Forwarded from پشتیبانیِ شرکت متالوگ
در نشستِ دهم از سلسله نشستهای سهشنبهها با سلمان سفیدچیان، گونه های مختلفِ رفتارهای فراعامل معرفی خواهد شد..
در صورت تمایل به حضور در این نشست، از طریق لینک زیر ثبتنام نمایید:
http://evand.com/3shanbeha-ba-salman-sefidchian
در صورت تمایل به حضور در این نشست، از طریق لینک زیر ثبتنام نمایید:
http://evand.com/3shanbeha-ba-salman-sefidchian
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در بابِ "شگفتی" در مسیرِ رهبری
مواجههی بدونِ پیشفرض
گشودهگی در برابرِ زیست
مواجههی بدونِ پیشفرض
گشودهگی در برابرِ زیست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادِ اونهایی افتادم که
فراتر از ظرفیتِ وجودیشون
یا حتّا فراتر از انتطارِ خودشون
به جایگاه یا تمتّعی ویژه در سازمان میرسن.
فراتر از ظرفیتِ وجودیشون
یا حتّا فراتر از انتطارِ خودشون
به جایگاه یا تمتّعی ویژه در سازمان میرسن.
فرهنگِ تعارضگُریزی در سازمان
در برخی سازمانها
فردی که خطا را متذکّر میشود بیشتر مواخذه میشود
نسبت به آنکه خودِ خطا را مرتکب شده.
صاحبنظران، دلیلِ این پدیدهی جالب را در فرهنگِ سازمانی پی میگیرند.
در فرهنگِ چنین سازمانهایی به احتمالِ فراوان
تعارضگُریزی، هنجار، تلقّی شده.
انگار ایدهآل این است که همه، "فقط" شادمان و در صُلح باشند.
کُشتنِ تعارض، در بلندمدت، هم سازمان و هم اعضایش را از تعالی بازمیدارد.
در برخی سازمانها
فردی که خطا را متذکّر میشود بیشتر مواخذه میشود
نسبت به آنکه خودِ خطا را مرتکب شده.
صاحبنظران، دلیلِ این پدیدهی جالب را در فرهنگِ سازمانی پی میگیرند.
در فرهنگِ چنین سازمانهایی به احتمالِ فراوان
تعارضگُریزی، هنجار، تلقّی شده.
انگار ایدهآل این است که همه، "فقط" شادمان و در صُلح باشند.
کُشتنِ تعارض، در بلندمدت، هم سازمان و هم اعضایش را از تعالی بازمیدارد.
Forwarded from راهیانه
♦️جادههای سوخته♦️
تحقیق و پژوهش: بنفشه سامگیس
▫️توضیح: این گزارش، ۲۵ خرداد ۱۴۰۲ در روزنامه اعتماد منتشر شد. دیروز دوستی درباره اهمیت و دادههای ارزشمند آن توضیح داد. خواندمش. و لال شدم. ...
باید به چنین روزنامهنگار شریفی، تبریک گفت که شش ماه از عمر و توان و جاناش را برای صدا بخشیدن به این رنج ِ هر روزه و ناشنیده، صرف کردهاست. نشان از آنکه ما، زمینگیر و ذلیل نمیشویم. هنوز زخمهای یکدیگر را کلمه میکنیم. دستمریزاد.
▪️بخشهایی از گزارش:
▫️شاگرد سوختبرها، نوجواناني هستند كه پاي شان به پدال گاز و ترمز نميرسد و قِلق جادههاي مرگ را بلد نيستند. شاگرد سوختبر بايد چند بار و چند ماه با يك سوختبر همراه شود و علاوه بر دريافت مزدي ناچيز، جغرافياي معبرهايي را از بر كند كه بويي از تعريف معمول «جاده» نبرده و ياد بگيرد چطور نيسان كمر خم كرده از سنگيني 2600 ليتر گازوييل را روي شيب كوه و شانههاي دره براند و بار را سالم به مقصد برساند و زنده برگردد. هر سوختبر، خرج حداقل دو خانواده را به عهده دارد...
▫️سال 1401 بهطور ميانگين هر هفته 4 نيسان سوختكش در جادههاي خروجي ايرانشهر منفجر شده است. وقتي خبر انفجار يك نيسان سوختكش به گوش مردم ايرانشهر ميرسد، همه ميدانند كه حكايت سوختن فقط دو نفر نيست؛ با سوختن يك سوختبر، حداقل 10 نفر نانآورشان را از دست ميدهند. بيمارستان خاتم در شهرستان ايرانشهر، بالاترين آمار جراحيهاي سوختگي، معلوليت، قطع عضو و فلج به دليل شدت سوختگي را در كشور دارد.
▫️تا شعاع 400 كيلومتر دورتر از ايرانشهر و تا مرز پاكستان، غير از 10 تخت سوختگي و 3 اتاق جراحي بيمارستان خاتم هيچ امكان و تجهيزاتي براي مداواي سوختبرهاي سوخته وجود ندارد. بيشترين جراحيهاي پلاستيك در بيمارستان خاتم، براي سوختبرهايي انجام ميشود كه حوالي شهرستان «سرباز» در انفجار و آتش نيسانشان سوختهاند.
▫️سيد محمد؛ پسر ارشد یدالله، عكسي از محمدحسين نشانم ميدهد؛ لباس بلوچي پوشيده و رو به دوربين ميخندد. محمدحسين تنها آدم سالم اين خانه بود. پدر، از سالها قبل عصا به دست شده بود و زانوهايش به زحمت خم ميشد، برادر بزرگتر، سالها سوختكشي ميكرد و دچار ناراحتي اعصاب شده بود. برادر دوم، بعد از 10 سال شاگردي سوختبرها، با نيسان خالي در جاده نيكشهر چپ كرد و عليل شد.
▫️نگفتي به اين برادر جوونت كه سوختكشي خطر داره؟
«محمدحسين از 15 سالگي سوختكشي ميكرد. چند سال شاگرد راننده بود. براي صاحب بار كار ميكرد. دو سال بود خودش ماشين خريده بود. نيسان رو قسطي خريده بود. 180 ميليون تومن داده بود. 225 ميليون تومن بدهكار بود. از سوختكشي، هم قسط ماشين رو ميداد، هم خرج ما رو. ميدونستم خطر داره ولي چارهاي نبود. چطور بايد زنده ميمونديم؟»
▫️نحوه سوختكشي در این منطقه، گاهي تابع يك عامل عجيب است؛ ترس. جلوي مندي كنار حياط اسلام، راننده يك وانت مشغول جا دادن 4 دبه 70 ليتري گازوييل داخل اتاق سقفدار ماشينش بود. از رقم جريمه توقيف سوخت ميترسيد و ميگفت جريمه توقيف مشك براي هر ليتر 100 هزار تومان و جريمه توقيف دبه براي هر ليتر 120 هزار تومان است اما اغلب سوختبرها مشك ميبرند كه جريمه كمتر بدهند در حالي كه امنيت مشك خيلي كمتر است: «انگار با پاي خودت ميري كه بميري.»
▫️وريا درودي؛ جراح و رييس بيمارستان خاتم ايرانشهر است. پزشكي كه ساكن كرج است اما بعد از پايان طرحش در چابهار، از سال 1398، داوطلبانه به ايرانشهر آمد تا در خدمت اين مردم باشد. دكتر درودي از اين 3 سالي كه به مداواي سوختبرها مشغول بوده، هم تجربههاي منحصربهفردي دارد و هم مشاهداتي كه در هيچ نقطه ديگر از اين سرزمين نظير ندارد.
▫️وقتي به سمت قبرستان ميرفتيم، پسر كوچكي از پشت آغل بزها دويد سمت ما و چند قدم دورتر، ايستاد به تماشا. لباس بلوچي به تن كرده بود و موهاي سرش را تراشيده بودند. هوا خيلي روشن نبود ولي درخشش چشمهايش را از همين چند قدمي ميتوانستيم ببينيم. تماشاي غريبهها، شايد مهمترين تفريح كودكان كريمآباد بود در روستايي كه حتي يك وسيله بازي براي بچهها نديديم و كف زمين خاكي و پر از سنگريزهاش، حتي «گل كوچك» ممكن نبود.
+ پسرجون بزرگ شدي ميخواي چه كاره بشي؟
پسرك، شرمگين سر به زير مياندازد و دزديده ميخندد و انگشتان دستش را در هم گره ميزند. ... «معلم»
🔻گزارش کامل:
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/202090/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87
#از_رنجی_که_میبریم|#جامعه|#سیستان_و_بلوچسنان_عزیز_غریب
تحقیق و پژوهش: بنفشه سامگیس
▫️توضیح: این گزارش، ۲۵ خرداد ۱۴۰۲ در روزنامه اعتماد منتشر شد. دیروز دوستی درباره اهمیت و دادههای ارزشمند آن توضیح داد. خواندمش. و لال شدم. ...
باید به چنین روزنامهنگار شریفی، تبریک گفت که شش ماه از عمر و توان و جاناش را برای صدا بخشیدن به این رنج ِ هر روزه و ناشنیده، صرف کردهاست. نشان از آنکه ما، زمینگیر و ذلیل نمیشویم. هنوز زخمهای یکدیگر را کلمه میکنیم. دستمریزاد.
▪️بخشهایی از گزارش:
▫️شاگرد سوختبرها، نوجواناني هستند كه پاي شان به پدال گاز و ترمز نميرسد و قِلق جادههاي مرگ را بلد نيستند. شاگرد سوختبر بايد چند بار و چند ماه با يك سوختبر همراه شود و علاوه بر دريافت مزدي ناچيز، جغرافياي معبرهايي را از بر كند كه بويي از تعريف معمول «جاده» نبرده و ياد بگيرد چطور نيسان كمر خم كرده از سنگيني 2600 ليتر گازوييل را روي شيب كوه و شانههاي دره براند و بار را سالم به مقصد برساند و زنده برگردد. هر سوختبر، خرج حداقل دو خانواده را به عهده دارد...
▫️سال 1401 بهطور ميانگين هر هفته 4 نيسان سوختكش در جادههاي خروجي ايرانشهر منفجر شده است. وقتي خبر انفجار يك نيسان سوختكش به گوش مردم ايرانشهر ميرسد، همه ميدانند كه حكايت سوختن فقط دو نفر نيست؛ با سوختن يك سوختبر، حداقل 10 نفر نانآورشان را از دست ميدهند. بيمارستان خاتم در شهرستان ايرانشهر، بالاترين آمار جراحيهاي سوختگي، معلوليت، قطع عضو و فلج به دليل شدت سوختگي را در كشور دارد.
▫️تا شعاع 400 كيلومتر دورتر از ايرانشهر و تا مرز پاكستان، غير از 10 تخت سوختگي و 3 اتاق جراحي بيمارستان خاتم هيچ امكان و تجهيزاتي براي مداواي سوختبرهاي سوخته وجود ندارد. بيشترين جراحيهاي پلاستيك در بيمارستان خاتم، براي سوختبرهايي انجام ميشود كه حوالي شهرستان «سرباز» در انفجار و آتش نيسانشان سوختهاند.
▫️سيد محمد؛ پسر ارشد یدالله، عكسي از محمدحسين نشانم ميدهد؛ لباس بلوچي پوشيده و رو به دوربين ميخندد. محمدحسين تنها آدم سالم اين خانه بود. پدر، از سالها قبل عصا به دست شده بود و زانوهايش به زحمت خم ميشد، برادر بزرگتر، سالها سوختكشي ميكرد و دچار ناراحتي اعصاب شده بود. برادر دوم، بعد از 10 سال شاگردي سوختبرها، با نيسان خالي در جاده نيكشهر چپ كرد و عليل شد.
▫️نگفتي به اين برادر جوونت كه سوختكشي خطر داره؟
«محمدحسين از 15 سالگي سوختكشي ميكرد. چند سال شاگرد راننده بود. براي صاحب بار كار ميكرد. دو سال بود خودش ماشين خريده بود. نيسان رو قسطي خريده بود. 180 ميليون تومن داده بود. 225 ميليون تومن بدهكار بود. از سوختكشي، هم قسط ماشين رو ميداد، هم خرج ما رو. ميدونستم خطر داره ولي چارهاي نبود. چطور بايد زنده ميمونديم؟»
▫️نحوه سوختكشي در این منطقه، گاهي تابع يك عامل عجيب است؛ ترس. جلوي مندي كنار حياط اسلام، راننده يك وانت مشغول جا دادن 4 دبه 70 ليتري گازوييل داخل اتاق سقفدار ماشينش بود. از رقم جريمه توقيف سوخت ميترسيد و ميگفت جريمه توقيف مشك براي هر ليتر 100 هزار تومان و جريمه توقيف دبه براي هر ليتر 120 هزار تومان است اما اغلب سوختبرها مشك ميبرند كه جريمه كمتر بدهند در حالي كه امنيت مشك خيلي كمتر است: «انگار با پاي خودت ميري كه بميري.»
▫️وريا درودي؛ جراح و رييس بيمارستان خاتم ايرانشهر است. پزشكي كه ساكن كرج است اما بعد از پايان طرحش در چابهار، از سال 1398، داوطلبانه به ايرانشهر آمد تا در خدمت اين مردم باشد. دكتر درودي از اين 3 سالي كه به مداواي سوختبرها مشغول بوده، هم تجربههاي منحصربهفردي دارد و هم مشاهداتي كه در هيچ نقطه ديگر از اين سرزمين نظير ندارد.
▫️وقتي به سمت قبرستان ميرفتيم، پسر كوچكي از پشت آغل بزها دويد سمت ما و چند قدم دورتر، ايستاد به تماشا. لباس بلوچي به تن كرده بود و موهاي سرش را تراشيده بودند. هوا خيلي روشن نبود ولي درخشش چشمهايش را از همين چند قدمي ميتوانستيم ببينيم. تماشاي غريبهها، شايد مهمترين تفريح كودكان كريمآباد بود در روستايي كه حتي يك وسيله بازي براي بچهها نديديم و كف زمين خاكي و پر از سنگريزهاش، حتي «گل كوچك» ممكن نبود.
+ پسرجون بزرگ شدي ميخواي چه كاره بشي؟
پسرك، شرمگين سر به زير مياندازد و دزديده ميخندد و انگشتان دستش را در هم گره ميزند. ... «معلم»
🔻گزارش کامل:
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/202090/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87
#از_رنجی_که_میبریم|#جامعه|#سیستان_و_بلوچسنان_عزیز_غریب
روزنامه اعتماد
جادههاي سوخته
تهیه این گزارش تحقیقی 6 ماه به درازا کشیدهاست
Forwarded from راهیانه
♦️منم که میدانم!♦️
▪️با دوست/برادر برزیلیام که شش سال است در بِرن زندگی میکند، بعد مدتها رفتهایم که قدمی بزنیم و دوستی تازه کنیم. پیشنهاد میدهد که برویم و مدرسهی بچههایش را ببینیم. محلهشان از محلات مهاجرپذیر برن است. حدود ۷۰ درصد مهاجر خارجی و سی درصد سوییسی. در راه مدرسه، توضیح میدهد که تا دو هفته پیش، میشد آزاده برویم داخل مدرسه. اما از دو هفته پیش مدرسه تصمیمات جدیدی گرفته: پدر و مادرها نمیتوانند داخل فضای مدرسه بشوند، نمیتوانند مستقیم به معلم بچهشان زنگ بزنند و باید فقط از طریق یک نرمافزار ِ مخصوص مدرسه، به معلم پیام بدهند. حتی نمیتوانند بچهها را خودشان تا داخل مدرسه همراهی کنند و باید آن طرف خیابان برسانند و بروند.
▪️میگویم:
- خب اینها تصمیمات خیلی مهمی هستند! اصلاً یک دفعه فضای ارتباطی معلم و بچهها و خانوادهها را تغییر میدهند و رسمی میکنند. چطور شد این تصمیمات را گرفتند؟ مشارکتی بود یا خودشان نشستند و تصمیم گرفتند؟
میگوید:
+ ظاهرش این است که مشارکتی است. جمع شدند و نظر خواستند و پدر و مادرها هم باید حرف میزدند. اما در واقعیت اتفاق دیگری میافتد: در یک کلاس حدوداً بیست نفره، سه نفر سوییسی هستند و باقی مهاجر. اما اتفاقی که در عمل میافتد این است که جلسات به زبان آلمانی ِ سوییسی برگزار میشود و خانوادههای مهاجر، حتی با حضور ِ مترجمشان هم اعتماد به نفس اظهار نظر و مشارکت ندارند. معمولاً همان سه خانوادهی سوییسی با اعتماد به نفس حرف میزنند و تصمیم، غالباً و در عمل با نظر آنها گرفته میشود. این را در غالب تصمیمها میشود دید.
▪️تجربهی معلم سال گذشتهی دخترش را تعریف کرد که با افتخار میگفته: این مسلمانها زنشان را در خانه کتک میزنند. من هم به پدر بچهها گفتم حق ندارد بعد از این به جلسهها بیاید. فقط و فقط مادرشان میتواند بیاید. بدون آنکه بداند آیا در این خانواده هم واقعاً چنین وضعیتی هست یا نه. یا جزییات و پیچیدگیهای فرهنگیشان را بداند. ذهنی استعمارگر قرن ِ نوزدهمی که خودش را متمدن میداند و فکر میکند میتواند از بالا و به شیوهی خودش، «دیگران غیرمتمدن» را متمدن کند.
▪️به سیلاس میگویم: میبینی؟ در جهان نابرابر و ناعادلانه، با ذهنهای استعمارزده و متکبر، نمیشود به ناگهان، مدرسهی برابر و شهر عادلانه ساخت.
راهیانه|ایدهنوشتهای مهدی سلیمانیه|@raahiane
#جامعه|#مدرسه|#آموزش|#آنسوی_حیرت|#سفر|#جامعه_شناسی_سفری
▪️با دوست/برادر برزیلیام که شش سال است در بِرن زندگی میکند، بعد مدتها رفتهایم که قدمی بزنیم و دوستی تازه کنیم. پیشنهاد میدهد که برویم و مدرسهی بچههایش را ببینیم. محلهشان از محلات مهاجرپذیر برن است. حدود ۷۰ درصد مهاجر خارجی و سی درصد سوییسی. در راه مدرسه، توضیح میدهد که تا دو هفته پیش، میشد آزاده برویم داخل مدرسه. اما از دو هفته پیش مدرسه تصمیمات جدیدی گرفته: پدر و مادرها نمیتوانند داخل فضای مدرسه بشوند، نمیتوانند مستقیم به معلم بچهشان زنگ بزنند و باید فقط از طریق یک نرمافزار ِ مخصوص مدرسه، به معلم پیام بدهند. حتی نمیتوانند بچهها را خودشان تا داخل مدرسه همراهی کنند و باید آن طرف خیابان برسانند و بروند.
▪️میگویم:
- خب اینها تصمیمات خیلی مهمی هستند! اصلاً یک دفعه فضای ارتباطی معلم و بچهها و خانوادهها را تغییر میدهند و رسمی میکنند. چطور شد این تصمیمات را گرفتند؟ مشارکتی بود یا خودشان نشستند و تصمیم گرفتند؟
میگوید:
+ ظاهرش این است که مشارکتی است. جمع شدند و نظر خواستند و پدر و مادرها هم باید حرف میزدند. اما در واقعیت اتفاق دیگری میافتد: در یک کلاس حدوداً بیست نفره، سه نفر سوییسی هستند و باقی مهاجر. اما اتفاقی که در عمل میافتد این است که جلسات به زبان آلمانی ِ سوییسی برگزار میشود و خانوادههای مهاجر، حتی با حضور ِ مترجمشان هم اعتماد به نفس اظهار نظر و مشارکت ندارند. معمولاً همان سه خانوادهی سوییسی با اعتماد به نفس حرف میزنند و تصمیم، غالباً و در عمل با نظر آنها گرفته میشود. این را در غالب تصمیمها میشود دید.
▪️تجربهی معلم سال گذشتهی دخترش را تعریف کرد که با افتخار میگفته: این مسلمانها زنشان را در خانه کتک میزنند. من هم به پدر بچهها گفتم حق ندارد بعد از این به جلسهها بیاید. فقط و فقط مادرشان میتواند بیاید. بدون آنکه بداند آیا در این خانواده هم واقعاً چنین وضعیتی هست یا نه. یا جزییات و پیچیدگیهای فرهنگیشان را بداند. ذهنی استعمارگر قرن ِ نوزدهمی که خودش را متمدن میداند و فکر میکند میتواند از بالا و به شیوهی خودش، «دیگران غیرمتمدن» را متمدن کند.
▪️به سیلاس میگویم: میبینی؟ در جهان نابرابر و ناعادلانه، با ذهنهای استعمارزده و متکبر، نمیشود به ناگهان، مدرسهی برابر و شهر عادلانه ساخت.
راهیانه|ایدهنوشتهای مهدی سلیمانیه|@raahiane
#جامعه|#مدرسه|#آموزش|#آنسوی_حیرت|#سفر|#جامعه_شناسی_سفری