Wenn ich in die menschliche Welt züruckkehre, erschrecke ich mich tiefer.
وقتي من به دنياي انسانها برميگردم ، عميقا مي ترسم.
وقتي من به دنياي انسانها برميگردم ، عميقا مي ترسم.
@selfknowledgee✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️
خواب ایرانیت ما در جهالت اسلام و اسلام بارگی ما/ قسمت 699/...آرامش دوستدار(المان)
آنچه در زمانهی حاضر روی داده و میدهد از عوارض غلبهی جنبهای از اسلام «ایرانی» شده است. و ما که با چنین ضربهای از خواب ایرانیتمان پریدهایم،
خود را با پدیدهای «نوظهور» روبهرو میبینیم، پس از چهارده قرن مسلمانی!
به همین جهت گمان میکنیم که این پدیدهی نوظهور را با حربهی پیشینهی «تاریخی خودمان» میتوان و باید زد: با ایرانیت ناب یا با جنبهی ایرانی این پیشینهی اسلامی.
غافل از اینکه این پدیدهی نوظهور چیزی جز یکی از جلوههای دیرپای ایرانیت اسلامی ما نیست و نوظهوریاش را از لگامگسیختگی انقلابی به سردمداری «روحانیت مفتخوارسلحشور!!» دارد.
بنابراین وقتی در این بدخواب شدن و آشفتهحالی ناشی از آن از خود میپرسیم: چارهی نهایی این وضع را از کجا و چگونه باید یافت؟ پاسخ سهلانگارانه ی ما این است:
در وهلهی اول و آخر از هرچه ایرانیست، چه پیش از اسلام و چه در اسلام! انگار که چنین چیزی نزد ما هست و اگر باشد آسان به چنگ میآید و اگر به چنگ آید مؤثر خواهد افتاد! از اینرو آنهایی که از این زمینلرزهی جهل و جنایت وآتش سوزی کتابها اعتقادی تکان و صدمه خوردهاند ـ و تعدادشان نباید کم باشد ـ بهامید یافتن پناهی برای دفاع از خود و حمله به «اسلام سلحشور!!»، یا به دورهی باستانی متوسل میشوند، یا به بزرگان فکر و ادب همین ایران اسلامی، یا به هر دو با هم. این دو به اصطلاح حربه برای زدن «دشمن» است، اما هیچیک کارگر نخواهد بود.
دورهی باستانی- خود ذاتاً زمینهی مساعد برای کشت و پرورش دین اسلام بوده است، و بزرگان فکر و ادب ما در زمین اسلامی شدهی چنین فرهنگی روییدهاند و رویانندهی آن بودهاند. طبعاً در روزگاری که با شبیخون اسلامی خود ما را غافلگیر کرده، توسل به آنچه ایرانیست یا ایرانی مینماید، خصوصاً وقتی که ما در نهب و غارت این شبیخون داریم از دست میرویم، یک واکنش طبیعیست. اما این واکنش «طبیعی» نمیتواند در برابر آن نیرویی مؤثر افتد که زمانی از برون بر ما تاخته و سپس ما را به دستیاری خودمان به مرور از درون تسخیر و جذب کرده است. قرنهاست که ما طبیعت دیگری جز این نیروی مجذوب نداریم. و اینک پس از گذشت این زمان دراز، فرهنگ ما در همهی زمینهها آنچنان اسلامی شده است که ما حتا قادر نیستیم عناصر ایرانی آن را در خود اسلامیمان بازشناسیم، تازه اگر قادر میشدیم، شرطش این بود که شناسایی را با آن شوخی مجنونانه یکی نگیریم که ایران را زهدان دنیای قدیم میپندارد و ما را زادگان و وارثان آن. و جز این، شناختن صرف این عناصر چه کمکی به حل مشکلات فعلیشدهی ما میکند، مشکلاتی که در توفان حوادث اخیر از درون خود ما برون ریختهاند؟ این مشکلات از بنیادی برمیآیند که بدون آن حتا تصور این فرهنگ هزار و چهارسده سالهی «ایرانی» ممکن نیست. این بنیاد، پیش از آنکه اسلام پا بهعرصهی وجود گذاشته باشد، در بدایت خود ایرانی بوده است. به دو دلیل باید این بنیاد را شناخت. یکی آنکه وجهی از آن به عنوان پندار دینی اساساً چهارده قرن ایرانیت اسلامی را ممکن کرده و دیگر آنکه به عنوان الگویی که ما خود سازندهی آن بودهایم در اعماق این قرون مدفون مانده است.
@selfknowledgee✏️✏️✏️📚📚
خواب ایرانیت ما در جهالت اسلام و اسلام بارگی ما/ قسمت 699/...آرامش دوستدار(المان)
آنچه در زمانهی حاضر روی داده و میدهد از عوارض غلبهی جنبهای از اسلام «ایرانی» شده است. و ما که با چنین ضربهای از خواب ایرانیتمان پریدهایم،
خود را با پدیدهای «نوظهور» روبهرو میبینیم، پس از چهارده قرن مسلمانی!
به همین جهت گمان میکنیم که این پدیدهی نوظهور را با حربهی پیشینهی «تاریخی خودمان» میتوان و باید زد: با ایرانیت ناب یا با جنبهی ایرانی این پیشینهی اسلامی.
غافل از اینکه این پدیدهی نوظهور چیزی جز یکی از جلوههای دیرپای ایرانیت اسلامی ما نیست و نوظهوریاش را از لگامگسیختگی انقلابی به سردمداری «روحانیت مفتخوارسلحشور!!» دارد.
بنابراین وقتی در این بدخواب شدن و آشفتهحالی ناشی از آن از خود میپرسیم: چارهی نهایی این وضع را از کجا و چگونه باید یافت؟ پاسخ سهلانگارانه ی ما این است:
در وهلهی اول و آخر از هرچه ایرانیست، چه پیش از اسلام و چه در اسلام! انگار که چنین چیزی نزد ما هست و اگر باشد آسان به چنگ میآید و اگر به چنگ آید مؤثر خواهد افتاد! از اینرو آنهایی که از این زمینلرزهی جهل و جنایت وآتش سوزی کتابها اعتقادی تکان و صدمه خوردهاند ـ و تعدادشان نباید کم باشد ـ بهامید یافتن پناهی برای دفاع از خود و حمله به «اسلام سلحشور!!»، یا به دورهی باستانی متوسل میشوند، یا به بزرگان فکر و ادب همین ایران اسلامی، یا به هر دو با هم. این دو به اصطلاح حربه برای زدن «دشمن» است، اما هیچیک کارگر نخواهد بود.
دورهی باستانی- خود ذاتاً زمینهی مساعد برای کشت و پرورش دین اسلام بوده است، و بزرگان فکر و ادب ما در زمین اسلامی شدهی چنین فرهنگی روییدهاند و رویانندهی آن بودهاند. طبعاً در روزگاری که با شبیخون اسلامی خود ما را غافلگیر کرده، توسل به آنچه ایرانیست یا ایرانی مینماید، خصوصاً وقتی که ما در نهب و غارت این شبیخون داریم از دست میرویم، یک واکنش طبیعیست. اما این واکنش «طبیعی» نمیتواند در برابر آن نیرویی مؤثر افتد که زمانی از برون بر ما تاخته و سپس ما را به دستیاری خودمان به مرور از درون تسخیر و جذب کرده است. قرنهاست که ما طبیعت دیگری جز این نیروی مجذوب نداریم. و اینک پس از گذشت این زمان دراز، فرهنگ ما در همهی زمینهها آنچنان اسلامی شده است که ما حتا قادر نیستیم عناصر ایرانی آن را در خود اسلامیمان بازشناسیم، تازه اگر قادر میشدیم، شرطش این بود که شناسایی را با آن شوخی مجنونانه یکی نگیریم که ایران را زهدان دنیای قدیم میپندارد و ما را زادگان و وارثان آن. و جز این، شناختن صرف این عناصر چه کمکی به حل مشکلات فعلیشدهی ما میکند، مشکلاتی که در توفان حوادث اخیر از درون خود ما برون ریختهاند؟ این مشکلات از بنیادی برمیآیند که بدون آن حتا تصور این فرهنگ هزار و چهارسده سالهی «ایرانی» ممکن نیست. این بنیاد، پیش از آنکه اسلام پا بهعرصهی وجود گذاشته باشد، در بدایت خود ایرانی بوده است. به دو دلیل باید این بنیاد را شناخت. یکی آنکه وجهی از آن به عنوان پندار دینی اساساً چهارده قرن ایرانیت اسلامی را ممکن کرده و دیگر آنکه به عنوان الگویی که ما خود سازندهی آن بودهایم در اعماق این قرون مدفون مانده است.
@selfknowledgee✏️✏️✏️📚📚
Forwarded from مِهبانگ ، دکتر علی نیری Mehbang
۲۸ اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم عُمَر خَیّام نیشابوری ستارهشناس، ریاضیدان، فیلسوف و رباعیسرای ایرانی
از برجستهترین کارهای خیام اصلاح گاهشمار ایرانی در دورهٔ سلطنت ملکشاه سلجوقی است!
نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش دربارهی اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست. ابداع نظریهای دربارهی نسبتهای همارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهمترین کارهای اوست.
@Mehbaang 👇👇👇
از برجستهترین کارهای خیام اصلاح گاهشمار ایرانی در دورهٔ سلطنت ملکشاه سلجوقی است!
نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش دربارهی اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست. ابداع نظریهای دربارهی نسبتهای همارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهمترین کارهای اوست.
@Mehbaang 👇👇👇
Forwarded from مِهبانگ ، دکتر علی نیری Mehbang
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۲۸ اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم عُمَر خَیّام نیشابوری ستارهشناس، ریاضیدان، فیلسوف و رباعیسرای ایرانی
@Mehbaang
@Mehbaang
Forwarded from Ketabakhar کتابِ آخر
خرید کتاب وقتی واقعا خوب است که بتوانیم فرصت خواندنش را هم بخریم. وقتی کتابی را می خریم به اشتباه تصور می کنیم که روح ِ کتاب را هم مالک شده ایم.
آرتور شوپنهاور-کامران فانی @ketabeakhar
آرتور شوپنهاور-کامران فانی @ketabeakhar
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
سرودِ غمءانگيزهِ زندگيِ من را، فقط من مي تواند بنويسد، نه ديگري،،،،!
محاسبهءهاي شاديءهاي من را، من مي تواند محاسبه كند، نه ديگري،،،!
چهچهءهاي زيباي كروكوديل هاي گرسنه را، فقط من نبود كه نمي توانست تحمل كند، بلكه بودن قبل من كساني،،،!
شبهايِ زيباي، تنهايِ معرفتءها را، فقط من مي توانست لذت بِبَرَد.
من مي توانست دروغ نگويد، اما گفت.
من مي توانست زياد گذشت كند، اما نكرد.
من بينا شد،،،،،،،
آدم شد،،،،،
انسان شد،،،،
نابينا شد، از دوباره انسان شد، و در راه آگاهي قدم برداشت.
من،،، من_هاي ديگر را ديد، كه خيلي منم،،،،منم ميكردند و من از منيّيت خود بيزار شد و از فرط خستگيِ فشار من هاي شيطان صفت_گرا خنديد و در عين حال گريست.
🍁🍀🍁☘🍂☘🍂☘🍂☘🍂🍂☘
@selfknowledgee📚📚📚✏️✏️✏️
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
سرودِ غمءانگيزهِ زندگيِ من را، فقط من مي تواند بنويسد، نه ديگري،،،،!
محاسبهءهاي شاديءهاي من را، من مي تواند محاسبه كند، نه ديگري،،،!
چهچهءهاي زيباي كروكوديل هاي گرسنه را، فقط من نبود كه نمي توانست تحمل كند، بلكه بودن قبل من كساني،،،!
شبهايِ زيباي، تنهايِ معرفتءها را، فقط من مي توانست لذت بِبَرَد.
من مي توانست دروغ نگويد، اما گفت.
من مي توانست زياد گذشت كند، اما نكرد.
من بينا شد،،،،،،،
آدم شد،،،،،
انسان شد،،،،
نابينا شد، از دوباره انسان شد، و در راه آگاهي قدم برداشت.
من،،، من_هاي ديگر را ديد، كه خيلي منم،،،،منم ميكردند و من از منيّيت خود بيزار شد و از فرط خستگيِ فشار من هاي شيطان صفت_گرا خنديد و در عين حال گريست.
🍁🍀🍁☘🍂☘🍂☘🍂☘🍂🍂☘
@selfknowledgee📚📚📚✏️✏️✏️
Forwarded from مِهبانگ ، دکتر علی نیری Mehbang
دانش در عين حال پلهءاي است كه به زندگي جاودان رهبري مي كند و سدي است كه جلوي اين زندگي را مي گيرد.
#فرانتس_كافكا
#فرانتس_كافكا
براي پولي كه ما به خاطرش همديگرو مي كشيم!
ايشون همون پول از ما گدايي
ميكنه.
اون اگه از ما خوشبخت_ترين نباشه!
بي شك بدبخت_ترين ما هم نيست.
📘📘📘📘📘✏️✏️✏️✏️✏️
@selfknowledgee🍃🍃🍃💙
ايشون همون پول از ما گدايي
ميكنه.
اون اگه از ما خوشبخت_ترين نباشه!
بي شك بدبخت_ترين ما هم نيست.
📘📘📘📘📘✏️✏️✏️✏️✏️
@selfknowledgee🍃🍃🍃💙
🕍💒🕋⛪️
☸☪✝✡🕎
👽👽👽👽👽👽👽👽
هـيچ دولتي در دنيا درستكار نيست، بنابراين سياست يعني كلاه گذاشتن بر سر مردم، نه تاج.(در همه ي سيستم ها)
تاج را خودشان سر خودشان با دستهاي ما ميگذارند.
👽👽👽👽👽👽👽👽
@selfknowledgee🍃🍃🍃🍃💙
☸☪✝✡🕎
👽👽👽👽👽👽👽👽
هـيچ دولتي در دنيا درستكار نيست، بنابراين سياست يعني كلاه گذاشتن بر سر مردم، نه تاج.(در همه ي سيستم ها)
تاج را خودشان سر خودشان با دستهاي ما ميگذارند.
👽👽👽👽👽👽👽👽
@selfknowledgee🍃🍃🍃🍃💙
Forwarded from Ketabakhar کتابِ آخر
اسكيمویی كه برای اولين بار در حال گوش دادن به موسيقی است.
سال "1920"
سال "1920"
🍃🍃🌿كسي كه مي خواد سالم زندگي كنه مجبور نيست تو باشگاه بدن سازي خودشو اسير كنه.🌿🍃🍃
_____________________________________
شهدانِ ،دفاع مقدس ، همهءش دروغ است.
از خودِ واژه دفاع مي شود فهميد كه دروغ است.
دفاع براي چه؟ دفاع در برابر كه؟
من نام اين دفاع هاي مقدسِ تاريخ را؛
-ناداني،
-جهل،،(#دين_پرستِ_وحشي)
-وطن پرستِ خودخواه،
-هم نوع ستيز،
-از روي ناداني انقلاب كردن و به دفاع مقدس واصل شدن،
جامعه سرمايه داري (البته كه نه انساني)
و مهمتر، #دانش_ستيز مي نامم.
💙با احترام به شهدانِ حقيقيِ انسانييت💝
@selfknowledgee📚✏️✏️
_____________________________________
شهدانِ ،دفاع مقدس ، همهءش دروغ است.
از خودِ واژه دفاع مي شود فهميد كه دروغ است.
دفاع براي چه؟ دفاع در برابر كه؟
من نام اين دفاع هاي مقدسِ تاريخ را؛
-ناداني،
-جهل،،(#دين_پرستِ_وحشي)
-وطن پرستِ خودخواه،
-هم نوع ستيز،
-از روي ناداني انقلاب كردن و به دفاع مقدس واصل شدن،
جامعه سرمايه داري (البته كه نه انساني)
و مهمتر، #دانش_ستيز مي نامم.
💙با احترام به شهدانِ حقيقيِ انسانييت💝
@selfknowledgee📚✏️✏️
Audio
💙P💙
Adam Beyer CLOSING FIREWORKS @ Awakenings Festival 2014 Day 2.mp3 (4.82MB)
Adam Beyer CLOSING FIREWORKS @ Awakenings Festival 2014 Day 2.mp3 (4.82MB)
Forwarded from هنر تجلی احساس است...
باربارا توساتو و زنجیر دردناک هستی
نگاهی به آثار باربارا توساتو (Barbara Tosatto) بانوی نقاش سوییسی.
«درد هستی»؛ در همین دو واژه میتوان مفهوم کلی نهفته در پس تابلوهای باربارا توساتو را خلاصه کرد. آدمی در تابلوهای توساتو به ناکجایی بیزمان تبعید شده است؛ دخمهای شاید؛ شکنجهگاهی شاید. اتاقی که اتاق نیست، دیوارهایی که دیوار نیستند و خانهای که خانه نیست. دالانی که از تاریکی شروع میشود، در تاریک و روشن ادامه مییابد و به تاریکیِ دیگری میانجامد. از عدم به عدم. از تاریکی به تاریکی، در جستجوی رهایی. انسان توساتو در مکانی نمادین ترسیم شده است. همیشه در تارک و روشن، در دالانی که ابتدا و انتهایش پیدا نیست، در نردبانی که به قعر میرود و هیچ نمیتوان فهمید این نردبان از کجا به کجا میرسد. انسانِ توساتو، هر چه توسنی میکند، هر چه سرکشی میکند، تنها طناب را تنگتر به گرد خویش میپیچد. از همین روی، در بسیاری از صحنهها، انسان توساتو نومید از نفس افتاده است. کلید در دست دارد، اما دیگر میداند، این کلید به هیچ دری نمیخورد؛ اصلاً دری نمییابد که بگشاید.
اما از جمله عناصر نمادینِ اصلی توساتو «زنجیر»، «طناب»، «نوار پارچهای» و «ملحفه» است. انسان توساتو گرفتار است، گرفتار طناب، زنجیر، ملحفه و نوار پارچهای که چون تار عنکبوت گرداگرد او پیچیده است. بیآنکه بتوان حدس زد این طناب و زنجیر چیست؟
اما نکتۀ اصلی این است که این زنجیرشدگی، این بهبندکشیدگی در ذات هستی آدمی است. زنجیرشدگی و بهبندکشیدگی را پایانی نیست. هستی خواب ناآرامی است؛ انگار که آدمی به خوابی بیسر و ته پرتاب شده باشد. در خواب در دالانی تمامناشدنی پیش میرود، در خواب از نردبانی پایین میرود؛ در خواب میکوشد طنابی را از تن بزداید...
اما این نه خواب است و نه خیال... این خود زندگی است که به شکل نمادین به تصویر درآمده است. زندگی تلاش برای رهاندن خویش از طنابی است که هماره گرداگرد آدمی خواهد ماند، تا زمانی که «ساعت شنی» ــ یکی دیگر از عناصر نقاشیهای توساتو ــ پایان را اعلام کند و دالان در تاریکی گم شود و تقلای نومیدانۀ آدمی به عدم رسد...
نگاهی به آثار باربارا توساتو (Barbara Tosatto) بانوی نقاش سوییسی.
«درد هستی»؛ در همین دو واژه میتوان مفهوم کلی نهفته در پس تابلوهای باربارا توساتو را خلاصه کرد. آدمی در تابلوهای توساتو به ناکجایی بیزمان تبعید شده است؛ دخمهای شاید؛ شکنجهگاهی شاید. اتاقی که اتاق نیست، دیوارهایی که دیوار نیستند و خانهای که خانه نیست. دالانی که از تاریکی شروع میشود، در تاریک و روشن ادامه مییابد و به تاریکیِ دیگری میانجامد. از عدم به عدم. از تاریکی به تاریکی، در جستجوی رهایی. انسان توساتو در مکانی نمادین ترسیم شده است. همیشه در تارک و روشن، در دالانی که ابتدا و انتهایش پیدا نیست، در نردبانی که به قعر میرود و هیچ نمیتوان فهمید این نردبان از کجا به کجا میرسد. انسانِ توساتو، هر چه توسنی میکند، هر چه سرکشی میکند، تنها طناب را تنگتر به گرد خویش میپیچد. از همین روی، در بسیاری از صحنهها، انسان توساتو نومید از نفس افتاده است. کلید در دست دارد، اما دیگر میداند، این کلید به هیچ دری نمیخورد؛ اصلاً دری نمییابد که بگشاید.
اما از جمله عناصر نمادینِ اصلی توساتو «زنجیر»، «طناب»، «نوار پارچهای» و «ملحفه» است. انسان توساتو گرفتار است، گرفتار طناب، زنجیر، ملحفه و نوار پارچهای که چون تار عنکبوت گرداگرد او پیچیده است. بیآنکه بتوان حدس زد این طناب و زنجیر چیست؟
اما نکتۀ اصلی این است که این زنجیرشدگی، این بهبندکشیدگی در ذات هستی آدمی است. زنجیرشدگی و بهبندکشیدگی را پایانی نیست. هستی خواب ناآرامی است؛ انگار که آدمی به خوابی بیسر و ته پرتاب شده باشد. در خواب در دالانی تمامناشدنی پیش میرود، در خواب از نردبانی پایین میرود؛ در خواب میکوشد طنابی را از تن بزداید...
اما این نه خواب است و نه خیال... این خود زندگی است که به شکل نمادین به تصویر درآمده است. زندگی تلاش برای رهاندن خویش از طنابی است که هماره گرداگرد آدمی خواهد ماند، تا زمانی که «ساعت شنی» ــ یکی دیگر از عناصر نقاشیهای توساتو ــ پایان را اعلام کند و دالان در تاریکی گم شود و تقلای نومیدانۀ آدمی به عدم رسد...