بیداری
عدهای از افراد بدون اینکه در معرض آموزههای معنوی یا تمرینهای مراقبه قرار بگیرند به بیداری معنوی میرسند. آنها فقط به این دلیل که دیگر نمیتوانند بیش از این درد و رنج را تحمل کنند بیدار میشوند.
بیداری معنوی حقیقی زمانی است که چیزی عمیقتر از آنچیزی که فکر میکردید هستید از درون شما پدیدارگردد. بنابراین این شخص همچنان آنجاست اما تقریباً میتوان گفت که چیزی قدرتمندتر، از میان این شخص میدرخشد.
#اکهارت تول
#Eckhart Tolle
Awakening
“Some people awaken spiritually without ever coming into contact with any meditation technique or any spiritual teaching. They may waken simply because they can’t stand the suffering anymore.”
“That is the real spiritual awakening, when something emerges from within you that is deeper than who you thought you were. So, the person is still there, but one could almost say that something more powerful shines through the person.”
عدهای از افراد بدون اینکه در معرض آموزههای معنوی یا تمرینهای مراقبه قرار بگیرند به بیداری معنوی میرسند. آنها فقط به این دلیل که دیگر نمیتوانند بیش از این درد و رنج را تحمل کنند بیدار میشوند.
بیداری معنوی حقیقی زمانی است که چیزی عمیقتر از آنچیزی که فکر میکردید هستید از درون شما پدیدارگردد. بنابراین این شخص همچنان آنجاست اما تقریباً میتوان گفت که چیزی قدرتمندتر، از میان این شخص میدرخشد.
#اکهارت تول
#Eckhart Tolle
Awakening
“Some people awaken spiritually without ever coming into contact with any meditation technique or any spiritual teaching. They may waken simply because they can’t stand the suffering anymore.”
“That is the real spiritual awakening, when something emerges from within you that is deeper than who you thought you were. So, the person is still there, but one could almost say that something more powerful shines through the person.”
ماهیت ذهن چیست؟
ذهن درواقع نیروی شگفتانگیزی است که در «خویش» ساکن است. ذهن علت تمام افکار است. جدایِ از افکار چیزی بهعنوان ذهن وجود ندارد. ازاینرو، افکار ماهیت ذهن هستند. جدای از افکار هیچ ماهیت مستقلی به نام جهان وجود ندارد. در خوابِ عمیق، فکری وجود ندارد و درنتیجه جهانی هم وجود ندارد. از طرفی در وضعیت بیداری و رؤیا ازآنجاییکه افکار وجود دارند، درنتیجه جهان نیز موجود است. درست به همان صورت که عنکبوتی تار را از خودش به بیرون میفرستد و دوباره آن را به درون خودش جمع میکند، به همین ترتیب، ذهن جهان را به بیرون برونفکنی کرده و دوباره آن را در خودش حل میکند. هنگامیکه ذهن از «خویش» بیرون میآید، جهان ظاهر میشود؛ بنابراین زمانی که جهان واقعی به نظر برسد، خویش ظاهر نمیشود و زمانی که «خویش» بدرخشد، جهان ظاهر نمیشود. زمانی که فرد بهطور مداوم ماهیت ذهن را مورد تفحص قرار دهد، ذهن از بین رفته و آنچه باقی میماند آن «خویش حقیقی» است.
#رامانا ماهارشی
ذهن درواقع نیروی شگفتانگیزی است که در «خویش» ساکن است. ذهن علت تمام افکار است. جدایِ از افکار چیزی بهعنوان ذهن وجود ندارد. ازاینرو، افکار ماهیت ذهن هستند. جدای از افکار هیچ ماهیت مستقلی به نام جهان وجود ندارد. در خوابِ عمیق، فکری وجود ندارد و درنتیجه جهانی هم وجود ندارد. از طرفی در وضعیت بیداری و رؤیا ازآنجاییکه افکار وجود دارند، درنتیجه جهان نیز موجود است. درست به همان صورت که عنکبوتی تار را از خودش به بیرون میفرستد و دوباره آن را به درون خودش جمع میکند، به همین ترتیب، ذهن جهان را به بیرون برونفکنی کرده و دوباره آن را در خودش حل میکند. هنگامیکه ذهن از «خویش» بیرون میآید، جهان ظاهر میشود؛ بنابراین زمانی که جهان واقعی به نظر برسد، خویش ظاهر نمیشود و زمانی که «خویش» بدرخشد، جهان ظاهر نمیشود. زمانی که فرد بهطور مداوم ماهیت ذهن را مورد تفحص قرار دهد، ذهن از بین رفته و آنچه باقی میماند آن «خویش حقیقی» است.
#رامانا ماهارشی
What is the nature of the mind?
What is called ‘mind’ is a wondrous power residing in the Self. It causes all thoughts to arise. Apart from thoughts, there is no such thing as mind. Therefore, thought is the nature of mind. Apart from thoughts, there is no independent entity called the world. In deep sleep there are no thoughts, and there is no world. In the states of waking and dream, there are thoughts, and there is a world also. Just as the spider emits the thread (of the web) out of itself and again withdraws it into itself, likewise the mind projects the world out of itself and again resolves it into itself. When the mind comes out of the Self, the world appears. Therefore, when the world appears (to be real), the Self does not appear; and when the Self appears (shines) the world does not appear. When one persistently inquiries into the nature of the mind, the mind will end leaving the Self (as the residue).
#Ramana Maharshi
What is called ‘mind’ is a wondrous power residing in the Self. It causes all thoughts to arise. Apart from thoughts, there is no such thing as mind. Therefore, thought is the nature of mind. Apart from thoughts, there is no independent entity called the world. In deep sleep there are no thoughts, and there is no world. In the states of waking and dream, there are thoughts, and there is a world also. Just as the spider emits the thread (of the web) out of itself and again withdraws it into itself, likewise the mind projects the world out of itself and again resolves it into itself. When the mind comes out of the Self, the world appears. Therefore, when the world appears (to be real), the Self does not appear; and when the Self appears (shines) the world does not appear. When one persistently inquiries into the nature of the mind, the mind will end leaving the Self (as the residue).
#Ramana Maharshi
مچ خودت را بگیر. به چی فکر میکنی؟ این همان فکری است که تو را از بیداری بازمیدارد. همیشه مچ خودت را هنگام فکر کردن بگیر و از خودت بپرس «این افکار برای چه کسی آمدهاند؟» حتی اگر آنها افکار خوب هم باشند باز فرقی نمیکند.
#رابرت آدامز
Catch yourself. What are you thinking about? It's those very thoughts that keep you from awakening. Always catch yourself thinking. And ask yourself, 'To whom do these thoughts come?", even if they're good thoughts. Makes no difference.
#Robert Adams, T66
#رابرت آدامز
Catch yourself. What are you thinking about? It's those very thoughts that keep you from awakening. Always catch yourself thinking. And ask yourself, 'To whom do these thoughts come?", even if they're good thoughts. Makes no difference.
#Robert Adams, T66
"توقف نمایشی به نام دنیا"
☆ کاری که سالک میتواند و باید در بیداریِ معمولش موفق به انجام آن شود اینست که نمایشی به نام دنیا را در ذهنش متوقف، و از اعتبار ساقط نماید. وقتی در خواب عمیقی، هر شب این نمایش بطور خودکار متوقف می شود. پس کاری ناشدنی نیست. اما نکته اینست که این توقف باید در بیداری تو رخ دهد. برای این کار، کافیست کیفیت خواب عمیق را به بیداری معمولت بکشانی! هنر مراقبه، یعنی "سکوت همه جانبه" چنین دستاوردی دارد! و آنگاه نمایشی به نام دنیا برای تو متوقف، و برای دیگرانی که جدی اش انگاشته و هر روزه با ذهن شان پر و بالش می دهند، همچنان جریان خواهد داشت. توقف دنیا، به معنای توقف زندگی نیست. تو باز در دنیایی، اما اینبار خارج از بازی های احمقانه اش. زندگی خارج از بازی یک زندگی است، زندگی داخل بازی زندگی دیگریست. کیفیت این دو کاملاً با هم متفاوت اند. این یعنی با تغییر نگاه، زندگی تغییر کرده است.
مسعود ریاعی
@masoudriaei
☆ کاری که سالک میتواند و باید در بیداریِ معمولش موفق به انجام آن شود اینست که نمایشی به نام دنیا را در ذهنش متوقف، و از اعتبار ساقط نماید. وقتی در خواب عمیقی، هر شب این نمایش بطور خودکار متوقف می شود. پس کاری ناشدنی نیست. اما نکته اینست که این توقف باید در بیداری تو رخ دهد. برای این کار، کافیست کیفیت خواب عمیق را به بیداری معمولت بکشانی! هنر مراقبه، یعنی "سکوت همه جانبه" چنین دستاوردی دارد! و آنگاه نمایشی به نام دنیا برای تو متوقف، و برای دیگرانی که جدی اش انگاشته و هر روزه با ذهن شان پر و بالش می دهند، همچنان جریان خواهد داشت. توقف دنیا، به معنای توقف زندگی نیست. تو باز در دنیایی، اما اینبار خارج از بازی های احمقانه اش. زندگی خارج از بازی یک زندگی است، زندگی داخل بازی زندگی دیگریست. کیفیت این دو کاملاً با هم متفاوت اند. این یعنی با تغییر نگاه، زندگی تغییر کرده است.
مسعود ریاعی
@masoudriaei
چه چیزی بین دو فکر است؟
تو نمیتوانی همزمان به دو فکر، فکر کنی. امتحانش کن و میبینی که عملی نیست. یکی از فکرها باید متوقف شود تا فکر دوم شروع شود.
چه چیزی بین توقف یک فکر و شروع فکر بعدی وجود دارد؟
تو آنجا هستی
اما منظور از «تو» این شخص نیست
آن خالی و هیچ اعظم است، زهدان و سرچشمه عالم هستی.
به آن خویش بیانتها و تغییرناپذیرت بیدار شو.
#موجی
In between two thoughts, what is there?
You cannot think two thoughts at the same time.
Try it and see. It cannot be done.
One has to stop before another one starts.
In between the stop of one thought and the start of another,
what is there?
You are there!
But this you is not a person.
It is the great emptiness, the womb and source of the universe.
Awaken to your timeless and immutable Self.
#Mooji
تو نمیتوانی همزمان به دو فکر، فکر کنی. امتحانش کن و میبینی که عملی نیست. یکی از فکرها باید متوقف شود تا فکر دوم شروع شود.
چه چیزی بین توقف یک فکر و شروع فکر بعدی وجود دارد؟
تو آنجا هستی
اما منظور از «تو» این شخص نیست
آن خالی و هیچ اعظم است، زهدان و سرچشمه عالم هستی.
به آن خویش بیانتها و تغییرناپذیرت بیدار شو.
#موجی
In between two thoughts, what is there?
You cannot think two thoughts at the same time.
Try it and see. It cannot be done.
One has to stop before another one starts.
In between the stop of one thought and the start of another,
what is there?
You are there!
But this you is not a person.
It is the great emptiness, the womb and source of the universe.
Awaken to your timeless and immutable Self.
#Mooji
تسویف
اگر من به وخامت این پدیده خیالی که پندار خودم علت وجود آن است پی برده ام و صادقانه می خواهم که دیگر وجود نداشته باشد، چرا یکباره ذهنم از پندار اندیشی باز نایستد؟ آیا این معنا دارد که یک پدیده پنداری را هم خود ذهن خلق کند و هم خودش بخواهد آن را به مرور از بین ببرد؟ متوجه سوال هستید؟ اگر من متوجه وخامت "هویت فکری" شده ام چرا یکباره آن را از بین نبرم؟ چرا امروز و فردا کنم؟ امروز و فردا کردن از حیله های فکر است برای تداوم "من".
"تفکر زائد"
محمدجعفر #مصفا
@Mossaffadotcom
اگر من به وخامت این پدیده خیالی که پندار خودم علت وجود آن است پی برده ام و صادقانه می خواهم که دیگر وجود نداشته باشد، چرا یکباره ذهنم از پندار اندیشی باز نایستد؟ آیا این معنا دارد که یک پدیده پنداری را هم خود ذهن خلق کند و هم خودش بخواهد آن را به مرور از بین ببرد؟ متوجه سوال هستید؟ اگر من متوجه وخامت "هویت فکری" شده ام چرا یکباره آن را از بین نبرم؟ چرا امروز و فردا کنم؟ امروز و فردا کردن از حیله های فکر است برای تداوم "من".
"تفکر زائد"
محمدجعفر #مصفا
@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اشارات عمیقی که به سادگی از کلام این مرد خردمند آقای پرویز #شهبازی بیان میشه
این باورِ «من متولد شدم» را بررسی کن.
ممکن است اینطور در نظر بگیری که آن درست است.
اما اینطور نیست
تو هرگز زاده نشدهای و هرگز نخواهی مرد.
این همان باور است که به دنیا میآید و خواهد مرد، نه تو.
با هم هویت کردن خودت با آن باور فانی میشوی.
درست همانطور که در سینما هرچه میبینی نور است، به همین ترتیب این آگاهی است که به این جهان پهناور تبدیل گشته.
با دقت به آن نگاه کن و آنگاه متوجه میشوی که تمام این نامها و فرمها چیزی جز امواجی گذرا در اقیانوس آگاهی نیستند و درنتیجه فقط میتوان گفت که این آگاهی است که وجود دارد و نه دگرگونیهایش.
#نیسارگاداتا
ممکن است اینطور در نظر بگیری که آن درست است.
اما اینطور نیست
تو هرگز زاده نشدهای و هرگز نخواهی مرد.
این همان باور است که به دنیا میآید و خواهد مرد، نه تو.
با هم هویت کردن خودت با آن باور فانی میشوی.
درست همانطور که در سینما هرچه میبینی نور است، به همین ترتیب این آگاهی است که به این جهان پهناور تبدیل گشته.
با دقت به آن نگاه کن و آنگاه متوجه میشوی که تمام این نامها و فرمها چیزی جز امواجی گذرا در اقیانوس آگاهی نیستند و درنتیجه فقط میتوان گفت که این آگاهی است که وجود دارد و نه دگرگونیهایش.
#نیسارگاداتا
Take the idea 'I was born'.
You may take it to be true.
It is not.
You were never born, nor will you ever die.
It is the idea that was born and shall die, not you.
By identifying yourself with it you became mortal.
Just like in a cinema all is light, so does consciousness become the vast world.
Look closely, and you will see that all names and forms are but transitory waves on the ocean of consciousness, that only consciousness can be said to be, not its transformations.
#Nisargadatta
You may take it to be true.
It is not.
You were never born, nor will you ever die.
It is the idea that was born and shall die, not you.
By identifying yourself with it you became mortal.
Just like in a cinema all is light, so does consciousness become the vast world.
Look closely, and you will see that all names and forms are but transitory waves on the ocean of consciousness, that only consciousness can be said to be, not its transformations.
#Nisargadatta
بارها و بارها در متون عرفانی درباره دنیا به مطالبی همچون آیه بالا برخورد کردهایم و در همین کانال هم فراوان مطالبی ازایندست را مرور کردیم، اینکه دنیا ناچیز است و چنانچه تماماً گرفتارش بشویم درونش (همچون ماتریکس) گیر میافتیم، آن چیزی که وانمود میکند حقیقتاً نیست و به عبارتی توهم است. «این جهان زندان و ما زندانیان. حفره کن زندان و خود را وارهان» ما هم زندانیانی از نوع گرفتارانِ درونِ غارِ تمثیل افلاطون. چرا عرفای حقیقی تا این حد بر این نکته تأکید داشتند؟ آیا نمیتوان تصور کرد که اگر چنین میگویند که دنیا توهم است، خودِ همین «آگاهی» که آنها بر روی آن تأکید میکنند خودش از جنس «توهم» باشد؟
جواب این سؤال را جناب #روپرت اسپایرا به زیبایی در ویدئویی که در کانال قرار میگیرد شرح میدهد.
جواب این سؤال را جناب #روپرت اسپایرا به زیبایی در ویدئویی که در کانال قرار میگیرد شرح میدهد.
با سلام
همراهان محترم و دوستان عزیزم برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود .
"این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بیعنایات خدا هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا
قطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دریاهای خویش"
#مولانا
لینک به ابتدای کانال
https://t.me/selfinquiry/5
همراهان محترم و دوستان عزیزم برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود .
"این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بیعنایات خدا هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا
قطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دریاهای خویش"
#مولانا
لینک به ابتدای کانال
https://t.me/selfinquiry/5
Telegram
تفحص خویش
تفحص خویش - مطلب اول
" ذهن شامل افکار است. فکر «من» اولین فکری است که در ذهن برمیخیزد. زمانی که تفحص «من کیستم؟» مصرانه پیگیری شود، سایر افکار نابودشده و درنهایت خود این فکرِ «من» از بین میرود و فقط آن خویش متعالی واحد (چیزی که دویی در آن راه ندارد) را…
" ذهن شامل افکار است. فکر «من» اولین فکری است که در ذهن برمیخیزد. زمانی که تفحص «من کیستم؟» مصرانه پیگیری شود، سایر افکار نابودشده و درنهایت خود این فکرِ «من» از بین میرود و فقط آن خویش متعالی واحد (چیزی که دویی در آن راه ندارد) را…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشغول تماشای مستندی به نام «سیاره ما» بودم که به این قسمت رسیدم و دوست داشتم با شما به اشتراک بگذارم. این بخش خودش برابری میکنه با یک جلسه معنوی در جوار استادی آگاه. مشاهده و تأمل در طبیعت منجر به ادراک روند زندگی میشه و این همراهی و هماهنگ شدن با جریان زنده زندگی فرد رو با درونش هماهنگ میکنه.
آمادهای تا خدا را ملاقات کنی؟ پس هماکنون به چیزی دست نزن هیچ باوری نه خوب، نه بد.
مطلقاً درگیر چیزی نباش.
هر چیز که ظاهر میشود را فقط رها کن.
به چیزی نچسب ازجمله تصویری که از خودت داری.
همچنین خودت را بیشازحد درگیر رها کردن چیزها هم نکن.
در نقطهای معین همانطور که آنها آمدند ترکشان میکنی. جایی برای ذخیره چیزها نباش.
از تمام گرفتاریها رها باش.
نه اسمی، نه شکلی، نه فرمی، نه مقصودی، نه رؤیایی و نه آرزویی.
نه با چیزی درآمیز و نه وابسته به چیزی باش.
اگر کسی آمد و به شانهات زد و کمکی خواست آنچه باید را انجام بده اما با آن همهویت نشو. از درون خالی بمان. به کسی چیزی نگو.
زمانی که همه چیز را ترک کردی آنگاه او به دیدار تو خواهد آمد.
او را خواهی شناخت همانکه خویش توست.
اما قادر به تکلم درباره آن نیستی.
آن نباید تجربهای باشد که «تو» آن را داشته باشی.
خویش شخصی یعنی همان نفس یا ایگو نباید در این تفحص باقی بماند.
بنابراین نباید کسی باشد که چیزی به دست آورد یا به چیزی نائل گردد.
نه اسمی، نه اثری.
بگذار تا همه چیز بسوزد یا شسته شود.
استاد میگفت: بمیر اما مرده نباش.* یعنی بر تمام تصوراتت از خدا، دنیا و خودت بمیر.
آنگاه آنی که هرگز زاده نشده است را خواهی یافت.
این خویشِ خدای گون تو است.
انجامش بده.
تنها بنشین و بهسادگی آرام و ساکت باش.
این دعوت من است.
نه با من و نه با کس دیگری دراینباره سخنی نگو.
تو را آنجا ملاقات خواهم کرد.
#موجی
*مرگ را بگزین و بردر آن حجاب
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگ تبدیلی که در نوری روی
#مولانا
مطلقاً درگیر چیزی نباش.
هر چیز که ظاهر میشود را فقط رها کن.
به چیزی نچسب ازجمله تصویری که از خودت داری.
همچنین خودت را بیشازحد درگیر رها کردن چیزها هم نکن.
در نقطهای معین همانطور که آنها آمدند ترکشان میکنی. جایی برای ذخیره چیزها نباش.
از تمام گرفتاریها رها باش.
نه اسمی، نه شکلی، نه فرمی، نه مقصودی، نه رؤیایی و نه آرزویی.
نه با چیزی درآمیز و نه وابسته به چیزی باش.
اگر کسی آمد و به شانهات زد و کمکی خواست آنچه باید را انجام بده اما با آن همهویت نشو. از درون خالی بمان. به کسی چیزی نگو.
زمانی که همه چیز را ترک کردی آنگاه او به دیدار تو خواهد آمد.
او را خواهی شناخت همانکه خویش توست.
اما قادر به تکلم درباره آن نیستی.
آن نباید تجربهای باشد که «تو» آن را داشته باشی.
خویش شخصی یعنی همان نفس یا ایگو نباید در این تفحص باقی بماند.
بنابراین نباید کسی باشد که چیزی به دست آورد یا به چیزی نائل گردد.
نه اسمی، نه اثری.
بگذار تا همه چیز بسوزد یا شسته شود.
استاد میگفت: بمیر اما مرده نباش.* یعنی بر تمام تصوراتت از خدا، دنیا و خودت بمیر.
آنگاه آنی که هرگز زاده نشده است را خواهی یافت.
این خویشِ خدای گون تو است.
انجامش بده.
تنها بنشین و بهسادگی آرام و ساکت باش.
این دعوت من است.
نه با من و نه با کس دیگری دراینباره سخنی نگو.
تو را آنجا ملاقات خواهم کرد.
#موجی
*مرگ را بگزین و بردر آن حجاب
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگ تبدیلی که در نوری روی
#مولانا
Telegram
تفحص خویش
دعوتی به رهایی- بیداری فوری برای همگان - #موجی
Are you ready to meet God?
Then, right now, don't touch anything, not any idea—neither good nor bad.
Don't get involved in anything at all.
Anything that appears, just leave it.
Don't hold onto anything, including your self-image.
And don't be too busy leaving things.
At a certain point you leave them as they come—no pockets to store things.
Be free of all involvements.
No name, no shape, no form, no intention, no dreams, no aspirations.
Neither mix nor associate with anything.
If someone comes and taps you on the shoulder and needs help with anything,
do what needs to be done, but don't identify. Remain inwardly empty. Tell no one.
When you leave everything, He will come to meet you.
You will know Him who is your Self.
But you won't be able to talk about it.
It must not be an experience that 'you' have.
The personal self, the ego, must not survive this inquiry.
So there must not be somebody who has attained or achieved anything.
No name. No signature.
Let everything be burnt or washed away.
Master said: Die but don't be dead.
Meaning, die to all your personal notions of God, the world, and yourself.
Then you will find that which is Unborn.
This is your God Self.
Do this.
Sit by yourself and simply keep quiet.
This is my invitation.
Don't talk to me or anyone about it.
I will meet you there.
#Mooji
Then, right now, don't touch anything, not any idea—neither good nor bad.
Don't get involved in anything at all.
Anything that appears, just leave it.
Don't hold onto anything, including your self-image.
And don't be too busy leaving things.
At a certain point you leave them as they come—no pockets to store things.
Be free of all involvements.
No name, no shape, no form, no intention, no dreams, no aspirations.
Neither mix nor associate with anything.
If someone comes and taps you on the shoulder and needs help with anything,
do what needs to be done, but don't identify. Remain inwardly empty. Tell no one.
When you leave everything, He will come to meet you.
You will know Him who is your Self.
But you won't be able to talk about it.
It must not be an experience that 'you' have.
The personal self, the ego, must not survive this inquiry.
So there must not be somebody who has attained or achieved anything.
No name. No signature.
Let everything be burnt or washed away.
Master said: Die but don't be dead.
Meaning, die to all your personal notions of God, the world, and yourself.
Then you will find that which is Unborn.
This is your God Self.
Do this.
Sit by yourself and simply keep quiet.
This is my invitation.
Don't talk to me or anyone about it.
I will meet you there.
#Mooji
تفحص خویش
Photo
این یک فرمول محرمانه برای شماست. اگر بهطور خیلی مصرانه برای بدبخت کردن خودتان تلاش نکنید، آنگاه خوشبخت خواهید بود. ما خوشبخت به دنیا آمدهایم. تمام زندگی آکنده از شادمانی و خوشبختی است. درد نیز آنجاست، البته که درد هست. ما شاد به دنیا آمدیم اما آن شادی را از دست دادیم. ما با موهبت زندگی به دنیا آمدیم اما از دستش دادیم. باید دوباره آن را کشف کنیم. چرا از دستش دادیم؟ زیرا ما بهشدت تلاش کردیم تا از دستش بدهیم آنها به ما یاد دادند که چطور فعالانه تلاش کنیم تا خودمان را بدبخت کنیم.
آنها چطور این کار را انجام دادند؟
آنها به ما آموختند که چطور وابسته باشیم. آنها به ما آموختند تا امیال و خواستههای شدیدی داشته باشیم، آنگاه تا زمانی که آن امیال را برآورده نکنیم هرگز خوشحال و خوشبخت نخواهیم بود. تراژدی اینجاست که تنها کاری که نیاز است انجام دهید این است که فقط دو دقیقه بنشینید و مشاهده کنید که چقدر آن فرضیهها نادرست هستند. همان فرضیههایی که به شما میگویند که بدون A یا B یا X یا Y یا چیزهایی از این قبیل شما خوشحال و خوشبخت نخواهید بود.
حال میدانید مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که شما همین دو دقیقه را هم نمینشینید.
زیرا اگر بنشینید، باید آنها را ببینید. نمینشیند و به آن نگاه نمیکنید. من میدانم که نمیخواهم. من سالها مقاومت کردم. منظورت این است که اگر من مری، جین یا جان را نگیرم خوشحال نخواهم بود؟ هی، یک لحظه صبر کن. حالا که فکر میکنم میبینم که حق با تو است. قبل از اینکه من او را ملاقات کنم، شاد بودم. میدانی، زمانی من عاشق کسی بودم و بعد او را از دست دادم و دلم شکست.
و چه اتفاقی افتاد؟ من اکنون خوبم. پس او خوشبختی من نبود. به یاد بیاور زمانی که کودک بودی و چیزی را از دست میدادی آنگاه پیش خودت فکر میکردی که «من هرگز بدون آن دیگر خوشحال نخواهم بود» آنگاه چه اتفاقی میفتاد؟
اگر امروز همان چیز( که در کودکی فکر میکردی بدون آن دیگر هرگز خوشحال نمیشوی) را به تو بدهم تو حتی به آن نگاه هم نمیکنی.
#آنتونی د ملو
آنها چطور این کار را انجام دادند؟
آنها به ما آموختند که چطور وابسته باشیم. آنها به ما آموختند تا امیال و خواستههای شدیدی داشته باشیم، آنگاه تا زمانی که آن امیال را برآورده نکنیم هرگز خوشحال و خوشبخت نخواهیم بود. تراژدی اینجاست که تنها کاری که نیاز است انجام دهید این است که فقط دو دقیقه بنشینید و مشاهده کنید که چقدر آن فرضیهها نادرست هستند. همان فرضیههایی که به شما میگویند که بدون A یا B یا X یا Y یا چیزهایی از این قبیل شما خوشحال و خوشبخت نخواهید بود.
حال میدانید مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که شما همین دو دقیقه را هم نمینشینید.
زیرا اگر بنشینید، باید آنها را ببینید. نمینشیند و به آن نگاه نمیکنید. من میدانم که نمیخواهم. من سالها مقاومت کردم. منظورت این است که اگر من مری، جین یا جان را نگیرم خوشحال نخواهم بود؟ هی، یک لحظه صبر کن. حالا که فکر میکنم میبینم که حق با تو است. قبل از اینکه من او را ملاقات کنم، شاد بودم. میدانی، زمانی من عاشق کسی بودم و بعد او را از دست دادم و دلم شکست.
و چه اتفاقی افتاد؟ من اکنون خوبم. پس او خوشبختی من نبود. به یاد بیاور زمانی که کودک بودی و چیزی را از دست میدادی آنگاه پیش خودت فکر میکردی که «من هرگز بدون آن دیگر خوشحال نخواهم بود» آنگاه چه اتفاقی میفتاد؟
اگر امروز همان چیز( که در کودکی فکر میکردی بدون آن دیگر هرگز خوشحال نمیشوی) را به تو بدهم تو حتی به آن نگاه هم نمیکنی.
#آنتونی د ملو
"Here’s a secret formula for you. If you were not actively engaged in making yourself miserable, you would be happy. You see, we were born happy. All life is shot through with happiness. Oh, there’s pain; of course, there’s pain. ... We were born happy. We lost it. We were born with the gift of life. We lost it. We’ve got to rediscover it. Why did we lose it? Because we were working actively [to lose it]. They taught us to work actively, to make ourselves miserable. How did they do that?
By teaching us to become attached. By teaching us to have desires so intense that we would refuse to be happy unless they were fulfilled. The tragedy is that all you need to do is to sit down for two minutes and just watch how untrue that assumption is—that you would be unhappy without A or B or X or Y, or whatever. Do you know something? You won’t sit.
Because if you sit, you might see it. You won’t sit and look at it. I know I wouldn’t. I resisted it for years. ‘You mean, if I don’t get Mary Jane, or I don’t get John, I won’t be happy? Hey, wait a minute. Come to think of it, you’re right. Before I met her, or him, I was happy. You know something? I once fell in love with somebody and then, well, I lost her, and I was heartbroken.
And what happened? I’m all right now. So she wasn’t my happiness, after all.’ Remember the time that you were a child and you lost something, and you thought, ‘I’ll never be happy without this.’ What happened? If we gave it to you today, you wouldn’t even look at it.”
#Anthony de Mello (20th century Indian Catholic mystic)
By teaching us to become attached. By teaching us to have desires so intense that we would refuse to be happy unless they were fulfilled. The tragedy is that all you need to do is to sit down for two minutes and just watch how untrue that assumption is—that you would be unhappy without A or B or X or Y, or whatever. Do you know something? You won’t sit.
Because if you sit, you might see it. You won’t sit and look at it. I know I wouldn’t. I resisted it for years. ‘You mean, if I don’t get Mary Jane, or I don’t get John, I won’t be happy? Hey, wait a minute. Come to think of it, you’re right. Before I met her, or him, I was happy. You know something? I once fell in love with somebody and then, well, I lost her, and I was heartbroken.
And what happened? I’m all right now. So she wasn’t my happiness, after all.’ Remember the time that you were a child and you lost something, and you thought, ‘I’ll never be happy without this.’ What happened? If we gave it to you today, you wouldn’t even look at it.”
#Anthony de Mello (20th century Indian Catholic mystic)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Yanni– Almost a Whisper (Seléna’s Theme)