تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
806 videos
37 files
366 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
هر کاری که اکنون مشغول انجامش هستید، حتی زمانی که غذا می‌خورید، درواقع مشغول ستایش و عبادت «خویش» هستید. درحالی‌که غذا می‌خورید آگاه باشید و ببینید کیست که غذا می‌خورد؟
در فرایند خوردن، دستانتان غذا را در دهانتان می‌گذارد. حال این خورنده کیست؟ شما میگویید: «من غذا می‌خورم» و دوباره به آگاهی بازمی‌گردید.
من مشغول خوردنم. خورنده از آگاهی برخاسته است. آگاهی تبدیل به «من» شده است.
بنابراین چه کسی مشغول خوردن است؟ چه کسی تبدیل به دندان‌هایی که می‌جوند شده است؟ چه کسی تبدیل به دستانی شده که غذا را در دهان می‌گذارد؟ چه کسی تبدیل به چشمانی شده که غذا را می‌بیند و چه کسی تبدیل به غذا می‌شود؟
و غذا هم تبدیل به خودِ بدن می‌شود.
بنابراین در طول تمام این فرایند ما به‌طور دائم در عبادتیم. غذا خوردن عبادت است، دیدن عبادت است و حتی فکر کردن نیز عبادت است.
فکر کردن چطور اتفاق میفتد و چه کسی فکر می‌کند؟ اگر میگویید که «من فکر کننده هستم» بنابراین چه کسی به شما این ادراک فکر کردن را داده است؟ این ادراک از کجا آمده است؟
اگر این‌طور بگویید که «من فکر کننده نیستم» در آن هنگام چه کسی به شما ادراک فکر کننده نبودن را داده است؟
ما باید از ابتدا آغاز کنیم و سپس این آگاهی تبدیل به مکان زیبایی برای ماندن خواهد شد. درحالی‌که با مردم زندگی می‌کنید، با حیوانات یا حتی با درختان صحبت می‌کنید همیشه این مکان را دوست خواهید داشت.
#پاپاجی
Whatever you are doing now, even while you are eating, you are in fact worshipping the Self. While eating, be watchful, and see who is eating?
In the process of eating,your hands are putting food into your mouth. Now who is the eater? You say, "I am eating." Again, you return to consciousness, you see.
"I am eating." The eater has risen from consciousness. Consciousness has become the "I".
So, who is eating, who has become the munching of the teeth and who has become the hands which put the food into the mouth?
Who has become the eyes which see the food, and who has become the food?
And the food becomes the body itself.
So, during this whole process, we are permanently in worship. Eating is worshipping, seeing is worshipping and even thinking is worshipping.
How does thinking come about and who is thinking? If you say that “I am the thinker”, then who is giving you the light to think? Where does this light come from?
If you say that "I am not a thinker", then who is giving you light to even be a non-thinker?
Who gives you light to be a devotee so that you can worship?
And who is the Supreme?
We must start from the beginning and then this awareness will become a very beautiful place to stay. You will always like this place while living with people, speaking to animals and even while speaking to trees.
#Papaji
اگر تمرین «رها کردن همه‌چیز به‌عنوان رؤیا» را شروع کنم مرا به کجا هدایت خواهد کرد؟
به هرکجا که شما را هدایت کند آن بازهم رؤیا خواهد بود. این باورِ فرا رفتن از رؤیا، باوری توهمی است.
چرا جایی بروید؟ فقط درک کنید که شما مشغول دیدن رؤیایی هستید که آن را دنیا می‌نامید و پس‌ازآن به دنبال راه خروج نباشید. رؤیا مشکل شما نیست. مشکل این است که شما بخشی از رؤیا را دوست دارید و بخش دیگر را نه. یا عاشق تمامش باش یا هیچ و شکایت را متوقف کن. زمانی که رؤیا را به‌عنوان رؤیا می‌بینید تمام آنچه نیاز است را انجام داده‌اید.
#نیسارگاداتا - من آن هستم فصل ۲۹
Q: If I start the practice of dismissing everything as a dream where will it lead me?
M: Wherever it leads you, it will be a dream. The very idea of going beyond the dream is illusory.
Why go anywhere? Just realize that you are dreaming a dream you call the world and stop looking for ways out. The dream is not your problem.
Your problem is that you like one part of your dream and not another. Love all, or none of it, and stop complaining. When you have seen the dream as a dream, you have done all that needs be done.

#Nisargadatta; I AM THAT ch 29
تمام توجهتان را تا زمانی که ذهنتان تبدیل به خودِ سؤال شود و قادر نباشد تا به چیز دیگری فکر کند به این سؤال بدهید:
«چیست که مرا آگاه می‌سازد؟»
#نیسارگاداتا
باگوان #رامانا ماهارشی به خانم بیت‌من چنین فرمودند:
یک وضعیت ثابت وجود دارد؛ وضعیت‌های خواب، رؤیا دیدن و بیداری فقط تحرکاتی روی آن وضعیت ثابت هستند. آن‌ها مانند تصاویر متحرکی روی پرده سینما هستند.
همه به همان خوبی که تصاویر را می‌بینند، پرده نمایش را نیز می‌بینند اما از آن غافل هستند و فقط به تصاویر چسبیده‌اند. درحالی‌که فرد به اشراق رسیده (Jnani) فقط پرده نمایش را در نظر می‌گیرد و نه تصاویر را. تصاویر قطعاً بر روی پرده نمایش حرکت می‌کنند اما بر آن تأثیر نمی‌گذارند. خود پرده نمایش هیچ حرکتی نمی‌کند بلکه ثابت باقی می‌ماند.
مشابه همین مثال، فردی است که با قطار سفر می‌کند و فکر می‌کند که اوست که حرکت می‌کند. در حقیقت او فقط نشسته است و در صندلی‌اش استراحت می‌کند و این قطار است که به‌سرعت حرکت می‌کند. اما بااین‌حال او حرکت قطار را به خودش می‌گیرد زیرا او خودش را با بدنش یکی پنداشته. این چنین می‌گوید: «اکنون یک ایستگاه را طی کردم، حالا ایستگاه بعدی و حالا دیگری و غیره.» اندکی توجه، نشان خواهد داد که: او بی‌حرکت نشسته است و این ایستگاه‌ها هستند که از پیش او می‌گذرند. اما این مانع نمی‌شود تا او نگوید که تمام راه را خودش سفر کرده درست مانند اینکه تمام مسیر را خودش سپری کرده باشد.
فرد به اشراق رسیده (Jnani) کاملاً آگاه است که وضعیت حقیقیِ «بودن»، ثابت و بی‌تغییر باقی می‌ماند و تمام آن فعالیت‌ها در اطراف آن ادامه پیدا می‌کنند. ماهیت او تغییر نمی‌کند و وضعیتش کمترین تأثیری هم نمی‌پذیرد. او با بی‌تفاوتی به همه‌چیز می‌نگرد و خودش مسرور و سعادتمند باقی می‌ماند.
وضعیت او وضعیت حقیقی و همچنین وضعیت اصلی و فطریِ «بودن» است. زمانی که انسان یک‌بار به آن برسد در آنجا ثابت می‌شود. یک‌بار که در آنجا مستقر شود همیشه در آنجا مستقر خواهد بود. بنابراین آن وضعیتی که در روزهای سکونت در غار تپه (محل سکونت قبلی باگوان) چیره شده بود همچنان بی‌وقفه ادامه دارد ، فقط با این تفاوت که بدن در آنجا بی‌حرکت می‌ماند اما اکنون فعال است.
تفاوتی در رفتار فرد به اشراق رسیده (Jnani) و کسی که از خویش حقیقی‌اش غافل است (ajnani) وجود ندارد. تفاوت فقط در زاویه دید آن‌هاست. فرد غافل، خودش را با نفس یا ایگو یکی می‌پندارد و فعالیت‌های ایگو را با خویش اشتباه می‌گیرد درحالی‌که نفس فرد به اشراق رسیده از بین رفته و او خودش را محدود به این بدن یا آن بدن این رویداد یا آن رویداد یا چیزهایی از این قبیل نمی‌داند. عمل در به‌ظاهر بی‌عملی و بی‌عملی در به‌ظاهر عمل وجود دارد.
Bhagavan Sri Ramana Maharshi said to Lady Bateman:
There is a fixed state; sleep, dream and waking states are mere movements in it. They are like pictures moving on the screen in a cinema show.
Everyone sees the screen as well as the pictures but ignores the screen and takes in the pictures alone. The Jnani (Self-realized) however considers only the screen and not the pictures. The pictures certainly move on the screen yet do not affect it. The screen itself does not move but remains stationary.
Similarly, a person travels in a train and thinks that he moves. Really speaking he sits and reposes in his, and it is the train which is steaming fast. He however superimposes the motion of the train on himself because he has seat identified himself with the body. He says, “I have passed one station - now another - yet another - and so on”. A little consideration will show that he sits unmoved and the stations run past him. But that does not prevent him from saying that he has traveled all the way as if he exerted himself to move every foot of the way.
The Jnani (Self-realized) is fully aware that the true state of Being remains fixed and stationary and that all actions go on around him. His nature does not change and his state is not affected in the least. He looks on everything with unconcern and remains blissful himself.
His is the true state and also the primal and natural state of being. When once the man reaches it he gets fixed there. Fixed once, fixed ever he will be. Therefore that state which prevailed in the days of Pathala Linga Cellar (Bhagwan Sri Ramana’s State before Sri Ramanasramam came into existence) continues uninterrupted, with only this difference that the body remained there immobile but is now active.
There is no difference between a Jnani (Self-realized) and an ajnani (one who is ignorant of one’s real Self) in their conduct. The difference lies only in their angles of vision. The ignorant man identifies himself with the ego and mistakes its activities for those of the Self, whereas the ego of the Jnani (Self-realized) has been lost and he does not limit himself to this body or that, this event or that, and so on. There is action in seeming inaction, and also inaction in seeming action.
Talk—607
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#موجی - چطور با احساسات و عواطف شدید کنار بیاییم؟ - زیرنویس فارسی
@selfinquiry
#الن واتس
به آن اعتماد کن

«من چه کار می‌توانم بکنم تا از دست ایگو خلاص شوم؟»
اولین چیزی که باید درباره این سؤال بدانید این است که جوابش این است: «هیچ کار»، زیرا سؤال شما اشتباه است. درواقع شما دارید می‌پرسید: چطور منی که به خودم به‌ عنوان ایگو فکر می‌کنم می‌توانم از فکر کردن به خودم به‌ عنوان ایگو خلاصی پیدا کنم؟ خب مشخص است که نمی‌توانید؛ و اکنون میگویی که: خب پس ناامیدکننده است. نه ناامیدکننده نیست. فقط موضوع این است که شما پیام را دریافت نکرده‌اید.

اگر درک کنید که حس ایگوی شما و اراده شما و تمام آن چیزها نمی‌توانند از آن توهم و خیال خلاص شوند، آنگاه چیز خیلی مهمی را درک خواهید کرد. متوجه می‌شوید که شما نمی‌توانید برای آن کاری انجام دهید متوجه می‌شوید که شما وجود ندارید. این‌طور بگویم که شما به عنوان ایگو اصلاً وجود ندارید و به همین علت اصلاً نمی‌توانید کاری برای آن انجام دهید؛ بنابراین متوجه می‌شوید که شما حقیقتاً نمی‌توانید افکار، احساسات به‌طور کل هر چیزی که در درون و بیرون شما اتفاق میفتد را کنترل کنید، هیچ کاری نمی‌توانید در خصوص آن‌ها انجام دهید.
بنابراین باید چه چیز را دنبال کنیم؟ فقط یک چیز: مشاهده کنید که چه اتفاقی میفتد. همه این چیزهایی که اتفاق میفتند را ببینید و احساس کنید و سپس ناگهان در کمال تعجب متوجه می‌شوید که می‌توانید کاملاً عالی بلند شوید، به سمت میز بروید، یک لیوان شیر بردارید و بنوشید. دیگر هیچ‌چیزی در این مسیر مانع شما نمی‌شود، شما همچنان فعالیت می‌کنید و به پیش می‌روید هنوز هم می‌توانید به‌طور معقول ادامه دهید اما ناگهان کشف کرده‌اید که شما آن چیزی که فکر می‌کردید نیستید. شما این ایگو نیستید که کارهایتان را درون این کیسه‌ی پوستی انجام دهید.
اکنون خودتان را به عنوان کل عالم هستی احساس می‌کنید که شامل بدنتان و تمام آنچه می‌توانید تجربه کنید است. این هوشمندانه است. به آن اعتماد کنید.
#Alan Watts
Trust it.

The first thing to understand when you say, "What can I do about getting rid of this false ego?" is that the answer is "nothing," because you're asking the wrong question. You're asking, "How can I, thinking of myself as an ego, get rid of thinking of myself as an ego?" Well, obviously you can't. Now, you say, "Well then, it's hopeless." It isn't hopeless. You haven't got the message, that's all.
If you find out that your ego feeling, your will and all that jazz, cannot get rid of that hallucination, you've found out something very important. In finding out that you can't do anything about it, you have found out that you don't exist. That is to say, you as an ego, you don't exist so obviously you can't do anything about it. So you find you can't really control your thoughts, your feelings, your emotions, all the processes going on inside you and outside you that are happenings—there's nothing you can do about it.
So then, what follows? Well, there’s only one thing that follows: You watch what’s going on. You see, feel, this whole thing happening and then suddenly you find, to your amazement, that you can perfectly well get up, walk over to the table, pick up a glass of milk and drink it. There’s nothing standing in your way of doing that. You can still act, you can still move, you can still go on in a rational way, but you’ve suddenly discovered that you’re not what you thought you were. You’re not this ego, pushing and shoving things inside a bag of skin.
You feel yourself now in a new way as the whole world, which includes your body and everything that you experience, going along. It's intelligent. Trust it.
Forwarded from من کیستم؟
یا باید "شما" باشید که در این جسم زندگی ‌کند
یا خدا که در این جسم زندگی کند؟
چه کسی بهتر عمل می‌کند؟
به یاد داشته باشید او در وهله اول خانه خدا بود.
"شما" از کجا آمد؟

موجی

White Fire
Forwarded from من کیستم؟
There must either be ‘you’ living in this body
or God living in this body.
Who does better?
Bear in mind it was God’s house in the first place.
Where did ‘you’ come from?

~ Mooji, from the book 'White Fire'
من کیستم؟
یا باید "شما" باشید که در این جسم زندگی ‌کند یا خدا که در این جسم زندگی کند؟ چه کسی بهتر عمل می‌کند؟ به یاد داشته باشید او در وهله اول خانه خدا بود. "شما" از کجا آمد؟ موجی White Fire
نفسش رو که شما نمیکشید، و اصلا هم قادر نیستید که متوقفش کنید، ضربان قلبش هم که با شما نیست و مثل تنفس، خود به خودی صورت میگیره، گردش خونش هم که با شما نیست، تصفیه خونش هم که با شما نیست، رشد کردن هم که اونم کار شما نیست، غذایی هم که میخورید هم که هضمش با شما نیست، تکثیر سلولی هم که باز کار شما نیست، همینطور دیدن، شنیدن هم خود به خودی اتفاق میوفته. این دست و پا و صورت و در کل جسم هم که شما به وجود نیاوردید. دیگه از مولکول و اتم و ذرات زیر اتم که دیگه نگم.
شما کی هستید؟
#رامانا ماهارشی: پیش از آنکه در جستجوی ماهیت خدا و جهان باشی خودت را بشناس.
سالک: آیا شناخت خودم منجر به شناخت خدا می‌شود؟
رامانا ماهارشی: بله. خدا درون شماست.
سالک: پس چه مانعی در مسیر شناخت خودم یا خدا وجود دارد؟
رامانا ماهارشی: ذهن پرسه‌زن و مسیرهای انحرافی

#Ramana Maharshi: Know yourself before you seek to decide about the
nature of God and the world.
D: Does knowing myself imply knowing God?
M: Yes, God is within you.
D: Then, what stands in the way of my knowing myself
or God?
M: Your wandering mind and perverted ways
آن خردمندانی که می‌بینند آگاهی درونشان، همان آگاهیِ درونِ همه‌ی موجودات است به آرامش و صلح می‌رسند.
کاتا اوپانیشاد
درست همانطور که بخار، آب و یخ شکل های مختلف یک ماده هستند، به همین ترتیب ذهن، بدن و دنیا هم حالات مختلف یک "وجود" هستند.یعنی همان نورِ همیشه حاضرِ آگاهیِ خالص.
#روپرت اسپایرا

"Just as steam, water and ice are all modulations of one substance, so the mind, body and world are all modulations of one Being – the ever-present light of pure Knowing."
#Rupert Spira
توجه کن که فکر کننده‌ی افکار، در خودِ فکر وجود دارد.
#نیسارگاداتا

”Notice that the thinker of the thought is contained within the thought itself.”
#Nisargadatta Maharaj

این فکر کننده کجاست اگر مطلقاً هیچ فکری نداشتید؟
#کریشنامورتی

"If you have no thoughts at all, where is the thinker?”
#Krishnamurti