"هنگامی که در ابتدا بدنت شکل گرفت ، همهچیز درباره تو از پیش مقرر شده بود. اینکه آیا مرد خواهی شد یا زن، بینی ات چه شکلی خواهد شد، چه رنگ پوستی خواهی داشت و اینکه در کجا به دنیا خواهی آمد. همهچیز مراقب تو بود. بههیچوجه تو هیچ کاری با آن چیزها نداشتی. باوجوداین آیا منطقی نیست فرض کنیم همان قدرتی که توانایی آوردن تو به این دنیا بهعنوان این فرم را داشته، میتواند از این فرم مراقبت کند، آن را حفظ و نگهداری کرده و آنچه قرار است اتفاق بیفتد را با آن انجام دهد؟"
#رابرت آدامز
#رابرت آدامز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمرین شماره دو : درک کالبد درون
در این ویدئو هم #اکهارت روش درک کالبد درون را توضیح میدهد
در این ویدئو هم #اکهارت روش درک کالبد درون را توضیح میدهد
"Since it is God’s nature that he is like no one, we must of necessity come to the point that we are nothing in order to be placed into the same being that he is himself. Therefore, when I come to the point that I form myself into nothing and form nothing into myself, and if I remove and throw out whatever is in me, then I can be placed into the bare being of God, and this is the bare being of the spirit."
#Meister Eckhart
#Meister Eckhart
«ازآنجاکه خدا ذاتاً طوري است كه با هیچچیز شبيه نيست، براي آنكه به وجود او دستیابیم، بايد بهجایی برسيم كه هيچ باشيم. بنابراين اگر بهجایی برسم كه خود را به رنگ نيستي درآورم و هیچچیز را به رنگ خود درنياورم و اگر همة آن چيزي را كه در من است، برداشته بيرون بريزم، در آنجا میتوانم در وجود عريان خدا قرار گيرم كه همان وجود عريان نفس* است.»
#مایستر اکهارت
*در اینجا نفس به معنی ایگو نیست بلکه به معنی خویش حقیقی است.
از متن مقاله «نيستي» و كاركرد آن در مباحث الهيات در نگاه مولانا و مايستر اكهارت از دکتر قاسم کاکایی
@selfinquiry
#مایستر اکهارت
*در اینجا نفس به معنی ایگو نیست بلکه به معنی خویش حقیقی است.
از متن مقاله «نيستي» و كاركرد آن در مباحث الهيات در نگاه مولانا و مايستر اكهارت از دکتر قاسم کاکایی
@selfinquiry
My life is a succession of events, just like yours. Only I am detached and see the passing show as a passing show, while you stick to things and move along with them.
- #Nisargadatta Maharaj
- #Nisargadatta Maharaj
"زندگی من نیز مانند زندگی شما توالی اتفاقات است.فقط اینکه من از آنها جدا هستم و این نمایش گذرا را همانند یک نمایش گذرا میبینم در حالیکه شما به چیزها میچسبید و همراه با آنها حرکت میکنید."
#نیسارگاداتا
#نیسارگاداتا
Welcome the Lion on your Path.pdf
354.5 KB
به شیرِ زندگیتان خوشامد بگویید
قبل از اینکه ویدئوی جدیدی از موجی که طی همین یکی دو روز قراره آپلود بشه رو ببینین توصیه میکنم این داستان عالی از موجی رو حتما بخونین.
@selfinquiry
قبل از اینکه ویدئوی جدیدی از موجی که طی همین یکی دو روز قراره آپلود بشه رو ببینین توصیه میکنم این داستان عالی از موجی رو حتما بخونین.
@selfinquiry
"این تمرین در خصوص رفتارهای عکس العملی و واکنشی میتواند بسیار مفید باشد"
"آرام در خانه نشستهای.ناگهان صدای گوشخراش اتومبیلی را میشنوی. تحریک آغاز میشود. هدف از تحریک شدن تو چه بوده است؟ هیچ. پس چرا آن را آفریدهای؟ تو آن را نیافریدهای.ذهن است که آن را آفریده است. تحریک شدن تو امری غیرارادی، خودبهخودی و کاملاً ناآگاهانه بوده است. چرا ذهن آن را آفریده است؟ زیرا ذهن به این باور ناآگاهانه چسبیده است که مقاومتش – که تو معمولاً آن را به شکل ناراحتیها و ناخرسندیها تجربه میکنی- به طریقی میتواند این شرایط نامطلوب – صدای گوشخراش اتومبیل- را برطرف کند. البته این وهمی بیش نیست. مقاومتی که ذهن ایجاد میکند- که در این مورد همان تحریک شدن و یا عصبانی شدن از صدای گوشخراش اتومبیل است- بسیار ناراحتکنندهتر از خود علت ناراحتی است.
همهی این وضعیتها را میتوان به تمرینی معنوی تبدیل کرد. احساس کن که شفاف شدهای- بدون توده متراکم بدنت که مانع عبور نور میشود. اکنون اجازه بده سروصداها و یا هر چیزی که موجب ناراحتی تو و برانگیختن واکنشهای منفی در تو میشوند، از شفافیت وجود تو عبور کنند- مانند عبور نور از شیشهای شفاف و پاک. اینها دیگر به دیواری در تو برخورد نمیکنند و در تو نمیمانند. همانطور که گفتم، ابتدا با چیزهای کوچک و جزئی شروع کن. صدای ماشینها، جیغ و فریاد بچهها، ترافیک سنگین خیابان."
#اکهارت تول
ترجمه: مسیحا برزگر – از متن کتاب نیروی حال صفحه ۲۹۵
"آرام در خانه نشستهای.ناگهان صدای گوشخراش اتومبیلی را میشنوی. تحریک آغاز میشود. هدف از تحریک شدن تو چه بوده است؟ هیچ. پس چرا آن را آفریدهای؟ تو آن را نیافریدهای.ذهن است که آن را آفریده است. تحریک شدن تو امری غیرارادی، خودبهخودی و کاملاً ناآگاهانه بوده است. چرا ذهن آن را آفریده است؟ زیرا ذهن به این باور ناآگاهانه چسبیده است که مقاومتش – که تو معمولاً آن را به شکل ناراحتیها و ناخرسندیها تجربه میکنی- به طریقی میتواند این شرایط نامطلوب – صدای گوشخراش اتومبیل- را برطرف کند. البته این وهمی بیش نیست. مقاومتی که ذهن ایجاد میکند- که در این مورد همان تحریک شدن و یا عصبانی شدن از صدای گوشخراش اتومبیل است- بسیار ناراحتکنندهتر از خود علت ناراحتی است.
همهی این وضعیتها را میتوان به تمرینی معنوی تبدیل کرد. احساس کن که شفاف شدهای- بدون توده متراکم بدنت که مانع عبور نور میشود. اکنون اجازه بده سروصداها و یا هر چیزی که موجب ناراحتی تو و برانگیختن واکنشهای منفی در تو میشوند، از شفافیت وجود تو عبور کنند- مانند عبور نور از شیشهای شفاف و پاک. اینها دیگر به دیواری در تو برخورد نمیکنند و در تو نمیمانند. همانطور که گفتم، ابتدا با چیزهای کوچک و جزئی شروع کن. صدای ماشینها، جیغ و فریاد بچهها، ترافیک سنگین خیابان."
#اکهارت تول
ترجمه: مسیحا برزگر – از متن کتاب نیروی حال صفحه ۲۹۵
"Everybody wants to be free. What is the one impediment between you and freedom? Craving. Desire or expectation for something which is perishable. You are devoted to that craving. Thus you are devoted to this manifestation and its construction; craving that which is impermanent leads to suffering, old age, and death. Everyone is involved in this craving for sense pleasures, and it has not given peace to anyone. No one, from king to middle class to workers, is happy.
They are all chasing what appears and disappears. Craving for what is not real takes you away from the eternal reality. ... You always have a light within you, but you don’t turn toward it. Instead you see this light shining on outer objects. You chase these objects looking for the light. But you are only seeing reflections of the light within. You run looking for satisfaction from the objects that have caught the reflection of your inner light."
~ H.W.L. Poonja, "Papaji"
They are all chasing what appears and disappears. Craving for what is not real takes you away from the eternal reality. ... You always have a light within you, but you don’t turn toward it. Instead you see this light shining on outer objects. You chase these objects looking for the light. But you are only seeing reflections of the light within. You run looking for satisfaction from the objects that have caught the reflection of your inner light."
~ H.W.L. Poonja, "Papaji"
"همه انسانها میخواهند رها باشند پس چه مانعی بین شما و رهایی وجود دارد؟ میل شدید. آرزو و چشمداشت برای چیزهای فانی و زودگذر. شما خودتان را وقف این تمایلات کردهاید؛ بنابراین شما وقف این چیزها و ساختارشان شدهاید. اشتیاق شدید به چیزهای زودگذر و فانی منجر به رنج و پیری و مرگ میشود. همه برای رسیدن به لذتهای حسی درگیر این تمایلات هستند پیگیری این خواستهها آرامشی به کسی نمیدهد. از شاه گرفته، طبقه متوسط تا طبقه کارگر هیچکدامشان خوشحال نیستند.
همه آنها به دنبال چیزهایی هستند که ظاهر میشوند و سپس از بین میروند (چیزهای فانی). اشتیاق شدید به چیزی که حقیقی نیست شما را از آن حقیقتِ فناناپذیر دور میکند. شما همیشه نوری در درون دارید اما به سمت آن نمیروید. در عوض این نور را در چیزهای بیرونی میبینید و به دنبال این چیزها در جستجوی آن نور میروید درحالیکه شما در این چیزها فقط بازتابی از نور درون خودتان را میبینید. شما به دنبال کسب رضایت از چیزهایی هستید که خودشان بازتابی از نور وجود شما هستند."
پاپاجی
همه آنها به دنبال چیزهایی هستند که ظاهر میشوند و سپس از بین میروند (چیزهای فانی). اشتیاق شدید به چیزی که حقیقی نیست شما را از آن حقیقتِ فناناپذیر دور میکند. شما همیشه نوری در درون دارید اما به سمت آن نمیروید. در عوض این نور را در چیزهای بیرونی میبینید و به دنبال این چیزها در جستجوی آن نور میروید درحالیکه شما در این چیزها فقط بازتابی از نور درون خودتان را میبینید. شما به دنبال کسب رضایت از چیزهایی هستید که خودشان بازتابی از نور وجود شما هستند."
پاپاجی
تمرین شماره سه – مشاهده گری
شاهد بودن بر افکاری که میایند و میروند یکی دیگه از تمرینات بسیار موثر در مسیر تفحص خویش هست. در مطلب زیر آنامالای سوامی به خوبی این تمرین رو توضیح داده.(دوستان در جریان باشند که کریشنامورتی هم تاکید فراوانی بر مشاهده افکار داشته حالا من اگه چیزی پیدا کردم حتما اینجا میزارم)
شاهد بودن بر افکاری که میایند و میروند یکی دیگه از تمرینات بسیار موثر در مسیر تفحص خویش هست. در مطلب زیر آنامالای سوامی به خوبی این تمرین رو توضیح داده.(دوستان در جریان باشند که کریشنامورتی هم تاکید فراوانی بر مشاهده افکار داشته حالا من اگه چیزی پیدا کردم حتما اینجا میزارم)
گفتگو با #آنامالای سوامی
صبحها وقتی افکار ظاهر میشوند این نتیجهگیری همیشگی را نکن که: این منم، اینها افکار من هستند. در عوض رفتوآمد این افکار را بدون اینکه بههیچوجه با آنها هم هویت شوی مشاهده کن.
اگر بتوانی که در برابر این ضربات افکار که هرکدامشان ادعا میکنند که مال تو هستند ایستادگی کنی به یک نتیجهگیری فوقالعاده خواهی رسید: کشف خواهی کرد که تو آن آگاهی هستی که در آن این افکار پدیدار و ناپدید میشوند. کشف خواهی کرد که این چیزی که ذهن نام دارد تنها زمانی وجود دارد که به افکار اجازه داده میشود تا آزادانه عمل کنند؛ مانند طنابی که بهاشتباه مار پنداشته میشود به این نتیجه خواهی رسید که ذهن فقط توهمی است که بهواسطه جهل و سوءتفاهم ظاهرشده است.
شما به تجربیاتی نیاز دارید تا متوجه شوید چیزی که به شما میگویم درست است. اگر از این «من» جعلی که تمام عمر ادعا میکند که این افکار مال من است خسته شدهاید میتوانید این تجربه را داشته باشد.
آگاه باشید که شما آن آگاهی هستید. افکاری که میآیند و میروند را ببینید. باتجربه مستقیم به این نتیجه میرسید که شما خودِ آگاهی هستید و نه محتویات زودگذر آن.
ابرها در آسمان میآیند و میروند اما این ظاهر شدن و از بین رفتن ابرها بر آسمان تأثیر نمیگذارند.
ماهیت حقیقی تو مانند آسمان است، مانند آن فضا. فقط همانند آسمان باقی بمان و اجازه بده تا ابرهای افکار بیایند و بروند. اگر این نگرش بیتفاوت بودن نسبت به ذهن را پرورش دهی، بهتدریج هم هویت شدن با آن ها را متوقف خواهی کرد.
@selfinquiry
صبحها وقتی افکار ظاهر میشوند این نتیجهگیری همیشگی را نکن که: این منم، اینها افکار من هستند. در عوض رفتوآمد این افکار را بدون اینکه بههیچوجه با آنها هم هویت شوی مشاهده کن.
اگر بتوانی که در برابر این ضربات افکار که هرکدامشان ادعا میکنند که مال تو هستند ایستادگی کنی به یک نتیجهگیری فوقالعاده خواهی رسید: کشف خواهی کرد که تو آن آگاهی هستی که در آن این افکار پدیدار و ناپدید میشوند. کشف خواهی کرد که این چیزی که ذهن نام دارد تنها زمانی وجود دارد که به افکار اجازه داده میشود تا آزادانه عمل کنند؛ مانند طنابی که بهاشتباه مار پنداشته میشود به این نتیجه خواهی رسید که ذهن فقط توهمی است که بهواسطه جهل و سوءتفاهم ظاهرشده است.
شما به تجربیاتی نیاز دارید تا متوجه شوید چیزی که به شما میگویم درست است. اگر از این «من» جعلی که تمام عمر ادعا میکند که این افکار مال من است خسته شدهاید میتوانید این تجربه را داشته باشد.
آگاه باشید که شما آن آگاهی هستید. افکاری که میآیند و میروند را ببینید. باتجربه مستقیم به این نتیجه میرسید که شما خودِ آگاهی هستید و نه محتویات زودگذر آن.
ابرها در آسمان میآیند و میروند اما این ظاهر شدن و از بین رفتن ابرها بر آسمان تأثیر نمیگذارند.
ماهیت حقیقی تو مانند آسمان است، مانند آن فضا. فقط همانند آسمان باقی بمان و اجازه بده تا ابرهای افکار بیایند و بروند. اگر این نگرش بیتفاوت بودن نسبت به ذهن را پرورش دهی، بهتدریج هم هویت شدن با آن ها را متوقف خواهی کرد.
@selfinquiry
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
When the mind appears every morning don't jump to the usual conclusion, ‘This is me; these thoughts are mine'.
Instead, watch these thoughts come and go without identifying with them in any way.
If you can resist the impulse to claim each and every thought as your own, you will come to a startling conclusion: you will discover that you are the consciousness in which the thoughts appear and disappear. You will discover that this thing called mind only exists when thoughts are allowed to run free. Like the snake which appears in the rope, you will discover that the mind is only an illusion which appears through ignorance or misperception.
You want some experience which will convince you that what I am saying is true. You can have that experience if you give up your life-long habit of inventing an 'I' which claims all thoughts as mine'.
Be conscious of yourself as consciousness alone, watch all the thoughts come and go. Come to the conclusion, by direct experience, that you are really consciousness itself, not its ephemeral contents.
Clouds come and go in the sky but the appearance and disappearance of the clouds don't affect the sky.
Your real nature is like the sky, like space. Just remain like the sky and let thought-clouds come and go. If you cultivate this attitude of indifference towards the mind, gradually you will cease to identify yourself with it.
-LWB, p. 267
When the mind appears every morning don't jump to the usual conclusion, ‘This is me; these thoughts are mine'.
Instead, watch these thoughts come and go without identifying with them in any way.
If you can resist the impulse to claim each and every thought as your own, you will come to a startling conclusion: you will discover that you are the consciousness in which the thoughts appear and disappear. You will discover that this thing called mind only exists when thoughts are allowed to run free. Like the snake which appears in the rope, you will discover that the mind is only an illusion which appears through ignorance or misperception.
You want some experience which will convince you that what I am saying is true. You can have that experience if you give up your life-long habit of inventing an 'I' which claims all thoughts as mine'.
Be conscious of yourself as consciousness alone, watch all the thoughts come and go. Come to the conclusion, by direct experience, that you are really consciousness itself, not its ephemeral contents.
Clouds come and go in the sky but the appearance and disappearance of the clouds don't affect the sky.
Your real nature is like the sky, like space. Just remain like the sky and let thought-clouds come and go. If you cultivate this attitude of indifference towards the mind, gradually you will cease to identify yourself with it.
-LWB, p. 267