گفتگو با #آنامالای سوامی
سؤال: شما صحبتهای زیادی در خصوص واسانا میکنید. امکان دارد لطفاً دقیقاً به من بگویید که آنها چه هستند و چطور عمل میکنند؟
آنامالای سوامی: واساناها عادات ذهنی هستند. آنها هم هویت شدگیهای اشتباه و الگوهای تکراری افکار هستند که پشت سر هم اتفاق میافتند. این واساناها هستند که مانع و سرپوشی برای تجربه خویش حقیقی هستند. واسانا برمیخیزد، توجه شما را جلب میکند و بجای اینکه شما را به داخل به سمت آن خویش حقیقی بکشاند، به بیرون و به سمت جهان بیرون میبرد. ازآنجاییکه این اتفاق اغلب و بهطور مداوم رخ میدهد، ذهن شانس اینکه آرام بگیرد و ذات حقیقی خودش را درک کند نخواهد داشت.
خروسها عادت دارند که زمین را چنگ بزنند. این عادت همیشگی آنهاست. حتی اگر بر روی یک صخره سنگی هم باشند همچنان عادت دارند که این کار را انجام دهند.
واساناها هم، چنین عملکردی دارند. آنها عادات و الگوهای فکری هستند که حتی اگر تقاضا هم نشده باشند دوباره و دوباره ظاهر میشوند. اغلب ایدهها و افکار ما نادرستاند. وقتی آنها برحسب عادت، بهعنوان واساناها برمیخیزند، طوری ما را شستشوی مغزی میدهند که گمان کنیم حقیقی و درستاند.
واساناهای اصلی مانند «من بدن هستم» یا «من ذهن هستم» بارها در ما ظاهر میشوند و همین امر باعث میشود که بهطور خودکار قبول میکنیم که آنها درست و حقیقی هستند. حتی میل ما به فراتر رفتن از واسانا هم خودش یک واسانا است. وقتی به این فکر میکنیم که «من باید مراقبه کنم» یا «باید تلاش کنم» در حال سازماندهی یک مبارزه بین دو واسانای متفاوتیم.
شما تنها با استوار ماندن و ساکن شدن در آگاهی بهعنوان آگاهی است که میتوانید از این عادات ذهن رهایی پیدا کنید. هرآن کس که هستی باش. همانگونه که هستی باش. تنها ساکن و خاموش باش. تمام واساناهایی که در ذهن بلند میشوند را رها کن (از آنها چشمپوشی کن) و بهجای آن، توجهت را بر روی خویش حقیقیات ثابت نگهدار.
سؤال: شما صحبتهای زیادی در خصوص واسانا میکنید. امکان دارد لطفاً دقیقاً به من بگویید که آنها چه هستند و چطور عمل میکنند؟
آنامالای سوامی: واساناها عادات ذهنی هستند. آنها هم هویت شدگیهای اشتباه و الگوهای تکراری افکار هستند که پشت سر هم اتفاق میافتند. این واساناها هستند که مانع و سرپوشی برای تجربه خویش حقیقی هستند. واسانا برمیخیزد، توجه شما را جلب میکند و بجای اینکه شما را به داخل به سمت آن خویش حقیقی بکشاند، به بیرون و به سمت جهان بیرون میبرد. ازآنجاییکه این اتفاق اغلب و بهطور مداوم رخ میدهد، ذهن شانس اینکه آرام بگیرد و ذات حقیقی خودش را درک کند نخواهد داشت.
خروسها عادت دارند که زمین را چنگ بزنند. این عادت همیشگی آنهاست. حتی اگر بر روی یک صخره سنگی هم باشند همچنان عادت دارند که این کار را انجام دهند.
واساناها هم، چنین عملکردی دارند. آنها عادات و الگوهای فکری هستند که حتی اگر تقاضا هم نشده باشند دوباره و دوباره ظاهر میشوند. اغلب ایدهها و افکار ما نادرستاند. وقتی آنها برحسب عادت، بهعنوان واساناها برمیخیزند، طوری ما را شستشوی مغزی میدهند که گمان کنیم حقیقی و درستاند.
واساناهای اصلی مانند «من بدن هستم» یا «من ذهن هستم» بارها در ما ظاهر میشوند و همین امر باعث میشود که بهطور خودکار قبول میکنیم که آنها درست و حقیقی هستند. حتی میل ما به فراتر رفتن از واسانا هم خودش یک واسانا است. وقتی به این فکر میکنیم که «من باید مراقبه کنم» یا «باید تلاش کنم» در حال سازماندهی یک مبارزه بین دو واسانای متفاوتیم.
شما تنها با استوار ماندن و ساکن شدن در آگاهی بهعنوان آگاهی است که میتوانید از این عادات ذهن رهایی پیدا کنید. هرآن کس که هستی باش. همانگونه که هستی باش. تنها ساکن و خاموش باش. تمام واساناهایی که در ذهن بلند میشوند را رها کن (از آنها چشمپوشی کن) و بهجای آن، توجهت را بر روی خویش حقیقیات ثابت نگهدار.
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
Q: You talk a lot about vasanas. Could you please tell me exactly what they are and how they function?
AS: Vasanas are habits of the mind. They are the mistaken
identifications and the repeated thought patterns that occur again and again. It is the vasanas which cover up the experience of the Self. Vasanas arise, catch your attention, and pull you outwards towards the world rather than inwards towards the Self. This happens so often and so continuously that the mind never gets a chance to rest or to understand its real nature.
Cocks like to claw the ground. It is a perpetual habit with
them. Even if they are standing on bare rock they still try to scratch the ground.
Vasanas function in much the same way. They are habits and patterns of thought that appear again and again even if they are not wanted. Most of our ideas and thoughts are incorrect. When they rise habitually as vasanas they brainwash us into thinking that they are true.
The fundamental vasanas such as 'I am the body' or 'I am the mind' have appeared in us so many times that we automatically accept that they are true. Even our desire to transcend our vasanas is a vasana. When we think 'I must meditate' or 'I must make an effort' we are just organizing a fight between two different vasanas.
You can only escape the habits of the mind by abiding in consciousness as consciousness. Be who you are. Be as you are. Just be still. Ignore all the vasanas that rise in the mind and instead fix your attention in the Self.
Q: You talk a lot about vasanas. Could you please tell me exactly what they are and how they function?
AS: Vasanas are habits of the mind. They are the mistaken
identifications and the repeated thought patterns that occur again and again. It is the vasanas which cover up the experience of the Self. Vasanas arise, catch your attention, and pull you outwards towards the world rather than inwards towards the Self. This happens so often and so continuously that the mind never gets a chance to rest or to understand its real nature.
Cocks like to claw the ground. It is a perpetual habit with
them. Even if they are standing on bare rock they still try to scratch the ground.
Vasanas function in much the same way. They are habits and patterns of thought that appear again and again even if they are not wanted. Most of our ideas and thoughts are incorrect. When they rise habitually as vasanas they brainwash us into thinking that they are true.
The fundamental vasanas such as 'I am the body' or 'I am the mind' have appeared in us so many times that we automatically accept that they are true. Even our desire to transcend our vasanas is a vasana. When we think 'I must meditate' or 'I must make an effort' we are just organizing a fight between two different vasanas.
You can only escape the habits of the mind by abiding in consciousness as consciousness. Be who you are. Be as you are. Just be still. Ignore all the vasanas that rise in the mind and instead fix your attention in the Self.
همیشه به یاد داشته باش که دزدان آرامش، دزدانی در یک خانهی خالی هستند.
اگر رنج میکشی به خودت یادآوری کن که: احتمالاً مشغول دیدن رؤیا هستی.
تنها تصورات هستند که رنج میبینند.
دزدان آرامش دزدانی در یک خانهی خالی هستند.
#پاپاجی
"Always remember, the thieves of Peace are thieves in an empty house.
If you are suffering, remind yourself: you must be dreaming!
Only Imagination suffers.
The thieves of Peace are thieves in an empty house."
#Papaji
اگر رنج میکشی به خودت یادآوری کن که: احتمالاً مشغول دیدن رؤیا هستی.
تنها تصورات هستند که رنج میبینند.
دزدان آرامش دزدانی در یک خانهی خالی هستند.
#پاپاجی
"Always remember, the thieves of Peace are thieves in an empty house.
If you are suffering, remind yourself: you must be dreaming!
Only Imagination suffers.
The thieves of Peace are thieves in an empty house."
#Papaji
"بالاترین درک این است:
کسی که افکار را دنبال میکند خودش فکر است."
#پاپاجی
"از همه افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر خواهند شد. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دیگر نیز نخواهند بود."
#رامانا ماهارشی
کسی که افکار را دنبال میکند خودش فکر است."
#پاپاجی
"از همه افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر خواهند شد. بعد از ظاهر شدن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دیگر نیز نخواهند بود."
#رامانا ماهارشی
#گورجیف
لژیون*
انسان «من» شخصی ندارد؛ اما به جای آن صدها هزار «من» کوچک جدا دارد که خیلی اوقات کاملاً از هم بیگانهاند هرگز باهم در تماس نیستند یا برعکس باهم در خصومتاند و بهطور متقابل باهم در تضاد و ناسازگاریاند.
هر دقیقه و هرلحظه انسان مشغول فکر کردن و حرف زدن با این «من» است و هرزمانی هم این «من» متفاوت است. در حال حاضر آن یک فکر است، حال یک خواسته است، اکنون یک احساس است و حال یک فکر دیگر است و همینطور بیوقفه ادامه پیدا میکند. انسان متکثر است. نام انسان لژیون است.
*لژیون برگرفته از مطلب «شفای مرد دیو زده» در انجیل لوقا است. لوقا ۸:۳۰
عیسی از او پرسید: نامت چیست؟ پاسخ داد: «لژیون» زیرا دیوهای بسیار به درونش رفته بودند.
لژیون*
انسان «من» شخصی ندارد؛ اما به جای آن صدها هزار «من» کوچک جدا دارد که خیلی اوقات کاملاً از هم بیگانهاند هرگز باهم در تماس نیستند یا برعکس باهم در خصومتاند و بهطور متقابل باهم در تضاد و ناسازگاریاند.
هر دقیقه و هرلحظه انسان مشغول فکر کردن و حرف زدن با این «من» است و هرزمانی هم این «من» متفاوت است. در حال حاضر آن یک فکر است، حال یک خواسته است، اکنون یک احساس است و حال یک فکر دیگر است و همینطور بیوقفه ادامه پیدا میکند. انسان متکثر است. نام انسان لژیون است.
*لژیون برگرفته از مطلب «شفای مرد دیو زده» در انجیل لوقا است. لوقا ۸:۳۰
عیسی از او پرسید: نامت چیست؟ پاسخ داد: «لژیون» زیرا دیوهای بسیار به درونش رفته بودند.
G.I. #Gurdjieff
Legion
“Man has no individual i. But there are, instead, hundreds and thousands of separate small "i"s, very often entirely unknown to one another, never coming into contact, or, on the contrary, hostile to each other, mutually exclusive and incompatible.
Each minute, each moment, man is saying or thinking, "i". And each time his i is different. just now it was a thought, now it is a desire, now a sensation, now another thought, and so on, endlessly. Man is a plurality. Man's name is legion.”
Legion
“Man has no individual i. But there are, instead, hundreds and thousands of separate small "i"s, very often entirely unknown to one another, never coming into contact, or, on the contrary, hostile to each other, mutually exclusive and incompatible.
Each minute, each moment, man is saying or thinking, "i". And each time his i is different. just now it was a thought, now it is a desire, now a sensation, now another thought, and so on, endlessly. Man is a plurality. Man's name is legion.”
پرسشگر: مردم درباره دیدن خدا صحبت میکنند.
#نیسارگاداتا: وقتی جهان را میبینید، خدا را میبینید. جدا از جهان چیزی بهعنوان دیدن خدا وجود ندارد. فراتر از جهان، دیدن خدا بودنِ خداست.
نوری که خداست و با آن جهان را میبینید جرقه بسیار کوچکی است به نام «من هستم» که ظاهراً بسیار کوچک است اما بااینحال در هر عمل دانستن و عشق ورزیدن اولین و آخرین همان است.
Q: People talk of seeing God.
M: When you see the world you see God. There is no seeing God, apart from the world. Beyond the world to see God is to be God. The light by which you see the world, which is God is the tiny little spark: 'I am', apparently so small, yet the first and the last in every act of knowing and loving.
# Nisargadatta Maharaj
#نیسارگاداتا: وقتی جهان را میبینید، خدا را میبینید. جدا از جهان چیزی بهعنوان دیدن خدا وجود ندارد. فراتر از جهان، دیدن خدا بودنِ خداست.
نوری که خداست و با آن جهان را میبینید جرقه بسیار کوچکی است به نام «من هستم» که ظاهراً بسیار کوچک است اما بااینحال در هر عمل دانستن و عشق ورزیدن اولین و آخرین همان است.
Q: People talk of seeing God.
M: When you see the world you see God. There is no seeing God, apart from the world. Beyond the world to see God is to be God. The light by which you see the world, which is God is the tiny little spark: 'I am', apparently so small, yet the first and the last in every act of knowing and loving.
# Nisargadatta Maharaj
قدرت و حضوری وجود دارد که من مایلم آن را جریان بنامم. جریانی که راه را میداند و از همهچیز مراقبت میکند. همه اینها بخشی از توهم بزرگ است. و حتی در این توهمی که درست جلوی چشمت ظاهر میشود حضور و قدرتی است که تو را بالا میکشد. تا جایی که به آن اجازه دهی تو را بالا میکشد تا آنجا که بهطور کامل تو را از بدن و افکار و جهان خارج میکند و بالا میبرد و کاملاً وارد یک بعد جدید میکند.
به نظر میرسد که تو برای مردم همان فرد همیشگی هستی اما تو دیگر همان فرد سابق نیستی زیرا آن فرد رفته است و دیگر وجود ندارد. تو تبدیل به برهمن (حقیقت مطلق) شدهای. تو همه جا گستر شدهای. بدون اینکه تلاشی انجام دهی تبدیل به آن خویش شدهای.
#رابرت آدامز
به نظر میرسد که تو برای مردم همان فرد همیشگی هستی اما تو دیگر همان فرد سابق نیستی زیرا آن فرد رفته است و دیگر وجود ندارد. تو تبدیل به برهمن (حقیقت مطلق) شدهای. تو همه جا گستر شدهای. بدون اینکه تلاشی انجام دهی تبدیل به آن خویش شدهای.
#رابرت آدامز
"There is a power and there is a presence, which I like to call the current, that knows the way, that takes care of everything. It is all part of the grand illusion. And even in this illusion, which appears in front of your eyes, there is a presence and a power that lifts you up. It will lift you up as high as you can allow it to, until it lifts you up completely out of your body, out of your thoughts, out of the universe, to a completely new dimension.
You'll appear to be the same person as always to people, but you'll not be that person any longer, for that person is gone, no longer exists. You have become Brahman. You have become all-pervading. You have become your Self without trying to do so."
#Robert Adams
You'll appear to be the same person as always to people, but you'll not be that person any longer, for that person is gone, no longer exists. You have become Brahman. You have become all-pervading. You have become your Self without trying to do so."
#Robert Adams
آنچه انسان در این جهان دارد و درمییابد، در عیان کثرت دارد و در نهان وحدت. هر سبزهء نو دمیدهای هر چوبی هر سنگی، همهچیز همانا یکی است. این ژرفترین ژرفناهاست که بارها مرا مجذوب و فریفته کرده است. وقتیکه نفس به نوری ورای حس میرود دیگر اضداد در کار نخواهند بود همهء اضداد یکی بوده با هم جمع میشوند، همهچیز یکی است.
#مایستر اکهارت
#مایستر اکهارت
مشکل اینجاست که اکثر مردم به جای اینکه به آن ادراککننده غایی یعنی همان که در پسزمینه ست توجه کنند به چیزهای بیرونی یعنی آنچه درک و مشاهده میشود توجه میکنند. درهرصورت آگاهی همیشه در حال اتفاق افتادن است. نور به روشنی میدرخشد. هرگز خاموش نمیشود اما به کجا مینگرد؟ وضعیت انسان با فریفتگی کامل با چیزهای بیرونی مشخص میشود این وضعیت، با این چیز که ما آن را به «من» تفسیر میکنیم آغاز میشود. «من» فقط یک فکر است. تو پیش از این من – فکر هستی.
#آدیاشانتی
"The problem is that most people are paying attention to objects, to what they perceive - rather than to the ultimate perceiver, the background. Either way, awareness is happening 100% of the time. The light is on brightly. It never goes off, but where is it looking? The human condition is characterized by a complete fascination with objects, starting with this object that we interpret as 'me.' Me is only a thought. You are before this me thought."
#Adyashanti
#آدیاشانتی
"The problem is that most people are paying attention to objects, to what they perceive - rather than to the ultimate perceiver, the background. Either way, awareness is happening 100% of the time. The light is on brightly. It never goes off, but where is it looking? The human condition is characterized by a complete fascination with objects, starting with this object that we interpret as 'me.' Me is only a thought. You are before this me thought."
#Adyashanti
چه کسی تمام این چیزها را مشاهده میکند؟
من مشاهده میکنم. من همیشه آن مشاهده کننده بودهام.
پس «من کیستم؟»
این «من» که مشاهده کننده است کیست؟
این «من» از کجا آمده؟
چه کسی آن را خلق کرده؟
زمانی که این ها را به اندازه کافی انجام دادی متوجه خواهی شد که این «من» است که علت ریشهای تمام خلقت است. «من» علت ریشهای هر چیزی در زندگیات است. هر چیزی.
#رابرت آدامز
من مشاهده میکنم. من همیشه آن مشاهده کننده بودهام.
پس «من کیستم؟»
این «من» که مشاهده کننده است کیست؟
این «من» از کجا آمده؟
چه کسی آن را خلق کرده؟
زمانی که این ها را به اندازه کافی انجام دادی متوجه خواهی شد که این «من» است که علت ریشهای تمام خلقت است. «من» علت ریشهای هر چیزی در زندگیات است. هر چیزی.
#رابرت آدامز
آقای فیلیپ یک انگلیسی است که پیشتر یک مبلغ مسیحی بود و اکنون یک معلم است. او ۲۰ سال ساکن حیدرآباد بوده و امروز صبح به اینجا آمد.
او گفت من پسرم را در جنگ از دست دادهام.راه آمرزش او چیست؟
باگوان برای مدتی ساکت بودند و بعد پاسخ دادند.
نگرانی شما به خاطر فکر کردن است. اضطراب (نگرانی، تشویش) خالق ذهن است. ماهیت حقیقی شما صلح و آرامش است. آرامش به دست آوردنی نیست آن طبیعت و ذات ماست.
جهت تسلی خاطر میتوانید اینطور تأمل کنید:
خدا داد و خدا گرفته
خودش بهتر میداند.
اما درمان واقعی، تفحص ماهیت حقیقی خودتان است. ازآنجاییکه احساس میکنید فرزندتان دیگر وجود ندارد احساس غم و اندوه میکنید. اگر میدانستید که او وجود دارد احساس غم و اندوه نمیکردید و این یعنی منشأ درد و رنج ذهن است و نه یک واقعیت حقیقی.
داستانی در کتابها آمده با این مضمون که دو پسر بودند که عازم زیارت میشدند، بعد از چند روز این خبر پخش میشود که یکی از آنها مرده است اما خبر پسرها را جابهجا گزارش میکنند و نتیجهاش این شده بود که مادری که پسرش را از دست داده بود خوشحالتر از همیشه بود و مادری که هنوز پسرش زنده بود شیون و زاری میکرد.
بنابراین عینیت خارجی و شرایط، علت درد و رنج نیستند بلکه علت، افکار ما درباره آنها است. پسر شما از آن «خویش» آمده و در همان خویش جذب شد.
قبل از اینکه او به دنیا بیاید کجا از خویش جدا بوده؟
او در حقیقت خویش خود ماست.
در خواب عمیق، فکرِ «من» یا «فرزند» یا «مرگ» برای شما رخ نمیدهد و شما همان فردی هستید که در خواب وجود دارد.
اگر اینگونه تفحص کنید و ماهیت حقیقی خودتان را پیدا کنید به ذات حقیقی فرزندتان هم پی خواهید برد.
او همیشه وجود دارد.
فقط شما هستید که فکر میکنید او از دست رفته است. شما فرزندی در ذهن خلق کردهاید و فکر میکنید که او از بین رفته است اما او در «خویش» همیشه وجود دارد.
#رامانا ماهارشی
او گفت من پسرم را در جنگ از دست دادهام.راه آمرزش او چیست؟
باگوان برای مدتی ساکت بودند و بعد پاسخ دادند.
نگرانی شما به خاطر فکر کردن است. اضطراب (نگرانی، تشویش) خالق ذهن است. ماهیت حقیقی شما صلح و آرامش است. آرامش به دست آوردنی نیست آن طبیعت و ذات ماست.
جهت تسلی خاطر میتوانید اینطور تأمل کنید:
خدا داد و خدا گرفته
خودش بهتر میداند.
اما درمان واقعی، تفحص ماهیت حقیقی خودتان است. ازآنجاییکه احساس میکنید فرزندتان دیگر وجود ندارد احساس غم و اندوه میکنید. اگر میدانستید که او وجود دارد احساس غم و اندوه نمیکردید و این یعنی منشأ درد و رنج ذهن است و نه یک واقعیت حقیقی.
داستانی در کتابها آمده با این مضمون که دو پسر بودند که عازم زیارت میشدند، بعد از چند روز این خبر پخش میشود که یکی از آنها مرده است اما خبر پسرها را جابهجا گزارش میکنند و نتیجهاش این شده بود که مادری که پسرش را از دست داده بود خوشحالتر از همیشه بود و مادری که هنوز پسرش زنده بود شیون و زاری میکرد.
بنابراین عینیت خارجی و شرایط، علت درد و رنج نیستند بلکه علت، افکار ما درباره آنها است. پسر شما از آن «خویش» آمده و در همان خویش جذب شد.
قبل از اینکه او به دنیا بیاید کجا از خویش جدا بوده؟
او در حقیقت خویش خود ماست.
در خواب عمیق، فکرِ «من» یا «فرزند» یا «مرگ» برای شما رخ نمیدهد و شما همان فردی هستید که در خواب وجود دارد.
اگر اینگونه تفحص کنید و ماهیت حقیقی خودتان را پیدا کنید به ذات حقیقی فرزندتان هم پی خواهید برد.
او همیشه وجود دارد.
فقط شما هستید که فکر میکنید او از دست رفته است. شما فرزندی در ذهن خلق کردهاید و فکر میکنید که او از بین رفته است اما او در «خویش» همیشه وجود دارد.
#رامانا ماهارشی
Mr. Phillips, an Englishman who used to be a missionary and is now a teacher and who has been about 20 years in Hyderabad, came this morning. He said: “I lost my son in the war. What is the way for his salvation?”
Bhagavan was silent for a while and then replied.
“Your worry is due to thinking. Anxiety is a creation of the mind.
Your real nature is peace. Peace has not got to be achieved; it is our nature.
To find consolation, you may reflect:
‘God gave, God has taken away;
He knows best’.
But the true remedy is to enquire into your true nature. It is because you feel that your son does not exist that you feel grief. If you knew that he existed you would not feel grief. That means that the source of the grief is mental and not an actual reality.
There is a story given in some books how two boys went on a pilgrimage and after some days news came back that one of them was dead. However, the wrong one was reported dead, and the result was that the mother who had lost her son went about as cheerful as ever, while the one who had still got her son was weeping and lamenting.
So it is not any object or condition that causes grief but only our thought about it. Your son came from the Self and was absorbed back into the Self.
Before he was born, where was he apart from the Self?
He is our Self in reality.
In deep sleep the thought of ‘I’ or ‘child’ or ‘death’ does not occur to you, and you are the same person who existed in sleep.
If you enquire in this way and find out your real nature, you will know your son’s real nature also.
He always exists.
It is only you who think he is lost. You create a son in your mind, and think that he is lost, but in the Self he always exists.”
#Ramana Maharshi
Bhagavan was silent for a while and then replied.
“Your worry is due to thinking. Anxiety is a creation of the mind.
Your real nature is peace. Peace has not got to be achieved; it is our nature.
To find consolation, you may reflect:
‘God gave, God has taken away;
He knows best’.
But the true remedy is to enquire into your true nature. It is because you feel that your son does not exist that you feel grief. If you knew that he existed you would not feel grief. That means that the source of the grief is mental and not an actual reality.
There is a story given in some books how two boys went on a pilgrimage and after some days news came back that one of them was dead. However, the wrong one was reported dead, and the result was that the mother who had lost her son went about as cheerful as ever, while the one who had still got her son was weeping and lamenting.
So it is not any object or condition that causes grief but only our thought about it. Your son came from the Self and was absorbed back into the Self.
Before he was born, where was he apart from the Self?
He is our Self in reality.
In deep sleep the thought of ‘I’ or ‘child’ or ‘death’ does not occur to you, and you are the same person who existed in sleep.
If you enquire in this way and find out your real nature, you will know your son’s real nature also.
He always exists.
It is only you who think he is lost. You create a son in your mind, and think that he is lost, but in the Self he always exists.”
#Ramana Maharshi
هنگامی که خود آگاهی محدود بشری در آگاهی نامحدود و گسترده حق حل و جذب می شود و وجودی که در صورت « من » تبلور یافته به اصل مطلق و فراگیر خود باز می گردد، همه صور متعین عالم عینی نیز به اصل وجود نامتعین خود باز می گردند. زیرا ارتباطی اساسی بین حالت انفسی نفس و حالت آفاقی جهان وجود دارد. جایی که نفس و جوهر خود آگاه در کار نیست تا اشیا را ببیند دیگر چیزی برای دیدن وجود ندارد. وقتی همه امواج دریا فرو نشیند تنها دریاست که مشاهده می شود.
توشیهیکو #ایزوتسو – تحلیلی بر وحدت وجود
توشیهیکو #ایزوتسو – تحلیلی بر وحدت وجود