"این حقیقت که انسان علاوه بر مجموع تجارب و ادراکات ذهنی و احساسی خود، مفهوم «من» را نیز تولید میکند، ثابت نمیکند که پشت چنین مفهومی باید یک موجود خاص وجود داشته باشد. ما بدون اینکه به درک بهتری از چیزی برسیم، تسلیم توهمات ایجادشده توسط زبان خودساخته خودمان میشویم."
آلبرت #اینشتین
"آن «من» که فکر میکنید شما آن هستید اصلاً وجود ندارد. شما چیزی هستید که کل جهان هستی در حال انجام آن است، درست همانطور که موج، چیزی است که کل اقیانوس در حال انجام آن است."
#آلن واتس
"The fact that man produces a concept "I" besides the totality of his mental and emotional experiences or perceptions does not prove that there must be any specific existence behind such a concept. We are succumbing to illusions produced by our self-created language, without reaching a better understanding of anything."
Albert #Einstein
The 'you' who you think you are does not exist. You are something that the Whole Universe is doing, in the same way that a wave is something that the Whole Ocean is doing.
#AlanWatts
آلبرت #اینشتین
"آن «من» که فکر میکنید شما آن هستید اصلاً وجود ندارد. شما چیزی هستید که کل جهان هستی در حال انجام آن است، درست همانطور که موج، چیزی است که کل اقیانوس در حال انجام آن است."
#آلن واتس
"The fact that man produces a concept "I" besides the totality of his mental and emotional experiences or perceptions does not prove that there must be any specific existence behind such a concept. We are succumbing to illusions produced by our self-created language, without reaching a better understanding of anything."
Albert #Einstein
The 'you' who you think you are does not exist. You are something that the Whole Universe is doing, in the same way that a wave is something that the Whole Ocean is doing.
#AlanWatts
همان جریان زندگی که شبانهروز در رگهایم جاری است، در جهان نیز در جریان است و با وزنی آهنگین میرقصد. این همان زندگیای است که از لابهلای گردوخاک زمین سرخوشانه به بیشمار چمن سرسبز جوانهزده و به امواج پرهیاهوی برگها و گلها تبدیل میشود.
رابیندرانات #تاگور
تو همان عالمِ هستی یا کائناتی که برای مدت کوتاهی خودش را در قالب یک انسان نمایان کرده است.
#اکهارت تله
“The same stream of life that runs through my veins night and day runs through the world and dances in rhythmic measures. It is the same life that shoots in joy through the dust of the earth in numberless blades of grass and breaks into tumultuous waves of leaves and flowers.”
Rabindranath #Tagore
You are the universe expressing itself as a human for a little while.
#eckharttolle
رابیندرانات #تاگور
تو همان عالمِ هستی یا کائناتی که برای مدت کوتاهی خودش را در قالب یک انسان نمایان کرده است.
#اکهارت تله
“The same stream of life that runs through my veins night and day runs through the world and dances in rhythmic measures. It is the same life that shoots in joy through the dust of the earth in numberless blades of grass and breaks into tumultuous waves of leaves and flowers.”
Rabindranath #Tagore
You are the universe expressing itself as a human for a little while.
#eckharttolle
«لطفاً اول به من بگو که تو خودت کیستی؟»
پرسشگر: چرا اینقدر رنج در جهان وجود دارد؟
استاد: این جهان لیلای خداوند است. چیزی مثل بازی. در این بازی لذت و رنج وجود دارد، فضیلت و رذیلت، جهل و خرد و خیر و شر وجود دارد. اگر گناه و رنج بهطورکلی از خلقت حذف شوند این بازی دیگر نمیتواند ادامه پیدا کند.
در بازی قایمموشک اگر قایم نشوید و از ابتدا سک سک کنید قوانین بازی را به هم زدهاید، این خواست خداست که بازی برای مدتی ادامه یابد.
از صد هزار بادبادک، نهایتاً فقط یکی دو تا از آنها رها میشوند؛
و بعد تو میخندی و با ذوق فراوان آنها را به مادرت نشان میدهی.
بهعبارتدیگر، پس از تمرینات منظم معنوی درنهایت فقط یکی دو نفر به لطف او به دیدار حق نائل شده و رهایی مییابند. سپس مادر الهی با خوشحالی دست میزند و فریاد میزند، 'احسنت! آنها رفتند!
پرسشگر: اما این برای خدا بازی و برای ما مرگ ماست.
استاد (با لبخند): لطفاً اول به من بگو که تو خودت کیستی؟
این خود خداست که تبدیل به تمام اینها شده. مایا، عالم هستی، موجودات زنده و بیستوچهار اصل کیهانی. "در قالب مار نیش میزنم و در قالب حکیمی درمانگر، درمان میکنم" خود خداست که هم ویدیا و هم آویدیا شده است. او همچنان با مایای آویدیا، یعنی غفلت (فراموشی)، گمراه میشود. بازهم، با کمک استاد معنوی، با مایای ویدیا، یعنی دانش (یادآوری)، درمان میشود.
غفلت، دانش و خرد محض.
"جنانی" یا حکیم خردمند میبیند که فقط خدا وجود دارد و فاعل است، اوست که خلق میکند، حفظ میکند و نابود میکند. "ویجنانی" یا عارفی که به ادراک حقیقت خویش نائل گشته میبیند که این خداست که تبدیل به تمام اینها شده.
شری #راماکریشنا
'PLEASE TELL ME WHO YOU ARE!'
HARI: "Why is there so much suffering in the world?"
MASTER: "This world is the Lila of God. It is like a game. In this game, there are joy and sorrow, virtue and vice, knowledge and ignorance, good and evil. The game cannot continue if sin and suffering are altogether eliminated from the creation.
"In the game of hide-and-seek, one must touch the 'granny' in order to be free. But the 'granny' is never pleased if she is touched at the very outset. It is God's wish that the play should continue for some time. Then —
"Out of a hundred thousand kites, at best but one or two break free;
And Thou dost laugh and clap Thy hands, O Mother, watching them!"
In other words, after the practice of hard spiritual discipline, one or two have the vision of God, through His grace, and are liberated. Then the Divine Mother claps Her hands in joy and exclaims, 'Bravo! There they go!'"
HARI: "But this play of God is our death."
MASTER (smiling): "Please tell me who you are. God alone has become all this — Maya, the universe, living beings, and the twenty-four cosmic principles. 'As the snake, I bite, and as the charmer I cure.' It is God Himself who has become both vidya and avidya. He remains deluded by the Maya of avidya, ignorance. Again, with the help of the guru, He is cured by the Maya of vidya, Knowledge.
"Ignorance, Knowledge, and Perfect Wisdom. The jnani sees that God alone exists and is the Doer, that He creates, preserves, and destroys. The vijnani sees that it is God who has become all this.
- The Gospel of Sri #Ramakrishna, Advice to an Actor, p. 436
پرسشگر: چرا اینقدر رنج در جهان وجود دارد؟
استاد: این جهان لیلای خداوند است. چیزی مثل بازی. در این بازی لذت و رنج وجود دارد، فضیلت و رذیلت، جهل و خرد و خیر و شر وجود دارد. اگر گناه و رنج بهطورکلی از خلقت حذف شوند این بازی دیگر نمیتواند ادامه پیدا کند.
در بازی قایمموشک اگر قایم نشوید و از ابتدا سک سک کنید قوانین بازی را به هم زدهاید، این خواست خداست که بازی برای مدتی ادامه یابد.
از صد هزار بادبادک، نهایتاً فقط یکی دو تا از آنها رها میشوند؛
و بعد تو میخندی و با ذوق فراوان آنها را به مادرت نشان میدهی.
بهعبارتدیگر، پس از تمرینات منظم معنوی درنهایت فقط یکی دو نفر به لطف او به دیدار حق نائل شده و رهایی مییابند. سپس مادر الهی با خوشحالی دست میزند و فریاد میزند، 'احسنت! آنها رفتند!
پرسشگر: اما این برای خدا بازی و برای ما مرگ ماست.
استاد (با لبخند): لطفاً اول به من بگو که تو خودت کیستی؟
این خود خداست که تبدیل به تمام اینها شده. مایا، عالم هستی، موجودات زنده و بیستوچهار اصل کیهانی. "در قالب مار نیش میزنم و در قالب حکیمی درمانگر، درمان میکنم" خود خداست که هم ویدیا و هم آویدیا شده است. او همچنان با مایای آویدیا، یعنی غفلت (فراموشی)، گمراه میشود. بازهم، با کمک استاد معنوی، با مایای ویدیا، یعنی دانش (یادآوری)، درمان میشود.
غفلت، دانش و خرد محض.
"جنانی" یا حکیم خردمند میبیند که فقط خدا وجود دارد و فاعل است، اوست که خلق میکند، حفظ میکند و نابود میکند. "ویجنانی" یا عارفی که به ادراک حقیقت خویش نائل گشته میبیند که این خداست که تبدیل به تمام اینها شده.
شری #راماکریشنا
'PLEASE TELL ME WHO YOU ARE!'
HARI: "Why is there so much suffering in the world?"
MASTER: "This world is the Lila of God. It is like a game. In this game, there are joy and sorrow, virtue and vice, knowledge and ignorance, good and evil. The game cannot continue if sin and suffering are altogether eliminated from the creation.
"In the game of hide-and-seek, one must touch the 'granny' in order to be free. But the 'granny' is never pleased if she is touched at the very outset. It is God's wish that the play should continue for some time. Then —
"Out of a hundred thousand kites, at best but one or two break free;
And Thou dost laugh and clap Thy hands, O Mother, watching them!"
In other words, after the practice of hard spiritual discipline, one or two have the vision of God, through His grace, and are liberated. Then the Divine Mother claps Her hands in joy and exclaims, 'Bravo! There they go!'"
HARI: "But this play of God is our death."
MASTER (smiling): "Please tell me who you are. God alone has become all this — Maya, the universe, living beings, and the twenty-four cosmic principles. 'As the snake, I bite, and as the charmer I cure.' It is God Himself who has become both vidya and avidya. He remains deluded by the Maya of avidya, ignorance. Again, with the help of the guru, He is cured by the Maya of vidya, Knowledge.
"Ignorance, Knowledge, and Perfect Wisdom. The jnani sees that God alone exists and is the Doer, that He creates, preserves, and destroys. The vijnani sees that it is God who has become all this.
- The Gospel of Sri #Ramakrishna, Advice to an Actor, p. 436
«لطفاً اول به من بگو که تو خودت کیستی؟»
این ویدئو، یک ویدئوی کاملا علمی است. اما در عین حال میتواند از عمیقترین مطالب معنوی هم عمیقتر و حیرت انگیزتر باشد. پس در این ویدئو «خودت را به یاد بیاور»، گوهری در فراسوی این ویدئو وجود دارد، آن را پیدا کن.
در حین دیدن این اتفاقات که حقیقتاً «عین حیرت» است از خودتان بپرسید که این چه نیرویی است که این جریان را هدایت میکند؟ این چه چیزی است که اینگونه تجلی یافته است؟ آیا آن صرفاً این چیزها را هدایت میکند یا آن خودش عین همینهاست؟ جواب یککلمهای مثل آگاهی یا خدا ندهید تا دروازههای تعمق را نبندید. به عمق این حیرانی رفته و در آن غوطهور شوید.
از همه مهمتر از خودتان بپرسید که من به عنوان این شخص یعنی علی، مریم، امیر، سارا و ... آیا اصلا از این چیزها که مهمترین امور در فرایند بقا و حیات من هستند اصلا آگاهم؟ آیا این منم که اینها را انجام میدهم یا تمامشان بطور خود به خودی اتفاق میفتد؟ این "خود به خودی" چیست؟
حتی اگر از لحاظ علمی زیاد متوجه این موارد نمیشوید اصلاً مهم نیست فقط نگاه کنید. دقت کنید که این نامگذاریها مثل دیانای و ژن و سایر اصطلاحات صرفاً نامگذاریهایی ذهنی جهت تمایز بین اجزای متفاوت برای مطالعه هستند، به فراسوی این نامها بروید، آن مروارید را کشف کنید.
«لطفاً اول به من بگو که تو خودت کیستی؟»
من کیستم؟/ من چیستم؟
خودت را به یاد بیاور.
این ویدئو، یک ویدئوی کاملا علمی است. اما در عین حال میتواند از عمیقترین مطالب معنوی هم عمیقتر و حیرت انگیزتر باشد. پس در این ویدئو «خودت را به یاد بیاور»، گوهری در فراسوی این ویدئو وجود دارد، آن را پیدا کن.
در حین دیدن این اتفاقات که حقیقتاً «عین حیرت» است از خودتان بپرسید که این چه نیرویی است که این جریان را هدایت میکند؟ این چه چیزی است که اینگونه تجلی یافته است؟ آیا آن صرفاً این چیزها را هدایت میکند یا آن خودش عین همینهاست؟ جواب یککلمهای مثل آگاهی یا خدا ندهید تا دروازههای تعمق را نبندید. به عمق این حیرانی رفته و در آن غوطهور شوید.
از همه مهمتر از خودتان بپرسید که من به عنوان این شخص یعنی علی، مریم، امیر، سارا و ... آیا اصلا از این چیزها که مهمترین امور در فرایند بقا و حیات من هستند اصلا آگاهم؟ آیا این منم که اینها را انجام میدهم یا تمامشان بطور خود به خودی اتفاق میفتد؟ این "خود به خودی" چیست؟
حتی اگر از لحاظ علمی زیاد متوجه این موارد نمیشوید اصلاً مهم نیست فقط نگاه کنید. دقت کنید که این نامگذاریها مثل دیانای و ژن و سایر اصطلاحات صرفاً نامگذاریهایی ذهنی جهت تمایز بین اجزای متفاوت برای مطالعه هستند، به فراسوی این نامها بروید، آن مروارید را کشف کنید.
«لطفاً اول به من بگو که تو خودت کیستی؟»
من کیستم؟/ من چیستم؟
خودت را به یاد بیاور.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تو کیستی؟ - #آلن_واتس
*در ارتباط با چند مطلب قبل و سوالی که در پست قبل مطرح شده بود این ویدئو را با آرامش و دقت ببینید.
تنفس، ضربان قلب، فعالیت غدد، گوارش، شکلگیری استخوانها، گردش خون،
چه چیزی است که اینها را پیش میبرد؟
تمام اینها یک فرایند پیوسته و هماهنگ با تمام هستی است.
اگر متوجه بشوی که در حقیقت این تو هستی که خونت را به گردش در میاوری آنگاه در همان لحظه متوجه میشوی که این تو هستی که خورشید را میدرخشانی.
تو خودِ زندگی هستی.
و چیزی جز زندگی وجود ندارد.
و تو خودِ این فرایندِ خودبهخودی هستی.
(و البته بدیهی است که این مسائل از اساس در سطح ذهن شرطی شده یا شخص بطور کامل غیر قابل ادراک است)
*در ارتباط با چند مطلب قبل و سوالی که در پست قبل مطرح شده بود این ویدئو را با آرامش و دقت ببینید.
تنفس، ضربان قلب، فعالیت غدد، گوارش، شکلگیری استخوانها، گردش خون،
چه چیزی است که اینها را پیش میبرد؟
تمام اینها یک فرایند پیوسته و هماهنگ با تمام هستی است.
اگر متوجه بشوی که در حقیقت این تو هستی که خونت را به گردش در میاوری آنگاه در همان لحظه متوجه میشوی که این تو هستی که خورشید را میدرخشانی.
تو خودِ زندگی هستی.
و چیزی جز زندگی وجود ندارد.
و تو خودِ این فرایندِ خودبهخودی هستی.
(و البته بدیهی است که این مسائل از اساس در سطح ذهن شرطی شده یا شخص بطور کامل غیر قابل ادراک است)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کتاب قصهی «هرآنچه میبینم بخشی از من است» فقط یک کتاب قصه نیست.
کتابی از: Chara M. Curtis
این کتاب با عنوان «من در هر آنچه می بینم هستم» توسط خانم گیتی خوشدل ترجمه شده است.
«این کتاب داستان، تمام مطالبی که طی این چند روز گفته شد را به زیبایی و سادگی بیان میکند.»
*ترجمه درست دقیقه ۳:۳۰:
"درون، بیرون، بالا و پایین در همه جا نورت را ببین و عشقش را احساس کن"
کتابی از: Chara M. Curtis
این کتاب با عنوان «من در هر آنچه می بینم هستم» توسط خانم گیتی خوشدل ترجمه شده است.
«این کتاب داستان، تمام مطالبی که طی این چند روز گفته شد را به زیبایی و سادگی بیان میکند.»
*ترجمه درست دقیقه ۳:۳۰:
"درون، بیرون، بالا و پایین در همه جا نورت را ببین و عشقش را احساس کن"
Sometimes God challenges you to find strength you don't have. Only like this will you go beyond your imagined limits. You must be pushed so far that you are forced to be humble. Only then, when your pride and arrogance are crushed, will you discover muscles that are not yours. You will find and use the muscles of God. When you completely abandon yourself, your ego, this miracle becomes possible.
There is something powerful in being rendered powerless. It will break your arrogance and possibly set you free.
#Mooji
There is something powerful in being rendered powerless. It will break your arrogance and possibly set you free.
#Mooji
گاهی خدا شما را به چالش میکشد تا از این طریق نیرویی که ندارید را پیدا کنید. تنها به این شکل شما به فراسوی محدودیتهای خیالیتان خواهید رفت. باید آنقدر به شما فشار آورده شود تا مجبور شوید که فروتن شوید و ایگویتان شکسته شود و آنگاه هنگامیکه غرور و تکبرتان درهمشکسته شد نیرویی را کشف خواهید کرد که مال شما نبود. شما نیروی خدا را پیدا کرده و از آن استفاده میکنید. هنگامیکه کاملاً و تماماً خودتان یعنی این ایگو را رها کردید آنگاه این معجزه رخ میدهد.
چیزی قدرتمند در ناتوان شدن وجود دارد که آن غرورت را میشکند و احتمالاً همین تو را آزاد و رها خواهد ساخت.
#موجی
چیزی قدرتمند در ناتوان شدن وجود دارد که آن غرورت را میشکند و احتمالاً همین تو را آزاد و رها خواهد ساخت.
#موجی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هشیار باش - #اکهارت تُله
"توصیه من به جستجوگران معنوی: همین جستجو بزرگترین مانع شماست. جستجو را رها کرده به لحظه حال بیایید و افکار را متوقف کنید."
"توصیه من به جستجوگران معنوی: همین جستجو بزرگترین مانع شماست. جستجو را رها کرده به لحظه حال بیایید و افکار را متوقف کنید."
ماهیت ذهن چیست؟
ذهن درواقع نیروی شگفتانگیزی است که در «خویش» ساکن است. ذهن علت تمام افکار است. جدایِ از افکار چیزی بهعنوان ذهن وجود ندارد. ازاینرو، افکار ماهیت ذهن هستند. جدای از افکار هیچ ماهیت مستقلی به نام جهان وجود ندارد. در خوابِ عمیقِ بدونِ رویا، فکری وجود ندارد و درنتیجه جهانی هم وجود ندارد. از طرفی در وضعیت بیداری و رؤیا ازآنجاییکه افکار وجود دارند، درنتیجه جهان نیز موجود است. درست به همان صورت که عنکبوتی تار را از خودش به بیرون میفرستد و دوباره آن را به درون خودش جمع میکند، به همین ترتیب، ذهن جهان را به بیرون برونفکنی کرده و دوباره آن را در خودش حل میکند. هنگامیکه ذهن از «خویش» بیرون میآید، جهان ظاهر میشود؛ بنابراین زمانی که جهان واقعی به نظر برسد، خویش ظاهر نمیشود و زمانی که «خویش» بدرخشد، جهان ظاهر نمیشود. زمانی که فرد بهطور مداوم ماهیت ذهن را مورد تفحص قرار دهد، ذهن از بین رفته و آنچه باقی میماند آن «خویش حقیقی» است.
#رامانا ماهارشی
ذهن درواقع نیروی شگفتانگیزی است که در «خویش» ساکن است. ذهن علت تمام افکار است. جدایِ از افکار چیزی بهعنوان ذهن وجود ندارد. ازاینرو، افکار ماهیت ذهن هستند. جدای از افکار هیچ ماهیت مستقلی به نام جهان وجود ندارد. در خوابِ عمیقِ بدونِ رویا، فکری وجود ندارد و درنتیجه جهانی هم وجود ندارد. از طرفی در وضعیت بیداری و رؤیا ازآنجاییکه افکار وجود دارند، درنتیجه جهان نیز موجود است. درست به همان صورت که عنکبوتی تار را از خودش به بیرون میفرستد و دوباره آن را به درون خودش جمع میکند، به همین ترتیب، ذهن جهان را به بیرون برونفکنی کرده و دوباره آن را در خودش حل میکند. هنگامیکه ذهن از «خویش» بیرون میآید، جهان ظاهر میشود؛ بنابراین زمانی که جهان واقعی به نظر برسد، خویش ظاهر نمیشود و زمانی که «خویش» بدرخشد، جهان ظاهر نمیشود. زمانی که فرد بهطور مداوم ماهیت ذهن را مورد تفحص قرار دهد، ذهن از بین رفته و آنچه باقی میماند آن «خویش حقیقی» است.
#رامانا ماهارشی
What is the nature of the mind?
What is called ‘mind’ is a wondrous power residing in the Self. It causes all thoughts to arise. Apart from thoughts, there is no such thing as mind. Therefore, thought is the nature of mind. Apart from thoughts, there is no independent entity called the world. In deep sleep there are no thoughts, and there is no world. In the states of waking and dream, there are thoughts, and there is a world also. Just as the spider emits the thread (of the web) out of itself and again withdraws it into itself, likewise the mind projects the world out of itself and again resolves it into itself. When the mind comes out of the Self, the world appears. Therefore, when the world appears (to be real), the Self does not appear; and when the Self appears (shines) the world does not appear. When one persistently inquiries into the nature of the mind, the mind will end leaving the Self (as the residue).
#Ramana Maharshi
What is called ‘mind’ is a wondrous power residing in the Self. It causes all thoughts to arise. Apart from thoughts, there is no such thing as mind. Therefore, thought is the nature of mind. Apart from thoughts, there is no independent entity called the world. In deep sleep there are no thoughts, and there is no world. In the states of waking and dream, there are thoughts, and there is a world also. Just as the spider emits the thread (of the web) out of itself and again withdraws it into itself, likewise the mind projects the world out of itself and again resolves it into itself. When the mind comes out of the Self, the world appears. Therefore, when the world appears (to be real), the Self does not appear; and when the Self appears (shines) the world does not appear. When one persistently inquiries into the nature of the mind, the mind will end leaving the Self (as the residue).
#Ramana Maharshi
Forwarded from مسیر مستقیم
شما دو فکر دارید
فکر شماره یک ظاهر شده و ناپدید میشود
فکر شماره دو ظاهر شده و ناپدید میشود
اما در هیچ زمانی، آگاهی ناپدید نمی شود.
پس چه چیزی بین این دو فکر وجود دارد و حاضر است؟!
- آگاهی
پس، از دیدگاه فکر، این وقفه زمانی بین دو فکر چه مدت طول میکشد؟
- فکر هیچ چیزی دراینباره نمیداند.
فکر هیچچیزی دراینباره نمیداند، زیرا فقط عینیتها هستند که میتوانند در افکار ظاهر شوند و ازآنجاییکه فکر نمیتواند چیزی در مورد فاصلهی بین افکار بداند، وجود آن را نفی میکند. درصورتیکه اگر وجود نداشت، ارتباطی بین افکار و همچنین استمرار تجربه موجود نبود.
بنابراین فاصلهی بین دو فکر در زمان رخ نمیدهد. زمان فقط در فکر موجود است. ازاینرو از دیدگاه فکر، فاصلهای بین دو فکر وجود ندارد. آنجا نه زمان وجود دارد و نه هیچچیزی.
خواب عمیق، فاصلهی بین دو وضعیت رؤیا است و وضعیت رؤیا تنها متشکل از دو فکر (یا دو سری فکر) است. حال این فاصله چه مدت طول میکشد؟
- آن در زمان روی نمیدهد.
در زمان روی نمیدهد. فکر چیزی دراینباره نمیداند. به همین دلیل از دیدگاه فکر، تجربهی غیرعینی خواب عمیق (که صرفاً فاصلهی بی بُعدِ بین دو تصویر یا دو فکر است) اصلا وجود ندارد، درست مانند فاصلهی بین دو فکر؛ اما بنا به تجربهی شما، هشیاری مداوم و مستمر است. منظورم از تجربهی شما، تجربهی هشیاری است: من بطور مدام "هستم" (بهطور دقیقتر)، من همیشه حاضر هستم. خواب عمیق چیزی نیست که در زمان رخ دهد.آن ابدیت است. آن آگاهی است.
#روپرت اسپایرا
فکر شماره یک ظاهر شده و ناپدید میشود
فکر شماره دو ظاهر شده و ناپدید میشود
اما در هیچ زمانی، آگاهی ناپدید نمی شود.
پس چه چیزی بین این دو فکر وجود دارد و حاضر است؟!
- آگاهی
پس، از دیدگاه فکر، این وقفه زمانی بین دو فکر چه مدت طول میکشد؟
- فکر هیچ چیزی دراینباره نمیداند.
فکر هیچچیزی دراینباره نمیداند، زیرا فقط عینیتها هستند که میتوانند در افکار ظاهر شوند و ازآنجاییکه فکر نمیتواند چیزی در مورد فاصلهی بین افکار بداند، وجود آن را نفی میکند. درصورتیکه اگر وجود نداشت، ارتباطی بین افکار و همچنین استمرار تجربه موجود نبود.
بنابراین فاصلهی بین دو فکر در زمان رخ نمیدهد. زمان فقط در فکر موجود است. ازاینرو از دیدگاه فکر، فاصلهای بین دو فکر وجود ندارد. آنجا نه زمان وجود دارد و نه هیچچیزی.
خواب عمیق، فاصلهی بین دو وضعیت رؤیا است و وضعیت رؤیا تنها متشکل از دو فکر (یا دو سری فکر) است. حال این فاصله چه مدت طول میکشد؟
- آن در زمان روی نمیدهد.
در زمان روی نمیدهد. فکر چیزی دراینباره نمیداند. به همین دلیل از دیدگاه فکر، تجربهی غیرعینی خواب عمیق (که صرفاً فاصلهی بی بُعدِ بین دو تصویر یا دو فکر است) اصلا وجود ندارد، درست مانند فاصلهی بین دو فکر؛ اما بنا به تجربهی شما، هشیاری مداوم و مستمر است. منظورم از تجربهی شما، تجربهی هشیاری است: من بطور مدام "هستم" (بهطور دقیقتر)، من همیشه حاضر هستم. خواب عمیق چیزی نیست که در زمان رخ دهد.آن ابدیت است. آن آگاهی است.
#روپرت اسپایرا