آمادهای تا خدا را ملاقات کنی؟
پس همین حالا به چیزی دست نزن. هیچ باوری، چه خوب و چه بد،
مطلقاً درگیر چیزی نشو.
هر چیزی که پدیدار شد، فقط رهایش کن.
به هیچچیزی ازجمله تصویری که از خودت داری هم نچسب.
از طرفی هم خیلی درگیر رها کردن چیزها نشو.
به وقتش همینطور که آنها میآیند، رهایشان میکنی. جایی برای ذخیره کردن چیزها نباش.
از تمام نقشها رها باش.
نه اسمی، نه شکلی، نه فرمی، نه فکری، نه رؤیایی، نه آرزویی.
نه با چیزی درآمیز و نه به چیزی وابسته شو.
اگر کسی آمد و به شانهات زد و به کمکی نیاز داشت، آنچه لازم است انجام بده اما با آن همهویت نشو. از درون خالی بمان. به کسی هم چیزی نگو.
هنگامیکه همهچیز را رها کردی، او به ملاقاتت خواهد آمد.
او را خواهی شناخت همانکه خویش توست.
اما قادر نیستی تا درباره آن صحبت کنی.
آن نباید تجربهای باشد که «تو» آن را داشته باشی.
این خودِ شخصی یعنی نفس یا ایگو نباید در این تفحص باقی بماند.
بنابراین نباید کسی باشد که چیزی به دست آورد یا به چیزی نائل گردد.
نه اسمی، نه اثری.
بگذار تا همهچیز بسوزد و از بین برود.
استاد گفت: بمیر اما مرده نباش*.
یعنی بر تمام تصورات شخصیات از خدا، دنیا و خودت بمیر.
آنگاه آنی که زاده نشده است را خواهی یافت.
و این خویش الهی توست.
انجامش بده.
تنها بنشین و ساکت بمان.
#موجی
*بی حجابت باید آن ای ذولباب
مرگ را بگزین و بَردَر آن حجاب
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگِ تبدیلی که در نوری روی
#مولانا
ذولباب= خردمند
Are you ready to meet God?
Then, right now, don't touch anything, not any idea—neither good nor bad.
Don't get involved in anything at all.
Anything that appears, just leave it.
Don't hold onto anything, including your self-image.
And don't be too busy leaving things.
At a certain point you leave them as they come—no pockets to store things.
Be free of all involvements.
No name, no shape, no form, no intention, no dreams, no aspirations.
Neither mix nor associate with anything.
If someone comes and taps you on the shoulder and needs help with anything, do what needs to be done, but don't identify. Remain inwardly empty. Tell no one.
When you leave everything, He will come to meet you.
You will know Him who is your Self.
But you won't be able to talk about it.
It must not be an experience that 'you' have.
The personal self, the ego, must not survive this inquiry.
So there must not be somebody who has attained or achieved anything.
No name. No signature.
Let everything be burnt or washed away.
Master said: Die but don't be dead.
Meaning, die to all your personal notions of God, the world, and yourself.
Then you will find that which is Unborn.
This is your God Self.
Do this.
Sit by yourself and simply keep quiet.
This is my invitation.
Don't talk to me or anyone about it.
I will meet you there.
#Mooji
پس همین حالا به چیزی دست نزن. هیچ باوری، چه خوب و چه بد،
مطلقاً درگیر چیزی نشو.
هر چیزی که پدیدار شد، فقط رهایش کن.
به هیچچیزی ازجمله تصویری که از خودت داری هم نچسب.
از طرفی هم خیلی درگیر رها کردن چیزها نشو.
به وقتش همینطور که آنها میآیند، رهایشان میکنی. جایی برای ذخیره کردن چیزها نباش.
از تمام نقشها رها باش.
نه اسمی، نه شکلی، نه فرمی، نه فکری، نه رؤیایی، نه آرزویی.
نه با چیزی درآمیز و نه به چیزی وابسته شو.
اگر کسی آمد و به شانهات زد و به کمکی نیاز داشت، آنچه لازم است انجام بده اما با آن همهویت نشو. از درون خالی بمان. به کسی هم چیزی نگو.
هنگامیکه همهچیز را رها کردی، او به ملاقاتت خواهد آمد.
او را خواهی شناخت همانکه خویش توست.
اما قادر نیستی تا درباره آن صحبت کنی.
آن نباید تجربهای باشد که «تو» آن را داشته باشی.
این خودِ شخصی یعنی نفس یا ایگو نباید در این تفحص باقی بماند.
بنابراین نباید کسی باشد که چیزی به دست آورد یا به چیزی نائل گردد.
نه اسمی، نه اثری.
بگذار تا همهچیز بسوزد و از بین برود.
استاد گفت: بمیر اما مرده نباش*.
یعنی بر تمام تصورات شخصیات از خدا، دنیا و خودت بمیر.
آنگاه آنی که زاده نشده است را خواهی یافت.
و این خویش الهی توست.
انجامش بده.
تنها بنشین و ساکت بمان.
#موجی
*بی حجابت باید آن ای ذولباب
مرگ را بگزین و بَردَر آن حجاب
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگِ تبدیلی که در نوری روی
#مولانا
ذولباب= خردمند
Are you ready to meet God?
Then, right now, don't touch anything, not any idea—neither good nor bad.
Don't get involved in anything at all.
Anything that appears, just leave it.
Don't hold onto anything, including your self-image.
And don't be too busy leaving things.
At a certain point you leave them as they come—no pockets to store things.
Be free of all involvements.
No name, no shape, no form, no intention, no dreams, no aspirations.
Neither mix nor associate with anything.
If someone comes and taps you on the shoulder and needs help with anything, do what needs to be done, but don't identify. Remain inwardly empty. Tell no one.
When you leave everything, He will come to meet you.
You will know Him who is your Self.
But you won't be able to talk about it.
It must not be an experience that 'you' have.
The personal self, the ego, must not survive this inquiry.
So there must not be somebody who has attained or achieved anything.
No name. No signature.
Let everything be burnt or washed away.
Master said: Die but don't be dead.
Meaning, die to all your personal notions of God, the world, and yourself.
Then you will find that which is Unborn.
This is your God Self.
Do this.
Sit by yourself and simply keep quiet.
This is my invitation.
Don't talk to me or anyone about it.
I will meet you there.
#Mooji
مایستر اکهارت شما بهوضوح خداوند را ملاقات کردهاید. تقاضا میکنم به من کمک کنید تا بتوانم خداوند را همچون شما بشناسم. اما راهنمایی شما برای من باید ساده و آسان باشد.
مایستر اکهارت پاسخ دادند: بله بسیار ساده است.
تنها کاری که باید انجام دهید تا خدا را همانگونه که من ملاقات کردهام ببینید، این است که عمیقاً درک کنید که این کیست که از چشمان شما به بیرون مینگرد.
#مایستر اکهارت از عرفای بزرگ مسیحی در قرونوسطی بودند که به دلیل عقاید وحدت وجودی از طرف کلیسا به کفر محکوم شدند. اکهارت تُله نیز اسمشان را جهت ارادت به این عارف بزرگ به اکهارت تغییر دادند. کتاب "وحدت وجود از دیدگاه ابن عربی و مایستر اکهارت" منبع ارزشمندی جهت آشنایی با آراء و عقاید ایشان است که به فارسی چاپ شده است.
"وز دیده نگر که دیده چون مینگرد
و آن کیست که از دیده برون مینگرد؟"
#مولانا
(همینطور توجه به عملِ خودبهخودیِ تنفس و طرح این پرسش که "این چیست که درون من مشغول نفس کشیدن است؟" و تعمق و تأمل بر این سؤال، همسو با این مطلب است.)
مایستر اکهارت پاسخ دادند: بله بسیار ساده است.
تنها کاری که باید انجام دهید تا خدا را همانگونه که من ملاقات کردهام ببینید، این است که عمیقاً درک کنید که این کیست که از چشمان شما به بیرون مینگرد.
#مایستر اکهارت از عرفای بزرگ مسیحی در قرونوسطی بودند که به دلیل عقاید وحدت وجودی از طرف کلیسا به کفر محکوم شدند. اکهارت تُله نیز اسمشان را جهت ارادت به این عارف بزرگ به اکهارت تغییر دادند. کتاب "وحدت وجود از دیدگاه ابن عربی و مایستر اکهارت" منبع ارزشمندی جهت آشنایی با آراء و عقاید ایشان است که به فارسی چاپ شده است.
"وز دیده نگر که دیده چون مینگرد
و آن کیست که از دیده برون مینگرد؟"
#مولانا
(همینطور توجه به عملِ خودبهخودیِ تنفس و طرح این پرسش که "این چیست که درون من مشغول نفس کشیدن است؟" و تعمق و تأمل بر این سؤال، همسو با این مطلب است.)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در باب ادراکی بر موضوع فنا مراقبههای زیر از جناب #موجی تعالیم مفیدی در این زمینه هستند.
این تمرین تمام کمکی است که شما به آن نیاز دارید
دعوتی به رهایی
همچنین یکی از دوستان و همراهان عزیز نیز محبت فرمودند و مراقبه دعوتی به رهایی از ایشان را بازخوانی کرده و به همه ما هدیه دادند. سپاس از مهر و حضور ایشان.
این تمرین تمام کمکی است که شما به آن نیاز دارید
دعوتی به رهایی
همچنین یکی از دوستان و همراهان عزیز نیز محبت فرمودند و مراقبه دعوتی به رهایی از ایشان را بازخوانی کرده و به همه ما هدیه دادند. سپاس از مهر و حضور ایشان.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از یک گفتگو:
پرسشگر: لطفاً به سادهترین و قابلفهمترین حالت ممکن این ماجرای "شخص" و "وجود یا هستی" را شرح دهید.
سادهترین توضیح ممکن تمثیل عروسک و عروسکگردان است. هنگامیکه عروسک (شخص) از ماجراهای جهان عروسکی خودش آرام گرفت (فنا) آنگاه متوجه عروسکگردان (وجود یا هستی) میشود. تا زمانیکه غرق در ماجرای عروسک بودن (شخص) باشد نمیتواند متوجه عروسکگردان بشود.
*البته در جریان باشید که این صرفاً یک تمثیل است. چیزی که در ذهن ما بهعنوان عروسک و عروسکگردان ثبت شده دو چیز مجزا است یعنی یک عروسکگردانی که چیزی جدا از عروسک است حالآنکه در اینجا فاصلهای بین عروسک و عروسکگردان وجود ندارد.
روی مطالب زیر تعمق کرده و ربطش را با تمثیل بالا پیدا کنید:
باگوان #راماناماهارشی: ادراک حقیقت خویش هماکنون وجود دارد. وضعیت رها بودن از افکار تنها وضعیت حقیقی است.
خویش آنجایی است که مطلقاً هیچ فکری از "من" وجود نداشته باشد.
"گفتم فراق تا کی؟
گفتا که تا «تو» هستی"
فیض کاشانی
#تفحص_خویش
پرسشگر: لطفاً به سادهترین و قابلفهمترین حالت ممکن این ماجرای "شخص" و "وجود یا هستی" را شرح دهید.
سادهترین توضیح ممکن تمثیل عروسک و عروسکگردان است. هنگامیکه عروسک (شخص) از ماجراهای جهان عروسکی خودش آرام گرفت (فنا) آنگاه متوجه عروسکگردان (وجود یا هستی) میشود. تا زمانیکه غرق در ماجرای عروسک بودن (شخص) باشد نمیتواند متوجه عروسکگردان بشود.
*البته در جریان باشید که این صرفاً یک تمثیل است. چیزی که در ذهن ما بهعنوان عروسک و عروسکگردان ثبت شده دو چیز مجزا است یعنی یک عروسکگردانی که چیزی جدا از عروسک است حالآنکه در اینجا فاصلهای بین عروسک و عروسکگردان وجود ندارد.
روی مطالب زیر تعمق کرده و ربطش را با تمثیل بالا پیدا کنید:
باگوان #راماناماهارشی: ادراک حقیقت خویش هماکنون وجود دارد. وضعیت رها بودن از افکار تنها وضعیت حقیقی است.
خویش آنجایی است که مطلقاً هیچ فکری از "من" وجود نداشته باشد.
"گفتم فراق تا کی؟
گفتا که تا «تو» هستی"
فیض کاشانی
#تفحص_خویش
تو هشیاری هستی. هشیاری نام دیگر توست. ازآنجاکه تو هشیاری هستی پس نیاز نیست تا آن را به دست آوری یا پرورشش دهی. تنها کاری که باید انجام دهی این است که آگاه بودن از سایر چیزها را رها کنی، تمام چیزهایی که غیر خویش هستند. اگر فرد آگاه بودن از آنها را رها کند آنگاه فقط هشیاری ناب است که باقی میماند و آن همان «خویش» است.
#راماناماهارشی
«که تو آن هوشی و باقی هوشپوش
خویشتن را گم مکن یاوه مکوش»
#مولانا
You are awareness. Awareness is another name for you. Since you are awareness there is no need to attain or cultivate it. All that you have to do is to give up being aware of other things, that is of the not-Self. If one gives up being aware of them then pure awareness alone remains, and that is the Self.
#RamanaMaharsh
#راماناماهارشی
«که تو آن هوشی و باقی هوشپوش
خویشتن را گم مکن یاوه مکوش»
#مولانا
You are awareness. Awareness is another name for you. Since you are awareness there is no need to attain or cultivate it. All that you have to do is to give up being aware of other things, that is of the not-Self. If one gives up being aware of them then pure awareness alone remains, and that is the Self.
#RamanaMaharsh
نگران نباش
نگرانی چیزی جز هدردادن عقل و انرژی نیست
همهچیز در خدا
از طریق خدا
و بهوسیله خدا
بهطور خودبهخودی
در حال اتفاق افتادن است.
#نیسارگاداتا ماهاراج
نگرانی چیزی جز هدردادن عقل و انرژی نیست
همهچیز در خدا
از طریق خدا
و بهوسیله خدا
بهطور خودبهخودی
در حال اتفاق افتادن است.
#نیسارگاداتا ماهاراج
سلام و عرض ادب خدمت دوستان و همراهان عزیز
در این وقفه کتابی از گفتههای رامش بالسکار* ترجمه شد.
این کتاب به زودی در این کانال آپلود خواهد شد.
دوست داشتم پیش از آپلود کتاب نکات زیر را به شما جهت آمادگی هشدار دهم:
این کتاب قادر است تا خواننده را به چالش بکشد.
تعالیم این کتاب بر دو اصل استوار است:
اصل اول: من-شخص فاعل امور نیست و هیچ اراده آزادی ندارد.
اصل دوم: در حقیقت اصلاً هیچ من-شخصی وجود ندارد تا فاعل امور باشد.
که در حقیقت یعنی:
زندگی نه بر پایه اراده شخصی، بلکه بر اساس طرحی کیهانی جریان دارد که از سرچشمه هستی و آگاهی محض برخاسته است.
و در نگاهی عمیقتر هیچ شخصی بهعنوان فردیتی که انجام دهنده و فاعل امور باشد وجود ندارد.
اگر خواننده که خود را یک شخص میپندارد در اصل اول بماند و متوجه اصل دوم نشود دچار سردرگمی و یاس میشود.
به همین دلیل پیشنهاد میشود تا دوستان کتاب را کامل بخوانند حتی چندین بار تا متوجه عمق موضوع شده و جان کلام را ادراک کنند تا آن آرامش و رهاییای که در عمق آن نهفته آشکار گردد.
البته دوستان عزیز باید درنظر داشته باشند که درک این موضوع حتی نیاز به ادراک خیلی عمیق فلسفی یا معنوی نیز ندارد چراکه حتی از دیدگاه زیستشناسی فرگشتی، اگر مطالعاتی در این زمینه داشته باشید، درمییابید که نیروی حیات از طریق انتخاب طبیعی و جهشهای ژنتیکی، پیچیدگی حیات را شکل داده است. بهگونهای که اگر در این مسیر، مغز انسان به حجم کنونی خود نمیرسید یا نئوکورتکس آن به سطح پیچیدگی فعلی نبود، توانایی اندیشیدن درباره این مفاهیم نیز امکان نداشت.
بنابراین آیا این من شخص بود که مغز را به پیچیدگی حال حاضرش پیش برد؟
*رامش بالسکار از اساتید مطرح نادوگانگی بودند. ایشان پیشازاین مترجم شخصی نیسارگاداتا ماهاراج بودند و درنهایت در محضر ایشان به ادراک حقیقت نائل گشتند. از آن پس جویندگان فروانی از سراسر جهان به نزد ایشان آمدند. از جمله اکهارت تله و لیسا کرنز. لیسا کرنز در محضر ایشان به ادراک حقیقی ماهیت خویش نائل گشت.
در این وقفه کتابی از گفتههای رامش بالسکار* ترجمه شد.
این کتاب به زودی در این کانال آپلود خواهد شد.
دوست داشتم پیش از آپلود کتاب نکات زیر را به شما جهت آمادگی هشدار دهم:
این کتاب قادر است تا خواننده را به چالش بکشد.
تعالیم این کتاب بر دو اصل استوار است:
اصل اول: من-شخص فاعل امور نیست و هیچ اراده آزادی ندارد.
اصل دوم: در حقیقت اصلاً هیچ من-شخصی وجود ندارد تا فاعل امور باشد.
که در حقیقت یعنی:
زندگی نه بر پایه اراده شخصی، بلکه بر اساس طرحی کیهانی جریان دارد که از سرچشمه هستی و آگاهی محض برخاسته است.
و در نگاهی عمیقتر هیچ شخصی بهعنوان فردیتی که انجام دهنده و فاعل امور باشد وجود ندارد.
اگر خواننده که خود را یک شخص میپندارد در اصل اول بماند و متوجه اصل دوم نشود دچار سردرگمی و یاس میشود.
به همین دلیل پیشنهاد میشود تا دوستان کتاب را کامل بخوانند حتی چندین بار تا متوجه عمق موضوع شده و جان کلام را ادراک کنند تا آن آرامش و رهاییای که در عمق آن نهفته آشکار گردد.
البته دوستان عزیز باید درنظر داشته باشند که درک این موضوع حتی نیاز به ادراک خیلی عمیق فلسفی یا معنوی نیز ندارد چراکه حتی از دیدگاه زیستشناسی فرگشتی، اگر مطالعاتی در این زمینه داشته باشید، درمییابید که نیروی حیات از طریق انتخاب طبیعی و جهشهای ژنتیکی، پیچیدگی حیات را شکل داده است. بهگونهای که اگر در این مسیر، مغز انسان به حجم کنونی خود نمیرسید یا نئوکورتکس آن به سطح پیچیدگی فعلی نبود، توانایی اندیشیدن درباره این مفاهیم نیز امکان نداشت.
بنابراین آیا این من شخص بود که مغز را به پیچیدگی حال حاضرش پیش برد؟
*رامش بالسکار از اساتید مطرح نادوگانگی بودند. ایشان پیشازاین مترجم شخصی نیسارگاداتا ماهاراج بودند و درنهایت در محضر ایشان به ادراک حقیقت نائل گشتند. از آن پس جویندگان فروانی از سراسر جهان به نزد ایشان آمدند. از جمله اکهارت تله و لیسا کرنز. لیسا کرنز در محضر ایشان به ادراک حقیقی ماهیت خویش نائل گشت.
گفتارهای رامش بالسکار.pdf
2.1 MB
کتاب گفتارهای رامش بالسکار
دوستان عزیز لطفاً پیش از مطالعه کتاب نکاتی که در این پست آمده است را بخوانید.
بعد از مطالعه کتاب – که پیشنهاد میشود بیش از یکبار آن را بخوانید – احتمالاً سؤالاتی برای شما پیش خواهد آمد. مطلب زیر به بخشی از سؤالات شما پاسخ خواهد داد.
اولین و بزرگترین خطای ادراکی
در صورت اشتیاق چنانچه مایل بودید لطفاً تجربه خودتان از مطالعه این کتاب را با ما بهصورت صوتی با آی دی زیر به اشتراک بگذارید.
@InquirySpace
لینک حمایت از کانال
دوستان عزیز لطفاً پیش از مطالعه کتاب نکاتی که در این پست آمده است را بخوانید.
بعد از مطالعه کتاب – که پیشنهاد میشود بیش از یکبار آن را بخوانید – احتمالاً سؤالاتی برای شما پیش خواهد آمد. مطلب زیر به بخشی از سؤالات شما پاسخ خواهد داد.
اولین و بزرگترین خطای ادراکی
در صورت اشتیاق چنانچه مایل بودید لطفاً تجربه خودتان از مطالعه این کتاب را با ما بهصورت صوتی با آی دی زیر به اشتراک بگذارید.
@InquirySpace
لینک حمایت از کانال
در ستایش شری #آتماناندا کریشنا منون
نوشته: #روپرت_اسپایرا
(اصل مقاله را در اینجا بخوانید)
شری آتماناندا کریشنا منون هدیهای کمیاب و نادر به ما ارائه داد: فلسفهای برای درک خودِ حقیقیمان که ذهن، قلب و احساس را باهم هماهنگ میسازد. قبل از اینکه با تعلیمات کریشنا منون آشنا شوم عمدتاً در مسیر عبودیت سیر میکردم (رابطه عابد و معبود). در بیست سال قبل از آن، غرق در ودانتای کلاسیک ادوایتا از طریق آموزههای شانتاناندا ساراسواتی بودم. این مسیر را دوست داشتم، اما این وسط چیزی کم بود. قلبم عمیقاً در عشق به خداوند غوطهور بود، اما ذهنم سؤالاتی درباره ماهیت واقعیت داشت. این سؤالات باقی مانده و در چارچوب ودانتای کلاسیک حل نمیشد. درنتیجه، شکافی بین قلب و ذهنم حس میکردم. هرچند سنت ودانتا قلبم را سیراب میکرد، اما عشقم به حقیقت برآورده نشده باقی مانده بود، با سؤالاتی که آرام اما مصرانه در جستجوی پاسخ بودند.
احساس عدم حل مسئله میکردم. سه قلمرو تجربهام - تفکر، احساس و ادراک - هنوز یکپارچه نشده بودند. درنتیجه اینطور به نظر میرسید که گویا ذهن، بدن و دنیا در مقابل یکدیگر ایستادهاند. ودانتای کلاسیک بُعد احساسی تجربهام را عمیقاً تغذیه کرده بود. بااینحال، قوای تفکر و ادراکم هنوز ادغام نشده بودند. من ذهن را دوست داشتم و میخواستم از آن استفاده کنم. جهان را دوست داشتم و میخواستم آن را در آغوش بگیرم. نادیده گرفتن این قلمروها غیرقابلتحمل به نظر میرسید. مشتاق بودم این سه بُعد تجربهام را به هماهنگی برسانم.
در اواخر دهه ۹۰، درک من زمانی دچار تحولی عمیق شد که فرانسیس لوسیل مرا با آموزههای کریشنا منون آشنا کرد. آموزههای او به من اجازه داد هم بیندیشم و هم جهان را بپذیرم. منون، با ارائهی استدلالهای عمیق، مسیری روشن پیش رویم گذاشت. از طریق تعالیم او، میان ذهن، قلب و جهانم وحدتی بینظیر را تجربه کردم.
در سنتهای معنوی، دو مسیر شناختهشده وجود دارد: راه خرد (جنانه یوگا) و راه عشق یا عبودیت (بهاکتی یوگا). پیش از مواجهه با تعالیم کریشنا منون، این دو مسیر را در تضاد میدیدم. تعالیم سنتی معمولاً تفکر و ادراک را بهعنوان عواملی در نظر میگیرند که حقیقت را به نامها و شکلهای مختلف تقسیم میکنند، و ازاینرو، مانعی بر سر راه معنویت محسوب میشوند. اما منون ذهن و جهان را نه بهعنوان موانع، بلکه بهعنوان راههایی دقیق و درست برای کشف حقیقت میدانست.
از طریق آموزههای او، فلسفهای را کشف کردم که سه عنصر تجربهام - تفکر، احساس و ادراک - را متحد میکرد. سرانجام، میتوانستم دو عنصر "گمشده" - تفکر و ادراک - را در عشقم به حقیقت ادغام کنم.
کریشنا منون نهتنها من را به تفکر تشویق کرد، بلکه به من آموخت که چگونه تفکر کنم. او نشان داد که اندیشه نهتنها مانعی نیست، بلکه ابزاری قدرتمند در خدمت حقیقت است. از طریق تعالیم او، دریافتم که راه خرد و راه عشق در اصل مسیری واحد هستند.
* کریشنا منون این دو کتاب را پیشنیاز درک آموزههایشان میدانستند: این دو کتاب با وجود حجم کم، محتوایی عظیم و عمیق دارند.
Atma Darshan
Atma Nirvriti
این کتابها بهصورت روزانه در کانال ترجمه خواهد شد و درنهایت بهصورت پیدیاف ارائه میشود. تمام مطالب این کتاب اشاراتی عمیق هستند که نیاز است تا روی آنها تعمق و تأمل شود. مطالب بهصورت یک پیوستار باهم مرتبطند.
نوشته: #روپرت_اسپایرا
(اصل مقاله را در اینجا بخوانید)
شری آتماناندا کریشنا منون هدیهای کمیاب و نادر به ما ارائه داد: فلسفهای برای درک خودِ حقیقیمان که ذهن، قلب و احساس را باهم هماهنگ میسازد. قبل از اینکه با تعلیمات کریشنا منون آشنا شوم عمدتاً در مسیر عبودیت سیر میکردم (رابطه عابد و معبود). در بیست سال قبل از آن، غرق در ودانتای کلاسیک ادوایتا از طریق آموزههای شانتاناندا ساراسواتی بودم. این مسیر را دوست داشتم، اما این وسط چیزی کم بود. قلبم عمیقاً در عشق به خداوند غوطهور بود، اما ذهنم سؤالاتی درباره ماهیت واقعیت داشت. این سؤالات باقی مانده و در چارچوب ودانتای کلاسیک حل نمیشد. درنتیجه، شکافی بین قلب و ذهنم حس میکردم. هرچند سنت ودانتا قلبم را سیراب میکرد، اما عشقم به حقیقت برآورده نشده باقی مانده بود، با سؤالاتی که آرام اما مصرانه در جستجوی پاسخ بودند.
احساس عدم حل مسئله میکردم. سه قلمرو تجربهام - تفکر، احساس و ادراک - هنوز یکپارچه نشده بودند. درنتیجه اینطور به نظر میرسید که گویا ذهن، بدن و دنیا در مقابل یکدیگر ایستادهاند. ودانتای کلاسیک بُعد احساسی تجربهام را عمیقاً تغذیه کرده بود. بااینحال، قوای تفکر و ادراکم هنوز ادغام نشده بودند. من ذهن را دوست داشتم و میخواستم از آن استفاده کنم. جهان را دوست داشتم و میخواستم آن را در آغوش بگیرم. نادیده گرفتن این قلمروها غیرقابلتحمل به نظر میرسید. مشتاق بودم این سه بُعد تجربهام را به هماهنگی برسانم.
در اواخر دهه ۹۰، درک من زمانی دچار تحولی عمیق شد که فرانسیس لوسیل مرا با آموزههای کریشنا منون آشنا کرد. آموزههای او به من اجازه داد هم بیندیشم و هم جهان را بپذیرم. منون، با ارائهی استدلالهای عمیق، مسیری روشن پیش رویم گذاشت. از طریق تعالیم او، میان ذهن، قلب و جهانم وحدتی بینظیر را تجربه کردم.
در سنتهای معنوی، دو مسیر شناختهشده وجود دارد: راه خرد (جنانه یوگا) و راه عشق یا عبودیت (بهاکتی یوگا). پیش از مواجهه با تعالیم کریشنا منون، این دو مسیر را در تضاد میدیدم. تعالیم سنتی معمولاً تفکر و ادراک را بهعنوان عواملی در نظر میگیرند که حقیقت را به نامها و شکلهای مختلف تقسیم میکنند، و ازاینرو، مانعی بر سر راه معنویت محسوب میشوند. اما منون ذهن و جهان را نه بهعنوان موانع، بلکه بهعنوان راههایی دقیق و درست برای کشف حقیقت میدانست.
از طریق آموزههای او، فلسفهای را کشف کردم که سه عنصر تجربهام - تفکر، احساس و ادراک - را متحد میکرد. سرانجام، میتوانستم دو عنصر "گمشده" - تفکر و ادراک - را در عشقم به حقیقت ادغام کنم.
کریشنا منون نهتنها من را به تفکر تشویق کرد، بلکه به من آموخت که چگونه تفکر کنم. او نشان داد که اندیشه نهتنها مانعی نیست، بلکه ابزاری قدرتمند در خدمت حقیقت است. از طریق تعالیم او، دریافتم که راه خرد و راه عشق در اصل مسیری واحد هستند.
* کریشنا منون این دو کتاب را پیشنیاز درک آموزههایشان میدانستند: این دو کتاب با وجود حجم کم، محتوایی عظیم و عمیق دارند.
Atma Darshan
Atma Nirvriti
این کتابها بهصورت روزانه در کانال ترجمه خواهد شد و درنهایت بهصورت پیدیاف ارائه میشود. تمام مطالب این کتاب اشاراتی عمیق هستند که نیاز است تا روی آنها تعمق و تأمل شود. مطالب بهصورت یک پیوستار باهم مرتبطند.