همانند فضای خالی، من هیچ مناسبتی با پدیده ها ندارم. برای من فرقی نمی کند که ذهن خاموش است یا نه، بدنم جوان، پیر، سلامت است یا نه، یا اینکه در جهان چه اتفاقی میفتد. من تمام پدیده ها را بدون قید و شرط و بی طرفانه می پذیرم.
فکر دوست میدارد و نفرت می ورزد، اما من نه چیزی را دوست می دارم و نه نفرت می ورزم. فکر مقاومت و جستجو میکند، اما من، نه چیزی را به غایت جستجو میکنم و نه در برابرش مقاومت. خالی بودن، من هیچ مقاومتی نمی شناسم، پس خود شادی بی دلیل هستم.
همانند فضای خالی، من وجه اشتراکی با ویژگی ها و سرنوشت چیزهای که در من ظاهر می شوند، ندارم. وقتی آنها حرکت و تغییر میکنند، من نه حرکت میکنم و نه تغییر. وقتی آنان پدیدار و ناپدید می شوند، من پدیدار و ناپدید نمی شوم. من متولد نشده ام و نمی میرم. بدن و ذهن همواره در حال سیر کردن هستند ولی من هرگز با آنها سفر نمی کنم. آنها در من سیر می کنند اما من هرگز در آنها سفر نمی کنم. من داننده بی تغییر و همیشه حاضر هر آنچه دانسته شده، هستم.
#روپرت اسپایرا
فکر دوست میدارد و نفرت می ورزد، اما من نه چیزی را دوست می دارم و نه نفرت می ورزم. فکر مقاومت و جستجو میکند، اما من، نه چیزی را به غایت جستجو میکنم و نه در برابرش مقاومت. خالی بودن، من هیچ مقاومتی نمی شناسم، پس خود شادی بی دلیل هستم.
همانند فضای خالی، من وجه اشتراکی با ویژگی ها و سرنوشت چیزهای که در من ظاهر می شوند، ندارم. وقتی آنها حرکت و تغییر میکنند، من نه حرکت میکنم و نه تغییر. وقتی آنان پدیدار و ناپدید می شوند، من پدیدار و ناپدید نمی شوم. من متولد نشده ام و نمی میرم. بدن و ذهن همواره در حال سیر کردن هستند ولی من هرگز با آنها سفر نمی کنم. آنها در من سیر می کنند اما من هرگز در آنها سفر نمی کنم. من داننده بی تغییر و همیشه حاضر هر آنچه دانسته شده، هستم.
#روپرت اسپایرا
Like empty space I have no agenda with appearances. It makes no difference to Me whether the mind is silent or not, whether the body is young, old, healthy or not, nor what is happening in the world. I allow all appearances unconditionally and impartially.
Thought likes and dislikes but I neither like nor dislike these likes and dislikes. Thought resists and seeks but I neither resist nor seek the end of resistance or seeking. Being empty, I do not even know resistance and am, therefore, causeless happiness itself.
Like empty space, I do not share the qualities nor the destiny of the objects that appear within Me; I do not move and change when they move and change; I do not appear nor disappear when they appear or disappear; I am not born and do not die. The body and mind are always on a journey but I never undertake the journey with them. They journey through Me but I never journey in them. I am the unchanging and ever-present Knower of all that is known.
#Rupert Spira
Thought likes and dislikes but I neither like nor dislike these likes and dislikes. Thought resists and seeks but I neither resist nor seek the end of resistance or seeking. Being empty, I do not even know resistance and am, therefore, causeless happiness itself.
Like empty space, I do not share the qualities nor the destiny of the objects that appear within Me; I do not move and change when they move and change; I do not appear nor disappear when they appear or disappear; I am not born and do not die. The body and mind are always on a journey but I never undertake the journey with them. They journey through Me but I never journey in them. I am the unchanging and ever-present Knower of all that is known.
#Rupert Spira
تفحص خویش
Photo
خیلی از شما همچنان معتقدید که باید برای عمل کردن از افکارتان استفاده کنید. فکر میکنید که (اگر از افکارتان استفاده نکنید م) تبدیل به گیاه خواهید شد، اما شما بدون افکار، «خود به خودی» و «خودجوش» (مانند عمل تنفس م) میشوید سپس از طریق خویش، انگیخته میشوید.
آنگاه میفهمید که چه کاری باید انجام دهید، کجا باید بروید، با چه کسی باید حرف بزنید و با چه کسی نباید حرف بزنید. خیلی خیلی بهتر از کاری که اکنون دارید انجام میدهید. چیزها خود به خودی برای شما اتفاق میفتند.
تمام چیزهایی که درباره آنها صحبت میکنیم بسیار متناقض هستند و اینجا هم همان پارادوکس وجود دارد، حتی اگر شما هیچ فکری نداشته باشید، همچنان درباره چیزهای خاص فکر میکنید. باید اینطور باشد؛ اما اینجا دیگر هیچ فکر کنندهای مطلقاً زنده نیست. فکر کنندهای وجود ندارد. کسی برای فکر کردن باقی نمانده اما همچنان به نظر میرسد که فکر کردن درباره چیزهای خاص وجود دارد بنابراین میتوانی عمل کنی.
مردم اغلب از من میپرسند چه میبینی؟ آیا جهان را میبینی؟ البته که من جهان را میبینم. اگر نمیدیدم که نمیتوانستم کاری انجام دهم؛ اما من دنیا را بهعنوان «خویش» میبینم. بهعبارتدیگر من دنیا را بهعنوان تصاویری روی حقیقت میبینم درست مانند فیلمها تصاویری روی صفحهنمایش. من قادرم تا صفحهنمایش و تصاویر را همزمان ببینم. من حقیقت و تصاویر را میبینم؛ بنابراین این با افکار است همان چیز با افکار.
به نظر میرسد که مشغول فکر کردن هستی اما حقیقتاً داری فکر نمیکنی. این نکتهی خیلی مهمی برای یادآوری است. به هر آنچه باید فکر کنی فکر خواهی کرد اما افکار از بین خواهند رفت مانند ریسمانی سوخته، مانند پنکهای که پریزش از برق کشیده شده باشد اما پرههایش همچنان در حال چرخیدند تا زمانی که متوقف شوند.
#رابرت آدامز
آنگاه میفهمید که چه کاری باید انجام دهید، کجا باید بروید، با چه کسی باید حرف بزنید و با چه کسی نباید حرف بزنید. خیلی خیلی بهتر از کاری که اکنون دارید انجام میدهید. چیزها خود به خودی برای شما اتفاق میفتند.
تمام چیزهایی که درباره آنها صحبت میکنیم بسیار متناقض هستند و اینجا هم همان پارادوکس وجود دارد، حتی اگر شما هیچ فکری نداشته باشید، همچنان درباره چیزهای خاص فکر میکنید. باید اینطور باشد؛ اما اینجا دیگر هیچ فکر کنندهای مطلقاً زنده نیست. فکر کنندهای وجود ندارد. کسی برای فکر کردن باقی نمانده اما همچنان به نظر میرسد که فکر کردن درباره چیزهای خاص وجود دارد بنابراین میتوانی عمل کنی.
مردم اغلب از من میپرسند چه میبینی؟ آیا جهان را میبینی؟ البته که من جهان را میبینم. اگر نمیدیدم که نمیتوانستم کاری انجام دهم؛ اما من دنیا را بهعنوان «خویش» میبینم. بهعبارتدیگر من دنیا را بهعنوان تصاویری روی حقیقت میبینم درست مانند فیلمها تصاویری روی صفحهنمایش. من قادرم تا صفحهنمایش و تصاویر را همزمان ببینم. من حقیقت و تصاویر را میبینم؛ بنابراین این با افکار است همان چیز با افکار.
به نظر میرسد که مشغول فکر کردن هستی اما حقیقتاً داری فکر نمیکنی. این نکتهی خیلی مهمی برای یادآوری است. به هر آنچه باید فکر کنی فکر خواهی کرد اما افکار از بین خواهند رفت مانند ریسمانی سوخته، مانند پنکهای که پریزش از برق کشیده شده باشد اما پرههایش همچنان در حال چرخیدند تا زمانی که متوقف شوند.
#رابرت آدامز
Many of you still believe you have to have thoughts to function. You think you’ll become a vegetable, but you will be spontaneous without thoughts. You’ll be motivated by the Self. You will know what to do, where to go, whom to speak to, whom not to speak to, much better than you do now, much, much better. Things will happen to you spontaneously. Everything we always talk about is very paradoxical, and the paradox here is, even though you have no thoughts, you will still think about certain things. It has to be done. But there’s absolutely no thinker alive. There’s no thinker. There is no one left to think, yet you still appear to be thinking about certain things, so you can function. People always ask me, “What do you see? Do you see the world?” Of course I see the world. If I didn’t see the world, I wouldn’t be able to function. But I see the world as the Self. In other words, I see the world as images on reality, like in the movies, the images on the screen. I’m able to see the screen and the images at the same time. I see reality and I see the images. So it is with the thoughts, the same thing with the thoughts. You appear to be thinking, but you’re not thinking. This is a very important point to remember. You will think whatever you have to think about, but the thoughts will be dead, like the burnt rope, like the fan with the plug pulled out, but the blades are still spinning, until they stop.
#Robert Adams
#Robert Adams
اگر اتاقی هزار سال در تاریکی نگهداشته شده باشد، زمانی که پنجرهاش باز شود آیا هزار سال طول خواهد کشید تا تاریکی از بین برود؟
به همین ترتیب در یکلحظه نورِ حقیقت، تاریکیِ جهالت را بیرون میندازد.
#موجی
If a room has been kept in darkness for a thousand years, when the window opens - does it take a thousand years for the darkness to leave?
Likewise, in an instant, the light of Truth expels the darkness of ignorance.
#Mooji
به همین ترتیب در یکلحظه نورِ حقیقت، تاریکیِ جهالت را بیرون میندازد.
#موجی
If a room has been kept in darkness for a thousand years, when the window opens - does it take a thousand years for the darkness to leave?
Likewise, in an instant, the light of Truth expels the darkness of ignorance.
#Mooji
"پذیرش، اولین گام ضروری است"
حکمای الهی از دیر باز گفته اند؛ اولین قدم برای نیل به آرامش حقیقی، پذیرش آنچه که هست، می باشد، نه انکارشان. فرقی نمی کند، آنچه که هست خوشایند است یا ناخوشایند. بپذیر که این بدن من است، این موقعیت من است، این امکانات من است، این استعداد من است، این امور خوشایند من است، این امور ناخوشایند من است، این بیماری من است، این داشته ها و این نداشته های من است... پذیرش آنچه که هست و آنچه که نیست، بسیار مهم و آغاز گشایش است. چون بپذیری، از آن پس است که بهترین راهکارها برای بهره مندی بیشتر از "آنچه که هست"، بارز می شود، و بهترین خلاقیت ها برای دست یابی به "آنچه که نیست" اما بودنش ضروری است، از درونت جوشیدن می گیرد. متاسفانه اغلب انسانها از خاصیت اسراری چنین پذیرشی بی خبرند. ذهن آنها مدام در عدم پذیرش بسر می برَد. و دقیقاً از این روست که واقعی نیستند. آنچه که هست را نمی بینند و همواره در حسرت آنچه که نیست بسر می برند. پس افسرده و محزون اند و بدیهی است که خلاقیتی از وجودشان نجوشد.
مسعود ریاعی
@masoudriaei
حکمای الهی از دیر باز گفته اند؛ اولین قدم برای نیل به آرامش حقیقی، پذیرش آنچه که هست، می باشد، نه انکارشان. فرقی نمی کند، آنچه که هست خوشایند است یا ناخوشایند. بپذیر که این بدن من است، این موقعیت من است، این امکانات من است، این استعداد من است، این امور خوشایند من است، این امور ناخوشایند من است، این بیماری من است، این داشته ها و این نداشته های من است... پذیرش آنچه که هست و آنچه که نیست، بسیار مهم و آغاز گشایش است. چون بپذیری، از آن پس است که بهترین راهکارها برای بهره مندی بیشتر از "آنچه که هست"، بارز می شود، و بهترین خلاقیت ها برای دست یابی به "آنچه که نیست" اما بودنش ضروری است، از درونت جوشیدن می گیرد. متاسفانه اغلب انسانها از خاصیت اسراری چنین پذیرشی بی خبرند. ذهن آنها مدام در عدم پذیرش بسر می برَد. و دقیقاً از این روست که واقعی نیستند. آنچه که هست را نمی بینند و همواره در حسرت آنچه که نیست بسر می برند. پس افسرده و محزون اند و بدیهی است که خلاقیتی از وجودشان نجوشد.
مسعود ریاعی
@masoudriaei
اینهمه درباره خودت فکر نکن. درباره پیدا کردن یک شغل جدید، رها کردن یک شغل، درباره کار کردن، کار نکردن. هیچ کس هرگز خوشحال و خوشبخت نیست. آنهایی که کار میکنند بدبختاند زیرا باید کار کنند و آنهایی که کار نمیکنند باز بدبختاند زیرا نمیتوانند کاری پیدا کنند و زمانی هم که کاری پیدا میکنند به آن بدبختانی میپیوندند که نمیتوانند آن کار را تحمل کنند. پس آرامش کجاست؟ صلح و آرامش ماهیت حقیقی توست. آن درون توست. آن تو هستی. جستجویش کن پیدایش میکنی. بجویید که خواهید یافت.
#رابرت آدامز
“Stop thinking about yourself so much. About getting a new job, losing a job, about working or not working. No one is ever happy. Those people who work are miserable because they have to work. Those people who don’t work are miserable because they can’t find a job. And when they find a job they join the miserable ones who can’t stand the job. Where is peace? Peace is your real nature. It’s within you. It is you. Look for it and you’ll find it. Seek and ye shall find.”
#Robert Adams
#رابرت آدامز
“Stop thinking about yourself so much. About getting a new job, losing a job, about working or not working. No one is ever happy. Those people who work are miserable because they have to work. Those people who don’t work are miserable because they can’t find a job. And when they find a job they join the miserable ones who can’t stand the job. Where is peace? Peace is your real nature. It’s within you. It is you. Look for it and you’ll find it. Seek and ye shall find.”
#Robert Adams
میخواهم راز کوچکی را با شما در میان بگذارم. هیچ مشکلی وجود ندارد. هیچ مشکلی وجود ندارد. هرگز هیچ مشکلی وجود نداشته، امروز هیچ مشکلی وجود ندارد و هرگز هم هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت. مشکلات فقط به این معنا هستند که دنیا به آن سمتی که شما میخواهید نمیگردد. اما در حقیقت هیچ مشکلی وجود ندارد. هر چیزی خودش را آنطور که باید آشکار میکند. همهچیز درست است. شما باید خودتان را فراموش کنید و آنقدر آگاهیتان را گسترش دهید تا زمانی که تبدیل به کل جهان هستی شوید. حقیقتِ پسِ این جهان هستی آگاهی خالص است. آن (آگاهی) هیچ مشکلی ندارد و شما همان هستید.
#رابرت آدامز
#رابرت آدامز
I want to let you in on a little secret. There are no problems. There are no problems. There never were any problems, there are no problems today, and there will never be any problems. Problems just mean that the world isn't turning the way you want it to. But in truth, there are no problems. Everything is unfolding as it should. Everything is right. You have to forget about yourself and expand your consciousness until you become the whole universe. The Reality in back of the universe is Pure Awareness. It has no problems. And you are That.
#Robert Adams
#Robert Adams
من کیستم؟
در سکوت بنشینید و بهآرامی بارها و بارها از خودتان بپرسید من کیستم؟ همینطور که عمیقتر به درون میروید لایههای سطحی به کناری میروند.
۱-من اسمی دارم اما من اسمم نیستم
من کیستم؟
۲-من بدنی دارم اما من بدنم نیستم
من کیستم؟
۳-من روابطی دارم اما من آن روابط نیستم
من کیستم؟
۴-من خاطرات واضحی نسبت به گذشته دارم اما من آن خاطرات نیستم
من کیستم؟
۵-من آرزوها و رؤیاهای متقاعدکنندهای برای آینده دارم اما من آن افکار نیستم
من کیستم؟
۶-من شادی و غم،هیجان و ترس،عشق و خشم را احساس میکنم اما من این احساسات نیستم
من کیستم؟
۷-وقتی تمام چیزهایی که فکر میکنم خودم هستم محو بشوند.چه چیز باقی میماند؟
من کیستم؟
همینطور که هم هویت شدگی با بدن،افکار و احساسات را رها میکنید،بهعنوان خودِ آگاهیِ خالص باقی خواهید ماند گسترده و خالی مانند آسمان.
در سکوت بنشینید و بهآرامی بارها و بارها از خودتان بپرسید من کیستم؟ همینطور که عمیقتر به درون میروید لایههای سطحی به کناری میروند.
۱-من اسمی دارم اما من اسمم نیستم
من کیستم؟
۲-من بدنی دارم اما من بدنم نیستم
من کیستم؟
۳-من روابطی دارم اما من آن روابط نیستم
من کیستم؟
۴-من خاطرات واضحی نسبت به گذشته دارم اما من آن خاطرات نیستم
من کیستم؟
۵-من آرزوها و رؤیاهای متقاعدکنندهای برای آینده دارم اما من آن افکار نیستم
من کیستم؟
۶-من شادی و غم،هیجان و ترس،عشق و خشم را احساس میکنم اما من این احساسات نیستم
من کیستم؟
۷-وقتی تمام چیزهایی که فکر میکنم خودم هستم محو بشوند.چه چیز باقی میماند؟
من کیستم؟
همینطور که هم هویت شدگی با بدن،افکار و احساسات را رها میکنید،بهعنوان خودِ آگاهیِ خالص باقی خواهید ماند گسترده و خالی مانند آسمان.
Self Inquiry
Who Am I?
Sit still and quietly ask yourself, over and over again. Who Am I? Keep peeling back the subtle layers of your self as you dig deeper...
1.) I have a name, but I am not my name.
Who Am I?
2.) I have a body, but I am not my body.
Who Am I?
3.) I have relationships, but I am not those relationships.
Who Am I?
4.) I have vivid memories of the past, but I am not those memories.
Who Am I?
5.) I have compelling hopes and dreams for the future, but I am not those thoughts.
Who Am I?
6.) I feel happiness and sadness, excitement and fear, love and anger, but I am not those feelings.
Who Am I?
7.) When everything that I think I am falls away. What remains?
Who Am I?
As you dis-identify from your body, thoughts, and feelings, you’ll come to rest as pure Awareness itself, wide open and empty as a sky...
Who Am I?
Sit still and quietly ask yourself, over and over again. Who Am I? Keep peeling back the subtle layers of your self as you dig deeper...
1.) I have a name, but I am not my name.
Who Am I?
2.) I have a body, but I am not my body.
Who Am I?
3.) I have relationships, but I am not those relationships.
Who Am I?
4.) I have vivid memories of the past, but I am not those memories.
Who Am I?
5.) I have compelling hopes and dreams for the future, but I am not those thoughts.
Who Am I?
6.) I feel happiness and sadness, excitement and fear, love and anger, but I am not those feelings.
Who Am I?
7.) When everything that I think I am falls away. What remains?
Who Am I?
As you dis-identify from your body, thoughts, and feelings, you’ll come to rest as pure Awareness itself, wide open and empty as a sky...
تفحص خویش
Photo
ما میگوییم که «بدنم معبدی برای خداوند است و خدا ساکن درونم است» ممکن است این جمله تااندازهای درست باشد ولی حقیقت غایی نیست.
حقیقت غایی دقیقاً این است که میگوید: من بدنم نیستم. بهعبارتدیگر «بدنم وجود ندارد» یعنی اینطور نیست که دو نفر از ما وجود داشته باشد مثلاً من و بدنم یا اینکه خدا و بدنم. اینطور نیست که خدایی ساکن بدنم باشد.
حقیقتاً بدنی در کار نیست. بدنی وجود ندارد؛ بنابراین من هستم آنکه هستم. شما همانطور که هستید آگاهید؛ اما شما بدن نیستید. بهعبارتدیگر چیزی که فکر میکنید بدن است «آگاهی» است. اینطور نیست که بدن و آگاهی وجود داشته باشند. بدن به عنوان آگاهی وجود دارد و بدن آنگونه که به نظر میرسد وجود ندارد.
بهطور مثال: سینما میروید، تصاویر متحرکی را روی صفحهنمایش میبینید. ازآنجاییکه صفحهنمایش با تصاویر پوشیده شده نمیتوانید آن را ببینید، حتی نمیتوانید به آن فکر کنید. ازآنجاییکه اصلاً به آن فکر نمیکنید هیچ نظری هم در رابطه با موجودیت آن ندارید، بلکه به تصاویر فکر میکنید. در ابتدا و میانه و انتها شما فقط محو فیلم هستید.
اما بااینحال بدون آن صفحهنمایش هیچ فیلمی در کار نیست؛ بنابراین میتوانیم بگوییم که فیلم اصالت وجودی ندارد و واقعیت نیست. اصالت وجودی اینجا از آنِ صفحهنمایش است و زمانی که تصاویر صفحهنمایش را میپوشانند اصالت و واقعیت همچنان از آنِ صفحهنمایش است؛ اما تصاویر به ظاهر واقعی میرسند.
#رابرت آدامز
We say, "My body is the temple for the living God and God resides within myself." This may be true to an extent, but it is not the ultimate truth.
The ultimate truth is exactly what it says, "I am not my body." In other words, my body does not exist, but there are not two of us. There is not I-am and my body or there is not God and my body. There is not God residing in my body.
There simply is no body. No body exists. Therefore I-am, is that I-am. You are consciousness just the way you are, but you are not the body. In other words, what you think is the body, is consciousness. There is not the body and consciousness. There's the body as consciousness and the body does not exist the way it appears.
As an example: Take a movie theatre, you have the moving picture on the screen. You do not see the screen because it's covered by images and you do not even think of the screen. You have no idea there is a screen because you do not think about it. You're thinking about the images. You become immersed in the movie, beginning, a middle and an end.
But yet without the screen, there would be no movie. So we can say the movie is not reality. The screen is the Reality. And when the images cover the screen, the screen is still the reality. But the images give an appearance like reality.
- #Robert Adams, Collected Works, Ts 12
حقیقت غایی دقیقاً این است که میگوید: من بدنم نیستم. بهعبارتدیگر «بدنم وجود ندارد» یعنی اینطور نیست که دو نفر از ما وجود داشته باشد مثلاً من و بدنم یا اینکه خدا و بدنم. اینطور نیست که خدایی ساکن بدنم باشد.
حقیقتاً بدنی در کار نیست. بدنی وجود ندارد؛ بنابراین من هستم آنکه هستم. شما همانطور که هستید آگاهید؛ اما شما بدن نیستید. بهعبارتدیگر چیزی که فکر میکنید بدن است «آگاهی» است. اینطور نیست که بدن و آگاهی وجود داشته باشند. بدن به عنوان آگاهی وجود دارد و بدن آنگونه که به نظر میرسد وجود ندارد.
بهطور مثال: سینما میروید، تصاویر متحرکی را روی صفحهنمایش میبینید. ازآنجاییکه صفحهنمایش با تصاویر پوشیده شده نمیتوانید آن را ببینید، حتی نمیتوانید به آن فکر کنید. ازآنجاییکه اصلاً به آن فکر نمیکنید هیچ نظری هم در رابطه با موجودیت آن ندارید، بلکه به تصاویر فکر میکنید. در ابتدا و میانه و انتها شما فقط محو فیلم هستید.
اما بااینحال بدون آن صفحهنمایش هیچ فیلمی در کار نیست؛ بنابراین میتوانیم بگوییم که فیلم اصالت وجودی ندارد و واقعیت نیست. اصالت وجودی اینجا از آنِ صفحهنمایش است و زمانی که تصاویر صفحهنمایش را میپوشانند اصالت و واقعیت همچنان از آنِ صفحهنمایش است؛ اما تصاویر به ظاهر واقعی میرسند.
#رابرت آدامز
We say, "My body is the temple for the living God and God resides within myself." This may be true to an extent, but it is not the ultimate truth.
The ultimate truth is exactly what it says, "I am not my body." In other words, my body does not exist, but there are not two of us. There is not I-am and my body or there is not God and my body. There is not God residing in my body.
There simply is no body. No body exists. Therefore I-am, is that I-am. You are consciousness just the way you are, but you are not the body. In other words, what you think is the body, is consciousness. There is not the body and consciousness. There's the body as consciousness and the body does not exist the way it appears.
As an example: Take a movie theatre, you have the moving picture on the screen. You do not see the screen because it's covered by images and you do not even think of the screen. You have no idea there is a screen because you do not think about it. You're thinking about the images. You become immersed in the movie, beginning, a middle and an end.
But yet without the screen, there would be no movie. So we can say the movie is not reality. The screen is the Reality. And when the images cover the screen, the screen is still the reality. But the images give an appearance like reality.
- #Robert Adams, Collected Works, Ts 12