باگوان تعالیمش را با یک پرنده نشان میدهد
علت تمام بدبختیها و شرارتهایی که با تجربه تولد ارواح انسانی (Jivas)آغاز میشود فراموشی راهی است که ازآنجا آمده است. این موضوع با داستان زیر نشان داده میشود.
در سالنی که باگوان در آنجا مهمانانشان را میدیدند (Darshan) یک دودکش وجود داشت. بهجز در قسمت پایین، تمام اطراف دودکش با توری استیل پوشیده شده بود. روزی یک پرنده کوچک زیبا به طریقی وارد سالن شد و درون دودکش گیر افتاد. پرنده خود را در شرایطی کاملاً برخلاف محیط طبیعی زندگیاش یعنی فضای گستردهای که آزادانه میتوانست در آن پرواز کند یافته بود. از لحظهای که وارد دودکش شده بود برای فرار ازآنجا بهشدت تقلا میکرد اما تلاشهایش ثمری در پی نداشت.
چرا؟ زیرا به دلیل فراموش کردن راهی که ازآنجا وارد شده بود پرنده مکرراً تلاش میکرد تا از مسیرهای بسته فرار کند. سری باگوان (رامانا ماهارشی) از این مجال برای آشکارسازی یک حقیقت بزرگ استفاده کردند:
پرنده آن فضای گسترده یعنی محل طبیعی سکونتش را از دست داده است. در این فضای محدود که برخلاف طبیعتش است گرفتارشده و نمیداند که چطور باید از این زندان فرار کند و به همین دلیل آشفته و هراسان است.
ارواح فردی هم درست مانند این پرنده محل طبیعی سکونتشان یعنی فضای گسترده آگاهی را از دست دادهاند. از طریق توهم و فریبِ جهل، آنها به دام زندان بدن افتادهاند و بدون اینکه بدانند چطور فرار کنند با مصیبتهای گوناگون عذاب میکشند.
تلاشهای بیوقفه این پرنده برای رسیدن به محل طبیعی سکونتش ناموفقند زیرا بهجای اینکه او را به سمت پایین یعنی جایی که ازآنجا وارد شد هدایت کنند او را به سمت بالا هدایت میکند یعنی مسیر اسارت و بندگی.
بهطور مشابه دلیل عدم موفقیت تلاشهای بیوقفه روح فردی جهت رسیدن به رهایی این است که آن نیز بهجای درون یعنی جایی که ازآنجا آمده است به سمت بیرون یعنی به سمت بندگی و اسارت هدایت میشود.
تمایل طبیعی پرنده برای رفتن به بالا حتی در تلاش برای رهایی خودش را نشان میدهد
به همین ترتیب تمایل طبیعی ارواح فردی به پرسه زنی در بیرون هم حتی در تلاش برای رهایی خودش را نشان میدهد
اگر از طریق شناخت تفاوتها و آگاهی، روح فردی طوری تربیت شود تا از دیدمستقیم بیرونی به درون برگردد و چنانچه آنجا ثابت باقی بماند، بهطور مسلم فوراً به رهایی میرسد.
#رامانا ماهارشی
طرح از: نیما پارسی
علت تمام بدبختیها و شرارتهایی که با تجربه تولد ارواح انسانی (Jivas)آغاز میشود فراموشی راهی است که ازآنجا آمده است. این موضوع با داستان زیر نشان داده میشود.
در سالنی که باگوان در آنجا مهمانانشان را میدیدند (Darshan) یک دودکش وجود داشت. بهجز در قسمت پایین، تمام اطراف دودکش با توری استیل پوشیده شده بود. روزی یک پرنده کوچک زیبا به طریقی وارد سالن شد و درون دودکش گیر افتاد. پرنده خود را در شرایطی کاملاً برخلاف محیط طبیعی زندگیاش یعنی فضای گستردهای که آزادانه میتوانست در آن پرواز کند یافته بود. از لحظهای که وارد دودکش شده بود برای فرار ازآنجا بهشدت تقلا میکرد اما تلاشهایش ثمری در پی نداشت.
چرا؟ زیرا به دلیل فراموش کردن راهی که ازآنجا وارد شده بود پرنده مکرراً تلاش میکرد تا از مسیرهای بسته فرار کند. سری باگوان (رامانا ماهارشی) از این مجال برای آشکارسازی یک حقیقت بزرگ استفاده کردند:
پرنده آن فضای گسترده یعنی محل طبیعی سکونتش را از دست داده است. در این فضای محدود که برخلاف طبیعتش است گرفتارشده و نمیداند که چطور باید از این زندان فرار کند و به همین دلیل آشفته و هراسان است.
ارواح فردی هم درست مانند این پرنده محل طبیعی سکونتشان یعنی فضای گسترده آگاهی را از دست دادهاند. از طریق توهم و فریبِ جهل، آنها به دام زندان بدن افتادهاند و بدون اینکه بدانند چطور فرار کنند با مصیبتهای گوناگون عذاب میکشند.
تلاشهای بیوقفه این پرنده برای رسیدن به محل طبیعی سکونتش ناموفقند زیرا بهجای اینکه او را به سمت پایین یعنی جایی که ازآنجا وارد شد هدایت کنند او را به سمت بالا هدایت میکند یعنی مسیر اسارت و بندگی.
بهطور مشابه دلیل عدم موفقیت تلاشهای بیوقفه روح فردی جهت رسیدن به رهایی این است که آن نیز بهجای درون یعنی جایی که ازآنجا آمده است به سمت بیرون یعنی به سمت بندگی و اسارت هدایت میشود.
تمایل طبیعی پرنده برای رفتن به بالا حتی در تلاش برای رهایی خودش را نشان میدهد
به همین ترتیب تمایل طبیعی ارواح فردی به پرسه زنی در بیرون هم حتی در تلاش برای رهایی خودش را نشان میدهد
اگر از طریق شناخت تفاوتها و آگاهی، روح فردی طوری تربیت شود تا از دیدمستقیم بیرونی به درون برگردد و چنانچه آنجا ثابت باقی بماند، بهطور مسلم فوراً به رهایی میرسد.
#رامانا ماهارشی
طرح از: نیما پارسی
BHAGAVAN’S ILLUSTRATED HIS TEACHING WITH A BIRD
The cause of all misery and evil, beginning with the birth experienced by jivas, is forgetfulness of the way they came. This is illustrated by the following story.
In the hall where Bhagavan used to give darshan there was a chimney. The chimney was closed on all sides with steel mesh, except at the bottom. One day, a beautiful small bird somehow entered it and became trapped inside this chimney. The bird found itself trapped in conditions diametrically opposed to its natural environment: the vast space where it could fly freely. From the moment it entered the chimney it was frantically struggling to escape, but all its efforts proved futile.
Why? Because, forgetting way it came it was repeatedly trying to escape through all the closed routes. Sri Bhagavan took this opportunity to reveal a great truth:
"This bird has given up the all-pervasive space, its natural place of residence. It has been caught in this limited space, which is opposed to its nature. Not knowing how to escape from this prison, it is agitated and afraid.
Like this bird, jivas have also given up their natural place of residence, the vast space of consciousness. Through the delusion of ignorance they have become trapped in the prison of the body. Without knowing how to escape, they are tormented by various afflictions.
The ceaseless efforts of this bird to reach its natural place of residence are unsuccessful because they are directed upwards, the way of bondage, instead of downwards, the way it came.
Similarly, the reason why the jiva's ceaseless efforts to attain freedom are unsuccessful is because they too are directed outwards, the way of bondage, instead of inwards, the way they came.
The natural tendency of the bird to go upwards asserts itself even in its attempt for freedom.
Likewise, the natural tendency of the jivas to roam outwards asserts itself even in their attempts at liberation.
If through true discrimination and awareness, the jiva is made to turn back from outward directed sight to inward sight, and if it remains fixed there, it is certain that is would attain liberation in an instant."
- Sri #Ramana Darshanam
The cause of all misery and evil, beginning with the birth experienced by jivas, is forgetfulness of the way they came. This is illustrated by the following story.
In the hall where Bhagavan used to give darshan there was a chimney. The chimney was closed on all sides with steel mesh, except at the bottom. One day, a beautiful small bird somehow entered it and became trapped inside this chimney. The bird found itself trapped in conditions diametrically opposed to its natural environment: the vast space where it could fly freely. From the moment it entered the chimney it was frantically struggling to escape, but all its efforts proved futile.
Why? Because, forgetting way it came it was repeatedly trying to escape through all the closed routes. Sri Bhagavan took this opportunity to reveal a great truth:
"This bird has given up the all-pervasive space, its natural place of residence. It has been caught in this limited space, which is opposed to its nature. Not knowing how to escape from this prison, it is agitated and afraid.
Like this bird, jivas have also given up their natural place of residence, the vast space of consciousness. Through the delusion of ignorance they have become trapped in the prison of the body. Without knowing how to escape, they are tormented by various afflictions.
The ceaseless efforts of this bird to reach its natural place of residence are unsuccessful because they are directed upwards, the way of bondage, instead of downwards, the way it came.
Similarly, the reason why the jiva's ceaseless efforts to attain freedom are unsuccessful is because they too are directed outwards, the way of bondage, instead of inwards, the way they came.
The natural tendency of the bird to go upwards asserts itself even in its attempt for freedom.
Likewise, the natural tendency of the jivas to roam outwards asserts itself even in their attempts at liberation.
If through true discrimination and awareness, the jiva is made to turn back from outward directed sight to inward sight, and if it remains fixed there, it is certain that is would attain liberation in an instant."
- Sri #Ramana Darshanam
دو پاسخ ممکن در خصوص رنج کشیدن وجود دارد:
یک بیرون رفتن و جستجوی تسکین در چیزها، اشیا، فعالیتها، روابط و وضعیتها
دو رفتن به درون به مرکز وجودیمان
اولی ممکن است تسکین و آرامش موقت به همراه داشته باشد
اما دومی منزلگاه سعادت و آرامشی پایدار و همیشگی است.
#روپرت اسپایرا
There are two possible responses to suffering: one, to go outwards seeking relief in an object, substance, activity, relationship or state; two, to go inwards to the core of our being. The former may bring temporary relief, but the latter is the abode of lasting peace and happiness.
#Rupert Spira
یک بیرون رفتن و جستجوی تسکین در چیزها، اشیا، فعالیتها، روابط و وضعیتها
دو رفتن به درون به مرکز وجودیمان
اولی ممکن است تسکین و آرامش موقت به همراه داشته باشد
اما دومی منزلگاه سعادت و آرامشی پایدار و همیشگی است.
#روپرت اسپایرا
There are two possible responses to suffering: one, to go outwards seeking relief in an object, substance, activity, relationship or state; two, to go inwards to the core of our being. The former may bring temporary relief, but the latter is the abode of lasting peace and happiness.
#Rupert Spira
برکتی در لباس مبدل
باید همیشه این را به یاد داشته باشید که مهم نیست که در چه شرایط دشواری قرار دارید، مهم نیست چه شرایطی پیشآمده و چقدر آن را منفی در نظر میگیرید همه اینها برکتی در لباس مبدل هستند. عجیب به نظر میرسد اما درست است. چه باور کنید یا نه آن برکتی در لباس مبدل است.
اگر بهطور درست رفتار کنید و با واکنش نشان ندادن با شرایط کنار بیایید آن به چیزی زیبا تبدیل خواهد شد که نمیتوانید تصورش کنید. این را به شما اطمینان میدهم. اما اگر واکنش نشان دهید ممکن است پیروز شوید یا ممکن است حرف خودتان را به کرسی بنشانید اما این فقط برای مدت کوتاهی دوام خواهد داشت و بعدازآن شما باید این شرایط را بارها و بارها تحملکنید شاید با افرادی دیگر و هرگز هم نخواهید فهمید که چرا اینهمه رنج میکشید.
#رابرت آدامز
باید همیشه این را به یاد داشته باشید که مهم نیست که در چه شرایط دشواری قرار دارید، مهم نیست چه شرایطی پیشآمده و چقدر آن را منفی در نظر میگیرید همه اینها برکتی در لباس مبدل هستند. عجیب به نظر میرسد اما درست است. چه باور کنید یا نه آن برکتی در لباس مبدل است.
اگر بهطور درست رفتار کنید و با واکنش نشان ندادن با شرایط کنار بیایید آن به چیزی زیبا تبدیل خواهد شد که نمیتوانید تصورش کنید. این را به شما اطمینان میدهم. اما اگر واکنش نشان دهید ممکن است پیروز شوید یا ممکن است حرف خودتان را به کرسی بنشانید اما این فقط برای مدت کوتاهی دوام خواهد داشت و بعدازآن شما باید این شرایط را بارها و بارها تحملکنید شاید با افرادی دیگر و هرگز هم نخواهید فهمید که چرا اینهمه رنج میکشید.
#رابرت آدامز
You must always remember this, that no matter what you're going through, no matter what appears to have come upon you that you consider negative, it's a blessing in disguise. Sounds strange but true. It's a blessing in disguise, believe it or not.
If you handle it in the right way, and you work through it by not reacting to it, it will turn into something so beautiful you can't imagine. I can assure you of this. But if you react you may win, you may get your point across. That will only last a short while. Then you’ll have to go through the condition again and again, perhaps with other people, and you'll never know why you suffer so much.
#Robert Adams
If you handle it in the right way, and you work through it by not reacting to it, it will turn into something so beautiful you can't imagine. I can assure you of this. But if you react you may win, you may get your point across. That will only last a short while. Then you’ll have to go through the condition again and again, perhaps with other people, and you'll never know why you suffer so much.
#Robert Adams
باید همیشه از این نکات آگاه باشید:
۱-این جهان درست مانند رؤیایی که در شب میبینم، فقط یک رؤیا است. همهچیز در این دنیا شامل قانون کارما میشود. هیچچیز حقیقی نیست. پس من دیگر به این دنیا اجازه نمیدهم که به من بگوید چه چیز درست و چه چیز غلط و چه چیز خوب و چه چیز بد است.
۲-ذات من الهی است. من نه این بدنم و نه این دنیا، هیچ کاری هم با این دنیا و این بدن ندارم. بدن از طریق کارمای خودش پیش میرود و از خودش مراقبت میکند و هر آنچه لازم است انجام میدهد و مطلقاً هیچ کاری با من ندارد.
۳-هر چیزی که در این دنیا مشاهده میکنم جز خودم هیچچیز دیگری نیست. به هرکجا که مینگرم خودم را میبینم. درگیر هر چیزی که هستم جز خودم چیز دیگری نمیبینم.
۴-بهمنظور فراتر رفتن از این دنیا و رهایی کامل، باید به نحوی از این رؤیای فانی بیدار شوم. تنها با قضاوت نکردن، آرامش درون و نگاه کردن به دنیا بهمثابه یک فیلم با انواع صحنههای مختلف است که میتوانم به این مهم دست پیدا کنم. میدانم که با این چیزها تحت تأثیر قرار نمیگیرم، با چیزهای این دنیا یا هر دنیای دیگری.
۵-من بنیاد تمام هستیام.من صفحهنمایشی هستم که فیلم در آن نشان داده میشود. من کارگردان و تهیهکننده آن فیلم هستم. من همچنین بازیگر آن فیلم نیز هستم. در تمام قسمتها بازی میکنم؛ بنابراین هرگز دوباره فیلم یا صفحهنمایش را اشتباه نخواهم گرفت. شما باید هر صبح وقتی از تخت خارج میشوید به محض اینکه از خواب بیدار شدید به این چیزها فکر کنید. از اینها آگاه شوید.
#رابرت آدامز
۱-این جهان درست مانند رؤیایی که در شب میبینم، فقط یک رؤیا است. همهچیز در این دنیا شامل قانون کارما میشود. هیچچیز حقیقی نیست. پس من دیگر به این دنیا اجازه نمیدهم که به من بگوید چه چیز درست و چه چیز غلط و چه چیز خوب و چه چیز بد است.
۲-ذات من الهی است. من نه این بدنم و نه این دنیا، هیچ کاری هم با این دنیا و این بدن ندارم. بدن از طریق کارمای خودش پیش میرود و از خودش مراقبت میکند و هر آنچه لازم است انجام میدهد و مطلقاً هیچ کاری با من ندارد.
۳-هر چیزی که در این دنیا مشاهده میکنم جز خودم هیچچیز دیگری نیست. به هرکجا که مینگرم خودم را میبینم. درگیر هر چیزی که هستم جز خودم چیز دیگری نمیبینم.
۴-بهمنظور فراتر رفتن از این دنیا و رهایی کامل، باید به نحوی از این رؤیای فانی بیدار شوم. تنها با قضاوت نکردن، آرامش درون و نگاه کردن به دنیا بهمثابه یک فیلم با انواع صحنههای مختلف است که میتوانم به این مهم دست پیدا کنم. میدانم که با این چیزها تحت تأثیر قرار نمیگیرم، با چیزهای این دنیا یا هر دنیای دیگری.
۵-من بنیاد تمام هستیام.من صفحهنمایشی هستم که فیلم در آن نشان داده میشود. من کارگردان و تهیهکننده آن فیلم هستم. من همچنین بازیگر آن فیلم نیز هستم. در تمام قسمتها بازی میکنم؛ بنابراین هرگز دوباره فیلم یا صفحهنمایش را اشتباه نخواهم گرفت. شما باید هر صبح وقتی از تخت خارج میشوید به محض اینکه از خواب بیدار شدید به این چیزها فکر کنید. از اینها آگاه شوید.
#رابرت آدامز
با سلام خدمت دوستان عزیز
برای اینکه شرایط لازم جهت ادامه روند ترجمهها و زیرنویسها فراهم بشه تصمیم گرفتم تا تعدادی از طرح هام رو برای فروش قرار بدم. پیشتر توضیحاتی هم درباره دو تا از کارها داخل کانال نوشته بودم که میتونید از اینجا و اینجا مرور کنید. پیشاپیش از دوستانی که با تهیه این آثار در برکت این مطالب شریک میشن صمیمانه سپاسگزارم.
برای کسب اطلاعات و سفارش با این آی دی تماس بگیرید.
@nimandoart
سپاس از همراهی شما عزیزان
برای اینکه شرایط لازم جهت ادامه روند ترجمهها و زیرنویسها فراهم بشه تصمیم گرفتم تا تعدادی از طرح هام رو برای فروش قرار بدم. پیشتر توضیحاتی هم درباره دو تا از کارها داخل کانال نوشته بودم که میتونید از اینجا و اینجا مرور کنید. پیشاپیش از دوستانی که با تهیه این آثار در برکت این مطالب شریک میشن صمیمانه سپاسگزارم.
برای کسب اطلاعات و سفارش با این آی دی تماس بگیرید.
@nimandoart
سپاس از همراهی شما عزیزان
🌀✨مطلبی که هر چند وقت یکباربخصوص در مواقع مواجهه با درد باید بهش رجوع کرد:
قیاس مری و جین
#روپرت اسپایرا
چطور چیزی که نامتناهی و بینهایت هست میتواند ظاهر فرمی محدود و فانی به خود بگیرد؟ در پاسخ به این سؤال دوست دارم از یک قیاس استفاده کنم. تصور کنید زنی به اسم مری همینجا در تیتینانو (شهری در ایتالیا) به خواب میرود. ضمیر مری یک کل یکپارچه است، مثل ضمیر همهی ما و مری خواب میبیند که زنی به اسم جین است که در خیابانهای نیویورک در حال قدم زدن است. ذهن مری در فطرت بینهایت و یکپارچه خودش به خواب رفته است و به جای آن تصور میکند که شکل محدودی از ذهن جین را به خود گرفته است. جین در حال قدم زدن در خیابانهای نیویورک است، مردم و ساختمانها و ماشینها را میبیند که از دید خود جین خارج از ذهن او وجود دارند....
🌀مطلب کامل را اینجا بخوانید
http://vrgl.ir/1Ndl9
قیاس مری و جین
#روپرت اسپایرا
چطور چیزی که نامتناهی و بینهایت هست میتواند ظاهر فرمی محدود و فانی به خود بگیرد؟ در پاسخ به این سؤال دوست دارم از یک قیاس استفاده کنم. تصور کنید زنی به اسم مری همینجا در تیتینانو (شهری در ایتالیا) به خواب میرود. ضمیر مری یک کل یکپارچه است، مثل ضمیر همهی ما و مری خواب میبیند که زنی به اسم جین است که در خیابانهای نیویورک در حال قدم زدن است. ذهن مری در فطرت بینهایت و یکپارچه خودش به خواب رفته است و به جای آن تصور میکند که شکل محدودی از ذهن جین را به خود گرفته است. جین در حال قدم زدن در خیابانهای نیویورک است، مردم و ساختمانها و ماشینها را میبیند که از دید خود جین خارج از ذهن او وجود دارند....
🌀مطلب کامل را اینجا بخوانید
http://vrgl.ir/1Ndl9
ویرگول
قیاس مری و جین
چطور چیزی که نامتناهی و بینهایت هست میتواند ظاهر فرمی محدود و فانی به خود بگیرد؟
تو چه کسی میتوانی باشی؟
"ما به چیزهای زیادی معتقدیم، فکر نمیکنم هیچ موجود دیگری روی کره زمین به حماقت انسان صحبت کند. اول اینکه ما اصلاً نمیدانیم چه هستیم، شما فکر میکنید که مشتی گوشت و خون و فکر هستید، شما متوجه نیستید که گوشت و خون و فکر و حرکت و همه این چیزها فقط تجلیاتی هستند که در شما رخ میدهند.
شما ادراککننده این چیزها هستید و بنابراین اگر شما میتوانید چیزی را درک و یا مشاهده کنید، نمیتوانید آن چیز باشید. نمیتوانید صرفاً آن چیز باشید این چیزها پدیدههایی هستند که در شما ظاهر میشوند، آن کسی که شاهد این چیزهاست چه کسی است؟ این سؤالی است که من میپرسم، این سؤالی زنده، سرراست و بلا واسطه است.
تو آنجا هستی و همهچیز را میبینی، تمام زبانها، باورها، فرافکنیها، زمان، گذشته، حال، آینده، روابط، تخیلات، فلسفه، مذهب، ایمان، بیایمانی، تمام این چیزها در مقابل تو هستند. ازآنجهت که تو مقدم بر آنها هستی، آنها را میشناسی، قبل از اینکه آنها بیایند تو وجود داشتی، تو داننده دانش و جهلی. چه کسی میتوانی باشی؟ بر روی این تأمل کن، روی آن کس که همهچیز را میبیند.
من گفتهام حتی بعضی افکار و احساسات خیلی ظریف هستند تا این حد که قابل شناسایی نیستند، آنها هیچ مفهومی برای ارائه ندارند. آنها نیز همچنین پیش روی تو هستند. تو آنها را درک میکنی. تو چه کسی میتوانی باشی؟"
#موجی
"ما به چیزهای زیادی معتقدیم، فکر نمیکنم هیچ موجود دیگری روی کره زمین به حماقت انسان صحبت کند. اول اینکه ما اصلاً نمیدانیم چه هستیم، شما فکر میکنید که مشتی گوشت و خون و فکر هستید، شما متوجه نیستید که گوشت و خون و فکر و حرکت و همه این چیزها فقط تجلیاتی هستند که در شما رخ میدهند.
شما ادراککننده این چیزها هستید و بنابراین اگر شما میتوانید چیزی را درک و یا مشاهده کنید، نمیتوانید آن چیز باشید. نمیتوانید صرفاً آن چیز باشید این چیزها پدیدههایی هستند که در شما ظاهر میشوند، آن کسی که شاهد این چیزهاست چه کسی است؟ این سؤالی است که من میپرسم، این سؤالی زنده، سرراست و بلا واسطه است.
تو آنجا هستی و همهچیز را میبینی، تمام زبانها، باورها، فرافکنیها، زمان، گذشته، حال، آینده، روابط، تخیلات، فلسفه، مذهب، ایمان، بیایمانی، تمام این چیزها در مقابل تو هستند. ازآنجهت که تو مقدم بر آنها هستی، آنها را میشناسی، قبل از اینکه آنها بیایند تو وجود داشتی، تو داننده دانش و جهلی. چه کسی میتوانی باشی؟ بر روی این تأمل کن، روی آن کس که همهچیز را میبیند.
من گفتهام حتی بعضی افکار و احساسات خیلی ظریف هستند تا این حد که قابل شناسایی نیستند، آنها هیچ مفهومی برای ارائه ندارند. آنها نیز همچنین پیش روی تو هستند. تو آنها را درک میکنی. تو چه کسی میتوانی باشی؟"
#موجی
Sri #Mooji
Who can you be?
We are believing so many things, I don't think any other creature on the planet speak as much stupidness as human beings, it is true. First of all we don't know what we are, you think you are flesh and blood and thought, and you don't realize that flesh and blood and thought and movement and All of these things, are just manifestations occurring in You,
You are the perceiver of them and therefore if you can perceive or observe something, you cannot be that thing. Exclusively you cannot be this thing, it is a phenomenon appearing in You, who are you who witness it? This is the question I am asking, this is a more alive question, but this is a direct and immediate question...
You are there, you're seeing everything, all the languages all the ideas, projection, time, past, present, future, relationship, imagination, philosophy, religion, belief, disbelief, all of these things are in front of You, you know them because you are prior to them, you existed before they came, you are the knower of knowledge and the knower also of ignorance. Who could you be? Reflect on this, that which sees everything.
I've been saying, even some thoughts, some sensations are so subtle, they cannot be labelled, they have no concepts to carry them. Still they are in front of You. You perceive them. Who can you be?
Who can you be?
We are believing so many things, I don't think any other creature on the planet speak as much stupidness as human beings, it is true. First of all we don't know what we are, you think you are flesh and blood and thought, and you don't realize that flesh and blood and thought and movement and All of these things, are just manifestations occurring in You,
You are the perceiver of them and therefore if you can perceive or observe something, you cannot be that thing. Exclusively you cannot be this thing, it is a phenomenon appearing in You, who are you who witness it? This is the question I am asking, this is a more alive question, but this is a direct and immediate question...
You are there, you're seeing everything, all the languages all the ideas, projection, time, past, present, future, relationship, imagination, philosophy, religion, belief, disbelief, all of these things are in front of You, you know them because you are prior to them, you existed before they came, you are the knower of knowledge and the knower also of ignorance. Who could you be? Reflect on this, that which sees everything.
I've been saying, even some thoughts, some sensations are so subtle, they cannot be labelled, they have no concepts to carry them. Still they are in front of You. You perceive them. Who can you be?
بدون مراجعه به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
این سؤال موجب یک شکاف لحظهای در ذهن میشود. در آن شکاف ساکن شو..
تو در آنجا چیستی؟
بهعنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان
#آدياشانتی
' What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind. Abide in that gap. What are you there?
Abide as that wordless being. '
#Adyashanti
این سؤال موجب یک شکاف لحظهای در ذهن میشود. در آن شکاف ساکن شو..
تو در آنجا چیستی؟
بهعنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان
#آدياشانتی
' What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind. Abide in that gap. What are you there?
Abide as that wordless being. '
#Adyashanti