تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
806 videos
37 files
366 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
اگر به یک فکر یا خاطره رجوع نکنید آیا هیچ تجربه‌ی درد و رنجی خواهید داشت؟
#روپرت اسپیرا
قدرت و حضوری وجود دارد که من مایلم آن را جریان بنامم. جریانی که راه را می‌داند و از همه‌چیز مراقبت می‌کند. همه این‌ها بخشی از توهم بزرگ است. و حتی در این توهمی که درست جلوی چشمت ظاهر می‌شود حضور و قدرتی است که تو را بالا می‌کشد. تا جایی که به آن اجازه دهی تو را بالا می‌کشد تا آنجا که به‌طور کامل تو را از بدن و افکار و جهان خارج می‌کند و بالا می‌برد و کاملاً وارد یک بعد جدید می‌کند.
به نظر می‌رسد که تو برای مردم همان فرد همیشگی هستی اما تو دیگر همان فرد سابق نیستی زیرا آن فرد رفته است و دیگر وجود ندارد. تو تبدیل به برهمن (حقیقت مطلق) شده‌ای. تو همه جا گستر شده‌ای. بدون اینکه تلاشی انجام دهی تبدیل به آن خویش شده‌ای.
#رابرت آدامز
"There is a power and there is a presence, which I like to call the current, that knows the way, that takes care of everything. It is all part of the grand illusion. And even in this illusion, which appears in front of your eyes, there is a presence and a power that lifts you up. It will lift you up as high as you can allow it to, until it lifts you up completely out of your body, out of your thoughts, out of the universe, to a completely new dimension.
You'll appear to be the same person as always to people, but you'll not be that person any longer, for that person is gone, no longer exists. You have become Brahman. You have become all-pervading. You have become your Self without trying to do so."

#Robert Adams
آنچه انسان در این جهان دارد و درمی‌یابد، در عیان کثرت دارد و در نهان وحدت. هر سبزهء نو دمیده‌ای هر چوبی هر سنگی، همه‌چیز همانا یکی است. این ژرف‌ترین ژرفناهاست که بارها مرا مجذوب و فریفته کرده است. وقتی‌که نفس به نوری ورای حس می‌رود دیگر اضداد در کار نخواهند بود همهء اضداد یکی بوده با هم جمع می‌شوند، همه‌چیز یکی است.
#مایستر اکهارت
مشکل اینجاست که اکثر مردم به جای اینکه به آن ادراک‌کننده غایی یعنی همان ‌که در پس‌زمینه ست توجه کنند به چیزهای بیرونی یعنی آنچه درک و مشاهده می‌شود توجه می‌کنند. درهرصورت آگاهی همیشه در حال اتفاق افتادن است. نور به روشنی می‌درخشد. هرگز خاموش نمی‌شود اما به کجا می‌نگرد؟ وضعیت انسان با فریفتگی کامل با چیزهای بیرونی مشخص می‌شود این وضعیت، با این چیز که ما آن را به «من» تفسیر می‌کنیم آغاز می‌شود. «من» فقط یک فکر است. تو پیش ‌از این من – فکر هستی.
#آدیاشانتی

"The problem is that most people are paying attention to objects, to what they perceive - rather than to the ultimate perceiver, the background. Either way, awareness is happening 100% of the time. The light is on brightly. It never goes off, but where is it looking? The human condition is characterized by a complete fascination with objects, starting with this object that we interpret as 'me.' Me is only a thought. You are before this me thought."
#Adyashanti
آن رهاشده نه مشتاق تجربه است و نه از آن اجتناب میکند. او از هر آنچه می‌آید و نمی‌آید لذت می‌برد.

آشتاواکرا گیتا
چه کسی تمام این چیزها را مشاهده می‌کند؟
من مشاهده می‌کنم. من همیشه آن مشاهده کننده بوده‌ام.
پس «من کیستم؟»
این «من» که مشاهده کننده است کیست؟
این «من» از کجا آمده؟
چه کسی آن را خلق کرده؟
زمانی که این ها را به اندازه کافی انجام دادی متوجه خواهی شد که این «من» است که علت ریشه‌ای تمام خلقت است. «من» علت ریشه‌ای هر چیزی در زندگی‌ات است. هر چیزی.
#رابرت آدامز
آقای فیلیپ یک انگلیسی است که پیش‌تر یک مبلغ مسیحی بود و اکنون یک معلم است. او ۲۰ سال ساکن حیدرآباد بوده و امروز صبح به اینجا آمد.
او گفت من پسرم را در جنگ از دست داده‌ام.راه آمرزش او چیست؟
باگوان برای مدتی ساکت بودند و بعد پاسخ دادند.
نگرانی شما به خاطر فکر کردن است. اضطراب (نگرانی، تشویش) خالق ذهن است. ماهیت حقیقی شما صلح و آرامش است. آرامش به دست آوردنی نیست آن طبیعت و ذات ماست.
جهت تسلی خاطر می‌توانید این‌طور تأمل کنید:
خدا داد و خدا گرفته
خودش بهتر می‌داند.
اما درمان واقعی، تفحص ماهیت حقیقی خودتان است. ازآنجایی‌که احساس می‌کنید فرزندتان دیگر وجود ندارد احساس غم و اندوه می‌کنید. اگر می‌دانستید که او وجود دارد احساس غم و اندوه نمی‌کردید و این یعنی منشأ درد و رنج ذهن است و نه یک واقعیت حقیقی.
داستانی در کتاب‌ها آمده با این مضمون که دو پسر بودند که عازم زیارت میشدند، بعد از چند روز این خبر پخش می‌شود که یکی از آن‌ها مرده است اما خبر پسرها را جابه‌جا گزارش می‌کنند و نتیجه‌اش این شده بود که مادری که پسرش را از دست داده بود خوشحال‌تر از همیشه بود و مادری که هنوز پسرش زنده بود شیون و زاری می‌کرد.
بنابراین عینیت خارجی و شرایط، علت درد و رنج نیستند بلکه علت، افکار ما درباره آن‌ها است. پسر شما از آن «خویش» آمده و در همان خویش جذب شد.
قبل از اینکه او به دنیا بیاید کجا از خویش جدا بوده؟
او در حقیقت خویش خود ماست.
در خواب عمیق، فکرِ «من» یا «فرزند» یا «مرگ» برای شما رخ نمی‌دهد و شما همان فردی هستید که در خواب وجود دارد.
اگر این‌گونه تفحص کنید و ماهیت حقیقی خودتان را پیدا کنید به ذات حقیقی فرزندتان هم پی خواهید برد.
او همیشه وجود دارد.
فقط شما هستید که فکر می‌کنید او از دست رفته است. شما فرزندی در ذهن خلق کرده‌اید و فکر می‌کنید که او از بین رفته است اما او در «خویش» همیشه وجود دارد.
#رامانا ماهارشی
Mr. Phillips, an Englishman who used to be a missionary and is now a teacher and who has been about 20 years in Hyderabad, came this morning. He said: “I lost my son in the war. What is the way for his salvation?”
Bhagavan was silent for a while and then replied.
“Your worry is due to thinking. Anxiety is a creation of the mind.
Your real nature is peace. Peace has not got to be achieved; it is our nature.
To find consolation, you may reflect:
‘God gave, God has taken away;
He knows best’.
But the true remedy is to enquire into your true nature. It is because you feel that your son does not exist that you feel grief. If you knew that he existed you would not feel grief. That means that the source of the grief is mental and not an actual reality.
There is a story given in some books how two boys went on a pilgrimage and after some days news came back that one of them was dead. However, the wrong one was reported dead, and the result was that the mother who had lost her son went about as cheerful as ever, while the one who had still got her son was weeping and lamenting.
So it is not any object or condition that causes grief but only our thought about it. Your son came from the Self and was absorbed back into the Self.
Before he was born, where was he apart from the Self?
He is our Self in reality.
In deep sleep the thought of ‘I’ or ‘child’ or ‘death’ does not occur to you, and you are the same person who existed in sleep.
If you enquire in this way and find out your real nature, you will know your son’s real nature also.
He always exists.
It is only you who think he is lost. You create a son in your mind, and think that he is lost, but in the Self he always exists.”

#Ramana Maharshi
تمام این جهان‌ها، انسان‌ها، عینیت‌ها، افکار و رویدادها فقط تصاویر متحرکی بر روی صفحه‌ی آگاهی محض هستند که فقط همان حقیقی است. اشکال و پدیده‌ها از بین می‌روند اما آگاهی همیشه باقی است.
#رامانا ماهارشی
هنگامی که خود آگاهی محدود بشری در آگاهی نامحدود و گسترده حق حل و جذب می شود و وجودی که در صورت « من » تبلور یافته به اصل مطلق و فراگیر خود باز می گردد، همه صور متعین عالم عینی نیز به اصل وجود نامتعین خود باز می گردند. زیرا ارتباطی اساسی بین حالت انفسی نفس و حالت آفاقی جهان وجود دارد. جایی که نفس و جوهر خود آگاه در کار نیست تا اشیا را ببیند دیگر چیزی برای دیدن وجود ندارد. وقتی همه امواج دریا فرو نشیند تنها دریاست که مشاهده می شود.

توشیهیکو #ایزوتسو – تحلیلی بر وحدت وجود
Forwarded from مسعود رياعی
"نکات قرآنی"
(۳۹۳)
"حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکِیلُ"
(خدا ما را کافیست، و چه وکیل خوبیست!)

اگر همواره در هر امری، در سختی و مشقت بسر می بری، و کارهایت پیچیده و پر تنش و بد فرجام است و زندگی ات روانی اش را از دست داده، معلوم است که هنوز خالق هستی، این کل کامل را وکیل خود نساخته ای. زیرا خدا، وکیلی است که هیچگاه در وکالتش شکست نمی خورد. یکبار برای همیشه -آن هم نه حرفاً بلکه عملاً و همه جانبه- قادر متعال را وکیل و کارساز خود کن و آنگاه اعجازش ببین. و بدان که خداوند، فقط وکالت تام و همه جانبه می پذیرد، نه وکالت بخشی از زندگی تو را. یا همه یا هیچ. وقتی به او وکالت می دهی، در واقع وکالت جسمت، روحت، جانت، اموالت، و تمامی متعلقاتت و حتی تمامی ماجراهای زندگی ات، از کوچک و بزرگ، همه را به او داده ای. مراد از وکالت دادن به خدا چنین وکالتی است. و بعد از آن، تو صرفاً کارگزار او در زندگی زمینی می گردی. شیوه ات، تسلیم محض. چنین سالک متوکلی، در هر سختی ای که فرو افتد، به بهترین وجه از آن عبور خواهد نمود. در هر واقعه ای رشدش را بر خواهد گرفت. چنین کسی یک بَرنده ی واقعی است. زیرا خدایی که وکیل او هست، وکیل هر چیز دیگری نیز هست "وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیءِِ وَکِیلٌ"؛ و این یعنی تمامی جریان هستی به دست اوست. آگاه غیب و شهود است. پس به بهترین راه ها و سالمترین آنها هدایت می کند، به "سُبُلَ السَّلامِ"! وکالت دادن به خداوند، عهدی است که باید بر سر آن وفادار بمانی و جا نزنی! صبر و استقامت داشته باشی! در وکالت دادن به خدا، اراده ی نفسانی تو از بین می رود و اراده ی الهی جایگزین آن می گردد. در این کیفیت تو تبدیل به یک "مشاهده" خواهی شد. مشاهده ای که پر از حیات و آگاهی و ظفرمندی است. و خوشا بحال کسی که پذیرای چنین اراده ای گشته است. بدان آخرین جمله ای که ابراهیم(ع) گفت و به آتش پرتاب شد، همین آیه بود! و آنگاه آتش، دگر آتش نبود، یک بهشتِ خنک و اَمن بود!

بر گرفته از مجموعه نکات قرآنی
مسعود ریاعی
www.masoudriaei.com
@masoudriaei
@masoudriaeibot
غزالی در باب توكل، توحید را اقیانوسی بی ساحل می‌داند که عمق آن را به‌هیچ‌وجه نمی‌توان پیمود. لكن تا آنجا که مقدور بشر است می‌توان گفت که توحید چهار درجه دارد که هر گروه از مؤمنان، درجه‌ای از آن را واجدند: ۱. قشر قشر ۲. قشر ٣. لب (مغز) و ۴. لب لب. درست مانند یک گردو که به ترتیب دارای ۱. پوست سبز ۲. پوست ۳. مغز و ۴. روغن است؛ بنابراین، درجات توحید برای مسلمانان به ترتیب زیر است:
۱. به زبان بگوید لا اله الا الله هرچند قلب غافل و یا منکر باشد.
۲. قلبش این امر را تصدیق کند که این اعتقاد عوام است.
٣. این معنا را به طریق کشف و به واسطه نور حق مشاهده کند و اشیا را کثیر ولی درعین‌حال صادر از یک واحد قهار ببیند که این مقام مقربین است.
۴. در وجود، غیر از یک واحد نبیند که این مشاهده صدیقین است.
در همین مرحله اخیر است که بحث فنای در توحید مطرح می‌شود زیرا وقتی عارف غیر از یکی را ندید، خودش را نیز نمی‌بیند و هنگامی‌که به واسطه استغراق در توحید، خود را ندید، فانی می‌گردد یعنی دیگر خودش و خلق را نمی‌بیند. بالاترین درجه توحید همین است.*

*امام محمد غزالی – احیاء علوم الدین ص ۲۴۵ – ۲۴۷
تو همانا آتشی
تو همانا خورشیدی
تو همانا هوایی
تو همانا ماه آسمانی
تو همانا چرخ پرستاره‌ای
تو همانا برهمن متعالی
تو همانا همه‌ی آب‌های جهانی - تو
ای آفریننده‌ی همه
تو زنی، تو مردی
تو همانا جوان مردی، دوشیزه‌ای
تو همانا پیرمرد فرتوت فرسوده‌ای
تویی که چهره‌ات همه‌جا هست
تو همانا پروانه تیره‌رنگی
تو همانا طوطی سبزپر و سرخ‌چشمی
تو همانا ابر آذرخش افروزی، چهارفصلی، دریاهایی
بی‌آغازی تو
فراتر از زمان و فراتر از مکان

—اوپانیشاد

The Upanishads: Breath of the Eternal
by Swami Prabhavananda & Frederick Manchester
محبت درست نشود مگر میان دو تن که یکی دیگری را گوید: «ای من»
محبت عبارت است از دخول صفات محبوب به‌جای صفات محب؛ و این همان قول خداوند است که هنگامی‌که او را دوست داشتم چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند و گوشش می‌شوم که با آن می‌شنود و دستش که با آن عمل می‌کند.
از او درباره كان الله و لم يكن معه شیء، «خدا بود و چیزی با او نبود» پرسیدند جواب داد: «الآن نیز چنان است یعنی خداست و چیزی با او نیست و غایت توحید آن است که عبد همچنان که از ازل نیست بوده الآن نیز نباشد و رب همچنان که ازل بوده است الآن نیز باشد.»
از او درباره توحید پرسیدند گفت: «توحید معنایی است که رسوم در آن از بین رفته و علوم در آن مندرج گشته و خداوند تعالی همچنان باشد که از ازل بوده (یعنی تنها او باشد)». از او درباره توحید خاص سؤال کردند گفت: «آن است که سالکِ واصل با فنای خویش، در لجه های بحر توحید غوطه زند و حس و حرکت خویش را ترک گوید زیرا قیام حق را در وجود خویش می‌یابد».

#جنید بغدادی
تفحص خویش
Photo
درست همان‌طور که ما هرگز واقعاً یک دنیای بیرونی را تجربه نمی‌کنیم - دنیایی بیرون از تجربه کنونی، همان‌طور که قبلاً بحث کردیم- آیا ما هرگز واقعاً مردم دیگر را به‌صورت «بیرون و در آنجا» تجربه می‌کنیم؟ وقتی ما با کسی ارتباط می‌گیریم، واقعاً با چه کسی ارتباط می‌گیریم؟ آیا صرفاً با تصویری که از آن‌ها ساخته‌ایم، ارتباط می‌گیریم، به‌جای اینکه با کسی که آن‌ها واقعاً در این لحظه هستند، در اینک و اینجا ارتباط بگیریم؟ آیا کار ما در تلاش برای نگه‌داشتن داستان خودمان و نسخه خودمان از دیگران ، به از دست دادن آن‌ها چنانکه در این لحظه هستند، می‌انجامد؟ آیا ما دیگران را همیشه از طریق فیلترهای تاریخ و آینده می‌بینیم و آنچه را که در حال حاضر هست ، از دست می‌دهیم؟
دوست، شریک، مادر، پدر، برادر با خواهر تو کیست وقتی او را بدون داستانت در مورد اینکه او کیست، می‌بینی؟ بدون داستانت در مورد آنچه آن‌ها باور دارند یا ندارند، چه کسی یا چه چیزی را دوست دارند یا ندارند، چه کرده‌اند و چه نکرده‌اند، چه گفته‌اند و چه نگفته‌اند، چگونه تو را - در داستان زندگی‌ات - آزرده‌اند یا ستوده‌اند یا نادیده گرفته‌اند.چه می‌شد اگر شما در اینک و اینجا، ورای همه آنچه از گذشته حمل می‌کنید، باهم دیدار می‌کردید؟ چه می‌شد اگر شما اینجا، برای اولین بار، بدون انتظارات یا دل‌شکستگی‌ها یا حتی امید باهم دیدار می‌کردید؟ چه می‌شد اگر شما با کسی که عملاً اینجاست ملاقات می‌کردید به‌جای اینکه با کسی که تصور می‌کنید اینجاست، ملاقات کنید؟
از متن کتاب عمیق‌ترین پذیرش – نوشته #جف فاستر ترجمه وحید مهدیخانی
قبل از اینکه ویدئوی "خیلی" مهم امشب رو آپلود کنم نیاز هست این متن رو کامل مطالعه کنید.

مطلب درباره یک داستان کلاسیک هندی است که در آموزه‌های معنوی استفاده میشه
داستان درباره ده نفر است که به سفر می‌روند و در مسیر سفرشان باید از یک رودخانه خروشان عبور کنند. زمانی که بعد از مشقت زیاد به آن‌طرف رودخانه می‌رسند برای اینکه مطمئن بشوند همه به سلامت از رودخانه گذر کرده‌اند شروع به شمارش می‌کنند.
یکی از آن‌ها با دستش شروع به شمارش می‌کند: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه
وای خدای بزرگ نفر دهم نیست احتمالاً او را از دست داده‌ایم و غرق‌شده. شروع به گریه‌زاری می‌کند .
بعد یکی دیگر از آن‌ها گفت اجازه بده من هم شمارش کنم او نیز به همان روش شروع به شمارش کرد و نفر دهم را نیافت و شروع به آه و ناله کردند.
در همین حین عابری خردمند از کنارشان می‌گذشت و علت این ناله و اندوه را پرسید آن‌ها توضیح دادند که ما ده نفر بودیم اما حین عبور از رودخانه دوستمان را از دست داده‌ایم.
عابر که آن‌ها را شمرده بود و از ده نفر بودن آن‌ها آگاهی داشت به یکی از آن‌ها گفت دوباره بشمار.
او گفت نه آقا ما قبلاً شمارش کردیم نفر دهم را از دست دادیم.
عابر اصرار کرد و او شروع به شمارش کرد .
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، و نه
در این هنگام عابر دست مرد را به سمت داخل چرخاند و گفت با خودت می‌شود ده پس نفر دهم غرق نشده .
بر طبق آموزه‌های آدوایتا ودانتا عدم ثنویت (وحدت وجود) هفت مرحله در سفر معنوی وجود دارد:
اولین مرحله جهل است
آن‌ها نمی‌دانند که نفر دهم همان‌جاست

مرحله دوم خطاست
خطا در اینجا این است که فکر می‌کنند نفر دهم مرده است

مرحله سوم رنج (سمسارا)
آن‌ها گریه و زاری می‌کردند زیرا فکر می‌کردند که دوستشان غرق‌شده

مرحله چهارم دانش غیرمستقیم
آن عابر خردمند آن‌ها را آگاه کرد

مرحله پنجم دانش مستقیم
زمانی که فرد دستش را به سمت خودش برگرداند و فهمید که خودش نفر دهم است

مرحله ششم محو خطا
این خطا که نفر دهم مرده است از بین می‌رود

مرحله هفتم محو کامل رنج
تمام درد و رنج از بین می‌رود چراکه دیگر دلیلی برای رنجیدن وجود ندارد

توضیح مراحل بالا

مرحله اول جهل
ما چیزی از آن حقیقت غایی و خویش یا آگاهی نمی‌دانیم .

مرحله دوم خطا
من بدن – ذهن هستم (من میدانم که هستم و وجود دارم اما من چیستم؟ به خطا فکر می‌کنم که این ذهن – بدن هستم) درست مثل افرادی که فکر می‌کردند نفر دهم غرق ‌شده است.

مرحله سوم رنج(سمسارا)
غمگینم چرا ؟ چون باید وزن کم کنم، من چاقم، فقیرم، هیچ‌کس مرا دوست ندارد، من همیشه بازنده هستم. تمام مشکلات رابطه و مشکلات اقتصادی ، فیزیکی ، ذهنی.دریایی از مشکلات وجود دارد.

مرحله چهارم دانش غیرمستقیم
به من گفته می‌شود که من بدن – ذهن نیستم،من وجود آگاهی هستم، من آگاهیِ مشاهده‌کننده‌ی ذهن و بدن هستم، مشکلات بر من اثری ندارند.کتاب‌ها می‌خوانم و مطالعه می‌کنم، مراقبه می‌کنم. دانش غیرمستقیم دانشی است که به‌طور ذهنی از استاد و از متون درک کرده باشیم. متن می‌گوید که تو حقیقت غایی هستی تو این را می‌خوانی و نسبت به آن آگاه می‌شوی اما احساسش نمی‌کنی.

مرحله پنجم دانش مستقیم
زمانی است که دست مرد به سمت داخل می‌چرخد و می‌فهمد که نفر دهم است. آدویتا ودانتا در این قسمت عمل می‌کند. در این ویدئو این قسمت مورد توجه قرار می‌گیرد اینجا زمانی است که بازی زندگی به پایان می‌رسد.

مرحله ششم محو خطا
این خطا که من ذهن - بدن هستم در اینجا محو می‌شود.من اکنون میدانم که ذهن و بدن نیستم.اینجا من دیگر نمی‌دانم بلکه مستقیماً می‌بینم.

مرحله هفتم محو رنج
برای همیشه درک می‌کنم که من فراتر از رنجم .

*تمرکز این ویدئو بر روی مرحله پنج است.