تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
Forwarded from من کیستم؟
A poor man came into the hall and
stood opposite to Bhagavan’s sofa.
As Bhagavan was busy writing something,
he did not notice him.

The attendants asked the poor man to go out.
He did not go.

“If you do not go away, why not sit?” they said.
He did not move.

Bhagavan lifted his head and looked at him questioningly.
The poor man said with great eagerness,
“Swami, I do not want anything.
My stomach is burning with hunger.
Please arrange to give me one handful of rice to satisfy this great hunger.”

Bhagavan looked at his attendants indicating his intentions.

“For this small thing, should you ask Bhagavan? Come, let us go,”
said one of the attendants and
took the poor man towards the kitchen.

After they left, Bhagavan looked at all those in the hall and said,

“Do you see that?
As he is a very poor man,
he has no desires except one and
that is to fill his stomach with food as it is burning with hunger.
With that, he will be satisfied and will go.
He goes and lies down under some tree and sleeps happily.
Where do we have the satisfaction that he has?
We have any number of desires.
If one desire is satisfied another one comes up.
Hence where is the chance for our desires to be satisfied?”

From: LETTERS FROM SRI RAMANASRAMAM,
Suri Nagamma, 24th May 1949
بیداری، شناخت، روشن‌ضمیری درواقع پایان این تصویری است که تو از خودت داری، همین تصویرِ کسی بودن، این باوری که می‌گوید تو عینیتی در این فضا هستی. زمانی که این تصویر از بین برود، فضا باقی می‌ماند و یقیناً فضا هیچ مشکلی ندارد. در آن لحظه تو این فضا هستی و بر این اساس وابسته به تجربیات نیستی، آن‌ها درون بدن و ذهن اتفاق میفتند. به همین ترتیب می‌تواند برای یکی از اشیایی که در این اتاق قرار دارند اتفاقی بیفتد اما آن بر این فضایی که این اشیا در آن پدیدار شده‌اند هیچ تأثیری نمی‌گذارد هیچ‌گونه خراش و آسیبی به این فضا نمی‌رسد.
#مارکوس گوالبرتو

پاره ای از اشارات #مولانا به نیستی:

"چون شنيدي شرح بحر نيستي
كوش دايم تا بر اين بحر ايستی"

" از وجود خود چو ني گشتم تهي
نيست از غيـــر خدايــم آگهـي"

" هر كس كه ز نيستي ندارد بويي
كافر ميرد اگر چه دينــدار بــود "

"چيست معراج فلك اين نيستي
عاشقان را مذهب و دين نيستي"

"جملــه عــالم زين غلط كردند راه
كــز عــدم ترسند و آن آمد پنـاه
از كجا جوييــم علم از تــرك علم
از كجـا جوييم سلم از ترك سلم
از كجا جوييم هست از ترك هست
از كجا جوييم سيب از ترك دست"
Awakening, Realization, Enlightenment is the end of this image you have about yourself, the image of being someone, the idea you are an object in that space. When that image vanishes, the space remains, and, certainly the space has no problems. At that moment, you are this space and as such, you are not attached to experiences; they happen in the body and in the mind. Similarly, something can happen to one of these objects placed in this room, but this has no impact in that space where the objects appear, causing no damages nor scratches on it.
#Marcos Gualberto ⠀
Forwarded from من کیستم؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رابرت آدامز درباره قدرت ایمان، قسمت دوم
رنج برای ذهن هست و درد برای بدن. زمانی که دستت را روی آتش می‌گیری درد را تجربه می‌کنی. درد اشتباه نیست این هوشِ بدن است که به شما می‌گوید: دستت را از روی آتش بردار. بنابراین درد در جهت سلامتی شما عمل می‌کند. رنج هم دقیقاً به همان شیوه در سطح ذهن عمل می‌کند و در خدمت میل و اشتیاق شما به سعادت و شادی است. رنج ندای بیداری است و به شما می‌گوید: خودت را با یک خویشِ محدودِ منفصل اشتباه گرفته‌ای.تجدیدنظر کن.
#روپرت اسپایرا

"Suffering is to the mind what pain is to the body. When you put your hand in the fire, you experience pain. The pain is not a mistake, it's the intelligence of the body, telling you: 'Take your hand out of the fire!' So pain is working on behalf of your wellbeing. Suffering is exactly the same at the level of the mind. It is cooperating with your desire for happiness. It's a wakeup call. Suffering is telling you: 'You have mistaken yourself for a separate limited self. Have another look!'"
#Rupert Spira
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اشارات جالب فیلم پرواز برفراز آشیانهٔ فاخته (دیوانه از قفس پرید) درباره رهایی.
«برای چی اینجا موندین؟
شماها مدام غر می‌زنید که چقدر از اینجا خسته شدین و اونوقت حتی جرأتش رو ندارین راهتون رو بکشین از اینجا برین بیرون »

-تا زمانی که همچنان به جای بیرون رفتن از این زندان دنبال این باشید که زندانتون رو قشنگ کنید و درگیر سیگارهاتون باشید تا بکشید و هی با همین‌ها خودتون رو گول بزنید ماجرا از همین قراره درد پشت درد.

همچنان سیگار بیشتر میخواین؟

"این جهان زندان و ما زندانیان
حفره‌کن زندان و خود را وا رهان"
#مولانا
با حل کردن یک مشکل ذهنی، مشکلات جدیدی به وجود خواهند آمد. زمانی که یک برگ را جدا می‌کنید چهار برگ جدید جوانه می‌زنند. فقط با از بین بردن ریشه درخت است که می‌توانید مانع رشد برگ‌ها شوید.
#رامانا ماهارشی

By solving one mind-created problem you only create new ones. When you cut off one leaf, four new ones sprout out. Only by killing the root of the tree, can you prevent the leaves from growing.
#Ramana Maharshi
Forwarded from Jiddu Krishnamurti
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

عشق و مرگ
جیدو کریشنامورتی

تشکر از آقای ساعی جهت ترجمه.

@Krishnamurti
عدم مقاومت
زیرا اگر شما شاهد مبارزه باشید سپس کسی نمی‌ماند تا واکنش نشان دهد. ضعیف می‌شود. ایگو (نفس) بسیار ضعیف شده و به‌خودی‌خود فروکش می‌کند.
درست مانند زمانی که دوستی دارید و او مشغول صحبت کردن با شماست. او حرف میزند و حرف میزند و حرف میزند اما شما هیچ جوابی نمی‌دهید و فقط به او نگاه می‌کنید. چه اتفاقی میفتد؟ دوستتان راهش را کج می‌کند می‌رود و شما را ترک می‌کند. (صدای خنده)
همین اصل اینجا هم صادق است. زمانی که ایگوی شما می‌بیند که هیچ مقاومتی در کار نیست و کسی برای مبارزه باقی نمانده ضعیف و ضعیف و ضعیف و ضعیف می‌شود تا جایی که به‌طور کامل از بین می‌رود.
#رابرت آدامز
NON-RESISTANCE
Because if you become the witness to the fighting then there's nobody to react, it becomes weak. The ego becomes very weak and subsides by itself.
It's like when you have a friend, and your friend is talking to you, talking to you, talking to you, but you don't answer your friend, you just look at him. What's going to happen? Your friend will walk away and leave you alone. (laughter)
Same principle. When your ego sees that there’s no resistance, there’s nobody left to fight. It becomes weak, and weak, and weak and weak and weak until it dissipates entirely.
#Robert Adams, Collected Works, Ts 12
سؤال: چرا این‌طور به نظر می‌رسد که ما به‌طور طبیعی، خودمان را در قالب فردیت‌هایی جداگانه در نظر می‌گیریم.
#نیسارگاداتا: افکار شما درباره فردیت، حقیقتاً افکار خود شما نیستند بلکه همه‌ی آن‌ها افکار جمعی هستند.
این‌طور فکر می‌کنید که شما آن کسی هستید که این افکار را دارد اما درواقع افکار در آگاهی برمی‌خیزند.
همین‌طور که دانش معنوی ما رشد می‌کند، هم هویت شدگی‌مان با یک ذهن – بدنِ شخصی کاهش می‌یابد و آگاهی ما به آن آگاهی کیهانی گسترش می‌یابد.
نیروی زندگی به عمل کردنش ادامه می‌دهد اما اعمال و افکارش دیگر محدود به یک فرد نیستند و کل مظاهر هستی را شامل می‌شود.
مانند باد عمل می‌کند، باد فقط به سمت یک فرد بخصوص نمی‌وزد بلکه به همه‌چیز می‌وزد.
Q: Why is it that we naturally seem to think of ourselves as separate individuals?
Sri #Nisargadatta Maharaj:
Your thoughts about individuality are really not your own thoughts;
they are all collective thoughts.
You think that you are the one who has the thoughts;
in fact thoughts arise in consciousness.
As our spiritual knowledge grows,
our identification with an individual body-mind diminishes,
and our consciousness expands into universal consciousness.
The life force continues to act, but its thoughts and actions are no longer limited to an individual،They become the total manifestation
It is like the action of the wind
the wind doesn't blow for any particular individual, but for the total manifestation.
این شخص (فردیت) فقط پوسته‌ای است که تو را زندانی کرده، پوسته را بشکن.
#نیسارگاداتا

«میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»
#حافظ
پرسشگر: خدا کامل است پس چرا دنیا را ناقص آفریده؟ یک اثر، نمایانگر ماهیت مؤلف خودش است اما گویا در این مورد صدق نمی‌کند.
باگوان: آیا تو چیزی جدا از خدا هستی که این سؤال را می‌پرسی؟ تا زمانی که خودت را این بدن در نظر می‌گیری دنیا را جدا از خودت می‌بینی. این نسبت به تو است که نقص به نظر می‌رسد. خدا کمال است و آثارش نیز کمال است اما تو به خاطر هم هویت شدگی اشتباه با بدن و نفس آن را ناقص می‌بینی.
پرسشگر: چرا خویش به‌ عنوان این دنیای محنت‌بار آشکار شده است؟
باگوان: به خاطر اینکه بتوانید آن را طلب کنید. چشمان شما نمی‌توانند خودشان را ببینند اما اگر آیینه‌ای جلوی آن‌ها قرار دهی آن‌ها همدیگر را می‌بینند. خلقت مانند همان آینه است. اول خودت را ببین و بعد تمامیت دنیا را به ‌عنوان آن خویش ببین.
#رامانا ماهارشی
V.: God is perfect. Why did he create the world imperfect? A work partakes of the nature of its author, but in this case it is not so.
B.: Are you something separate from God that you should ask this question? So long as you consider yourself the body, you see the world as external to you. It is to you that the imperfection appears. God is perfection and his work is also perfection, but you see it as imperfect because of your wrong identification with the body or the ego.
V.: Why did the Self manifest as this miserable world?
B.: In order that you might seek it. Your eyes cannot see themselves but if you hold a mirror in front of them they see themselves. Creation is the mirror. See yourself first and then see the whole world as the Self.
~ Teachings of Sri #Ramana Maharshi in his own words.
حتی این گفته که «من باید به هستی اعتماد کنم» هم ذهنی است. به این منی که می‌خواهد اعتماد کند باید بی‌اعتماد بود. این یک معما است. پیدا کن که این معما برای چه کسی است.
#موجی

“Even to say ‘ I must trust existence’ is mind. The ‘I’ who must trust , must itself, be mistrusted. It is a riddle. Find out for whom!”
#Mooji
تفحص خویش
Photo
برای مثال وقتی در دنیا گرفتار می‌شوید فقط از خودتان بپرسید: «این کیست که در این دنیا گرفتارشده؟» و صادقانه بگویید «من هستم» بعد جلوتر بروید و از خودتان بپرسید: «این من از کجا آمده؟» «این من چیست؟» «چطور به وجود آمده؟» «علتش چیست؟»
این من را دنبال کنید، در من ساکن شوید و به‌زودی به این نتیجه خواهید رسید که «من» وجود ندارد. خیلی زود به این نتیجه می‌رسید که شما فضای بی‌نهایت هستید؛ و به‌جای مشاهده عینیت‌های بیرونی در دنیا، فضایی را مشاهده خواهید کرد که این چیزها به نظر می‌رسد به آن چسبانده شده باشند.
درست مانند آن است که بچه کوچکی کتابی را برش می‌دهد. بچه کوچک تکه کاغذی برمی‌دارد و از داخل کتاب عکس خورشید را جدا می‌کند و به این کاغذ می‌چسباند. عکس درخت را می‌برد و به کاغذ می‌چسباند عکس مردی را می‌برد و به کاغذ می‌چسباند.
و این چیزها تبدیل به عینیت‌های بیرونی می‌شوند و بچه کوچک به این عینیت‌های خارجی علاقه‌مند می‌شود؛ اما این عینیت‌ها بدون آن کاغذ کجا خواهند بود؟ حقیقتِ آن عینیت‌های خارجی کاغذ است؛ و زمانی که کودک حوصله‌اش از بازی کردن با آن عینیت‌ها سر برود خورشید را می‌کند و جایش ماه می‌گذارد. ابرها را برمی‌دارد و به‌جایش ستارگان را می‌گذارد. مرد را برداشته و جایش یک زن می‌گذارد. درخت را برداشته و جایش سبزه و کوه می‌گذارد.
اما آیا کاغذ تغییر می‌کند؟ کاغذ همچنان همان است. همین مطلب در خصوص ما نیز صدق می‌کند. ما به نظر فانی می‌رسیم. از میان تجربه‌های گوناگونی در دنیا می‌گذریم. به نظر می‌رسد که آسمان، سیارات، ستارگان و سایر چیزها وجود داشته باشند اما من به شما میگویم که در حقیقت همه آن‌ها غیرحقیقی هستند و فقط آن فضا حقیقی است. فضا هرگز تغییر نمی‌کند اما همه‌ی چیزهای دیگر در تغییرند؛ بنابراین چطور چیزی که تغییر می‌کند می‌تواند حقیقی باشد.
#رابرت آدامز
When you get caught up in the world, for instance, simply ask yourself, "Who is it that's caught up in the world?" And be truthful, say, "I-am" and go further and ask yourself, "Where did the I come from? What is this I? How did it originate? What is its cause?"
Follow the I, abide in the I and you will soon come to the conclusion, that 'I' does not exist. You will soon come to the conclusion that you are infinite space. And instead of observing objects in the world. You will observe the space that the objects seem to be glued onto.
It's like a little kid cuts out a book. A little kid gets a piece of paper. Cuts out a picture of the sun and pastes the sun on the paper. Cuts out a picture of a tree pastes in on the paper. Cuts out a picture of a man pastes it on the paper.
And they become objects. And the little kid is interested in the objects. But where would the objects be without the paper? The paper is the reality of the objects. And when the kids stopped playing with those objects he simply unpeels the sun and puts the moon in its place. Takes away the clouds and pastes up stars in its place. Takes away the man and puts a woman in its place. Takes away the tree and puts grass and mountains.
But did the paper change? The paper is still the same. And so it is with us. We appear to be mortals. Going through various experiences in the world. There appears to be a sky, planets, stars, others. But I say to you in truth that these are all false. Only the space is real. The space never changes and everything else does. Therefore how can anything that changes be real?
#Robert Adams, Collected Works, Ts 13
گفتگو با #آنامالای سوامی
باگوان (رامانا ماهارشی) یک بار داستانی تعریف کردند درباره مردی که می‌خواست سایه‌اش را در گودالی عمیق دفن کند. او گودال را حفر کرد و در وضعیتی ایستاد که سایه‌اش در کف گودال افتاده بود سپس سعی کرد تا با خاک رویش را بپوشاند. هر بار که مقداری خاک در گودال می‌ریخت سایه برروی آن ظاهر می‌شد و البته معلوم است که او هرگزموفق به دفن سایه‌اش نشد.
خیلی از افراد در هنگام مراقبه درست به همین طریق عمل می‌کنند. آن‌ها ذهن را واقعی در نظر گرفته و تلاش می‌کنند تا با آن بجنگند و آن را بکشند و همیشه هم شکست می‌خورند. این جنگ و نزاع علیه ذهن، فعالیت‌هایی ذهنی هستند که به‌جای اینکه ذهن را ضعیف کنند آن را قوی‌تر می‌کنند.
اگر می‌خواهی تا از شر ذهن خلاص شوی تنها کاری که باید انجام دهی این است که درک کنید که «آن (ذهن) من نیستم». این معرفت که «من آگاهی همیشه حاضر هستم» را پرورش دهید.
زمانی که این ادراک مستحکم شود، ذهنِ ناموجود دیگر شما را به دردسر نخواهد انداخت.