خود-شناس(Selfknowledge)
159 subscribers
1.94K photos
314 videos
14 files
234 links
𝚝𝚑𝚎 𝚠𝚘𝚛𝚕𝚍 𝚊𝚏𝚝𝚎𝚛 𝚖𝚎
𝙽.𝙰
Download Telegram
تفكر و احساسات فرد در اطراف هدفهاي اصيل زندگي وي...
قرار بود ٣ سال بيشتر زنده نماند. ولي امروز ٧٥ ساله شد. البرت انيشتن قرن ما ستفان هاوكينگ
امروز يكي از جنايتكاران ما عمرش و داد به نابغه قرن ما
https://t.me/selbsterkenntnis

نامه یک بانوی افغانی به آزار دهنده اش :

"
(( نامه ای به آزار دهنده ام))


سلام آقا،

نامت را نمی دانم اما شاید به خاطر داشته باشی که حدود یک هفته بعد از عید سعید فطر در بازارِ ده افغانان از کنارم گذشتی. شاید مرا به خاطر داشته باشی. من همان زن جوانی استم که با پیراهن سرخِ دست دوزی شده و پطلون سیاه کنار یک کراچی ترکاری ایستاده بود و چانه می زد. وقتی از کنارم گذشتی از باسنم چُندک گرفتی. من سرخ شدم. مرد پیری که ترکاری می فروخت متوجه شد اما چیزی نگفت. او شاید هر روز شاهد صحنه هایی شبیه این است. این اتفاق برای من چندین بار در پل باغ عمومی، لیسه مریم و یا ده افغانان افتاده است. دوستانم هم برایم تجربیات مشابهِ خود را قصه کرده اند. اما امروز من بیشتر خجالت کشیدم چون این پیرمرد متوجه شد. من به جای تو شرمیدم.

دنبالت دویدم و از بندِ دستت محکم گرفتم. ترسیده بودم و عرق به سرعت از پیشانی ام می ریخت، اما شروع به فریاد زدن کردم. » چرا اینطور کردی؟ چطور جرات کردی؟ آیا در خانه در مقابل اعضای خانواده ات هم این طور رفتار می کنی؟» تو در مقابل بلند تر فریاد زدی، مثل اینکه یک مسابقه باشد و هر که صدایش بلند تر بود ببرد. «دخترِ دیوانه! من هیچ کاری نکرده ام. تو ارزش این را نداری که من کاری کنم.»

هنوز هم می شرمیدم به دیگران بگویم چی کرده ای. تو شاید به خاطر داشته باشی که همه چگونه به ما می نگریستند. زنان دیگر به من می گفتند که آرام شوم و گپ را کلان نکنم چون فقط به آبروی خودم لطمه وارد می کنم، اما من تصمیم نداشتم خاموش باشم. به زودی چند نفر پولیس آمدند و ما را به حوزه بردند.

مرد قد بلندی که شاید افسر پولیس بود از من خواست برایش بگویم که چی اتفاقی افتاده. من برایش قصه کردم. تو دهانت را باز کردی تا چیزی بگویی، اما افسر فریاد زد: «تو چُپ باش!» بعد از چند لحظه او شروع به زدنِ تو کرد. تو روی زمین افتاده بودی و او با پاهای بزرگش که با بوتِ چرمیِ محکم پوشانده شده بود ترا لگد می زد. از ابرو هایش عرق می ریخت. او هم به اندازه‌ی من عصبانی بود.

تو را دوباره ندیدم اما دوستی که همراهت بود مرا تا خانه دنبال کرد و همه راه آزارم داد. «چی شد دگه؟! کدام کار دگه خو نکد که ایقه زورت داد.» حرف های وقیح او را تا حال به خاطر دارم، اما آن روز بسیار خسته بودم و نمی توانستم برای بار دوم بجنگم...
... من این نامه را نوشتم تا برایت بگویم که من هرگز نخواستم تو لت بخوری و تحقیر شوی، اما من از اینکه در مقابلت خاموش نبودم پشیمان نیستم. نوشتم تا برایت بگویم که من می دانم چی طرحی در ذهن داری. تو می خواهی مرا بترسانی، تهدید کنی، و در خانه حبس کنی. به نظرت خانه برای من جایی خوبیست چون آنجا نگهداری از کودکان و اطاعت از مردی که روزی شوهرم خواهد شد را خواهم آموخت. تو می خواهی که من از دنیای بیرون از خانه ام بترسم و هرگز راهم و جایم را در آن نیابم. تو می خواهی من به این باور برسم که یگانه جای امن و مناسب برای من خانه ام است. اما من برایت می نویسم که بگویم که جای من و هر زن دیگر در سرک های شهر ما، در مکاتب، در اکادمی پولیس، در پارلمان، در کابینه، در مسجد، در اتحادیه کارگران، در مبارزه، در مجلس سنا، و یا هر جای دیگری که بخواهیم است. نه تو، نه مرد یا زنی دیگر، نه طالبان، نه دولت، هیچ کدام این توانایی را ندارند که مرا مجبور به پذیرفتن طرز تفکری کنند که مرا کمتر از تو می پندارد و اعتماد به نفسم را از من سلب می کند. هیچ کس نمی تواند به من این دیدگاه را تحمیل کند که یگانه جای امن برای من آشپزخانه و اتاق خواب است و یا اینکه من توانایی دفاع از خودم را ندارم. زنان زیادی استند که در اتاقِ خواب توسط شوهران شان مورد تجاوز قرار می گیرند. زنان زیادی استند که در آشپزخانه بدن شان با سیخ های داغ کباب سوزانده می شود. بدون اعتماد به نفس هیچ جای دنیا برای من امن نیست.

من هر روز از خانه ام بیرون خواهم شد و با شجاعت روی سرک های شهر خودم قدم خواهم زد، نه بخاطر این که نیاز دارم بلکه به این دلیل که می توانم و آزار و اذیتِ تو این توانایی را از من نمی گیرد. من به خاطر قباحت تو دیگر احساس شرمندگی نخواهم کرد. من به خاطر حفظ «آبرو» دیگر خاموشی را به حق طلبی ترجیح نخواهم داد. این نامه را نوشتم تا بدانی که زنی با لباس سرخ، زنی که تو آزارش دادی، دوباره به بازار خواهد آمد.

با مقاومت،

زنی با پیراهنِ سرخ

@SaeedSedghiChannel
#حماقتِ خرافات

خيلي حماقته، خالقي را كه نميبينيم بپرستيم،

و ستاره ها را كه ميبينيم كشف و درك نكنيم.

خيلي حماقته،، به وجود و قدرت خدا و شيطان همزمان ايمان داشته باشيم،
اما نفهميم كه مورچه ها چ
Forwarded from کانال علمی، آموزشی ویدوآل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آشنایی با پیشرو‌ترین دانشمند گمنام تاریخ

👇کیفیت بالا | ثبت نظر👇
http://vido.al/d/t4939

@vidoal | مغزتو شارژ کن
‍ آشنایان طریقت عشق در دنیا اندک اند.
به همین دلیل است که مردم دنیا
در بیراهه های احساس بدبختی سرگردانند.
همه دوست دارند عشق را تجربه کنند،
همه دوست دارند عاشق باشند،
همه دوست دارند محبوب و معشوق باشند،
اما هیچ کس زحمتِ آموختنِ هنرِ عاشقی را
بر خود هموار نمی کند.
عاشقی، هنر بزرگی ست.
‍ آشنایان طریقت عشق در دنیا اندک اند.
به همین دلیل است که مردم دنیا
در بیراهه های احساس بدبختی سرگردانند.
همه دوست دارند عشق را تجربه کنند،
همه دوست دارند عاشق باشند،
همه دوست دارند
اي كاش ...
قلم ميبودم
اي كاش، كتاب مي بودم
اي كاش، دفتر مي بودم
اي كاش، ورق مي بودم
اي كاش، اب و نان مي بودم
اي كاش، كيف، كفش و لباس مي بودم
جام مي بودم، جمع مي بودم ، شراب روح مي بودم
ولي اي كاش، انسان (نادر) نمي بودم
اي كاش، نور مي بودم، روشنايي مي بودم
مثل ماه و خورشيد، درخشان مي بودم
مثل ابر گريان
مثل برف يخ و سرد
مثل باران خيس مي بودم
مثل طوفان خشمگين مي بودم
مثل رعد و برق وحشتناك مي بودم
ولي اي كاش انسان( نادر) نمي بودم
اي كاش، طبيعت مي بودم
هوا، زمين، زمان مي بودم
صدا مي بودم
رود مي بودم
دريا مي بودم ، مثل كوه بلند و بي همتا ميبودم
مثل جنگل سبز ميبودم
اي كاش اقيانوسي عظيم مي بودم
اي كاش موج مي بودم
درخت مي بودم
گل مي بودم
باغچه مي بودم
نسيم و عطر خوش باغچه و گل مي بودم
ولي اي كاش انسان( نادر) نمي بودم
اي كاش رنگ مي بودم
سبز و سفيد، تيره و روشن مي بودم
اي كاش، راه مي بودم، قدم مي بودم
بيابان و دشت و كوير مي بودم
اي كاش درنده ي در بيابان
چرنده ي در دشت ، خزنده ي در كوير مي بودم
اي كاش اسب سپيدي مي بودم
پرنده ي ازاد مي بودم
حتي طعمه ميبودم
ولي اي كاش انسان (نادر) نمي بودم
اي كاش زيبايي مي بودم
زلف مي بودم
چشم مي بودم
لب و سخن مي بودم
قلب مي بودم(؟)
نفس مي بودم، خون مي بودم در رگها
اي كاش درد مي بودم
دوا مي بودم.
اي كاش ادب و احترام مي بودم
معرفت مي بودم
دانش مي بودم
شعر مي بودم
شور مي بودم
ساز مي بودم
سوز مي بودم
بيت مي بودم
اي كاش ، اغاز و يا پايان مي بودم
اما اي كاش ، انسان(نادر) نمي بودم
اي كاش ، صلح و شادي مي بودم
صفا و صميميت، دوستي و مهرباني مي بودم
اي كاش ، عشق مي بودم
انسانيت مي بودم(؟)
عدالت و برابري، اسايش و امنيت مي بودم
اما اي كاش، انسان (نادر) نمي بودم
اي كاش زمان مي بودم
سال و ماه و روز و شب مي بودم
اي كاش، بهار، تابستان، پاييز و زمستان مي بودم
ثانيه و دقيقه مي بودم
اي كاش تاريخ و جغرافيا، گذشته و اينده مي بودم
اي كاش خيال مي بودم
رويا و خاطره مي بودم
تلخ و يا شيرين مي بودم
اي كاش، حروف مي بودم
الف مي بودم
ي مي بودم
اي كاش عدد مي بودم
١ مي بودم
صفر مميز صفر صفر صفر صفر صفر مي بودم
اما اي كاش، انسان ( نادر ) نمي بودم نمي شدم.
حال اي خالق من (يا من خالق تو)، اين همه زيبايي افريده اي
چرا مرا انسان؟؟؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«روند شکل‌گیری سطح ماه»

ماه در ادبیات ما نماد زیبایی روی یار است در حالی‌که وقتی با تلکسکوپ به آن نگاه کنید نماد آبله‌گونی است!

@Mehbaang
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نفهم به دنيا آمدن عيب نيست،
اما نفهم از دنيا رفتن عيب نسل سوزي ست.
Forwarded from nader
دردِ من اين است كه؛

عده يه كمي در اين دنيا خوشبختند،

عده يه كمي فقط عشق_ورزند،

درد من اين است كه؛