تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
دو راه برای تسلیم شدن وجود دارد.
اولی نگاه کردن به منشأ «من» و یکی شدن با آن منشأ.
دومی حس کردن این‌که «من درمانده هستم و فقط خداست که قادر مطلق است و به جز اینکه خودم را به‌طور کامل نثار او کنم راه دیگری برای ایمنی‌ام وجود ندارد». در نتیجه رفته‌رفته این اعتقاد گسترش پیدا می‌کند که فقط خداست که وجود دارد و ایگو چیزی به حساب نمی‌آید.
هردوی این روش‌ها منجر به یک هدف می‌شوند.
تسلیم کامل نام دیگری برای شناخت حقیقت {Jnana} یا رهایی است.
#رامانا ماهارشی

There are two ways of achieving surrender. One is looking into the source of the 'I' and merging into that source. The other is feeling 'I am helpless myself, God alone is all powerful and except throwing myself completely on Him, there is no other means of safety for me', and thus gradually developing the conviction that God alone. exists and the ego does not count. Both methods lead to the same goal. Complete surrender is another name for jnana or liberation.
#Ramana Maharshi
رنگ یا صیقل؟

مُد شده است که مدیتیشن را همراه با موسیقی‌های ریلکسینگ می‌کنند و مربی می‌گوید چشمتان را ببندید و تصور کنید در طبیعتی زیبا هستید و چنین است و چنان است و... خلاصه تصویرسازی می‌کنند.

نیست این مدیتیشن لکن. این کار رفتن در عالم اوهام و خیالات و تصور است. اگر آرامشی هم دست دهد، مصنوعی است و بر پایهٔ سنسیشن(که در کلاسها بارها توضیح داده شده). چنین رویکردی حرکت از یک قفس به قفس دیگر است، گیریم خوش‌آب‌و‌رنگ.

دائماً محبوس عقلش در صور
از قفس اندر قفس دارد گذر

منفذش نی از قفس سوى علا
در قفسها می‌رود از جا به جا

گر ز صندوقی به صندوقی رود
او سمائی نیست، صندوقی بود

اصل مراقبه بر احتماء یا همان نیگیشن، رویکرد منفی، یعنی رویکرد زدودن و سلبی است. اگر ذهن از هر تصویر و تصور و خیالی خالی باشد، آنوقت مستعد حقیقت است.

خانه را من روفتم از نیک و بد
خانه‌ام پر گشت از نور احد

از همه اوهام و تصویرات دور
نورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نور

* این مطلب بسیار با ارزش از کانال پانویس برداشته شده
@Panevisdotcom
این بدنی که فکر می‌کنید همه‌چیزتان است دائمی نیست. تا وقتی‌که با این بدن هم هویت باشید شخص بیماری هستید که هنوز آمادگی درک واقعیت خویش را ندارد. زمانی که کاملاً درک کردید که «شما هستید (وجود دارید)» اما با این ذهن – بدن هم هویت و شرطی شده نیستید آنگاه با تمام هستی یکی خواهید شد. این جهان تنها با همین آگاهی به وجود آمده است.
#نیسارگاداتا

*توجه رو روی این هست بودن یا وجود داشتن بیارید .من "هستم" این "هست" بودن چیست که در همه چیز یکی است؟
"من هستم"
"نه منی، نه تویی، اینست وحدت!"

نه منی هست و نه تویی، این است وحدت حقیقی. نه اینکه این منم و این تویی، بیا وحدت کنیم! چنین وحدتی شدنی نیست. هیچ وقت نشده است. وحدت حقیقی، تنها با فنای ذهنِ من ساز میسر است.

مسعود ریاعی

@masoudriaei
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیرضا قربانی - نیست شو

"من نیست شوم تا نبود جز «وی» هست"

شعر از #مولانا
تفحص خویش
علیرضا قربانی - نیست شو "من نیست شوم تا نبود جز «وی» هست" شعر از #مولانا
🌀ببینید اون روش دومی که رامانا ماهارشی درباره تسلیم اشاره کرده بودند به چه زیبایی در این ابیات حضرت مولانا دیده میشه

جهت یادآوری
"دومین راه حس کردن این‌که «من درمانده هستم و فقط خداست که قادر مطلق است و به جز اینکه خودم را به‌طور کامل نثار او کنم راه دیگری برای ایمنی‌ام وجود ندارد». در نتیجه رفته‌رفته این اعتقاد گسترش پیدا می‌کند که فقط خداست که وجود دارد و ایگو چیزی به حساب نمی‌آید."
#رامانا ماهارشی
یک فکرِ محدود، فرمی موقت از آن آگاهیِ نامحدود است، به‌عبارت‌دیگر فکر از فکر ساخته نشده بلکه از آگاهی ساخته شده است.
یخ از یخ ساخته نشده بلکه از آب به وجود آمده است. یخ اسم و فرمی موقت از آن آب همیشه حاضر است.
#روپرت اسپایرا
Forwarded from من کیستم؟
به خاطر داشته باشید که هیچ چیزی که در ذهن اتفاق می‌افتد 'شما' نیست , و هیچ‌کدام از آن مشکل شما نیست. شما نباید از فکرهایی که در درون شما بروز می‌کنند نگران شوید. همین‌قدر کافی است که به خاطر بیاورید که فکرها شما نیستند.

آنامالای سوامی
Forwarded from من کیستم؟
Remember that nothing that happens in the mind is 'you', and none of it is your business. You don't have to worry about the thoughts that rise up inside you. It is enough that you remember that the thoughts are not you.
.
~ Annamalai Swami
سال نو مبارک ☀️🌻
تفحص خویش
Photo
"رحمت بیحد روانه هر زمان
خفته اید از درک آن ای مردمان"
#مولانا
زندگی همه زیبایی، میمنت و خجستگی است. ولی رنجها و زشتیهایی که ما از تصاویر فکری با خود میکشیم مانع ادراک ما از رحمت و زیبایی روان و پویای زندگی می گردد. هم اکنون که تو به تماشای این غروب، به تماشای این ستاره ها و به تماشای هر چیز ایستاده ای، آیا تصویر اینکه «من چه آدم حقیری هستم، چه آدم بی عرضه، ترسو، محروم و ناکام و عقب مانده ای هستم»، و صدها تصویر دیگر را با خودت داری یا نه؟ اگر داری، آیا این تصويرها میگذارند تو يكدله و با تمام وجود در تماشای ستاره ها باشی!؟ آیا تو یک توبره سنگین از تصاویر کریه و زشت بر ذهنت بار نکرده ای و از طريق آنها به خورشید نگاه میکنی!؟ آیا تنها به تماشا نشسته ای، یا «من»، یعنی آن «عجوزه» و عفريت را هم در ذهنت نشانده ای و همراه خود داری؟ آیا احساس نمیکنی که انگار وجودت سنگین است؟ انگار چیزی مدام سوزن به چشم و ذهن و حواست فرو می کند و نمی گذارد با دل درست و فارغ تماشا و احساس کنی!؟
خب ای آدمیزاد، فقط یکبار، یکبار این عجوزه را با خودت به تماشای زندگی نبر. تو وقتی با این عجوزه به تماشای غروب آفتاب نشسته ای در حقیقت او به تماشا نشسته است. غیر از این است؟ آیا هم اکنون تو داری غروب آفتاب را نگاه می کنی، یا موجودی که حقیر و عقب مانده و بدهکار و طلبکار و پر ترس و پر اضطراب است؟ یكبار «من» را با خود نبر تا شکوه زندگی را حس کنی.

از کتاب با پیر بلخ – محمد جعفر #مصفا
توجه ات را به تنفست بیاور و متوجه باش که تو آن کسی نیستی که آن را انجام می‌دهی. آن نفسِ طبیعت است. اگر قرار بود که نفس کشیدن را به یاد میاوردی، خیلی زود می‌مردی و اگر سعی کنی تا تنفست را متوقف کنی طبيعت غلبه خواهد کرد. (نمی‌توانی تنفست را قطع کنی چون دست تو نیست. م)
#اکهارت تول
همه رنج‌ها از آن می‌خیزد که چیزی خواهی و آن میسر نشود، چون نخواهی، رنج نماند.
#مولانا - فیه ما فیه

ارضای امیال و خواسته‌ها است که منجر به رنج می‌شود. سعادت در رهایی از خواسته‌هاست.
#نیسارگاداتا

"It is the satisfaction of desires that breeds misery. Freedom from desires is bliss."
#Nisargadatta
تجربه از چه چیز ساخته شده است؟

چشمانتان را ببندید و دستتان را روی صندلی بگذارید
تنها دانش ما از صندلی، این حسِ نو است (همین حسی که اکنون در حال تجربه کردنش هستیم. م) درواقع در این احساسِ نو، ما یک دست و یک صندلی را تجربه نمی‌کنیم. آن دست/صندلی است. این فقط عملِ فکر کردن است که دست و صندلی را از آن قرابت و یکپارچگی احساس خالص، خلاصه و مفهوم‌سازی می‌کند.
حال این تجربه جدید از چه چیز ساخته شده است؟ ذهن می‌گوید که دست از گوشت و استخوان ساخته شده است و صندلی هم از جوهر بیجانی که ماده نامیده می‌شود، اما تنها چیزی که در تجربه‌مان میدانیم «همین حس» است. این حس از چه چیزی ساخته ‌شده؟ آیا از موادی بیجان و مرده تشکیل شده یا اینکه دقیقاً و کاملاً پر از شناخت و آگاهی است؟

حال چشمانتان را باز کنید و به دیوار روبه‌رو نگاه کنید
تنها آگاهی ما از این دیوار «دیدن» است. در آنجا چیزی جز دیدن وجود ندارد. چقدر دورتر از «خویش» مان این عملِ دیدن اتفاق میفتد؟ ده متر جلوتر از «خویش» یا اینکه کاملاً و دقیقاً با خویش مان یکی است؟
این تجربه‌ی واقعیِ دیدن از چه چیزی ساخته شده؟ آیا آن از جوهری به‌جز قرابت با هستی خودمان است؟
آیا آن سخت و متراکم و بی‌جان است یا فقط از شناخت و آگاهی ساخته‌ شده؟
حال ماه را تصور کنید. آیا ما به جز دیدن، شناخت دیگری از ماه داریم؟ و این عملِ دیدن چقدر دورتر اتفاق میفتد؟ میلیون‌ها مایل آنورتر یا درست همین‌جا در این قرابت بی بُعد وجودِ خودمان؟
سعی کن تا چیزی را دور یا جدای از «خویش» پیدا کنی. منظور از خویش بدن نیست زیرا بدن فقط از حواس، دیدن، شنیدن، چشیدن و لمس کردن ساخته شده. اما خویش مان، آگاهی حضور است.
به‌وضوح ببین که ذهن، بدن و دنیا هرگز دقیقاً به آن صورتی که تصور می‌شوند یافت نمی‌شوند.
تمام آنچه میدانیم تجربه کردن است و تجربه کردن دقیقاً و کاملاً با خویش مان یعنی همان آگاهی یکی است و از همان ساخته شده.
ذهن، بدن و دنیا توهماتی هستند که به‌طورمعمول تصور می‌شوند. بااین‌حال، این بدان معنا نیست که تجربه یک توهم است. تجربه حقیقی است و حقیقتش آگاهی است که ما دقیقاً خویش مان را با آن می‌شناسیم، آگاهی دقیقاً خودش را با آن می‌شناسد.
#روپرت اسپایرا
What is Experiencing Made Of?
#Rupert Spira
~ ~ ~
Close your eyes and place your hand on your chair.
Our only knowledge of the chair is this new sensation. In fact, in this new sensation we do not experience a hand and a chair. There is hand/chair. It is only thinking that abstracts and conceptualizes a hand and a chair from the intimacy and seamlessness of pure sensing.
Now, what is this new experience made of? The mind says that the hand is made of flesh and bone and the chair is made of an inert substance called matter, but in experience all we know is sensing. What is sensing made of? Is there any dead, inert material there, or is sensing intimately, utterly pervaded by Knowing, by Awareness?
Open your eyes and look at the wall in front of you.
Our only knowledge of the wall is seeing. There is nothing there other than seeing. How far from our Self does seeing take place? Does it take place ten meters from our Self, or is it utterly, intimately one with our Self?
What in our actual experience is seeing made of? Is there any substance present in seeing other than the intimacy of our own Being?
Is it solid, dense and inert, or is it made only of Knowing or Awareness?
Now imagine the moon. Do we have any knowledge of the moon other than seeing? And how far away is that seeing — millions of miles, or right here in the dimensionless intimacy of our own Being?
Try to find anything that is at a distance from or separate from our Self..., (not our Self a body, because that body is made only out of sensing, seeing, hearing, tasting and touching) but our Self, this aware Presence.
See clearly that the mind, the body and the world are never actually found as such, that is, as they are imagined to be.
All we know is experiencing, and experiencing is utterly, intimately one with and made out of our Self, Awareness.
The mind, the body and the world are illusions as they are normally conceived to be. However, that does not mean that experience is an illusion. Experience is real, and its reality is the Awareness that we intimately know our Self to be, that intimately knows itself to be.