Chapter 2.pdf
1001.2 KB
کتاب «مستقیمترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد
فصلهای دوم و سوم
لینک به فصل اول
لینک به شرح کتاب
*برای اینکه فرصت کافی برای چند بار خواندن و تعمق در متن داشته باشید، بین انتشار فصلها چندروز فاصله در نظر گرفته میشود.
از متن کتاب:
حمایت از کانال
فصلهای دوم و سوم
لینک به فصل اول
لینک به شرح کتاب
*برای اینکه فرصت کافی برای چند بار خواندن و تعمق در متن داشته باشید، بین انتشار فصلها چندروز فاصله در نظر گرفته میشود.
از متن کتاب:
ایگو تمامِ فرایندِ تفکر را کنترل میکند؛ بنابراین، ترکیبهای گوناگونی از افکار، ایدهها، باورها و عقاید، ابزارهای اصلی ایگو برای حفظِ «خود» خیالیاش و ممانعت از کشفِ خود حقیقی هستند.
حمایت از کانال
اینکه میگویند در نفسِ انسان شرّی وجود دارد که در حیوانات و درندگان نیز مانندش نیست، به این معنا نیست که انسان از آنان بدتر است. بلکه دلیلش این است که در وجود انسان گوهر پنهان و بسیار ارزشمندی نهفته است و همین رذائل اخلاقی، شرارتها و تیرگیهای نفس، همچون حجابی بر روی آن گوهر قرار گرفتهاند.
هرچه آن گوهر گرانبهاتر، عظیمتر و شریفتر باشد، حجابی که آن را میپوشاند نیز ضخیمتر و سنگینتر است. بنابراین، بدیها، شرارتها و اخلاق ناپسند انسان، همان چیزی است که آن گوهر ارزشمند را در پسِ پرده پنهان کرده است.
برداشتن این حجاب جز با مجاهدتهای فراوان ممکن نیست، و این مجاهدتها نیز انواع مختلفی دارند. اما بزرگترینِ آنها همنشینی با کسانی است که روی به حق آوردهاند و از تعلقاتِ این جهانِ مادی دل بریدهاند. هیچ مجاهدتی سختتر و کارسازتر از این نیست که انسان با یاران صالح همنشین شود؛ زیرا حضور و دیدار آنان موجب فنا و نابودیِ نفسِ سرکش و تعلقاتِ جسمانی میشود.
از همین رو در مثلها گفتهاند که اگر "ماری تا چهل سال انسانی را نبیند، به اژدها تبدیل میشود" یعنی کسی را نمیبیند که حضورش سبب شود شرارت و تیرگیِ درون او ذوب و نابود گردد.
در نهایت، هرجا قفلی بزرگ بر درگاهی میگذارند، نشانهٔ آن است که در آنجا گنجینهای نفیس و گرانبها نهفته است. به همین قیاس، هرجا حجابی بزرگتر باشد، گوهر پنهان در پسِ آن نیز ارزشمندتر است. این امر درست مانند ماری است که بر سرِ گنجی چنبره زده باشد؛ پس به زشتیِ مار چشم مدوز، بلکه به گنجِ گرانبهایی بنگر که در پسِ آن نهفته است.
#مولانا
متن اصلی از فیه ما فیه:
این میگویند که در نَفسِ آدمی شرّی هست که در حیوانات و سبَاع نیست، نه از آن روست که آدمی از ایشان بدتر است، از آن روست که آن خویِ بد و شرِ نَفس و شومیهایی که در آدمی است برحسبِ گوهرِ خفی است که در اوست، که این اخلاق و شومیها و شرّ، حجاب آن گوهر شدهاند، چندانکه گوهر نفیستر و عظیمتر و شریفتر، حجابِ او بیشتر، پس شومی شرّ و اخلاقِ بدِ آدمی سببِ حجابِ آن گوهر بوده است و رفعِ این حجاب ممکن نشود الّا به مجاهداتِ بسیار، و مجاهدهها به انواع است و اعظمِ مجاهدات، آمیختن است با یارانی که روی به حق آوردهاند و از این عالم اِعراض کردهاند، هیچ مجاهده از این سختتر نیست که با یارانِ صالحِ نشیند که دیدنِ ایشان گدازش و اِفنای آن نفس است و آن تن است که میگویند چون مار چهل سال آدمی نبیند اژدها شود، یعنی کسی را نمیبیند که سببِ گدازشِ شرّ و شومی او شود، هرجا که قفلِ بزرگ نهند، دالّ بر آن است که آنجا چیزی نفیس و ثمین هست و اینکه هرجا حجابِ بزرگ، گوهر بهتر، چنانکه مار بر سرِ گنج است، تو زشتیِ مار را مبین، نفایسِ گنج را ببین.
#مولانا
هرچه آن گوهر گرانبهاتر، عظیمتر و شریفتر باشد، حجابی که آن را میپوشاند نیز ضخیمتر و سنگینتر است. بنابراین، بدیها، شرارتها و اخلاق ناپسند انسان، همان چیزی است که آن گوهر ارزشمند را در پسِ پرده پنهان کرده است.
برداشتن این حجاب جز با مجاهدتهای فراوان ممکن نیست، و این مجاهدتها نیز انواع مختلفی دارند. اما بزرگترینِ آنها همنشینی با کسانی است که روی به حق آوردهاند و از تعلقاتِ این جهانِ مادی دل بریدهاند. هیچ مجاهدتی سختتر و کارسازتر از این نیست که انسان با یاران صالح همنشین شود؛ زیرا حضور و دیدار آنان موجب فنا و نابودیِ نفسِ سرکش و تعلقاتِ جسمانی میشود.
از همین رو در مثلها گفتهاند که اگر "ماری تا چهل سال انسانی را نبیند، به اژدها تبدیل میشود" یعنی کسی را نمیبیند که حضورش سبب شود شرارت و تیرگیِ درون او ذوب و نابود گردد.
در نهایت، هرجا قفلی بزرگ بر درگاهی میگذارند، نشانهٔ آن است که در آنجا گنجینهای نفیس و گرانبها نهفته است. به همین قیاس، هرجا حجابی بزرگتر باشد، گوهر پنهان در پسِ آن نیز ارزشمندتر است. این امر درست مانند ماری است که بر سرِ گنجی چنبره زده باشد؛ پس به زشتیِ مار چشم مدوز، بلکه به گنجِ گرانبهایی بنگر که در پسِ آن نهفته است.
#مولانا
متن اصلی از فیه ما فیه:
این میگویند که در نَفسِ آدمی شرّی هست که در حیوانات و سبَاع نیست، نه از آن روست که آدمی از ایشان بدتر است، از آن روست که آن خویِ بد و شرِ نَفس و شومیهایی که در آدمی است برحسبِ گوهرِ خفی است که در اوست، که این اخلاق و شومیها و شرّ، حجاب آن گوهر شدهاند، چندانکه گوهر نفیستر و عظیمتر و شریفتر، حجابِ او بیشتر، پس شومی شرّ و اخلاقِ بدِ آدمی سببِ حجابِ آن گوهر بوده است و رفعِ این حجاب ممکن نشود الّا به مجاهداتِ بسیار، و مجاهدهها به انواع است و اعظمِ مجاهدات، آمیختن است با یارانی که روی به حق آوردهاند و از این عالم اِعراض کردهاند، هیچ مجاهده از این سختتر نیست که با یارانِ صالحِ نشیند که دیدنِ ایشان گدازش و اِفنای آن نفس است و آن تن است که میگویند چون مار چهل سال آدمی نبیند اژدها شود، یعنی کسی را نمیبیند که سببِ گدازشِ شرّ و شومی او شود، هرجا که قفلِ بزرگ نهند، دالّ بر آن است که آنجا چیزی نفیس و ثمین هست و اینکه هرجا حجابِ بزرگ، گوهر بهتر، چنانکه مار بر سرِ گنج است، تو زشتیِ مار را مبین، نفایسِ گنج را ببین.
#مولانا
4-5.pdf
1.1 MB
کتاب «مستقیمترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد
فصلهای چهارم و پنجم
لینک به فصل اول
لینک به فصلهای دوم و سوم
لینک به شرح کتاب
از متن کتاب:
حمایت از کانال
فصلهای چهارم و پنجم
لینک به فصل اول
لینک به فصلهای دوم و سوم
لینک به شرح کتاب
از متن کتاب:
فردی را تصور کنید که زیرِ آب محبوس شده است. او برای بالا آمدن به سطحِ آب و نفس کشیدن تا چه حد اشتیاق دارد؟
اشتیاقِ شما برای رهایی باید به همان شدتِ نیازِ آن فرد به هوا باشد.
حمایت از کانال
Chapter 6.pdf
980.9 KB
کتاب «مستقیمترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد
فصل ششم
لینک به فصل اول
لینک به فصلهای دوم و سوم
لینک به فصلهای چهارم و پنجم
لینک به شرح کتاب
از متن کتاب:
حمایت از کانال
فصل ششم
لینک به فصل اول
لینک به فصلهای دوم و سوم
لینک به فصلهای چهارم و پنجم
لینک به شرح کتاب
از متن کتاب:
ممکن است به فردی گفته شود بر «من هستم» تمرکز کن، و او حتی پس از صد میلیون بار زندگی کردن نیز هنوز نداند «من هستم» چیست.
اما اگر به او گفته شود که «من هستم» همان آگاهیای است که به نظر میرسد صبحها بیدار میشود، همان پسزمینهی آگاهی است که در تمامِ ساعاتِ بیداری حضور دارد، و اگر دستورالعملهای دقیقی به او داده شود که چگونه توجه را از افکار و نظایر آن برگیرد و بهسوی «آگاهیِ ناظر بر آگاهی» معطوف سازد، آنگاه او میتواند به ایگو و رنج در همین مقطع از زندگی پایان بخشد و تا ابد در سرور باقی بماند.
حمایت از کانال
چشمان خود را ببندید. متوجه آگاهیِ خود باشید. آگاهی را مشاهده کنید.
توجه را از جهان، بدن و افکار بردارید و به سوی آگاهی معطوف کنید، از آگاهی آگاه باشید. اگر متوجه شدید که در حال فکر کردن هستید، توجه خود را از افکار بردارید و دوباره به سمت آگاهی ببرید، و از خودِ آگاهی آگاه باشید.
بر آگاهیای تمرکز کنید که افکار در آن پدیدار میشوند. بر افکار تمرکز نکنید. افکار میآیند و میروند؛ اما آگاهیای که افکار در آن پدیدار میشوند، نمیآید و نمیرود. از آگاهیای آگاه باشید که نمیآید و نمیرود.
هنگامی که افکار حضور دارند، ناظر بر آگاهی باشید، نه افکار. هنگامی که هیچ فکری نیست، ناظر بر آگاهی باشید. چه فکری باشد و چه نباشد، به مشاهدهٔ خودِ آگاهی ادامه دهید، نه افکار.
به آرام گرفتن در آگاهیِ خود و آگاه بودن از آن ادامه دهید. همانجا بمانید. همانجا باشید.
— مایکل لانگفورد
بخش دوم: اشعار و آموزههای باگوان رامانا ماهارشی
(از کتابِ گورو واچاکا کوای / Guru Vachaka Kovai)
۷۶۳. تنها ذهنی یکسویه و متمرکز که به درون روی آورده باشد، در تفحص خویش کامیاب میشود.
ذهنهای ضعیف و متزلزل، همچون درختان موزِ سبز مرطوب، هیزم مناسبی برای افروختن این آتش نیستند.
۱۰۱۶. نور درون، که خودْتابان (خودروشن) است، همواره به صورت «من، من» میدرخشد. برای جستجوی «آن» از جایی به جای دیگر رفتن مانند این است که در روشناییِ نیمروز، با مشعلی در دست، در پی خورشیدِ درخشان بگردی؛ همان خورشیدی که با نور خود، ماهِ کامل را از دیدگان ما پنهان میکند.
۱۰۰۷. ای تو که با اشتیاق در جستوجوی حقیقت، در سراسر جهان به دنبال قدیسان میگردی، اگر آنچه را که آنان بهعنوان تعلیمِ نهایی عرضه میکنند بهدقت بررسی کنی، خواهی دید که چیزی جز آسمانِ بیکرانِ آگاهیِ محض نیست.
۱۰۰۸. جویندگانی که شتابان دنیا را در پیِ استادان میگردند، سرانجام درمییابند که آن موهبتی که از آغاز با خود داشتهاند، چیزی نبود جز آسمانِ شگفتانگیزِ آگاهیِ محض.
— باگوان در گورو واچاکا کووای (Guru Vachaka Kovai مجموعه مکتوب تعالیم رامانا ماهارشی)
Shut your eyes. Notice your awareness. Observe that awareness.
Turn your attention away from the world, body, and thought and towards awareness, being aware of awareness. If you notice you are thinking, turn your attention away from thought and back towards awareness, becoming aware of awareness itself.
Focus on the awareness that thoughts are arising in. Do not focus on the thoughts. Thoughts come, and thoughts go. The awareness that thoughts are arising in does not come and go. Be aware of the awareness that does not come and go.
When there are thoughts, watch the awareness, not the thoughts. When there are no thoughts, watch the awareness. Thoughts or no thoughts, continue to observe the awareness itself, not the thoughts.
Continue to relax in and be aware of your awareness. Remain there. Be there.
- Michael Langford, edited
763. Only a one-pointed mind, turned inward,
succeeds in Self-inquiry.
Weak, faltering minds, like green banana trees,
are not fit fuel to feed this fire.
1016. The inner light, self-luminous, shines all the time as I, as I.
To go from place to place in search of That,
is like looking at noon, torch in hand, for the bright Sun
which hides the full moon from our sight.
1007. You who in eager search of Truth,
roam over the world looking for saints,
when you examine what they teach as definitive,
it is only the empty sky of pure Awareness.
1008. Seekers hurrying round the world in search of teachers,
find at last that their paternal gift
is only the marvelous sky of 'mere' Awareness.
- Bhagavan in Guru Vachaka Kovai
توجه را از جهان، بدن و افکار بردارید و به سوی آگاهی معطوف کنید، از آگاهی آگاه باشید. اگر متوجه شدید که در حال فکر کردن هستید، توجه خود را از افکار بردارید و دوباره به سمت آگاهی ببرید، و از خودِ آگاهی آگاه باشید.
بر آگاهیای تمرکز کنید که افکار در آن پدیدار میشوند. بر افکار تمرکز نکنید. افکار میآیند و میروند؛ اما آگاهیای که افکار در آن پدیدار میشوند، نمیآید و نمیرود. از آگاهیای آگاه باشید که نمیآید و نمیرود.
هنگامی که افکار حضور دارند، ناظر بر آگاهی باشید، نه افکار. هنگامی که هیچ فکری نیست، ناظر بر آگاهی باشید. چه فکری باشد و چه نباشد، به مشاهدهٔ خودِ آگاهی ادامه دهید، نه افکار.
به آرام گرفتن در آگاهیِ خود و آگاه بودن از آن ادامه دهید. همانجا بمانید. همانجا باشید.
— مایکل لانگفورد
بخش دوم: اشعار و آموزههای باگوان رامانا ماهارشی
(از کتابِ گورو واچاکا کوای / Guru Vachaka Kovai)
۷۶۳. تنها ذهنی یکسویه و متمرکز که به درون روی آورده باشد، در تفحص خویش کامیاب میشود.
ذهنهای ضعیف و متزلزل، همچون درختان موزِ سبز مرطوب، هیزم مناسبی برای افروختن این آتش نیستند.
۱۰۱۶. نور درون، که خودْتابان (خودروشن) است، همواره به صورت «من، من» میدرخشد. برای جستجوی «آن» از جایی به جای دیگر رفتن مانند این است که در روشناییِ نیمروز، با مشعلی در دست، در پی خورشیدِ درخشان بگردی؛ همان خورشیدی که با نور خود، ماهِ کامل را از دیدگان ما پنهان میکند.
۱۰۰۷. ای تو که با اشتیاق در جستوجوی حقیقت، در سراسر جهان به دنبال قدیسان میگردی، اگر آنچه را که آنان بهعنوان تعلیمِ نهایی عرضه میکنند بهدقت بررسی کنی، خواهی دید که چیزی جز آسمانِ بیکرانِ آگاهیِ محض نیست.
۱۰۰۸. جویندگانی که شتابان دنیا را در پیِ استادان میگردند، سرانجام درمییابند که آن موهبتی که از آغاز با خود داشتهاند، چیزی نبود جز آسمانِ شگفتانگیزِ آگاهیِ محض.
— باگوان در گورو واچاکا کووای (Guru Vachaka Kovai مجموعه مکتوب تعالیم رامانا ماهارشی)
Shut your eyes. Notice your awareness. Observe that awareness.
Turn your attention away from the world, body, and thought and towards awareness, being aware of awareness. If you notice you are thinking, turn your attention away from thought and back towards awareness, becoming aware of awareness itself.
Focus on the awareness that thoughts are arising in. Do not focus on the thoughts. Thoughts come, and thoughts go. The awareness that thoughts are arising in does not come and go. Be aware of the awareness that does not come and go.
When there are thoughts, watch the awareness, not the thoughts. When there are no thoughts, watch the awareness. Thoughts or no thoughts, continue to observe the awareness itself, not the thoughts.
Continue to relax in and be aware of your awareness. Remain there. Be there.
- Michael Langford, edited
763. Only a one-pointed mind, turned inward,
succeeds in Self-inquiry.
Weak, faltering minds, like green banana trees,
are not fit fuel to feed this fire.
1016. The inner light, self-luminous, shines all the time as I, as I.
To go from place to place in search of That,
is like looking at noon, torch in hand, for the bright Sun
which hides the full moon from our sight.
1007. You who in eager search of Truth,
roam over the world looking for saints,
when you examine what they teach as definitive,
it is only the empty sky of pure Awareness.
1008. Seekers hurrying round the world in search of teachers,
find at last that their paternal gift
is only the marvelous sky of 'mere' Awareness.
- Bhagavan in Guru Vachaka Kovai
تفحص خویش
چشمان خود را ببندید. متوجه آگاهیِ خود باشید. آگاهی را مشاهده کنید. توجه را از جهان، بدن و افکار بردارید و به سوی آگاهی معطوف کنید، از آگاهی آگاه باشید. اگر متوجه شدید که در حال فکر کردن هستید، توجه خود را از افکار بردارید و دوباره به سمت آگاهی ببرید، و از…
در خصوص واژه "آگاهی" و تمرکز بر آن:
دوستان عزیز این موضوع بسیار مهم است،
آگاهی را چیزی عجیب و دور از دسترس در نظر نگیرید. ساده ترین اشاره به آگاهی همین چند جمله از فصل جدیدی است که مشغول ترجمه آن هستم:
۲۲. آگاهی
وقتی صبح از خواب بیدار میشوید، آگاهی همان هشیاریای است که از خواب بیدار شده است.
۲۳. افکار میآیند و میروند، اما پسزمینهٔ آگاهی نمیآید و نمیرود. پسزمینهٔ آگاهی در تمام ساعات بیداری، تا زمانی که دوباره به خواب بروید، پیوسته و مداوم حضور دارد.
۲۴. آگاهی همان شما هستید؛ همان هشیاری شما که هماکنون از پشت چشمانتان به جهان مینگرد.
متوجهاش باشید.
دوستان عزیز این موضوع بسیار مهم است،
آگاهی را چیزی عجیب و دور از دسترس در نظر نگیرید. ساده ترین اشاره به آگاهی همین چند جمله از فصل جدیدی است که مشغول ترجمه آن هستم:
۲۲. آگاهی
وقتی صبح از خواب بیدار میشوید، آگاهی همان هشیاریای است که از خواب بیدار شده است.
۲۳. افکار میآیند و میروند، اما پسزمینهٔ آگاهی نمیآید و نمیرود. پسزمینهٔ آگاهی در تمام ساعات بیداری، تا زمانی که دوباره به خواب بروید، پیوسته و مداوم حضور دارد.
۲۴. آگاهی همان شما هستید؛ همان هشیاری شما که هماکنون از پشت چشمانتان به جهان مینگرد.
متوجهاش باشید.
تفحص خویش
Photo
موجی را تصور کن که میگوید:
«من فردیتی مجزا هستم.»
موج، شکلِ مخصوص به خود را دارد،
ارتفاعِ خاصِ خود را دارد،
و طولِ عمرِ ویژهٔ خود را.
با این حال، ماهیتِ حقیقیِ آن همواره آب بوده است.
اگر روزی موج دریابد که:
«من هرگز از اقیانوس جدا نبودهام»،
آنچه محو میشود، خودِ موج نیست؛
بلکه آنچه محو میشود، توهمِ وجود داشتن بهعنوان موجودیتی مستقل است.
این همان چیزی است که رامانا به آن میگوید: « از دست رفتن یا زوال فردیت»
این امر همچنین توضیح میدهد که چرا پاسخِ او تا این حد کوتاه و فشرده است.
از دیدگاهِ رامانا ماهارشی،
نیروانا دستیابی به یک حالتِ ویژه و خاص نیست؛
دستیابی به قدرتهای خارقالعاده نیست؛
انباشتنِ تجربیاتِ عرفانی نیست؛
بلکه پایان دادن به این احساسِ عمیقاً ریشهدار است که:
«من فردی مجزا هستم که در حالِ از سر گذراندنِ این تجربیات است.»
نکتهٔ شگفتانگیز این است که پاسخِ رامانا، به آموزهٔ بوداییِ آناتا ( Anattā / بیخویشی) بسیار نزدیک است.
با این حال، این دو سنت، این ادراکِ عمیق را به شیوههای متفاوتی بیان میکنند.
در آیینِ بودا، تأکید بر دیدن و دریافتِ این حقیقت است که هیچ «خودِ» دائمی و مستقلی وجود ندارد تا بتوان به آن چنگ زد.
اما رامانا، کار را با یک پرسشِ واحد و مستقیم آغاز میکند:
«من کیستم؟»
در طیِ این فرآیندِ «تفحص خویش»، آنچه فرو میریزد خودِ زندگی یا آگاهی نیست،
بلکه باور به وجودِ یک «منِ» مجزاست که مالک و کنترلکنندهٔ هر تجربه است.
بنابراین وقتی از رامانا پرسیده میشود:
«نیروانای بودا چیست؟»-
او پاسخ میدهد:
«زوال یا از دست رفتنِ فردیت.»
او نیروانا را بهمعنای نابودیِ وجودِ انسانی تعریف نمیکند؛
بلکه به پایانِ توهمِ «خودِ مجزا بودن» اشاره دارد.
هنگامی که آن توهم به پایان میرسد،
زندگی همچنان به سیر و جریانِ خود ادامه میدهد،
اما دیگر کانون و مرکزیتِ روانیای وجود ندارد که مدام نیاز داشته باشد از خود دفاع کند، خود را تعریف نماید، یا از خود محافظت کند.
Imagine a wave saying:
“I am a separate individual.
The wave has its own shape,
its own height,
its own lifespan.
Yet its true nature has always been water.
If one day the wave realizes:
“I have never been separate from the ocean.”
what disappears is not the wave itself.
What disappears is the illusion that it exists as an independent entity.
That is what Ramana means by “loss of individuality.”
This also explains why his answer is so brief.
According to Ramana Maharishi,
Nirvana is not about attaining a special state.
It is not about acquiring extraordinary powers.
It is not about accumulating mystical experiences.
It is the end of the deeply rooted sense:
“I am a separate individual having these experiences.”
...
What is fascinating is that Ramana's answer is very close to the Buddhist teaching of anattā (non-self).
However, the two traditions express this insight in different ways.
In Buddhism, the emphasis is on seeing that there is no permanent, independent self to cling to.
Ramana, on the other hand, begins with a single, direct question:
“Who am I?”
Through this process of self-inquiry, what falls away is not life itself, nor awareness,
but the belief that there is a separate "I" who owns and controls every experience.
So when Ramana says:
- "What is the nirvana of Buddha?”
- "Loss of individuality."
he is not defining Nirvana as the destruction of the human being.
He is pointing to the end of the illusion of being a separate self.
When that illusion comes to an end,
life continues to unfold,
but there is no longer a psychological center that constantly needs to defend, define, or preserve itself.
«من فردیتی مجزا هستم.»
موج، شکلِ مخصوص به خود را دارد،
ارتفاعِ خاصِ خود را دارد،
و طولِ عمرِ ویژهٔ خود را.
با این حال، ماهیتِ حقیقیِ آن همواره آب بوده است.
اگر روزی موج دریابد که:
«من هرگز از اقیانوس جدا نبودهام»،
آنچه محو میشود، خودِ موج نیست؛
بلکه آنچه محو میشود، توهمِ وجود داشتن بهعنوان موجودیتی مستقل است.
این همان چیزی است که رامانا به آن میگوید: « از دست رفتن یا زوال فردیت»
این امر همچنین توضیح میدهد که چرا پاسخِ او تا این حد کوتاه و فشرده است.
از دیدگاهِ رامانا ماهارشی،
نیروانا دستیابی به یک حالتِ ویژه و خاص نیست؛
دستیابی به قدرتهای خارقالعاده نیست؛
انباشتنِ تجربیاتِ عرفانی نیست؛
بلکه پایان دادن به این احساسِ عمیقاً ریشهدار است که:
«من فردی مجزا هستم که در حالِ از سر گذراندنِ این تجربیات است.»
نکتهٔ شگفتانگیز این است که پاسخِ رامانا، به آموزهٔ بوداییِ آناتا ( Anattā / بیخویشی) بسیار نزدیک است.
با این حال، این دو سنت، این ادراکِ عمیق را به شیوههای متفاوتی بیان میکنند.
در آیینِ بودا، تأکید بر دیدن و دریافتِ این حقیقت است که هیچ «خودِ» دائمی و مستقلی وجود ندارد تا بتوان به آن چنگ زد.
اما رامانا، کار را با یک پرسشِ واحد و مستقیم آغاز میکند:
«من کیستم؟»
در طیِ این فرآیندِ «تفحص خویش»، آنچه فرو میریزد خودِ زندگی یا آگاهی نیست،
بلکه باور به وجودِ یک «منِ» مجزاست که مالک و کنترلکنندهٔ هر تجربه است.
بنابراین وقتی از رامانا پرسیده میشود:
«نیروانای بودا چیست؟»-
او پاسخ میدهد:
«زوال یا از دست رفتنِ فردیت.»
او نیروانا را بهمعنای نابودیِ وجودِ انسانی تعریف نمیکند؛
بلکه به پایانِ توهمِ «خودِ مجزا بودن» اشاره دارد.
هنگامی که آن توهم به پایان میرسد،
زندگی همچنان به سیر و جریانِ خود ادامه میدهد،
اما دیگر کانون و مرکزیتِ روانیای وجود ندارد که مدام نیاز داشته باشد از خود دفاع کند، خود را تعریف نماید، یا از خود محافظت کند.
Imagine a wave saying:
“I am a separate individual.
The wave has its own shape,
its own height,
its own lifespan.
Yet its true nature has always been water.
If one day the wave realizes:
“I have never been separate from the ocean.”
what disappears is not the wave itself.
What disappears is the illusion that it exists as an independent entity.
That is what Ramana means by “loss of individuality.”
This also explains why his answer is so brief.
According to Ramana Maharishi,
Nirvana is not about attaining a special state.
It is not about acquiring extraordinary powers.
It is not about accumulating mystical experiences.
It is the end of the deeply rooted sense:
“I am a separate individual having these experiences.”
...
What is fascinating is that Ramana's answer is very close to the Buddhist teaching of anattā (non-self).
However, the two traditions express this insight in different ways.
In Buddhism, the emphasis is on seeing that there is no permanent, independent self to cling to.
Ramana, on the other hand, begins with a single, direct question:
“Who am I?”
Through this process of self-inquiry, what falls away is not life itself, nor awareness,
but the belief that there is a separate "I" who owns and controls every experience.
So when Ramana says:
- "What is the nirvana of Buddha?”
- "Loss of individuality."
he is not defining Nirvana as the destruction of the human being.
He is pointing to the end of the illusion of being a separate self.
When that illusion comes to an end,
life continues to unfold,
but there is no longer a psychological center that constantly needs to defend, define, or preserve itself.
Chapter 7.pdf
738.2 KB
کتاب «مستقیمترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد
فصل هفتم (دستورالعملهای تمرینِ روشِ «آگاهیِ ناظر بر آگاهی»)
لینک به شرح کتاب
لینک به فصل اول
لینک به فصلهای دوم و سوم
لینک به فصلهای چهارم و پنجم
فصل ششم
از متن کتاب:
حمایت از کانال
فصل هفتم (دستورالعملهای تمرینِ روشِ «آگاهیِ ناظر بر آگاهی»)
لینک به شرح کتاب
لینک به فصل اول
لینک به فصلهای دوم و سوم
لینک به فصلهای چهارم و پنجم
فصل ششم
از متن کتاب:
چیزهایی وجود دارند که شما از آنها آگاهید. و آگاهیای وجود دارد که از آن چیزها آگاه است. بهجای مشاهدهی آن چیزها، آگاهی را مشاهده کنید. چشمانتان را ببندید. افکار و احساساتی وجود دارند و آگاهیای وجود دارد که از آن افکار و احساسات آگاه است. بهجای مشاهدهی افکار و احساسات، آگاهی را مشاهده کنید.
حمایت از کانال
Chapter 8.pdf
683.3 KB
کتاب «مستقیمترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد
فصل هشتم (توضیحاتِ تکمیلی دربارهی روشِ «آگاهیِ ناظر بر آگاهی»)
لینک به شرح کتاب
لینک به فصل اول
لینک به فصلهای دوم و سوم
لینک به فصلهای چهارم و پنجم
فصل ششم
فصل هفتم
فصل هشتم (توضیحاتِ تکمیلی دربارهی روشِ «آگاهیِ ناظر بر آگاهی»)
لینک به شرح کتاب
لینک به فصل اول
لینک به فصلهای دوم و سوم
لینک به فصلهای چهارم و پنجم
فصل ششم
فصل هفتم