Forwarded from مسیر مستقیم
تو آسمانی*
و ابرها اتفاقاتند، همانها که میآیند و میروند.
#اکهارت تُله
*آسمان از جنس اتفاقات نیست، تو فضا یا بهعبارتدیگر همان آگاهیای هستی که از اتفاقاتی چون افکار، احساسات، حواس و ادراکات آگاه است. خودت را بهعنوان آن آگاهیای که نسبت به این اتفاقات آگاه است شناسایی کن نه خودِ این اتفاقات. با همان بمان به همان مشتاق باش. ابرها هرچه تیرهوتار باشند من اما
آسمانم.
بیکران و آزاد و رها.
هیچ محدودیتی در من راه ندارد.
هرچه بیشتر و عمیقتر خودم را شناسایی کنم،
توجهام از ابرها بیشتر برداشتهشده و
غرق در بیکرانگی خودم،
آرامش خودم،
شور و سرور خودم خواهم شد.
من آسمانم،
گسترده و آرام و آزاد و رها.
#مسیرمستقیم
و ابرها اتفاقاتند، همانها که میآیند و میروند.
#اکهارت تُله
*آسمان از جنس اتفاقات نیست، تو فضا یا بهعبارتدیگر همان آگاهیای هستی که از اتفاقاتی چون افکار، احساسات، حواس و ادراکات آگاه است. خودت را بهعنوان آن آگاهیای که نسبت به این اتفاقات آگاه است شناسایی کن نه خودِ این اتفاقات. با همان بمان به همان مشتاق باش. ابرها هرچه تیرهوتار باشند من اما
آسمانم.
بیکران و آزاد و رها.
هیچ محدودیتی در من راه ندارد.
هرچه بیشتر و عمیقتر خودم را شناسایی کنم،
توجهام از ابرها بیشتر برداشتهشده و
غرق در بیکرانگی خودم،
آرامش خودم،
شور و سرور خودم خواهم شد.
من آسمانم،
گسترده و آرام و آزاد و رها.
#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درمان افسردگی - #روپرت_اسپایرا
قدرت افسردگی بیشتر از جملات نادوگانگی است.
از افسردگی فرار نکنید بلکه عمیقاً متوجهاش باشید و با خودتان بگویید:
"من از افسردگیام آگاهم"
ناگهان متوجه میشوید که فقط افسردگی بهتنهایی در اینجا وجود ندارد بلکه چیزی هم هست که از افسردگی آگاه است.
حالا بهجای توجه شدید به افسردگی، توجهتان را به آن چیزی که از افسردگی آگاه است بیاورید.
این آگاهیای که من با آن از افسردگیام آگاهم چیست؟
در انتهای ویدئو از مثال عاشق شدن و سردرد استفاده کنید.
قدرت افسردگی بیشتر از جملات نادوگانگی است.
از افسردگی فرار نکنید بلکه عمیقاً متوجهاش باشید و با خودتان بگویید:
"من از افسردگیام آگاهم"
ناگهان متوجه میشوید که فقط افسردگی بهتنهایی در اینجا وجود ندارد بلکه چیزی هم هست که از افسردگی آگاه است.
حالا بهجای توجه شدید به افسردگی، توجهتان را به آن چیزی که از افسردگی آگاه است بیاورید.
این آگاهیای که من با آن از افسردگیام آگاهم چیست؟
در انتهای ویدئو از مثال عاشق شدن و سردرد استفاده کنید.
نامها و شکلها بهطور مدام تغییر میکنند. خودت را آن شاهدِ بیتغییرِ ذهنِ متغیر بدان. همین کافیست.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Names and shapes change incessantly. Know yourself to be the changeless witness of the changeful mind.
That is enough.
#Nisargadatta Maharaj
#نیسارگاداتا ماهاراج
Names and shapes change incessantly. Know yourself to be the changeless witness of the changeful mind.
That is enough.
#Nisargadatta Maharaj
ما کاملاً از ماهیت حقیقیمان بیخبریم چون خودمان را صرفاً با بدن. احساسات و افکارمان یکی میدانیم و به همین دلیل آن مرکز تغییرناپذیرمان که همان آگاهی محض است را نادیده میگیریم. هنگامیکه به ماهیت حقیقیمان بازگردیم افکار و ادراکاتمان دیگر بهعنوان تغییراتی در یک جسم مجزا به نظر نمیرسند بلکه آنها همچون امواج یک اقیانوس، پدیدار شده و فرومینشینند.
#ژان_کلاین
We are completely unaware of our true nature because we identify ourselves with our body, our emotions and our thoughts, thus losing sight of our unchanging center, which is pure consciousness. When we return to our true nature, our thoughts and perceptions no longer appear as modifications of a single substance, they come into being and subside like waves of the ocean.
#JeanKlein
#ژان_کلاین
We are completely unaware of our true nature because we identify ourselves with our body, our emotions and our thoughts, thus losing sight of our unchanging center, which is pure consciousness. When we return to our true nature, our thoughts and perceptions no longer appear as modifications of a single substance, they come into being and subside like waves of the ocean.
#JeanKlein
Forwarded from مسیر مستقیم
این زندگی است که جنبههای گوناگونی از وجود بینهایت خودش را متجلی میکند، تو چه چیز دیگری جز نیروی حیاتی؟ تمام فرمها و تمام نامها فقط همان است، تو گمان میکنی که چیزی هستی، اگر عمیق بنگری چیزی جز او نیست. نگاهکننده و چیزی که به آن نگریسته میشود تماماً همان است، اول و آخر و ظاهر و باطن.
«یار بیپرده از درودیوار در تجلی است یا اولیالابصار»
چیزی از اول گم نشده تا بخواهد یافت شود هر چه هست بهوضوح و عیان همان است که هست.
اوست که در رگها جاری است.
اوست که در قلب میتپد.
اوست که نَفَس میکشد.
اوست که میخندد.
اوست که میگرید.
اوست که فراموش میکند، هم اوست که به یاد میاورد.
«از صفات باخودی بیرون شوید ای عاشقان
خویشتن را محوِ دیدارِ جمالِ حی کنید»
#مسیرمستقیم
«یار بیپرده از درودیوار در تجلی است یا اولیالابصار»
چیزی از اول گم نشده تا بخواهد یافت شود هر چه هست بهوضوح و عیان همان است که هست.
اوست که در رگها جاری است.
اوست که در قلب میتپد.
اوست که نَفَس میکشد.
اوست که میخندد.
اوست که میگرید.
اوست که فراموش میکند، هم اوست که به یاد میاورد.
«از صفات باخودی بیرون شوید ای عاشقان
خویشتن را محوِ دیدارِ جمالِ حی کنید»
#مسیرمستقیم
گفتگو با #آنامالای سوامی
صبحها وقتی ذهن ظاهر میشود این نتیجهگیری همیشگی را نکن که:
خب این منم و اینها هم فکرهای من هستند.
بهجای این کار رفتوآمد افکار را بدون اینکه بههیچوجه با آنها هم هویت بشوی فقط نگاه کن.
اگر بتوانی که در برابر این ضربات افکار که هرکدامشان ادعا میکنند که مال تو هستند ایستادگی کنی به یک نتیجهگیری فوقالعاده میرسی:
کشف میکنی که تو آن آگاهیای هستی که این افکار در آن پدیدار و ناپدید میشوند.
کشف میکنی که این چیزی که ذهن نام دارد فقط زمانی وجود دارد که به افکار اجازه داده میشود تا آزادانه عمل کنند؛ مثل طنابی که بهاشتباه مار پنداشته میشود به این نتیجه خواهی رسید که ذهن فقط توهمی است که بهواسطه جهل و درک نادرست ظاهرشده است.
شما به تجربهای نیاز دارید تا متقاعدتان کند چیزی که به شما میگویم درست است. زمانی میتوانید این تجربه را داشته باشید که از این «من» جعلی که تمام عمر ادعا میکند که این افکار مال من است دست کشیده باشید.
خودتان را فقط آن آگاهی بدانید. افکاری که میآیند و میروند را نگاه کنید. باتجربه مستقیم به این نتیجه میرسید که شما خودِ آگاهی هستید و نه محتویات زودگذر آن.
ابرها در آسمان میآیند و میروند اما این ظاهر شدن و از بین رفتنِ ابرها بر آسمان تأثیری نمیگذارند.
ماهیت حقیقی تو مانند آسمان است، مثل فضاست. فقط همانند آسمان باقی بمان و اجازه بده تا ابرهای افکار بیایند و بروند. اگر این نگرش بیتفاوت بودن نسبت به ذهن را پرورش بدهی، بهتدریج همهویتشدن با آن را متوقف خواهی کرد.
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
When the mind appears every morning don't jump to the usual conclusion, ‘This is me; these thoughts are mine'.
Instead, watch these thoughts come and go without identifying with them in any way.
If you can resist the impulse to claim each and every thought as your own, you will come to a startling conclusion: you will discover that you are the consciousness in which the thoughts appear and disappear. You will discover that this thing called mind only exists when thoughts are allowed to run free. Like the snake which appears in the rope, you will discover that the mind is only an illusion which appears through ignorance or misperception.
You want some experience which will convince you that what I am saying is true. You can have that experience if you give up your life-long habit of inventing an 'I' which claims all thoughts as mine'.
Be conscious of yourself as consciousness alone, watch all the thoughts come and go. Come to the conclusion, by direct experience, that you are really consciousness itself, not its ephemeral contents.
Clouds come and go in the sky but the appearance and disappearance of the clouds don't affect the sky.
Your real nature is like the sky, like space. Just remain like the sky and let thought-clouds come and go. If you cultivate this attitude of indifference towards the mind, gradually you will cease to identify yourself with it.
-LWB, p. 267
صبحها وقتی ذهن ظاهر میشود این نتیجهگیری همیشگی را نکن که:
خب این منم و اینها هم فکرهای من هستند.
بهجای این کار رفتوآمد افکار را بدون اینکه بههیچوجه با آنها هم هویت بشوی فقط نگاه کن.
اگر بتوانی که در برابر این ضربات افکار که هرکدامشان ادعا میکنند که مال تو هستند ایستادگی کنی به یک نتیجهگیری فوقالعاده میرسی:
کشف میکنی که تو آن آگاهیای هستی که این افکار در آن پدیدار و ناپدید میشوند.
کشف میکنی که این چیزی که ذهن نام دارد فقط زمانی وجود دارد که به افکار اجازه داده میشود تا آزادانه عمل کنند؛ مثل طنابی که بهاشتباه مار پنداشته میشود به این نتیجه خواهی رسید که ذهن فقط توهمی است که بهواسطه جهل و درک نادرست ظاهرشده است.
شما به تجربهای نیاز دارید تا متقاعدتان کند چیزی که به شما میگویم درست است. زمانی میتوانید این تجربه را داشته باشید که از این «من» جعلی که تمام عمر ادعا میکند که این افکار مال من است دست کشیده باشید.
خودتان را فقط آن آگاهی بدانید. افکاری که میآیند و میروند را نگاه کنید. باتجربه مستقیم به این نتیجه میرسید که شما خودِ آگاهی هستید و نه محتویات زودگذر آن.
ابرها در آسمان میآیند و میروند اما این ظاهر شدن و از بین رفتنِ ابرها بر آسمان تأثیری نمیگذارند.
ماهیت حقیقی تو مانند آسمان است، مثل فضاست. فقط همانند آسمان باقی بمان و اجازه بده تا ابرهای افکار بیایند و بروند. اگر این نگرش بیتفاوت بودن نسبت به ذهن را پرورش بدهی، بهتدریج همهویتشدن با آن را متوقف خواهی کرد.
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
When the mind appears every morning don't jump to the usual conclusion, ‘This is me; these thoughts are mine'.
Instead, watch these thoughts come and go without identifying with them in any way.
If you can resist the impulse to claim each and every thought as your own, you will come to a startling conclusion: you will discover that you are the consciousness in which the thoughts appear and disappear. You will discover that this thing called mind only exists when thoughts are allowed to run free. Like the snake which appears in the rope, you will discover that the mind is only an illusion which appears through ignorance or misperception.
You want some experience which will convince you that what I am saying is true. You can have that experience if you give up your life-long habit of inventing an 'I' which claims all thoughts as mine'.
Be conscious of yourself as consciousness alone, watch all the thoughts come and go. Come to the conclusion, by direct experience, that you are really consciousness itself, not its ephemeral contents.
Clouds come and go in the sky but the appearance and disappearance of the clouds don't affect the sky.
Your real nature is like the sky, like space. Just remain like the sky and let thought-clouds come and go. If you cultivate this attitude of indifference towards the mind, gradually you will cease to identify yourself with it.
-LWB, p. 267
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مسیر مستقیم
دیشب آخر شب از منزل دوست عزیزی برمیگشتم و در راه بازگشت همینطور که مشغول پیادهروی بودم و با خودم خلوت کرده بودم ناگهان چیزی روی زمین دیدم که تکان میخورد در کسری از ثانیه حس کردم که باید ازش فاصله بگیرم، (حس کردم شاید موشی چیزی باشه)
بعد که خوب نگاه کردم متوجه شدم که این جنبنده، صرفاً سایه پرچم کوچکی بود که برای عزاداری نصب کرده بودند و دلیل حرکتش هم بادی بود که میوزید و پرچم را تکان میداد.
همینطور که به پرچم نگاه میکردم باد متوقف شد و پرچمِ جنبان، ثابت شد.
با خودم مرور میکردم که علت حرکت این پرچم باده .... بادی که خودش دیده نمیشه و همینکه متوقف شد پرچم هم حرکتش متوقف شد.
فقط چند قدم که ادامه دادم چشمم به جسد کبوتری افتاد که کنار پیادهرو افتاده بود. حرکتی نمیکرد و متوقف شده بود.
..... (مکث کنید)
حرکت دهندهی کبوتر چه چیزی بود؟
..... (مکث کنید)
تفاوتی در اینجا وجود داشت.
در اینجا حرکت دهندهی کبوتر جدا از فرمِ کبوتر نیست، خودِ حرکت دهنده به فرمِ کبوتر درآمده.
..... (مکث کنید)
حالا به خودم نگاه کردم که مشغول راه رفتنم، حرکت دهندهی خود من چه چیزی بود؟
.... (مکث کنید)
حرکت دهنده به این فرم درآمده.
......(جملات فراوانی در این چندسال خواندیم که میگفتند: "تو صرفا این جسم نیستی، تو صرفا این ذهن نیستی.")
من کی هستم؟
این چه چیزیه که داره راه میره؟
به درختها نگاه کردم، به دیگرانی که از کنارم میگذشتند،
به گربهای که در حال غذا خوردن بود
دختری که سرخوشانه از درون ماشین فریاد میکشید
مردی که در حال زبالهگردی بود
زمینی که دور خورشید میچرخید
......
حالا لطفاً یکبار دیگه ویدئوی شرح یک رباعی از مولانا را ببینید.
#مسیرمستقیم
بعد که خوب نگاه کردم متوجه شدم که این جنبنده، صرفاً سایه پرچم کوچکی بود که برای عزاداری نصب کرده بودند و دلیل حرکتش هم بادی بود که میوزید و پرچم را تکان میداد.
همینطور که به پرچم نگاه میکردم باد متوقف شد و پرچمِ جنبان، ثابت شد.
با خودم مرور میکردم که علت حرکت این پرچم باده .... بادی که خودش دیده نمیشه و همینکه متوقف شد پرچم هم حرکتش متوقف شد.
فقط چند قدم که ادامه دادم چشمم به جسد کبوتری افتاد که کنار پیادهرو افتاده بود. حرکتی نمیکرد و متوقف شده بود.
..... (مکث کنید)
حرکت دهندهی کبوتر چه چیزی بود؟
..... (مکث کنید)
تفاوتی در اینجا وجود داشت.
در اینجا حرکت دهندهی کبوتر جدا از فرمِ کبوتر نیست، خودِ حرکت دهنده به فرمِ کبوتر درآمده.
..... (مکث کنید)
حالا به خودم نگاه کردم که مشغول راه رفتنم، حرکت دهندهی خود من چه چیزی بود؟
.... (مکث کنید)
حرکت دهنده به این فرم درآمده.
......(جملات فراوانی در این چندسال خواندیم که میگفتند: "تو صرفا این جسم نیستی، تو صرفا این ذهن نیستی.")
من کی هستم؟
این چه چیزیه که داره راه میره؟
به درختها نگاه کردم، به دیگرانی که از کنارم میگذشتند،
به گربهای که در حال غذا خوردن بود
دختری که سرخوشانه از درون ماشین فریاد میکشید
مردی که در حال زبالهگردی بود
زمینی که دور خورشید میچرخید
......
حالا لطفاً یکبار دیگه ویدئوی شرح یک رباعی از مولانا را ببینید.
#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
(در ارتباط با پست قبل)
بعد از مرگ چه چیزی نیست که حالا هست؟
به خودتان یا اطرافیانتان نگاه کنید، این چه چیزی است که در حال حاضر هست و بعد از مرگ دیگر نیست.
شما یا فردی که مشغول نگاه کردن به او هستید مجموعهای از حالات و عواطف و احساسات و افکار ویژه هستید که شما را نسبت به دیگری متمایز میکند.
اما چیزی مقدم بر تمام اینها وجود دارد که اگر آن نباشد هیچکدام از اینها نیز نخواهند بود؛ و گویا تمام این عواطف و حالات و احساسات و افکار متصل به آن هستند.
آن چیست؟
این چه چیزی است که وقتی موجودی میمیرد آن موجود را ترک میکند؟
این موضوع را عمیقاً به تحقیق بگذارید.
درست بعد از مرگ رفتهرفته تمام فعالیتهایی که بهطور «خود به خودی» در جریان بودند متوقف میشوند. جریاناتی ازجمله تنفس، تقسیمات سلولی، عملکرد مغز، عملکرد کبد، عملکرد ماهیچهها، عملکرد حواس پنجگانه و بیشمار امورِ خودبهخودیِ دیگر.
تا پیشازاین چه نیرویی این امور خود به خودی را پیش میبرد؟
این چه چیزی است که با نبودنش تمام این امور ناگهان متوقف میشوند؟
مکثی کنید و با تعمق آن را بررسی کنید.
چه چیزی در هنگام مرگ ما را ترک میکند؟
جواب چیزی نیست که حقیقتش با کلمات ادا شود بلکه شما باید درون خودتان پیدایش کنید و شاهدش باشید.
صرفاً برای اشاره در قالب کلمات به آن،
«زندگی»
میگوییم.
زندگی یا نیروی حیات.
زیربنای تمام حالات گوناگون من، پدرم. همسرم، فرزندم ، همکارم و ... همین «نیروی حیات یا زندگی» است.
این زندگی را در آنها و در خودت ببین، پیدایش کن، نگاهش کن.
اطرافیان شما حرف میزنند، راه میروند، کار میکنند، میخندند، گریه میکنند، غصه میخورند، شادی میکنند، نگاهشان کن.
زندگی را درونشان ببین.
ببین که مقدم بر هر چیزی در آنها، این زندگی است که حضور دارد. زندگی را درون آنها تشخیص بده. این زندگیِ در جریان و رقصان را. این زندگیِ به فرم آمده را.
حالا به خودت نگاه کن.
آیا نیروی حیاتی که درون آنها جریان دارد با آنی که اینجا درون خودت در جریان است متفاوت است؟
مکث کن.
پرندهی در آسمان چطور؟
گربهی در خیابان چطور؟
به گلهای درون خانه نگاه کن، به درختان، آنها چطور؟
با این جریان زندگی بمان.
محوش شو، غرقش باش.
نگاهش کن.
این چه چیزی است که وقتی میمیریم "ما" را ترک میکند.
و حالا سؤال اصلی اینکه:
این "ما" اصلاً کجاست؟
آیا اصلاً بدون آن «زندگی»، مایی وجود دارد؟
آیا اصلاً فرقی بین «ما» و «جریان زندگی» وجود دارد؟
آیا اصلاً فرقی بین موج و اقیانوس وجود دارد؟
درنگ کن و درونش غرق شو.
#مسیرمستقیم
بعد از مرگ چه چیزی نیست که حالا هست؟
به خودتان یا اطرافیانتان نگاه کنید، این چه چیزی است که در حال حاضر هست و بعد از مرگ دیگر نیست.
شما یا فردی که مشغول نگاه کردن به او هستید مجموعهای از حالات و عواطف و احساسات و افکار ویژه هستید که شما را نسبت به دیگری متمایز میکند.
اما چیزی مقدم بر تمام اینها وجود دارد که اگر آن نباشد هیچکدام از اینها نیز نخواهند بود؛ و گویا تمام این عواطف و حالات و احساسات و افکار متصل به آن هستند.
آن چیست؟
این چه چیزی است که وقتی موجودی میمیرد آن موجود را ترک میکند؟
این موضوع را عمیقاً به تحقیق بگذارید.
درست بعد از مرگ رفتهرفته تمام فعالیتهایی که بهطور «خود به خودی» در جریان بودند متوقف میشوند. جریاناتی ازجمله تنفس، تقسیمات سلولی، عملکرد مغز، عملکرد کبد، عملکرد ماهیچهها، عملکرد حواس پنجگانه و بیشمار امورِ خودبهخودیِ دیگر.
تا پیشازاین چه نیرویی این امور خود به خودی را پیش میبرد؟
این چه چیزی است که با نبودنش تمام این امور ناگهان متوقف میشوند؟
مکثی کنید و با تعمق آن را بررسی کنید.
چه چیزی در هنگام مرگ ما را ترک میکند؟
جواب چیزی نیست که حقیقتش با کلمات ادا شود بلکه شما باید درون خودتان پیدایش کنید و شاهدش باشید.
صرفاً برای اشاره در قالب کلمات به آن،
«زندگی»
میگوییم.
زندگی یا نیروی حیات.
زیربنای تمام حالات گوناگون من، پدرم. همسرم، فرزندم ، همکارم و ... همین «نیروی حیات یا زندگی» است.
این زندگی را در آنها و در خودت ببین، پیدایش کن، نگاهش کن.
اطرافیان شما حرف میزنند، راه میروند، کار میکنند، میخندند، گریه میکنند، غصه میخورند، شادی میکنند، نگاهشان کن.
زندگی را درونشان ببین.
ببین که مقدم بر هر چیزی در آنها، این زندگی است که حضور دارد. زندگی را درون آنها تشخیص بده. این زندگیِ در جریان و رقصان را. این زندگیِ به فرم آمده را.
حالا به خودت نگاه کن.
آیا نیروی حیاتی که درون آنها جریان دارد با آنی که اینجا درون خودت در جریان است متفاوت است؟
مکث کن.
پرندهی در آسمان چطور؟
گربهی در خیابان چطور؟
به گلهای درون خانه نگاه کن، به درختان، آنها چطور؟
با این جریان زندگی بمان.
محوش شو، غرقش باش.
نگاهش کن.
این چه چیزی است که وقتی میمیریم "ما" را ترک میکند.
و حالا سؤال اصلی اینکه:
این "ما" اصلاً کجاست؟
آیا اصلاً بدون آن «زندگی»، مایی وجود دارد؟
آیا اصلاً فرقی بین «ما» و «جریان زندگی» وجود دارد؟
آیا اصلاً فرقی بین موج و اقیانوس وجود دارد؟
درنگ کن و درونش غرق شو.
#مسیرمستقیم
اگر بیداری از طریق دانش و ادراک مستقیم برایتان دشوار است تفحص خویش را تمرین کنید. اگر تفحص خویش هم برایتان دشوار است بدن و دنیایتان را به خدا تسلیم کنید. اگر این هم باز برایتان سخت است ذکر یا مانترا بگویید، اذکار را بارها و بارها تکرار کنید. اگر این هم باز برایتان مشکل بود تمرین تنفس یا همان پرانایاما را انجام دهید و اگر این هم باز برایتان سخت بود با حضور قلب به درگاه خدا نیایش و عبادت کنید. شما باید یکی از این کارها را انجام دهید اگر در طول روز هیچکدام از این کارها را انجام نمیدهید انتظار دارید چه چیزی به دست آورید؟
#رابرت_آدامز
#رابرت_آدامز
If it's difficult for you to just awaken, through plain knowledge, through Jnana then you practice self-inquiry. Those of you who can. If self-inquiry seems difficult then you must surrender your body and your world to God. If that seems difficult then you do mantra-japa, you chant mantras over and over again. If that seems difficult you practice pranayama, breathing exercises and if that seems difficult you simply pray your heart out to God. You should be doing one of those things. If you’re spending your days doing nothing what do you expect to gain?
#RobertAdams
Excerpt from: Satsang
#RobertAdams
Excerpt from: Satsang