تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
ادراک (درک خویش حقیقی) چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست
آن همیشه همانجاست اما توسط صفحه افکار مسدود شده است.
#رامانا ماهارشی

Realization is nothing new to be acquired.
It is already there but obstructed by a screen of thoughts.

~Sri #Ramana Maharshi
خوشبختی چیست؟
خوشبختی همان ذات و ماهیتِ «خویش» است. خوشبختی و خویش متفاوت از هم نیستند. هیچ خوشبختی‌ای در چیزهای بیرونیِ این دنیا وجود ندارد. ما به خاطر جهالتمان گمان می‌کنیم که می‌توانیم از چیزها به خوشبختی برسیم. زمانی که ذهن به بیرون می‌رود رنج را تجربه می‌کند. در حقیقت زمانی که امیال و آرزوهایش برآورده شد به جایگاه اصلی‌اش بازمی‌گردد و از شادیِ «خویش» لذت می‌برد. به‌طور مشابه در وضعیت خواب، سامادهی (خویش آگاهی) و بیهوشی هم همین را تجربه می‌کند. و هنگامی‌که چیزهایی که آرزویش را دارد به دست آمد، یا چیزهایی که از آن‌ها بیزار است از بین رفت، ذهن درونی شده و از شادیِ نابِ «خویش» لذت خواهد برد. بنابراین ذهن بی‌وقفه به‌طور متناوب از خویش بیرون آمده و به آن بازمی‌گردد. سایه‌ی زیر درخت دلپذیر است و از طرفی خارج از آن در فضای باز گرما سوزان است.
کسی که در زیر آفتاب قرار دارد، هنگامی‌که به سایه می‌رسد، احساس خنکی می‌کند. کسی که مدام از سایه به زیر آفتاب می‌آید و دوباره به سمت سایه می‌رود یک ابله است. یک فرد خردمند همیشه در سایه می‌ماند. به‌طور مشابه ذهن کسی که حقیقت را می‌شناسد برهمن (حقیقت غایی) را ترک نمی‌کند. اما از طرف دیگر ذهن نادان در دنیا می‌چرخد و احساس بدبختی می‌کند و برای مدت کوتاه به برهمن بازمی‌گردد تا خوشبختی را تجربه کند. درواقع آنچه دنیا می‌نامیم فقط فکر است. زمانی که دنیا محو شود، هنگامی‌که دیگر فکری باقی نماند ذهن شادی و خوشبختی را تجربه می‌کند و زمانی که دنیا ظاهر شود باز به‌سوی رنج و بدبختی میل می‌کند.
#رامانا ماهارشی

"گر جهان پیشت بزرگ و بی‌بنیست
پیش قدرت ذره‌ای می‌دان که نیست

این جهان خود حبس جانهای شماست
هین روید آن سو که صحرای شماست

این جهان محدود و آن خود بی‌حدست
نقش و صورت پیش آن معنی سدست"

" این جهان زندان و ما زندانیان
حفره‌کن زندان و خود را وا رهان"
#مولانا
What is happiness?
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery
#Ramana Maharshi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تسلیم کننده را نیز تسلیم کن - #موجی - زیرنویس فارسی

@selfinquiry
🌀دوستان عزیز امشب به امید خدا مطلبی از روپرت اسپایرا آپلود میکنم که توصیه میکنم حتما زمانی رو برای مطالعه این متن فوق‌العاده، درخشان و آگاهی بخش کنار بگذارید. جناب اسپایرا در اکثر سخنرانی هاشون به این موضوع اشاره می‌کنند و بهش ارجاع میدن پس نیاز هست عمیقا محتوای این کلام رو درک کنيد. 🙏🌸
🌀 قیاس مری و جین

#روپرت اسپایرا
چطور چیزی که نامتناهی و بی‌نهایت هست می‌تواند ظاهر فرمی محدود و فانی به خود بگیرد؟ در پاسخ به این سؤال دوست دارم از یک قیاس استفاده کنم. تصور کنید زنی به اسم مری همین‌جا در تیتینانو (شهری در ایتالیا) به خواب می‌رود. ضمیر مری یک کل یکپارچه است، مثل ضمیر همه‌ی ما و مری خواب می‌بیند که زنی به اسم جین است که در خیابان‌های نیویورک در حال قدم زدن است. ذهن مری در فطرت بی‌نهایت و یکپارچه خودش به خواب رفته است و به‌ جای آن تصور می‌کند که شکل محدودی از ذهن جین را به خود گرفته است. جین در حال قدم زدن در خیابان‌های نیویورک است، مردم و ساختمان‌ها و ماشین‌ها را می‌بیند که از دید خود جین خارج از ذهن او وجود دارند....

🌀مطلب کامل را اینجا بخوانید

http://vrgl.ir/1Ndl9
قیاس مری و جین.pdf
343.4 KB
مطلب بالا بصورت فایل پی دی اف
یک ترفند ساده به شما میگویم.هر زمان که ازهر چیزی رها شدید آنگاه خوشحال می‌شوید. مالک چیزی نباش. فرض کنیم همسایه شما آخرین ‌مدل مرسدس بنز را دارد و همسر شما به این خاطر شما را به دردسر می‌اندازد. شما با خودتان فکر می‌کنید که «منم باید آخرین مدلش را بگیرم» شما به طریقی از بانک یا صندوق سرمایه‌گذاری وام می‌گیرید و ماشین را می‌خرید و اکنون ماشین جلوی در شماست. حالا خوشحال هستید، این‌طور نیست؟ باید هم خوشحال باشید. همسرتان خوشحال است، بچه‌ها خوشحال هستند و دوستانتان هم خوشحال‌اند. کسی که ماشین را فروخته هم خوشحال است که ماشینش فروخته‌شده. و شما هم خوشحالید که مالکش شده‌اید. شادی اکنون کجاست؟ می‌بینید این خواسته (من ماشین می‌خواهم) شما را به دردسر انداخته بود، با آمدن ماشین این میل هم شما را ترک کرد. با آمدن ماشین، دیگر میلی برای داشتن ماشین وجود ندارد و این (نبودِ میل) برایتان شادی به همراه داشته. در ارتباط با سایر خواسته‌ها و امیال دیگر هم همین‌طور است. در حقیقت شما زمانی خوشحال می‌شوید که امیال از بین رفته باشند نه آن زمانی که به چیزها برسید.
#پاپاجی
"I will tell you a simple trick. Whenever you get rid of anything, you are happy. Don’t possess anything. Suppose your neighbor has the latest model Mercedes Benz, and your wife or your husband is troubling you. You think, 'I must buy the latest model.' Somehow you borrow money from the bank, or your money market fund, and now the car is in front of your house. You are happy, aren’t you? You must be happy. Your wife is happy, your children are happy, your friends are happy. The person who sold it is happy to get rid of the car. And you are happy to have it. Now where is the happiness? This desire was troubling you: 'I want a car.' With the car, the desire has left you. With the car there is no more desire for a car, and this has given you happiness. As with all desires, you are happy when the desire has vanished, not when the thing has come."
H.W.L. Poonja, "#Papaji
جریانی که به شما دست و پا و صورت و مغز و درکل بدنتان را داده است و شما همچنان در حال حاضر به‌وسیله همان می‌بینید و می‌شنوید و حرف می‌زنید و راه می‌روید و نفس می‌کشید و ... همان جریانی است که گیاهان، حیوانات، کره زمین، خورشید، نیروی جاذبه، الکترومغناطیس، مولکول، اتم، ذرات زیر اتم، سیارات، کهکشان‌ها و درکل زندگی را آفریده.
به این جریان در درون خودتان آگاه باشید.
چه چیزی در حال حاضر مشغول دیدن این متن است؟
چه چیزی می‌بیند؟ آیا شما اصلاً دیدن را بلدید یا فقط خود به خودی «می‌بینید»؟
چه چیزی در حال حاضر مشغول نفس کشیدن است؟
حقیقتاً شما کیستید؟

@selfinquiry
That flow which gave you, hands, feet, face ,brain and your entire body and it’s still present and you are watching and listening and speaking and walking and breathing because of that, it’s the same flow that created the planets, animals, sun, gravity, Electromagnetism, molecule, Atoms, Subatomic particle, Planets, Galaxies and Life.
Be aware of this flow in yourself.
What is watching this text right now? Do you really know the act of seeing or it’s happening spontaneously?
What is breathing right now?
Who are you?

@selfinquiry
Forwarded from من کیستم؟
Forwarded from من کیستم؟
" فقط خالی و حاضر باشید.
بگذارید نفَس خدا از میان شما حرکت کند."

موجی
کسی گفت: چیزی را فراموش کرده‌ام.
حضرت مولانا فرمودند: فقط یک‌چیز در جهان است که هرگز نباید فراموش شود. اگر هر چیز دیگر را فراموش کردی اما آن را فراموش نکردی آنگاه دلیلی برای نگرانی نداری. اما اگر هر کار دیگری را انجام دادی اما آن‌یک چیز را فراموش کردی انگار به‌هیچ‌وجه هیچ کاری انجام نداده‌ای.درست مانند این است که پادشاهی تو را برای وظیفه خاصی به خارج از شهر فرستاده باشد. اگر به این مأموریت بروی و صد کار دیگر جز آن وظیفه خاص را انجام دهی مثل این است که هیچ کاری انجام نداده‌ای؛ بنابراین همه برای یک وظیفه ویژه به این جهان می‌آیند و این هدف آن‌هاست. اگر آن را انجام ندهند مانند این است که هیچ کاری نکرده‌اند.
هر چیزی وظیفه خاص خودش را دارد. آسمان، باران و نور را برای گیاهان زمین می‌فرستد تا شکوفا شوند. زمین دانه‌ها را می‌گیرد و بار می‌دهد آن‌ها را می‌پذیرد و به‌صورت هزاران هزار شگفتی غیرقابل بازگو بیرون می‌دهد. کوه‌ها معادن طلا و مس را بیرون می‌دهند اما هنوز آن‌ها آن یک کار را انجام نداده‌اند، آن وظیفه خاص به عهده ماست.
سوره الأحزاب
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
ﻣﺎ ﺍﻣﺎﻧﺖ [ﺧﻮﻳﺶ] ﺭﺍ ﺑﺮ آسمان‌ها ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ کوه‌ها ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ، ﻭﻟﻲ ﺍﺯ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺯﺩﻧﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺮﺍﺳﻴﺪﻧﺪ، ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ، ﻛﻪ ﺍﻭ [ﺩﺭ ﺣﻖ ﺧﻮﻳﺶ] ﺳﺘﻤﻜﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻧﻲ ﺑﻮﺩ (٧٢)
پس به مردم یک وظیفه داده ‌شده است و وقتی آن را انجام دادند تمام گناه و حماقتشان محو خواهد شد. تو میگویی «درست است که آن کار را انجام نمی‌دهم اما کلی کار دیگر انجام می‌دهم» اما تو برای آن کارهای دیگر آفریده نشده‌ای. ماجرا درست مانند این است که به تو یک شمشیر گران‌بهای استیل هندی بدهند که فقط مانندش در گنجینه پادشاهان یافت می‌شود ولی تو با آن مانند یک چاقوی قصابی برای بریدن گوشت گندیده استفاده کنی و آنگاه بگویی «خب من این شمشیر را بیکار نگذاشته‌ام و از آن برای راه‌های مفید زیادی استفاده می‌کنم.»
فیه ما فیه - #مولانا
Someone said: “There is something I have forgotten.”
Rumi replied: There is one thing in this world that must never be forgotten. If you were to forget all else, but did not forget that, then you would have no reason to worry. But if you performed and remembered everything else, yet forgot that one thing, then you would have done nothing whatsoever. It is just as if a king sent you to the country to carry out a specific task. If you go and accomplish a hundred other tasks, but do not perform that particular task, then it is as though you performed nothing at all. So, everyone comes into this world for a particular task, and that is their purpose. If they do not perform it, then they will have done nothing.
All things are assigned a task. The heavens send rain and light for the herbs of the field to germinate and spring into life. The earth receives the seeds and bears fruit, it accepts and reveals a hundred thousand marvels too numerous to tell. The mountains give forth mines of gold and silver. All these things the heavens, the earth and the mountains do, yet they do not perform that one thing; that particular task is performed by us.
“We offered the Trust to the heavens, The earth and the mountains, They refused to carry it and were afraid of it, But humans carried it. Surely they are foolish and sinful.”(Quran)
So, people are given a task, and when they perform it all their sinfulness and foolishness is dissolved. You say, “Look at all the work I do accomplish, even if I do not perform that task.” You weren’t created for those other tasks! It is just as if you were given a sword of priceless Indian steel, such as can only be found in the treasuries of kings, and you were to treat it as a butcher’s knife for cutting up putrid meat, saying, “I am not letting this sword stand idle, I am using it in so many useful ways.”
Fihi Ma Fihi - #Rumi
🌀 متن اصلی از فیه مافیه :

یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام (خداوندگار)فرمود که در عالم یک چیزست که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست و اگر جمله را بجای آری و یادداری
و فراموش نکنی و آنرا فراموش کنی هیچ نکرده باشی همچنانک پادشاهی ترا بده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنانست که هیچ نگزاردی پس
آدمی درین عالم برای کاری آمده است و مقصود آنست چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد: آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذرفتن بنگر که ازو چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را کان زر و نقره میکند، نبات زمین را در جوش میآرد و زنده میگرداند وبهشت عدن میکند، زمین نیز دانها را م یپذیرد و پیدا میکند وجبال نیز همچنین معدنهای گوناگون میدهد، این همه میکنند اماّ ازیشان آن یکی کار نمیآید آن یک (کار) از آدمی میآید (آیة) وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیْ آدَمَ نگفت و وَلَقَدْ کَرَّمْنَا الْسَّمَاءَ وَ الْاَرْضَ پس از آدمی آن کار میآید که نه از آسمانها میآید و نه از زمینها میآید ونه از کوهها چون آن کار بکند ظلومی و جهولی ازو نفی شود اگر تو گویی که اگر آن کار نمیکنم چندین کار از من میآید آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند همچنان باشد که تو شمشیر پولاد هندی بیقیمتی که آن درخزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطور گوشت گندیده کرده که من این تیغ را معطّل نمیدارم بوی چندین مصلحت بجای میآرم یادیک زرّین را آوردهٔ و دروی شغلم میپزی که بذرهّٔ از آن صد دیک بدست آید یا کارد مجوهر را میخ کدوی شکسته کردهٔ که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم و این کارد را معطّل نمیدارم جای افسوس و خنده نباشد چون کار آن کدو بمیخ چوبین یا آهنین که قیمت آن بپولیست برمیآید چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن حق تعالی ترا قیمت عظیم کرده است میفرماید که آیة اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنیِنَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ

تو بقیمت ورای دو جهانی
چکنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان که تو بس گران بهایی.
میگویی که می‌خواهم از شر این سروصداها خلاص شوم (سروصدای ذهن) اما تو و این سروصداها با هم هستید. تو باید بدونِ «تو» شوی و آنگاه تمام این سروصداها متوقف می‌شوند. تویِ حقیقی آن شاهدِ بی فرمِ درون است؛ اما این شخص، این پر سروصدا (من ذهنی) فقط به تصور درآمده است. تشخیص این نکته رهایی است.
#موجی

«از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد»
#مولانا

“You say you want to get rid of the noise, but you and the noise go together. You have to be you without 'you' and all noise will stop. The real You is the formless witness within. The person, the noisy one, is only imagined. To recognize this is Freedom.“
#Mooji
وقتی در کیمیاگری باطنی گفته می شود که باید "خورشید" و "ماه" در وجودت به وحدت برسند، آن بدین معناست که تو باید از نور خودت بهره مند شوی. باید از نور خودت بر خودت بتابد. باید از نور خودت، حیات و آگاهی بگیری. تو دارای نورِ خویشی. هر نور دیگری برای تو،"آیه" است. نشانه است. حتی نور اساتید، از آنِ تو نیست. ممکن است موقتاً از آنها استفاده کنی، اما موقتی است. سلوک یعنی رسیدن به نور خود. نور اساتید، چون یک تلنگر است و صرفاً ما را به نور خودمان متوجه می کند. اصل "نور" خودِ توست. و این نور در فطرت توست. در سرشت ذاتی توست. وقتی خداوند می فرماید؛ من مردمان را از فطرت الهیِ خود سرشته ام، این بدان معنی است که تو برخوردار از فطرت خداوندی. هر فطرتی که او دارد، تو نیز از همان برخورداری. معنای آیه؛ "فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها" همین است. یک فطرت در کار است. نه دو و نه چند. ای دوست، نور الهیِ تو در فطرت خودِ تو نهفته است. جای دیگری آن را نمی یابی، اگر هم بیابی آن از آنِ تو نیست. نور خود را دریاب، و آن را آزاد کن، که چون آزادش کنی، ظهورش بخشی، ظلمت وجودی ات را زایل کرده ای ...

مسعود ریاعی

@masoudriaei
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچ چیز پایدار نیست - Prince EA - زیرنویس فارسی

@selfinquiry