باگوان #رامانا ماهارشی به خانم بیتمن چنین فرمودند:
یک وضعیت ثابت وجود دارد؛ وضعیتهای خواب، رؤیا دیدن و بیداری فقط تحرکاتی روی آن وضعیت ثابت هستند. آنها مانند تصاویر متحرکی روی پرده سینما هستند.
همه به همان خوبی که تصاویر را میبینند، پرده نمایش را نیز میبینند اما از آن غافل هستند و فقط به تصاویر چسبیدهاند. درحالیکه فرد به اشراق رسیده (Jnani) فقط پرده نمایش را در نظر میگیرد و نه تصاویر را. تصاویر قطعاً بر روی پرده نمایش حرکت میکنند اما بر آن تأثیر نمیگذارند. خود پرده نمایش هیچ حرکتی نمیکند بلکه ثابت باقی میماند.
مشابه همین مثال، فردی است که با قطار سفر میکند و فکر میکند که اوست که حرکت میکند. در حقیقت او فقط نشسته است و در صندلیاش استراحت میکند و این قطار است که بهسرعت حرکت میکند. اما بااینحال او حرکت قطار را به خودش میگیرد زیرا او خودش را با بدنش یکی پنداشته. این چنین میگوید: «اکنون یک ایستگاه را طی کردم، حالا ایستگاه بعدی و حالا دیگری و غیره.» اندکی توجه، نشان خواهد داد که: او بیحرکت نشسته است و این ایستگاهها هستند که از پیش او میگذرند. اما این مانع نمیشود تا او نگوید که تمام راه را خودش سفر کرده درست مانند اینکه تمام مسیر را خودش سپری کرده باشد.
فرد به اشراق رسیده (Jnani) کاملاً آگاه است که وضعیت حقیقیِ «بودن»، ثابت و بیتغییر باقی میماند و تمام آن فعالیتها در اطراف آن ادامه پیدا میکنند. ماهیت او تغییر نمیکند و وضعیتش کمترین تأثیری هم نمیپذیرد. او با بیتفاوتی به همهچیز مینگرد و خودش مسرور و سعادتمند باقی میماند.
وضعیت او وضعیت حقیقی و همچنین وضعیت اصلی و فطریِ «بودن» است. زمانی که انسان یکبار به آن برسد در آنجا ثابت میشود. یکبار که در آنجا مستقر شود همیشه در آنجا مستقر خواهد بود. بنابراین آن وضعیتی که در روزهای سکونت در غار تپه (محل سکونت قبلی باگوان) چیره شده بود همچنان بیوقفه ادامه دارد ، فقط با این تفاوت که بدن در آنجا بیحرکت میماند اما اکنون فعال است.
تفاوتی در رفتار فرد به اشراق رسیده (Jnani) و کسی که از خویش حقیقیاش غافل است (ajnani) وجود ندارد. تفاوت فقط در زاویه دید آنهاست. فرد غافل، خودش را با نفس یا ایگو یکی میپندارد و فعالیتهای ایگو را با خویش اشتباه میگیرد درحالیکه نفس فرد به اشراق رسیده از بین رفته و او خودش را محدود به این بدن یا آن بدن این رویداد یا آن رویداد یا چیزهایی از این قبیل نمیداند. عمل در بهظاهر بیعملی و بیعملی در بهظاهر عمل وجود دارد.
یک وضعیت ثابت وجود دارد؛ وضعیتهای خواب، رؤیا دیدن و بیداری فقط تحرکاتی روی آن وضعیت ثابت هستند. آنها مانند تصاویر متحرکی روی پرده سینما هستند.
همه به همان خوبی که تصاویر را میبینند، پرده نمایش را نیز میبینند اما از آن غافل هستند و فقط به تصاویر چسبیدهاند. درحالیکه فرد به اشراق رسیده (Jnani) فقط پرده نمایش را در نظر میگیرد و نه تصاویر را. تصاویر قطعاً بر روی پرده نمایش حرکت میکنند اما بر آن تأثیر نمیگذارند. خود پرده نمایش هیچ حرکتی نمیکند بلکه ثابت باقی میماند.
مشابه همین مثال، فردی است که با قطار سفر میکند و فکر میکند که اوست که حرکت میکند. در حقیقت او فقط نشسته است و در صندلیاش استراحت میکند و این قطار است که بهسرعت حرکت میکند. اما بااینحال او حرکت قطار را به خودش میگیرد زیرا او خودش را با بدنش یکی پنداشته. این چنین میگوید: «اکنون یک ایستگاه را طی کردم، حالا ایستگاه بعدی و حالا دیگری و غیره.» اندکی توجه، نشان خواهد داد که: او بیحرکت نشسته است و این ایستگاهها هستند که از پیش او میگذرند. اما این مانع نمیشود تا او نگوید که تمام راه را خودش سفر کرده درست مانند اینکه تمام مسیر را خودش سپری کرده باشد.
فرد به اشراق رسیده (Jnani) کاملاً آگاه است که وضعیت حقیقیِ «بودن»، ثابت و بیتغییر باقی میماند و تمام آن فعالیتها در اطراف آن ادامه پیدا میکنند. ماهیت او تغییر نمیکند و وضعیتش کمترین تأثیری هم نمیپذیرد. او با بیتفاوتی به همهچیز مینگرد و خودش مسرور و سعادتمند باقی میماند.
وضعیت او وضعیت حقیقی و همچنین وضعیت اصلی و فطریِ «بودن» است. زمانی که انسان یکبار به آن برسد در آنجا ثابت میشود. یکبار که در آنجا مستقر شود همیشه در آنجا مستقر خواهد بود. بنابراین آن وضعیتی که در روزهای سکونت در غار تپه (محل سکونت قبلی باگوان) چیره شده بود همچنان بیوقفه ادامه دارد ، فقط با این تفاوت که بدن در آنجا بیحرکت میماند اما اکنون فعال است.
تفاوتی در رفتار فرد به اشراق رسیده (Jnani) و کسی که از خویش حقیقیاش غافل است (ajnani) وجود ندارد. تفاوت فقط در زاویه دید آنهاست. فرد غافل، خودش را با نفس یا ایگو یکی میپندارد و فعالیتهای ایگو را با خویش اشتباه میگیرد درحالیکه نفس فرد به اشراق رسیده از بین رفته و او خودش را محدود به این بدن یا آن بدن این رویداد یا آن رویداد یا چیزهایی از این قبیل نمیداند. عمل در بهظاهر بیعملی و بیعملی در بهظاهر عمل وجود دارد.
Bhagavan Sri Ramana Maharshi said to Lady Bateman:
There is a fixed state; sleep, dream and waking states are mere movements in it. They are like pictures moving on the screen in a cinema show.
Everyone sees the screen as well as the pictures but ignores the screen and takes in the pictures alone. The Jnani (Self-realized) however considers only the screen and not the pictures. The pictures certainly move on the screen yet do not affect it. The screen itself does not move but remains stationary.
Similarly, a person travels in a train and thinks that he moves. Really speaking he sits and reposes in his, and it is the train which is steaming fast. He however superimposes the motion of the train on himself because he has seat identified himself with the body. He says, “I have passed one station - now another - yet another - and so on”. A little consideration will show that he sits unmoved and the stations run past him. But that does not prevent him from saying that he has traveled all the way as if he exerted himself to move every foot of the way.
The Jnani (Self-realized) is fully aware that the true state of Being remains fixed and stationary and that all actions go on around him. His nature does not change and his state is not affected in the least. He looks on everything with unconcern and remains blissful himself.
His is the true state and also the primal and natural state of being. When once the man reaches it he gets fixed there. Fixed once, fixed ever he will be. Therefore that state which prevailed in the days of Pathala Linga Cellar (Bhagwan Sri Ramana’s State before Sri Ramanasramam came into existence) continues uninterrupted, with only this difference that the body remained there immobile but is now active.
There is no difference between a Jnani (Self-realized) and an ajnani (one who is ignorant of one’s real Self) in their conduct. The difference lies only in their angles of vision. The ignorant man identifies himself with the ego and mistakes its activities for those of the Self, whereas the ego of the Jnani (Self-realized) has been lost and he does not limit himself to this body or that, this event or that, and so on. There is action in seeming inaction, and also inaction in seeming action.
Talk—607
There is a fixed state; sleep, dream and waking states are mere movements in it. They are like pictures moving on the screen in a cinema show.
Everyone sees the screen as well as the pictures but ignores the screen and takes in the pictures alone. The Jnani (Self-realized) however considers only the screen and not the pictures. The pictures certainly move on the screen yet do not affect it. The screen itself does not move but remains stationary.
Similarly, a person travels in a train and thinks that he moves. Really speaking he sits and reposes in his, and it is the train which is steaming fast. He however superimposes the motion of the train on himself because he has seat identified himself with the body. He says, “I have passed one station - now another - yet another - and so on”. A little consideration will show that he sits unmoved and the stations run past him. But that does not prevent him from saying that he has traveled all the way as if he exerted himself to move every foot of the way.
The Jnani (Self-realized) is fully aware that the true state of Being remains fixed and stationary and that all actions go on around him. His nature does not change and his state is not affected in the least. He looks on everything with unconcern and remains blissful himself.
His is the true state and also the primal and natural state of being. When once the man reaches it he gets fixed there. Fixed once, fixed ever he will be. Therefore that state which prevailed in the days of Pathala Linga Cellar (Bhagwan Sri Ramana’s State before Sri Ramanasramam came into existence) continues uninterrupted, with only this difference that the body remained there immobile but is now active.
There is no difference between a Jnani (Self-realized) and an ajnani (one who is ignorant of one’s real Self) in their conduct. The difference lies only in their angles of vision. The ignorant man identifies himself with the ego and mistakes its activities for those of the Self, whereas the ego of the Jnani (Self-realized) has been lost and he does not limit himself to this body or that, this event or that, and so on. There is action in seeming inaction, and also inaction in seeming action.
Talk—607
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#الن واتس
به آن اعتماد کن
«من چه کار میتوانم بکنم تا از دست ایگو خلاص شوم؟»
اولین چیزی که باید درباره این سؤال بدانید این است که جوابش این است: «هیچ کار»، زیرا سؤال شما اشتباه است. درواقع شما دارید میپرسید: چطور منی که به خودم به عنوان ایگو فکر میکنم میتوانم از فکر کردن به خودم به عنوان ایگو خلاصی پیدا کنم؟ خب مشخص است که نمیتوانید؛ و اکنون میگویی که: خب پس ناامیدکننده است. نه ناامیدکننده نیست. فقط موضوع این است که شما پیام را دریافت نکردهاید.
اگر درک کنید که حس ایگوی شما و اراده شما و تمام آن چیزها نمیتوانند از آن توهم و خیال خلاص شوند، آنگاه چیز خیلی مهمی را درک خواهید کرد. متوجه میشوید که شما نمیتوانید برای آن کاری انجام دهید متوجه میشوید که شما وجود ندارید. اینطور بگویم که شما به عنوان ایگو اصلاً وجود ندارید و به همین علت اصلاً نمیتوانید کاری برای آن انجام دهید؛ بنابراین متوجه میشوید که شما حقیقتاً نمیتوانید افکار، احساسات بهطور کل هر چیزی که در درون و بیرون شما اتفاق میفتد را کنترل کنید، هیچ کاری نمیتوانید در خصوص آنها انجام دهید.
بنابراین باید چه چیز را دنبال کنیم؟ فقط یک چیز: مشاهده کنید که چه اتفاقی میفتد. همه این چیزهایی که اتفاق میفتند را ببینید و احساس کنید و سپس ناگهان در کمال تعجب متوجه میشوید که میتوانید کاملاً عالی بلند شوید، به سمت میز بروید، یک لیوان شیر بردارید و بنوشید. دیگر هیچچیزی در این مسیر مانع شما نمیشود، شما همچنان فعالیت میکنید و به پیش میروید هنوز هم میتوانید بهطور معقول ادامه دهید اما ناگهان کشف کردهاید که شما آن چیزی که فکر میکردید نیستید. شما این ایگو نیستید که کارهایتان را درون این کیسهی پوستی انجام دهید.
اکنون خودتان را به عنوان کل عالم هستی احساس میکنید که شامل بدنتان و تمام آنچه میتوانید تجربه کنید است. این هوشمندانه است. به آن اعتماد کنید.
به آن اعتماد کن
«من چه کار میتوانم بکنم تا از دست ایگو خلاص شوم؟»
اولین چیزی که باید درباره این سؤال بدانید این است که جوابش این است: «هیچ کار»، زیرا سؤال شما اشتباه است. درواقع شما دارید میپرسید: چطور منی که به خودم به عنوان ایگو فکر میکنم میتوانم از فکر کردن به خودم به عنوان ایگو خلاصی پیدا کنم؟ خب مشخص است که نمیتوانید؛ و اکنون میگویی که: خب پس ناامیدکننده است. نه ناامیدکننده نیست. فقط موضوع این است که شما پیام را دریافت نکردهاید.
اگر درک کنید که حس ایگوی شما و اراده شما و تمام آن چیزها نمیتوانند از آن توهم و خیال خلاص شوند، آنگاه چیز خیلی مهمی را درک خواهید کرد. متوجه میشوید که شما نمیتوانید برای آن کاری انجام دهید متوجه میشوید که شما وجود ندارید. اینطور بگویم که شما به عنوان ایگو اصلاً وجود ندارید و به همین علت اصلاً نمیتوانید کاری برای آن انجام دهید؛ بنابراین متوجه میشوید که شما حقیقتاً نمیتوانید افکار، احساسات بهطور کل هر چیزی که در درون و بیرون شما اتفاق میفتد را کنترل کنید، هیچ کاری نمیتوانید در خصوص آنها انجام دهید.
بنابراین باید چه چیز را دنبال کنیم؟ فقط یک چیز: مشاهده کنید که چه اتفاقی میفتد. همه این چیزهایی که اتفاق میفتند را ببینید و احساس کنید و سپس ناگهان در کمال تعجب متوجه میشوید که میتوانید کاملاً عالی بلند شوید، به سمت میز بروید، یک لیوان شیر بردارید و بنوشید. دیگر هیچچیزی در این مسیر مانع شما نمیشود، شما همچنان فعالیت میکنید و به پیش میروید هنوز هم میتوانید بهطور معقول ادامه دهید اما ناگهان کشف کردهاید که شما آن چیزی که فکر میکردید نیستید. شما این ایگو نیستید که کارهایتان را درون این کیسهی پوستی انجام دهید.
اکنون خودتان را به عنوان کل عالم هستی احساس میکنید که شامل بدنتان و تمام آنچه میتوانید تجربه کنید است. این هوشمندانه است. به آن اعتماد کنید.
#Alan Watts
Trust it.
The first thing to understand when you say, "What can I do about getting rid of this false ego?" is that the answer is "nothing," because you're asking the wrong question. You're asking, "How can I, thinking of myself as an ego, get rid of thinking of myself as an ego?" Well, obviously you can't. Now, you say, "Well then, it's hopeless." It isn't hopeless. You haven't got the message, that's all.
If you find out that your ego feeling, your will and all that jazz, cannot get rid of that hallucination, you've found out something very important. In finding out that you can't do anything about it, you have found out that you don't exist. That is to say, you as an ego, you don't exist so obviously you can't do anything about it. So you find you can't really control your thoughts, your feelings, your emotions, all the processes going on inside you and outside you that are happenings—there's nothing you can do about it.
So then, what follows? Well, there’s only one thing that follows: You watch what’s going on. You see, feel, this whole thing happening and then suddenly you find, to your amazement, that you can perfectly well get up, walk over to the table, pick up a glass of milk and drink it. There’s nothing standing in your way of doing that. You can still act, you can still move, you can still go on in a rational way, but you’ve suddenly discovered that you’re not what you thought you were. You’re not this ego, pushing and shoving things inside a bag of skin.
You feel yourself now in a new way as the whole world, which includes your body and everything that you experience, going along. It's intelligent. Trust it.
Trust it.
The first thing to understand when you say, "What can I do about getting rid of this false ego?" is that the answer is "nothing," because you're asking the wrong question. You're asking, "How can I, thinking of myself as an ego, get rid of thinking of myself as an ego?" Well, obviously you can't. Now, you say, "Well then, it's hopeless." It isn't hopeless. You haven't got the message, that's all.
If you find out that your ego feeling, your will and all that jazz, cannot get rid of that hallucination, you've found out something very important. In finding out that you can't do anything about it, you have found out that you don't exist. That is to say, you as an ego, you don't exist so obviously you can't do anything about it. So you find you can't really control your thoughts, your feelings, your emotions, all the processes going on inside you and outside you that are happenings—there's nothing you can do about it.
So then, what follows? Well, there’s only one thing that follows: You watch what’s going on. You see, feel, this whole thing happening and then suddenly you find, to your amazement, that you can perfectly well get up, walk over to the table, pick up a glass of milk and drink it. There’s nothing standing in your way of doing that. You can still act, you can still move, you can still go on in a rational way, but you’ve suddenly discovered that you’re not what you thought you were. You’re not this ego, pushing and shoving things inside a bag of skin.
You feel yourself now in a new way as the whole world, which includes your body and everything that you experience, going along. It's intelligent. Trust it.
من کیستم؟
یا باید "شما" باشید که در این جسم زندگی کند یا خدا که در این جسم زندگی کند؟ چه کسی بهتر عمل میکند؟ به یاد داشته باشید او در وهله اول خانه خدا بود. "شما" از کجا آمد؟ موجی White Fire
نفسش رو که شما نمیکشید، و اصلا هم قادر نیستید که متوقفش کنید، ضربان قلبش هم که با شما نیست و مثل تنفس، خود به خودی صورت میگیره، گردش خونش هم که با شما نیست، تصفیه خونش هم که با شما نیست، رشد کردن هم که اونم کار شما نیست، غذایی هم که میخورید هم که هضمش با شما نیست، تکثیر سلولی هم که باز کار شما نیست، همینطور دیدن، شنیدن هم خود به خودی اتفاق میوفته. این دست و پا و صورت و در کل جسم هم که شما به وجود نیاوردید. دیگه از مولکول و اتم و ذرات زیر اتم که دیگه نگم.
شما کی هستید؟
شما کی هستید؟
#رامانا ماهارشی: پیش از آنکه در جستجوی ماهیت خدا و جهان باشی خودت را بشناس.
سالک: آیا شناخت خودم منجر به شناخت خدا میشود؟
رامانا ماهارشی: بله. خدا درون شماست.
سالک: پس چه مانعی در مسیر شناخت خودم یا خدا وجود دارد؟
رامانا ماهارشی: ذهن پرسهزن و مسیرهای انحرافی
#Ramana Maharshi: Know yourself before you seek to decide about the
nature of God and the world.
D: Does knowing myself imply knowing God?
M: Yes, God is within you.
D: Then, what stands in the way of my knowing myself
or God?
M: Your wandering mind and perverted ways
سالک: آیا شناخت خودم منجر به شناخت خدا میشود؟
رامانا ماهارشی: بله. خدا درون شماست.
سالک: پس چه مانعی در مسیر شناخت خودم یا خدا وجود دارد؟
رامانا ماهارشی: ذهن پرسهزن و مسیرهای انحرافی
#Ramana Maharshi: Know yourself before you seek to decide about the
nature of God and the world.
D: Does knowing myself imply knowing God?
M: Yes, God is within you.
D: Then, what stands in the way of my knowing myself
or God?
M: Your wandering mind and perverted ways
درست همانطور که بخار، آب و یخ شکل های مختلف یک ماده هستند، به همین ترتیب ذهن، بدن و دنیا هم حالات مختلف یک "وجود" هستند.یعنی همان نورِ همیشه حاضرِ آگاهیِ خالص.
#روپرت اسپایرا
"Just as steam, water and ice are all modulations of one substance, so the mind, body and world are all modulations of one Being – the ever-present light of pure Knowing."
#Rupert Spira
#روپرت اسپایرا
"Just as steam, water and ice are all modulations of one substance, so the mind, body and world are all modulations of one Being – the ever-present light of pure Knowing."
#Rupert Spira
توجه کن که فکر کنندهی افکار، در خودِ فکر وجود دارد.
#نیسارگاداتا
”Notice that the thinker of the thought is contained within the thought itself.”
#Nisargadatta Maharaj
این فکر کننده کجاست اگر مطلقاً هیچ فکری نداشتید؟
#کریشنامورتی
"If you have no thoughts at all, where is the thinker?”
#Krishnamurti
#نیسارگاداتا
”Notice that the thinker of the thought is contained within the thought itself.”
#Nisargadatta Maharaj
این فکر کننده کجاست اگر مطلقاً هیچ فکری نداشتید؟
#کریشنامورتی
"If you have no thoughts at all, where is the thinker?”
#Krishnamurti
دیدِ «من» باطل است
ما بعضی موضوعات را میشنویم، عقلاً هم آنها را میپذیریم ولی سرسری از آنها میگذریم. مثلاً میشنویم که "من" یا "خود"ی در کار نیست؛ بلکه تنها واقعیت تکرار یک مقدار اندیشۀ متوالی و موقتی است. بعد از درک این حقیقت باید دیدِ "من" را از تمام روابط خود حذف کنیم؛ و آگاه باشیم که کل ماجرای "هویت" خلاصه میشود در تکرار و بازی اندیشه. و اندیشه یک فعل و انفعال است؛ یک جریان است. و یک جریان چگونه میتواند مثلاً حقیر باشد؟! وقتی تو به من میگویی احمق، "من" را تحقیر نکردهای؛ به "خودِ" من آزار نرساندهای (زیرا اصلأ "خود"ی در کار نیست) بلکه یک جریان را تحقیر کردهای! و تحقیر جریان چه معنایی میتواند داشته باشد؟!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر #مصفا
@Mossaffadotcom
دیدِ «من» باطل است
ما بعضی موضوعات را میشنویم، عقلاً هم آنها را میپذیریم ولی سرسری از آنها میگذریم. مثلاً میشنویم که "من" یا "خود"ی در کار نیست؛ بلکه تنها واقعیت تکرار یک مقدار اندیشۀ متوالی و موقتی است. بعد از درک این حقیقت باید دیدِ "من" را از تمام روابط خود حذف کنیم؛ و آگاه باشیم که کل ماجرای "هویت" خلاصه میشود در تکرار و بازی اندیشه. و اندیشه یک فعل و انفعال است؛ یک جریان است. و یک جریان چگونه میتواند مثلاً حقیر باشد؟! وقتی تو به من میگویی احمق، "من" را تحقیر نکردهای؛ به "خودِ" من آزار نرساندهای (زیرا اصلأ "خود"ی در کار نیست) بلکه یک جریان را تحقیر کردهای! و تحقیر جریان چه معنایی میتواند داشته باشد؟!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر #مصفا
@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قسمت دوم از ویدئوی «ماهیت خویش» با عنوان «حقیقت نهایی» از سوامی #سارواپریاناندا
*نیاز هست که حتما قسمت یک را دیده باشید
لینک قسمت یک
*نیاز هست که حتما قسمت یک را دیده باشید
لینک قسمت یک
هنگامیکه #رامانا ماهارشی ناگهان بر ترس از مرگ غلبه کرد، بروی زمین دراز کشید و با خلوص و سادگی از خودش پرسید: ماهیت حقیقی من چیست؟ چه چیز نمیتواند هرگز از من حذف شود؟ هنگامیکه این بدن بمیرد چه اتفاقی برای آگاهی میافتد؟ بهعبارتدیگر، او خود به خودی مشغول فرایند تفحص خویش شده بود.
بهمنظور یک تخفیف و امتیاز دلسوزانه برای مشکلات و مسائل مردم، تمام سنتهای بزرگ مذهبی و معنوی، تمرینات و دیسیپلینهای گوناگونی برای تزکیه و آمادهسازی ذهن جهت فرونشاندن نهایی ذهن در منشأ و ذاتش داشتند.
رامانا ماهارشی اما تمام این ابزارهای پیشرفت را دور زد و مستقیماً از تجربهای که داشت به ماهیت حقیقی ذهنش رفت و بنابراین «مسیر مستقیم» عصر ما را احیا کرد.
این عصرِ «مسیر مستقیم» است.
#روپرت اسپایرا
بهمنظور یک تخفیف و امتیاز دلسوزانه برای مشکلات و مسائل مردم، تمام سنتهای بزرگ مذهبی و معنوی، تمرینات و دیسیپلینهای گوناگونی برای تزکیه و آمادهسازی ذهن جهت فرونشاندن نهایی ذهن در منشأ و ذاتش داشتند.
رامانا ماهارشی اما تمام این ابزارهای پیشرفت را دور زد و مستقیماً از تجربهای که داشت به ماهیت حقیقی ذهنش رفت و بنابراین «مسیر مستقیم» عصر ما را احیا کرد.
این عصرِ «مسیر مستقیم» است.
#روپرت اسپایرا
"When #Ramana Maharshi was suddenly overcome by the fear of death, he lay down on the ground and simply asked himself, 'What is the essential nature of myself? What cannot be removed from myself? What happens to awareness when the body dies?' In other words, he spontaneously engaged in the process of self-investigation.
As a compassionate concession to people's difficulties and objections, all the great spiritual and religious traditions have enumerated various disciplines and practices to refine and prepare the mind for its eventual subsidence in its source or essence.
Ramana Maharshi bypassed all these progressive means and went directly from his current experience to the essential nature of his mind, thus resurrecting the Direct Path for our age.
This is the age of the Direct Path."
#Rupert Spira
As a compassionate concession to people's difficulties and objections, all the great spiritual and religious traditions have enumerated various disciplines and practices to refine and prepare the mind for its eventual subsidence in its source or essence.
Ramana Maharshi bypassed all these progressive means and went directly from his current experience to the essential nature of his mind, thus resurrecting the Direct Path for our age.
This is the age of the Direct Path."
#Rupert Spira
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#رامانا ماهارشی و من کیستم - سوامی #سارواپریاناندا