خود-شناس(Selfknowledge)
160 subscribers
1.94K photos
314 videos
14 files
234 links
𝚝𝚑𝚎 𝚠𝚘𝚛𝚕𝚍 𝚊𝚏𝚝𝚎𝚛 𝚖𝚎
𝙽.𝙰
Download Telegram
Audio
🎈 عنوان صدا : KAROL G, Greg Gonzalez - Después de ti (Visualizer)
🔅
یک روز دیگر بیدار می‌شوم
صبحانه می‌خورم، اما هیچ طعمی ندارد
از وقتی تو اینجا نیستی
زندگی برایم پیچیده شده
درس خواندن برایم سخت شده
دیگر نمی‌توانم بخوابم
دوستانم مرا می‌بینند و از تو می‌پرسند
و من دیگر نمی‌دانم چه بگویم
از دروغ گفتن خسته شده‌ام
دیگر خودم را مثل قبل نمی‌بینم
همه‌چیز بدون تو اشتباه است
فقط می‌توانم بگویم
که بیش از حد دوستت داشتم
و نبودنت را حس می‌کنم
تو و آن نگاه سردت را
که وقتی مرا می‌دیدی گرم می‌شد
حالا با سرعت در همان خیابان همیشگی می‌روم
و به چیزهایی فکر می‌کنم که نباید
آخر بعد از تو
زندگی برایم تمام شد
یاد نگرفته‌ام بدون همراهی‌ات زندگی کنم
با این درد، خیال می‌بافم
که هنوز اینجایی
کنارم
که هنوز مراقبم هستی
می‌خواهم کسی به من بگوید
که همه‌ی این‌ها دروغ است
همه دعوتم می‌کنند بیرون بروم
اما می‌گویم سرم شلوغ است
و فقط به آخرین گل‌هایی نگاه می‌کنم
که به من دادی،
هرچند پژمرده‌اند
به من نگویید چه کنم
یا چه احساسی داشته باشم
حرف زدن آسان است
وقتی جای من نیستید
این فقط غم نیست
اشتیاقِ مُردن است
دیگر خودم را مثل قبل نمی‌بینم
همه‌چیز بدون تو اشتباه است
فقط می‌توانم بگویم
که بیش از حد دوستت داشتم
و نبودنت را حس می‌کنم
تو و آن نگاه سردت را
که وقتی مرا می‌دیدی گرم می‌شد
حالا با سرعت در همان خیابان می‌روم
و به چیزهایی فکر می‌کنم که نباید
بعد از تو
زندگی‌ام تمام شد
بدون تو زندگی کردن را بلد نیستم
با این درد، خیال می‌سازم
که هنوز اینجایی
کنارم
که هنوز مراقبم هستی
می‌خواهم کسی به من بگوید
که همه‌ی این‌ها دروغ است
که تو در این زندگی و آن زندگی
کنارم خواهی بود
و هنوز بوسه‌هایی برای خداحافظی باقی مانده است…
Un día más que me levanto, desayuno y no me sabe a nada
Desde que tú no estás aquí la vida se me ha vuelto complicada
Me cuesta tanto estudiar, ya no puedo dormir
Mis amigos me ven y me preguntan por ti
Ya no sé qué decirles, me cansé de mentirles
Ya no me veo igual
Todo sin ti está mal
Solo queda decir
Que te quise de más
Y me haces falta tú y tu mirada fría
Que se calentaba cuando me veías
Ahora voy a cien por la misma avenida
Voy pensando en cosas que no debería
Es que después de ti se me acabó la vida
No aprendo a vivir sin tu compañía
Por este dolor fabrico fantasías de que estás aquí
Conmigo todavía, que todavía me cuidas
Quiero que alguien me diga que todo esto es mentira
Todos me llaman pa salir, pero les digo que estoy ocupada
Mirando las últimas rosas que me diste aunque están marchitadas
No me digan qué hacer ni lo que debo sentir
Es tan fácil hablar cuando no te pasa a ti
Esto no es estar triste, son ganas de morirse
Ya no me veo igual
Todo sin ti está mal
Solo queda decir
Que te quise de más
Y me haces falta tú y tu mirada fría
Que se calentaba cuando me veías
Ahora voy a cien por la misma avenida
Voy pensando en cosas que no debería
Es que después de ti se me acabó la vida
No aprendo a vivir sin tu compañía
Por este dolor fabrico fantasías de que estás aquí
Conmigo todavía, que todavía me cuidas
Quiero que alguien me diga que todo esto es mentira
Que vas a estar conmigo en esta y la otra vida
Que todavía nos quedan besos de despedida
Audio
, [Jun 4, 2026 at 19:32]
🎈 عنوان صدا : Homayoun Shajarian & Anoushirvan Rohani - Ey Yare Man (همایون شجریان و انوشیروان روحانی - ای یار من)
...

یک پدیده‌ی عام بشری


هیچ لازم نیست که حس تنهایی را من توصیف کنم؛ از همان کودکی با تنهایی آشنایید، از آن روزی که یکهو متوجه شدید همه هم بازی دارند جز شما؛ از همان سرشبی که می‌خواستید با کسی بگذرانید، ولی تنها ماندید. از آن مهمانی که حتی یک نفر آشنا هم در آن نبود، یا از آدم‌هایی که داشتند با هم اختلاط می‌کردند، از آن شبی که کنار عشقتان گذراندید و خیلی خوب می دانستید که همه چیز بین.تان تمام شده است؛ از آن لحظه‌ای که تنها ماندید در آپارتمان خالی، وقتی او برای همیشه رفته بود.

همیشه شاید بابت عشق بهایی بپردازید، و تنهایی بخشی از آن است. هر کسی که عاشق باشد، یا به کسی فکر کند، در غیاب آن فرد، وقتی که چه جسمانی چه عاطفی ترک می‌شود، تنهایی را تجربه خواهد کرد. البته شما می‌توانید رابطه‌ای صمیمی و نزدیک با دیگران نداشته باشید تا آسیب پذیری تان را به حداقل برسانید؛ اما بهایی که می پردازید چه بسا تجربه ی تنهایی ِ بزرگتری باشد.

تنهایی شما را آشکارا از دیگران جدا می‌کند، حتی می‌شود گفت شما را از خودتان هم جدا می‌کند ـ از وجوه اساسی شخصیت‌تان که فقط به‌واسطه‌ی روابط با بقیه شکل می‌گیرد و رشد می‌کند.
استاندال می‌نویسد: «همه چیز می‌تواند در خلوت و انزوا به‌دست آید، جز شخصیت آدمی؛ اما چیزهای دیگری جز شخصیت هم هست که در تنهایی به‌دست نمی‌آید. اصولاً نمی‌توان در تنهایی و انزوا انسان شد.»
این ارتباط‌های ما با دیگران و چیزهایی که در کنارشان تجربه می‌کنیم است که انسانیت‌مان را شکل می‌دهد؛ همان‌طور که سی. اس. لوئیس می‌گوید: «آن لحظه که به خودآگاهی کامل می‌رسیم، تنهایی را درک می‌کنیم. ما از حیث جسمانی، عاطفی و عقلانی به دیگران محتاجیم. اگر قرار است هر چیزی یا حتی خودمان را درک کنیم و بشناسیم، به دیگران نیاز داریم.»
حالا قدمی پیش برویم: نه تنها نیازمند دیگرانیم، بلکه دوست داریم آن‌ها هم محتاج ما باشند...

فلسفه ی تنهایی: صفحه 12 تا 13
نوشته : لارس اسونسن
ترجمه : شادی نیک رفعت
نشر گمان


@selfknowledgee
👍1💯1
مغز انسان و دیگر حیوانات مکانیزمی دارد که اخبار بد را در اولویت قرار می‌دهد

برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند که چهره‌ای خشمگین در میان انبوهی از چهره‌های خوشحال به سرعت مشخص می‌شود اما چهره‌ای خوشحال در میان چهره‌های خشمگین قابل شناسایی نیست.


کتاب تفکر سریع و کند..
Audio
🎵 D’Joy

Melodic Techno Sunset Mix
Beachclub, Holbox Mexico
👤 : D’Joy

📅 2026-01-23
خود-شناس(Selfknowledge)
Audio
جلوی آینه مدام تمرین می‌کنم که چه بگویم
Practicando siempre en el espejo cada cosa que voy a decir
یک ساعت خودم را آماده می‌کنم، اما آخرش تصمیم می‌گیرم بیرون نروم
Arreglándome por una hora, al final decido no salir
طالع‌بینی‌ام مدام می‌گوید باید اضطرابت را کنترل کنی
Me lo repite mi carta astral, aprende a controlar la ansiedad
شاید دیگر وقت این را ندارم که حالم بد باشد
Quizás ya no tengo tiempo de estar mal
کارهای زیادی هست که باید تمامشان کنم
Hay muchas cosas que terminar
دنیا حالا خیلی فرق کرده با وقتی که هفده‌ساله بودم
Y es que el mundo ahora se ve tan diferente de cuando tenía diecisiete
و حالا فقط به این فکر می‌کنم که چه بر سرم خواهد آمد
Y ahora solo pienso en qué será de mí
چه بر سر من خواهد آمد
Qué será de mí
چه بر سر من خواهد آمد
Qué será de mí
چه بر سر من خواهد آمد
Qué será de mí
دیگر هیچ‌چیز مثل قبل حس نمی‌شود
Ya nada se siente como antes
و حرف‌هایم هنوز هم جالب باقی می‌مانند؟
Y mis palabras sigan siendo interesantes
آیا وقتی دیگر جوان و زیبا نباشم، باز هم دوستم خواهی داشت؟
¿Me seguirás queriendo cuando no sea joven y hermosa?
دنیا حالا خیلی فرق کرده با وقتی که هفده‌ساله بودم
Y es que el mundo ahora se ve tan diferente de cuando tenía diecisiete
و حالا فقط به این فکر می‌کنم که چه بر سرم خواهد آمد
Y ahora solo pienso en qué será de mí
چه بر سر من خواهد آمد
Qué será de mí
چه بر سر من خواهد آمد
❤1
Audio
🎈 : Stephan Bodzin — Rose (Solomun Remix)
خود-شناس(Selfknowledge)
Photo
وقتی امیدهای سیاسی رنگ می‌بازند
فشار می‌آورند بر امیدهای اجتماعی؛

بر خواب،
بر خوراک،
بر صبح و ظهر و شب؛

بر گردنی
که به نیابت از اعصاب درد می‌کشد.

فشار می‌آورند
تا بفهمی
سیاست جدا از زندگی نیست؛

جدا از رخت‌خواب نیست،
جدا از بوسیدن و بوسیده شدن،
جدا از عشق و نفرت،
جدا از عاطفه و توهم؛

جدا از پستانِ مادر
و دستانِ پدر…
نیست…

شاید جهان
سیاهِ سیاه باشد
و زیستِ اجتماعی
سفید،
با لکه‌هایی
گاه چرکین
گاه تمیز.

فشار می‌آورند تا بگویند:
...،
تو تنها نیستی.

و نیز:
دیوانه‌وار عشق نورز،
که فردا
جنون‌آمیز نفرت پراکنی نکنی.

تو
نه عقب‌افتاده از جهانِ بیرون و درون،
نه پیش‌تر از آن؛

تو فقط
میانِ تصاویری مبهم
در گوشه‌ای از جهانی ایستاده‌ای
که منجی‌هایش
شیطان‌اند.

و تو
نه منجی هستی
نه شیطان.

قطار به مقصد (نَ)رسید.
17:37

می‌خواهم پس از این لکه‌ی ننگ،
با خویش
دیپلوماتیک‌ترین گفت‌وگو را آغاز کنم؛

بر سر میزی
در مجلل‌ترین قصر این شهر.

می‌خواهم در مذاکرات با خود،
یک شبانه‌روز
و شاید یک قرن
سکوت اختیار کنم…

پس از این لکه‌ی ننگ.

19.may.26
Forwarded from ILIA HASHEMI
یک تجربه‌ی مشترک در میان دریانوردان وجود دارد که اگر در مسیر به طوفان برخورد کردید، باید تا پایان طوفان از یکدیگر محافظت کنید زیرا طوفان از کنترل شما خارج است.

گاهی شرایط سیاسی برای مدت کوتاهی از کنترل ما خارج می‌شود، در این زمان نباید بگوییم چرا طوفان شد یا مثلاً از طوفان نمی‌شود عبور کرد، بلکه می‌بایست پشت یکدیگر باشیم تا در زمان مناسب، کنترل را دوباره به دست بگیریم.

امروز، ما دلگرمی و امید زندانیان سیاسی هستیم، کسانی که وقتی برای آینده‌ای بهتر از تمام جان خود مایه گذاشتند، ایمان داشتند که یک ایران پشت آنان است.

چطور می‌شود هنگامی که دیگران اینطور به ما ایمان دارند و به امید ما شب را به صبح می‌رسانند، حرف از ناامیدی بزنیم؟

مگر امید چیست؟ آیا نمی‌بینید که ما زنده ماندیم که شاهد روزهایی باشیم که قول آن را به یکدیگر داده بودیم؟ به تیترها اهمیت ندهید، به تحلیل زرد و صحبت نابلدانِ هیجان زده هم اعتماد نکنید، این کشتی، به ساحل امن خواهد رسید.

@iliaen
Audio
🎈 عنوان صدا : Hypnotic Techno Vol.6 | Recondite | Orion | Rødhåd

:

«پس زمان چیست؟
اگر هیچ‌کس از من نپرسد، می‌دانم؛
اما اگر بخواهم برای کسی که می‌پرسد توضیح دهم، دیگر نمی‌دانم.»

:
ما زمان را شهودی تجربه می‌کنیم—گذشته، حال، آینده را حس می‌کنیم—اما وقتی می‌خواهیم دقیق تعریفش کنیم، انگار از دستمان فرار می‌کند.

این حرف جالب است چون با چیزی که تو گفتی («الان هم الان نیست») خیلی هم‌جهت است.
به‌محض اینکه بگویی «الان»، همان لحظه گذشته است.
یعنی «حال» شاید اصلاً نقطه‌ای باشد بدون امتداد؛ مرزی بین گذشته و آینده
خود-شناس(Selfknowledge)
وقتی امیدهای سیاسی رنگ می‌بازند فشار می‌آورند بر امیدهای اجتماعی؛ بر خواب، بر خوراک، بر صبح و ظهر و شب؛ بر گردنی که به نیابت از اعصاب درد می‌کشد. فشار می‌آورند تا بفهمی سیاست جدا از زندگی نیست؛ جدا از رخت‌خواب نیست، جدا از بوسیدن و بوسیده شدن، جدا از عشق…
امید هم وابسته به زمانه؟»

از یک طرف، امید همیشه رو به آینده است.
تو برای چیزی که گذشته امید نداری؛ برای چیزی امید داری که هنوز نیامده.
پس بدون مفهوم زمان، امید هم معنای زیادی ندارد.

اما از طرف دیگر، امید فقط منتظرِ گذر زمان نیست.
صرف اینکه زمان بگذرد، لزوماً چیزی بهتر نمی‌شود.
گاهی آدم ۱۰ سال صبر می‌کند و هیچ چیز عوض نمی‌شود؛
گاهی در یک لحظه، همه‌چیز تغییر می‌کند.

شاید بهتر باشد بگوییم:

امید به خودِ زمان وابسته نیست،
به امکانِ تغییر در زمان وابسته است.

یعنی امید از این فکر می‌آید که:
«الان هرچه هست، قرار نیست تا ابد همین بماند.»

و این خودش جالب است—اگر زمان را حذف کنی، نه امید می‌ماند، نه پشیمانی، نه انتظار، نه ترس.
همه‌شان فرزندان زمان‌اند
از جنگِ خانه گفتند.. از مصلحت به کشتار!
تو «حافظه ی زخمی!» در دادگاهِ انکار


#No2ir
👍1
🎯 تنهایی قدم‌زدن در طبیعت باعث می‌شود کمتر احساس تنهایی کنید

🔴 امروزه، احساس فراگیر تنهایی به یکی از تهدیدهای مهم سلامت عمومی و فردی در سراسر جهان تبدیل شده است. بر اساس گزارش جهانی شادی در سال ۲۰۲۳، حدود ۱۹درصد از جوانان جهان اعلام کردند «هیچکس» را ندارند که بتوانند به او تکیه کنند؛ رقمی که نسبت به سال ۲۰۰۶، ۳۹درصد افزایش را نشان می‌دهد. مطالعات مختلف پیوندِ جدی احساس مزمن تنهایی را با مرگ زودرس، زوال عقل، بیماری‌های قلبی‌عروقی نشان داده‌اند. تنهایی در سطح اجتماعی نیز معضلی عظیم است، زیرا با انواع خشونت و افراط‌گرایی سیاسی ارتباط دارد.

🔴 اگرچه تحقیقات بی‌شماری آثار مخرب تنهایی را در سال‌های اخیر آشکار کرده‌اند، تلاش‌ها برای رفع این مشکل تا به امروز چندان اثربخش نبوده‌اند. شاید بخشی از این مشکل ناشی از ماهیت بسیار پیچیدۀ این احساس باشد.

اغلب راه‌حل‌هایی که برای احساس تنهایی طراحی شده‌اند، بر «افزایش و تقویت پیوندهای اجتماعی» تمرکز دارند. اما معضلی بزرگ در این مسیر وجود دارد: چنانکه محقق بزرگ، جان کاسیوپو، نشان داده است، احساس تنهایی لزوماً ناشی از فقدانِ روابط اجتماعی نیست. چه بسا فردی دارای روابط اجتماعی بسیار گسترده‌ای باشد، اما شدیداً هم احساس تنهایی کند. به‌همین‌دلیل، برنامه‌هایی که آدم‌های تنها را به ورود به جمع‌های تازه ترغیب می‌کند، لزوماً به کاهش احساس تنهایی آن‌ها نمی‌انجامد.

یوهان کوتیس هوف، جامعه‌شناس نروژی، به راه‌حلی نوآورانه برای این معضل می‌اندیشید. او تلاش کرد رابطۀ احساس تنهایی را با مفهومی بسنجد که تا امروز کمتر مورد توجه بوده است: «پیوند با طبیعت».

چند تحقیق، از جمله پژوهش عظیم آیانا مارکِویچ، روان‌شناس اوکراینی، نشان داده‌اند که «احساس تعلق» به مکان‌ها با احساس تنهایی رابطۀ معکوس دارد. به‌عبارت دیگر، اگر فرد با یک خانه، خیابان، عبادتگاه یا محل تجمع در محله یا شهرش پیوندِ احساسی عمیقی داشته باشد، کمتر احساس تنهایی خواهد کرد، و این چندان ربطی به این ندارد که دیگر آدم‌ها چقدر در زندگی‌‌اش حضور دارند. هوف به این فکر کرد که آیا چنین رابطه‌ای در پیوند با طبیعت هم برقرار است؟ سوال او چنین بود: آیا کسانی که به یک محیط طبیعی دل می‌بندند کمتر احساس تنهایی می‌کنند؟

هوف پیمایشی را در ساحل دریاچۀ میوسا، یکی از محبوب‌ترین مقاصدِ طبیعت‌گردی در نروژ، اجرا کرد. او از شرکت‌کنندگان دربارۀ پیوند احساسی‌شان با طبیعت، ارتباطشان با دریاچه و میزان احساس تنهایی‌شان پرسید.

نتایج جالب‌توجه و خیره‌کننده بودند: همبستگی معکوسِ قدرتمندی میان پیوند با طبیعت و احساس تنهایی وجود داشت. اما این نتیجه در میان کسانی بسیار بارز بود که صرفاً به قصدِ لذت‌بردن از طبیعت به دریاچۀ میوسا آمده بودند و به کارهایی مثل پیاده‌روی آرام، نگاه‌کردن به درختان و پرندگان، یا بوکردن گل‌ها مشغول بودند. در مقابل، چنین نتیجه‌ای برای کسانی که برای ورزش، تمرین یا قرارهای کاری به کنار دریاچه آمده بودند، مصداق نداشت. هوف می‌نویسد: «وقتی خود را بخشی از طبیعت می‌بینید، احساس تعلقی عمیق در شما شکل می‌گیرد».

تحقیقِ هوف نکته‌ای تناقض‌آمیز و جالب را آشکار می‌کند: اگر احساس تنهایی می‌کنید و قصد دارید به دل طبیعت بروید، شاید بهتر باشد به جای آنکه همسفرانی پیدا کنید، خودتان به‌تنهایی بروید.

📌 آنچه خواندید مروری است بر مطلب How Lonely Walks in Nature Can Make You Feel Less Alone نوشتۀ جیک کوری، که در وب‌سایت ناتیلوس منتشر شده است.

@tarjomaanweb

https://t.me/tarjomaanweb/16781
Audio
🎈 عنوان صدا : Hypnotic Techno Vol.9 | KAS:ST | Tkivilsaari
🔅

بهشت را در موسیقی جستجو کنید
جهنم را در کتب مقدس...
👍2