تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
806 videos
38 files
367 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحبتهای دکتر نیما قربانی درباره اراده آزاد - این مطالب میتواند برای کسانی که کتاب رامش بالسکار را مطالعه کردند جالب باشد.
دوست عزیزی از همراهان این کانال محبت فرمودند و کتاب گفتارهای رامش بالسکار را به‌صورت صوتی تهیه نموده و به همه ما هدیه دادند. سپاس از مهر و حضور ایشان.🌸🙏
آیا فردی که در مسیر خودشناسی است و یا فردی که به حقیقت خودش زنده شده نیز دارای عاملیت نیست و اراده آزاد ندارد؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟

دقت کنید که پیش‌شرط داشتن عاملیت فردی وجود من-شخص مستقلی است که انجام دهنده امور است. یعنی فردی که خودش فاعل باشد. حالا برای پاسخ به سؤالتان لطفاً به مثال زیر کاملاً توجه کنید.

فرض کنیم که شما می‌خوابید و خواب می‌بینید.
شما در عالم خواب به‌عنوان یک کاراکتر درون آن عالم پدیدار می‌شوید. این کاراکتر می‌تواند هر شخصیتی داشته باشد. می‌تواند شخصیتی باشد که با ذهن-جسم هم‌هویت‌شده و غرق در عینیات بیرونی است از طرفی هم ممکن است فردی باشد که در مسیر خودشناسی است یا فردی است که متوجه ماهیت حقیقی خودش شده.

حالا سؤالی که پیش می‌آید این است که در تمام این احتمالات، فاعل حقیقی کیست؟

آیا غیر از این است که در تمام این موارد تنها فاعل حقیقی ذهن فردی است که در بسترش به خواب رفته و خواب می‌بیند؟

همانطور که در بخش عدم عاملیت از کتاب گفتارهای رامش آمده:

آرامش ذهن نمیتواند اتفاق بیفتد مگر این پذیرش کامل وجود داشته باشد که:
"من فاعل نیستم، دیگری هم فاعل نیست. تنها خداست که فاعل است."
ادامه ترجمه کتاب Atma Darshan (ادراک خویش)
#Atmadarshan

چنانچه بعضی قسمت‌ها گنگ است نگران نباشید هرچه متن جلوتر می‌رود مطالب واضح‌تر می‌شوند.


۲. جست‌وجو درباره‌ی علت جهان – بی‌معناست

۲.۱ هیچ پرسشی درباره‌ی زمان، مکان و علت پیدایش این جهان نمی‌تواند مطرح شود، زیرا این امور خودشان بخشی از این جهان‌اند.

۲.۲ درواقع چنین پرسش‌هایی می‌کوشند تا کل را بر اساس جزء تبیین کند، حال آن‌که چنین رویکردی هرگز منطقی نیست.

۲.۳ همچنین این پرسش که چه کسی فاعلیت (انجام دهندگی) را بر خود تحمیل می‌کند نیز پرسش درستی نیست. خودِ عمل تحمیل، پیش‌فرض می‌گیرد که فاعلی وجود دارد. بنابراین، این پرسش نیز غیرمنطقی است.


۳-ذهن و ساتوای* خالص

۳.۱آگاهی‌ای که به‌سوی عینیات بیرونی می‌رود، ذهن است. اما هنگامی‌که به‌سوی خویش می‌چرخد، ساتوای خالص است.

۳.۲ خردمندان بر این باورند که ذهن همان "آویدیا"* (نادانی یا جهل معنوی) است، درحالی‌که "ساتوای خالص" همان "ویدیا" (دانش حقیقی) است. ویدیا، ابزار رهایی است.

۳.۳ راه آویدیا (نادانی) انسان را به اسارت و وابستگی می‌کشاند، اما برای رهایی، جوینده باید مسیر ویدیا (دانش معنوی) را در پیش گیرد.

۳.۴ برای رسیدن به آرامش جاودان، لازم است فرد تا لحظه‌ی رسیدن به روشن‌شدگی، به تلاش پیوسته ادامه دهد.

*ساتوا به معنی خلوص، تعادل، روشنایی، و هماهنگی است.

*منظور از جهل و نادانی در این متون اشاره به "غفلت از ماهیت حقیقی خویش" است.

#آتماناندا کریشنا منون
ادامه ترجمه کتاب Atma Darshan (ادراک خویش)

#Atmadarshan

۴- مراحل مختلف روشن‌شدگی

۱-۴ کسی که ذهنش فریفته‌یِ زیباییِ یک فرمِ تراش‌خورده در دل سنگ می‌شود، این حقیقت که اصل و اساس این فرم «سنگ» است را فراموش می‌کند.

۲-۴ هنگامی‌که او بر این فریفتگی غلبه کند و سپس به آن فرم نگاه کند، آنگاه آن لایه زیرین یعنی سنگ که اصل و اساس آن فرم است را خواهد دید.

۳-۴ به‌این‌ترتیب هنگامی‌که سنگ دیده شود و موردتوجه قرار گیرد آنگاه این سنگ، درون آن فرم نیز دیده خواهد شد و در این صورت این فرم چیزی جز همان سنگ مشاهده نمی‌شود.

۴-۴روشن‌شدگی به حقیقت نیز به همین شیوه است. آگاهی عمدتاً به خاطر شیفتگی و علاقه‌مندی فرد به عینیت‌های بیرونی کم سو و گنگ می‌شود.

۵-۴ هنگامی‌که فرد بر این شیفتگی غلبه کند و آنگاه به عینیت‌ها نگاه کند مشخص خواهد شد که آن‌ها فقط از آگاهی برخاسته و در همان ساکن‌اند.

۶-۴ به‌این‌ترتیب وقتی آگاهی موردتوجه قرار گیرد، آن در عینیت‌ها نیز آشکار خواهد شد و آن عینیت‌ها نیز خودشان درنهایت به آگاهی تبدیل خواهند شد.

۷-۴ ادراک حقیقت، همان ادراک خود و تمام جهان به‌عنوان یک آگاهی واحد است.

#آتماناندا کریشنا منون
ادامه ترجمه کتاب Atma Darshan (ادراک خویش)

#Atmadarshan

۵. خواب عمیق، نیرویکالپا سامادهی و حالت طبیعی

۵.۱ تمام عینیات در آگاهی پدیدار می‌شوند. بنابراین، هنگامی که آنها ناپدید می‌شوند، آنچه باقی می‌ماند همان آگاهی است و نه نیستی.

۵.۲ اگر این حقیقت در عمق اندیشه‌ی فرد ریشه بدواند، خواب عمیق – که معمولا وضعیتی درنظر گرفته میشود که واقعیت را پنهان میکند – به‌تدریج به نیرویکالپا سامادهی (حالتِ جذبه‌ی عمیق و بی‌شکلِ ذهن) تبدیل می‌شود.

۵.۳ زمانی که درک شود که خودِ اشیا نیز چیزی جز همان آگاهی نیستند، فرد به ماهیت حقیقی خود بازمی‌گردد – ماهیتی که همواره ثابت است و ورای تمام حالات، ازجمله سامادهی است.


۶. شاهدِ جیوا (فردیت یا شخص)

۶.۱ فقط چیزی که پیش‌تر ادراک شده باشد می‌تواند در حافظه پدیدار شود. «منِ» تجسم‌یافته‌ای که چیزی را ادراک کرده، عملی انجام داده یا از چیزی لذت برده، گاهی در حافظه ظاهر می‌شود. از این امر نتیجه می‌شود که این «منِ» تجسم‌یافته در زمان ادراک، عمل یا لذت، توسط «منِ» دیگری که شاهد است، مشاهده شده بود.
۶.۲ این «منِ» شاهد همان «منِ» حقیقی است. با متمرکز کردن توجه بر آن و تثبیت خویشتن در آن، فرد از بندها رها می‌شود.

۷-"من" به‌مثابه نور آگاهی

۷.۱ نوری که در ادراک عینیات حسی نقش دارد، همان آتما یا خویش ثابت و لایتغیر است؛ همان یگانه‌ی بی‌دویی است که همه چیز را در برگرفته و در همه‌جا حضور دارد.

۷.۲ برای دیدن آن، همانگونه که هست، عینیات باید از آن جدا شوند یا دست‌کم باید آن‌ها را به‌گونه‌ای دید که به سوی آن اشاره کنند.

۷.۳ باید "من" را از بدن به خویش منتقل کرد. از این درک، رهایی از اسارت، آرامش و شادی جاری خواهد شد.

۸. آگاهی ناب

۸.۱ خویش همان ذات یگانه و تغییرناپذیری است که تمام افکار و احساسات در آن ادغام می‌شوند.
برای شناخت آن، باید به درون آن رفت و آن را به‌عنوان "منِ" حقیقی به رسمیت شناخت. این کار تمام اوهام را از بین برده و آرامشی جاودان را به ارمغان می‌آورد.

۹. خویش

۹.۱ نیازی به گفتن نیست، زیرا هرکسی آشکارا می‌داند که "من" تغییر نمی‌کند.

۹.۲ این "من" در تمام حالات باقی می‌ماند. هنگامی که فکر هست، حضور دارد. هنگامی که هیچ فکری نیست، باز هم هست.
۹.۳ اگر چنین است، چه دلیل دیگری لازم است تا نشان دهد که "من" نمی‌تواند فاعل یا لذت‌برنده باشد؟ چون فاعلیت و لذت‌جویی تغییرپذیرند، در حالی که "من" تغییر نمی‌کند.*

۹.۴ در لحظه‌ی انجام یک کار، هیچ فکری مبنی بر "من دارم این کار را انجام می‌دهم" وجود ندارد. این خود دلیلی است بر اینکه "من" فاعل نیست.**

۹.۵ صرفاً این ادعا که "من این کار را انجام دادم" پس از انجام آن کار، نمی‌تواند از "من" یک فاعل بسازد.

۹.۶ احساس عمیق و راسخ "من نه فاعل هستم و نه لذت‌برنده" تمام اسارت‌ها را از بین می‌برد و ماهیت حقیقی فرد را آشکار می‌سازد.

#آتماناندا کریشنا منون




*من همان چیزی است که از تمام حالات مختلف آگاه است و آنها را شناسایی می‌کند، حالات مختلف می‌آیند و می‌روند اما این "من" همیشه حضور دارد و حاضر است تا از وضعیت بعدی آگاه باشد.

**در لحظه‌ی انجام عمل، تمرکز بر خودِ عمل است، نه بر فکری که 'من دارم این کار را انجام می‌دهم'. احساس فاعلیت معمولاً پس از انجام عمل در ذهن شکل می‌گیرد و به آن نسبت داده می‌شود. این دقیقاً مانند موجی در اقیانوس است که پس از برخاستن، بگوید: "من خودم این حرکت را انجام دادم." اما در حقیقت، حرکت آن نتیجه‌ی جریانی بسیار عمیق‌تر است.
5-Deep Sleep, Nirvikalpa Samadhi and Natural State

5.1 It is in Consciousness that objects rise. Therefore when they disappear what remains over is this Consciousness and not nothingness.

5.2 If this truth takes deep root in thought, deep sleep – giving up its character of veiling the Reality – becomes transformed into nirvikalpa samadhi.

5.3 When objects are also realised as nothing other than Consciousness, one comes back to one’s true nature which is changeless and above all states including samadhi.

6-Witness of Jiva
6.1 Only what has been perceived before can come up in memory. The embodied ‘I’ who perceived, did or enjoyed anything, also comes up in memory at times. From this it follows that the embodied ‘I’ was witnessed by another ‘I’ principle at the time of this perception, action, or enjoyment.

6.2 It is this witnessing ‘I’ that is the real ‘I’. Fixing attention there and establishing oneself in it, one becomes freed from bondage.

7-The “I” as the light of Consciousness.

7.1 The light in the perception of sense objects is the changeless Atma, the One without a second which abides infilling all.

7.2 To see It as It is, the objects must be separated from It or else they must be made to point towards It.

7.3 The ‘I’ must be removed from body to Atma. Freedom from bondage, peace and happiness will flow from it.

8-Pure Consciousness.
8.1 Atma is that changeless, one rasa, into which thoughts and feelings merge. To see it, enter it and establish it as the ‘I’, removes all delusions and brings in lasting peace.

9-The Self.
9.1 One does not need to be told, for one knows it clearly that the ‘I’ does not change.

9.2 The ‘I’ persists in all the states. It is there when there is thought. It is there when there is no thought.

9.3 If so, what other evidence is needed to show that it cannot be doer or enjoyer, which means change?

9.4 At the time a thing is being done, there is no thought or feeling that one is doing it. This is further proof that one is not a doer.

9.5 Claiming to have done a thing after the doing cannot make one a doer.

9.6 The intense feeling that one is neither doer nor enjoyer removes all bondage and one’s real nature comes to light thereby.
در حدود دو سال گذشته، احساس آرامشی را که پیش‌تر تجربه می‌کردم، به‌طور کامل از دست داده‌ام. البته، دلیل این امر برایم روشن است: ترس از شرایط کنونی کشور، نگرانی ناشی از دنبال کردن اخبار، افزایش هزینه‌های زندگی و اضطراب نسبت به آینده. مایلم بدانم چگونه می‌توانم دوباره به آرامشی که پیش‌ازاین داشتم، بازگردم.


در حال حاضر، ذهن شما در وضعیت انتظار و درگیری مداوم قرار دارد. ذهنی که در این وضعیت گرفتار می‌شود، تمام توجه و انرژی فرد را به خود معطوف کرده و موجب تحلیل توان او می‌شود. این وضعیت را می‌توان به شرایط فردی تشبیه کرد که قصد دستیابی به هدفی را دارد؛ به‌محض آنکه این هدف در ذهنش شکل بگیرد، تا زمان تحقق آن، آرامش پیشین خود را از دست می‌دهد و در حالتی از تنش و بی‌قراری باقی می‌ماند. پس از تحقق هدف، فرد احساس آسودگی و رهایی می‌کند. اما خطایی که در اینجا رخ می‌دهد، این است که شخص تصور می‌کند که این رسیدن به هدف بوده که آرامش را برایش به ارمغان آورده، درحالی‌که در حقیقت، رهایی از درگیری ذهنی موجب ایجاد این حس آرامش شده است. درواقع، بخشی از ذهن که به‌شدت فعال و درگیر بوده، با تحقق یافتن آن هدف، ناگهان به سکون و آرامش می‌رسد.

بااین‌حال، موضوع به این سادگی نیست.
ازآنجاکه جهان در حال دگرگونی مستمر است، برای تحقق این دگرگونی، به‌طور طبیعی اشتیاق‌هایی درون افراد شکل می‌گیرد تا آنها را به حرکت در جهت این تحولات سوق دهد. این دگرگونی‌ها ممکن است در قالب تغییرات اجتماعی، تحولات زیستی، پیشرفت‌های فناورانه و... نمود پیدا کنند.

در این میان، تفاوت میان فرد خردمند و سایر افراد نمایان می‌شود.
فرد خردمند، که در ساحت بی‌زمانی سیر می‌کند، صرفاً به‌صورت افقی درگیر ماجراها نمی‌شود و خود را در آن‌ها گم نمی‌کند، بلکه از دیدگاهی عمودی و کل‌نگرانه، ناظر و مشاهده‌گر تمامی این تحولات است. به همین دلیل، کلام او فراتر از بعد زمان است.

این نگاه مشاهده‌گرانه و فراگیر می‌تواند حتی شرایط زیستی فرد را نیز بهبود ببخشد، چراکه انرژی‌ای که پیش‌تر صرف افکار و دغدغه‌های روزمره می‌شد، اکنون آزاد شده و زمینه را برای اقدامات خلاقانه فراهم می‌آورد.

درنهایت، فرد خردمند همواره آگاه است که دگرگونی‌ها اغلب از دل آشوب و ناپایداری زاده می‌شوند و از همین رو، به‌جای ترس و اضطراب، با نگاهی ژرف و آرام، جریان زندگی را مشاهده کرده و به آن اعتماد می‌کند.
(در ادامه پرسش و پاسخ قبل)

سؤال: چرا آرام کردن ذهن تا این حد برای من دشوار است؟ از هر طرفی به شدت در معرض افکار هستم و راه گریزی نمیبینم.


-افکار چیزی جز مجموعه‌ای از جملات نیستند. جملاتی که مدام به صورت‌های مختلف تکرار می‌شوند. خود این جملات نیرو و توانی ندارند اما موضوع اصلی، میزان توجه‌ای است که ما به این جملات می‌دهیم. هرچه توجه بیشتری به این جملات (افکار) بدهیم آنها قوی‌تر شده و رها شدن از آنها دشوارتر می‌شود. پس پیش از هر چیزی عمیقاً درون خودتان بررسی کنید و ببینید که بیشترین توجه شما را کدام دسته از این افکار به خودشان جلب می‌کنند. نسبت به آنها هشیار باشید. هرچقدر توجه را از آنها بردارید انرژی و توانشان کمتر شده و رفته‌رفته محو می‌شوند اما از طرفی هرچه با تکرار بیشتر، توجه یا انرژی بیشتری به‌اصطلاح به آنها پمپاژ کنید نیرومندتر شده و رفته‌رفته آنها بر شما مسلط می‌شوند و در پس‌زمینه به‌طور خودبه‌خود فعال باقی می‌مانند.

دقیقاً همین‌طور است مثلاً من اصلاً نمی‌توانم افکارم را مشاهده کنم؛ یعنی وقتی افکار هستند من مطلقاً توان مشاهده گری آنها را ندارم و با آنها یکی می‌شوم.


هنگامی‌که افکار قدرتمند شوند تمام توجه را مصرف می‌کنند و رفته‌رفته ما خودمان را همین افکار می‌پنداریم. افکار متراکم شده تمام فضا را پر می‌کنند به حدی که دیگر اندک فضایی برای مشاهده گری باقی نمی‌ماند. آسمان آبی زیبایی را در نظر بگیرید که ابرها تمام آن را پوشانده‌اند و هیچ‌چیزی از آن آسمان گسترده معلوم نیست، چیزی که ظاهراً در اینجا دیده می‌شود صرفاً فقط ابرها هستند.اما هرچقدر هم که ابرها تیره‌وتار به نظر برسند باید هشیار باشید که آسمان همچنان حی و حاضر در پس آن با تمام زیبایی و گستردگی‌اش حاضر است. همین‌که روزنه‌ای در ابرها بوجود بیاید آسمانی که همیشه حاضر بود ادراک میشود.
در ابتدا یکی از راه‌هایی که میتواند روزنه‌هایی در جریان افکار بوجود بیاورد، برداشتن توجه از افکار و معطوف کردن آن به سمت دیگری است. در اینجا تمرینات ذهن‌آگاهی مثل تمرین تنفس، تمرین شنیدن صداها و... می‌تواند مفید باشد و به اصطلاح فضاگشایی کند.
تمرین تنفس یکی از تمرینات مفید و همیشه در دسترس است که به سادگی توان این را دارد که توجه را از جریانِ افکارِ پیاپی بردارد. فقط کافی است که "متوجه" دم و بازدم باشیم. توجه را (به‌جای افکار) به سمت فرایند تنفس بیاورید. هوایی که از پره‌های بینی به درون و ازآنجا به بیرون می‌آید. میتوانید در طول روز هنگامی که توجه غرق در افکار است آن را فراخوانی کنید و به سمت تنفس هدایت کنید.
یا در خصوص تمرین شنیدن صداها سعی کنید به‌جای شنیدن مدام افکاری که در ذهنتان تکرار می‌شوند، توجه را به صداهایی که همین حالا می‌شنوید بیاورید و نسبت به آنها آگاه باشید. مثل صدای ماشین‌ها، صدای باران، صدای ظرف‌ها، صدای وزش باد و...شاید در ابتدا متوجه چیز عجیبی بشوید اینکه به‌واسطه حضور قدرتمند افکار، حتی نمی‌توانید این صداها را هم به‌درستی بشنوید اما هرچه با دقت بیشتری به آنها توجه کنید و متمرکز شوید آنها را شفاف‌تر و واضح‌تر خواهید شنید. هرچه بیشتر متوجه این صداها باشید صدای ذهن کمرنگ‌تر شده و فضای بیشتری گشوده می‌شود. درنهایت با تمرین بیشتر می‌توانید به این مهارت برسید که صدای ذهن را هم همچون یک صدای بیرونی بشنوید و دیگر خودتان را عین آن افکار نپندارید. همین‌طور که رفته‌رفته متوجه می‌شوید که شما صرفاً این افکار و احساسات و خاطرات و گذشته نیستید و چیزی هستید که از تمام آن چیزها آگاه است و مقدم بر آنها است، ناگهان «متوجه شده» و به تعریف جدیدی از خودتان می‌رسید که این ادراک جدید تمام تصاویر پیش‌ازاین که از خودتان داشتید را دگرگون می‌کند.
مهم‌ترین گام در خودشناسی رهایی از افکار یا رها شدن از هم‌هویت‌شدگی با افکار است. تا آنجا که گفته‌اند رهایی از افکار اولین و آخرین گام در خودشناسی است.

در نبود افکار. تصاویر، خاطرات و گذشته، من همچنان هستم.
من چیستم؟