فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که در کوچه معشوقه ما میگذری
بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرومگذارش
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که در کوچه معشوقه ما میگذری
بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرومگذارش
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانهاش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش
https://telegram.me/deellnader
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانهاش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش
https://telegram.me/deellnader
Telegram
خودشناس
ﺭﻭﺯﻱ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﻃﻼﻱ ﻣﻴﺮﺍﺙ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻲ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻋﻠﻮﻓﻪ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻋﻠﻮﻓﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺎﻓﺖ ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﮐﻮﺩﮎ ﮐﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﮐﻤﮏ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩ ﻫﺮﮐﺲ ﺁﻧﺮﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺟﺎﻳﺰﻩ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ. ﺑﻪ
ﻣﺤﺾ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺳﻢ ﺟﺎﻳﺰﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺷﺪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻫﺠﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﭙﻪ ﻫﺎﻱ ﻋﻠﻮﻓﻪ ﺭﺍ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﻴﺪﺍ ﻧﺸﺪ . ﻫﻤﻴﻨﮑﻪ
ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻧﺎﺍﻣﻴﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻧﺪ ﭘﺴﺮﮐﻲ ﻧﺰﺩ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ
ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﺪ. ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.
ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺼﻤﻤﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ. ﺑﺎﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻪ .! ﭘﺲ
ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻲ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺯ
ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﺘﺤﻴﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻮﻓﻖ
ﺷﺪﻱ ﺩﺭﺣﺎﻟﻲ ﮐﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ؟
ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻧﮑﺮﺩﻡ، ﻓﻘﻂ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻢ
ﻭ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺗﻴﮏ ﺗﺎﮎ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪﻡ. ﺑﻪ
ﺳﻤﺘﺶ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﻳﺎﻓﺘﻢ !
"ﺫﻫﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﺳﺖ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺫﻫﻦ ﭘﺮﻣﺸﻐﻠﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﮑﻨﺪ.
ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻴﺪ ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻳﺎﺑﺪ ﺗﺎ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ
ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺳﺮﻭﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﻫﻴﺪ
ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻋﻠﻮﻓﻪ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻋﻠﻮﻓﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺎﻓﺖ ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﮐﻮﺩﮎ ﮐﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﮐﻤﮏ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩ ﻫﺮﮐﺲ ﺁﻧﺮﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺟﺎﻳﺰﻩ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ. ﺑﻪ
ﻣﺤﺾ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺳﻢ ﺟﺎﻳﺰﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺷﺪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻫﺠﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﭙﻪ ﻫﺎﻱ ﻋﻠﻮﻓﻪ ﺭﺍ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﻴﺪﺍ ﻧﺸﺪ . ﻫﻤﻴﻨﮑﻪ
ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻧﺎﺍﻣﻴﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻧﺪ ﭘﺴﺮﮐﻲ ﻧﺰﺩ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ
ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﺪ. ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.
ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺼﻤﻤﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ. ﺑﺎﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻪ .! ﭘﺲ
ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻲ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺯ
ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﺘﺤﻴﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻮﻓﻖ
ﺷﺪﻱ ﺩﺭﺣﺎﻟﻲ ﮐﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ؟
ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻧﮑﺮﺩﻡ، ﻓﻘﻂ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻢ
ﻭ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺗﻴﮏ ﺗﺎﮎ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪﻡ. ﺑﻪ
ﺳﻤﺘﺶ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﻳﺎﻓﺘﻢ !
"ﺫﻫﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﺳﺖ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺫﻫﻦ ﭘﺮﻣﺸﻐﻠﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﮑﻨﺪ.
ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻴﺪ ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻳﺎﺑﺪ ﺗﺎ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ
ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺳﺮﻭﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﻫﻴﺪ
Forwarded from سياه مشق
شبنوشته:
#پیام_ساده_ی_چهارشنبه_سوری
انفجار که رخ میدهد، تا شعاعِ بزرگی، هر چه در اطراف باشد، به اینسو و آنسو پرتاب میشود. انگار مادهی منفجره، دوست ندارد جمعیت را ببیند. دوست ندارد دورِ هم بودن و یکپارچهگی و اتحاد را ببیند. انگار انفجار، همیشه میآید تا جمعها را بههم بزند و جمعیتها را پراکنده کند!
.
اما کُپّهی آتش، به هر چیز که بگیرد، جمعاش میکند. مثلن کاغذ را که آتش بزنید، جمع میشود. انگار آتش، خاصیتِ غریبی دارد که هر چه در اطرافاش هست را –بر خلافِ انفجار- دورِ خودش میآورد.
حتمن شما هم خاطرهیی از تجمع اطرافِ آتش دارید. شمالی، کنارِ دریایی، جنگلی، کوهی، بیابانی، جایی. هر جا که میخواهید گروهتان را دورِ هم جمع کنید و لحظاتتان را گرم کنید، یک گُلّه آتش میسازید و خلایقی که دور و بر پراکنده هستند، نرمهنرمه اطرافِ داغنایاش را میگیرند.
انگار پیامِ آتش، جمعیت و اتحاد است.
.
چند روزِ دیگر چهارشنبهسوری ست.
خیلیها کمپین راه انداختهاند و میخواهند امسال ترقهبازی نکنند. آنها دلیل میآورند که ترقهبازی و انفجار، رسمِ باستانیی ایرانِ ما نیست. کاملن درست میگویند. من هم خواستم از منظرِ دیگری به ماجرا نگاه کنم:
.
وقتی ترقه را میاندازیم، همه در میروند. هر کس به طرفی فرار میکند. آخر، خاصیتِ انفجار این است که جمعیتها و اتحادهای ما را از هم بپاشد. گروههای ما را منفرد کند. جمعمان را بههم بریزد.
ولی هزاران سال است که ایرانیها برای گردِ هم آمدن و جشن گرفتن و اتحاد و یکپارچه شدن، آتش روشن کردهاند.
زردیها و کسالتهای خود را به آتش دادهاند و سرخیها و شادابیهای آتش را هدیه گرفتهاند. به همسایههایشان شیرینی و آجیل پیشکش کردهاند. چادر به سر کشیدهاند و ملاقهزنی کردهاند تا اسبابِ خندهی هم را فراهم کنند. دخترها و پسرها دورِ آتش میرقصیدند و برای خودشان، همسر یا نامزدی انتخاب میکردند. یعنی در نهایت، باز هم آخرِ این همه جشن، جشنِ اتحادِ آدمها بود؛ جشنِ پیوند بود.
پیامِ چهارشنبهسوری، هرگز با ترقهبازی و انفجار، سازگار نیست. پیاماش خیلی ساده است:
«از هم دور نشویم!... دورِ هم، جمع شویم!»
.
.
.
با پیشکش درودهای بیپایان: آرش خیرآبادی
سیاه مشق:
https://telegram.me/arashkheirabadi
#پیام_ساده_ی_چهارشنبه_سوری
انفجار که رخ میدهد، تا شعاعِ بزرگی، هر چه در اطراف باشد، به اینسو و آنسو پرتاب میشود. انگار مادهی منفجره، دوست ندارد جمعیت را ببیند. دوست ندارد دورِ هم بودن و یکپارچهگی و اتحاد را ببیند. انگار انفجار، همیشه میآید تا جمعها را بههم بزند و جمعیتها را پراکنده کند!
.
اما کُپّهی آتش، به هر چیز که بگیرد، جمعاش میکند. مثلن کاغذ را که آتش بزنید، جمع میشود. انگار آتش، خاصیتِ غریبی دارد که هر چه در اطرافاش هست را –بر خلافِ انفجار- دورِ خودش میآورد.
حتمن شما هم خاطرهیی از تجمع اطرافِ آتش دارید. شمالی، کنارِ دریایی، جنگلی، کوهی، بیابانی، جایی. هر جا که میخواهید گروهتان را دورِ هم جمع کنید و لحظاتتان را گرم کنید، یک گُلّه آتش میسازید و خلایقی که دور و بر پراکنده هستند، نرمهنرمه اطرافِ داغنایاش را میگیرند.
انگار پیامِ آتش، جمعیت و اتحاد است.
.
چند روزِ دیگر چهارشنبهسوری ست.
خیلیها کمپین راه انداختهاند و میخواهند امسال ترقهبازی نکنند. آنها دلیل میآورند که ترقهبازی و انفجار، رسمِ باستانیی ایرانِ ما نیست. کاملن درست میگویند. من هم خواستم از منظرِ دیگری به ماجرا نگاه کنم:
.
وقتی ترقه را میاندازیم، همه در میروند. هر کس به طرفی فرار میکند. آخر، خاصیتِ انفجار این است که جمعیتها و اتحادهای ما را از هم بپاشد. گروههای ما را منفرد کند. جمعمان را بههم بریزد.
ولی هزاران سال است که ایرانیها برای گردِ هم آمدن و جشن گرفتن و اتحاد و یکپارچه شدن، آتش روشن کردهاند.
زردیها و کسالتهای خود را به آتش دادهاند و سرخیها و شادابیهای آتش را هدیه گرفتهاند. به همسایههایشان شیرینی و آجیل پیشکش کردهاند. چادر به سر کشیدهاند و ملاقهزنی کردهاند تا اسبابِ خندهی هم را فراهم کنند. دخترها و پسرها دورِ آتش میرقصیدند و برای خودشان، همسر یا نامزدی انتخاب میکردند. یعنی در نهایت، باز هم آخرِ این همه جشن، جشنِ اتحادِ آدمها بود؛ جشنِ پیوند بود.
پیامِ چهارشنبهسوری، هرگز با ترقهبازی و انفجار، سازگار نیست. پیاماش خیلی ساده است:
«از هم دور نشویم!... دورِ هم، جمع شویم!»
.
.
.
با پیشکش درودهای بیپایان: آرش خیرآبادی
سیاه مشق:
https://telegram.me/arashkheirabadi
Telegram
Arash Kheirabadi
بر کان شکر چند مگس را غوغاست
کی کان شکر را به مگسها پرواست؟
مرغی که بر آن کوه نشست و برخاست
بنگر که بر آن کوه چه افزود و چه کاست
#رباعی_مولانا
چه قدر زیبا و روانشناسانه مولانا در این مختصر ابیات, حشره مگس را نماد افکار مزاحم و بیهوده ای بیان کرده اند که منشا آن ذهن خودمان و القائات منفی محیط و جامعه است.
این مگس ها با لئاب دهان خود به دور گوهر وجودی ما چنان تنیده اند که پاک کردن آنها, همت عالی و تلاشی خستگی ناپذیر می طلبد.
هرچه زودتر بهتر و هرچه دیرتر بدتر.
مولانا علی رغم اعلام وخامت اوضاع, هرگز ما را ناامید نمی کند و در بیت دوم با یک مانور ماهرانه و حیرت انگیز, گوهر وجودی انسان را به کوهی تشبیه می کند و می گوید گرچه یک پرنده (افکار منفی) می تواند بر این کوه بنشیند, ولی هرگز نشستن و برخاستن او, چیزی بر کوه نمی افزاید و نمی کاهد.
تصویر سازی ایشان در دو بیت آخر حیرت انگیز است.
همین تصویر سازی بیت دوم را می توان به عنوان یک مراقبه بسیار قدرتمند انجام داد.
کلید را دادم, باز کردن قفل با خودتان.
سال نو رو با انديشه پاك شروع كنيد، ارزو ميكنم😘
کی کان شکر را به مگسها پرواست؟
مرغی که بر آن کوه نشست و برخاست
بنگر که بر آن کوه چه افزود و چه کاست
#رباعی_مولانا
چه قدر زیبا و روانشناسانه مولانا در این مختصر ابیات, حشره مگس را نماد افکار مزاحم و بیهوده ای بیان کرده اند که منشا آن ذهن خودمان و القائات منفی محیط و جامعه است.
این مگس ها با لئاب دهان خود به دور گوهر وجودی ما چنان تنیده اند که پاک کردن آنها, همت عالی و تلاشی خستگی ناپذیر می طلبد.
هرچه زودتر بهتر و هرچه دیرتر بدتر.
مولانا علی رغم اعلام وخامت اوضاع, هرگز ما را ناامید نمی کند و در بیت دوم با یک مانور ماهرانه و حیرت انگیز, گوهر وجودی انسان را به کوهی تشبیه می کند و می گوید گرچه یک پرنده (افکار منفی) می تواند بر این کوه بنشیند, ولی هرگز نشستن و برخاستن او, چیزی بر کوه نمی افزاید و نمی کاهد.
تصویر سازی ایشان در دو بیت آخر حیرت انگیز است.
همین تصویر سازی بیت دوم را می توان به عنوان یک مراقبه بسیار قدرتمند انجام داد.
کلید را دادم, باز کردن قفل با خودتان.
سال نو رو با انديشه پاك شروع كنيد، ارزو ميكنم😘
Forwarded from شمس تبریزی و مولانا
افکار ما خلق کننده شرایط ما هستند.
باید برای رسیدن به چیزی, ابتدا آن را تصور کنیم.
اگر چیزی قابل تصور باشد,
قابل دستیابی هم هست.
تصوراتتان زیبا و متعالی باد.
@shamsmowlana
باید برای رسیدن به چیزی, ابتدا آن را تصور کنیم.
اگر چیزی قابل تصور باشد,
قابل دستیابی هم هست.
تصوراتتان زیبا و متعالی باد.
@shamsmowlana
