Forwarded from کیهانشناسی و کوانتوم
هزاران آزاد اندیش، انسان گرایانی که معتقد به اصالت و کفایت انسان هستند، افرادی که به دین و مذهب اعتقاد ندارند، و کسانی که منکر وجود خدا هستند، روز شنبه در واشنگتن گرد آمدند.
آنها گرد هم آمدند تا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، صدای خود را به گوش قانون گذاران برسانند و بگویند رای آنان نیز در کنار پیروان ادیان اهمیت دارند.
کارولین پورکو از دانشمندان سازمان هوا فضانوردی ایالات متحده ناسا که از سخنرانان این گردهمایی بود از قانونگذاران خواست برای حل مشکل از فکر خود استفاده کنند نه این که برای آن دعا کنند.
او بر احترام به واقعیت، پیگیری استدلال و منطق، و استفاده از رهنمود های علمی در تدوین قوانین کشور تاکید کرد.
منبع:صدای امریکا
@persiancosmology
آنها گرد هم آمدند تا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، صدای خود را به گوش قانون گذاران برسانند و بگویند رای آنان نیز در کنار پیروان ادیان اهمیت دارند.
کارولین پورکو از دانشمندان سازمان هوا فضانوردی ایالات متحده ناسا که از سخنرانان این گردهمایی بود از قانونگذاران خواست برای حل مشکل از فکر خود استفاده کنند نه این که برای آن دعا کنند.
او بر احترام به واقعیت، پیگیری استدلال و منطق، و استفاده از رهنمود های علمی در تدوین قوانین کشور تاکید کرد.
منبع:صدای امریکا
@persiancosmology
Forwarded from Ketabakhar
"تنها راه شناخت یک نفر، دوست داشتن اوست بی هیچ امیدی."
خیابان یک طرفه / والتر بنیامین / حمید فرازنده
Walter Benjamin
@ketabakhar
خیابان یک طرفه / والتر بنیامین / حمید فرازنده
Walter Benjamin
@ketabakhar
Forwarded from کیهانشناسی و کوانتوم
تمدنهای پیشرفته ممکنه خیلی سورپرایز بشن وقتی بفهمن کیهانی با این همه ستاره و انرژی , زمینیها برای انرژی که زیر خاک مدفونه {نفت و گاز} یکدیگر را میکشند
"دیل دگرس تایسون "
"دیل دگرس تایسون "
شبي سرشار از عشق داشته باشيد
پنجره اتاق خوابتان به روي ستارههاي 💥درخشان باز باشد
و با تماشاي انها به خواب شيرين و فردايي بدون دغدغه برويد✨⭐️🌟
اين ارزويه من است خواب شيرين و فردايي بدون دغدغه
بدون استرس
بدون ........🌺🌙🌎🌟⭐️
پنجره اتاق خوابتان به روي ستارههاي 💥درخشان باز باشد
و با تماشاي انها به خواب شيرين و فردايي بدون دغدغه برويد✨⭐️🌟
اين ارزويه من است خواب شيرين و فردايي بدون دغدغه
بدون استرس
بدون ........🌺🌙🌎🌟⭐️
در جامعه صنعتي و سرمايه داري
انسان زياد كار ميكند،
خوب و بيش از اندازه تغذيه ميكند،
خوب مياشامد
خوب نفس ميكشد،
خوب همخوابگي ميكند،(؟)
اما اينها به اين معنا نيستند كه خوشبخت زندگي ميكند.
انسان زياد كار ميكند،
خوب و بيش از اندازه تغذيه ميكند،
خوب مياشامد
خوب نفس ميكشد،
خوب همخوابگي ميكند،(؟)
اما اينها به اين معنا نيستند كه خوشبخت زندگي ميكند.
Forwarded from سياه مشق
شبنوشته:
#رابطه_ها_چه_زمانی_تمام_می_شوند؟
اغلبِ ما دوست نداریم تنهایی زندهگی کنیم و برای فرار از تنهایی، به سمتِ ایجادِ رابطه با کسی میرویم که بشود بخشی از زندهگی را با او به اشتراک گذاشت. حالا این پیوند میخواهد دوستی باشد یا زناشویی، فرقی نمیکند. هر چه باشد، مدتی از ارتباطمان که گذشت، برمیگردیم و به پشتِ سرمان نگاه میکنیم. و آن زمان، سوآلهای مهمی از خود خواهیم پرسید:
من چهقدر برای خودم زندهگی کردم؟ چندتا از آرزوهایی که داشتم، برآورده شد؟ کی از دنیا لذت بردم؟ آیا دوست یا همسرم، همانی ست که میخواستم؟ جایی که ایستادهام، همان جایی ست که استعداد و استحقاقاش را داشتم؟...
پاسخِ این سوآلات اغلب، آهِ بلندِ دریغمندانهای ست که در پیاش زمزمه میکنیم: «چه میخواستم و چه شد!»
.
وقتی ما در ارتباطِ با شخصِ دیگری قرار داریم که واردِ زندهگیمان شده، بالطبع با دنیای دیگری از آرزوها و آمالها و هدفها مواجهایم که الزامن با خواستهها و آرزوهای ما، یکسان نیست. ما از دنیا چیزی میخواستیم و او چیزِ دیگری. ما دیدگاهی داشتیم و او دیدگاهِ دیگری. پس طبیعی ست که بخشِ عمدهیی از این آمال و آرزوهایمان را فدا کرده باشیم تا به هدفِ بزرگتری برسیم: «آرامش».
توقع داشتیم که در یک اشتراک، اگر چشممان را روی خیلی چیزها میبندیم، روزی احساسِ پشیمانی نکنیم. پس چه اتفاقی میافتد که دو طرف، در بسیاری موارد، دچارِ پشیمانی میشوند؟ و این احساسِ پشیمانی، آیا دلیلِ محکمی برای جدایی خواهد بود؟
.
شک نباید داشت که ما هر جور زندهگی میکردیم و هر کسی را هم برمیگزیدیم، باز هم مواقعی پیش میآمد که حسِ ناآرامی و پشیمانی به ما دست میداد. و هر پیوندِ دیگری هم به جای رابطهی فعلیی ما برقرار بود، باز چیزهایی برای افسوس خوردن پیدا میشد. پس نمیتوان به هر علتی که پشیمانایم، دم از جدایی زد. اما من معتقدم در دو صورت، جدا شدن الزامی ست: [و این البته نظرِ شخصیی من است.]
یکی زمانی که برای شروع یا حفظِ رابطه، از استعدادمان دست کشیدهایم.
یکی زمانی که برای شروع یا حفظِ رابطه، ارزشهایمان را زیرِ پا گذاشتهایم.
.
اگر استعدادمان قربانی شود، اهداف و آرزوها و آیندهی ما از دست خواهد رفت.
اگر ارزشهایمان فدا شود، شخصیت و هویت و احترامِ ما بر بادِ فنا خواهد رفت.
باورم این است: در رابطهیی که نمیتوانیم به اهدافمان برسیم، آرزوهایمان قابلِ دسترسی نیست، آیندهی موردِ دلخواهمان را ندارد، شخصیتِ ما محترم شمرده نمیشود و هویتِ ما ارزشی ندارد، یک لحظه ماندن هم خطا ست.
چند سالی ست به این باور رسیدهام. نمیدانم!... شاید بعدها نظرم عوض شد.
.
.
.
با پیشکش درودهای بیپایان: آرش خیرآبادی
شناسهی آرش خیرآبادی
@arashkheirabadi
سیاه مشق:
https://telegram.me/syahmashgh
#رابطه_ها_چه_زمانی_تمام_می_شوند؟
اغلبِ ما دوست نداریم تنهایی زندهگی کنیم و برای فرار از تنهایی، به سمتِ ایجادِ رابطه با کسی میرویم که بشود بخشی از زندهگی را با او به اشتراک گذاشت. حالا این پیوند میخواهد دوستی باشد یا زناشویی، فرقی نمیکند. هر چه باشد، مدتی از ارتباطمان که گذشت، برمیگردیم و به پشتِ سرمان نگاه میکنیم. و آن زمان، سوآلهای مهمی از خود خواهیم پرسید:
من چهقدر برای خودم زندهگی کردم؟ چندتا از آرزوهایی که داشتم، برآورده شد؟ کی از دنیا لذت بردم؟ آیا دوست یا همسرم، همانی ست که میخواستم؟ جایی که ایستادهام، همان جایی ست که استعداد و استحقاقاش را داشتم؟...
پاسخِ این سوآلات اغلب، آهِ بلندِ دریغمندانهای ست که در پیاش زمزمه میکنیم: «چه میخواستم و چه شد!»
.
وقتی ما در ارتباطِ با شخصِ دیگری قرار داریم که واردِ زندهگیمان شده، بالطبع با دنیای دیگری از آرزوها و آمالها و هدفها مواجهایم که الزامن با خواستهها و آرزوهای ما، یکسان نیست. ما از دنیا چیزی میخواستیم و او چیزِ دیگری. ما دیدگاهی داشتیم و او دیدگاهِ دیگری. پس طبیعی ست که بخشِ عمدهیی از این آمال و آرزوهایمان را فدا کرده باشیم تا به هدفِ بزرگتری برسیم: «آرامش».
توقع داشتیم که در یک اشتراک، اگر چشممان را روی خیلی چیزها میبندیم، روزی احساسِ پشیمانی نکنیم. پس چه اتفاقی میافتد که دو طرف، در بسیاری موارد، دچارِ پشیمانی میشوند؟ و این احساسِ پشیمانی، آیا دلیلِ محکمی برای جدایی خواهد بود؟
.
شک نباید داشت که ما هر جور زندهگی میکردیم و هر کسی را هم برمیگزیدیم، باز هم مواقعی پیش میآمد که حسِ ناآرامی و پشیمانی به ما دست میداد. و هر پیوندِ دیگری هم به جای رابطهی فعلیی ما برقرار بود، باز چیزهایی برای افسوس خوردن پیدا میشد. پس نمیتوان به هر علتی که پشیمانایم، دم از جدایی زد. اما من معتقدم در دو صورت، جدا شدن الزامی ست: [و این البته نظرِ شخصیی من است.]
یکی زمانی که برای شروع یا حفظِ رابطه، از استعدادمان دست کشیدهایم.
یکی زمانی که برای شروع یا حفظِ رابطه، ارزشهایمان را زیرِ پا گذاشتهایم.
.
اگر استعدادمان قربانی شود، اهداف و آرزوها و آیندهی ما از دست خواهد رفت.
اگر ارزشهایمان فدا شود، شخصیت و هویت و احترامِ ما بر بادِ فنا خواهد رفت.
باورم این است: در رابطهیی که نمیتوانیم به اهدافمان برسیم، آرزوهایمان قابلِ دسترسی نیست، آیندهی موردِ دلخواهمان را ندارد، شخصیتِ ما محترم شمرده نمیشود و هویتِ ما ارزشی ندارد، یک لحظه ماندن هم خطا ست.
چند سالی ست به این باور رسیدهام. نمیدانم!... شاید بعدها نظرم عوض شد.
.
.
.
با پیشکش درودهای بیپایان: آرش خیرآبادی
شناسهی آرش خیرآبادی
@arashkheirabadi
سیاه مشق:
https://telegram.me/syahmashgh
Forwarded from سياه مشق
شبنوشته:
#اقلیت_منطقی_یا_منطق_اکثریتی؟
«تجربهی همهپرسیی بریتانیا، نشان داد که ممکن است اکثریت هم اشتباه کنند.»
این جمله را شاید بارها از کسانی شنیده باشید که دورادور، اخبارِ بریتانیا را پی میگیرند. ولی واقعیت آن است که ما نمیتوانیم به درستی قضاوت کنیم چه تصمیمی درست است یا درست نیست؟
.
فرض را بر این بگیرید که ما شهروندِ انگلیسایم و طرفدارِ ماندنِ بریتانیا در اتحادیهی اروپا. از منظرِ ما، ماندنِ بریتانیا در اتحادیهی اروپا، امرِ مثبتی ست. ولی در اقلیتایم. همین اقلیت، تصور میکند که دیدگاهاش از اکثریت، صحیحتر است. و البته این فرض را هم در نظر بگیرید که واقعن حق با اقلیت است و برای صحّتِ افکارش، کلّی دلیل و مدرکِ منطقی و درست دارد. و اکثریت، تنها به واسطهی این که تعدادشان بیشتر است، توانستهاند حرفشان را به کُرسی بنشانند. در این صورت، حق با کدام طرف است؟
حق با منطقِ صحیحِ اقلیت است؟
یا حق با تعدادِ بیشترِ اکثریت است؟
.
دموکراسی میگوید: «حق با اکثریت است؛ ولو اگر اشتباه کنند.»
اما منتقدانِ دموکراسی، میگویند رجوعِ به آرای تودهی مردم، همواره هم نتیجهی درستی نمیدهد. چون اگر قرار بود آرای اکثریت همیشه صحیح باشد، هرگز مسیح به صلیب کشیده نمیشد!... و میپرسند: چهطور امکان دارد که رأی یک فردِ بیسواد و ناآگاه با رأی یک انسان تحصیلکرده و آگاه، همارزش و برابر باشد؟
.
به باورِ من، ایراد از دموکراسی و ذاتِ «احترام به نظر اکثریت» آن نیست. ایراد از جامعهیی ست که ناآگاه است. در جامعهیی که ناآگاهی وجود داشته باشد، همواره احتمالِ اشتباه بودنِ نظرِ اکثریت میرود. برای آن که نتیجهی نظرِ اکثریت، همواره درست باشد، باید آگاهیی جامعه را بالا برد تا اکثریت، درست فکر کنند و تصمیم بگیرند.
یک جامعه در صورتی سعادتمند خواهد شد که آحادش آگاه باشند. و تنها زمانی یک جامعه آگاه میشود که برای همه، فرصتِ «دانستن» به یک اندازه فراهم باشد. همین هم هست که رسانهها را «رکن چهارم دموکراسی» میخوانند. چون وظیفهی آگاهیرسانی به مردم را رسانهها بر عهده دارند.
.
آنچه که ما «اشتباهِ دموکراتیک» در بریتانیا میخوانیم، تنها علتاش «اطلاعرسانیی بد به تودهها» ست؛ نه ایرادِ دموکراسی. اکثریتِ بریتانیاییها، از مزایای ماندن در اتحادیهی اروپا «آگاه» نبودند وگرنه انتخابِ درستی میکردند. یعنی رسانههای مخالفِ BrExit نتوانستند برای اکثریت، دلایلِ قانعکنندهای بیآورند که سودِ ماندن در اتحادیه، بیشتر از ترکِ آن خواهد بود. در نتیجه اگر کسی بخواهد از رأی بریتانیاییها انتقاد کند، باید رسانهها را مورد انتقاد قرار دهد –که نتوانستند وظیفهی آگاهیرسانیشان را درست انجام دهند- نه دموکراسی را. این البته نظرِ من است؛ شاید دیگران نظر و دلیلِ دیگری داشته باشند. اما به هر حال، معتقدم:
.
دموکراسی، همچنان بهترین شیوهی کشورداری ست؛ اما از آن مهمتر، «آگاهی» ست.
.
.
.
با پیشکش درودهای بیپایان: آرش خیرآبادی
شناسهی آرش خیرآبادی
@arashkheirabadi
سیاه مشق:
https://telegram.me/syahmashgh
#اقلیت_منطقی_یا_منطق_اکثریتی؟
«تجربهی همهپرسیی بریتانیا، نشان داد که ممکن است اکثریت هم اشتباه کنند.»
این جمله را شاید بارها از کسانی شنیده باشید که دورادور، اخبارِ بریتانیا را پی میگیرند. ولی واقعیت آن است که ما نمیتوانیم به درستی قضاوت کنیم چه تصمیمی درست است یا درست نیست؟
.
فرض را بر این بگیرید که ما شهروندِ انگلیسایم و طرفدارِ ماندنِ بریتانیا در اتحادیهی اروپا. از منظرِ ما، ماندنِ بریتانیا در اتحادیهی اروپا، امرِ مثبتی ست. ولی در اقلیتایم. همین اقلیت، تصور میکند که دیدگاهاش از اکثریت، صحیحتر است. و البته این فرض را هم در نظر بگیرید که واقعن حق با اقلیت است و برای صحّتِ افکارش، کلّی دلیل و مدرکِ منطقی و درست دارد. و اکثریت، تنها به واسطهی این که تعدادشان بیشتر است، توانستهاند حرفشان را به کُرسی بنشانند. در این صورت، حق با کدام طرف است؟
حق با منطقِ صحیحِ اقلیت است؟
یا حق با تعدادِ بیشترِ اکثریت است؟
.
دموکراسی میگوید: «حق با اکثریت است؛ ولو اگر اشتباه کنند.»
اما منتقدانِ دموکراسی، میگویند رجوعِ به آرای تودهی مردم، همواره هم نتیجهی درستی نمیدهد. چون اگر قرار بود آرای اکثریت همیشه صحیح باشد، هرگز مسیح به صلیب کشیده نمیشد!... و میپرسند: چهطور امکان دارد که رأی یک فردِ بیسواد و ناآگاه با رأی یک انسان تحصیلکرده و آگاه، همارزش و برابر باشد؟
.
به باورِ من، ایراد از دموکراسی و ذاتِ «احترام به نظر اکثریت» آن نیست. ایراد از جامعهیی ست که ناآگاه است. در جامعهیی که ناآگاهی وجود داشته باشد، همواره احتمالِ اشتباه بودنِ نظرِ اکثریت میرود. برای آن که نتیجهی نظرِ اکثریت، همواره درست باشد، باید آگاهیی جامعه را بالا برد تا اکثریت، درست فکر کنند و تصمیم بگیرند.
یک جامعه در صورتی سعادتمند خواهد شد که آحادش آگاه باشند. و تنها زمانی یک جامعه آگاه میشود که برای همه، فرصتِ «دانستن» به یک اندازه فراهم باشد. همین هم هست که رسانهها را «رکن چهارم دموکراسی» میخوانند. چون وظیفهی آگاهیرسانی به مردم را رسانهها بر عهده دارند.
.
آنچه که ما «اشتباهِ دموکراتیک» در بریتانیا میخوانیم، تنها علتاش «اطلاعرسانیی بد به تودهها» ست؛ نه ایرادِ دموکراسی. اکثریتِ بریتانیاییها، از مزایای ماندن در اتحادیهی اروپا «آگاه» نبودند وگرنه انتخابِ درستی میکردند. یعنی رسانههای مخالفِ BrExit نتوانستند برای اکثریت، دلایلِ قانعکنندهای بیآورند که سودِ ماندن در اتحادیه، بیشتر از ترکِ آن خواهد بود. در نتیجه اگر کسی بخواهد از رأی بریتانیاییها انتقاد کند، باید رسانهها را مورد انتقاد قرار دهد –که نتوانستند وظیفهی آگاهیرسانیشان را درست انجام دهند- نه دموکراسی را. این البته نظرِ من است؛ شاید دیگران نظر و دلیلِ دیگری داشته باشند. اما به هر حال، معتقدم:
.
دموکراسی، همچنان بهترین شیوهی کشورداری ست؛ اما از آن مهمتر، «آگاهی» ست.
.
.
.
با پیشکش درودهای بیپایان: آرش خیرآبادی
شناسهی آرش خیرآبادی
@arashkheirabadi
سیاه مشق:
https://telegram.me/syahmashgh