تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
806 videos
37 files
366 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
آیا تاکنون به این نکته رسیده اید که طوری برنامه‌ریزی‌شده‌اید تا ناراحت و غمگین باشید و بی‌توجه به کاری که برای شاد بودنتان انجام می‌دهید محکوم‌ به شکستید؟
اگر می‌خواهید شاد و خوشبخت باشید اولین کار تلاش، حسن نیت و داشتن تمایلات خوب نیست بلکه رسیدن به درک روشنی است از اینکه دقیقاً چطور برنامه‌ریزی‌ شده‌اید.
در ابتدا جامعه و فرهنگ به شما یاد می‌دهند تا باور داشته باشید که بدون افراد و چیزهای خاص هرگز خوشحال نخواهید بود. کافی است نگاهی به اطرافتان بیندازید همه‌جا مردم زندگی‌شان را بر پایه این باور نادرست بناکرده‌اند که بدون ترکیب چیزهای بخصوص مثل پول، قدرت، موفقیت، تائید، آبرو، عشق، دوستی، معنویت و خدا* نمی‌توانند خوشبخت باشند. ترکیب مخصوص شما چیست؟
#آنتونی د ملو

*پرواضح است که منظور از معنویات، عشق و خدا در اینجا جستجوی آن‌ها به عنوان چیزهای بیرونی است.
"Has it ever struck you that you have been programmed to be unhappy and so no matter what you do to become happy, you are bound to fail? ... If you wish to be happy the first thing you need is not effort or even goodwill or good desires but a clear understanding of how exactly you have been programmed. ...First your society and your culture taught you to believe that you would not be happy without certain persons and certain things. Just take a look around you: Everywhere people have actually built their lives on the unquestioned belief that without certain things—money, power, success, approval, a good reputation, love, friendship, spirituality, God—they cannot be happy. What is your particular combination?
#Anthony de Mello
باگوان تعالیمش را با یک پرنده نشان می‌دهد
علت تمام بدبختی‌ها و شرارت‌هایی که با تجربه تولد ارواح انسانی (Jivas)آغاز می‌شود فراموشی راهی است که ازآنجا آمده است. این موضوع با داستان زیر نشان داده می‌شود.
در سالنی که باگوان در آنجا مهمانانشان را می‌دیدند (Darshan) یک دودکش وجود داشت. به‌جز در قسمت پایین، تمام اطراف دودکش با توری استیل پوشیده شده بود. روزی یک پرنده کوچک زیبا به طریقی وارد سالن شد و درون دودکش گیر افتاد. پرنده خود را در شرایطی کاملاً برخلاف محیط طبیعی زندگی‌اش یعنی فضای گسترده‌ای که آزادانه می‌توانست در آن پرواز کند یافته بود. از لحظه‌ای که وارد دودکش شده بود برای فرار ازآنجا به‌شدت تقلا می‌کرد اما تلاش‌هایش ثمری در پی نداشت.
چرا؟ زیرا به دلیل فراموش کردن راهی که ازآنجا وارد شده بود پرنده مکرراً تلاش می‌کرد تا از مسیرهای بسته فرار کند. سری باگوان (رامانا ماهارشی) از این مجال برای آشکارسازی یک حقیقت بزرگ استفاده کردند:

پرنده آن فضای گسترده یعنی محل طبیعی سکونتش را از دست داده است. در این فضای محدود که برخلاف طبیعتش است گرفتارشده و نمی‌داند که چطور باید از این زندان فرار کند و به همین دلیل آشفته و هراسان است.
ارواح فردی هم درست مانند این پرنده محل طبیعی سکونتشان یعنی فضای گسترده آگاهی را از دست داده‌اند. از طریق توهم و فریبِ جهل، آن‌ها به دام زندان بدن افتاده‌اند و بدون اینکه بدانند چطور فرار کنند با مصیبت‌های گوناگون عذاب می‌کشند.
تلاش‌های بی‌وقفه این پرنده برای رسیدن به محل طبیعی سکونتش ناموفقند زیرا به‌جای اینکه او را به سمت پایین یعنی جایی که ازآنجا وارد شد هدایت کنند او را به سمت بالا هدایت می‌کند یعنی مسیر اسارت و بندگی.
به‌طور مشابه دلیل عدم موفقیت تلاش‌های بی‌وقفه روح فردی جهت رسیدن به رهایی این است که آن نیز به‌جای درون یعنی جایی که ازآنجا آمده است به سمت بیرون یعنی به سمت بندگی و اسارت هدایت می‌شود.

تمایل طبیعی پرنده برای رفتن به بالا حتی در تلاش برای رهایی خودش را نشان می‌دهد
به همین ترتیب تمایل طبیعی ارواح فردی به پرسه زنی در بیرون هم حتی در تلاش برای رهایی خودش را نشان می‌دهد
اگر از طریق شناخت تفاوت‌ها و آگاهی، روح فردی طوری تربیت شود تا از دیدمستقیم بیرونی به درون برگردد و چنانچه آنجا ثابت باقی بماند، به‌طور مسلم فوراً به رهایی می‌رسد.
#رامانا ماهارشی
طرح از: نیما پارسی
BHAGAVAN’S ILLUSTRATED HIS TEACHING WITH A BIRD

The cause of all misery and evil, beginning with the birth experienced by jivas, is forgetfulness of the way they came. This is illustrated by the following story.
In the hall where Bhagavan used to give darshan there was a chimney. The chimney was closed on all sides with steel mesh, except at the bottom. One day, a beautiful small bird somehow entered it and became trapped inside this chimney. The bird found itself trapped in conditions diametrically opposed to its natural environment: the vast space where it could fly freely. From the moment it entered the chimney it was frantically struggling to escape, but all its efforts proved futile.
Why? Because, forgetting way it came it was repeatedly trying to escape through all the closed routes. Sri Bhagavan took this opportunity to reveal a great truth:
"This bird has given up the all-pervasive space, its natural place of residence. It has been caught in this limited space, which is opposed to its nature. Not knowing how to escape from this prison, it is agitated and afraid.
Like this bird, jivas have also given up their natural place of residence, the vast space of consciousness. Through the delusion of ignorance they have become trapped in the prison of the body. Without knowing how to escape, they are tormented by various afflictions.
The ceaseless efforts of this bird to reach its natural place of residence are unsuccessful because they are directed upwards, the way of bondage, instead of downwards, the way it came.
Similarly, the reason why the jiva's ceaseless efforts to attain freedom are unsuccessful is because they too are directed outwards, the way of bondage, instead of inwards, the way they came.
The natural tendency of the bird to go upwards asserts itself even in its attempt for freedom.
Likewise, the natural tendency of the jivas to roam outwards asserts itself even in their attempts at liberation.
If through true discrimination and awareness, the jiva is made to turn back from outward directed sight to inward sight, and if it remains fixed there, it is certain that is would attain liberation in an instant."

- Sri #Ramana Darshanam
دو پاسخ ممکن در خصوص رنج کشیدن وجود دارد:
یک بیرون رفتن و جستجوی تسکین در چیزها، اشیا، فعالیت‌ها، روابط و وضعیت‌ها
دو رفتن به درون به مرکز وجودی‌مان
اولی ممکن است تسکین و آرامش موقت به همراه داشته باشد
اما دومی منزلگاه سعادت و آرامشی پایدار و همیشگی است.
#روپرت اسپایرا

There are two possible responses to suffering: one, to go outwards seeking relief in an object, substance, activity, relationship or state; two, to go inwards to the core of our being. The former may bring temporary relief, but the latter is the abode of lasting peace and happiness.

#Rupert Spira
درست همان‌طور که از وجود گردنبند بواسطه حسی که در گردنتان دارید آگاه هستید به همان ترتیب جواهرِ خویش یعنی همان ماهیت حقیقی‌تان را درون قلب حس کنید و از آن آگاه باشید.
#رامانا ماهارشی
برکتی در لباس مبدل
باید همیشه این را به یاد داشته باشید که مهم نیست که در چه شرایط دشواری قرار دارید، مهم نیست چه شرایطی پیش‌آمده و چقدر آن را منفی در نظر می‌گیرید همه این‌ها برکتی در لباس مبدل هستند. عجیب به نظر می‌رسد اما درست است. چه باور کنید یا نه آن برکتی در لباس مبدل است.
اگر به‌طور درست رفتار کنید و با واکنش نشان ندادن با شرایط کنار بیایید آن به چیزی زیبا تبدیل خواهد شد که نمی‌توانید تصورش کنید. این را به شما اطمینان می‌دهم. اما اگر واکنش نشان دهید ممکن است پیروز شوید یا ممکن است حرف خودتان را به کرسی بنشانید اما این فقط برای مدت کوتاهی دوام خواهد داشت و بعدازآن شما باید این شرایط را بارها و بارها تحمل‌کنید شاید با افرادی دیگر و هرگز هم نخواهید فهمید که چرا این‌همه رنج می‌کشید.
#رابرت آدامز
You must always remember this, that no matter what you're going through, no matter what appears to have come upon you that you consider negative, it's a blessing in disguise. Sounds strange but true. It's a blessing in disguise, believe it or not.

If you handle it in the right way, and you work through it by not reacting to it, it will turn into something so beautiful you can't imagine. I can assure you of this. But if you react you may win, you may get your point across. That will only last a short while. Then you’ll have to go through the condition again and again, perhaps with other people, and you'll never know why you suffer so much.
#Robert Adams
باید همیشه از این نکات آگاه باشید:

۱-این جهان درست مانند رؤیایی که در شب می‌بینم، فقط یک رؤیا است. همه‌چیز در این دنیا شامل قانون کارما می‌شود. هیچ‌چیز حقیقی نیست. پس من دیگر به این دنیا اجازه نمی‌دهم که به من بگوید چه چیز درست و چه چیز غلط و چه چیز خوب و چه چیز بد است.
۲-ذات من الهی است. من نه این بدنم و نه این دنیا، هیچ کاری هم با این دنیا و این بدن ندارم. بدن از طریق کارمای خودش پیش می‌رود و از خودش مراقبت می‌کند و هر آنچه لازم است انجام می‌دهد و مطلقاً هیچ کاری با من ندارد.
۳-هر چیزی که در این دنیا مشاهده می‌کنم جز خودم هیچ‌چیز دیگری نیست. به هرکجا که می‌نگرم خودم را می‌بینم. درگیر هر چیزی که هستم جز خودم چیز دیگری نمی‌بینم.
۴-به‌منظور فراتر رفتن از این دنیا و رهایی کامل، باید به نحوی از این ‌رؤیای فانی بیدار شوم. تنها با قضاوت نکردن، آرامش درون و نگاه کردن به دنیا به‌مثابه یک فیلم با انواع صحنه‌های مختلف است که می‌توانم به این مهم دست پیدا کنم. میدانم که با این چیزها تحت تأثیر قرار نمی‌گیرم، با چیزهای این دنیا یا هر دنیای دیگری.
۵-من بنیاد تمام هستی‌ام.من صفحه‌نمایشی هستم که فیلم در آن نشان داده می‌شود. من کارگردان و تهیه‌کننده آن فیلم هستم. من همچنین بازیگر آن فیلم نیز هستم. در تمام قسمت‌ها بازی می‌کنم؛ بنابراین هرگز دوباره فیلم یا صفحه‌نمایش را اشتباه نخواهم گرفت. شما باید هر صبح وقتی از تخت خارج می‌شوید به محض اینکه از خواب بیدار شدید به این چیزها فکر کنید. از این‌ها آگاه شوید.
#رابرت آدامز
با سلام خدمت دوستان عزیز

برای اینکه شرایط لازم جهت ادامه روند ترجمه‌ها و زیرنویس‌ها فراهم بشه تصمیم گرفتم تا تعدادی از طرح هام رو برای فروش قرار بدم. پیش‌تر توضیحاتی هم درباره دو تا از کارها داخل کانال نوشته بودم که میتونید از اینجا و اینجا مرور کنید. پیشاپیش از دوستانی که با تهیه این آثار در برکت این مطالب شریک میشن صمیمانه سپاسگزارم.
برای کسب اطلاعات و سفارش با این آی دی تماس بگیرید.
@nimandoart
سپاس از همراهی شما عزیزان
🌀مطلبی که هر چند وقت یکباربخصوص در مواقع مواجهه با درد باید بهش رجوع کرد:

قیاس مری و جین

#روپرت اسپایرا
چطور چیزی که نامتناهی و بی‌نهایت هست می‌تواند ظاهر فرمی محدود و فانی به خود بگیرد؟ در پاسخ به این سؤال دوست دارم از یک قیاس استفاده کنم. تصور کنید زنی به اسم مری همین‌جا در تیتینانو (شهری در ایتالیا) به خواب می‌رود. ضمیر مری یک کل یکپارچه است، مثل ضمیر همه‌ی ما و مری خواب می‌بیند که زنی به اسم جین است که در خیابان‌های نیویورک در حال قدم زدن است. ذهن مری در فطرت بی‌نهایت و یکپارچه خودش به خواب رفته است و به‌ جای آن تصور می‌کند که شکل محدودی از ذهن جین را به خود گرفته است. جین در حال قدم زدن در خیابان‌های نیویورک است، مردم و ساختمان‌ها و ماشین‌ها را می‌بیند که از دید خود جین خارج از ذهن او وجود دارند....

🌀مطلب کامل را اینجا بخوانید

http://vrgl.ir/1Ndl9