خود-شناس(Selfknowledge)
159 subscribers
1.94K photos
314 videos
14 files
234 links
𝚝𝚑𝚎 𝚠𝚘𝚛𝚕𝚍 𝚊𝚏𝚝𝚎𝚛 𝚖𝚎
𝙽.𝙰
Download Telegram
خود-شناس(Selfknowledge)
Justin Hurwitz – City of Stars / May Finally Come True (feat. Ryan Gosling &..
موسيقى متن، فيلم "لا لا لند"
برنده ٦ جايزه ى اسكار.

به آهنگسازى "جاستين هرويتس"
داستان فيلم.....

میا (اما استون) دختر جوانی مشتاق بازیگری است که در فاصله‌های زمانی آزمون‌های بازیگری خود به بازیگرها قهوه لاته می‌دهد. سباستین (رایان گاسلینگ) نیز یک نوازنده پیانو سبک جاز است که فعلاً با نواختن موسیقی در کافه‌های دلگیر سر می‌کند. میا و سباستین موقع رانندگی در یک بزرگراه شلوغ در لس آنجلس به هم برخورد می‌کنند و کارشان به مشاجره می‌کشد. چند ماه بعد در یک مهمانی آنها تصادفاً با هم رو به رو می‌شوند. ملاقات اولیه آن‌ها گرچه پر از طعنه و کنایه به همدیگر است اما به وضوح چیز دیگری بینشان شکل گرفته است. اما آیا می‌توان عشق و موفقیت برای آرزوهایی که هر دو سالها برایش زحمت کشیدند را با هم داشت؟

نحوه شکل‌گیری داستان ویرایش
دیمین شزل فیلمنامه لا لا لند را در دوران دانشگاه (دیمین شزل از هاروارد فارغ‌التحصیل شده است) با همکاری یکی از دوستانش نوشت. فیلمی سراسر رقص و آواز و امید و البته یک پایان تلخ که شزل قصد داشت به عنوان اولین فیلمش آن را بسازد. اما مشکلی وجود داشت: ساختن یک موزیکال عاشقانه توسط جوانی گمنام چیزی نبود که هالیوود آنرا قبول کند؛ بنابراین شزل ابتدا تصمیم گرفت بر اساس تجربیاتی که در دوران هنرستان موسیقی گذرانده فیلمنامه‌ای بنویسد و آن را بسازد. نتیجه فیلم ویپلش شد که نامزد پنج جایزه اسکار شد و توانست سه جایزه را بدست آورد.
خود-شناس(Selfknowledge)
داستان فيلم..... میا (اما استون) دختر جوانی مشتاق بازیگری است که در فاصله‌های زمانی آزمون‌های بازیگری خود به بازیگرها قهوه لاته می‌دهد. سباستین (رایان گاسلینگ) نیز یک نوازنده پیانو سبک جاز است که فعلاً با نواختن موسیقی در کافه‌های دلگیر سر می‌کند. میا و سباستین…
داستان فيلم به الماني
Im Los Angeles der Gegenwart leben der Pianist Sebastian und die angehende Schauspielerin Mia. Sebastian verehrt Jazzlegenden wie Bud Powell und Thelonious Monk und träumt davon, seinen eigenen Jazzclub zu eröffnen. Sein Geld verdient er jedoch mit Gelegenheitsjobs als Keyboarder oder Restaurant-Pianist. Mia liebt das Kino und versucht in Hollywood Fuß zu fassen. Während sie sich erfolglos von Vorsprechen zu Vorsprechen hangelt, jobbt sie in einem Café auf dem Warner-Bros.-Studiogelände.

Sebastian und Mia begegnen sich über den Winter und Frühling dreimal, ehe sie sich Hals über Kopf bei einem nächtlichen Ausflug ins Planetarium ineinander verlieben. Beide ziehen zusammen in Sebastians Wohnung. Ihre Beziehung wird jedoch durch berufliche Enttäuschungen und Kompromisse auf eine harte Probe gestellt. Sebastian findet durch seinen High-School-Bekannten Keith Anschluss an eine Soul- und Jazzband namens The Messengers. Er ist zwar von deren Musik nicht vollumfänglich überzeugt und wegen Tourneen immer öfter von Mia getrennt, der Job als Keyboarder verschafft ihm aber finanzielle Sicherheit. Er plant deshalb, langfristig mit der Band zu touren, statt seinen Traum weiter zu verfolgen. Mia kritisiert nach einem Konzertbesuch diese Einstellung. Nachdem die Rollenangebote weiterhin ausbleiben, arbeitet sie, angespornt durch Sebastian, an ihrer eigenen semi-autobiografischen One-Woman-Show „So Long, Boulder City“.

Sebastian verpasst aufgrund eines Fotoshootings mit der Band Mias One-Woman-Show im Theater. Diese wird nur von einer Handvoll Interessierter besucht und im Anschluss von einigen Zuschauern sehr negativ besprochen. Daraufhin kommt es zum Zerwürfnis zwischen den beiden, und Mia zieht zurück zu ihren Eltern nach Boulder City im Bundesstaat Nevada. Als aufgrund Mias Theaterauftritt eine Agentin bei Sebastian anruft und Mia zu einem Vorsprechen einladen möchte, fährt Sebastian nach Boulder City. Er überredet Mia, nach Los Angeles zurückzukehren und diese Chance wahrzunehmen. Tatsächlich erhält Mia die ersehnte Filmhauptrolle, für die sie aber mehrere Monate in Paris leben müsste. Obwohl beide noch Gefühle füreinander hegen, verzichten Sebastian und Mia nach einem Jahr Beziehung einvernehmlich auf das private Glück.

Fünf Jahre später ist aus Mia eine bekannte und vielbeschäftigte Filmschauspielerin geworden, die mit Ehemann und Kleinkind in New York lebt. Die Familie verbringt Zeit in Los Angeles. Als Mia und ihr Gatte eines Abends ausgehen, gelangen sie durch Zufall in den Jazzclub, den Sebastian in der Zwischenzeit unter dem Namen „Seb’s“ eröffnet hat, wie es ihm Mia einst vorgeschlagen hatte. Beide nehmen einander wahr, woraufhin Sebastian ein gemeinsames Musikstück aus der Zeit ihrer Beziehung am Klavier anstimmt. In einer Traumsequenz wird gezeigt, wie eine gemeinsame Zukunft der beiden hätte aussehen können. Wehmütig beschließt Mia mit ihrem Mann, den Club zu verlassen. Kurz vor dem Ausgang begegnen sich ein letztes Mal Sebastians und Mias Blicke, und sie lächeln einander zu.
Forwarded from nader
In the major industrial countries, sometimes is the loneliness a kind of meditation.
@selfknowledgee
Forwarded from nader
خانواده خوب يعني ارامش...

دلگرمي...

مهرباني...

محبت...

عشق...
Forwarded from My Metal Musics World
@MetalMusics
📌ادبیات و فرهنگ لغت Thrash Metal

ترش متال دارای ادبیاتی سیاسی و اجتماعی است. در برابر هر آنچه که مخالف آرمان خود یعنی "آزادی" و "عدالت" ببیند می ایستد و آن رافریاد می زند. کنترل توده ها توسط دولت های حاکمه, فساد سازمان یافته سیاسی و اقتصادی, مبلغان و حاکمان مذهبی فاسد و ریاکار, شستشوی مغزی جامعه توسط رسانه ها, سوق دادن جامعه به سوی مصرف گرایی, سلب اختیار و قدرت تفکر و تعمق از انسان ها توسط دولت ها, جنگ و خونریزی, قتل عام انسان های بی گناه, جنبش های آزادی بخش, استبداد و استعمار, جملگی بخشی مهم از ادبیات ترش متال هستند.

در زیر برخی از کلمات رایج در موسیقی #Thrash_Metal به صورت تصادفی برای آشنایی بهتر مخاطبان آورده شده است:

سلطه, حمله اتمی, شستشوی مغزی, جنگ, آزمایشات پزشکی, نژاد پرستی, تخریب, قتل عام, ترس, تجاوز, قحطی بزرگ, اورانیوم, الکل, پرخاشگری, قصابی, گلوله, جراحی, سیستم, رئیس جمهور, شغال, سرزمین, آلودگی اتمی, اپیدمی, سرطان, جنگاوری, فساد, ترور, فریاد, شرارت, نفرت, توده ها, اسید, اتهام, تبلیغات, ترور بیولوژیک, اسکیزوفرنی, صلح, شکنجه, تدفین, قبر, مقاومت, جنون, جنایت, بردگی, خشم, سرباز, ارتش, بمباران, آلودگی زیست محیطی, نجات یافتگان, عیاشی, انقلاب, بمب, ممنوعه, کنترل اذهان, تندروی, درد, خوی حیوانی, تفتیش, آمریکا, ویتنام, خون, هیروشیما, توحش, امپراطوری, شلاق, عدالت, نابودی, طمع, نابودگر, خدا, مبلغان مذهبی, کنترل, رسانه, مجازات, مرگ, بی رحمی, مهلک, پارانویا, اسلحه, طلوع, آزادی, دیکتاتوری, غروب, ملت, شیطانی, اعتماد,اعدام و صندلی الکتریکی و بیشتر:

📌Thrash Metal Dictionary:


Domination, Nuclear Assault, War, Political Curroption, Punishment, System, World War, Cruelness, Surgery, Abusement, Uranium, Dictatorship, Ku Klux Klan, Racism, Atomic Attack, Hell, Radiation Sickness, Brainwash, Great Depression, Demolition, Vengeance, Betrayal, Survive, Butcher, Destruction, Human, Beast, Invasion, Fear, Agony, Genocide, Evil, Scream, Violation, Rape, Thrash Til Death, Bullets, Rot, Force, Army, Ruins, Possession, Maniac, Hate, Peace, Agression, Radioactive, Sadistic, Beer, Warfare, Killing, Madness, Society, Terror, Thrash, Tank, Rebel, Savage, Morbid, Mass, Lobotomy, Remains, Propaganda, Biotech, Propaganda, Slave, Refuse, Resist, Terrorism, Dementia, Schizophrenia, Empire, Necro, Acid, Abhorrent, Aggressor, Accuse, Annihilation, Sin, Bulldozer, Chakal, Cancer, Destroyer, Greed, Epidemic, Torture, Gun, Infection, Medical Surgery, Brain Surgery, Damnation, Judgement, Whiplash, Forbidden, Grave, Blood, President, Soldier, General, Inquisition, Homicide, America, Angel, Iron, Fist, Insane, Curtain, Fool, Mind Control, Control, Plague, Resistance, Dawn, Bomb, Abominations, Extinction, Dead, Trust, Chaos, Victory, Machine, Lie, God, Skull, Bullet Belt, Drunk, Heathen, Pray, Teutonic, Blitzkrieg, Legion, Trauma, Revolution, Radicalism, Pain, Freedom, Ravenous, Slaughter,Palestine, Sodom, Torment, Predator, Sacred, Hiroshima, Electric Chair, Reactor, Condition, Uncle Sam, Fury, Suicide, Lethal, Merciless, Nation, Violence
💥چیستی علم💥
@selfknowledgee

آنچه در فلسفه تولید می شود نیاز دارد که توسط علم تایید بشود. تئوری علت العلل ارسطو که در فلسفه شکل گرفت و تا به امروز باعث اشتباه و بدفهمی شده است یک نمونه خوب است، هستی بی پایان نیست و بی آغاز هم نبوده است. بر خلاف ادعاهای مذهبی ها، پایان هستی، نیستی است. هستی اهمیتی به وجود ما نمی دهد ولی کراوس می گوید ما می توانیم تلاش بکنیم در فهم اش بکوشیم. دانش به ما اجازه می دهد با هر کشف جدید ش لبخند بزنیم. دانش به قول واینبرگ، این امکان را فراهم می کند که به خدا باور نداشته باشیم. این انتخاب ماست که از این تصویری که دانش فیزیک از هستی ارایه می کند، برداشتی افسرده کننده یا شادی افزا داشته باشیم. با انقلاب کوپرنیکی ما فهمیدیم که خاص و ویژه نیستیم. این ساقط شدن ما از درجه اهمیت، با پیشرفت شاخه های دیگر علم سرعت گرفت و در تئوری فرگشت داروین به حد اعلای خود رسید.

کتاب را جملات نغز پوشانده اند «زیبایی دانش به این است که آنچه منطبق بر عقل سلیم پنداشته می شود را به چالش می گیرد و تغییر می دهد.» «اتم های داخل بدن ما، از کوره های اتمی ستارگان پدید آمده اند. بنابراین عیسی را فراموش کنید، ستارگان به قدری مهربان بودند که بمیرند تا ما بتوانیم زندگی بکنیم. ما همه گرد ستاره هستیم».

وجود خدا غیر ضروری است. برای توضیح پیدایش هستی، مدلی منسجم از فیزیک در اختیار ماست که هیچ نیازی به آتش بازی های الاهیاتی ندارد..
{کتاب جهانی از عدم نوشته لاوذنس کراوس }
@persiancosmology
@Selfknowledgee
نه روز هر زنی، نه آن زن منفعل تو سری خوری که سر در برابر استبداد مردانه خم کردن را صبوری نام می گذاشت ، نه آن موجود ضعیفی که نه فرصتی برای بالیدن می یافت و نه انگیزه ای ، بل روز آن زنی گرامی که گام به پیش می گذارد ، می بالد ، می آموزد ، می اندیشید ، تحصیل می کند ، استقلال مالی کسب می کند ، از زیر سایه مرد بیرون می آید ، فردیت خودش را معنا می دهد ، مادر خردمند فرداهای فرزندانش می شود ، کار می کند ، پرورش می دهد ، پرورش می پذیرد و در تمامی همه این اتفاقات زیباترین جلوه های طبیعت انسانی را در خودش متجلی می کند..

روز جهانی زن ، روز تولد عاطفه و لطافت ، روز ایستاده گی و صبر و استقامت و روز پاسداشت گمشده ی همواره تاریخ انسانی و بازیافته ی مغتنم روزگاران اکنون ، گرامی .

زن ایرانی منتسب به اوصاف بالا در شرایطی این چنین ناجوانمردانه و نابرابر ، قطعا شایسته تعظیم و پاسداشت فراوان است . زن ایرانی روزت گرامی .



http://uupload.ir/files/ptb2_img_20170308_153903_587.jpg
چه باشکوه است
آن لحظه ای که یک سرباز
از فرمان جنایت سرپیچی میکند.


آناتول_فرانس
@selfknowledgee
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
@selfknowledgee
🌱🌾🌿🎄🌾
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی🌱
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی🌿

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش🍀
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی☘

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی🌿
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی🍃

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است🌳
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی🌾

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی🌴

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست🍀
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی🌼

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

🍀☘🍀☘🍀☘🍀☘
@selfknowledgee

عيد باستاني پيشاپيش مبارك...

افكاري نو، سالم، عقلاني، منطقي، انساني به دور از تعصبات و باورهاي پوچِ، إرثي، از جنس ترس از بعد از مرگ در سال جديد آرزومندم. شاد باشيد و سبز🌴🌱🌾💐💙
من از مملكت خود أرضاگراها گريختم،
من از اعصاب تازيانه خور، شاهنامه ستيزيِ مذاهب گريختم،
گريختم، تا گريختن معنا پيدا كند
گريختم، تاكه دوباره اين روحِ به مذهب آلوده شده جان دوباره بگيرد. @selfknowledgee
🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃

امروز جمال تو بر دیده مبارک باد

بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد

#گل‌ها چون میان بندد بر جمله جهان خندد🍀☘🌹

ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد🍀🌺

خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده🌱🍃🌺

دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد

#نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم

نوروز و چنین باران باریده مبارک باد🌱🍃

بی گفت زبان تو بی‌حرف و بیان تو

از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد🌱☘
🍃🌺🍃🌺
🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀
@selfknowledgee
[غزل شماره ٥٩٧ مولانا]
#جامعه_ای_که_آرزو_داشتم
@selfknowledgee

دی‌شب، در خانه‌ی مادر و پدرم میهمانی‌یی برگزار شد. اقوام و دوستان‌مان آمده بودند برای بازدیدِ عید. دختر و پسرهای عمه و دایی‌ام با هم‌سران‌شان، برادران‌ام، عروس‌مان با خانواده‌اش، دوستانِ دور و نزدیک و خلاصه خیلی کسانی که مدت‌ها بود ندیده بودم‌شان.
رسمِ مرسومِ میمهانی‌های ما بر این است که وقتی جمع، جمع شد، هر کسی دستی بر ساز دارد، موسیقی‌یی را می‌نوازد، هر کس شاعر است، شعری می‌خواند، هر کس صدای خوشی دارد، آوازی سر می‌دهد و خلاصه، میهمانان فرصتی دارند تا هنرشان را با دیگران به اشتراک بگذارند و همه تا می‌توانند، خوش باشند و بگویند و بخندند. این رسم، از قدیم بوده. در خانه‌ی مرحوم مادربزرگ و پدربزرگ‌ام نیز، میهمانی‌ها به همین شکل برگزار می‌گشت و جمع شدنِ آدم‌ها دورِ هم، معنایی نداشت مگر هنرمند باشند یا از هنر، لذت ببرند. همین هم هست که اغلبِ بچه‌ها دنبالِ آموختنِ ساز و آواز و ادبیات رفتند. چون از کودکی، اطراف‌شان پُر بود از این بزم‌ها که همه‌ی لحظه‌های‌اش، باعثِ تمدّد اعصاب و آرامشِ خاطر است.
در این میهمانی‌ها، کسی دنبال غیبت کردن و خُرده گرفتن و فخرفروشی نیست. کسی به لباس و سر و وضعِ کسی، کار ندارد. کسی برای‌اش مهم نیست که چه غذایی می‌خورد یا چه‌طور پذیرایی می‌شود. میهمانان از این که در کنارِ هم‌اند، خوش‌حال‌اند و هر کدام به اندازه‌ای که هنرمندند، دیده و شنیده می‌شوند.

ما در خانواده‌ای بزرگ شدیم که معیار برای‌مان مارکِ لباس و مدلِ ماشین و میزانِ ثروت نبود و آموختیم که اگر سوادی نداشته باشیم یا هنری را نیآموزیم، دیده نخواهیم شد. ما آموختیم که در یک جمع، همه به یک اندازه حق دارند خوش‌حال باشند و هر کس فرصتی به دست می‌آورد، باید اوقاتِ دیگران را خوش کند. ما در فرهنگی بالیدیم که به ما آموزاند هنرمند بودن و هنردوست بودن، هر دو به یک اندازه اهمیت دارد و آن‌چه برای همه «حق» محسوب می‌شود، «آرامش» است. آرامشی که همه موظف‌اند به یک‌دیگر هدیه دهند.

من از آن‌جا که سال‌ها ست تنها زنده‌گی می‌کنم، دیگر سخت می‌توانم در میانِ جمع آرامش داشته باشم. تنهایی، مثلِ غباری چسبنده روی خُلق و خوی‌ام نشسته و باعث شده که دیگران از حضورم خسته و کسل شوند. طبیعی هم هست. چون کسی که مدت زیادی تنها ست، با قوانین و آدابِ خودش، خوُ می‌گیرد و نتیجتن، آدابِ جمعیت را سخت می‌پذیرد. ولی با این همه، سعادت‌مندم در خانواده‌ای رشد کرده‌ام که حتا آدم‌های تنها و نامتعارفی مثلِ من را نیز می‌پذیرد و به اندازه‌ای که سهم و توان دارم، مرا می‌بیند.

معتقدم جامعه‌ی آرمانی‌ی انسان همین است. جایی که در آن، آدم‌ها یک‌دیگر را مثلِ اعضای خانواده‌شان دوست دارند و مطلقن هیچ‌چیز باعث نمی‌شود که کسی از دیگری، مُحق‌تر جلوه کند. در این جامعه، آدم‌ها با همه‌ی تفاوت‌هایی که در ظاهر دارند، به یک اندازه از حقِ شادمانی برخوردارند و به‌طورِ مساوی فرصت می‌کنند تا توانایی‌های‌شان را بروز دهند. جامعه‌یی که برای‌اش هنر، اخلاق، محبت، آزادی، انسانیت، عشق و برابری مهم است. جایی که در آن می‌توان رشد کرد اما دیگران را زیرِ پا نگذاشت. جایی که همه متفق‌القول‌اند: «تو فرصت داری خودت باشی حتا اگر کسل‌کننده‌ای».



با پیش‌کش درودهای نوروزی: آرش خیرآبادی

شناسه‌ی آرش خیرآبادی
@arashkheirabadi
سیاه مشق:
https://telegram.me/syahmashgh