یک ترفند ساده به شما میگویم.هر زمان که ازهر چیزی رها شدید آنگاه خوشحال میشوید. مالک چیزی نباش. فرض کنیم همسایه شما آخرین مدل مرسدس بنز را دارد و همسر شما به این خاطر شما را به دردسر میاندازد. شما با خودتان فکر میکنید که «منم باید آخرین مدلش را بگیرم» شما به طریقی از بانک یا صندوق سرمایهگذاری وام میگیرید و ماشین را میخرید و اکنون ماشین جلوی در شماست. حالا خوشحال هستید، اینطور نیست؟ باید هم خوشحال باشید. همسرتان خوشحال است، بچهها خوشحال هستند و دوستانتان هم خوشحالاند. کسی که ماشین را فروخته هم خوشحال است که ماشینش فروختهشده. و شما هم خوشحالید که مالکش شدهاید. شادی اکنون کجاست؟ میبینید این خواسته (من ماشین میخواهم) شما را به دردسر انداخته بود، با آمدن ماشین این میل هم شما را ترک کرد. با آمدن ماشین، دیگر میلی برای داشتن ماشین وجود ندارد و این (نبودِ میل) برایتان شادی به همراه داشته. در ارتباط با سایر خواستهها و امیال دیگر هم همینطور است. در حقیقت شما زمانی خوشحال میشوید که امیال از بین رفته باشند نه آن زمانی که به چیزها برسید.
#پاپاجی
#پاپاجی
"I will tell you a simple trick. Whenever you get rid of anything, you are happy. Don’t possess anything. Suppose your neighbor has the latest model Mercedes Benz, and your wife or your husband is troubling you. You think, 'I must buy the latest model.' Somehow you borrow money from the bank, or your money market fund, and now the car is in front of your house. You are happy, aren’t you? You must be happy. Your wife is happy, your children are happy, your friends are happy. The person who sold it is happy to get rid of the car. And you are happy to have it. Now where is the happiness? This desire was troubling you: 'I want a car.' With the car, the desire has left you. With the car there is no more desire for a car, and this has given you happiness. As with all desires, you are happy when the desire has vanished, not when the thing has come."
H.W.L. Poonja, "#Papaji
H.W.L. Poonja, "#Papaji
جریانی که به شما دست و پا و صورت و مغز و درکل بدنتان را داده است و شما همچنان در حال حاضر بهوسیله همان میبینید و میشنوید و حرف میزنید و راه میروید و نفس میکشید و ... همان جریانی است که گیاهان، حیوانات، کره زمین، خورشید، نیروی جاذبه، الکترومغناطیس، مولکول، اتم، ذرات زیر اتم، سیارات، کهکشانها و درکل زندگی را آفریده.
به این جریان در درون خودتان آگاه باشید.
چه چیزی در حال حاضر مشغول دیدن این متن است؟
چه چیزی میبیند؟ آیا شما اصلاً دیدن را بلدید یا فقط خود به خودی «میبینید»؟
چه چیزی در حال حاضر مشغول نفس کشیدن است؟
حقیقتاً شما کیستید؟
@selfinquiry
به این جریان در درون خودتان آگاه باشید.
چه چیزی در حال حاضر مشغول دیدن این متن است؟
چه چیزی میبیند؟ آیا شما اصلاً دیدن را بلدید یا فقط خود به خودی «میبینید»؟
چه چیزی در حال حاضر مشغول نفس کشیدن است؟
حقیقتاً شما کیستید؟
@selfinquiry
That flow which gave you, hands, feet, face ,brain and your entire body and it’s still present and you are watching and listening and speaking and walking and breathing because of that, it’s the same flow that created the planets, animals, sun, gravity, Electromagnetism, molecule, Atoms, Subatomic particle, Planets, Galaxies and Life.
Be aware of this flow in yourself.
What is watching this text right now? Do you really know the act of seeing or it’s happening spontaneously?
What is breathing right now?
Who are you?
@selfinquiry
Be aware of this flow in yourself.
What is watching this text right now? Do you really know the act of seeing or it’s happening spontaneously?
What is breathing right now?
Who are you?
@selfinquiry
کسی گفت: چیزی را فراموش کردهام.
حضرت مولانا فرمودند: فقط یکچیز در جهان است که هرگز نباید فراموش شود. اگر هر چیز دیگر را فراموش کردی اما آن را فراموش نکردی آنگاه دلیلی برای نگرانی نداری. اما اگر هر کار دیگری را انجام دادی اما آنیک چیز را فراموش کردی انگار بههیچوجه هیچ کاری انجام ندادهای.درست مانند این است که پادشاهی تو را برای وظیفه خاصی به خارج از شهر فرستاده باشد. اگر به این مأموریت بروی و صد کار دیگر جز آن وظیفه خاص را انجام دهی مثل این است که هیچ کاری انجام ندادهای؛ بنابراین همه برای یک وظیفه ویژه به این جهان میآیند و این هدف آنهاست. اگر آن را انجام ندهند مانند این است که هیچ کاری نکردهاند.
هر چیزی وظیفه خاص خودش را دارد. آسمان، باران و نور را برای گیاهان زمین میفرستد تا شکوفا شوند. زمین دانهها را میگیرد و بار میدهد آنها را میپذیرد و بهصورت هزاران هزار شگفتی غیرقابل بازگو بیرون میدهد. کوهها معادن طلا و مس را بیرون میدهند اما هنوز آنها آن یک کار را انجام ندادهاند، آن وظیفه خاص به عهده ماست.
سوره الأحزاب
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
ﻣﺎ ﺍﻣﺎﻧﺖ [ﺧﻮﻳﺶ] ﺭﺍ ﺑﺮ آسمانها ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ کوهها ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ، ﻭﻟﻲ ﺍﺯ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺯﺩﻧﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺮﺍﺳﻴﺪﻧﺪ، ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ، ﻛﻪ ﺍﻭ [ﺩﺭ ﺣﻖ ﺧﻮﻳﺶ] ﺳﺘﻤﻜﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻧﻲ ﺑﻮﺩ (٧٢)
پس به مردم یک وظیفه داده شده است و وقتی آن را انجام دادند تمام گناه و حماقتشان محو خواهد شد. تو میگویی «درست است که آن کار را انجام نمیدهم اما کلی کار دیگر انجام میدهم» اما تو برای آن کارهای دیگر آفریده نشدهای. ماجرا درست مانند این است که به تو یک شمشیر گرانبهای استیل هندی بدهند که فقط مانندش در گنجینه پادشاهان یافت میشود ولی تو با آن مانند یک چاقوی قصابی برای بریدن گوشت گندیده استفاده کنی و آنگاه بگویی «خب من این شمشیر را بیکار نگذاشتهام و از آن برای راههای مفید زیادی استفاده میکنم.»
فیه ما فیه - #مولانا
حضرت مولانا فرمودند: فقط یکچیز در جهان است که هرگز نباید فراموش شود. اگر هر چیز دیگر را فراموش کردی اما آن را فراموش نکردی آنگاه دلیلی برای نگرانی نداری. اما اگر هر کار دیگری را انجام دادی اما آنیک چیز را فراموش کردی انگار بههیچوجه هیچ کاری انجام ندادهای.درست مانند این است که پادشاهی تو را برای وظیفه خاصی به خارج از شهر فرستاده باشد. اگر به این مأموریت بروی و صد کار دیگر جز آن وظیفه خاص را انجام دهی مثل این است که هیچ کاری انجام ندادهای؛ بنابراین همه برای یک وظیفه ویژه به این جهان میآیند و این هدف آنهاست. اگر آن را انجام ندهند مانند این است که هیچ کاری نکردهاند.
هر چیزی وظیفه خاص خودش را دارد. آسمان، باران و نور را برای گیاهان زمین میفرستد تا شکوفا شوند. زمین دانهها را میگیرد و بار میدهد آنها را میپذیرد و بهصورت هزاران هزار شگفتی غیرقابل بازگو بیرون میدهد. کوهها معادن طلا و مس را بیرون میدهند اما هنوز آنها آن یک کار را انجام ندادهاند، آن وظیفه خاص به عهده ماست.
سوره الأحزاب
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
ﻣﺎ ﺍﻣﺎﻧﺖ [ﺧﻮﻳﺶ] ﺭﺍ ﺑﺮ آسمانها ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ کوهها ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ، ﻭﻟﻲ ﺍﺯ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺯﺩﻧﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺮﺍﺳﻴﺪﻧﺪ، ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ، ﻛﻪ ﺍﻭ [ﺩﺭ ﺣﻖ ﺧﻮﻳﺶ] ﺳﺘﻤﻜﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻧﻲ ﺑﻮﺩ (٧٢)
پس به مردم یک وظیفه داده شده است و وقتی آن را انجام دادند تمام گناه و حماقتشان محو خواهد شد. تو میگویی «درست است که آن کار را انجام نمیدهم اما کلی کار دیگر انجام میدهم» اما تو برای آن کارهای دیگر آفریده نشدهای. ماجرا درست مانند این است که به تو یک شمشیر گرانبهای استیل هندی بدهند که فقط مانندش در گنجینه پادشاهان یافت میشود ولی تو با آن مانند یک چاقوی قصابی برای بریدن گوشت گندیده استفاده کنی و آنگاه بگویی «خب من این شمشیر را بیکار نگذاشتهام و از آن برای راههای مفید زیادی استفاده میکنم.»
فیه ما فیه - #مولانا
Someone said: “There is something I have forgotten.”
Rumi replied: There is one thing in this world that must never be forgotten. If you were to forget all else, but did not forget that, then you would have no reason to worry. But if you performed and remembered everything else, yet forgot that one thing, then you would have done nothing whatsoever. It is just as if a king sent you to the country to carry out a specific task. If you go and accomplish a hundred other tasks, but do not perform that particular task, then it is as though you performed nothing at all. So, everyone comes into this world for a particular task, and that is their purpose. If they do not perform it, then they will have done nothing.
All things are assigned a task. The heavens send rain and light for the herbs of the field to germinate and spring into life. The earth receives the seeds and bears fruit, it accepts and reveals a hundred thousand marvels too numerous to tell. The mountains give forth mines of gold and silver. All these things the heavens, the earth and the mountains do, yet they do not perform that one thing; that particular task is performed by us.
“We offered the Trust to the heavens, The earth and the mountains, They refused to carry it and were afraid of it, But humans carried it. Surely they are foolish and sinful.”(Quran)
So, people are given a task, and when they perform it all their sinfulness and foolishness is dissolved. You say, “Look at all the work I do accomplish, even if I do not perform that task.” You weren’t created for those other tasks! It is just as if you were given a sword of priceless Indian steel, such as can only be found in the treasuries of kings, and you were to treat it as a butcher’s knife for cutting up putrid meat, saying, “I am not letting this sword stand idle, I am using it in so many useful ways.”
Fihi Ma Fihi - #Rumi
Rumi replied: There is one thing in this world that must never be forgotten. If you were to forget all else, but did not forget that, then you would have no reason to worry. But if you performed and remembered everything else, yet forgot that one thing, then you would have done nothing whatsoever. It is just as if a king sent you to the country to carry out a specific task. If you go and accomplish a hundred other tasks, but do not perform that particular task, then it is as though you performed nothing at all. So, everyone comes into this world for a particular task, and that is their purpose. If they do not perform it, then they will have done nothing.
All things are assigned a task. The heavens send rain and light for the herbs of the field to germinate and spring into life. The earth receives the seeds and bears fruit, it accepts and reveals a hundred thousand marvels too numerous to tell. The mountains give forth mines of gold and silver. All these things the heavens, the earth and the mountains do, yet they do not perform that one thing; that particular task is performed by us.
“We offered the Trust to the heavens, The earth and the mountains, They refused to carry it and were afraid of it, But humans carried it. Surely they are foolish and sinful.”(Quran)
So, people are given a task, and when they perform it all their sinfulness and foolishness is dissolved. You say, “Look at all the work I do accomplish, even if I do not perform that task.” You weren’t created for those other tasks! It is just as if you were given a sword of priceless Indian steel, such as can only be found in the treasuries of kings, and you were to treat it as a butcher’s knife for cutting up putrid meat, saying, “I am not letting this sword stand idle, I am using it in so many useful ways.”
Fihi Ma Fihi - #Rumi
✨🌀 متن اصلی از فیه مافیه :
یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام (خداوندگار)فرمود که در عالم یک چیزست که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست و اگر جمله را بجای آری و یادداری
و فراموش نکنی و آنرا فراموش کنی هیچ نکرده باشی همچنانک پادشاهی ترا بده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنانست که هیچ نگزاردی پس
آدمی درین عالم برای کاری آمده است و مقصود آنست چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد: آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذرفتن بنگر که ازو چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را کان زر و نقره میکند، نبات زمین را در جوش میآرد و زنده میگرداند وبهشت عدن میکند، زمین نیز دانها را م یپذیرد و پیدا میکند وجبال نیز همچنین معدنهای گوناگون میدهد، این همه میکنند اماّ ازیشان آن یکی کار نمیآید آن یک (کار) از آدمی میآید (آیة) وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیْ آدَمَ نگفت و وَلَقَدْ کَرَّمْنَا الْسَّمَاءَ وَ الْاَرْضَ پس از آدمی آن کار میآید که نه از آسمانها میآید و نه از زمینها میآید ونه از کوهها چون آن کار بکند ظلومی و جهولی ازو نفی شود اگر تو گویی که اگر آن کار نمیکنم چندین کار از من میآید آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند همچنان باشد که تو شمشیر پولاد هندی بیقیمتی که آن درخزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطور گوشت گندیده کرده که من این تیغ را معطّل نمیدارم بوی چندین مصلحت بجای میآرم یادیک زرّین را آوردهٔ و دروی شغلم میپزی که بذرهّٔ از آن صد دیک بدست آید یا کارد مجوهر را میخ کدوی شکسته کردهٔ که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم و این کارد را معطّل نمیدارم جای افسوس و خنده نباشد چون کار آن کدو بمیخ چوبین یا آهنین که قیمت آن بپولیست برمیآید چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن حق تعالی ترا قیمت عظیم کرده است میفرماید که آیة اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنیِنَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
تو بقیمت ورای دو جهانی
چکنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان که تو بس گران بهایی.
یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام (خداوندگار)فرمود که در عالم یک چیزست که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست و اگر جمله را بجای آری و یادداری
و فراموش نکنی و آنرا فراموش کنی هیچ نکرده باشی همچنانک پادشاهی ترا بده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنانست که هیچ نگزاردی پس
آدمی درین عالم برای کاری آمده است و مقصود آنست چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد: آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذرفتن بنگر که ازو چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را کان زر و نقره میکند، نبات زمین را در جوش میآرد و زنده میگرداند وبهشت عدن میکند، زمین نیز دانها را م یپذیرد و پیدا میکند وجبال نیز همچنین معدنهای گوناگون میدهد، این همه میکنند اماّ ازیشان آن یکی کار نمیآید آن یک (کار) از آدمی میآید (آیة) وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیْ آدَمَ نگفت و وَلَقَدْ کَرَّمْنَا الْسَّمَاءَ وَ الْاَرْضَ پس از آدمی آن کار میآید که نه از آسمانها میآید و نه از زمینها میآید ونه از کوهها چون آن کار بکند ظلومی و جهولی ازو نفی شود اگر تو گویی که اگر آن کار نمیکنم چندین کار از من میآید آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند همچنان باشد که تو شمشیر پولاد هندی بیقیمتی که آن درخزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطور گوشت گندیده کرده که من این تیغ را معطّل نمیدارم بوی چندین مصلحت بجای میآرم یادیک زرّین را آوردهٔ و دروی شغلم میپزی که بذرهّٔ از آن صد دیک بدست آید یا کارد مجوهر را میخ کدوی شکسته کردهٔ که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم و این کارد را معطّل نمیدارم جای افسوس و خنده نباشد چون کار آن کدو بمیخ چوبین یا آهنین که قیمت آن بپولیست برمیآید چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن حق تعالی ترا قیمت عظیم کرده است میفرماید که آیة اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنیِنَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
تو بقیمت ورای دو جهانی
چکنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان که تو بس گران بهایی.
میگویی که میخواهم از شر این سروصداها خلاص شوم (سروصدای ذهن) اما تو و این سروصداها با هم هستید. تو باید بدونِ «تو» شوی و آنگاه تمام این سروصداها متوقف میشوند. تویِ حقیقی آن شاهدِ بی فرمِ درون است؛ اما این شخص، این پر سروصدا (من ذهنی) فقط به تصور درآمده است. تشخیص این نکته رهایی است.
#موجی
«از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد»
#مولانا
“You say you want to get rid of the noise, but you and the noise go together. You have to be you without 'you' and all noise will stop. The real You is the formless witness within. The person, the noisy one, is only imagined. To recognize this is Freedom.“
#Mooji
#موجی
«از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد»
#مولانا
“You say you want to get rid of the noise, but you and the noise go together. You have to be you without 'you' and all noise will stop. The real You is the formless witness within. The person, the noisy one, is only imagined. To recognize this is Freedom.“
#Mooji
وقتی در کیمیاگری باطنی گفته می شود که باید "خورشید" و "ماه" در وجودت به وحدت برسند، آن بدین معناست که تو باید از نور خودت بهره مند شوی. باید از نور خودت بر خودت بتابد. باید از نور خودت، حیات و آگاهی بگیری. تو دارای نورِ خویشی. هر نور دیگری برای تو،"آیه" است. نشانه است. حتی نور اساتید، از آنِ تو نیست. ممکن است موقتاً از آنها استفاده کنی، اما موقتی است. سلوک یعنی رسیدن به نور خود. نور اساتید، چون یک تلنگر است و صرفاً ما را به نور خودمان متوجه می کند. اصل "نور" خودِ توست. و این نور در فطرت توست. در سرشت ذاتی توست. وقتی خداوند می فرماید؛ من مردمان را از فطرت الهیِ خود سرشته ام، این بدان معنی است که تو برخوردار از فطرت خداوندی. هر فطرتی که او دارد، تو نیز از همان برخورداری. معنای آیه؛ "فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها" همین است. یک فطرت در کار است. نه دو و نه چند. ای دوست، نور الهیِ تو در فطرت خودِ تو نهفته است. جای دیگری آن را نمی یابی، اگر هم بیابی آن از آنِ تو نیست. نور خود را دریاب، و آن را آزاد کن، که چون آزادش کنی، ظهورش بخشی، ظلمت وجودی ات را زایل کرده ای ...
مسعود ریاعی
@masoudriaei
مسعود ریاعی
@masoudriaei
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناپایداری - #اکهارت تول
20101207143041-55.pdf
234.3 KB
نیستی و کارکرد آن در مباحث الهیات در نگاه #مولانا و #مایستر اکهارت
دکتر قاسم #کاکایی
این مقاله به یکی از تفاوتهای مهم فیلسوف و عارف میپردازد و آن اینکه اولی در جستجوی معرفت در باب «هستی» و وجود است و دومی در پی وصول به «نیستی» و عدم. اما آیا جستجوی «نیستی» میتواند معنای محصلی داشته باشد؟ در این مقاله میکوشیم تا معنای نیستی را از دیدگاه دو عارف بزرگ شرق و غرب، مولوی و اکهارت، که همزمان بودند و به دو دین ابراهیمی اسلام و مسیحیت معتقدند، روشن کنیم. بررسی رابطۀ این دیدگاه با نظریۀ وحدت وجود و نیز بررسی تأثیر آن در پیدایش یک نوع الهیات سلبی، از دیگر اهداف این مقاله است.
دکتر قاسم #کاکایی
این مقاله به یکی از تفاوتهای مهم فیلسوف و عارف میپردازد و آن اینکه اولی در جستجوی معرفت در باب «هستی» و وجود است و دومی در پی وصول به «نیستی» و عدم. اما آیا جستجوی «نیستی» میتواند معنای محصلی داشته باشد؟ در این مقاله میکوشیم تا معنای نیستی را از دیدگاه دو عارف بزرگ شرق و غرب، مولوی و اکهارت، که همزمان بودند و به دو دین ابراهیمی اسلام و مسیحیت معتقدند، روشن کنیم. بررسی رابطۀ این دیدگاه با نظریۀ وحدت وجود و نیز بررسی تأثیر آن در پیدایش یک نوع الهیات سلبی، از دیگر اهداف این مقاله است.
«تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلک گردونی و دریای عمیق »
#مولانا
پرنده کهکشانی نمادی از حقیقتِ وجودی انسان است که آگاهی محض است، این آگاهی در هبوطش به سمت چیزها خودش را با مجموعه افکار، احساسات، حواس و ادراکات یکی پنداشته، در دام ایگو (نفس) اسیر شده و بهاشتباه خودش را با ذهن – بدن هم هویت میداند (تغییر رنگ پرنده به سیاهی نمادی از نفس است) در ادامهی سفرش، پرنده به دلیل رنجهایی که از توهمِ جدایی لمس کرده، بیدار شده و میل به فنا از این منِ توهمی در او پررنگ میشود، درنتیجه توجهش را به سمت بالا میکشد و بار دیگر به نیستان یا وطن حقیقی خودش بازمیگردد. مربع زردرنگ میانه طرح هم همانطور که در علوم تانترا آمده اشاره به عالم خاکی است. (کز این خاک برآیید سماوات بگیرید)
نوشتهی زیر طرح:
زنجیرهایت را پاره کن، تو متعلق به اینجا نیستی
طراح: نیما پارسی
بلک گردونی و دریای عمیق »
#مولانا
پرنده کهکشانی نمادی از حقیقتِ وجودی انسان است که آگاهی محض است، این آگاهی در هبوطش به سمت چیزها خودش را با مجموعه افکار، احساسات، حواس و ادراکات یکی پنداشته، در دام ایگو (نفس) اسیر شده و بهاشتباه خودش را با ذهن – بدن هم هویت میداند (تغییر رنگ پرنده به سیاهی نمادی از نفس است) در ادامهی سفرش، پرنده به دلیل رنجهایی که از توهمِ جدایی لمس کرده، بیدار شده و میل به فنا از این منِ توهمی در او پررنگ میشود، درنتیجه توجهش را به سمت بالا میکشد و بار دیگر به نیستان یا وطن حقیقی خودش بازمیگردد. مربع زردرنگ میانه طرح هم همانطور که در علوم تانترا آمده اشاره به عالم خاکی است. (کز این خاک برآیید سماوات بگیرید)
نوشتهی زیر طرح:
زنجیرهایت را پاره کن، تو متعلق به اینجا نیستی
طراح: نیما پارسی
تفحص خویش
Photo
به این خاطر که تو بهاشتباه خود حقیقیات را با این بدن یکی گرفتهای دیگران را نیز بدنهایشان در نظر میگیری.
تولدِ «من - فکر» (هویت فکری) تولدِ این شخص است و مرگِ من – فکر، مرگِ این شخص است.
بعدازاینکه من-فکر برخاست این هم هویت شدگی اشتباه با بدن نیز برمیخیزد. یکی انگاری خودتان با بدن منجر به این میشود که به همین نحو اشتباهاً دیگران را نیز با بدنهایشان یکی بگیرید.
درست همانطور که بدنتان زاده شد، رشد کرد و خواهد مرد، دیگران را نیز در همین قالبِ زاده شدن رشد کردن و مردن میبینید.
آیا هرگز به پسرتان قبل از به دنیا آمدنش فکر میکردید؟
افکار بعد از به دنیا آمدنش آمدند و بعد از مرگش نیز ادامه پیدا میکنند.
(بعد از مرگش) فقط تا جایی که شما به او فکر میکنید او پسر شماست.
او کجا رفته است؟
به همان منبعی که از همانجا بیرون آمده بود.
پس تا زمانی که شما وجود داشته باشید او نیز وجود دارد اما اگر شما هم هویت شدنتان با بدن را متوقف کنید و به خویش حقیقیتان پی ببرید آنگاه این سردرگمی از میان خواهد رفت.
شما جاودان هستید و آنگاه پی میبرید که دیگران نیز جاودان هستند. تا زمانی که این حقیقت درک نشود به خاطر ارزشگذاری غلط که به دلیل دانش اشتباه و هم هویت شدگی اشتباه به وجود میآید، همیشه غم و اندوه وجود خواهد داشت.
آموزههای باگوان سری #رامانا ماهارشی
تولدِ «من - فکر» (هویت فکری) تولدِ این شخص است و مرگِ من – فکر، مرگِ این شخص است.
بعدازاینکه من-فکر برخاست این هم هویت شدگی اشتباه با بدن نیز برمیخیزد. یکی انگاری خودتان با بدن منجر به این میشود که به همین نحو اشتباهاً دیگران را نیز با بدنهایشان یکی بگیرید.
درست همانطور که بدنتان زاده شد، رشد کرد و خواهد مرد، دیگران را نیز در همین قالبِ زاده شدن رشد کردن و مردن میبینید.
آیا هرگز به پسرتان قبل از به دنیا آمدنش فکر میکردید؟
افکار بعد از به دنیا آمدنش آمدند و بعد از مرگش نیز ادامه پیدا میکنند.
(بعد از مرگش) فقط تا جایی که شما به او فکر میکنید او پسر شماست.
او کجا رفته است؟
به همان منبعی که از همانجا بیرون آمده بود.
پس تا زمانی که شما وجود داشته باشید او نیز وجود دارد اما اگر شما هم هویت شدنتان با بدن را متوقف کنید و به خویش حقیقیتان پی ببرید آنگاه این سردرگمی از میان خواهد رفت.
شما جاودان هستید و آنگاه پی میبرید که دیگران نیز جاودان هستند. تا زمانی که این حقیقت درک نشود به خاطر ارزشگذاری غلط که به دلیل دانش اشتباه و هم هویت شدگی اشتباه به وجود میآید، همیشه غم و اندوه وجود خواهد داشت.
آموزههای باگوان سری #رامانا ماهارشی
Because you wrongly identify yourself with the body,
you think of the other also as a body.
==================================
The birth of the ‘I’-thought is a person’s birth and its
death is his death.
After the ‘I’-thought has arisen, the wrong
identification with the body arises. Identifying yourself with
the body makes you falsely identify others also with their bodies.
Just as your body was born and grows and will die, so you think
the other also was born, grew and died.
Did you think of your
son before he was born?
The thought came after his birth and
continues even after his death.
He is your son only insofar as
you think of him.
Where has he gone?
To the source from which
he sprang. So long as you continue to exist, he does too. But if
you cease to identify yourself with the body and realise the true
Self, this confusion will vanish.
You are eternal and others also
will be found to be eternal. Until this is realised there will always be grief due to false values which are caused by wrong knowledge
and wrong identification.
~ The Teachings of Bhagavan
Sri #Ramana Maharshi
in His Own Words
you think of the other also as a body.
==================================
The birth of the ‘I’-thought is a person’s birth and its
death is his death.
After the ‘I’-thought has arisen, the wrong
identification with the body arises. Identifying yourself with
the body makes you falsely identify others also with their bodies.
Just as your body was born and grows and will die, so you think
the other also was born, grew and died.
Did you think of your
son before he was born?
The thought came after his birth and
continues even after his death.
He is your son only insofar as
you think of him.
Where has he gone?
To the source from which
he sprang. So long as you continue to exist, he does too. But if
you cease to identify yourself with the body and realise the true
Self, this confusion will vanish.
You are eternal and others also
will be found to be eternal. Until this is realised there will always be grief due to false values which are caused by wrong knowledge
and wrong identification.
~ The Teachings of Bhagavan
Sri #Ramana Maharshi
in His Own Words