تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
806 videos
37 files
366 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
قبل از اینکه ویدئوی "خیلی" مهم امشب رو آپلود کنم نیاز هست این متن رو کامل مطالعه کنید.

مطلب درباره یک داستان کلاسیک هندی است که در آموزه‌های معنوی استفاده میشه
داستان درباره ده نفر است که به سفر می‌روند و در مسیر سفرشان باید از یک رودخانه خروشان عبور کنند. زمانی که بعد از مشقت زیاد به آن‌طرف رودخانه می‌رسند برای اینکه مطمئن بشوند همه به سلامت از رودخانه گذر کرده‌اند شروع به شمارش می‌کنند.
یکی از آن‌ها با دستش شروع به شمارش می‌کند: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه
وای خدای بزرگ نفر دهم نیست احتمالاً او را از دست داده‌ایم و غرق‌شده. شروع به گریه‌زاری می‌کند .
بعد یکی دیگر از آن‌ها گفت اجازه بده من هم شمارش کنم او نیز به همان روش شروع به شمارش کرد و نفر دهم را نیافت و شروع به آه و ناله کردند.
در همین حین عابری خردمند از کنارشان می‌گذشت و علت این ناله و اندوه را پرسید آن‌ها توضیح دادند که ما ده نفر بودیم اما حین عبور از رودخانه دوستمان را از دست داده‌ایم.
عابر که آن‌ها را شمرده بود و از ده نفر بودن آن‌ها آگاهی داشت به یکی از آن‌ها گفت دوباره بشمار.
او گفت نه آقا ما قبلاً شمارش کردیم نفر دهم را از دست دادیم.
عابر اصرار کرد و او شروع به شمارش کرد .
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، و نه
در این هنگام عابر دست مرد را به سمت داخل چرخاند و گفت با خودت می‌شود ده پس نفر دهم غرق نشده .
بر طبق آموزه‌های آدوایتا ودانتا عدم ثنویت (وحدت وجود) هفت مرحله در سفر معنوی وجود دارد:
اولین مرحله جهل است
آن‌ها نمی‌دانند که نفر دهم همان‌جاست

مرحله دوم خطاست
خطا در اینجا این است که فکر می‌کنند نفر دهم مرده است

مرحله سوم رنج (سمسارا)
آن‌ها گریه و زاری می‌کردند زیرا فکر می‌کردند که دوستشان غرق‌شده

مرحله چهارم دانش غیرمستقیم
آن عابر خردمند آن‌ها را آگاه کرد

مرحله پنجم دانش مستقیم
زمانی که فرد دستش را به سمت خودش برگرداند و فهمید که خودش نفر دهم است

مرحله ششم محو خطا
این خطا که نفر دهم مرده است از بین می‌رود

مرحله هفتم محو کامل رنج
تمام درد و رنج از بین می‌رود چراکه دیگر دلیلی برای رنجیدن وجود ندارد

توضیح مراحل بالا

مرحله اول جهل
ما چیزی از آن حقیقت غایی و خویش یا آگاهی نمی‌دانیم .

مرحله دوم خطا
من بدن – ذهن هستم (من میدانم که هستم و وجود دارم اما من چیستم؟ به خطا فکر می‌کنم که این ذهن – بدن هستم) درست مثل افرادی که فکر می‌کردند نفر دهم غرق ‌شده است.

مرحله سوم رنج(سمسارا)
غمگینم چرا ؟ چون باید وزن کم کنم، من چاقم، فقیرم، هیچ‌کس مرا دوست ندارد، من همیشه بازنده هستم. تمام مشکلات رابطه و مشکلات اقتصادی ، فیزیکی ، ذهنی.دریایی از مشکلات وجود دارد.

مرحله چهارم دانش غیرمستقیم
به من گفته می‌شود که من بدن – ذهن نیستم،من وجود آگاهی هستم، من آگاهیِ مشاهده‌کننده‌ی ذهن و بدن هستم، مشکلات بر من اثری ندارند.کتاب‌ها می‌خوانم و مطالعه می‌کنم، مراقبه می‌کنم. دانش غیرمستقیم دانشی است که به‌طور ذهنی از استاد و از متون درک کرده باشیم. متن می‌گوید که تو حقیقت غایی هستی تو این را می‌خوانی و نسبت به آن آگاه می‌شوی اما احساسش نمی‌کنی.

مرحله پنجم دانش مستقیم
زمانی است که دست مرد به سمت داخل می‌چرخد و می‌فهمد که نفر دهم است. آدویتا ودانتا در این قسمت عمل می‌کند. در این ویدئو این قسمت مورد توجه قرار می‌گیرد اینجا زمانی است که بازی زندگی به پایان می‌رسد.

مرحله ششم محو خطا
این خطا که من ذهن - بدن هستم در اینجا محو می‌شود.من اکنون میدانم که ذهن و بدن نیستم.اینجا من دیگر نمی‌دانم بلکه مستقیماً می‌بینم.

مرحله هفتم محو رنج
برای همیشه درک می‌کنم که من فراتر از رنجم .

*تمرکز این ویدئو بر روی مرحله پنج است.
تفحص خویش
ماهیت خویش - سوامی #سارواپریاناندا
*پیشنهاد میکنم قبل از دیدن این ویدئوی "مهم" مطلب بالا رو مطالعه کنید.
تفحص خویش
ماهیت خویش - سوامی #سارواپریاناندا
چنانچه این ویدئو رو تا انتها دیدید احتمالا متوجه شدید که قسمت دیگری هم داره که به محض آماده شدن داخل کانال آپلود میشه.🌸🙏
اعتماد به کدام "نفس"؟

امیدوارم دوستانی که کتاب هایی می‌خوانند از قبیل "چگونگی تقویت اعتماد به نفس"، یا دوستانی که می‌گویند "خوش به حال فلان کس که اعتماد به نفس دارد"، به این اصول توجه کنند؛ کدام "نفس"؟ کدام "اعتماد"؟ اعتماد به چه چیز؟ به پدیده ای که بنیانش بر یک مقدار ارزش های تعبیری، قراردادی و هوایی است؟ به پدیده ای که چیزی جز سایه و تصویر نیست؟ آیا به چنین "نفس" و "هویتی" می‌توان اعتماد کرد؟

کتاب "تفکر زائد"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
زمانی که در ابتدا یک زندگی معنوی را شروع می‌کنید خدا را عبادت می‌کنید و این باور را دارید که خدا چیزی جدا از شماست. برای اغلب مردم این روش خوب است و چیز اشتباهی در این خصوص وجود ندارد زیرا حداقل آن‌ها به یک هستی و وجود متعال عبادت می‌کنند. اگر خالصانه این کار را انجام دهند زمانی خواهد رسید که به این تجربه می‌رسند که چیزی که عبادتش می‌کنم درون خودم است.
همان‌طور که مسیح گفت: «پدر درونم است» و ما به این باور می‌رسیم که خارج از بدن همه جا پر از گناه است اما درون چیز دیگری است که خداوند در آن زندگی می‌کند؛ بنابراین آیا اگر من آن شخص را بازکنم خدا را پیدا خواهم کرد؟ اما این هم خوب است زیرا اکنون شما باور می‌کنید که آگاهی، خدا، برهمن درون شماست؛ و این معمولاً سال‌ها و سال‌ها ادامه پیدا خواهد کرد؛ اما دوباره اگر صادق و مخلص باشید و تجربه‌ی یک مربی یا استاد معنوی را داشته باشید یا کارهای دیگری انجام دهید یا عمیق عمیق به درون خودتان بروید به‌طور خود به خودی این ادراک می‌آید که کلاً هیچ‌کسی وجود ندارد. به‌هیچ‌وجه هیچ‌کسی وجود ندارد. نه کسی درون است و نه کسی بیرون.
فقط آگاهی، حقیقت مطلق وجود دارد و «من هستم» همان است.
به‌عبارت‌دیگر شما به این نتیجه می‌رسید که کسی برای انجام دادن وجود ندارد.
کسی نیست که مشکلی داشته باشد. اصلاً کسی وجود ندارد که بگوییم روشن‌ضمیر نیست و باید روشن‌ضمیر بشود. اصلاً کسی وجود ندارد و بااین‌حال ظاهر خیلی قدرتمند است. ذهن برای بعضی از ما خیلی قدرتمند است. آن به ما از هر دری چیزی می‌گوید. ما را گیر میاورد و با ما بازی می‌کند کاری می‌کند تا باور کنیم چیزی جایی اشتباه است و به سمت اشتباهی می‌رود و کاری می‌کند تا باور کنیم من روشن‌ضمیر هستم. حالا همین فکر که شما گمان می‌کنید روشن‌ضمیر هستید به شما نشان می‌دهد که نیستید. (اگر روشن‌ضمیری اتفاق بیفتد) دیگر کسی نیست که چنین ادعایی کند. ادعا کننده متعالی گشته. شما تبدیل به وجود می‌شوید. تبدیل به خویش.
اصلاً کسی نیست که بخواهد واقعاً تبدیل به خودش شود. به همین خاطر است که این کلمات، کلمات، کلمات موهوم و جعلی هستند؛ اما برای اینکه متوجه بشوید که من درباره چه چیزی حرف می‌زنم مجبوریم که از این کلمات استفاده کنیم. هیچ‌کسی برای تبدیل‌شدن به چیزی که هرگز وجود نداشته وجود ندارد. هیچ‌کس. هرگز نمی‌توانید بگویید «من (روشن‌ضمیر) شدم.» زیرا اگر (روش ضمیر) شده باشید «من» مرده است. کسی باقی نمانده که ادعایی کند. شما فقط هستید. بی‌نهایت شده‌اید.
#رابرت آدامز
When you first start spiritual life you pray to God. You believe God is separate
from you, and this is good for most people, there is nothing wrong with that at all because at least they're praying to a higher being. If they are sincere, there comes a time when they get the experience that what I have been praying to is within me.
As Jesus said, “The Father is within me.” And we go around believing that our
Outside body is a body of sin, but the inside, wow! That is something else that is where God lives. So if I cut that person open will I find God?
But that’s also good, because now
You are believing that consciousness, God, Brahman is within you. And that usually goes on for years and years and years. But again if you are sincere and at this time you should have the experience of having a teacher or a Sage to go to, or you have done other things, or you have gone deep, deep within yourself. The realization comes by itself that there is no body at all. No body exists whatsoever. There is o one within. There is o one without.
There is only consciousness, absolute reality and I-am is that.
In other words you come to the conclusion, there is no body to make well. There is
No body with problems. There is no body that is unenlightened and has to become enlightened. There is just no body. And yet the appearance is very strong. The mind is very strong with some of us. It tells us all sorts of things. It fools us, it plays games with us, it makes us believe something is wrong someplace or it goes to the other extreme and makes us believe I am enlightened. Now the very thought that you think you are enlightened shows you that you are not. There would be no one left to claim that. The claimant has been transcended. You just become beingness. You just become your Self.
There is no one that has to become themselves really. That's why words, words, words are all fictitious. But to make you understand what I'm talking about we have to use some words. There is no-one to become anything that one never existed. No one. You can never say, "I have become," because the I is dead if you have become. There is no claim that you can stake. There is no one left to make the claim.
You just are.
You have become
Infinity.
#Robert Adams Satsangs
ادراکاتی که بر اساس حواس بنیان شده‌اند و توسط حافظه شکل گرفته‌اند، متضمن یک درک کننده هستند که شما هرگز سرشت و ماهیت آن را بررسی نکرده‌اید. توجه کامل خود را به آن معطوف کنید و با دقتی عاشقانه آن را بررسی نمایید تا فرازوفرودهایی از هستی را کشف کنید که هرگز آن‌ها را در خواب نیز نمی‌دیدید. شما در تصویر نحیف و ناچیزی که از خود دارید، اسیر شده‌اید.

از متن کتاب من آن هستم #نیسارگاداتا – مترجم غزال رمضانی
تفحص خویش
Photo
تمرین مراقبه‌ی "من هستم"

بعضی از شما به من میگویید که دوست دارید مراقبه انجام دهید. همیشه به یاد داشته باشید که تفحص خویش مراقبه نیست. تفحص خویش می‌تواند در همه‌جا تمرین شود. اما مراقبه این "من هستم" هست که اکنون به شما توضیح می‌دهم و می‌توانید این را مراقبه بنامید. دلیل انجام این تمرین این است که خودتان را بر یک ‌چیز متمرکز کنید. زمانی که بر یک نقطه متمرکز می‌شوید آنگاه آرام می‌شوید. ذهنتان آرام میگیرد و آنگاه در سکوت آرام خواهید گرفت.
متمرکز شدن بر یک نقطه و آرام شدن، هدف تمام مراقبه‌ها است. مراقبه‌ی من هستم خیلی مثبت و قدرتمند است، آن باعث تغییر زیادی در آگاهی می‌شود. شما باید تمام این چیزهایی که من با شما به اشتراک می‌گذارم را تمرین کنید. بیایید اکنون این مراقبه‌ی "من هستم" را تمرین کنیم.
اساس این تمرین از این قرار است "من هستم" نام اول خداوند است. همان‌طور که شروع به تمرین "من هستم" می‌کنید در ابتدا آرام و آرام‌تر می‌شوید. افکار آرام می‌گیرند، تنفس آرام می‌شود. تمام افکارتان را رها می‌کنید و در ذهن خود آزاد می‌شوید.
بسیار خب اولین چیزی که باید انجام بدهید این است، به‌راحتی بروی صندلی بنشینید کاملاً ریلکس باشید. در مراحل اول بهتر است چشمتان را ببندید زیرا با این کار موانع را از میان برمی‌دارید اما همین‌طور که پیشرفت کردید مهم نیست که چشم‌هایتان باز باشد یا بسته. اما وقتی موانعی روبه روی شما باشند مانع شما در فکر "من هستم" می‌شوند.
بنابراین همین‌طور که چشم‌ها را می‌بندیم شروع می‌کنیم تا ابتدا بدن را ریلکس کنیم. ما نوعی از مراقبه ویپاسانا را تمرین می‌کنیم این‌طور که احساسات، حواس و افکارمان را مشاهده می‌کنیم. اگر احساس می‌کنید که بدنتان منقبض است به آن بگویید تا ریلکس باشد آن به شما گوش می‌دهد. بدن از شما اطاعت می‌کند. ذهنتان در کنترل بدنتان است.
می‌توانید به پاها، زانوها، ران‌ها، انگشتان و دستانتان بگویید تا ریلکس باشند. احساس آرام بودن را در شانه‌هایتان حس کنید، گردن، کمر، پشت سر، جلوی سر، بالای سر، صورت، چشم‌ها، دهان و فک را ریلکس کنید تمام بدنتان بسیار احساس آرامش و ریلکس بودن می‌کند. توجه را روی افکار و تنفستان متمرکز کنید. احساس خیلی راحتی دارید، چیزی شما را ناراحت نمی‌کند و مزاحم شما نیست.
افکارتان را مشاهده کنید، تنفستان را مشاهده کنید، سعی نکنید تا آن‌ها را تغییر دهید. فقط مشاهده‌شان کنید.
حال از خودتان بپرسید: "چه کسی مشاهده‌کننده است؟"
جوابش این است: "من هستم"
هنگام تنفس با دم بگویید "من" و با بازدم بگویید "هستم"
اگر در افکارتان غرق شدید هنگامی‌که دوباره خودتان را پیدا کردید به ‌آرامی به آن برگردید "من هستم" به همراه تنفس.
به‌طور طبیعی تنفس می‌کنید و با دم میگویید "من" و بازدم "هستم"
شما نام اول خدا را فرامی‌خوانید.
#رابرت آدامز
I-AM" meditation practice
Some of you tell me you would like to practice meditation.
Remember always that self-inquiry is not meditation.
Self-inquiry can be practiced anywhere.
But meditation is the I-am, that I share with you.
That you can call meditation.
And the reason you practice this is to make yourself one-pointed.
When you become one-pointed
you can then become still. Your mind will become still.
And you will rest in the silence.
This is the purpose for all meditation,
is to become one pointed and become still.
The I-am meditation is very powerful, very positive,
it causes a lot of change in consciousness.
You should practice all of these things I share with you.
Let's practice the I-am meditation now.
This is what it is based on.
I-am is the first name of God.
As you begin meditating on I-am
you become calmer and calmer first.
The thoughts slow down, the breathing slows down.
You let go of all of your thoughts
and you become free inside your mind.
So the first thing you want to do is
make yourself comfortable in your chair.
Relax completely.
It's better to close your eyes in the beginning stages
because it removes obstructions.
As you advance with this
it doesn't matter whether you close your eyes or not.
But when obstructions are in front of you
it keeps you from thinking of I-am.
So as we close our eyes we begin to relax the body first.
We practice a sort of vipassana meditation,
where we observe our feelings, our sensations and our thoughts.
If you feel your body is tense, you tell it to relax,
it will listen to you. It will obey you.
Your mind is in control of your body.
You can tell your feet to relax, your knees to relax,
your thighs to relax, your fingers, your hands to relax.
Feel your shoulders relaxing, your neck, your back,
the back of your head, top of your head, your face,
your eyes, your mouth, your jaw relaxes,
your whole body is feeling very relaxed and peaceful.
Focus your attention on your thoughts, your breath.
You’re feeling very comfortable, nothing is bothering you,
nothing is disturbing you.
Observe your thoughts, observe your breath,
do not try to change them, just observe them.
Now you ask yourself the question, "Who is the observer?"
The answer is, "I-am."
With your respiration,
inhale you say, "I,"
exhale you say, "am."
If you get lost in your thoughts when you catch yourself,
gently go back to it, I-am with your breath.
Inhale naturally you say, "I,"
exhale naturally you say, "am."
You are invoking the first name of God.

#Robert Adams
بیشتر وقتت را صرف چه‌کاری می‌کنی؟ تو تبدیل به آنچه انجام می‌دهی می‌شوی. اگر وقتت را به تفحص «من کیستم» و این «من» از کجا آمده؟ می‌گذرانی درنهایت روزی بیدار می‌شوی. اگر وقتت را صرف این دنیا می‌کنی اینکه به شرایط واکنش نشان دهی، ذهنی پر از نگرانی‌ها و موهومات و تعصبات و مزخرفات داشته باشی همین‌طور تا زمانی که پیر بشوی ادامه پیدا می‌کند تا این بدنت را رها کنی و تحت توهم کارما و تناسخ قرار خواهید گرفت. تا زمانی که این باور که من بدن هستم را رها نکنی به نظر می‌رسد که بدن‌های مختلف را یکی پس از دیگری امتحان خواهی کرد. هم‌اکنون آزادشو. مقاومت نکن.
#رابرت آدامز
"What do you spend most of your time doing? You become what you do. If you spend your time inquiring, "Who am I? From whence does the I come?" you will one day [spiritually] awaken. If you spend your time relating to the world, reacting to conditions, having a mind filled with fears, superstitions, prejudices, nonsense, you will go on like this until you get old and drop your body, and you will be under the illusion of karma and reincarnation. You will appear to take on body, after body, after body, until you give up the belief that you are the body. Become free now. Do not resist."
#Robert Adams
Forwarded from من کیستم؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آموزش نحوه انجام (یکی از روشهای) مراقبه توسط رابرت آدامز
تفحص خویش
Photo
تمرین من کیستم؟ - #رابرت آدامز

زمانی که وقت داری و روی کارت متمرکز نیستی از خودت سؤال کن:
چه کسی کار می‌کند؟
من کار می‌کنم
من کیستم؟

تمام طول روز این کار را انجام بده.
وقتی به خانه می‌روی و مشغول خوردن شام هستی از خودت بپرس:
چه کسی شام می‌خورد؟
من می‌خورم
من کیستم؟

همین‌طور که می‌خواهی بخوابی از خودت بپرس:
چه کسی می‌خواهد بخوابد؟
من می‌خواهم
من کیستم؟
در ضمن اگر مشکل بی‌خوابی داری این بهترین کاری است که می‌توانی برای خودت انجام دهی این باعث می‌شود که بلافاصله بخوابی.
همین‌طور که به این شکل تمرین می‌کنی چیز خیلی جالبی اتفاق میفتد. با گذشت روزها و هفته‌ها متوجه می‌شوی که سؤال را کمتر و کمتر می‌پرسی.
میگویی «من کیستم» و اکنون پنج دقیقه، ده دقیقه گذشته و هیچ فکری وجود ندارد.
در این مرحله‌ی بی‌فکری بدون کوشش سعادت و شادی مطلق وجود دارد.
متوجه می‌شوی که بدون هیچ دلیلی فقط شادی.
می‌توانی از بدترین فاجعه فیزیکی عبور کنی اما همچنان شادی و سعادتی داری که هرگز تا قبل از این احساسش نکرده بودی. کارت نیز کارآمدتر انجام می‌شود. دیگر به کسی، جایی یا چیزی واکنش نشان نمی‌دهی.
فقط حس خوبی داری.
چقدر طول می‌کشد تا بیدار و رها بشوی؟
این را تلاش و همتی که در این راه می‌گذاری مشخص می‌کند. اگر فقط صبح‌ها تفحص می‌کنی راهی طولانی در پیش رو داری. اگر در تمام طول روز تفحص را انجام می‌دهی هرگز نمی‌توانی بگویی چه اتفاقی میافتد اما من به تو اطمینان می‌دهم که زندگی‌ات به‌شدت تغییر می‌کند.
باید هم تغییر کند میدانی چرا؟
زیرا دیگر وقتی برای فکر کردن به مشکلاتت نداری، دیگر وقتی برای فکر کردن به دنیا نداری. وقتی ذهنت به مشکلات و دنیا فکر نکند ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شود و اهمیت مشکلات نیز کمتر و کمتر می‌شوند و تو تبدیل به یک فرد زیبا و سعادتمند میشوی.
باید این کار را انجام دهی.
من تو را به معدن طلا هدایت می‌کنم اما خودت باید آن را استخراج‌کنی. من می‌توانم این چیزها را با تو به اشتراک بگذارم اما تا زمانی که خودت این کارها انجام ندهی هرگز متوجه نخواهی شد که جایگاه حقیقی ذهنت آگاهی است. ذهن واقعاً آگاهی است. تو آگاهی خالص، حقیقت مطلقی. تو وجود – آگاهی – سعادت (Sat-Chit-Ananda) هستی. تو هرگز زاده نشده و هرگز نمی‌میری. درست همین‌طور که اکنون به‌عنوان آن خویش زندگی می‌کنی تا ابد زندگی خواهی کرد.
این را به خودت ثابت کن.
خودت کشفش کن.
چیزهایی که من میگویم را باور نکن.
تمرینات را انجام بده و ببین چه اتفاقی میفتد.
WHO AM I – #ROBERT ADAMS

When you have time and you're not concentrating on your work,
ask yourself again
“Who works?
I do.
Who am I?"
You do this all day long.
When you go home,
you're eating supper, you ask yourself
“Who eats supper?
I do?
Who am I?"
As you’re going to sleep, you ask yourself “Who’s going to sleep?
I am?
Who am I?"
By the way, if you've got insomnia this is the best thing you can ever do for yourself. It’ll make you fall asleep right away.
As you practice this way, something very interesting is going to transpire. As the days pass, as the weeks pass, you
will notice that you're asking the question less and less.
You're saying “Who am I?" and now five minutes pass, ten minutes pass, and there are no thoughts.
In the effortless no-thought stage there is total happiness.
You find you're just happy for no reason at all.
You can be going through the worst calamity physically, but yet you have a happiness you've never felt before. And your work is being done more efficiently. You're no longer reacting to person, place or thing.
You just feel good.
How long does it take before you become awakened and liberated?
This is determined by the effort you put into it.
If you inquire only in the morning, you've got a long way to go.
If you inquire all day long, you can never tell what's going to happen, but I can assure you that your life will change drastically.
It has to. You know why?
Because you have no time to think of your problems. You have no time to think of the world.
When your mind is not thinking of
your problems or the world, it becomes weaker and weaker, and your problems become less and less important. You
become a blissful, beautiful person.
You have to do it.
I can lead you to the goldmine, but you have to do the digging. I can share these things with you,
but unless you do it yourself, you will never know that your real state of mind is consciousness.
Your mind is really consciousness.
You are pure awareness, absolute reality. You are sat-chit-ananda.
You were never born, you can never die. You will live for ever, just as you are now, as the self.
Prove this to yourself.
Find out for yourself.
Do not believe what I say.
Do the practice and see what happens.
من کیستم؟
Who_Am_I_Persian.pdf
این کتابچه مهمترین منبع برای آموزش تفحص خویش است. لازم به ذکر است که این کتاب برای یک بار خواندن و رد شدن نیست این کتاب را باید بارها و بارها و بارها با تعمق و حضور مطالعه کنید تا بلکه عمق تفحص خویش درک شود.