✨🌀 متن اصلی از فیه مافیه :
یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام (خداوندگار)فرمود که در عالم یک چیزست که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست و اگر جمله را بجای آری و یادداری
و فراموش نکنی و آنرا فراموش کنی هیچ نکرده باشی همچنانک پادشاهی ترا بده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنانست که هیچ نگزاردی پس
آدمی درین عالم برای کاری آمده است و مقصود آنست چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد: آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذرفتن بنگر که ازو چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را کان زر و نقره میکند، نبات زمین را در جوش میآرد و زنده میگرداند وبهشت عدن میکند، زمین نیز دانها را م یپذیرد و پیدا میکند وجبال نیز همچنین معدنهای گوناگون میدهد، این همه میکنند اماّ ازیشان آن یکی کار نمیآید آن یک (کار) از آدمی میآید (آیة) وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیْ آدَمَ نگفت و وَلَقَدْ کَرَّمْنَا الْسَّمَاءَ وَ الْاَرْضَ پس از آدمی آن کار میآید که نه از آسمانها میآید و نه از زمینها میآید ونه از کوهها چون آن کار بکند ظلومی و جهولی ازو نفی شود اگر تو گویی که اگر آن کار نمیکنم چندین کار از من میآید آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند همچنان باشد که تو شمشیر پولاد هندی بیقیمتی که آن درخزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطور گوشت گندیده کرده که من این تیغ را معطّل نمیدارم بوی چندین مصلحت بجای میآرم یادیک زرّین را آوردهٔ و دروی شغلم میپزی که بذرهّٔ از آن صد دیک بدست آید یا کارد مجوهر را میخ کدوی شکسته کردهٔ که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم و این کارد را معطّل نمیدارم جای افسوس و خنده نباشد چون کار آن کدو بمیخ چوبین یا آهنین که قیمت آن بپولیست برمیآید چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن حق تعالی ترا قیمت عظیم کرده است میفرماید که آیة اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنیِنَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
تو بقیمت ورای دو جهانی
چکنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان که تو بس گران بهایی.
یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام (خداوندگار)فرمود که در عالم یک چیزست که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست و اگر جمله را بجای آری و یادداری
و فراموش نکنی و آنرا فراموش کنی هیچ نکرده باشی همچنانک پادشاهی ترا بده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنانست که هیچ نگزاردی پس
آدمی درین عالم برای کاری آمده است و مقصود آنست چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد: آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذرفتن بنگر که ازو چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را کان زر و نقره میکند، نبات زمین را در جوش میآرد و زنده میگرداند وبهشت عدن میکند، زمین نیز دانها را م یپذیرد و پیدا میکند وجبال نیز همچنین معدنهای گوناگون میدهد، این همه میکنند اماّ ازیشان آن یکی کار نمیآید آن یک (کار) از آدمی میآید (آیة) وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیْ آدَمَ نگفت و وَلَقَدْ کَرَّمْنَا الْسَّمَاءَ وَ الْاَرْضَ پس از آدمی آن کار میآید که نه از آسمانها میآید و نه از زمینها میآید ونه از کوهها چون آن کار بکند ظلومی و جهولی ازو نفی شود اگر تو گویی که اگر آن کار نمیکنم چندین کار از من میآید آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند همچنان باشد که تو شمشیر پولاد هندی بیقیمتی که آن درخزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطور گوشت گندیده کرده که من این تیغ را معطّل نمیدارم بوی چندین مصلحت بجای میآرم یادیک زرّین را آوردهٔ و دروی شغلم میپزی که بذرهّٔ از آن صد دیک بدست آید یا کارد مجوهر را میخ کدوی شکسته کردهٔ که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم و این کارد را معطّل نمیدارم جای افسوس و خنده نباشد چون کار آن کدو بمیخ چوبین یا آهنین که قیمت آن بپولیست برمیآید چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن حق تعالی ترا قیمت عظیم کرده است میفرماید که آیة اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنیِنَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
تو بقیمت ورای دو جهانی
چکنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان که تو بس گران بهایی.
میگویی که میخواهم از شر این سروصداها خلاص شوم (سروصدای ذهن) اما تو و این سروصداها با هم هستید. تو باید بدونِ «تو» شوی و آنگاه تمام این سروصداها متوقف میشوند. تویِ حقیقی آن شاهدِ بی فرمِ درون است؛ اما این شخص، این پر سروصدا (من ذهنی) فقط به تصور درآمده است. تشخیص این نکته رهایی است.
#موجی
«از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد»
#مولانا
“You say you want to get rid of the noise, but you and the noise go together. You have to be you without 'you' and all noise will stop. The real You is the formless witness within. The person, the noisy one, is only imagined. To recognize this is Freedom.“
#Mooji
#موجی
«از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد»
#مولانا
“You say you want to get rid of the noise, but you and the noise go together. You have to be you without 'you' and all noise will stop. The real You is the formless witness within. The person, the noisy one, is only imagined. To recognize this is Freedom.“
#Mooji
وقتی در کیمیاگری باطنی گفته می شود که باید "خورشید" و "ماه" در وجودت به وحدت برسند، آن بدین معناست که تو باید از نور خودت بهره مند شوی. باید از نور خودت بر خودت بتابد. باید از نور خودت، حیات و آگاهی بگیری. تو دارای نورِ خویشی. هر نور دیگری برای تو،"آیه" است. نشانه است. حتی نور اساتید، از آنِ تو نیست. ممکن است موقتاً از آنها استفاده کنی، اما موقتی است. سلوک یعنی رسیدن به نور خود. نور اساتید، چون یک تلنگر است و صرفاً ما را به نور خودمان متوجه می کند. اصل "نور" خودِ توست. و این نور در فطرت توست. در سرشت ذاتی توست. وقتی خداوند می فرماید؛ من مردمان را از فطرت الهیِ خود سرشته ام، این بدان معنی است که تو برخوردار از فطرت خداوندی. هر فطرتی که او دارد، تو نیز از همان برخورداری. معنای آیه؛ "فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها" همین است. یک فطرت در کار است. نه دو و نه چند. ای دوست، نور الهیِ تو در فطرت خودِ تو نهفته است. جای دیگری آن را نمی یابی، اگر هم بیابی آن از آنِ تو نیست. نور خود را دریاب، و آن را آزاد کن، که چون آزادش کنی، ظهورش بخشی، ظلمت وجودی ات را زایل کرده ای ...
مسعود ریاعی
@masoudriaei
مسعود ریاعی
@masoudriaei
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناپایداری - #اکهارت تول
20101207143041-55.pdf
234.3 KB
نیستی و کارکرد آن در مباحث الهیات در نگاه #مولانا و #مایستر اکهارت
دکتر قاسم #کاکایی
این مقاله به یکی از تفاوتهای مهم فیلسوف و عارف میپردازد و آن اینکه اولی در جستجوی معرفت در باب «هستی» و وجود است و دومی در پی وصول به «نیستی» و عدم. اما آیا جستجوی «نیستی» میتواند معنای محصلی داشته باشد؟ در این مقاله میکوشیم تا معنای نیستی را از دیدگاه دو عارف بزرگ شرق و غرب، مولوی و اکهارت، که همزمان بودند و به دو دین ابراهیمی اسلام و مسیحیت معتقدند، روشن کنیم. بررسی رابطۀ این دیدگاه با نظریۀ وحدت وجود و نیز بررسی تأثیر آن در پیدایش یک نوع الهیات سلبی، از دیگر اهداف این مقاله است.
دکتر قاسم #کاکایی
این مقاله به یکی از تفاوتهای مهم فیلسوف و عارف میپردازد و آن اینکه اولی در جستجوی معرفت در باب «هستی» و وجود است و دومی در پی وصول به «نیستی» و عدم. اما آیا جستجوی «نیستی» میتواند معنای محصلی داشته باشد؟ در این مقاله میکوشیم تا معنای نیستی را از دیدگاه دو عارف بزرگ شرق و غرب، مولوی و اکهارت، که همزمان بودند و به دو دین ابراهیمی اسلام و مسیحیت معتقدند، روشن کنیم. بررسی رابطۀ این دیدگاه با نظریۀ وحدت وجود و نیز بررسی تأثیر آن در پیدایش یک نوع الهیات سلبی، از دیگر اهداف این مقاله است.
«تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلک گردونی و دریای عمیق »
#مولانا
پرنده کهکشانی نمادی از حقیقتِ وجودی انسان است که آگاهی محض است، این آگاهی در هبوطش به سمت چیزها خودش را با مجموعه افکار، احساسات، حواس و ادراکات یکی پنداشته، در دام ایگو (نفس) اسیر شده و بهاشتباه خودش را با ذهن – بدن هم هویت میداند (تغییر رنگ پرنده به سیاهی نمادی از نفس است) در ادامهی سفرش، پرنده به دلیل رنجهایی که از توهمِ جدایی لمس کرده، بیدار شده و میل به فنا از این منِ توهمی در او پررنگ میشود، درنتیجه توجهش را به سمت بالا میکشد و بار دیگر به نیستان یا وطن حقیقی خودش بازمیگردد. مربع زردرنگ میانه طرح هم همانطور که در علوم تانترا آمده اشاره به عالم خاکی است. (کز این خاک برآیید سماوات بگیرید)
نوشتهی زیر طرح:
زنجیرهایت را پاره کن، تو متعلق به اینجا نیستی
طراح: نیما پارسی
بلک گردونی و دریای عمیق »
#مولانا
پرنده کهکشانی نمادی از حقیقتِ وجودی انسان است که آگاهی محض است، این آگاهی در هبوطش به سمت چیزها خودش را با مجموعه افکار، احساسات، حواس و ادراکات یکی پنداشته، در دام ایگو (نفس) اسیر شده و بهاشتباه خودش را با ذهن – بدن هم هویت میداند (تغییر رنگ پرنده به سیاهی نمادی از نفس است) در ادامهی سفرش، پرنده به دلیل رنجهایی که از توهمِ جدایی لمس کرده، بیدار شده و میل به فنا از این منِ توهمی در او پررنگ میشود، درنتیجه توجهش را به سمت بالا میکشد و بار دیگر به نیستان یا وطن حقیقی خودش بازمیگردد. مربع زردرنگ میانه طرح هم همانطور که در علوم تانترا آمده اشاره به عالم خاکی است. (کز این خاک برآیید سماوات بگیرید)
نوشتهی زیر طرح:
زنجیرهایت را پاره کن، تو متعلق به اینجا نیستی
طراح: نیما پارسی
تفحص خویش
Photo
به این خاطر که تو بهاشتباه خود حقیقیات را با این بدن یکی گرفتهای دیگران را نیز بدنهایشان در نظر میگیری.
تولدِ «من - فکر» (هویت فکری) تولدِ این شخص است و مرگِ من – فکر، مرگِ این شخص است.
بعدازاینکه من-فکر برخاست این هم هویت شدگی اشتباه با بدن نیز برمیخیزد. یکی انگاری خودتان با بدن منجر به این میشود که به همین نحو اشتباهاً دیگران را نیز با بدنهایشان یکی بگیرید.
درست همانطور که بدنتان زاده شد، رشد کرد و خواهد مرد، دیگران را نیز در همین قالبِ زاده شدن رشد کردن و مردن میبینید.
آیا هرگز به پسرتان قبل از به دنیا آمدنش فکر میکردید؟
افکار بعد از به دنیا آمدنش آمدند و بعد از مرگش نیز ادامه پیدا میکنند.
(بعد از مرگش) فقط تا جایی که شما به او فکر میکنید او پسر شماست.
او کجا رفته است؟
به همان منبعی که از همانجا بیرون آمده بود.
پس تا زمانی که شما وجود داشته باشید او نیز وجود دارد اما اگر شما هم هویت شدنتان با بدن را متوقف کنید و به خویش حقیقیتان پی ببرید آنگاه این سردرگمی از میان خواهد رفت.
شما جاودان هستید و آنگاه پی میبرید که دیگران نیز جاودان هستند. تا زمانی که این حقیقت درک نشود به خاطر ارزشگذاری غلط که به دلیل دانش اشتباه و هم هویت شدگی اشتباه به وجود میآید، همیشه غم و اندوه وجود خواهد داشت.
آموزههای باگوان سری #رامانا ماهارشی
تولدِ «من - فکر» (هویت فکری) تولدِ این شخص است و مرگِ من – فکر، مرگِ این شخص است.
بعدازاینکه من-فکر برخاست این هم هویت شدگی اشتباه با بدن نیز برمیخیزد. یکی انگاری خودتان با بدن منجر به این میشود که به همین نحو اشتباهاً دیگران را نیز با بدنهایشان یکی بگیرید.
درست همانطور که بدنتان زاده شد، رشد کرد و خواهد مرد، دیگران را نیز در همین قالبِ زاده شدن رشد کردن و مردن میبینید.
آیا هرگز به پسرتان قبل از به دنیا آمدنش فکر میکردید؟
افکار بعد از به دنیا آمدنش آمدند و بعد از مرگش نیز ادامه پیدا میکنند.
(بعد از مرگش) فقط تا جایی که شما به او فکر میکنید او پسر شماست.
او کجا رفته است؟
به همان منبعی که از همانجا بیرون آمده بود.
پس تا زمانی که شما وجود داشته باشید او نیز وجود دارد اما اگر شما هم هویت شدنتان با بدن را متوقف کنید و به خویش حقیقیتان پی ببرید آنگاه این سردرگمی از میان خواهد رفت.
شما جاودان هستید و آنگاه پی میبرید که دیگران نیز جاودان هستند. تا زمانی که این حقیقت درک نشود به خاطر ارزشگذاری غلط که به دلیل دانش اشتباه و هم هویت شدگی اشتباه به وجود میآید، همیشه غم و اندوه وجود خواهد داشت.
آموزههای باگوان سری #رامانا ماهارشی
Because you wrongly identify yourself with the body,
you think of the other also as a body.
==================================
The birth of the ‘I’-thought is a person’s birth and its
death is his death.
After the ‘I’-thought has arisen, the wrong
identification with the body arises. Identifying yourself with
the body makes you falsely identify others also with their bodies.
Just as your body was born and grows and will die, so you think
the other also was born, grew and died.
Did you think of your
son before he was born?
The thought came after his birth and
continues even after his death.
He is your son only insofar as
you think of him.
Where has he gone?
To the source from which
he sprang. So long as you continue to exist, he does too. But if
you cease to identify yourself with the body and realise the true
Self, this confusion will vanish.
You are eternal and others also
will be found to be eternal. Until this is realised there will always be grief due to false values which are caused by wrong knowledge
and wrong identification.
~ The Teachings of Bhagavan
Sri #Ramana Maharshi
in His Own Words
you think of the other also as a body.
==================================
The birth of the ‘I’-thought is a person’s birth and its
death is his death.
After the ‘I’-thought has arisen, the wrong
identification with the body arises. Identifying yourself with
the body makes you falsely identify others also with their bodies.
Just as your body was born and grows and will die, so you think
the other also was born, grew and died.
Did you think of your
son before he was born?
The thought came after his birth and
continues even after his death.
He is your son only insofar as
you think of him.
Where has he gone?
To the source from which
he sprang. So long as you continue to exist, he does too. But if
you cease to identify yourself with the body and realise the true
Self, this confusion will vanish.
You are eternal and others also
will be found to be eternal. Until this is realised there will always be grief due to false values which are caused by wrong knowledge
and wrong identification.
~ The Teachings of Bhagavan
Sri #Ramana Maharshi
in His Own Words
چه اتفاقی میفتد اگر به شما بگویم چنانچه ذهنتان را از منِ شخصیتان بردارید، نیرویی همه گستر جایگزین آن میشود و شما را به صراط مستقیم هدایت میکند؟ و بهاینترتیب هارمونی و شادی و شوری فراتر از حد تصور به زندگیتان میاورد. تمامکاری که باید انجام دهید این است که این منِ شخصی را از مسیر خارج کنید. من شخصی همان ایگو است، همان ذهن. تمامکاری که باید انجام دهید این است که آن را از مسیر خارج کنید و پسازآن هر چیزی در زندگیتان زیبا خواهد شد.
#رابرت آدامز
"What if I were to tell you that if you took your mind off your personal self an all-pervading power would take it's place and lead you in the right direction? Thus bringing harmony and happiness and joy into your life that is beyond your imagination, yes. All you have to do is to get the personal self out of the way. The personal self is the ego, the mind. All you have to do is get them out of the way and everything will be beautiful in your life."
#Robert Adams
#رابرت آدامز
"What if I were to tell you that if you took your mind off your personal self an all-pervading power would take it's place and lead you in the right direction? Thus bringing harmony and happiness and joy into your life that is beyond your imagination, yes. All you have to do is to get the personal self out of the way. The personal self is the ego, the mind. All you have to do is get them out of the way and everything will be beautiful in your life."
#Robert Adams
زمانی که منِ نفسانی را رها کنی،در عوضش کل جهان را دریافت خواهی کرد.
#آدياشانتی
"When you let go of the egoic self what you're getting in exchange is the whole universe."
#Adyashanti
#آدياشانتی
"When you let go of the egoic self what you're getting in exchange is the whole universe."
#Adyashanti
گفتگو با آنامالای سوامی
باورِ پیشرفت
پرسشگر: از کجا بفهمم که در مراقبه پیشرفتی داشتهام؟
آنامالای سوامی: آنهایی که زیاد مراقبه میکنند اغلب گرفتار فرم زیرک و ظریفی از ایگو میشوند. آنها از این باور که در حال پیشرفت در مراقبه هستند لذت میبرند. آنها از این کیفیتِ آرامش و برکتی که حس میکنند لذت میبرند. از اینکه میتوانند بر این ذهن خیره سر کنترل داشته باشند لذت میبرند. آنها ممکن است از این حقیقت که استاد خوبی پیداکردهاند و روش خوبی برای مراقبه یافتهاند کسب رضایت کنند.
تمام این احساسات، احساسات ایگو (نفس) هستند و حضور احساساتِ ایگو برابر است با غیبتِ آگاهی از خویش. این فکرِ «من مراقبه میکنم» یک فکر نفسانی است. اگر مراقبهای حقیقی اتفاق بیفتد این فکر به وجود نمیآید.
نگران این نباش که در حال پیشرفت هستی یا نه. بلکه فقط توجه ات را بیستوچهار ساعت بر روی خویش قرار بده. مراقبه چیزی نیست که در یک وضعیت خاص و زمان خاص انجام شود. این آگاهی و نگرشی است که در طول روز باید پابرجا بماند. مراقبه برای اینکه مؤثر باشد باید مداوم باشد.
اگر میخواهید مزرعهای را آبیاری کنید، کانال آبی در آن حفر میکنید و برای مدتزمانی طولانی باید بهطور مداوم به آن آب برسانید.
اگر فقط ۱۰ ثانیه به آن آب دهید و بعد متوقف کنید آب قبل از اینکه به مزرعه برسد در زمین فرو میرود. شما نمیتوانید بدونِ تلاشِ طولانیمدت و مستمر به خویش برسید و در آن مستقر بمانید. هر بار که دست از تلاش بردارید یا حواستان پرت شود مقداری از تلاشهای قبلیتان هدر میرود.
تداوم دم و بازدم برای تداوم زندگی ضروری است. تداوم مراقبه برای تمام کسانی که میخواهند در خویش مستقر باشند ضروری است.
#آنامالای سوامی
«خوشا آنان که دائم در نمازند»
#باباطاهر
باورِ پیشرفت
پرسشگر: از کجا بفهمم که در مراقبه پیشرفتی داشتهام؟
آنامالای سوامی: آنهایی که زیاد مراقبه میکنند اغلب گرفتار فرم زیرک و ظریفی از ایگو میشوند. آنها از این باور که در حال پیشرفت در مراقبه هستند لذت میبرند. آنها از این کیفیتِ آرامش و برکتی که حس میکنند لذت میبرند. از اینکه میتوانند بر این ذهن خیره سر کنترل داشته باشند لذت میبرند. آنها ممکن است از این حقیقت که استاد خوبی پیداکردهاند و روش خوبی برای مراقبه یافتهاند کسب رضایت کنند.
تمام این احساسات، احساسات ایگو (نفس) هستند و حضور احساساتِ ایگو برابر است با غیبتِ آگاهی از خویش. این فکرِ «من مراقبه میکنم» یک فکر نفسانی است. اگر مراقبهای حقیقی اتفاق بیفتد این فکر به وجود نمیآید.
نگران این نباش که در حال پیشرفت هستی یا نه. بلکه فقط توجه ات را بیستوچهار ساعت بر روی خویش قرار بده. مراقبه چیزی نیست که در یک وضعیت خاص و زمان خاص انجام شود. این آگاهی و نگرشی است که در طول روز باید پابرجا بماند. مراقبه برای اینکه مؤثر باشد باید مداوم باشد.
اگر میخواهید مزرعهای را آبیاری کنید، کانال آبی در آن حفر میکنید و برای مدتزمانی طولانی باید بهطور مداوم به آن آب برسانید.
اگر فقط ۱۰ ثانیه به آن آب دهید و بعد متوقف کنید آب قبل از اینکه به مزرعه برسد در زمین فرو میرود. شما نمیتوانید بدونِ تلاشِ طولانیمدت و مستمر به خویش برسید و در آن مستقر بمانید. هر بار که دست از تلاش بردارید یا حواستان پرت شود مقداری از تلاشهای قبلیتان هدر میرود.
تداوم دم و بازدم برای تداوم زندگی ضروری است. تداوم مراقبه برای تمام کسانی که میخواهند در خویش مستقر باشند ضروری است.
#آنامالای سوامی
«خوشا آنان که دائم در نمازند»
#باباطاهر
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
THE IDEA OF PROGRESS
Q. How am I to know if I am making any progress in my meditation?
AS: Those who meditate a lot often develop a subtle form of ego. They become pleased with the idea that they are making some progress; they become pleased with the states of peace and bliss that they enjoy; they become pleased that they have learned to exercise some control over their wayward minds; or they may derive some satisfaction from the fact that they have found a good guru or a good method of meditation.
All these feelings are ego feelings. When ego feelings are present, awareness of the Self is absent. The thought 'I am meditating’ is an ego thought. If real meditation is taking place, this thought cannot arise.
Don't worry about whether you are making progress or not.
Just keep your attention on the Self twenty-four hours a day.
Meditation is not something that should be done in a particular position at a particular time. It is an awareness and an attitude that must persist throughout the day. To be effective, meditation must be continuous.
If you want to water a field you dig a channel to the field and send water continuously along it for a lengthy period of time.
If you send water for only ten seconds and then stop, the water sinks into the ground even before it reaches the field. You will not be able to reach the Self and stay there without a prolonged, continuous effort. Each time you give up trying, or get distracted, some of your previous effort goes to waste.
Continuous inhalation and exhalation are necessary for the continuance of life. Continuous meditation is necessary for all
those who want to stay in the Self.
THE IDEA OF PROGRESS
Q. How am I to know if I am making any progress in my meditation?
AS: Those who meditate a lot often develop a subtle form of ego. They become pleased with the idea that they are making some progress; they become pleased with the states of peace and bliss that they enjoy; they become pleased that they have learned to exercise some control over their wayward minds; or they may derive some satisfaction from the fact that they have found a good guru or a good method of meditation.
All these feelings are ego feelings. When ego feelings are present, awareness of the Self is absent. The thought 'I am meditating’ is an ego thought. If real meditation is taking place, this thought cannot arise.
Don't worry about whether you are making progress or not.
Just keep your attention on the Self twenty-four hours a day.
Meditation is not something that should be done in a particular position at a particular time. It is an awareness and an attitude that must persist throughout the day. To be effective, meditation must be continuous.
If you want to water a field you dig a channel to the field and send water continuously along it for a lengthy period of time.
If you send water for only ten seconds and then stop, the water sinks into the ground even before it reaches the field. You will not be able to reach the Self and stay there without a prolonged, continuous effort. Each time you give up trying, or get distracted, some of your previous effort goes to waste.
Continuous inhalation and exhalation are necessary for the continuance of life. Continuous meditation is necessary for all
those who want to stay in the Self.
میتوان این چرخهی شادی، ناراحتی، شادی، ناراحتی را کلاً ناراحتی نامید. شما به این خاطر که وضعیت ذهنتان در تلاطم و سیلان است رنج میکشید، ذهنتان مدام در حال جلو و عقب رفتن است. شادیِ ایگو (نفس) در حقیقت شکلی از رنج است چراکه ایگو نمیتواند بدون ناراحتی زنده بماند.
#اکهارت تول
@selfinquiry
#اکهارت تول
@selfinquiry
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آقای ذهن - یک ویدئوی جالب برای جویندگان حقیقت - #موجی