تفحص خویش
#رابرت آدامز
"When you realize the I is only a thought, then you also realize that your problem, so-called, whatever it may be, how serious it may look to you, must also be a thought. Can you see that? Because 'I' have the problem. And 'I' is only an idea, a thought. It doesn't exist for real. If I is only a thought, an idea, and I have the problem, there's no problem."
#Robert Adams
#Robert Adams
✨🌀به شیرِ زندگیتان خوشامد بگویید
داستانی از #موجی
زن جوانی در شرف ازدواج بود. ازآنجاکه این داستان در هندوستان روی میدهد و در آنجا ازدواج، یک سنت مرسوم با ریشه خیلی قدیمی است، زیاد جنبه رمانتیک و عاشقانه ندارد پس آنها فقط همدیگر را ملاقات کردند و به خانواده ها معرفی شدند و شرایط هم موافقت آمیز بود.
آنها در یک مدت کوتاه چند باری همدیگر را دیدند و مهری عظیم در میان دختر و پسر جوانی که به زودی قرار بود زن و شوهر شوند به وجود آمد؛ بنابراین قول و قرار گذاشتند و روزی را برای ازدواج نشان کردند.
در صبح روز قبل از عروسی....
🌀 مطلب کامل را اینجا بخوانید
http://vrgl.ir/qt8VZ
@selfinquiry
داستانی از #موجی
زن جوانی در شرف ازدواج بود. ازآنجاکه این داستان در هندوستان روی میدهد و در آنجا ازدواج، یک سنت مرسوم با ریشه خیلی قدیمی است، زیاد جنبه رمانتیک و عاشقانه ندارد پس آنها فقط همدیگر را ملاقات کردند و به خانواده ها معرفی شدند و شرایط هم موافقت آمیز بود.
آنها در یک مدت کوتاه چند باری همدیگر را دیدند و مهری عظیم در میان دختر و پسر جوانی که به زودی قرار بود زن و شوهر شوند به وجود آمد؛ بنابراین قول و قرار گذاشتند و روزی را برای ازدواج نشان کردند.
در صبح روز قبل از عروسی....
🌀 مطلب کامل را اینجا بخوانید
http://vrgl.ir/qt8VZ
@selfinquiry
ویرگول
به شیرِ زندگیتان خوشامد بگویید - ویرگول
ناگهان یک شیر خشمگین در مسیرش درست در مقابل او ظاهر میشود. شیر با چشمانش به دختر خیره شده و آب دهانش راه افتاده است. دختر آنجاست.
دوستان مطلب مهمی است که پیشنهاد میکنم با دقت مطالعه کنید:
هر چیز که ظاهر میشود باید در چیزی یا بر روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحهنمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلماتِ یک رمان بدون یک صفحهی سفید وجود داشته باشند. مکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که افکار بدونِ...
بدونِ چی؟
علاوه بر این اگر ما مشغول دیدن یک فیلم باشیم درواقع داریم صفحهنمایش را تجربه میکنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع داریم صفحه را تجربه میکنیم. اگر ابرها را میبینیم، آسمان را تجربه میکنیم؛ بنابراین اگر افکارمان را تجربه میکنیم (که همه آنها را تجربه کردهایم) باید آن چیزی که آنها بر روی آن ظاهر میشوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟
و همانطور که صفحهنمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه سفید از کلمات رمان ساخته نشده و آسمان از ابرها ساخته نشده پس هر چیزی که فکرها بر روی آن ظاهر میشوند نیز از جنس افکار ساخته نشده است.
همانطور که صفحهنمایش از کیفیتهای محدودِ فیلم رها است، همانطور که صفحهی سفید از کیفیتهای محدودِ داستانِ رمان رها است و همانطور که آسمان از کیفیتهای محدودِ ابرهایی که بر روی آن ظاهر میشوند رها است به همین ترتیب هر چیزی که افکار بر روی آن ظاهر میشوند نیز رها از محدودیت افکار است و بنابراین نامحدود است.
علاوه بر این تنها ماده اصلی موجود در فیلمِ محدود، صفحهنمایش نامحدود است. تنها ماده اصلی موجود در کلماتِ محدود، صفحهی نامحدود است و تنها ماده اصلی موجود در ابرهای محدود، آسمانِ نامحدود است.
همینطور گفته میشود که صفحهنمایش، اصالت فیلم است، کاغذ، حقیقت و اصالت کلمات است و آسمان، حقیقت ابرها. فیلم، کلمات و ابرها، ظهوری موقت از حقیقتِ همیشه حاضرشان هستند.
به همین ترتیب تنها ماده اصلی موجود در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن ظاهر میشوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود بر روی آن ظاهر میشوند، حقیقت و اصالت آن است.
در رابطه با افکار، به این چیزِ نامحدود، آگاهی میگویند. آن حاضر و آگاه است.
یک فکرِ محدود، یک ظهور موقت از آن آگاهی نامحدود است. بهعبارتدیگر، فکر از فکر ساخته نمیشود، فکر از آگاهی ساخته میشود.
یخ از یخ ساخته نمیشود بلکه از آب ساخته میشود. یخ اسم و فرمی موقت از آب همیشه حاضر است. آب اصالت یخ است. زمانی که یخ از یخ بودنش متوقف میشود تمام چیزی که از دست میدهد اسم و فرم موقتیاش است اما حقیقت و اصالت یخ یعنی آب از بین نمیرود. آن حاضر و موجود باقی میماند تا اسم و فرم بعدی را به خود بگیرد.
بنابراین زمانی که یک فکر محو میشود ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمیرود بلکه فقط یک اسم و فرم موقت را از دست میدهد و در دسترس باقی میماند، آماده است تا اسم و فرم ظاهر بعدیاش را بگیرد.
#روپرت اسپایرا
هر چیز که ظاهر میشود باید در چیزی یا بر روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحهنمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلماتِ یک رمان بدون یک صفحهی سفید وجود داشته باشند. مکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که افکار بدونِ...
بدونِ چی؟
علاوه بر این اگر ما مشغول دیدن یک فیلم باشیم درواقع داریم صفحهنمایش را تجربه میکنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع داریم صفحه را تجربه میکنیم. اگر ابرها را میبینیم، آسمان را تجربه میکنیم؛ بنابراین اگر افکارمان را تجربه میکنیم (که همه آنها را تجربه کردهایم) باید آن چیزی که آنها بر روی آن ظاهر میشوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟
و همانطور که صفحهنمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه سفید از کلمات رمان ساخته نشده و آسمان از ابرها ساخته نشده پس هر چیزی که فکرها بر روی آن ظاهر میشوند نیز از جنس افکار ساخته نشده است.
همانطور که صفحهنمایش از کیفیتهای محدودِ فیلم رها است، همانطور که صفحهی سفید از کیفیتهای محدودِ داستانِ رمان رها است و همانطور که آسمان از کیفیتهای محدودِ ابرهایی که بر روی آن ظاهر میشوند رها است به همین ترتیب هر چیزی که افکار بر روی آن ظاهر میشوند نیز رها از محدودیت افکار است و بنابراین نامحدود است.
علاوه بر این تنها ماده اصلی موجود در فیلمِ محدود، صفحهنمایش نامحدود است. تنها ماده اصلی موجود در کلماتِ محدود، صفحهی نامحدود است و تنها ماده اصلی موجود در ابرهای محدود، آسمانِ نامحدود است.
همینطور گفته میشود که صفحهنمایش، اصالت فیلم است، کاغذ، حقیقت و اصالت کلمات است و آسمان، حقیقت ابرها. فیلم، کلمات و ابرها، ظهوری موقت از حقیقتِ همیشه حاضرشان هستند.
به همین ترتیب تنها ماده اصلی موجود در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن ظاهر میشوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود بر روی آن ظاهر میشوند، حقیقت و اصالت آن است.
در رابطه با افکار، به این چیزِ نامحدود، آگاهی میگویند. آن حاضر و آگاه است.
یک فکرِ محدود، یک ظهور موقت از آن آگاهی نامحدود است. بهعبارتدیگر، فکر از فکر ساخته نمیشود، فکر از آگاهی ساخته میشود.
یخ از یخ ساخته نمیشود بلکه از آب ساخته میشود. یخ اسم و فرمی موقت از آب همیشه حاضر است. آب اصالت یخ است. زمانی که یخ از یخ بودنش متوقف میشود تمام چیزی که از دست میدهد اسم و فرم موقتیاش است اما حقیقت و اصالت یخ یعنی آب از بین نمیرود. آن حاضر و موجود باقی میماند تا اسم و فرم بعدی را به خود بگیرد.
بنابراین زمانی که یک فکر محو میشود ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمیرود بلکه فقط یک اسم و فرم موقت را از دست میدهد و در دسترس باقی میماند، آماده است تا اسم و فرم ظاهر بعدیاش را بگیرد.
#روپرت اسپایرا
Whatever appears must appear IN something or ON something. It is not possible to have a movie without a screen. It’s not possible to have the words of a novel without a white page. It’s not possible to have a cloud without a sky. It’s not possible to have a thought without …
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.
So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert Spira
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.
So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert Spira
"تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلک گردونی و دریای عمیق"
مولانا
نیمه سمت راست این طرح هماهنگ با مصرع اول بیت «تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق» نشاندهنده انسان هویت فکری است که خودش را با افکار، احساسات، حواس و ادراکاتش یکی پنداشته و رنگ سیاه نشاندهنده همین هویت فکری است.
از طرف دیگر نیمه سمت چپ نشاندهنده مصرع دوم بیت است که بطور نمادین انسانی را نشان میدهد که به حقیقت خویش زنده شده است او از جنس کهکشان (گردون) است و بالدار (که نمادی از عدم وابستگی به چیزها است)
در زیر هم جمله معروفی از اکهارت تول آورده شده با این عنوان که «تو ذهنت نیستی»
طراح: نیما پارسی
@selfinquiry
بلک گردونی و دریای عمیق"
مولانا
نیمه سمت راست این طرح هماهنگ با مصرع اول بیت «تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق» نشاندهنده انسان هویت فکری است که خودش را با افکار، احساسات، حواس و ادراکاتش یکی پنداشته و رنگ سیاه نشاندهنده همین هویت فکری است.
از طرف دیگر نیمه سمت چپ نشاندهنده مصرع دوم بیت است که بطور نمادین انسانی را نشان میدهد که به حقیقت خویش زنده شده است او از جنس کهکشان (گردون) است و بالدار (که نمادی از عدم وابستگی به چیزها است)
در زیر هم جمله معروفی از اکهارت تول آورده شده با این عنوان که «تو ذهنت نیستی»
طراح: نیما پارسی
@selfinquiry
اگر انسان همه تعلقات و متعلقات قوای نفس را از خویشتن بزداید، در فضا و خلائی که خالی از هر چیز باشد، خود را مییابد.
اگر انسان یکدفعه و بدون اعضا و جوارح خلق شود و از هرچه اطراف است جدا باشد، نه اطرافش را ببیند نه لمس کند و نه بشنود، در این صورت به همه اعضا و قوایش جاهل شده با جهل و غفلت از همه اینها، وجود ذات نفس را بهعنوان شیئی واحد مییابد.
#ابن_سینا
النفس من کتاب الشفاء ص ۲۶ ، ص ۳۴۸
اگر انسان یکدفعه و بدون اعضا و جوارح خلق شود و از هرچه اطراف است جدا باشد، نه اطرافش را ببیند نه لمس کند و نه بشنود، در این صورت به همه اعضا و قوایش جاهل شده با جهل و غفلت از همه اینها، وجود ذات نفس را بهعنوان شیئی واحد مییابد.
#ابن_سینا
النفس من کتاب الشفاء ص ۲۶ ، ص ۳۴۸
Forwarded from من کیستم؟
درباره روشها نگران نباشید. اگر صادق و بیریا باشید، و آرزویی راستین برای آزادی داشته باشید، حتی روشهای غلط نیز شما را به آنجا خواهند برد. بنابراین، به آن آرزو را صددرصد قیام دهید، و باقی از خودش مراقبت خواهد کرد. آنچه که شما انجام میدهید مهم نیست، پایان مهم است. شما میتوانید هر آنچه را که دوست دارید انجام دهید. پایان باید آن باشد که "من باید آزاد باشم". شما باید صمیمی ، جدی، و صادق باشید. آنگاه درباره روشها نگران نباشید. این خویش باطنی خود آگاهی است. اگر روش صحیح را نمیشناسید، او شما را هدایت خواهد کرد. به هر کجا که بررسید، او همواره میداند کیست که میآید، و او بیرون خواهد رفت تا شما را به شیوه مناسبی برای شما دریافت کند. شما باید صادق باشید و هیچ اهمیتی به روش مناسب ندهید.
پاپاجی
پاپاجی
دوست عزیزی که ویدئو ها و مطالب ارزشمندی از اکهارت تول و سایر اساتید ترجمه میکنند همت کردند و این کتاب ارزشمند رو آماده کردند از این طریق میشه این کتاب خوب رو سفارش داد 👇
Forwarded from Eckhart Tolle
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این آگاهی دوباره برای شما میآید که چیزی که شما بدنتان مینامید بدن شما نیست، بلکه آن آگاهی است که به شکل بدن ظاهرشده.
همانطور که پیشرفت میکنید به هرکجا مینگرید آگاهی را میبینید زیرا خویش خودتان را بهعنوان آگاهی دیدهاید و میدانید که فقط آن وحدت غایی وجود دارد. بنابراین همهچیز باید خویش شما باشد.
همهچیز خویش تو میشود و تو آنی و در آرامشی.
از آن لحظه به بعد همهچیز از خودش مراقبت میکند.
#رابرت آدامز
همانطور که پیشرفت میکنید به هرکجا مینگرید آگاهی را میبینید زیرا خویش خودتان را بهعنوان آگاهی دیدهاید و میدانید که فقط آن وحدت غایی وجود دارد. بنابراین همهچیز باید خویش شما باشد.
همهچیز خویش تو میشود و تو آنی و در آرامشی.
از آن لحظه به بعد همهچیز از خودش مراقبت میکند.
#رابرت آدامز
The realization again comes
to you that what you call
your body is not your body,
but is also consciousness.
It appears as a body.
As you keep evolving you
keep seeing consciousness
wherever you look,
for you have seen
your Self as consciousness
and you know there is
only ultimate oneness.
Therefore, everything
must be your Self.
Everything becomes your Self
and you are that, and
you're at peace.
From that moment on
everything takes care of itself.
#Robert Adams
to you that what you call
your body is not your body,
but is also consciousness.
It appears as a body.
As you keep evolving you
keep seeing consciousness
wherever you look,
for you have seen
your Self as consciousness
and you know there is
only ultimate oneness.
Therefore, everything
must be your Self.
Everything becomes your Self
and you are that, and
you're at peace.
From that moment on
everything takes care of itself.
#Robert Adams
پرسشگر: آیا آن کسی که خویش را درک کرد حس "من" را از دست میدهد؟
#رامانا ماهارشی: کاملا
پرسشگر: پس درنتیجه فرقی بین من و شما و آن مرد آنجا و خدمتکار من وجود ندارد. آیا همه یکی هستند؟
رامانا ماهارشی: همه یکی هستند از جمله آن میمونها.
پرسشگر: اما میمونها که آدم نیستند.آیا آنها متفاوت نیستند؟
رامانا ماهارشی: آنها دقیقا با آدمها یکی هستند.همه در یک آگاهی یکی هستند.
" به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست "
#سعدی
#رامانا ماهارشی: کاملا
پرسشگر: پس درنتیجه فرقی بین من و شما و آن مرد آنجا و خدمتکار من وجود ندارد. آیا همه یکی هستند؟
رامانا ماهارشی: همه یکی هستند از جمله آن میمونها.
پرسشگر: اما میمونها که آدم نیستند.آیا آنها متفاوت نیستند؟
رامانا ماهارشی: آنها دقیقا با آدمها یکی هستند.همه در یک آگاهی یکی هستند.
" به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست "
#سعدی
D : Does one who has realized the Self lose the sense of 'I' ?
M : Absolutely.
D : Then there is no difference between yourself and myself, that man over there, my servant. Are all the same ?
M : All are the same, including those monkeys.
D : But the monkeys are not people. Are they not different ?
M : They are exactly the same as people. All are the same in One Consciousness.
#Ramana Maharshi
M : Absolutely.
D : Then there is no difference between yourself and myself, that man over there, my servant. Are all the same ?
M : All are the same, including those monkeys.
D : But the monkeys are not people. Are they not different ?
M : They are exactly the same as people. All are the same in One Consciousness.
#Ramana Maharshi