وظیفه تو جستجوی عشق نیست، بلکه وظیفهات تنها جستجو و یافتن تمام موانعی است که در درون بر علیهش ساختهای.
#مولانا
@selfinquiry
#مولانا
@selfinquiry
تمام مشکلت همین است: فکر میکنی.
اگر درونت دیگر کسی برای فکر کردن باقی نمیماند آنگاه به شناختِ خویش میرسیدی اما تا زمانی که به خودت اجازه فکر کردن میدهی باعث به وجود آمدن مشکلات یکی پس از دیگری میشوی.
#رابرت آدامز
آن نفسی که باخودی همچو خزان فسردهای
وان نفسی که بیخودی دِی چو بهار آیدت
#مولانا
That's your whole problem. You're thinking. If there was no one left to think, you would be self-realized, but as long as you allow yourself to think, you're causing yourself one problem after another.
#Robert Adams
اگر درونت دیگر کسی برای فکر کردن باقی نمیماند آنگاه به شناختِ خویش میرسیدی اما تا زمانی که به خودت اجازه فکر کردن میدهی باعث به وجود آمدن مشکلات یکی پس از دیگری میشوی.
#رابرت آدامز
آن نفسی که باخودی همچو خزان فسردهای
وان نفسی که بیخودی دِی چو بهار آیدت
#مولانا
That's your whole problem. You're thinking. If there was no one left to think, you would be self-realized, but as long as you allow yourself to think, you're causing yourself one problem after another.
#Robert Adams
Forwarded from دکتر الهام پورافروز
تصور کنید که در جنگلی قدم می زنید و ناگهان سگ کوچکی را می بینید که کنار درختی نشسته است. همچنانکه به آن سگ نزدیک می شوید، ناگهان به شما حمله کرده و دندانهای تیز خود را نشان می دهد. شما وحشت زده و خشمگین می شوید. اما ناگهان متوجه می شوید که یکی از پاهای سگ کوچولو در تله ای گرفتار شده است. به سرعت حالت ذهنی شما از خشم به سوی نگرانی و ترحم تغییر می نماید؛ زیرا متوجه شده اید که حالت پرخاشگری سگ از جایگاه آسیب پذیری و درد نشات می گیرد.
این موضوع در مورد همه ما نیز صدق می کند.
زمانیکه ما به شیوه های دردآوری رفتار می کنیم، بدین دلیل است که ما در نوعی مشکل و تله گرفتار شده ایم. هر چه بیشتر از طریق چشمان مهربانانه و فرزانگی به خودمان و دیگران نگاه کنیم، قلبی سرشار از عشق و شفقت را پرورش می دهیم
@mindfulnessss
این موضوع در مورد همه ما نیز صدق می کند.
زمانیکه ما به شیوه های دردآوری رفتار می کنیم، بدین دلیل است که ما در نوعی مشکل و تله گرفتار شده ایم. هر چه بیشتر از طریق چشمان مهربانانه و فرزانگی به خودمان و دیگران نگاه کنیم، قلبی سرشار از عشق و شفقت را پرورش می دهیم
@mindfulnessss
این تجسم در قالب انسانی یک برکت است. تنها هدف این زندگی زمانی برآورده میشود که شما آزادباشید. در غیر این صورت این محنت فلاکتبار پایان نخواهد یافت. این لباس انسانی فقط برای رهایی طراحی شده. رهایی سخت نیست رهایی درون شماست. عشق درون شماست و شما در سوپرمارکت دنبالش میگردید. این سمسارا (چرخه کارمیک) سوپرمارکتی است که اجناس در آن خریدوفروش میشوند.
پشتت را به آن بکن و رها میشوی. به خانه بازگرد. خورشید بزرگ است، بسیار بزرگتر از زمین اما بااینحال فقط یک ابر کافی است تا خورشید را مخفی کند. ابرها افکار هستند. به همین ترتیب من-فکر (من ذهنی)، خویش را مخفی میکند. من-فکر آرامش، زیبایی و عشق را مخفی میکند. چطور ابر را پاک کنیم؟ تفحص کن و ازآنجاییکه که آن حقیقی نیست وقتی تفحص میکنی از بین خواهد رفت.
#پاپاجی
از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها
#مولانا
پشتت را به آن بکن و رها میشوی. به خانه بازگرد. خورشید بزرگ است، بسیار بزرگتر از زمین اما بااینحال فقط یک ابر کافی است تا خورشید را مخفی کند. ابرها افکار هستند. به همین ترتیب من-فکر (من ذهنی)، خویش را مخفی میکند. من-فکر آرامش، زیبایی و عشق را مخفی میکند. چطور ابر را پاک کنیم؟ تفحص کن و ازآنجاییکه که آن حقیقی نیست وقتی تفحص میکنی از بین خواهد رفت.
#پاپاجی
از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها
#مولانا
"This incarnation as a human being is blessed. The only purpose of this life will be fulfilled if you are free. Otherwise, this miserable suffering will not end. This dress of a human form is meant only for freedom. ... It is not difficult to be free. Freedom is within you. Love is within you and you are searching at the supermarket. This samsara [karmic cycle] is a supermarket dealing in commodities.
Turn your back on it and you are free. Return home. The sun is so big, much bigger than the earth, yet a single cloud can hide the sun. Clouds are thoughts. Likewise, the I-thought is hiding the Self. The I-thought is hiding peace, beauty, and love. How to remove the cloud? Inquire, and it will vanish when you inquire, because it is not real."
~ H.W.L. Poonja, "#Papaji"
Turn your back on it and you are free. Return home. The sun is so big, much bigger than the earth, yet a single cloud can hide the sun. Clouds are thoughts. Likewise, the I-thought is hiding the Self. The I-thought is hiding peace, beauty, and love. How to remove the cloud? Inquire, and it will vanish when you inquire, because it is not real."
~ H.W.L. Poonja, "#Papaji"
"نمیتونی پیداش کنی چون تو خودشی"
#آدياشانتی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
#مولانا
#آدياشانتی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
#مولانا
تفحص خویش
#رابرت آدامز
"When you realize the I is only a thought, then you also realize that your problem, so-called, whatever it may be, how serious it may look to you, must also be a thought. Can you see that? Because 'I' have the problem. And 'I' is only an idea, a thought. It doesn't exist for real. If I is only a thought, an idea, and I have the problem, there's no problem."
#Robert Adams
#Robert Adams
✨🌀به شیرِ زندگیتان خوشامد بگویید
داستانی از #موجی
زن جوانی در شرف ازدواج بود. ازآنجاکه این داستان در هندوستان روی میدهد و در آنجا ازدواج، یک سنت مرسوم با ریشه خیلی قدیمی است، زیاد جنبه رمانتیک و عاشقانه ندارد پس آنها فقط همدیگر را ملاقات کردند و به خانواده ها معرفی شدند و شرایط هم موافقت آمیز بود.
آنها در یک مدت کوتاه چند باری همدیگر را دیدند و مهری عظیم در میان دختر و پسر جوانی که به زودی قرار بود زن و شوهر شوند به وجود آمد؛ بنابراین قول و قرار گذاشتند و روزی را برای ازدواج نشان کردند.
در صبح روز قبل از عروسی....
🌀 مطلب کامل را اینجا بخوانید
http://vrgl.ir/qt8VZ
@selfinquiry
داستانی از #موجی
زن جوانی در شرف ازدواج بود. ازآنجاکه این داستان در هندوستان روی میدهد و در آنجا ازدواج، یک سنت مرسوم با ریشه خیلی قدیمی است، زیاد جنبه رمانتیک و عاشقانه ندارد پس آنها فقط همدیگر را ملاقات کردند و به خانواده ها معرفی شدند و شرایط هم موافقت آمیز بود.
آنها در یک مدت کوتاه چند باری همدیگر را دیدند و مهری عظیم در میان دختر و پسر جوانی که به زودی قرار بود زن و شوهر شوند به وجود آمد؛ بنابراین قول و قرار گذاشتند و روزی را برای ازدواج نشان کردند.
در صبح روز قبل از عروسی....
🌀 مطلب کامل را اینجا بخوانید
http://vrgl.ir/qt8VZ
@selfinquiry
ویرگول
به شیرِ زندگیتان خوشامد بگویید - ویرگول
ناگهان یک شیر خشمگین در مسیرش درست در مقابل او ظاهر میشود. شیر با چشمانش به دختر خیره شده و آب دهانش راه افتاده است. دختر آنجاست.
دوستان مطلب مهمی است که پیشنهاد میکنم با دقت مطالعه کنید:
هر چیز که ظاهر میشود باید در چیزی یا بر روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحهنمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلماتِ یک رمان بدون یک صفحهی سفید وجود داشته باشند. مکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که افکار بدونِ...
بدونِ چی؟
علاوه بر این اگر ما مشغول دیدن یک فیلم باشیم درواقع داریم صفحهنمایش را تجربه میکنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع داریم صفحه را تجربه میکنیم. اگر ابرها را میبینیم، آسمان را تجربه میکنیم؛ بنابراین اگر افکارمان را تجربه میکنیم (که همه آنها را تجربه کردهایم) باید آن چیزی که آنها بر روی آن ظاهر میشوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟
و همانطور که صفحهنمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه سفید از کلمات رمان ساخته نشده و آسمان از ابرها ساخته نشده پس هر چیزی که فکرها بر روی آن ظاهر میشوند نیز از جنس افکار ساخته نشده است.
همانطور که صفحهنمایش از کیفیتهای محدودِ فیلم رها است، همانطور که صفحهی سفید از کیفیتهای محدودِ داستانِ رمان رها است و همانطور که آسمان از کیفیتهای محدودِ ابرهایی که بر روی آن ظاهر میشوند رها است به همین ترتیب هر چیزی که افکار بر روی آن ظاهر میشوند نیز رها از محدودیت افکار است و بنابراین نامحدود است.
علاوه بر این تنها ماده اصلی موجود در فیلمِ محدود، صفحهنمایش نامحدود است. تنها ماده اصلی موجود در کلماتِ محدود، صفحهی نامحدود است و تنها ماده اصلی موجود در ابرهای محدود، آسمانِ نامحدود است.
همینطور گفته میشود که صفحهنمایش، اصالت فیلم است، کاغذ، حقیقت و اصالت کلمات است و آسمان، حقیقت ابرها. فیلم، کلمات و ابرها، ظهوری موقت از حقیقتِ همیشه حاضرشان هستند.
به همین ترتیب تنها ماده اصلی موجود در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن ظاهر میشوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود بر روی آن ظاهر میشوند، حقیقت و اصالت آن است.
در رابطه با افکار، به این چیزِ نامحدود، آگاهی میگویند. آن حاضر و آگاه است.
یک فکرِ محدود، یک ظهور موقت از آن آگاهی نامحدود است. بهعبارتدیگر، فکر از فکر ساخته نمیشود، فکر از آگاهی ساخته میشود.
یخ از یخ ساخته نمیشود بلکه از آب ساخته میشود. یخ اسم و فرمی موقت از آب همیشه حاضر است. آب اصالت یخ است. زمانی که یخ از یخ بودنش متوقف میشود تمام چیزی که از دست میدهد اسم و فرم موقتیاش است اما حقیقت و اصالت یخ یعنی آب از بین نمیرود. آن حاضر و موجود باقی میماند تا اسم و فرم بعدی را به خود بگیرد.
بنابراین زمانی که یک فکر محو میشود ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمیرود بلکه فقط یک اسم و فرم موقت را از دست میدهد و در دسترس باقی میماند، آماده است تا اسم و فرم ظاهر بعدیاش را بگیرد.
#روپرت اسپایرا
هر چیز که ظاهر میشود باید در چیزی یا بر روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحهنمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلماتِ یک رمان بدون یک صفحهی سفید وجود داشته باشند. مکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که افکار بدونِ...
بدونِ چی؟
علاوه بر این اگر ما مشغول دیدن یک فیلم باشیم درواقع داریم صفحهنمایش را تجربه میکنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع داریم صفحه را تجربه میکنیم. اگر ابرها را میبینیم، آسمان را تجربه میکنیم؛ بنابراین اگر افکارمان را تجربه میکنیم (که همه آنها را تجربه کردهایم) باید آن چیزی که آنها بر روی آن ظاهر میشوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟
و همانطور که صفحهنمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه سفید از کلمات رمان ساخته نشده و آسمان از ابرها ساخته نشده پس هر چیزی که فکرها بر روی آن ظاهر میشوند نیز از جنس افکار ساخته نشده است.
همانطور که صفحهنمایش از کیفیتهای محدودِ فیلم رها است، همانطور که صفحهی سفید از کیفیتهای محدودِ داستانِ رمان رها است و همانطور که آسمان از کیفیتهای محدودِ ابرهایی که بر روی آن ظاهر میشوند رها است به همین ترتیب هر چیزی که افکار بر روی آن ظاهر میشوند نیز رها از محدودیت افکار است و بنابراین نامحدود است.
علاوه بر این تنها ماده اصلی موجود در فیلمِ محدود، صفحهنمایش نامحدود است. تنها ماده اصلی موجود در کلماتِ محدود، صفحهی نامحدود است و تنها ماده اصلی موجود در ابرهای محدود، آسمانِ نامحدود است.
همینطور گفته میشود که صفحهنمایش، اصالت فیلم است، کاغذ، حقیقت و اصالت کلمات است و آسمان، حقیقت ابرها. فیلم، کلمات و ابرها، ظهوری موقت از حقیقتِ همیشه حاضرشان هستند.
به همین ترتیب تنها ماده اصلی موجود در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن ظاهر میشوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود بر روی آن ظاهر میشوند، حقیقت و اصالت آن است.
در رابطه با افکار، به این چیزِ نامحدود، آگاهی میگویند. آن حاضر و آگاه است.
یک فکرِ محدود، یک ظهور موقت از آن آگاهی نامحدود است. بهعبارتدیگر، فکر از فکر ساخته نمیشود، فکر از آگاهی ساخته میشود.
یخ از یخ ساخته نمیشود بلکه از آب ساخته میشود. یخ اسم و فرمی موقت از آب همیشه حاضر است. آب اصالت یخ است. زمانی که یخ از یخ بودنش متوقف میشود تمام چیزی که از دست میدهد اسم و فرم موقتیاش است اما حقیقت و اصالت یخ یعنی آب از بین نمیرود. آن حاضر و موجود باقی میماند تا اسم و فرم بعدی را به خود بگیرد.
بنابراین زمانی که یک فکر محو میشود ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمیرود بلکه فقط یک اسم و فرم موقت را از دست میدهد و در دسترس باقی میماند، آماده است تا اسم و فرم ظاهر بعدیاش را بگیرد.
#روپرت اسپایرا
Whatever appears must appear IN something or ON something. It is not possible to have a movie without a screen. It’s not possible to have the words of a novel without a white page. It’s not possible to have a cloud without a sky. It’s not possible to have a thought without …
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.
So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert Spira
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.
So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert Spira
"تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلک گردونی و دریای عمیق"
مولانا
نیمه سمت راست این طرح هماهنگ با مصرع اول بیت «تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق» نشاندهنده انسان هویت فکری است که خودش را با افکار، احساسات، حواس و ادراکاتش یکی پنداشته و رنگ سیاه نشاندهنده همین هویت فکری است.
از طرف دیگر نیمه سمت چپ نشاندهنده مصرع دوم بیت است که بطور نمادین انسانی را نشان میدهد که به حقیقت خویش زنده شده است او از جنس کهکشان (گردون) است و بالدار (که نمادی از عدم وابستگی به چیزها است)
در زیر هم جمله معروفی از اکهارت تول آورده شده با این عنوان که «تو ذهنت نیستی»
طراح: نیما پارسی
@selfinquiry
بلک گردونی و دریای عمیق"
مولانا
نیمه سمت راست این طرح هماهنگ با مصرع اول بیت «تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق» نشاندهنده انسان هویت فکری است که خودش را با افکار، احساسات، حواس و ادراکاتش یکی پنداشته و رنگ سیاه نشاندهنده همین هویت فکری است.
از طرف دیگر نیمه سمت چپ نشاندهنده مصرع دوم بیت است که بطور نمادین انسانی را نشان میدهد که به حقیقت خویش زنده شده است او از جنس کهکشان (گردون) است و بالدار (که نمادی از عدم وابستگی به چیزها است)
در زیر هم جمله معروفی از اکهارت تول آورده شده با این عنوان که «تو ذهنت نیستی»
طراح: نیما پارسی
@selfinquiry
اگر انسان همه تعلقات و متعلقات قوای نفس را از خویشتن بزداید، در فضا و خلائی که خالی از هر چیز باشد، خود را مییابد.
اگر انسان یکدفعه و بدون اعضا و جوارح خلق شود و از هرچه اطراف است جدا باشد، نه اطرافش را ببیند نه لمس کند و نه بشنود، در این صورت به همه اعضا و قوایش جاهل شده با جهل و غفلت از همه اینها، وجود ذات نفس را بهعنوان شیئی واحد مییابد.
#ابن_سینا
النفس من کتاب الشفاء ص ۲۶ ، ص ۳۴۸
اگر انسان یکدفعه و بدون اعضا و جوارح خلق شود و از هرچه اطراف است جدا باشد، نه اطرافش را ببیند نه لمس کند و نه بشنود، در این صورت به همه اعضا و قوایش جاهل شده با جهل و غفلت از همه اینها، وجود ذات نفس را بهعنوان شیئی واحد مییابد.
#ابن_سینا
النفس من کتاب الشفاء ص ۲۶ ، ص ۳۴۸
Forwarded from من کیستم؟
درباره روشها نگران نباشید. اگر صادق و بیریا باشید، و آرزویی راستین برای آزادی داشته باشید، حتی روشهای غلط نیز شما را به آنجا خواهند برد. بنابراین، به آن آرزو را صددرصد قیام دهید، و باقی از خودش مراقبت خواهد کرد. آنچه که شما انجام میدهید مهم نیست، پایان مهم است. شما میتوانید هر آنچه را که دوست دارید انجام دهید. پایان باید آن باشد که "من باید آزاد باشم". شما باید صمیمی ، جدی، و صادق باشید. آنگاه درباره روشها نگران نباشید. این خویش باطنی خود آگاهی است. اگر روش صحیح را نمیشناسید، او شما را هدایت خواهد کرد. به هر کجا که بررسید، او همواره میداند کیست که میآید، و او بیرون خواهد رفت تا شما را به شیوه مناسبی برای شما دریافت کند. شما باید صادق باشید و هیچ اهمیتی به روش مناسب ندهید.
پاپاجی
پاپاجی