"دست گیر از دست ما ما را بخر
پرده را بردار و پردهی ما مدر
باز خر ما را از این نفس پلید
کاردش تا استخوان ما رسید
از چو ما بیچارگان این بند سخت
کی گشاید ای شه بیتاج و تخت
این چنین قفل گران را ای ودود
کی تواند جز که فضل تو گشود
ما ز خود سوی که گردانیم سر
چون تویی از ما به ما نزدیکتر
این دعا هم بخشش و تعلیم تست
گر نه در گلخن گلستان از چه رست"
#مولانا
پرده را بردار و پردهی ما مدر
باز خر ما را از این نفس پلید
کاردش تا استخوان ما رسید
از چو ما بیچارگان این بند سخت
کی گشاید ای شه بیتاج و تخت
این چنین قفل گران را ای ودود
کی تواند جز که فضل تو گشود
ما ز خود سوی که گردانیم سر
چون تویی از ما به ما نزدیکتر
این دعا هم بخشش و تعلیم تست
گر نه در گلخن گلستان از چه رست"
#مولانا
The whole universe is a projection of my mind.
Then you say, "My mind. Who is 'my'? I'm referring to 'my' mind." And then again you tell yourself, "I am referring. I'm back to I again. I am referring to my mind."
Again you go back to, "Where did this I come from? Who created it? What is its source? Who gave it birth?"
And you keep questioning this way, again, and again, and again. And, as I said before, with most people, one day there will be like an explosion, and the I will blow itself to pieces. And you'll see light, tremendous light. You'll become light. The light of a thousand suns, but even that's not the answer.
You have to go through the light, into emptiness, into nirvana, into absolute Reality, which is called Parabrahman, nothingness. That nothingness becomes everything.
#Robert Adams
#رابرت آدامز
Then you say, "My mind. Who is 'my'? I'm referring to 'my' mind." And then again you tell yourself, "I am referring. I'm back to I again. I am referring to my mind."
Again you go back to, "Where did this I come from? Who created it? What is its source? Who gave it birth?"
And you keep questioning this way, again, and again, and again. And, as I said before, with most people, one day there will be like an explosion, and the I will blow itself to pieces. And you'll see light, tremendous light. You'll become light. The light of a thousand suns, but even that's not the answer.
You have to go through the light, into emptiness, into nirvana, into absolute Reality, which is called Parabrahman, nothingness. That nothingness becomes everything.
#Robert Adams
#رابرت آدامز
به گفته اکهارت تول یکی از روشهای کارآمد برای ماندن در لحظه حال که خودش به آن لنگری برای ماندن در لحظه حال میگوید، روش درک کالبد درون است. این تمرین منجر به این میشود که "توجه" از افکار برداشته شده و درنتیجه جریان افکار فروکش کند. ذهنِ آرام از کیفیت بالاتری برای تفحص خویش برخوردار است.
در دو ویدئوی زیر اکهارت این تمرین را توضیح میدهد. برای اطلاعات بیشتر توصیه میکنم فصل "کالبد درونی" از کتاب نیروی حال رو مطالعه کنید.
در دو ویدئوی زیر اکهارت این تمرین را توضیح میدهد. برای اطلاعات بیشتر توصیه میکنم فصل "کالبد درونی" از کتاب نیروی حال رو مطالعه کنید.
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمرین شماره دو : درک کالبد درون
در این ویدئو هم #اکهارت روش درک کالبد درون را توضیح میدهد
در این ویدئو هم #اکهارت روش درک کالبد درون را توضیح میدهد
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو چه کسی هستی؟ - #پال اسمیت
Forwarded from تفحص خویش
Questioner: Are you ever glad or sad?
Do you know joy and sorrow?
#Nisargadatta: Call them as you please.
To me they are states of mind only, and I am not the mind.
I Am That, Chapter 25
پرسشگر: آیا تاکنون خوشحال یا غمگین بودهاید؟ آیا غم و شادی را میشناسید؟
نیسارگاداتا: آنها برای شما وجود دارند، برای من آنها فقط وضعیتهای ذهنی هستند و من ذهن نیستم.
من آن هستم، فصل ۲۵
#نیسارگاداتا
Do you know joy and sorrow?
#Nisargadatta: Call them as you please.
To me they are states of mind only, and I am not the mind.
I Am That, Chapter 25
پرسشگر: آیا تاکنون خوشحال یا غمگین بودهاید؟ آیا غم و شادی را میشناسید؟
نیسارگاداتا: آنها برای شما وجود دارند، برای من آنها فقط وضعیتهای ذهنی هستند و من ذهن نیستم.
من آن هستم، فصل ۲۵
#نیسارگاداتا
Forwarded from تفحص خویش
در حقیقت شادی فقط فرم بهبود یافته ای از رنج کشیدن است. خود رنج کشیدن صورت زمخت است. شما میتوانید آن را با یک مار مقایسه کنید. سر مار ناخرسندی است و دم مار خرسندی است. سر مار واقعاً خطرناک است و نیشهای زهرآگین دارد. اگر آن را لمس کنید، مار مستقیماً میگزد؛ اما هرگز به سر مار اهمیت ندهید چون حتی اگر بروید و دم مار را بگیرید، او باز بر خواهد گشت و شما را به همان شکل میگزد، زیرا هم سر و هم دم به یک مار تعلق دارند. به همان ترتیب نیز هم خرسندی و هم ناخرسندی، لذت و غم، از یک منشأ برمیخیزند – خواستن.
#آجان چا
#آجان چا
Forwarded from تفحص خویش
من کیستم؟
در سکوت بنشینید و بهآرامی بارها و بارها از خودتان بپرسید من کیستم؟ همینطور که عمیقتر به درون میروید لایههای سطحی به کناری میروند.
۱-من اسمی دارم اما من اسمم نیستم
من کیستم؟
۲-من بدنی دارم اما من بدنم نیستم
من کیستم؟
۳-من روابطی دارم اما من آن روابط نیستم
من کیستم؟
۴-من خاطرات واضحی نسبت به گذشته دارم اما من آن خاطرات نیستم
من کیستم؟
۵-من آرزوها و رؤیاهای متقاعدکنندهای برای آینده دارم اما من آن افکار نیستم
من کیستم؟
۶-من شادی و غم،هیجان و ترس،عشق و خشم را احساس میکنم اما من این احساسات نیستم
من کیستم؟
۷-وقتی تمام چیزهایی که فکر میکنم خودم هستم محو بشوند.چه چیز باقی میماند؟
من کیستم؟
همینطور که هم هویت شدگی با بدن،افکار و احساسات را رها میکنید،بهعنوان خودِ آگاهیِ خالص باقی خواهید ماند گسترده و خالی مانند آسمان.
در سکوت بنشینید و بهآرامی بارها و بارها از خودتان بپرسید من کیستم؟ همینطور که عمیقتر به درون میروید لایههای سطحی به کناری میروند.
۱-من اسمی دارم اما من اسمم نیستم
من کیستم؟
۲-من بدنی دارم اما من بدنم نیستم
من کیستم؟
۳-من روابطی دارم اما من آن روابط نیستم
من کیستم؟
۴-من خاطرات واضحی نسبت به گذشته دارم اما من آن خاطرات نیستم
من کیستم؟
۵-من آرزوها و رؤیاهای متقاعدکنندهای برای آینده دارم اما من آن افکار نیستم
من کیستم؟
۶-من شادی و غم،هیجان و ترس،عشق و خشم را احساس میکنم اما من این احساسات نیستم
من کیستم؟
۷-وقتی تمام چیزهایی که فکر میکنم خودم هستم محو بشوند.چه چیز باقی میماند؟
من کیستم؟
همینطور که هم هویت شدگی با بدن،افکار و احساسات را رها میکنید،بهعنوان خودِ آگاهیِ خالص باقی خواهید ماند گسترده و خالی مانند آسمان.
ازآنجاییکه الگوهای ذهنی پیشفرض یا شرطیشدگیها در عمق ذهن ساکن هستند و ما نیز سالیان سال است که با این ذهن همهویت شدهایم، درنتیجه بهصورت دورهای هنگامیکه من و شمایِ محدود به این فردیت در شرایطی که ذهن آن را شرایط دشوار تعبیر میکند قرار میگیریم علیرغم مدتها مطالعه و آگاهی از علوم معنوی، ذهن بر ما غالب شده و توجه ما را بیشازپیش مشغول به خودش میکند. متأسفانه این اسارت به نحوی است که انگار از یک بُعد به بُعد دیگری واردشدهایم تا آنجا که کیفیتِ فضایِ بازِ معنویِ پیشین تا حد زیادی فراموش میشود. به همین دلیل وجود تمریناتی که بهطور مرتب ما را در فرکانس هستی قرار دهد و ما را از "بیشازحد برونگرا شدن" بازدارد از اهمیت بالایی برخوردار است. از همین رو تمرینی که #اکهارت تول تحت عنوان تمرین درک کالبد درون ارائه میدهد یکی از مراقبههای عملی بسیار مؤثر است که به توهم جدایی شما از هستی پایان داده و توجه شما را از بازیِ مدامِ ذهن پس گرفته و به سمت سرچشمه برمیگرداند. لازم به ذکر است که تداوم در انجام این تمرین امری ضروری است.
ویدئوی زیر که خلاصهای از دو فصل کتاب نیروی حال است متمرکز بر این تمرین است و بهصورت جامع به آموزش این تمرین میپردازد.
ویدئوی زیر که خلاصهای از دو فصل کتاب نیروی حال است متمرکز بر این تمرین است و بهصورت جامع به آموزش این تمرین میپردازد.
Forwarded from تفحص خویش
توجه ات را به تنفست بیاور و متوجه باش که تو آن کسی نیستی که آن را انجام میدهی. آن نفسِ طبیعت است. اگر قرار بود که نفس کشیدن را به یاد میاوردی، خیلی زود میمردی و اگر سعی کنی تا تنفست را متوقف کنی طبيعت غلبه خواهد کرد. (نمیتوانی تنفست را قطع کنی چون دست تو نیست. م)
#اکهارت تول
#اکهارت تول
طریقِ تفحصِ درکِ ماهیتِ ذهن چیست؟
چیزی که بهعنوان «من» در این جسم برمیخیزد، ذهن است. اگر فرد تفحص کند که در ابتدا از کجایِ جسم این فکرِ «من» برخاسته، متوجه خواهد شد که آن از قلب۱ برمیخیزد. قلب منشأ ذهن است. حتی اگر کسی بهطور مداوم به «من من» فکر کند، به آن مکان هدایت خواهد شد. از همه افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر خواهند شد. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دیگر نیز نخواهند بود.
#رامانا ماهارشی
۱-قلب در کلام رامانا به معنای خدا، خویش یا همان جایگاه آگاهی است و با قلب فیزیکی متفاوت است.
چیزی که بهعنوان «من» در این جسم برمیخیزد، ذهن است. اگر فرد تفحص کند که در ابتدا از کجایِ جسم این فکرِ «من» برخاسته، متوجه خواهد شد که آن از قلب۱ برمیخیزد. قلب منشأ ذهن است. حتی اگر کسی بهطور مداوم به «من من» فکر کند، به آن مکان هدایت خواهد شد. از همه افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر خواهند شد. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دیگر نیز نخواهند بود.
#رامانا ماهارشی
۱-قلب در کلام رامانا به معنای خدا، خویش یا همان جایگاه آگاهی است و با قلب فیزیکی متفاوت است.
What is the path of inquiry for understanding the nature of the mind?
That which rises as ‘I’ in this body is the mind. If one inquires as to where in the body the thought‘I’ rises first, one would discover that it rises in the heart. That is the place of the mind’s origin. Even if one thinks constantly ‘I’ ‘I’, one will be led to that place. Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise. It is after the appearance of the first personal pronoun that the second and third personal pronouns appear; without the first personal pronoun there will not be the second and third.
#Ramana Maharshi
That which rises as ‘I’ in this body is the mind. If one inquires as to where in the body the thought‘I’ rises first, one would discover that it rises in the heart. That is the place of the mind’s origin. Even if one thinks constantly ‘I’ ‘I’, one will be led to that place. Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise. It is after the appearance of the first personal pronoun that the second and third personal pronouns appear; without the first personal pronoun there will not be the second and third.
#Ramana Maharshi
نفس
خانم د. جینا راجا داسا ، همسر رئیس سابق جامعه خداشناسی (تئوسوفی) و ساکن منطقه آدیار در شهر مدرس ، میخواست که به ریشه نفس انسانی برود ، که علت اینهمه اختلاف میان ملتها، خانوادهها و اشخاص است.
خانم جی : تفاوت میان نفس و خویش چیست؟
باگوان شری #رامانا ماهارشی : آنی که میآید و میرود، برمیخیزد و فرو مینشیند، زاییده میشود و میمیرد نفس است. آنی که همیشه ساکن است، هرگز تغییر نمیکند و مبرای از کیفیتها است خویش است
خانم جی : آیا میتوانم بگویم که خدا شعله آتش است و ما جرقهها هستیم؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : اگرچه که جرقه ها از شعله آتش برمیخیزند، آنها از او در فضا فرو میغلتند ، در حالی که ما هرگز بیرون از خدا نیستیم.
خانم جی : اما آیا خدایی جدای از خودمان وجود دارد؟ طبیعتاً باید آفریدگاری برای این گیتی باشد.
باگوان شری رامانا ماهارشی : اگر با واژه "خودمان " منظور شما بدن خودتان است آنگاه آفریدگاری وجود دارد، اما اگر منظور شما خویش خالص است، آنگاه چیزی به جز او وجود ندارد. اگر شما عینیتسازی بکنید و جهانی را ببینید، آنگاه مقید هستید که بسیاری از پدیدهها را در کنار خودتان ببینید و خدایی را به عنوان خالق فرض بگیرید . بدن، خدا و جهان با همدیگر برخاسته ، و در او ، در خویش فروکش میکنند. اگر خدا جدای از "خویش" باشد ، آنگاه او بی خویش میبود ، به عبارت دیگر، بیرون از وجود میبود، و به این معنا ، غیر موجود بود.
خانم جی : من فرض را بر این میگیرم که انسان باید نفس – خود را به خویش تهذیب کند(متعالی سازد) .
باگوان شری رامانا ماهارشی : نفس– خود بههیچوجه وجود ندارد.
خانم جی : پس چرا او اینقدر دردسر میدهد؟ بر ویرانیای که در میان ملتها و انسانها آفریده است نگاه کنید. آن حتی برای خودش وحشتناک است.
باگوان شری رامانا ماهارشی : دردسر برای چه کسی است؟ دردسر نیز تجسمی است. رنج و لذت برای نفس هستند، که خودش نیز تجسمی است. وقتی که نفس از راه تحقیق پیوسته در سرچشمه خودش ناپدید شود، توهم لذت و رنج نیز ناپدید میشود و آن خویش ، سرچشمهی آنها ، بهتنهایی باقی میماند. در عالم واقعیت نه نفس و نه غفلتی از خویش وجود دارد.
خانم جی : اما نفس چگونه برخاست؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : نفس غیر موجود است، در غیر این صورت شما به جای یکی دو تا میداشتید – شمای نفس و شمای خویش . شما کلیتی واحد و جداییناپذیرید. در خودتان کاوش کنید، و نفس ظاهری و غفلت، ناپدید خواهند شد.
خانم جی : پس چرا ما باید تمرکز کنیم؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : تمرکز ذهنی، مدیتیشن و همه تمرینهای معنوی با عینیت درک خویش اجرا نمیشوند، زیرا خویش همیشهحاضر است ، بلکه از (برای) درک عدم موجودیت غفلت هستند. هر انسانی خود وجود خودش را میپذیرد و به آینهای نیاز ندارد که او را برای او ثابت کند. وجود هشیاری است ، که نفی غفلت است . پس چرا یک انسان رنج میکشد؟ زیرا او خودش را به غیر از آنچه که در واقعیت هست تصور میکند، به عنوان مثال: بدن، این، آن، و دیگری – " من فلانی هستم، پسر فلانی، پدر فلانی "، و غیره.
او در عالم واقعیت فقط هوش "من – هستم" است، خالی از کیفیتها و ترکیبها ، نامها و صورتها.
آیا او بدن خودش و همه این کیفیتها، شکلها و رنگها را در وضعیت خواب بیرؤیا میبیند؟
با این حال او انکار نمیکند که او آنزمان هم خودش است که حتی بدون یک بدن فیزیکی وجود دارد. او باید بر آن وجود ، بر آن بودش مجرد ، حتی زمانی که در وضعیت بیداری است نگهداری کند.
خردمند به سادگی فقط "هست".
" من – آن – هستم – که هستم" سرتاسر حقیقت را جمعبندی میکند. روش ، با " ساکن باش و بدان که من خدا هستم" خلاصه میشود. معنای سکوت چیست؟ پایان تفکر ، که جهان صورتها، رنگها ، کیفیتها، زمان، مکان، و همه چارچوبهای ذهنی و احکام و هر چه که باشد است .
خانم د. جینا راجا داسا ، همسر رئیس سابق جامعه خداشناسی (تئوسوفی) و ساکن منطقه آدیار در شهر مدرس ، میخواست که به ریشه نفس انسانی برود ، که علت اینهمه اختلاف میان ملتها، خانوادهها و اشخاص است.
خانم جی : تفاوت میان نفس و خویش چیست؟
باگوان شری #رامانا ماهارشی : آنی که میآید و میرود، برمیخیزد و فرو مینشیند، زاییده میشود و میمیرد نفس است. آنی که همیشه ساکن است، هرگز تغییر نمیکند و مبرای از کیفیتها است خویش است
خانم جی : آیا میتوانم بگویم که خدا شعله آتش است و ما جرقهها هستیم؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : اگرچه که جرقه ها از شعله آتش برمیخیزند، آنها از او در فضا فرو میغلتند ، در حالی که ما هرگز بیرون از خدا نیستیم.
خانم جی : اما آیا خدایی جدای از خودمان وجود دارد؟ طبیعتاً باید آفریدگاری برای این گیتی باشد.
باگوان شری رامانا ماهارشی : اگر با واژه "خودمان " منظور شما بدن خودتان است آنگاه آفریدگاری وجود دارد، اما اگر منظور شما خویش خالص است، آنگاه چیزی به جز او وجود ندارد. اگر شما عینیتسازی بکنید و جهانی را ببینید، آنگاه مقید هستید که بسیاری از پدیدهها را در کنار خودتان ببینید و خدایی را به عنوان خالق فرض بگیرید . بدن، خدا و جهان با همدیگر برخاسته ، و در او ، در خویش فروکش میکنند. اگر خدا جدای از "خویش" باشد ، آنگاه او بی خویش میبود ، به عبارت دیگر، بیرون از وجود میبود، و به این معنا ، غیر موجود بود.
خانم جی : من فرض را بر این میگیرم که انسان باید نفس – خود را به خویش تهذیب کند(متعالی سازد) .
باگوان شری رامانا ماهارشی : نفس– خود بههیچوجه وجود ندارد.
خانم جی : پس چرا او اینقدر دردسر میدهد؟ بر ویرانیای که در میان ملتها و انسانها آفریده است نگاه کنید. آن حتی برای خودش وحشتناک است.
باگوان شری رامانا ماهارشی : دردسر برای چه کسی است؟ دردسر نیز تجسمی است. رنج و لذت برای نفس هستند، که خودش نیز تجسمی است. وقتی که نفس از راه تحقیق پیوسته در سرچشمه خودش ناپدید شود، توهم لذت و رنج نیز ناپدید میشود و آن خویش ، سرچشمهی آنها ، بهتنهایی باقی میماند. در عالم واقعیت نه نفس و نه غفلتی از خویش وجود دارد.
خانم جی : اما نفس چگونه برخاست؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : نفس غیر موجود است، در غیر این صورت شما به جای یکی دو تا میداشتید – شمای نفس و شمای خویش . شما کلیتی واحد و جداییناپذیرید. در خودتان کاوش کنید، و نفس ظاهری و غفلت، ناپدید خواهند شد.
خانم جی : پس چرا ما باید تمرکز کنیم؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : تمرکز ذهنی، مدیتیشن و همه تمرینهای معنوی با عینیت درک خویش اجرا نمیشوند، زیرا خویش همیشهحاضر است ، بلکه از (برای) درک عدم موجودیت غفلت هستند. هر انسانی خود وجود خودش را میپذیرد و به آینهای نیاز ندارد که او را برای او ثابت کند. وجود هشیاری است ، که نفی غفلت است . پس چرا یک انسان رنج میکشد؟ زیرا او خودش را به غیر از آنچه که در واقعیت هست تصور میکند، به عنوان مثال: بدن، این، آن، و دیگری – " من فلانی هستم، پسر فلانی، پدر فلانی "، و غیره.
او در عالم واقعیت فقط هوش "من – هستم" است، خالی از کیفیتها و ترکیبها ، نامها و صورتها.
آیا او بدن خودش و همه این کیفیتها، شکلها و رنگها را در وضعیت خواب بیرؤیا میبیند؟
با این حال او انکار نمیکند که او آنزمان هم خودش است که حتی بدون یک بدن فیزیکی وجود دارد. او باید بر آن وجود ، بر آن بودش مجرد ، حتی زمانی که در وضعیت بیداری است نگهداری کند.
خردمند به سادگی فقط "هست".
" من – آن – هستم – که هستم" سرتاسر حقیقت را جمعبندی میکند. روش ، با " ساکن باش و بدان که من خدا هستم" خلاصه میشود. معنای سکوت چیست؟ پایان تفکر ، که جهان صورتها، رنگها ، کیفیتها، زمان، مکان، و همه چارچوبهای ذهنی و احکام و هر چه که باشد است .
EGO
Mrs. D. Jinarajadasa, wife of the late President of the Theosophical Society and resident of Adyar, Madras, wanted to go to the root of the human ego, which is the cause of so much discord between nations, families and individuals.
Mrs. J. : What is the difference between the ego and the Self?
Bhagwan Sri Ramana Maharshi: That which comes and goes, rises and sets, is born and dies is the ego. That which always abides, never changes and is devoid of qualities is the Self.
Mrs. J. Can I say that God is the Flame and we are the sparks?
Bhagwan Sri Ramana: Although the sparks rise from the flame, they fall away from it into space, whereas we are never outside God.
Mrs. J.: But is there a God apart from ourselves? Naturally there must be a creator to this universe.
Bhagwan Sri Ramana: If by “ourselves” you mean your body, then there is a creator, but if you mean the pure Self, then there is nothing but It. If you objectify and see a universe, then you are bound to see many things beside yourself and postulate a God, the creator. Body, God and world rise and set together from, and into, the Self. If God is apart from the Self, then He would be Self-less, that is, outside existence, that is, non-existent.
Mrs. J. I suppose one has to sublimate the ego-self into the true Self.
Bhagwan Sri Ramana: The ego-self does not exist at all.
Mrs. J. : Then why does it give so much trouble? Look at the havoc it has created among nations and people. It is dreadful even to oneself.
Bhagwan Sri Ramana: To whom is the trouble? The trouble also is imagined. Pain and pleasure are to the ego, which is itself imagined. When the ego disappears through constant enquiry into its nature, the illusion of pleasure and pain also disappears, and the Self, their source, alone remains. There is neither ego nor ignorance in Reality.
Mrs. J. : But how did the ego arise?
Bhagwan Sri Ramana: Ego is non-existent, otherwise you would be two instead of one - you the ego and you the Self. You are a single, indivisible whole. Enquire into yourself, and the apparent ego and ignorance will disappear.
Mrs. J. : Why then do we need to concentrate?
Bhagwan Sri #Ramana: Concentration, meditation and all spiritual practices are not performed with the object of realising the Self, because the Self is ever-present, but of realising the non-existence of ignorance. Every man admits his own existence and does not need a mirror to prove it to him. Existence is awareness, which is the negation of ignorance. Then why does a man suffer? Because he imagines himself other than what he in reality is, e.g., the body, this, that, and the other - “I am Gopal, son of Parashuram, father of Natesan,” etc. In reality he is the intelligent “I-am” alone, stripped of qualities and superimpositions, of names and forms. Does he see his body and all these qualities, shapes and colours in dreamless sleep? Yet he does not deny that he is then himself existing even without a body. He must hold on to that existence, that lone being - Kaivalya -even when he is in the waking state. The man of wisdom simply is. “I-Am-That-I-Am” sums up the whole Truth. The method is summed up by “Be still and know that I am God.” What does stillness mean? Cessation of thinking, which is the universe of forms, colours, qualities, time, space, all concepts and precepts whatever.
17th February, 1937, Guru Ramana
Mrs. D. Jinarajadasa, wife of the late President of the Theosophical Society and resident of Adyar, Madras, wanted to go to the root of the human ego, which is the cause of so much discord between nations, families and individuals.
Mrs. J. : What is the difference between the ego and the Self?
Bhagwan Sri Ramana Maharshi: That which comes and goes, rises and sets, is born and dies is the ego. That which always abides, never changes and is devoid of qualities is the Self.
Mrs. J. Can I say that God is the Flame and we are the sparks?
Bhagwan Sri Ramana: Although the sparks rise from the flame, they fall away from it into space, whereas we are never outside God.
Mrs. J.: But is there a God apart from ourselves? Naturally there must be a creator to this universe.
Bhagwan Sri Ramana: If by “ourselves” you mean your body, then there is a creator, but if you mean the pure Self, then there is nothing but It. If you objectify and see a universe, then you are bound to see many things beside yourself and postulate a God, the creator. Body, God and world rise and set together from, and into, the Self. If God is apart from the Self, then He would be Self-less, that is, outside existence, that is, non-existent.
Mrs. J. I suppose one has to sublimate the ego-self into the true Self.
Bhagwan Sri Ramana: The ego-self does not exist at all.
Mrs. J. : Then why does it give so much trouble? Look at the havoc it has created among nations and people. It is dreadful even to oneself.
Bhagwan Sri Ramana: To whom is the trouble? The trouble also is imagined. Pain and pleasure are to the ego, which is itself imagined. When the ego disappears through constant enquiry into its nature, the illusion of pleasure and pain also disappears, and the Self, their source, alone remains. There is neither ego nor ignorance in Reality.
Mrs. J. : But how did the ego arise?
Bhagwan Sri Ramana: Ego is non-existent, otherwise you would be two instead of one - you the ego and you the Self. You are a single, indivisible whole. Enquire into yourself, and the apparent ego and ignorance will disappear.
Mrs. J. : Why then do we need to concentrate?
Bhagwan Sri #Ramana: Concentration, meditation and all spiritual practices are not performed with the object of realising the Self, because the Self is ever-present, but of realising the non-existence of ignorance. Every man admits his own existence and does not need a mirror to prove it to him. Existence is awareness, which is the negation of ignorance. Then why does a man suffer? Because he imagines himself other than what he in reality is, e.g., the body, this, that, and the other - “I am Gopal, son of Parashuram, father of Natesan,” etc. In reality he is the intelligent “I-am” alone, stripped of qualities and superimpositions, of names and forms. Does he see his body and all these qualities, shapes and colours in dreamless sleep? Yet he does not deny that he is then himself existing even without a body. He must hold on to that existence, that lone being - Kaivalya -even when he is in the waking state. The man of wisdom simply is. “I-Am-That-I-Am” sums up the whole Truth. The method is summed up by “Be still and know that I am God.” What does stillness mean? Cessation of thinking, which is the universe of forms, colours, qualities, time, space, all concepts and precepts whatever.
17th February, 1937, Guru Ramana
شما باید بیشتر به سکوتِ پسزمینه علاقهمند باشید تا پیشزمینه.منظور از پیش زمینه پدیدههایی مانند افکار، احساسات، صداها، بوها و غیره است. اکثر مردم متمرکزِ پیشزمینه و چیزهایی که حواس پنجگانهشان برایشان میاورند هستند اما «خویش» در پسزمینه کشف میشود. خویش سرچشمهای است که پدیدهها ازآنجا نشات میگیرند و زمینهای است که در آن این نمایشِ پدیدهها از لطیفترین احساسات و تجربیات تا زمختترین ماده اتفاق میفتد. زمانی که بهعنوان این پسزمینه باقی بمانید میتوانید طعم خویشتان را بچشید. شما خودتان را عیناً به آن میبخشید. درواقع شما تصوری که از خودتان دارید را به خویش حقیقیتان میدهید. این تصور از سکوت میآید بنابراین شما تصور کسی که هستید را به سکوت برمیگردانید.
#آدیاشانتی
#آدیاشانتی