نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
@selfknowledgee
🌱🌾🌿🎄🌾
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
@selfknowledgee
🌱🌾🌿🎄🌾
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی🌱
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی🌿
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش🍀
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی☘
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی🌿
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی🍃
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است🌳
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی🌾
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی🌴
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست🍀
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی🌼
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘
@selfknowledgee
عيد باستاني پيشاپيش مبارك...
افكاري نو، سالم، عقلاني، منطقي، انساني به دور از تعصبات و باورهاي پوچِ، إرثي، از جنس ترس از بعد از مرگ در سال جديد آرزومندم. شاد باشيد و سبز🌴🌱🌾💐💙
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی🌿
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش🍀
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی☘
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی🌿
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی🍃
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است🌳
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی🌾
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی🌴
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست🍀
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی🌼
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘
@selfknowledgee
عيد باستاني پيشاپيش مبارك...
افكاري نو، سالم، عقلاني، منطقي، انساني به دور از تعصبات و باورهاي پوچِ، إرثي، از جنس ترس از بعد از مرگ در سال جديد آرزومندم. شاد باشيد و سبز🌴🌱🌾💐💙
من از مملكت خود أرضاگراها گريختم،
من از اعصاب تازيانه خور، شاهنامه ستيزيِ مذاهب گريختم،
گريختم، تا گريختن معنا پيدا كند
گريختم، تاكه دوباره اين روحِ به مذهب آلوده شده جان دوباره بگيرد. @selfknowledgee
من از اعصاب تازيانه خور، شاهنامه ستيزيِ مذاهب گريختم،
گريختم، تا گريختن معنا پيدا كند
گريختم، تاكه دوباره اين روحِ به مذهب آلوده شده جان دوباره بگيرد. @selfknowledgee
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد
#گلها چون میان بندد بر جمله جهان خندد🍀☘🌹
ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد🍀🌺
خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده🌱🍃🌺
دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد
#نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چنین باران باریده مبارک باد🌱🍃
بی گفت زبان تو بیحرف و بیان تو
از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد🌱☘
🍃🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀
@selfknowledgee
[غزل شماره ٥٩٧ مولانا]
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد
#گلها چون میان بندد بر جمله جهان خندد🍀☘🌹
ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد🍀🌺
خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده🌱🍃🌺
دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد
#نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چنین باران باریده مبارک باد🌱🍃
بی گفت زبان تو بیحرف و بیان تو
از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد🌱☘
🍃🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀
@selfknowledgee
[غزل شماره ٥٩٧ مولانا]
#جامعه_ای_که_آرزو_داشتم
@selfknowledgee
دیشب، در خانهی مادر و پدرم میهمانییی برگزار شد. اقوام و دوستانمان آمده بودند برای بازدیدِ عید. دختر و پسرهای عمه و داییام با همسرانشان، برادرانام، عروسمان با خانوادهاش، دوستانِ دور و نزدیک و خلاصه خیلی کسانی که مدتها بود ندیده بودمشان.
رسمِ مرسومِ میمهانیهای ما بر این است که وقتی جمع، جمع شد، هر کسی دستی بر ساز دارد، موسیقییی را مینوازد، هر کس شاعر است، شعری میخواند، هر کس صدای خوشی دارد، آوازی سر میدهد و خلاصه، میهمانان فرصتی دارند تا هنرشان را با دیگران به اشتراک بگذارند و همه تا میتوانند، خوش باشند و بگویند و بخندند. این رسم، از قدیم بوده. در خانهی مرحوم مادربزرگ و پدربزرگام نیز، میهمانیها به همین شکل برگزار میگشت و جمع شدنِ آدمها دورِ هم، معنایی نداشت مگر هنرمند باشند یا از هنر، لذت ببرند. همین هم هست که اغلبِ بچهها دنبالِ آموختنِ ساز و آواز و ادبیات رفتند. چون از کودکی، اطرافشان پُر بود از این بزمها که همهی لحظههایاش، باعثِ تمدّد اعصاب و آرامشِ خاطر است.
در این میهمانیها، کسی دنبال غیبت کردن و خُرده گرفتن و فخرفروشی نیست. کسی به لباس و سر و وضعِ کسی، کار ندارد. کسی برایاش مهم نیست که چه غذایی میخورد یا چهطور پذیرایی میشود. میهمانان از این که در کنارِ هماند، خوشحالاند و هر کدام به اندازهای که هنرمندند، دیده و شنیده میشوند.
ما در خانوادهای بزرگ شدیم که معیار برایمان مارکِ لباس و مدلِ ماشین و میزانِ ثروت نبود و آموختیم که اگر سوادی نداشته باشیم یا هنری را نیآموزیم، دیده نخواهیم شد. ما آموختیم که در یک جمع، همه به یک اندازه حق دارند خوشحال باشند و هر کس فرصتی به دست میآورد، باید اوقاتِ دیگران را خوش کند. ما در فرهنگی بالیدیم که به ما آموزاند هنرمند بودن و هنردوست بودن، هر دو به یک اندازه اهمیت دارد و آنچه برای همه «حق» محسوب میشود، «آرامش» است. آرامشی که همه موظفاند به یکدیگر هدیه دهند.
من از آنجا که سالها ست تنها زندهگی میکنم، دیگر سخت میتوانم در میانِ جمع آرامش داشته باشم. تنهایی، مثلِ غباری چسبنده روی خُلق و خویام نشسته و باعث شده که دیگران از حضورم خسته و کسل شوند. طبیعی هم هست. چون کسی که مدت زیادی تنها ست، با قوانین و آدابِ خودش، خوُ میگیرد و نتیجتن، آدابِ جمعیت را سخت میپذیرد. ولی با این همه، سعادتمندم در خانوادهای رشد کردهام که حتا آدمهای تنها و نامتعارفی مثلِ من را نیز میپذیرد و به اندازهای که سهم و توان دارم، مرا میبیند.
معتقدم جامعهی آرمانیی انسان همین است. جایی که در آن، آدمها یکدیگر را مثلِ اعضای خانوادهشان دوست دارند و مطلقن هیچچیز باعث نمیشود که کسی از دیگری، مُحقتر جلوه کند. در این جامعه، آدمها با همهی تفاوتهایی که در ظاهر دارند، به یک اندازه از حقِ شادمانی برخوردارند و بهطورِ مساوی فرصت میکنند تا تواناییهایشان را بروز دهند. جامعهیی که برایاش هنر، اخلاق، محبت، آزادی، انسانیت، عشق و برابری مهم است. جایی که در آن میتوان رشد کرد اما دیگران را زیرِ پا نگذاشت. جایی که همه متفقالقولاند: «تو فرصت داری خودت باشی حتا اگر کسلکنندهای».
با پیشکش درودهای نوروزی: آرش خیرآبادی
شناسهی آرش خیرآبادی
@arashkheirabadi
سیاه مشق:
https://telegram.me/syahmashgh
@selfknowledgee
دیشب، در خانهی مادر و پدرم میهمانییی برگزار شد. اقوام و دوستانمان آمده بودند برای بازدیدِ عید. دختر و پسرهای عمه و داییام با همسرانشان، برادرانام، عروسمان با خانوادهاش، دوستانِ دور و نزدیک و خلاصه خیلی کسانی که مدتها بود ندیده بودمشان.
رسمِ مرسومِ میمهانیهای ما بر این است که وقتی جمع، جمع شد، هر کسی دستی بر ساز دارد، موسیقییی را مینوازد، هر کس شاعر است، شعری میخواند، هر کس صدای خوشی دارد، آوازی سر میدهد و خلاصه، میهمانان فرصتی دارند تا هنرشان را با دیگران به اشتراک بگذارند و همه تا میتوانند، خوش باشند و بگویند و بخندند. این رسم، از قدیم بوده. در خانهی مرحوم مادربزرگ و پدربزرگام نیز، میهمانیها به همین شکل برگزار میگشت و جمع شدنِ آدمها دورِ هم، معنایی نداشت مگر هنرمند باشند یا از هنر، لذت ببرند. همین هم هست که اغلبِ بچهها دنبالِ آموختنِ ساز و آواز و ادبیات رفتند. چون از کودکی، اطرافشان پُر بود از این بزمها که همهی لحظههایاش، باعثِ تمدّد اعصاب و آرامشِ خاطر است.
در این میهمانیها، کسی دنبال غیبت کردن و خُرده گرفتن و فخرفروشی نیست. کسی به لباس و سر و وضعِ کسی، کار ندارد. کسی برایاش مهم نیست که چه غذایی میخورد یا چهطور پذیرایی میشود. میهمانان از این که در کنارِ هماند، خوشحالاند و هر کدام به اندازهای که هنرمندند، دیده و شنیده میشوند.
ما در خانوادهای بزرگ شدیم که معیار برایمان مارکِ لباس و مدلِ ماشین و میزانِ ثروت نبود و آموختیم که اگر سوادی نداشته باشیم یا هنری را نیآموزیم، دیده نخواهیم شد. ما آموختیم که در یک جمع، همه به یک اندازه حق دارند خوشحال باشند و هر کس فرصتی به دست میآورد، باید اوقاتِ دیگران را خوش کند. ما در فرهنگی بالیدیم که به ما آموزاند هنرمند بودن و هنردوست بودن، هر دو به یک اندازه اهمیت دارد و آنچه برای همه «حق» محسوب میشود، «آرامش» است. آرامشی که همه موظفاند به یکدیگر هدیه دهند.
من از آنجا که سالها ست تنها زندهگی میکنم، دیگر سخت میتوانم در میانِ جمع آرامش داشته باشم. تنهایی، مثلِ غباری چسبنده روی خُلق و خویام نشسته و باعث شده که دیگران از حضورم خسته و کسل شوند. طبیعی هم هست. چون کسی که مدت زیادی تنها ست، با قوانین و آدابِ خودش، خوُ میگیرد و نتیجتن، آدابِ جمعیت را سخت میپذیرد. ولی با این همه، سعادتمندم در خانوادهای رشد کردهام که حتا آدمهای تنها و نامتعارفی مثلِ من را نیز میپذیرد و به اندازهای که سهم و توان دارم، مرا میبیند.
معتقدم جامعهی آرمانیی انسان همین است. جایی که در آن، آدمها یکدیگر را مثلِ اعضای خانوادهشان دوست دارند و مطلقن هیچچیز باعث نمیشود که کسی از دیگری، مُحقتر جلوه کند. در این جامعه، آدمها با همهی تفاوتهایی که در ظاهر دارند، به یک اندازه از حقِ شادمانی برخوردارند و بهطورِ مساوی فرصت میکنند تا تواناییهایشان را بروز دهند. جامعهیی که برایاش هنر، اخلاق، محبت، آزادی، انسانیت، عشق و برابری مهم است. جایی که در آن میتوان رشد کرد اما دیگران را زیرِ پا نگذاشت. جایی که همه متفقالقولاند: «تو فرصت داری خودت باشی حتا اگر کسلکنندهای».
با پیشکش درودهای نوروزی: آرش خیرآبادی
شناسهی آرش خیرآبادی
@arashkheirabadi
سیاه مشق:
https://telegram.me/syahmashgh
Forwarded from nader
خود-شناس(Selfknowledge)
Photo
هنرمندان،، سياست مداران را به مسخره گرفتند،،،،،،،،،
نقاشانِ_ديدن_گرايي،، خدا را به مسخره گرفتند،،،،،،
موزيكدان هاي،، خدا نشناس شده و از مرزهاي زميني آزاد شده ، سياستمداران را به أشد مجازات، به زير تازيانهِ خلاقيتِ انساني و طبيعت گرايي گرفتند،،،..،...
عالمانِ، فلسفي، علمي، خردگرايي، آگاهي_گرايي،
عشق_وَرزگرايي و البته حقيقت_گرايي، دين را به زير سلطه يه رياضياتِ محبت_پرست گرفتند،،،..
و من هم (به مقياس درك، و سوادِ خودم از خودم و طبيعت اطرافم)به زمان، و به زبانِ خودم ؛
از سياستمدارانِ پليدِ انسان دوستگرا، ( به ظاهر)،
از ديندارانِ كاغذ_گرا،،،..
از ديندارانِ قانونءگذار،،،
و همينطور از مردم خوابءآلودگرا بيزارم و انها را به مسخره ميگيرم.
تا شايد جهاني(در اين كلبه ي تاريك،اما سرشار از آسايشِ.) بسازم، از جنس انديشه_يه رهاييءيه خويش از چنگ سرمايه_پرستان.
@Selfknowledgee
نقاشانِ_ديدن_گرايي،، خدا را به مسخره گرفتند،،،،،،
موزيكدان هاي،، خدا نشناس شده و از مرزهاي زميني آزاد شده ، سياستمداران را به أشد مجازات، به زير تازيانهِ خلاقيتِ انساني و طبيعت گرايي گرفتند،،،..،...
عالمانِ، فلسفي، علمي، خردگرايي، آگاهي_گرايي،
عشق_وَرزگرايي و البته حقيقت_گرايي، دين را به زير سلطه يه رياضياتِ محبت_پرست گرفتند،،،..
و من هم (به مقياس درك، و سوادِ خودم از خودم و طبيعت اطرافم)به زمان، و به زبانِ خودم ؛
از سياستمدارانِ پليدِ انسان دوستگرا، ( به ظاهر)،
از ديندارانِ كاغذ_گرا،،،..
از ديندارانِ قانونءگذار،،،
و همينطور از مردم خوابءآلودگرا بيزارم و انها را به مسخره ميگيرم.
تا شايد جهاني(در اين كلبه ي تاريك،اما سرشار از آسايشِ.) بسازم، از جنس انديشه_يه رهاييءيه خويش از چنگ سرمايه_پرستان.
@Selfknowledgee
Forwarded from Arian
Anything is Possible
DJ Mehdi ft Vinia Mojica
Forwarded from My Metal Musics World