Forwarded from مسیر مستقیم
شما دو فکر دارید
فکر شماره یک ظاهر شده و ناپدید میشود
فکر شماره دو ظاهر شده و ناپدید میشود
اما در هیچ زمانی، آگاهی ناپدید نمی شود.
پس چه چیزی بین این دو فکر وجود دارد و حاضر است؟!
- آگاهی
پس، از دیدگاه فکر، این وقفه زمانی بین دو فکر چه مدت طول میکشد؟
- فکر هیچ چیزی دراینباره نمیداند.
فکر هیچچیزی دراینباره نمیداند، زیرا فقط عینیتها هستند که میتوانند در افکار ظاهر شوند و ازآنجاییکه فکر نمیتواند چیزی در مورد فاصلهی بین افکار بداند، وجود آن را نفی میکند. درصورتیکه اگر وجود نداشت، ارتباطی بین افکار و همچنین استمرار تجربه موجود نبود.
بنابراین فاصلهی بین دو فکر در زمان رخ نمیدهد. زمان فقط در فکر موجود است. ازاینرو از دیدگاه فکر، فاصلهای بین دو فکر وجود ندارد. آنجا نه زمان وجود دارد و نه هیچچیزی.
خواب عمیق، فاصلهی بین دو وضعیت رؤیا است و وضعیت رؤیا تنها متشکل از دو فکر (یا دو سری فکر) است. حال این فاصله چه مدت طول میکشد؟
- آن در زمان روی نمیدهد.
در زمان روی نمیدهد. فکر چیزی دراینباره نمیداند. به همین دلیل از دیدگاه فکر، تجربهی غیرعینی خواب عمیق (که صرفاً فاصلهی بی بُعدِ بین دو تصویر یا دو فکر است) اصلا وجود ندارد، درست مانند فاصلهی بین دو فکر؛ اما بنا به تجربهی شما، هشیاری مداوم و مستمر است. منظورم از تجربهی شما، تجربهی هشیاری است: من بطور مدام "هستم" (بهطور دقیقتر)، من همیشه حاضر هستم. خواب عمیق چیزی نیست که در زمان رخ دهد.آن ابدیت است. آن آگاهی است.
#روپرت اسپایرا
فکر شماره یک ظاهر شده و ناپدید میشود
فکر شماره دو ظاهر شده و ناپدید میشود
اما در هیچ زمانی، آگاهی ناپدید نمی شود.
پس چه چیزی بین این دو فکر وجود دارد و حاضر است؟!
- آگاهی
پس، از دیدگاه فکر، این وقفه زمانی بین دو فکر چه مدت طول میکشد؟
- فکر هیچ چیزی دراینباره نمیداند.
فکر هیچچیزی دراینباره نمیداند، زیرا فقط عینیتها هستند که میتوانند در افکار ظاهر شوند و ازآنجاییکه فکر نمیتواند چیزی در مورد فاصلهی بین افکار بداند، وجود آن را نفی میکند. درصورتیکه اگر وجود نداشت، ارتباطی بین افکار و همچنین استمرار تجربه موجود نبود.
بنابراین فاصلهی بین دو فکر در زمان رخ نمیدهد. زمان فقط در فکر موجود است. ازاینرو از دیدگاه فکر، فاصلهای بین دو فکر وجود ندارد. آنجا نه زمان وجود دارد و نه هیچچیزی.
خواب عمیق، فاصلهی بین دو وضعیت رؤیا است و وضعیت رؤیا تنها متشکل از دو فکر (یا دو سری فکر) است. حال این فاصله چه مدت طول میکشد؟
- آن در زمان روی نمیدهد.
در زمان روی نمیدهد. فکر چیزی دراینباره نمیداند. به همین دلیل از دیدگاه فکر، تجربهی غیرعینی خواب عمیق (که صرفاً فاصلهی بی بُعدِ بین دو تصویر یا دو فکر است) اصلا وجود ندارد، درست مانند فاصلهی بین دو فکر؛ اما بنا به تجربهی شما، هشیاری مداوم و مستمر است. منظورم از تجربهی شما، تجربهی هشیاری است: من بطور مدام "هستم" (بهطور دقیقتر)، من همیشه حاضر هستم. خواب عمیق چیزی نیست که در زمان رخ دهد.آن ابدیت است. آن آگاهی است.
#روپرت اسپایرا
Forwarded from مسیر مستقیم
You have two thoughts.
Thought number one appears, and disappears.
Thought number two appears and disappears.
But at no time is there the disappearance of Awareness.
So, what exists, or what is present between the two thoughts?
Q: “Awareness.”
So from the point of view of thought, how long does that gap between two thoughts last?
Q: “Thought knows nothing of it.”
Thought knows nothing of it, because all objects can only appear in thought. So thought cannot know anything about the gap in between thoughts; and therefore it says it is non-existent. But if it was non-existent, then there would be no connection between the thoughts. There would be no continuity to experience.
So, the duration between two thoughts doesn’t take place in time. Time is only in thought. So from thought’s point of view, the duration between two thoughts is non-existent; there is no time there, there is nothing there.
Deep sleep is the gap between two dream states; and the dream state is just two thoughts (or two series of thoughts). So how long does that gap last?
Q: “It’s not in time.”
It’s not in time. Thought knows nothing of it. That’s why the non-objective experience of deep sleep (which is simply the zero-dimensional gap between two images or thoughts) seems to be non-existent from the point of view of thought; just like the gap between two thoughts seems to be non-existent. But it is your experience that Awareness is continuous…, When I say ‘your experience’, I mean it is Awareness’ experience: I am Continuous (or more accurately) I am ever-present. Deep sleep is not something that lasts in time. It is eternity. It is awareness.
#Rupert Spira
Thought number one appears, and disappears.
Thought number two appears and disappears.
But at no time is there the disappearance of Awareness.
So, what exists, or what is present between the two thoughts?
Q: “Awareness.”
So from the point of view of thought, how long does that gap between two thoughts last?
Q: “Thought knows nothing of it.”
Thought knows nothing of it, because all objects can only appear in thought. So thought cannot know anything about the gap in between thoughts; and therefore it says it is non-existent. But if it was non-existent, then there would be no connection between the thoughts. There would be no continuity to experience.
So, the duration between two thoughts doesn’t take place in time. Time is only in thought. So from thought’s point of view, the duration between two thoughts is non-existent; there is no time there, there is nothing there.
Deep sleep is the gap between two dream states; and the dream state is just two thoughts (or two series of thoughts). So how long does that gap last?
Q: “It’s not in time.”
It’s not in time. Thought knows nothing of it. That’s why the non-objective experience of deep sleep (which is simply the zero-dimensional gap between two images or thoughts) seems to be non-existent from the point of view of thought; just like the gap between two thoughts seems to be non-existent. But it is your experience that Awareness is continuous…, When I say ‘your experience’, I mean it is Awareness’ experience: I am Continuous (or more accurately) I am ever-present. Deep sleep is not something that lasts in time. It is eternity. It is awareness.
#Rupert Spira
از خودتان بپرسید که این امیال و ترسها و رنجها برای چه کسی اتفاق میفتد؟ از هر چیزی بهعنوان فرصتی برای به درون رفتن استفاده کنید. با سوزاندن موانع در شعلهی آگاهی، راه خودتان را روشن کنید.
هنگامیکه درگیر امیال و ترسها میشوید، آن میل و ترس نیستند که اشتباه هستند و باید از بین بروند بلکه آن شخصی که میل و ترس دارد باید از بین برود. دلیلی برای مبارزه با امیال و ترسهایی که ممکن است کاملاً هم طبیعی و موجه باشند وجود ندارد بلکه این «شخص» است که تحت تأثیر آنها قرار میگیرد و علت اشتباهات گذشته و آینده میشود. این شخص باید بهدقت موردبررسی قرار گیرد و نادرستیاش دیده شود در این صورت قدرت و تواناییای که بر شما دارد از بین میرود. از طرفی هر بار هم که شما به خواب میروید این نیرو فروکش میکند. در خوابِ عمیقِ بدونِ رؤیا، شما دیگر یک شخصِ خود-آگاه نیستید اما بااینحال همچنان زنده هستید. هنگامیکه شما زنده و آگاه باشید اما دیگر خود- آگاهی از شخص نداشته باشید یعنی شما دیگر یک شخص نیستید. در طی ساعات بیداری، گویی شما بر روی صحنه، نقشی بازی میکنید، اما وقتی نمایش تمام شد آنگاه شما چه کسی هستید؟ شما همان هستید که هستید؛ همانکه قبل از شروع نمایش بودید، بعد از اتمام نمایش نیز همان باقی میمانید. به خودتان بهعنوان یک بازیگر در صحنه زندگی نگاه کنید. ممکن است اجرا درخشان یا نامناسب باشد، اما شما در آن نیستید بلکه فقط آن را تماشا میکنید؛ البته با اشتیاق و همدردی، اما همیشه به یاد داشته باشید که شما فقط در حال تماشا هستید درحالیکه این نمایش زندگی در جریان است.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Ask yourself: ‘to whom it all happens?’ Use everything as an opportunity to go within. Light your way by burning up obstacles in the intensity of awareness. When you happen to desire or fear, it is not the desire or fear that are wrong and must go, but the person who desires and fears. There is no point in fighting desires and fears which may be perfectly natural and justified; it is the person, who is swayed by them, that is the cause of mistakes, past and future. This person should be carefully examined and its falseness seen; then its power over you will end. After all, it subsides each time you go to sleep. In deep sleep you are not a self-conscious person, yet you are alive. When you are alive and conscious, but no longer self-conscious, you are not a person any more. During the waking hours you are, as if, on the stage, playing a role, but what are you when the play is over? You are what you are; what you were before the play began you remain when it is over. Look at yourself as performing on the stage of life. The performance may be splendid or clumsy, but you are not in it, you merely watch it; with interest and sympathy, of course, but keeping in mind all the time that you are only watching while the play — life — is going on.
Sri Nisargadatta Maharaj
هنگامیکه درگیر امیال و ترسها میشوید، آن میل و ترس نیستند که اشتباه هستند و باید از بین بروند بلکه آن شخصی که میل و ترس دارد باید از بین برود. دلیلی برای مبارزه با امیال و ترسهایی که ممکن است کاملاً هم طبیعی و موجه باشند وجود ندارد بلکه این «شخص» است که تحت تأثیر آنها قرار میگیرد و علت اشتباهات گذشته و آینده میشود. این شخص باید بهدقت موردبررسی قرار گیرد و نادرستیاش دیده شود در این صورت قدرت و تواناییای که بر شما دارد از بین میرود. از طرفی هر بار هم که شما به خواب میروید این نیرو فروکش میکند. در خوابِ عمیقِ بدونِ رؤیا، شما دیگر یک شخصِ خود-آگاه نیستید اما بااینحال همچنان زنده هستید. هنگامیکه شما زنده و آگاه باشید اما دیگر خود- آگاهی از شخص نداشته باشید یعنی شما دیگر یک شخص نیستید. در طی ساعات بیداری، گویی شما بر روی صحنه، نقشی بازی میکنید، اما وقتی نمایش تمام شد آنگاه شما چه کسی هستید؟ شما همان هستید که هستید؛ همانکه قبل از شروع نمایش بودید، بعد از اتمام نمایش نیز همان باقی میمانید. به خودتان بهعنوان یک بازیگر در صحنه زندگی نگاه کنید. ممکن است اجرا درخشان یا نامناسب باشد، اما شما در آن نیستید بلکه فقط آن را تماشا میکنید؛ البته با اشتیاق و همدردی، اما همیشه به یاد داشته باشید که شما فقط در حال تماشا هستید درحالیکه این نمایش زندگی در جریان است.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Ask yourself: ‘to whom it all happens?’ Use everything as an opportunity to go within. Light your way by burning up obstacles in the intensity of awareness. When you happen to desire or fear, it is not the desire or fear that are wrong and must go, but the person who desires and fears. There is no point in fighting desires and fears which may be perfectly natural and justified; it is the person, who is swayed by them, that is the cause of mistakes, past and future. This person should be carefully examined and its falseness seen; then its power over you will end. After all, it subsides each time you go to sleep. In deep sleep you are not a self-conscious person, yet you are alive. When you are alive and conscious, but no longer self-conscious, you are not a person any more. During the waking hours you are, as if, on the stage, playing a role, but what are you when the play is over? You are what you are; what you were before the play began you remain when it is over. Look at yourself as performing on the stage of life. The performance may be splendid or clumsy, but you are not in it, you merely watch it; with interest and sympathy, of course, but keeping in mind all the time that you are only watching while the play — life — is going on.
Sri Nisargadatta Maharaj
تفاوتی بین وضعیتهای رؤیا (خواب دیدن) و بیداری وجود ندارد بهجز اینکه وضعیت رؤیا کوتاه و وضعیت بیداری طولانی است. هردوی اینها ناشی از ذهن هستند. ازآنجاکه وضعیت بیداری طولانی است ما گمان میکنیم که آن وضعیت واقعی ماست.
#رامانا ماهارشی
There is no difference between dream and the waking state except that the dream is short and the waking long. Both are the result of the mind. Because the waking state is long, we imagine that it is our real state.
#Ramana Maharshi
#رامانا ماهارشی
There is no difference between dream and the waking state except that the dream is short and the waking long. Both are the result of the mind. Because the waking state is long, we imagine that it is our real state.
#Ramana Maharshi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«منِ حقیقی» - #الهه_روزدار
چرا باوجوداینکه میدانم آگاهی هستم اما همچنان رنج میکشم.
*این ویدئو مطلب بسیار مهمی را موردبررسی قرار میدهد. البته چنانچه با ذهن شخصی که درون وضعیت بیداری است آن را ببینید ممکن است سؤالات زیادی پیرامونش برایتان بوجود بیاید پس پیش از عجله برای هر سؤالی ویدئو را بارها دیده و آن را عمیقاً درون خودتان موردبررسی قرار دهید. خانوم روزدار همین مطلب را در ویدئویی جداگانه به فارسی شرح دادند که در زیر لینکش را قرار میدهم اما طی صحبتی که با ایشان داشتم ترجیح بر این شد که این ویدئو زیرنویس شود و در اختیار شما قرار بگیرد. چنانچه سؤالی پیرامون این ویدئو داشتید میتوانید به آدرسهایی که در انتهای ویدئو به آنها اشاره شد پیام دهید، همچنین میتوانید در قسمت کامنت صفحه مسیر مستقیم در اینستاگرام سؤالتان را بپرسید به ایشان منتقل خواهد شد و احتمالاً در ویدئوی مجزایی به سؤالاتی که دقیق و درست باشند پاسخ داده میشود.
در قسمت دوم این ویدئو همین نکات بصورت نوشتاری و قدم به قدم شرح داده میشود که در آینده ترجمه خواهد شد.
نسخه زبان فارسی:
https://www.youtube.com/watch?v=-JWJ7_GOqBI&ab_channel=EllieRoozdar
چرا باوجوداینکه میدانم آگاهی هستم اما همچنان رنج میکشم.
*این ویدئو مطلب بسیار مهمی را موردبررسی قرار میدهد. البته چنانچه با ذهن شخصی که درون وضعیت بیداری است آن را ببینید ممکن است سؤالات زیادی پیرامونش برایتان بوجود بیاید پس پیش از عجله برای هر سؤالی ویدئو را بارها دیده و آن را عمیقاً درون خودتان موردبررسی قرار دهید. خانوم روزدار همین مطلب را در ویدئویی جداگانه به فارسی شرح دادند که در زیر لینکش را قرار میدهم اما طی صحبتی که با ایشان داشتم ترجیح بر این شد که این ویدئو زیرنویس شود و در اختیار شما قرار بگیرد. چنانچه سؤالی پیرامون این ویدئو داشتید میتوانید به آدرسهایی که در انتهای ویدئو به آنها اشاره شد پیام دهید، همچنین میتوانید در قسمت کامنت صفحه مسیر مستقیم در اینستاگرام سؤالتان را بپرسید به ایشان منتقل خواهد شد و احتمالاً در ویدئوی مجزایی به سؤالاتی که دقیق و درست باشند پاسخ داده میشود.
در قسمت دوم این ویدئو همین نکات بصورت نوشتاری و قدم به قدم شرح داده میشود که در آینده ترجمه خواهد شد.
نسخه زبان فارسی:
https://www.youtube.com/watch?v=-JWJ7_GOqBI&ab_channel=EllieRoozdar
Forwarded from مسیر مستقیم
"هنگامیکه از یک رؤیا بیدار میشویم متوجه میشویم که نهتنها ما آن فردِ درون خواب بودیم بلکه تمام عالمِ رؤیا نیز درون خودمان اتفاق افتاده بود.
درست به همین ترتیب، هنگامیکه از این رؤیای زندگی روزمره نیز بیدار شویم کشف خواهیم کرد که آگاهی چیزی درون این بدن نیست بلکه بدن، ذهن و تمام عالم، درون آگاهی هستند."
#روپرت_اسپایرا
"When we wake up from a dream, we understand that we were not a self in the dream but rather that the entire dream took place in us. Similarly, when we wake up from the ‘dream’ of everyday life we discover that Consciousness is not in the body but that the entire body, mind and world are in Consciousness."
#RupertSpira
درست به همین ترتیب، هنگامیکه از این رؤیای زندگی روزمره نیز بیدار شویم کشف خواهیم کرد که آگاهی چیزی درون این بدن نیست بلکه بدن، ذهن و تمام عالم، درون آگاهی هستند."
#روپرت_اسپایرا
"When we wake up from a dream, we understand that we were not a self in the dream but rather that the entire dream took place in us. Similarly, when we wake up from the ‘dream’ of everyday life we discover that Consciousness is not in the body but that the entire body, mind and world are in Consciousness."
#RupertSpira
تمام این چیزها که اتفاق میفتند، تمام این فرمها که زندگی به خودش میگیرد، تمامشان دارای ماهیتی زودگذر هستند. تمام آنها فانیاند. اشیاء، بدنها، رویدادها، موقعیتها، افکار، عواطف، امیال، آرزوها و جاهطلبیها، ترسها و اندوهها. آنها میآیند و بعد وانمود میکنند که بسیار مهم هستند و قبل از اینکه بفهمید چه اتفاقی افتاده از بین میروند، آنها در همان نیستیای که از همانجا آمده بودند محو میشوند.
آیا آنها اصلاً واقعی بودند؟
آیا چیزی بیشتر از یک رؤیا بودند؟ رؤیای فرمها.
هنگامیکه صبح از خواب بیدار میشویم، رؤیایی که شب گذشته خوابش را میدیدیم محو میشود و بعد با خودمان میگوییم: "آه آن فقط یک خواب بود. آن واقعی نبود."
اما چیزی در خواب باید واقعی میبود، چون در غیر این صورت نمیتوانست وجود داشته باشد.
وقتی مرگ نزدیک میشود ممکن است به زندگیمان نگاه کنیم و بعد با تعجب از خودمان بپرسیم آیا آنهم فقط یک خواب و رؤیا نبود؟ حتی همین حالا هم وقتی شما به تعطیلات سال گذشته یا ماجرایی که دیروز داشتید نگاه میکنید آنهم چیزی شبیه خواب شب گذشته است.
رؤیایی وجود دارد و یک رؤیابینِ رؤیا.
رؤیا یک نمایش زودگذر از فرمها است. رویا همین دنیاست، دنیایی که واقعیتی نسبی دارد و نه واقعیتی اصیل. یک رؤیابین نیز وجود دارد یعنی همان حقیقت مطلقی که در آن این فرمها میآیند و میروند.
رؤیابین این "شخص" نیست. شخص خودش بخشی از رؤیاست. رؤیابین همان پسزمینهای است که رؤیا در آن پدیدار میشود، همانکه رؤیا را ممکن میسازد. رؤیابین همان مطلقی است که در پسِ آنچه نسبی است وجود دارد، همان بیزمانی است که در پشت زمان است، همان آگاهیای است که هم در درون فرم و هم در پس آن وجود دارد. رؤیابین همان آگاهی است. تو همان آگاهی هستی.
#اکهارت تُله
"The many things that happen, the many forms that life takes on, are of an ephemeral nature. They are all fleeting. Things, bodies, events, situations, thoughts, emotions, desires, ambitions, fears, drama… they come, pretend to be all important, and before you know it, they are gone, dissolved into the nothingness out of which they came. Were they ever real? Were they ever more than a dream, the dream of form?
When we wake up in the morning, the night’s dream dissolves, and we say, “Oh, it was only a dream. It wasn’t real.” But something in the dream must have been real, otherwise it could not be.
When death approaches, we may look back on our life and wonder if it was just another dream. Even now you may look back on last year’s vacation or yesterday’s drama and see that it is very similar to last night’s dream.
There is the dream, and there is the dreamer of the dream. The dream is a shortlived play of forms. It is the world – relatively real but not absolutely real. Then there is the dreamer, the absolute reality in which the forms come and go.
The dreamer is not the person. The person is part of the dream. The dreamer is the substratum in which the dream appears, that which makes the dream possible. It is the absolute behind the relative, the timeless behind time, the consciousness in and behind form. The dreamer is consciousness itself – who you are.
#EckhartTolle
آیا آنها اصلاً واقعی بودند؟
آیا چیزی بیشتر از یک رؤیا بودند؟ رؤیای فرمها.
هنگامیکه صبح از خواب بیدار میشویم، رؤیایی که شب گذشته خوابش را میدیدیم محو میشود و بعد با خودمان میگوییم: "آه آن فقط یک خواب بود. آن واقعی نبود."
اما چیزی در خواب باید واقعی میبود، چون در غیر این صورت نمیتوانست وجود داشته باشد.
وقتی مرگ نزدیک میشود ممکن است به زندگیمان نگاه کنیم و بعد با تعجب از خودمان بپرسیم آیا آنهم فقط یک خواب و رؤیا نبود؟ حتی همین حالا هم وقتی شما به تعطیلات سال گذشته یا ماجرایی که دیروز داشتید نگاه میکنید آنهم چیزی شبیه خواب شب گذشته است.
رؤیایی وجود دارد و یک رؤیابینِ رؤیا.
رؤیا یک نمایش زودگذر از فرمها است. رویا همین دنیاست، دنیایی که واقعیتی نسبی دارد و نه واقعیتی اصیل. یک رؤیابین نیز وجود دارد یعنی همان حقیقت مطلقی که در آن این فرمها میآیند و میروند.
رؤیابین این "شخص" نیست. شخص خودش بخشی از رؤیاست. رؤیابین همان پسزمینهای است که رؤیا در آن پدیدار میشود، همانکه رؤیا را ممکن میسازد. رؤیابین همان مطلقی است که در پسِ آنچه نسبی است وجود دارد، همان بیزمانی است که در پشت زمان است، همان آگاهیای است که هم در درون فرم و هم در پس آن وجود دارد. رؤیابین همان آگاهی است. تو همان آگاهی هستی.
#اکهارت تُله
"The many things that happen, the many forms that life takes on, are of an ephemeral nature. They are all fleeting. Things, bodies, events, situations, thoughts, emotions, desires, ambitions, fears, drama… they come, pretend to be all important, and before you know it, they are gone, dissolved into the nothingness out of which they came. Were they ever real? Were they ever more than a dream, the dream of form?
When we wake up in the morning, the night’s dream dissolves, and we say, “Oh, it was only a dream. It wasn’t real.” But something in the dream must have been real, otherwise it could not be.
When death approaches, we may look back on our life and wonder if it was just another dream. Even now you may look back on last year’s vacation or yesterday’s drama and see that it is very similar to last night’s dream.
There is the dream, and there is the dreamer of the dream. The dream is a shortlived play of forms. It is the world – relatively real but not absolutely real. Then there is the dreamer, the absolute reality in which the forms come and go.
The dreamer is not the person. The person is part of the dream. The dreamer is the substratum in which the dream appears, that which makes the dream possible. It is the absolute behind the relative, the timeless behind time, the consciousness in and behind form. The dreamer is consciousness itself – who you are.
#EckhartTolle
Forwarded from مسیر مستقیم
(تصور کنید که خواب میبینید و در خواب، فردی در خیابانهای پاریس هستید.)
هنگامیکه آن کاراکتر درون رؤیا در خیابانهای پاریس تصادف کرده و بمیرد، رؤیابین (یعنی آن کسی که دارد تمام اینها را خواب میبیند) نمیمیرد.
تمامیت و ماهیت کاراکترِ درونِ رؤیا، ذهنِ فردِ خواب بیننده است.
(به همین صورت) هنگامیکه بدنمان بمیرد، حقیقت، یعنی آگاهی نامحدود و بیکران، نمرده یا جایی نمیرود.
#روپرت_اسپایرا
"When the character on the streets of Paris that you dream about is run over and dies, the dreamer does not die.
All there ever was to the dreamed character was the dreamer's mind.
When our body is dead, the reality - infinite consciousness - has not died or gone anywhere."
#RupertSpira
(تصور کنید که خواب میبینید و در خواب، فردی در خیابانهای پاریس هستید.)
هنگامیکه آن کاراکتر درون رؤیا در خیابانهای پاریس تصادف کرده و بمیرد، رؤیابین (یعنی آن کسی که دارد تمام اینها را خواب میبیند) نمیمیرد.
تمامیت و ماهیت کاراکترِ درونِ رؤیا، ذهنِ فردِ خواب بیننده است.
(به همین صورت) هنگامیکه بدنمان بمیرد، حقیقت، یعنی آگاهی نامحدود و بیکران، نمرده یا جایی نمیرود.
#روپرت_اسپایرا
"When the character on the streets of Paris that you dream about is run over and dies, the dreamer does not die.
All there ever was to the dreamed character was the dreamer's mind.
When our body is dead, the reality - infinite consciousness - has not died or gone anywhere."
#RupertSpira
بر روی صفحهنمایش گاهی اقیانوسی عظیم با امواجی بیپایان میبینید که ناپدید میشوند.
گاهی هم روی آن، آتشی میبینید که به همهجا گسترده شده و سپس آنهم ناپدید میشود.
در هر دو مورد صفحهنمایش آنجاست.
آیا صفحهنمایش با آن آب، خیس یا با آن آتش، میسوزد؟
هیچ چیزی روی آن صفحه تأثیر نمیگذارد.
درست به همین طریق اتفاقاتی که در طی وضعیتهای بیداری، رویا و خواب پیش میآید مطلقاً روی شما اثری نخواهند گذاشت و شما همان خویش خودتان باقی خواهید ماند.
#رامانا ماهارشی
On the screen, you sometimes see a huge ocean with endless waves that disappears.
Another time, you see fire spreading all around; that too disappears.
The screen is there on both the occasions. Did the screen get wet with the water or did it get burned by the fire? Nothing affected the screen.
In the same way the things that happen during the wakeful, dream and sleep states do not affect you at all; you remain your own Self.
Sri #Ramana Maharshi
-Letters from Sri Rammasasaman. 183
گاهی هم روی آن، آتشی میبینید که به همهجا گسترده شده و سپس آنهم ناپدید میشود.
در هر دو مورد صفحهنمایش آنجاست.
آیا صفحهنمایش با آن آب، خیس یا با آن آتش، میسوزد؟
هیچ چیزی روی آن صفحه تأثیر نمیگذارد.
درست به همین طریق اتفاقاتی که در طی وضعیتهای بیداری، رویا و خواب پیش میآید مطلقاً روی شما اثری نخواهند گذاشت و شما همان خویش خودتان باقی خواهید ماند.
#رامانا ماهارشی
On the screen, you sometimes see a huge ocean with endless waves that disappears.
Another time, you see fire spreading all around; that too disappears.
The screen is there on both the occasions. Did the screen get wet with the water or did it get burned by the fire? Nothing affected the screen.
In the same way the things that happen during the wakeful, dream and sleep states do not affect you at all; you remain your own Self.
Sri #Ramana Maharshi
-Letters from Sri Rammasasaman. 183
Forwarded from مسیر مستقیم
سؤال: من واقعاً متوجه اینهمه تأکید به بی ذهنی و نبود شخص و توقف افکار و این چیزها نمیشم و حتی برام ترسناکه. مثل چیزی تاریک و خالیه. چرا من باید متوجه چنین چیزی باشم؟
*(پیش از هر چیزی این موضوعی نیست که دلیلی داشته باشه که همه به دنبالش باشند و باید در ابتدا بطور خود به خودی میل و اشتیاق شدید به خودشناسی شکل بگیره و بعد باقی ماجرا)*
پاسخ: اولازهمه آگاه باش که اونچیزی که تو بهعنوان خودت یعنی این شخص یا من ذهنی یا فلانی فلانی میشناسی یعنی همین چیزی که اکثر ما گمان میکنیم که همون هستیم، فقط "محتوای آگاهی" هست. محتوای آگاهی هم یعنی تمام چیزهایی که ما از اونها آگاهیم.
محتوای آگاهی چه چیزهایی هستند؟ اتفاقات، ماجراها، افکار، احساسات، عواطف، تصاویر، حواس.
حالا خودِ آگاهی چیه؟ آگاهی حقیقتِ تو است. یعنی اون چیزی که از این افکار و احساسات و .. آگاهه و خودش فراسوی تمام این کیفیاته.
وقتی از تو میپرسند اسمت چیه؟ تو خودتو فقط "محتوای آگاهی" معرفی میکنی یعنی خاطرات و ماجراها و افکار و تصاویر و گذشته و ...
ازونجایی که محتوای آگاهی بطور مدام در حال تغییره، چنانچه شناسایی درست صورت نگیره و تو صرفاً خودتو همین محتوا به حساب بیاری درنتیجه تبدیل به چیزی دائم التغییر میشی که مدام درحال دگرگون شدنه.
وقتی در مطالب معنوی با واژههای "مرگ اختیاری، نیستی، نبودن، نباش" و چیزهایی از این قبیل مواجه میشی هدف اینه که به طریقی "توجه" از این محتوای آگاهی برداشته بشه. وقتی "توجه" از محتوای آگاهی برداشته بشه چیزی که باقی میمونه خودِ فضای آگاهیه که عاری از هر کیفیتیه و با واژههای "فقط بودن"، "وجود" یا "هستی"، "حضور" و "آگاهی محض" و ... ازش یاد میشه.
ماجرا چیزی شبیه مثال زیره:
لیوانی رو درنظر بگیر که محتواش شیره. هنگامیکه از «لیوان» سؤال بشه تو چی هستی؟ اون میگه: شیر. لیوان به دلیل تمرکز بیشازحد بر محتوای خودش و غافل بودن از حقیقت اصلیش، بهغلط فکر میکنه که فقط شیره و تماماً متمرکز بر اینه که مبادا اون محتوا به نحوی دچار کم و کاستی بشه. ازونجا که لیوان صرفاً خودشو محتوای درون خودش به حساب میاره و کاملاً از لیوان بودن خودش غافله، با تغییر محتوا، خودشم متغیر میشه و مدام در حال دگرگون شدنه. فقط زمانی که لیوان توجه رو از محتوای درون خودش برداره میتونه متوجه وجود چیزی بشه که تا الان بهش پی نبرده بود. من این چایی و شیر و نوشابه و قهوه نیستم بلکه من لیوانی هستم که هرگز متأثر از محتوای درون خودم نیستم، محتوای درون من تغییر میکنه اما من، نه.
حالا اینطور نیست که لیوان بعدازاین شناخت دیگه متوجه محتوای خودش نشه، نه اینطور نیست. اون همچنان بعدازاین هم متوجه محتوای خودش هست اما با این ادراک و شناخت جدید رویکردش نسبت به قبل متفاوت شده و دیگر خودشو صرفاً محتوای درون خودش نمیپنداره و اعمالش ناشی از شناخت جدیدش خواهد بود.
روی هم رفته وقتی موج رو به نیستی دعوت میکنی هدف نیستی و نابودی نیست، هدف اینه که موج متوجه اصل و اساس خودش بشه، متوجه اقیانوس بشه. متوجه بشه که خودش اقیانوسه. همیشه اقیانوس بوده و همین حالا هم اقیانوسه. اصلا هیچ چیزی جز اقیانوس وجود نداره. متوجه بشه که اصلا موجی وجود نداشته و در نتیجهی این ادراک، از محدودیتها و ماجراهای مربوط به موج بودن رها بشه و در بیکرانگی و جاودانگی و آرامش اقیانوس محو بشه.
روی این چند جمله تمرکز کنید:
" «خویش» آنجایی است که مطلقاً هیچ فکری از "من" وجود نداشته باشد." #رامانا_ماهارشی
"تو آگاهی هستی. آگاهی نام دیگر تو است . ازآنجاکه تو آگاهی هستی در این صورت هیچ نیازی برای بدست آوردن یا پرورش دادن آن نیست. تمام کاری که باید انجام دهی این است که آگاه بودن از سایر چیزهایی که غیر خویش هستند را رها کنی. اگر فرد آگاه بودن از آنها را رها کند، آنگاه فقط آگاهی محض باقی خواهد ماند و آن «خویش» است."
#رامانا ماهارشی
"آن نَفَسی که باخودی همچو خزان فسردهای
وان نفسی که بیخودی دِی چو بهار آیدت"
#مولانا
#مسیرمستقیم
*(پیش از هر چیزی این موضوعی نیست که دلیلی داشته باشه که همه به دنبالش باشند و باید در ابتدا بطور خود به خودی میل و اشتیاق شدید به خودشناسی شکل بگیره و بعد باقی ماجرا)*
پاسخ: اولازهمه آگاه باش که اونچیزی که تو بهعنوان خودت یعنی این شخص یا من ذهنی یا فلانی فلانی میشناسی یعنی همین چیزی که اکثر ما گمان میکنیم که همون هستیم، فقط "محتوای آگاهی" هست. محتوای آگاهی هم یعنی تمام چیزهایی که ما از اونها آگاهیم.
محتوای آگاهی چه چیزهایی هستند؟ اتفاقات، ماجراها، افکار، احساسات، عواطف، تصاویر، حواس.
حالا خودِ آگاهی چیه؟ آگاهی حقیقتِ تو است. یعنی اون چیزی که از این افکار و احساسات و .. آگاهه و خودش فراسوی تمام این کیفیاته.
وقتی از تو میپرسند اسمت چیه؟ تو خودتو فقط "محتوای آگاهی" معرفی میکنی یعنی خاطرات و ماجراها و افکار و تصاویر و گذشته و ...
ازونجایی که محتوای آگاهی بطور مدام در حال تغییره، چنانچه شناسایی درست صورت نگیره و تو صرفاً خودتو همین محتوا به حساب بیاری درنتیجه تبدیل به چیزی دائم التغییر میشی که مدام درحال دگرگون شدنه.
وقتی در مطالب معنوی با واژههای "مرگ اختیاری، نیستی، نبودن، نباش" و چیزهایی از این قبیل مواجه میشی هدف اینه که به طریقی "توجه" از این محتوای آگاهی برداشته بشه. وقتی "توجه" از محتوای آگاهی برداشته بشه چیزی که باقی میمونه خودِ فضای آگاهیه که عاری از هر کیفیتیه و با واژههای "فقط بودن"، "وجود" یا "هستی"، "حضور" و "آگاهی محض" و ... ازش یاد میشه.
ماجرا چیزی شبیه مثال زیره:
لیوانی رو درنظر بگیر که محتواش شیره. هنگامیکه از «لیوان» سؤال بشه تو چی هستی؟ اون میگه: شیر. لیوان به دلیل تمرکز بیشازحد بر محتوای خودش و غافل بودن از حقیقت اصلیش، بهغلط فکر میکنه که فقط شیره و تماماً متمرکز بر اینه که مبادا اون محتوا به نحوی دچار کم و کاستی بشه. ازونجا که لیوان صرفاً خودشو محتوای درون خودش به حساب میاره و کاملاً از لیوان بودن خودش غافله، با تغییر محتوا، خودشم متغیر میشه و مدام در حال دگرگون شدنه. فقط زمانی که لیوان توجه رو از محتوای درون خودش برداره میتونه متوجه وجود چیزی بشه که تا الان بهش پی نبرده بود. من این چایی و شیر و نوشابه و قهوه نیستم بلکه من لیوانی هستم که هرگز متأثر از محتوای درون خودم نیستم، محتوای درون من تغییر میکنه اما من، نه.
حالا اینطور نیست که لیوان بعدازاین شناخت دیگه متوجه محتوای خودش نشه، نه اینطور نیست. اون همچنان بعدازاین هم متوجه محتوای خودش هست اما با این ادراک و شناخت جدید رویکردش نسبت به قبل متفاوت شده و دیگر خودشو صرفاً محتوای درون خودش نمیپنداره و اعمالش ناشی از شناخت جدیدش خواهد بود.
روی هم رفته وقتی موج رو به نیستی دعوت میکنی هدف نیستی و نابودی نیست، هدف اینه که موج متوجه اصل و اساس خودش بشه، متوجه اقیانوس بشه. متوجه بشه که خودش اقیانوسه. همیشه اقیانوس بوده و همین حالا هم اقیانوسه. اصلا هیچ چیزی جز اقیانوس وجود نداره. متوجه بشه که اصلا موجی وجود نداشته و در نتیجهی این ادراک، از محدودیتها و ماجراهای مربوط به موج بودن رها بشه و در بیکرانگی و جاودانگی و آرامش اقیانوس محو بشه.
روی این چند جمله تمرکز کنید:
" «خویش» آنجایی است که مطلقاً هیچ فکری از "من" وجود نداشته باشد." #رامانا_ماهارشی
"تو آگاهی هستی. آگاهی نام دیگر تو است . ازآنجاکه تو آگاهی هستی در این صورت هیچ نیازی برای بدست آوردن یا پرورش دادن آن نیست. تمام کاری که باید انجام دهی این است که آگاه بودن از سایر چیزهایی که غیر خویش هستند را رها کنی. اگر فرد آگاه بودن از آنها را رها کند، آنگاه فقط آگاهی محض باقی خواهد ماند و آن «خویش» است."
#رامانا ماهارشی
"آن نَفَسی که باخودی همچو خزان فسردهای
وان نفسی که بیخودی دِی چو بهار آیدت"
#مولانا
#مسیرمستقیم
«این چه کسی است که مشغول فکر کردن است؟»
این فرآیند فکر کردن، این بار اضافه، تمایلی است که ما همیشه آن را با خود حمل میکنیم. من به شما نشان میدهم که چگونه این بار ناخواسته را رها کنید.
وقتی سؤال «این چه کسی است که مشغول فکر کردن است؟» را میپرسید، روند تفکر را متوقف کرده و به ماهیت حقیقی خودتان، ماهیت ذاتی خودتان، ماهیت خودبهخودی و خودجوش خودتان، همان منشأِ خالصِ خالی، بازمیگردید.
این ماهیت و فطرت شماست و این چیزی است که شما همیشه هستید. ذهن به آن راهی ندارد. زمان به آن راهی ندارد. مرگ به آن راهی ندارد. ترس به آن راهی ندارد.
#پاپاجی
این فرآیند فکر کردن، این بار اضافه، تمایلی است که ما همیشه آن را با خود حمل میکنیم. من به شما نشان میدهم که چگونه این بار ناخواسته را رها کنید.
وقتی سؤال «این چه کسی است که مشغول فکر کردن است؟» را میپرسید، روند تفکر را متوقف کرده و به ماهیت حقیقی خودتان، ماهیت ذاتی خودتان، ماهیت خودبهخودی و خودجوش خودتان، همان منشأِ خالصِ خالی، بازمیگردید.
این ماهیت و فطرت شماست و این چیزی است که شما همیشه هستید. ذهن به آن راهی ندارد. زمان به آن راهی ندارد. مرگ به آن راهی ندارد. ترس به آن راهی ندارد.
#پاپاجی
Who is thinking?
This thinking process, this burden, is a desire that we always carry with us. I am showing you how to drop this unwanted burden. When you ask the question, "Who is thinking?" you arrest the process of thinking and return back to your true nature, your inherent nature, your spontaneous nature, the pure source that is empty.
This is your own nature, and this is what you are always. The mind does not enter there. Time does not enter. Death does not enter. Fear does not enter.
#papaji
This thinking process, this burden, is a desire that we always carry with us. I am showing you how to drop this unwanted burden. When you ask the question, "Who is thinking?" you arrest the process of thinking and return back to your true nature, your inherent nature, your spontaneous nature, the pure source that is empty.
This is your own nature, and this is what you are always. The mind does not enter there. Time does not enter. Death does not enter. Fear does not enter.
#papaji
هر صدای آزاردهندهای میتواند بهاندازه سکوت مفید باشد.
چطور؟
با رها کردن مقاومت درونی به صدا. با اجازه دادن به آن تا همانطور که هست باشد، این پذیرش نیز (مانند سکوت) شما را به منطقه صلح و آرامش درون که همان سکون است میبرد.
هر زمان که این لحظه را فارغ از فرمی که این لحظه به خود میگیرد، همانطور که هست عمیقاً بپذیرید در صلح و آرامش هستید.
#اکهارت تُله
چطور؟
با رها کردن مقاومت درونی به صدا. با اجازه دادن به آن تا همانطور که هست باشد، این پذیرش نیز (مانند سکوت) شما را به منطقه صلح و آرامش درون که همان سکون است میبرد.
هر زمان که این لحظه را فارغ از فرمی که این لحظه به خود میگیرد، همانطور که هست عمیقاً بپذیرید در صلح و آرامش هستید.
#اکهارت تُله
اینطور در نظر بگیر که با آرامش در خانه نشستهای که ناگهان صدای گوشخراش بوق ماشینی از آنطرف خیابان به گوش میرسد. احساس خشم و ناراحتیای برمیخیزد. هدف از این خشم و ناراحتی ای که برخاسته چیست؟ هیچی. پس چرا این احساس را بوجود آوردی؟ تو این کار را نکردی. ذهن این کار را انجام داد؛ و کاملاً هم بهصورت خودکار و ناآگاهانه اتفاق افتاد. چرا ذهن چنین چیزی را به وجود میآورد؟ چون معتقد به این باورِ ناآگاهانه است که مقاومتش یعنی همین چیزی که تو آن را در قالب خشم و ناراحتی تجربه کردی، میتواند به طریقی این شرایط نامطلوب را از بین ببرد؛ که البته این چیزی جز توهم نیست. این مقاومتی که ذهن به وجود میاورد مثلاً در این موردِ بخصوص خشم و ناراحتی، خودش بسیار آزاردهندهتر از علت اصلیای که تلاش میکند تا آن را از بین ببرد است.
تمام شرایط اینچنینی را میتوان به تمرینی معنوی تبدیل کرد.
حس کن که شفاف شدهای. تا آنجاکه دیگر چیزی از این توده مادی بدن وجود ندارد. حالا اجازه بده تا آن صدا یا هر چیزی که علتِ عکسالعملِ منفیِ تو بوده از شفافیتِ بدنِ تو عبور کند. آن دیگر به دیوار محکمی در درون تو برنمیخورد. همینطور که گفتم در ابتدا با چیزهای کوچک شروع کن. مثل بوق ماشین، صدای پارس سگ، جیغ و داد بچهها و ترافیک.
بهجای اینکه یک دیوار مقاومتی مستحکم درون خودت داشته باشی که مدام در معرض ضربات پیاپی چیزهایی که گمان میکنی "نباید اتفاق بیفتند" قرار بگیرد، اجازه بده تا همهچیز از تو عبور کند.
#اکهارت تُله
Let's say that you are sitting quietly at home. Suddenly, there is the penetrating sound of a car alarm from across the street. Irritation arises. What is the purpose of the irritation? None whatsoever. Why did you create it? You didn't. The mind did. It was totally automatic, totally unconscious. Why did the mind create it? Because it holds the unconscious belief that its resistance, which you experience as negativity or unhappiness in some form, will somehow dissolve the undesirable condition. This, of course, is a delusion. The resistance that it creates, the irritation or anger in this case, is far more disturbing than the original cause that it is attempting to dissolve.
All this can be transformed into spiritual practice. Feel yourself becoming transparent, as it were, without the solidity of a material body. Now allow the noise, or whatever causes a negative reaction, to pass right through you. It is no longer hitting a solid “wall” inside you. As I said, practice with little things first. The car alarm, the dog barking, the children screaming, the traffic jam.
Instead of having a wall of resistance inside you that gets constantly and painfully hit by things that”should not be happening,” let everything pass through you.
#Eckhart Tolle
تمام شرایط اینچنینی را میتوان به تمرینی معنوی تبدیل کرد.
حس کن که شفاف شدهای. تا آنجاکه دیگر چیزی از این توده مادی بدن وجود ندارد. حالا اجازه بده تا آن صدا یا هر چیزی که علتِ عکسالعملِ منفیِ تو بوده از شفافیتِ بدنِ تو عبور کند. آن دیگر به دیوار محکمی در درون تو برنمیخورد. همینطور که گفتم در ابتدا با چیزهای کوچک شروع کن. مثل بوق ماشین، صدای پارس سگ، جیغ و داد بچهها و ترافیک.
بهجای اینکه یک دیوار مقاومتی مستحکم درون خودت داشته باشی که مدام در معرض ضربات پیاپی چیزهایی که گمان میکنی "نباید اتفاق بیفتند" قرار بگیرد، اجازه بده تا همهچیز از تو عبور کند.
#اکهارت تُله
Let's say that you are sitting quietly at home. Suddenly, there is the penetrating sound of a car alarm from across the street. Irritation arises. What is the purpose of the irritation? None whatsoever. Why did you create it? You didn't. The mind did. It was totally automatic, totally unconscious. Why did the mind create it? Because it holds the unconscious belief that its resistance, which you experience as negativity or unhappiness in some form, will somehow dissolve the undesirable condition. This, of course, is a delusion. The resistance that it creates, the irritation or anger in this case, is far more disturbing than the original cause that it is attempting to dissolve.
All this can be transformed into spiritual practice. Feel yourself becoming transparent, as it were, without the solidity of a material body. Now allow the noise, or whatever causes a negative reaction, to pass right through you. It is no longer hitting a solid “wall” inside you. As I said, practice with little things first. The car alarm, the dog barking, the children screaming, the traffic jam.
Instead of having a wall of resistance inside you that gets constantly and painfully hit by things that”should not be happening,” let everything pass through you.
#Eckhart Tolle