رهایی یعنی آزاد بودن. آزاد بودن از مفهومهایمان، از اسارت ذهن و درک و تصوراتمان. خویش، از مفاهیم، از «من میخواهم باشم» رهاست و نیازی به رهایی ندارد.
#نیسارگاداتا
#نیسارگاداتا
تفحص خویش
Photo
حالا آمدهایم بهاصطلاح خودشناسی میکنیم و آنچه نهایتاً در خودشناسی مطرح است خارج شدن از این بازی و درگیری سه شاهی و صنار است؛ اما چگونه؟ ما به سه شاهی و صنار جامعه معتاد شدهایم، اسیر و آلوده آن شدهایم. بنابراین باورمان نمیشود بتوانیم یک کار جدی بکنیم کاری که همت والا میخواهد، کاری که از اشتغالات سه شاهی و صنار نیست. تو وقتی احساس یا تصور میکنی که نمیتوانی واقعاً به رهایی برسی، وقتی تصور میکنی که مولوی یک انسان استثنایی و متفاوت با تو بوده است و علت رهایی او استثنایی بودن اوست درواقع داری میگویی منِ شاگرد بقالِ حقیرِ ناقابلِ طبع پایین کجا و مولوی کجا؟ ما به حقیر بودن، درواقع به تصور حقیر بودن خو گرفتهایم ما باید هرچه عمیقتر و عمیقتر ماهیت بقال حقیر بودن جامعه و اشتغالات بیمعنی و کودکانه آن را حس کنیم، آگاهی عمیق نسبت به بازیهای کودکانه اجتماع، دلبستگی ما را نسبت به این بازیها سست میکند. در آن صورت میتوانیم زندگی را از اوج نگاه کنیم. اگر ما یاد بگیریم که زندگی را از اوج نگاه کنیم صدها خورده مسئله و خورده رنج از دست و پای روحمان باز خواهد شد و خورده مسائلی که اکنون ما را در خود گرفتهاند به چشممان نخواهند آمد. عنقا چون بلندپرواز است کرمهای زندگی را نمیبیند، عظمت کوهها و دریاها و جنگلها را میبیند. آقایی نوشته بود من لکنت زبان دارم و این مسئله زندگیام را سیاه کرده است، دختری نوشته بود از سن ازدواجم گذشته است و از این بابت عذاب میکشم، اینها یعنی خورده کرمهای زندگی، یعنی سه شاهی و صنار بقال حقیر. آقایی که از لکنت زبان رنج میکشی، فکر میکنی من که لکنت زبان ندارم و فصیح و بلیغ صبحت میکنم وضعی بهتر از تو دارم؟ نه من هم شاگرد همان بقالی بودهام که تو بودهای، تو فکر میکنی من با بیان فصیح و بلیغم چه میگویم؟ میگویم دیشب دایی جان سرهنگ* مهمانمان بود، هرچه دیگر هم که بگویم همین معنای کودکانه را دارد. کتابی هم که مینویسم همین معنا را دارد. درباره فلسفه و ماورای فلسفه هم که صحبت کنم همین معنا در پشت آن نهفته است.
محمدجعفر #مصفا
کتاب رابطه
*اشاره به «سرهنگ» بودن دایی جان درواقع کسب اعتبارهای سه شاهی و صنار جامعه است؛ مثلاً اگر داییای داشته باشم که رفتگر باشد اصلاً اشارهای در جمع نمیکنم که او دیشب مهمان ما بود ولی در این مورد بخصوص، هدف اشاره به «سرهنگ» بودن دایی است و کسب اعتبار از آن و نه خود وجود دایی.
محمدجعفر #مصفا
کتاب رابطه
*اشاره به «سرهنگ» بودن دایی جان درواقع کسب اعتبارهای سه شاهی و صنار جامعه است؛ مثلاً اگر داییای داشته باشم که رفتگر باشد اصلاً اشارهای در جمع نمیکنم که او دیشب مهمان ما بود ولی در این مورد بخصوص، هدف اشاره به «سرهنگ» بودن دایی است و کسب اعتبار از آن و نه خود وجود دایی.
✨غرش کن
#پاپاجی
داستان کوتاهی برایت تعریف میکنم. داستان اینطور شروع میشود. مردی که شغلش لباسشویی بود هرروز به سمت رودخانه میرفت تا لباسهایش را بشورد. او لباسهای کثیف را بارِ چند الاغ میکرد و وقتی به رودخانه میرسید لباسها را میشست و آنگاه در ساحل منتظر میماند تا آنها خشک شوند و بعد در پایان روز به سمت خانه بازمیگشت...
🌀مطلب کامل را اینجا بخوانید
http://vrgl.ir/H2iPE
#پاپاجی
داستان کوتاهی برایت تعریف میکنم. داستان اینطور شروع میشود. مردی که شغلش لباسشویی بود هرروز به سمت رودخانه میرفت تا لباسهایش را بشورد. او لباسهای کثیف را بارِ چند الاغ میکرد و وقتی به رودخانه میرسید لباسها را میشست و آنگاه در ساحل منتظر میماند تا آنها خشک شوند و بعد در پایان روز به سمت خانه بازمیگشت...
🌀مطلب کامل را اینجا بخوانید
http://vrgl.ir/H2iPE
ویرگول
غرش کن
هر شب وقتی به خواب میروی همین را تجربه میکنی بدن و دوستانت را رها میکنی و میخوابی
تفحص خویش
Photo
«هست»
تمام چیزها قبل از اینکه اینطور یا آنطور باشند فقط «هست» ند.
هر چیزی که «هست» خود به خودی هست.
«هست» آن است.
«هست» از جنس ذهن نیست.
هیتلر پیش از اینکه فرد دیکتاتوری باشد فقط «هست»
عدس «هست»
درخت «هست»
زمین «هست»
کهکشان راه شیری «هست»
«هست» وحدت است
همهچیز «هست»
لا حول ولا قوة إلا بالله
حجاب ذهن این چیزهای خیلی ساده را برای ما مخفی میکند
تو قبل از اینکه این اسم و شهرت و دارایی و گرفتاری و غم و بدبختی و خوشبختی را داشته باشی فقط «هست»ی
تو خود به خودی هستی
دیدن خود به خودی است
شنیدن خود به خودی است
چه کسی میبیند؟ آیا تو با ذهنت برای دیدن یا شنیدن فرایندی را اجرا میکنی تا ببینی؟ یا فقط میبینی؟ دیدن فقط «هست»
بر «هستی» خودت وصل شو. به اینکه خود به خودی به وجود آمدی فکر کن. این دستوپا و صورت همه خود به خودی هستند. تو اینها را ساختی یا خود به خودی «هست» شدند؟
در راز این «هست» غرق شو
«من هستم»
بر هست بودن خودت توجه کن
هر چیز دیگری را رها کن و فقط باش
وقتی «فقط باشی» تو «هست»ی
وقتی هست شدی همه چیز هستی
هست بودن بر هر چیز دیگری مقدم است
در ابتدا باش، در «هست»
همه چیز «هست»
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
@selfinquiry
تمام چیزها قبل از اینکه اینطور یا آنطور باشند فقط «هست» ند.
هر چیزی که «هست» خود به خودی هست.
«هست» آن است.
«هست» از جنس ذهن نیست.
هیتلر پیش از اینکه فرد دیکتاتوری باشد فقط «هست»
عدس «هست»
درخت «هست»
زمین «هست»
کهکشان راه شیری «هست»
«هست» وحدت است
همهچیز «هست»
لا حول ولا قوة إلا بالله
حجاب ذهن این چیزهای خیلی ساده را برای ما مخفی میکند
تو قبل از اینکه این اسم و شهرت و دارایی و گرفتاری و غم و بدبختی و خوشبختی را داشته باشی فقط «هست»ی
تو خود به خودی هستی
دیدن خود به خودی است
شنیدن خود به خودی است
چه کسی میبیند؟ آیا تو با ذهنت برای دیدن یا شنیدن فرایندی را اجرا میکنی تا ببینی؟ یا فقط میبینی؟ دیدن فقط «هست»
بر «هستی» خودت وصل شو. به اینکه خود به خودی به وجود آمدی فکر کن. این دستوپا و صورت همه خود به خودی هستند. تو اینها را ساختی یا خود به خودی «هست» شدند؟
در راز این «هست» غرق شو
«من هستم»
بر هست بودن خودت توجه کن
هر چیز دیگری را رها کن و فقط باش
وقتی «فقط باشی» تو «هست»ی
وقتی هست شدی همه چیز هستی
هست بودن بر هر چیز دیگری مقدم است
در ابتدا باش، در «هست»
همه چیز «هست»
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
@selfinquiry
درباره کدام خدا صحبت میکنید؟ خدا چیست؟ آیا خدا همان نوری نیست که شما با آن سؤال میپرسید؟ "من هستم" خودش خداست. جستجو خودش خداست. در جستجو شما متوجه میشوید که نه بدن هستید و نه ذهن و عشق به خود در شما برای خود در همگان است. آن دو یکی هستند. آگاهیِ درون تو و آگاهیِ درون من ظاهراً دو چیز به نظر میرسند اما در حقیقت یکی هستند. وحدت را جستجو کن و آن عشق است.
#نیسارگاداتا
"Which God are you talking about? What is God? Is he not the very light by which you ask the question? 'I am"' itself is God. The seeking itself is God. In seeking you discover that you are neither the body nor mind, and the love of self in you is for the self in all. The two are one. The consciousness in you and the consciousness in me, apparently two, really one, seek unity and that is love."
-Sri #Nisargadatta Maharaj
#نیسارگاداتا
"Which God are you talking about? What is God? Is he not the very light by which you ask the question? 'I am"' itself is God. The seeking itself is God. In seeking you discover that you are neither the body nor mind, and the love of self in you is for the self in all. The two are one. The consciousness in you and the consciousness in me, apparently two, really one, seek unity and that is love."
-Sri #Nisargadatta Maharaj
تفحص خویش
Photo
نفس یا ایگو مانند شبح است، فرم حقیقی یا فرمی از خودش ندارد. اگر با تفحص «من کیستم؟» ببینید که ایگو چیست آن بهسادگی میگریزد. ذهن جوهر و فرمی ندارد و تنها در تخیل وجود دارد. اگر میخواهی از چیزی که تخیلی است رها شوی تنها کاری که باید انجام دهی توقف تخیل است.
از سوی دیگر اگر بهطور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آنها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمیاندازند.
برای مثال اگر یک شعبدهباز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست که از آن بترسید چراکه میدانید شعبدهباز سعی میکند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمیترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما میدیدند میترسیدند. آنها فرار میکردند زیرا باور داشتند که آتش میتواند شعلهور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتیکه بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر میشوند و شما، خودِ شما همان پردهای هستید که روی آن تمام آنها ظاهر میشوند دیگر چیزی نمیتواند شما را متأثر کند، آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب میبینند روی آن سد میسازند نیستند.
#آنامالای سوامی
از سوی دیگر اگر بهطور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آنها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمیاندازند.
برای مثال اگر یک شعبدهباز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست که از آن بترسید چراکه میدانید شعبدهباز سعی میکند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمیترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما میدیدند میترسیدند. آنها فرار میکردند زیرا باور داشتند که آتش میتواند شعلهور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتیکه بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر میشوند و شما، خودِ شما همان پردهای هستید که روی آن تمام آنها ظاهر میشوند دیگر چیزی نمیتواند شما را متأثر کند، آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب میبینند روی آن سد میسازند نیستند.
#آنامالای سوامی
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها
کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی؟ برآ"
شرح جامع و عمیق آقای پرویز شهبازی بر این بیت #مولانا
نکات مهمی در این ویدئو مورد توجه قرار میگیرد.
کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی؟ برآ"
شرح جامع و عمیق آقای پرویز شهبازی بر این بیت #مولانا
نکات مهمی در این ویدئو مورد توجه قرار میگیرد.
تفحص خویش
Photo
پرسشگر: چرا من گاهی تمرکز بر خویش را آسان و گاهی آن را بهطور ناامیدکنندهای مشکل میبینم؟
باگوان رامانا ماهارشی: به خاطر واساناها (عادات ذهنی، امیال نفسانی). اما ازآنجاییکه ما «خویش» هستیم حقیقتاً آن آسان است. تنها کاری که باید بکنیم به یاد آوردن آن است. ما مدام آن را فراموش میکنیم و بنابراین فکر میکنیم که ما این بدن یا این نفس هستیم.
اگر اراده و تمایل به یادآوریِ «خویش» به اندازه کافی قوی باشد درنهایت بر واساناها غلبه خواهد کرد.
باید جنگی بزرگ* در درون همیشه در جریان باشد تا زمانی که آن خویش محقق شود. از این جنگ بهطور نمادین در متون مقدس به جنگ بین خدا و شیطان یاد میشود. در میان شروتی های ما (متون هندو) مهابهارتا (Mahabharata) اینگونه است. آسورا (Asuras) نماینده افکار بد و دواس (Devas) نماینده افکار متعالی ما هستند.
باید تمام این افکار نظیرِ «به نتیجه رسیدن سخت است» یا «درک حقیقت خویش خیلی با من فاصله دارد» یا «من برای درک حقیقت خیلی مشکلات دارم» را رها کنید زیرا خود اینها موانع اصلی هستند که توسط خویش کاذب یعنی همان ایگو به وجود میآیند. آنها درست نیستند.
شک نکنید که شما آن حقیقت هستید. در این ادراک ساکن شوید.
هرگز نخواهید که درک واقعیت خویش را به زمانی در آینده موکول کنید. به این دلیل که انسانها با چنین افکار غلطی فریب میخورند و هیپنوتیزم میشوند است که در کتاب گیتا چنین آمده که تنها تعداد کمی از میلیونها نفر به درک خویش نائل میشوند.
خودت را در مراقبهای عمیق تسلیم کن. تمام نگرانیهای زندگی را دور بینداز. یک زندگی محاسبه گرانه، مزین به موفقیت معنوی نخواهد شد.
#رامانا ماهارشی
*حضرت محمد هم جنگ با نفس را جهاد اکبر مینامیدند.م
باگوان رامانا ماهارشی: به خاطر واساناها (عادات ذهنی، امیال نفسانی). اما ازآنجاییکه ما «خویش» هستیم حقیقتاً آن آسان است. تنها کاری که باید بکنیم به یاد آوردن آن است. ما مدام آن را فراموش میکنیم و بنابراین فکر میکنیم که ما این بدن یا این نفس هستیم.
اگر اراده و تمایل به یادآوریِ «خویش» به اندازه کافی قوی باشد درنهایت بر واساناها غلبه خواهد کرد.
باید جنگی بزرگ* در درون همیشه در جریان باشد تا زمانی که آن خویش محقق شود. از این جنگ بهطور نمادین در متون مقدس به جنگ بین خدا و شیطان یاد میشود. در میان شروتی های ما (متون هندو) مهابهارتا (Mahabharata) اینگونه است. آسورا (Asuras) نماینده افکار بد و دواس (Devas) نماینده افکار متعالی ما هستند.
باید تمام این افکار نظیرِ «به نتیجه رسیدن سخت است» یا «درک حقیقت خویش خیلی با من فاصله دارد» یا «من برای درک حقیقت خیلی مشکلات دارم» را رها کنید زیرا خود اینها موانع اصلی هستند که توسط خویش کاذب یعنی همان ایگو به وجود میآیند. آنها درست نیستند.
شک نکنید که شما آن حقیقت هستید. در این ادراک ساکن شوید.
هرگز نخواهید که درک واقعیت خویش را به زمانی در آینده موکول کنید. به این دلیل که انسانها با چنین افکار غلطی فریب میخورند و هیپنوتیزم میشوند است که در کتاب گیتا چنین آمده که تنها تعداد کمی از میلیونها نفر به درک خویش نائل میشوند.
خودت را در مراقبهای عمیق تسلیم کن. تمام نگرانیهای زندگی را دور بینداز. یک زندگی محاسبه گرانه، مزین به موفقیت معنوی نخواهد شد.
#رامانا ماهارشی
*حضرت محمد هم جنگ با نفس را جهاد اکبر مینامیدند.م
Q: Why is it sometimes I find concentration on the Self so easy and at other times hopelessly difficult?
Bhagavan: Because of vasanas. But really it is easy, since we are the Self. All we have to do is to remember that. We keep on forgetting it, and thus think we are this body, or this ego.
If the will and desire to remember the Self are strong enough, they will eventually overcome vasanas.
There must be a great battle going on inwardly all the time until the Self is realized. This battle is symbolically spoken of in scriptural writings as the fight between God and Satan. In our Sruti, it is the Mahabharata, where the asuras represent our bad thoughts and the devas our elevating ones.
All such thoughts as ‘attainment is hard’ or Self-realization is far from me, or ‘I have many difficulties to overcome to know Reality’, should be given up, as they are the main obstacles, created by the false self, the ego. They are untrue.
Do not doubt that you are the Reality; live in that understanding.
Never question it by referring your realization of it to some future time. It is because people are victimized and hypnotized by such false thoughts that the Gita says that few out of millions realize the Self.
Give up to deep meditation. Throw away all other considerations of life. The calculative life will not be crowned with spiritual success.
#Ramana Maharshi
Bhagavan: Because of vasanas. But really it is easy, since we are the Self. All we have to do is to remember that. We keep on forgetting it, and thus think we are this body, or this ego.
If the will and desire to remember the Self are strong enough, they will eventually overcome vasanas.
There must be a great battle going on inwardly all the time until the Self is realized. This battle is symbolically spoken of in scriptural writings as the fight between God and Satan. In our Sruti, it is the Mahabharata, where the asuras represent our bad thoughts and the devas our elevating ones.
All such thoughts as ‘attainment is hard’ or Self-realization is far from me, or ‘I have many difficulties to overcome to know Reality’, should be given up, as they are the main obstacles, created by the false self, the ego. They are untrue.
Do not doubt that you are the Reality; live in that understanding.
Never question it by referring your realization of it to some future time. It is because people are victimized and hypnotized by such false thoughts that the Gita says that few out of millions realize the Self.
Give up to deep meditation. Throw away all other considerations of life. The calculative life will not be crowned with spiritual success.
#Ramana Maharshi
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"هر چیزی که ظاهر میشود روزی ناپدید خواهد شد
در جهان فرمها هیچ ثباتی وجود ندارد
اما آن آگاهیِ تغییرناپذیر که در آن تمام فرمها ظاهر میشوند بههیچعنوان تحلیل نمیرود، نابود و دگرگون نمیشود.
اگر یاد بگیری که آن آگاهی باشی، متوجه خواهی شد که هیچچیز نمیتواند به تو آسیب برساند و نابودت کند
ناآگاهی باعث میشود تا ما درباره از بین رفتن این بدن نگران باشیم
اگر آسایشت را درگرو آسایش این بدن ببینی همیشه نگران و در رنج و غم خواهی بود.
وقتیکه توسط تجربه بیواسطه بفهمی که تو «خویش» هستی، متوجه خواهی شد که تولد و مرگی وجود ندارد.
متوجه میشوی که تو نامیرا و جاودانه هستی.
گاهی به شناخت خویش، وضعیت جاودانه نیز میگویند زیرا آن هرگز پایان نمیپذیرد، هرگز نابود نمیشود و تغییر نمییابد.
اگر توجهت را بر روی خویش قرار دهی میتوانی به این جاودانگی دست پیدا کنی.
و اگر به آن دست پیدا کنی، متوجه میشوی که در وضعیتِ نهاییِ بودن، تولد، مرگ، آرزو، ترس، نگرانی، ذهن و دنیایی وجود ندارد."
#آنامالای سوامی
در جهان فرمها هیچ ثباتی وجود ندارد
اما آن آگاهیِ تغییرناپذیر که در آن تمام فرمها ظاهر میشوند بههیچعنوان تحلیل نمیرود، نابود و دگرگون نمیشود.
اگر یاد بگیری که آن آگاهی باشی، متوجه خواهی شد که هیچچیز نمیتواند به تو آسیب برساند و نابودت کند
ناآگاهی باعث میشود تا ما درباره از بین رفتن این بدن نگران باشیم
اگر آسایشت را درگرو آسایش این بدن ببینی همیشه نگران و در رنج و غم خواهی بود.
وقتیکه توسط تجربه بیواسطه بفهمی که تو «خویش» هستی، متوجه خواهی شد که تولد و مرگی وجود ندارد.
متوجه میشوی که تو نامیرا و جاودانه هستی.
گاهی به شناخت خویش، وضعیت جاودانه نیز میگویند زیرا آن هرگز پایان نمیپذیرد، هرگز نابود نمیشود و تغییر نمییابد.
اگر توجهت را بر روی خویش قرار دهی میتوانی به این جاودانگی دست پیدا کنی.
و اگر به آن دست پیدا کنی، متوجه میشوی که در وضعیتِ نهاییِ بودن، تولد، مرگ، آرزو، ترس، نگرانی، ذهن و دنیایی وجود ندارد."
#آنامالای سوامی