تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
تفحص خویش
Photo
"رحمت بیحد روانه هر زمان
خفته اید از درک آن ای مردمان"
#مولانا
زندگی همه زیبایی، میمنت و خجستگی است. ولی رنجها و زشتیهایی که ما از تصاویر فکری با خود میکشیم مانع ادراک ما از رحمت و زیبایی روان و پویای زندگی می گردد. هم اکنون که تو به تماشای این غروب، به تماشای این ستاره ها و به تماشای هر چیز ایستاده ای، آیا تصویر اینکه «من چه آدم حقیری هستم، چه آدم بی عرضه، ترسو، محروم و ناکام و عقب مانده ای هستم»، و صدها تصویر دیگر را با خودت داری یا نه؟ اگر داری، آیا این تصويرها میگذارند تو يكدله و با تمام وجود در تماشای ستاره ها باشی!؟ آیا تو یک توبره سنگین از تصاویر کریه و زشت بر ذهنت بار نکرده ای و از طريق آنها به خورشید نگاه میکنی!؟ آیا تنها به تماشا نشسته ای، یا «من»، یعنی آن «عجوزه» و عفريت را هم در ذهنت نشانده ای و همراه خود داری؟ آیا احساس نمیکنی که انگار وجودت سنگین است؟ انگار چیزی مدام سوزن به چشم و ذهن و حواست فرو می کند و نمی گذارد با دل درست و فارغ تماشا و احساس کنی!؟
خب ای آدمیزاد، فقط یکبار، یکبار این عجوزه را با خودت به تماشای زندگی نبر. تو وقتی با این عجوزه به تماشای غروب آفتاب نشسته ای در حقیقت او به تماشا نشسته است. غیر از این است؟ آیا هم اکنون تو داری غروب آفتاب را نگاه می کنی، یا موجودی که حقیر و عقب مانده و بدهکار و طلبکار و پر ترس و پر اضطراب است؟ یكبار «من» را با خود نبر تا شکوه زندگی را حس کنی.

از کتاب با پیر بلخ – محمد جعفر #مصفا
توجه ات را به تنفست بیاور و متوجه باش که تو آن کسی نیستی که آن را انجام می‌دهی. آن نفسِ طبیعت است. اگر قرار بود که نفس کشیدن را به یاد میاوردی، خیلی زود می‌مردی و اگر سعی کنی تا تنفست را متوقف کنی طبيعت غلبه خواهد کرد. (نمی‌توانی تنفست را قطع کنی چون دست تو نیست. م)
#اکهارت تول
همه رنج‌ها از آن می‌خیزد که چیزی خواهی و آن میسر نشود، چون نخواهی، رنج نماند.
#مولانا - فیه ما فیه

ارضای امیال و خواسته‌ها است که منجر به رنج می‌شود. سعادت در رهایی از خواسته‌هاست.
#نیسارگاداتا

"It is the satisfaction of desires that breeds misery. Freedom from desires is bliss."
#Nisargadatta
تجربه از چه چیز ساخته شده است؟

چشمانتان را ببندید و دستتان را روی صندلی بگذارید
تنها دانش ما از صندلی، این حسِ نو است (همین حسی که اکنون در حال تجربه کردنش هستیم. م) درواقع در این احساسِ نو، ما یک دست و یک صندلی را تجربه نمی‌کنیم. آن دست/صندلی است. این فقط عملِ فکر کردن است که دست و صندلی را از آن قرابت و یکپارچگی احساس خالص، خلاصه و مفهوم‌سازی می‌کند.
حال این تجربه جدید از چه چیز ساخته شده است؟ ذهن می‌گوید که دست از گوشت و استخوان ساخته شده است و صندلی هم از جوهر بیجانی که ماده نامیده می‌شود، اما تنها چیزی که در تجربه‌مان میدانیم «همین حس» است. این حس از چه چیزی ساخته ‌شده؟ آیا از موادی بیجان و مرده تشکیل شده یا اینکه دقیقاً و کاملاً پر از شناخت و آگاهی است؟

حال چشمانتان را باز کنید و به دیوار روبه‌رو نگاه کنید
تنها آگاهی ما از این دیوار «دیدن» است. در آنجا چیزی جز دیدن وجود ندارد. چقدر دورتر از «خویش» مان این عملِ دیدن اتفاق میفتد؟ ده متر جلوتر از «خویش» یا اینکه کاملاً و دقیقاً با خویش مان یکی است؟
این تجربه‌ی واقعیِ دیدن از چه چیزی ساخته شده؟ آیا آن از جوهری به‌جز قرابت با هستی خودمان است؟
آیا آن سخت و متراکم و بی‌جان است یا فقط از شناخت و آگاهی ساخته‌ شده؟
حال ماه را تصور کنید. آیا ما به جز دیدن، شناخت دیگری از ماه داریم؟ و این عملِ دیدن چقدر دورتر اتفاق میفتد؟ میلیون‌ها مایل آنورتر یا درست همین‌جا در این قرابت بی بُعد وجودِ خودمان؟
سعی کن تا چیزی را دور یا جدای از «خویش» پیدا کنی. منظور از خویش بدن نیست زیرا بدن فقط از حواس، دیدن، شنیدن، چشیدن و لمس کردن ساخته شده. اما خویش مان، آگاهی حضور است.
به‌وضوح ببین که ذهن، بدن و دنیا هرگز دقیقاً به آن صورتی که تصور می‌شوند یافت نمی‌شوند.
تمام آنچه میدانیم تجربه کردن است و تجربه کردن دقیقاً و کاملاً با خویش مان یعنی همان آگاهی یکی است و از همان ساخته شده.
ذهن، بدن و دنیا توهماتی هستند که به‌طورمعمول تصور می‌شوند. بااین‌حال، این بدان معنا نیست که تجربه یک توهم است. تجربه حقیقی است و حقیقتش آگاهی است که ما دقیقاً خویش مان را با آن می‌شناسیم، آگاهی دقیقاً خودش را با آن می‌شناسد.
#روپرت اسپایرا
What is Experiencing Made Of?
#Rupert Spira
~ ~ ~
Close your eyes and place your hand on your chair.
Our only knowledge of the chair is this new sensation. In fact, in this new sensation we do not experience a hand and a chair. There is hand/chair. It is only thinking that abstracts and conceptualizes a hand and a chair from the intimacy and seamlessness of pure sensing.
Now, what is this new experience made of? The mind says that the hand is made of flesh and bone and the chair is made of an inert substance called matter, but in experience all we know is sensing. What is sensing made of? Is there any dead, inert material there, or is sensing intimately, utterly pervaded by Knowing, by Awareness?
Open your eyes and look at the wall in front of you.
Our only knowledge of the wall is seeing. There is nothing there other than seeing. How far from our Self does seeing take place? Does it take place ten meters from our Self, or is it utterly, intimately one with our Self?
What in our actual experience is seeing made of? Is there any substance present in seeing other than the intimacy of our own Being?
Is it solid, dense and inert, or is it made only of Knowing or Awareness?
Now imagine the moon. Do we have any knowledge of the moon other than seeing? And how far away is that seeing — millions of miles, or right here in the dimensionless intimacy of our own Being?
Try to find anything that is at a distance from or separate from our Self..., (not our Self a body, because that body is made only out of sensing, seeing, hearing, tasting and touching) but our Self, this aware Presence.
See clearly that the mind, the body and the world are never actually found as such, that is, as they are imagined to be.
All we know is experiencing, and experiencing is utterly, intimately one with and made out of our Self, Awareness.
The mind, the body and the world are illusions as they are normally conceived to be. However, that does not mean that experience is an illusion. Experience is real, and its reality is the Awareness that we intimately know our Self to be, that intimately knows itself to be.
همانند فضای خالی، من هیچ مناسبتی با پدیده ها ندارم. برای من فرقی نمی کند که ذهن خاموش است یا نه، بدنم جوان، پیر، سلامت است یا نه، یا اینکه در جهان چه اتفاقی میفتد. من تمام پدیده ها را بدون قید و شرط و بی طرفانه می پذیرم.

فکر دوست میدارد و نفرت می ورزد، اما من نه چیزی را دوست می دارم و نه نفرت می ورزم. فکر مقاومت و جستجو میکند، اما من، نه چیزی را به غایت جستجو میکنم و نه در برابرش مقاومت. خالی بودن، من هیچ مقاومتی نمی شناسم، پس خود شادی بی دلیل هستم.

همانند فضای خالی، من وجه اشتراکی با ویژگی ها و سرنوشت چیزهای که در من ظاهر می شوند، ندارم. وقتی آنها حرکت و تغییر میکنند، من نه حرکت میکنم و نه تغییر. وقتی آنان پدیدار و ناپدید می شوند، من پدیدار و ناپدید نمی شوم. من متولد نشده ام و نمی میرم. بدن و ذهن همواره در حال سیر کردن هستند ولی من هرگز با آنها سفر نمی کنم. آنها در من سیر می کنند اما من هرگز در آنها سفر نمی کنم. من داننده بی تغییر و همیشه حاضر هر آنچه دانسته شده، هستم.

#روپرت اسپایرا
Like empty space I have no agenda with appearances. It makes no difference to Me whether the mind is silent or not, whether the body is young, old, healthy or not, nor what is happening in the world. I allow all appearances unconditionally and impartially.

Thought likes and dislikes but I neither like nor dislike these likes and dislikes. Thought resists and seeks but I neither resist nor seek the end of resistance or seeking. Being empty, I do not even know resistance and am, therefore, causeless happiness itself.

Like empty space, I do not share the qualities nor the destiny of the objects that appear within Me; I do not move and change when they move and change; I do not appear nor disappear when they appear or disappear; I am not born and do not die. The body and mind are always on a journey but I never undertake the journey with them. They journey through Me but I never journey in them. I am the unchanging and ever-present Knower of all that is known.

#Rupert Spira
تفحص خویش
Photo
خیلی از شما همچنان معتقدید که باید برای عمل کردن از افکارتان استفاده کنید. فکر می‌کنید که (اگر از افکارتان استفاده نکنید م) تبدیل به گیاه خواهید شد، اما شما بدون افکار، «خود به خودی» و «خودجوش» (مانند عمل تنفس م) می‌شوید سپس از طریق خویش، انگیخته می‌شوید.
آنگاه می‌فهمید که چه کاری باید انجام دهید، کجا باید بروید، با چه کسی باید حرف بزنید و با چه کسی نباید حرف بزنید. خیلی خیلی بهتر از کاری که اکنون دارید انجام می‌دهید. چیزها خود به خودی برای شما اتفاق میفتند.
تمام چیزهایی که درباره آن‌ها صحبت می‌کنیم بسیار متناقض هستند و اینجا هم همان پارادوکس وجود دارد، حتی اگر شما هیچ فکری نداشته باشید، همچنان درباره چیزهای خاص فکر می‌کنید. باید این‌طور باشد؛ اما اینجا دیگر هیچ فکر کننده‌ای مطلقاً زنده نیست. فکر کننده‌ای وجود ندارد. کسی برای فکر کردن باقی نمانده اما همچنان به نظر می‌رسد که فکر کردن درباره چیزهای خاص وجود دارد بنابراین می‌توانی عمل کنی.
مردم اغلب از من می‌پرسند چه می‌بینی؟ آیا جهان را می‌بینی؟ البته که من جهان را می‌بینم. اگر نمی‌دیدم که نمی‌توانستم کاری انجام دهم؛ اما من دنیا را به‌عنوان «خویش» می‌بینم. به‌عبارت‌دیگر من دنیا را به‌عنوان تصاویری روی حقیقت می‌بینم درست مانند فیلم‌ها تصاویری روی صفحه‌نمایش. من قادرم تا صفحه‌نمایش و تصاویر را هم‌زمان ببینم. من حقیقت و تصاویر را می‌بینم؛ بنابراین این با افکار است همان چیز با افکار.
به نظر می‌رسد که مشغول فکر کردن هستی اما حقیقتاً داری فکر نمی‌کنی. این نکته‌ی خیلی مهمی برای یادآوری است. به هر آنچه باید فکر کنی فکر خواهی کرد اما افکار از بین خواهند رفت مانند ریسمانی سوخته، مانند پنکه‌ای که پریزش از برق کشیده شده باشد اما پره‌هایش همچنان در حال چرخیدند تا زمانی که متوقف شوند.
#رابرت آدامز
Many of you still believe you have to have thoughts to function. You think you’ll become a vegetable, but you will be spontaneous without thoughts. You’ll be motivated by the Self. You will know what to do, where to go, whom to speak to, whom not to speak to, much better than you do now, much, much better. Things will happen to you spontaneously. Everything we always talk about is very paradoxical, and the paradox here is, even though you have no thoughts, you will still think about certain things. It has to be done. But there’s absolutely no thinker alive. There’s no thinker. There is no one left to think, yet you still appear to be thinking about certain things, so you can function. People always ask me, “What do you see? Do you see the world?” Of course I see the world. If I didn’t see the world, I wouldn’t be able to function. But I see the world as the Self. In other words, I see the world as images on reality, like in the movies, the images on the screen. I’m able to see the screen and the images at the same time. I see reality and I see the images. So it is with the thoughts, the same thing with the thoughts. You appear to be thinking, but you’re not thinking. This is a very important point to remember. You will think whatever you have to think about, but the thoughts will be dead, like the burnt rope, like the fan with the plug pulled out, but the blades are still spinning, until they stop.

#Robert Adams
اگر اتاقی هزار سال در تاریکی نگه‌داشته شده باشد، زمانی که پنجره‌اش باز شود آیا هزار سال طول خواهد کشید تا تاریکی از بین برود؟
به همین ترتیب در یک‌لحظه نورِ حقیقت، تاریکیِ جهالت را بیرون میندازد.
#موجی

If a room has been kept in darkness for a thousand years, when the window opens - does it take a thousand years for the darkness to leave?
Likewise, in an instant, the light of Truth expels the darkness of ignorance.
#Mooji
"پذیرش، اولین گام ضروری است"

حکمای الهی از دیر باز گفته اند؛ اولین قدم برای نیل به آرامش حقیقی، پذیرش آنچه که هست، می باشد، نه انکارشان. فرقی نمی کند، آنچه که هست خوشایند است یا ناخوشایند. بپذیر که این بدن من است، این موقعیت من است، این امکانات من است، این استعداد من است، این امور خوشایند من است، این امور ناخوشایند من است، این بیماری من است، این داشته ها و این نداشته های من است... پذیرش آنچه که هست و آنچه که نیست، بسیار مهم و آغاز گشایش است. چون بپذیری، از آن پس است که بهترین راهکارها برای بهره مندی بیشتر از "آنچه که هست"، بارز می شود، و بهترین خلاقیت ها برای دست یابی به "آنچه که نیست" اما بودنش ضروری است، از درونت جوشیدن می گیرد. متاسفانه اغلب انسانها از خاصیت اسراری چنین پذیرشی بی خبرند. ذهن آنها مدام در عدم پذیرش بسر می برَد. و دقیقاً از این روست که واقعی نیستند. آنچه که هست را نمی بینند و همواره در حسرت آنچه که نیست بسر می برند. پس افسرده و محزون اند و بدیهی است که خلاقیتی از وجودشان نجوشد.

مسعود ریاعی

@masoudriaei
این‌همه درباره خودت فکر نکن. درباره پیدا کردن یک شغل جدید، رها کردن یک شغل، درباره کار کردن، کار نکردن. هیچ‌ کس هرگز خوشحال و خوشبخت نیست. آن‌هایی که کار می‌کنند بدبخت‌اند زیرا باید کار کنند و آن‌هایی که کار نمی‌کنند باز بدبخت‌اند زیرا نمی‌توانند کاری پیدا کنند و زمانی هم که کاری پیدا می‌کنند به آن بدبختانی می‌پیوندند که نمی‌توانند آن کار را تحمل کنند. پس آرامش کجاست؟ صلح و آرامش ماهیت حقیقی توست. آن درون توست. آن تو هستی. جستجویش کن پیدایش می‌کنی. بجویید که خواهید یافت.
#رابرت آدامز

“Stop thinking about yourself so much. About getting a new job, losing a job, about working or not working. No one is ever happy. Those people who work are miserable because they have to work. Those people who don’t work are miserable because they can’t find a job. And when they find a job they join the miserable ones who can’t stand the job. Where is peace? Peace is your real nature. It’s within you. It is you. Look for it and you’ll find it. Seek and ye shall find.”

#Robert Adams