#رابرت آدامز: ازآنجاییکه ذهن فقط تودهای از افکار است بنابراین هرچه بیشتر ساکت باشید ذهن بیشتر از بین میرود و زمانی که ذهنی نباشد، دنیایی نیز وجود نخواهد داشت، جسمی هم نخواهد بود و کسی نیز وجود نخواهد داشت . شما آزاد و رهایید.
سالک: راه سکوت ذهن تفحص خویش است، اینطور نیست؟
رابرت آدامز: تفحص خویش بهترین راه است.
سالک: راه سکوت ذهن تفحص خویش است، اینطور نیست؟
رابرت آدامز: تفحص خویش بهترین راه است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من کیستم؟ #الهه_روزدار - قسمت چهارم
*بهتر است قبل از دیدن این ویدئو،در ابتدا ویدئو های من کیستم شماره یک ، دو ، سه را نیز ببینید.
*ممکن است ویدئوهای زیر نیز به شما در ادراک این قسمت کمک کنند.
۱-مراقبهی «این تمرین تمام کمکی است که نیاز دارید» #موجی
۲-دعوتی به رهایی- بیداری فوری برای همگان - #موجی
۳-مراقبه دعوت به رهایی - #موجی
*بهتر است قبل از دیدن این ویدئو،در ابتدا ویدئو های من کیستم شماره یک ، دو ، سه را نیز ببینید.
*ممکن است ویدئوهای زیر نیز به شما در ادراک این قسمت کمک کنند.
۱-مراقبهی «این تمرین تمام کمکی است که نیاز دارید» #موجی
۲-دعوتی به رهایی- بیداری فوری برای همگان - #موجی
۳-مراقبه دعوت به رهایی - #موجی
Forwarded from تفحص خویش
همه رنجها از آن میخیزد که چیزی خواهی و آن میسر نشود، چون نخواهی، رنج نماند.
#مولانا - فیه ما فیه
ارضای امیال و خواستهها است که منجر به رنج میشود. سعادت در رهایی از خواستههاست.
#نیسارگاداتا
"It is the satisfaction of desires that breeds misery. Freedom from desires is bliss."
#Nisargadatta
#مولانا - فیه ما فیه
ارضای امیال و خواستهها است که منجر به رنج میشود. سعادت در رهایی از خواستههاست.
#نیسارگاداتا
"It is the satisfaction of desires that breeds misery. Freedom from desires is bliss."
#Nisargadatta
مانند این است که هزار آینه وجود داشته باشند و هرکدام از آنها بازتاب متفاوتی از خورشید را منعکس کنند. اما اینجا هزار خورشید وجود ندارد، فقط "یک" خورشید است که در همه میدرخشد. بازتابها ممکن است متفاوت باشند اما خورشید همان است. خورشید آن یکی است که در همهچیز و در هر اتم میدرخشد. همان است.
آگاهی هم مانند همین است. ممکن است یک پرنده به نظر برسد، یا یک حیوان، یا یک درخت، یک صخره و یا یک انسان. زمانی که این را درک کنی دیگر رنج نخواهی کشید. لذت خواهی برد.
زمانی که کامل باشی دیگر به چیزی احتیاج نداری. این کمال است، جامع است، تکمیل است و بینقص است. همه خالیست، همه آگاهیست. این «منِ» خیالی را بروز نده و آنگاه خواهی فهمید که کیستی. (و بعدازآن) خیلی خوب زندگی خواهی کرد.
#پاپاجی
آگاهی هم مانند همین است. ممکن است یک پرنده به نظر برسد، یا یک حیوان، یا یک درخت، یک صخره و یا یک انسان. زمانی که این را درک کنی دیگر رنج نخواهی کشید. لذت خواهی برد.
زمانی که کامل باشی دیگر به چیزی احتیاج نداری. این کمال است، جامع است، تکمیل است و بینقص است. همه خالیست، همه آگاهیست. این «منِ» خیالی را بروز نده و آنگاه خواهی فهمید که کیستی. (و بعدازآن) خیلی خوب زندگی خواهی کرد.
#پاپاجی
"There may be one thousand mirrors, each reflecting a different reflection of the sun. There are not one thousand suns. There is one sun shining in all. Reflections may be different, sun is the same. Sun is one, shining in everything, in every atom. Same.
Consciousness is the same. It may appear to be a bird, or animal, or tree, or rock, or human. When you realize that, you will not suffer. You will enjoy.
You don’t need anything when you are total. This is absolute, total, complete, and perfect. All emptiness. All consciousness. Don’t give rise to the notion I, and instantly you will see who you are. You will live very well."
~ H.W.L. Poonja, "#Papaji"
Consciousness is the same. It may appear to be a bird, or animal, or tree, or rock, or human. When you realize that, you will not suffer. You will enjoy.
You don’t need anything when you are total. This is absolute, total, complete, and perfect. All emptiness. All consciousness. Don’t give rise to the notion I, and instantly you will see who you are. You will live very well."
~ H.W.L. Poonja, "#Papaji"
هر کاری که اکنون مشغول انجامش هستید، حتی زمانی که غذا میخورید، درواقع مشغول ستایش و عبادت «خویش» هستید. درحالیکه غذا میخورید آگاه باشید و ببینید کیست که غذا میخورد؟
در فرایند خوردن، دستانتان غذا را در دهانتان میگذارد. حال این خورنده کیست؟ شما میگویید: «من غذا میخورم» و دوباره به آگاهی بازمیگردید.
من مشغول خوردنم. خورنده از آگاهی برخاسته است. آگاهی تبدیل به «من» شده است.
بنابراین چه کسی مشغول خوردن است؟ چه کسی تبدیل به دندانهایی که میجوند شده است؟ چه کسی تبدیل به دستانی شده که غذا را در دهان میگذارد؟ چه کسی تبدیل به چشمانی شده که غذا را میبیند و چه کسی تبدیل به غذا میشود؟
و غذا هم تبدیل به خودِ بدن میشود.
بنابراین در طول تمام این فرایند ما بهطور دائم در عبادتیم. غذا خوردن عبادت است، دیدن عبادت است و حتی فکر کردن نیز عبادت است.
فکر کردن چطور اتفاق میفتد و چه کسی فکر میکند؟ اگر میگویید که «من فکر کننده هستم» بنابراین چه کسی به شما این ادراک فکر کردن را داده است؟ این ادراک از کجا آمده است؟
اگر اینطور بگویید که «من فکر کننده نیستم» در آن هنگام چه کسی به شما ادراک فکر کننده نبودن را داده است؟
ما باید از ابتدا آغاز کنیم و سپس این آگاهی تبدیل به مکان زیبایی برای ماندن خواهد شد. درحالیکه با مردم زندگی میکنید، با حیوانات یا حتی با درختان صحبت میکنید همیشه این مکان را دوست خواهید داشت.
#پاپاجی
در فرایند خوردن، دستانتان غذا را در دهانتان میگذارد. حال این خورنده کیست؟ شما میگویید: «من غذا میخورم» و دوباره به آگاهی بازمیگردید.
من مشغول خوردنم. خورنده از آگاهی برخاسته است. آگاهی تبدیل به «من» شده است.
بنابراین چه کسی مشغول خوردن است؟ چه کسی تبدیل به دندانهایی که میجوند شده است؟ چه کسی تبدیل به دستانی شده که غذا را در دهان میگذارد؟ چه کسی تبدیل به چشمانی شده که غذا را میبیند و چه کسی تبدیل به غذا میشود؟
و غذا هم تبدیل به خودِ بدن میشود.
بنابراین در طول تمام این فرایند ما بهطور دائم در عبادتیم. غذا خوردن عبادت است، دیدن عبادت است و حتی فکر کردن نیز عبادت است.
فکر کردن چطور اتفاق میفتد و چه کسی فکر میکند؟ اگر میگویید که «من فکر کننده هستم» بنابراین چه کسی به شما این ادراک فکر کردن را داده است؟ این ادراک از کجا آمده است؟
اگر اینطور بگویید که «من فکر کننده نیستم» در آن هنگام چه کسی به شما ادراک فکر کننده نبودن را داده است؟
ما باید از ابتدا آغاز کنیم و سپس این آگاهی تبدیل به مکان زیبایی برای ماندن خواهد شد. درحالیکه با مردم زندگی میکنید، با حیوانات یا حتی با درختان صحبت میکنید همیشه این مکان را دوست خواهید داشت.
#پاپاجی
Whatever you are doing now, even while you are eating, you are in fact worshipping the Self. While eating, be watchful, and see who is eating?
In the process of eating,your hands are putting food into your mouth. Now who is the eater? You say, "I am eating." Again, you return to consciousness, you see.
"I am eating." The eater has risen from consciousness. Consciousness has become the "I".
So, who is eating, who has become the munching of the teeth and who has become the hands which put the food into the mouth?
Who has become the eyes which see the food, and who has become the food?
And the food becomes the body itself.
So, during this whole process, we are permanently in worship. Eating is worshipping, seeing is worshipping and even thinking is worshipping.
How does thinking come about and who is thinking? If you say that “I am the thinker”, then who is giving you the light to think? Where does this light come from?
If you say that "I am not a thinker", then who is giving you light to even be a non-thinker?
Who gives you light to be a devotee so that you can worship?
And who is the Supreme?
We must start from the beginning and then this awareness will become a very beautiful place to stay. You will always like this place while living with people, speaking to animals and even while speaking to trees.
#Papaji
In the process of eating,your hands are putting food into your mouth. Now who is the eater? You say, "I am eating." Again, you return to consciousness, you see.
"I am eating." The eater has risen from consciousness. Consciousness has become the "I".
So, who is eating, who has become the munching of the teeth and who has become the hands which put the food into the mouth?
Who has become the eyes which see the food, and who has become the food?
And the food becomes the body itself.
So, during this whole process, we are permanently in worship. Eating is worshipping, seeing is worshipping and even thinking is worshipping.
How does thinking come about and who is thinking? If you say that “I am the thinker”, then who is giving you the light to think? Where does this light come from?
If you say that "I am not a thinker", then who is giving you light to even be a non-thinker?
Who gives you light to be a devotee so that you can worship?
And who is the Supreme?
We must start from the beginning and then this awareness will become a very beautiful place to stay. You will always like this place while living with people, speaking to animals and even while speaking to trees.
#Papaji
اگر تمرین «رها کردن همهچیز بهعنوان رؤیا» را شروع کنم مرا به کجا هدایت خواهد کرد؟
به هرکجا که شما را هدایت کند آن بازهم رؤیا خواهد بود. این باورِ فرا رفتن از رؤیا، باوری توهمی است.
چرا جایی بروید؟ فقط درک کنید که شما مشغول دیدن رؤیایی هستید که آن را دنیا مینامید و پسازآن به دنبال راه خروج نباشید. رؤیا مشکل شما نیست. مشکل این است که شما بخشی از رؤیا را دوست دارید و بخش دیگر را نه. یا عاشق تمامش باش یا هیچ و شکایت را متوقف کن. زمانی که رؤیا را بهعنوان رؤیا میبینید تمام آنچه نیاز است را انجام دادهاید.
#نیسارگاداتا - من آن هستم فصل ۲۹
به هرکجا که شما را هدایت کند آن بازهم رؤیا خواهد بود. این باورِ فرا رفتن از رؤیا، باوری توهمی است.
چرا جایی بروید؟ فقط درک کنید که شما مشغول دیدن رؤیایی هستید که آن را دنیا مینامید و پسازآن به دنبال راه خروج نباشید. رؤیا مشکل شما نیست. مشکل این است که شما بخشی از رؤیا را دوست دارید و بخش دیگر را نه. یا عاشق تمامش باش یا هیچ و شکایت را متوقف کن. زمانی که رؤیا را بهعنوان رؤیا میبینید تمام آنچه نیاز است را انجام دادهاید.
#نیسارگاداتا - من آن هستم فصل ۲۹
Q: If I start the practice of dismissing everything as a dream where will it lead me?
M: Wherever it leads you, it will be a dream. The very idea of going beyond the dream is illusory.
Why go anywhere? Just realize that you are dreaming a dream you call the world and stop looking for ways out. The dream is not your problem.
Your problem is that you like one part of your dream and not another. Love all, or none of it, and stop complaining. When you have seen the dream as a dream, you have done all that needs be done.
#Nisargadatta; I AM THAT ch 29
M: Wherever it leads you, it will be a dream. The very idea of going beyond the dream is illusory.
Why go anywhere? Just realize that you are dreaming a dream you call the world and stop looking for ways out. The dream is not your problem.
Your problem is that you like one part of your dream and not another. Love all, or none of it, and stop complaining. When you have seen the dream as a dream, you have done all that needs be done.
#Nisargadatta; I AM THAT ch 29
تمام توجهتان را تا زمانی که ذهنتان تبدیل به خودِ سؤال شود و قادر نباشد تا به چیز دیگری فکر کند به این سؤال بدهید:
«چیست که مرا آگاه میسازد؟»
#نیسارگاداتا
«چیست که مرا آگاه میسازد؟»
#نیسارگاداتا
باگوان #رامانا ماهارشی به خانم بیتمن چنین فرمودند:
یک وضعیت ثابت وجود دارد؛ وضعیتهای خواب، رؤیا دیدن و بیداری فقط تحرکاتی روی آن وضعیت ثابت هستند. آنها مانند تصاویر متحرکی روی پرده سینما هستند.
همه به همان خوبی که تصاویر را میبینند، پرده نمایش را نیز میبینند اما از آن غافل هستند و فقط به تصاویر چسبیدهاند. درحالیکه فرد به اشراق رسیده (Jnani) فقط پرده نمایش را در نظر میگیرد و نه تصاویر را. تصاویر قطعاً بر روی پرده نمایش حرکت میکنند اما بر آن تأثیر نمیگذارند. خود پرده نمایش هیچ حرکتی نمیکند بلکه ثابت باقی میماند.
مشابه همین مثال، فردی است که با قطار سفر میکند و فکر میکند که اوست که حرکت میکند. در حقیقت او فقط نشسته است و در صندلیاش استراحت میکند و این قطار است که بهسرعت حرکت میکند. اما بااینحال او حرکت قطار را به خودش میگیرد زیرا او خودش را با بدنش یکی پنداشته. این چنین میگوید: «اکنون یک ایستگاه را طی کردم، حالا ایستگاه بعدی و حالا دیگری و غیره.» اندکی توجه، نشان خواهد داد که: او بیحرکت نشسته است و این ایستگاهها هستند که از پیش او میگذرند. اما این مانع نمیشود تا او نگوید که تمام راه را خودش سفر کرده درست مانند اینکه تمام مسیر را خودش سپری کرده باشد.
فرد به اشراق رسیده (Jnani) کاملاً آگاه است که وضعیت حقیقیِ «بودن»، ثابت و بیتغییر باقی میماند و تمام آن فعالیتها در اطراف آن ادامه پیدا میکنند. ماهیت او تغییر نمیکند و وضعیتش کمترین تأثیری هم نمیپذیرد. او با بیتفاوتی به همهچیز مینگرد و خودش مسرور و سعادتمند باقی میماند.
وضعیت او وضعیت حقیقی و همچنین وضعیت اصلی و فطریِ «بودن» است. زمانی که انسان یکبار به آن برسد در آنجا ثابت میشود. یکبار که در آنجا مستقر شود همیشه در آنجا مستقر خواهد بود. بنابراین آن وضعیتی که در روزهای سکونت در غار تپه (محل سکونت قبلی باگوان) چیره شده بود همچنان بیوقفه ادامه دارد ، فقط با این تفاوت که بدن در آنجا بیحرکت میماند اما اکنون فعال است.
تفاوتی در رفتار فرد به اشراق رسیده (Jnani) و کسی که از خویش حقیقیاش غافل است (ajnani) وجود ندارد. تفاوت فقط در زاویه دید آنهاست. فرد غافل، خودش را با نفس یا ایگو یکی میپندارد و فعالیتهای ایگو را با خویش اشتباه میگیرد درحالیکه نفس فرد به اشراق رسیده از بین رفته و او خودش را محدود به این بدن یا آن بدن این رویداد یا آن رویداد یا چیزهایی از این قبیل نمیداند. عمل در بهظاهر بیعملی و بیعملی در بهظاهر عمل وجود دارد.
یک وضعیت ثابت وجود دارد؛ وضعیتهای خواب، رؤیا دیدن و بیداری فقط تحرکاتی روی آن وضعیت ثابت هستند. آنها مانند تصاویر متحرکی روی پرده سینما هستند.
همه به همان خوبی که تصاویر را میبینند، پرده نمایش را نیز میبینند اما از آن غافل هستند و فقط به تصاویر چسبیدهاند. درحالیکه فرد به اشراق رسیده (Jnani) فقط پرده نمایش را در نظر میگیرد و نه تصاویر را. تصاویر قطعاً بر روی پرده نمایش حرکت میکنند اما بر آن تأثیر نمیگذارند. خود پرده نمایش هیچ حرکتی نمیکند بلکه ثابت باقی میماند.
مشابه همین مثال، فردی است که با قطار سفر میکند و فکر میکند که اوست که حرکت میکند. در حقیقت او فقط نشسته است و در صندلیاش استراحت میکند و این قطار است که بهسرعت حرکت میکند. اما بااینحال او حرکت قطار را به خودش میگیرد زیرا او خودش را با بدنش یکی پنداشته. این چنین میگوید: «اکنون یک ایستگاه را طی کردم، حالا ایستگاه بعدی و حالا دیگری و غیره.» اندکی توجه، نشان خواهد داد که: او بیحرکت نشسته است و این ایستگاهها هستند که از پیش او میگذرند. اما این مانع نمیشود تا او نگوید که تمام راه را خودش سفر کرده درست مانند اینکه تمام مسیر را خودش سپری کرده باشد.
فرد به اشراق رسیده (Jnani) کاملاً آگاه است که وضعیت حقیقیِ «بودن»، ثابت و بیتغییر باقی میماند و تمام آن فعالیتها در اطراف آن ادامه پیدا میکنند. ماهیت او تغییر نمیکند و وضعیتش کمترین تأثیری هم نمیپذیرد. او با بیتفاوتی به همهچیز مینگرد و خودش مسرور و سعادتمند باقی میماند.
وضعیت او وضعیت حقیقی و همچنین وضعیت اصلی و فطریِ «بودن» است. زمانی که انسان یکبار به آن برسد در آنجا ثابت میشود. یکبار که در آنجا مستقر شود همیشه در آنجا مستقر خواهد بود. بنابراین آن وضعیتی که در روزهای سکونت در غار تپه (محل سکونت قبلی باگوان) چیره شده بود همچنان بیوقفه ادامه دارد ، فقط با این تفاوت که بدن در آنجا بیحرکت میماند اما اکنون فعال است.
تفاوتی در رفتار فرد به اشراق رسیده (Jnani) و کسی که از خویش حقیقیاش غافل است (ajnani) وجود ندارد. تفاوت فقط در زاویه دید آنهاست. فرد غافل، خودش را با نفس یا ایگو یکی میپندارد و فعالیتهای ایگو را با خویش اشتباه میگیرد درحالیکه نفس فرد به اشراق رسیده از بین رفته و او خودش را محدود به این بدن یا آن بدن این رویداد یا آن رویداد یا چیزهایی از این قبیل نمیداند. عمل در بهظاهر بیعملی و بیعملی در بهظاهر عمل وجود دارد.
Bhagavan Sri Ramana Maharshi said to Lady Bateman:
There is a fixed state; sleep, dream and waking states are mere movements in it. They are like pictures moving on the screen in a cinema show.
Everyone sees the screen as well as the pictures but ignores the screen and takes in the pictures alone. The Jnani (Self-realized) however considers only the screen and not the pictures. The pictures certainly move on the screen yet do not affect it. The screen itself does not move but remains stationary.
Similarly, a person travels in a train and thinks that he moves. Really speaking he sits and reposes in his, and it is the train which is steaming fast. He however superimposes the motion of the train on himself because he has seat identified himself with the body. He says, “I have passed one station - now another - yet another - and so on”. A little consideration will show that he sits unmoved and the stations run past him. But that does not prevent him from saying that he has traveled all the way as if he exerted himself to move every foot of the way.
The Jnani (Self-realized) is fully aware that the true state of Being remains fixed and stationary and that all actions go on around him. His nature does not change and his state is not affected in the least. He looks on everything with unconcern and remains blissful himself.
His is the true state and also the primal and natural state of being. When once the man reaches it he gets fixed there. Fixed once, fixed ever he will be. Therefore that state which prevailed in the days of Pathala Linga Cellar (Bhagwan Sri Ramana’s State before Sri Ramanasramam came into existence) continues uninterrupted, with only this difference that the body remained there immobile but is now active.
There is no difference between a Jnani (Self-realized) and an ajnani (one who is ignorant of one’s real Self) in their conduct. The difference lies only in their angles of vision. The ignorant man identifies himself with the ego and mistakes its activities for those of the Self, whereas the ego of the Jnani (Self-realized) has been lost and he does not limit himself to this body or that, this event or that, and so on. There is action in seeming inaction, and also inaction in seeming action.
Talk—607
There is a fixed state; sleep, dream and waking states are mere movements in it. They are like pictures moving on the screen in a cinema show.
Everyone sees the screen as well as the pictures but ignores the screen and takes in the pictures alone. The Jnani (Self-realized) however considers only the screen and not the pictures. The pictures certainly move on the screen yet do not affect it. The screen itself does not move but remains stationary.
Similarly, a person travels in a train and thinks that he moves. Really speaking he sits and reposes in his, and it is the train which is steaming fast. He however superimposes the motion of the train on himself because he has seat identified himself with the body. He says, “I have passed one station - now another - yet another - and so on”. A little consideration will show that he sits unmoved and the stations run past him. But that does not prevent him from saying that he has traveled all the way as if he exerted himself to move every foot of the way.
The Jnani (Self-realized) is fully aware that the true state of Being remains fixed and stationary and that all actions go on around him. His nature does not change and his state is not affected in the least. He looks on everything with unconcern and remains blissful himself.
His is the true state and also the primal and natural state of being. When once the man reaches it he gets fixed there. Fixed once, fixed ever he will be. Therefore that state which prevailed in the days of Pathala Linga Cellar (Bhagwan Sri Ramana’s State before Sri Ramanasramam came into existence) continues uninterrupted, with only this difference that the body remained there immobile but is now active.
There is no difference between a Jnani (Self-realized) and an ajnani (one who is ignorant of one’s real Self) in their conduct. The difference lies only in their angles of vision. The ignorant man identifies himself with the ego and mistakes its activities for those of the Self, whereas the ego of the Jnani (Self-realized) has been lost and he does not limit himself to this body or that, this event or that, and so on. There is action in seeming inaction, and also inaction in seeming action.
Talk—607
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM