تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
"آیا سکون صرفاً نبود صدا و محتواست؟
خیر، سکون خودِ هشیاری است. یعنی همان آگاهی بنیادینی که تمام فرم‌ها از همان پدیدار می‌شوند. بنابراین چطور ممکن است که این آگاهی از آنچه شما هستید جدا باشد؟ این فرمی که گمان میکنی آن هستی، از همان پدید آمده و توسط همان زنده نگه داشته می‌شود.
این آگاهی اصل و اساس تمام کهکشان‌ها. علفزارها، گل‌ها، درختان، پرندگان و تمام فرم‌های دیگر است."
#اکهارت تُله

"سکون ماهیت حقیقی تو است. سکون چیست؟
سکون همان فضای درون یا هشیاری است که این کلمات در آن ادراک شده و به اندیشه تبدیل می‌شوند. بدون آن هشیاری، هیچ ادراک و اندیشه و هیچ جهانی وجود نمی‌داشت.
تو همان هشیاری هستی که خودت را به قالب این شخص درآورده‌ای."
#اکهارت تُله
Is stillness just the absence of noise and content?
No, it is intelligence itself - the underlying consciousness out of which every form is born. And how could that be separate from who you are? The form that you think you are came out of that and is being sustained by it. It is the essence of all galaxies and blades of grass; of all flowers, trees, birds, and all other forms.
#ECKHART TOLLE

Stillness is your essential nature. What is stillness? The inner space or awareness in which the words on this page are being perceived and become thoughts. Without that awareness, there would be no perception, no thoughts, no world.  
You are that awareness, disguised as a person.  
#ECKHART TOLLE
Forwarded from مسیر مستقیم
آدرس صفحه اینستاگرام: مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جنگلِ درختانِ افرا – آیا آگاهی ظلم میکند؟
#فرانسیس_لوسیل

فرانسیس لوسیل استاد معنوی روپرت اسپایرا بودند. روپرت اسپایرا همواره از ایشان با عنوان یکی از تاثیرگذارترین اساتیدشان یاد می‌کنند.
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
Birth and Death are the way the entire system evolves.
تولد و مرگ، راهی است که کل سیستم با آن تکامل می یابد.
معنی اصلی کلمه ایوالو، تکامل است.

این جمله مهم از ویدئوی قبل و همینطور ماجرای "تکامل و دگرگونی جنگل درختان افرا" برای من همسو بود با مطالبی که پیش‌ازاین در کتاب "پرسش‌های بزرگ فلسفی" خوانده بودم. با توجه به جهانی که در حال حاضر در آن زیست می‌کنیم این اشارات برایمان ملموس‌تر از پیش هستند.
قابل‌ذکر است که پیش‌ازاین به این موارد در فایل صوتی دگرگونی اشاراتی شده بود.

خدا به‌مثابه‌ی روح جهانی

تصور خدا به‌مثابه‌ی روح، ادعای هگل بود؛ اما اسپینوزا مدعی بود خدا در وحدتی دائمی با جهان است حال‌آنکه هگل تصویری پویاتر و پیچیده‌تر به دست می‌دهد که در آن ما انسان‌ها در اصل، تجلیات روح هستیم، روحی که از خلال ما عمل می‌کند و حتی از ما برای اهداف خود بهره می‌گیرد؛ اما درعین‌حال نمی‌توان روح را متفاوت از ما قلمداد کرد. یک مثال ساده از این قرار است: تصور کنید عضو تیم فوتبال هستید یا حتی یکی از هواداران پروپاقرص این بازی هستید. شما از آنچه «روح تیم» می‌خوانیم به‌هیجان‌آمده و تحت‌الشعاع آن قرارگرفته‌اید. شور بازی شما را گرفته، گویی چیزی شما را قبضه کرده و درواقع همین طور هم هست. آنچه «روح» می‌نامیم نیرویی بیگانه نیست که به شما هجوم آورده باشد، بلکه پیوند عاطفی شما با هر یک از حاضران در ورزشگاه، هیجان حاصل از بازی و اشتیاق جمعی شماست. اینک فرض کنید این تصویر بزرگ شود و کل بشریت را به انضمام یک «روح تیمی» مشترک که حامل نوعی اشتیاق برای زندگی است و شما به صرف انسان بودن در آن سهیم هستید در خود بگنجاند مقصود مورد نظر هگل از «روح» همین بود چیزی بزرگتر از همه‌ی ما اما نه جدا از ما؛ و این چیز از نظر هگل همان خداست.

خدا به مثابه‌ی صیرورت

انگاره‌ی مورد نظر هگل درباره‌ی روح، تنها در همه‌ی جهان گسترده نبود، بلکه گستره‌ای زمانی نیز داشت. یکی از عقاید برجسته‌ی هگل این بود که خدا به‌منزله‌ی روح جهانی نمی‌تواند صرفاً به‌صورت وجودی حاضر- موجودی خاص در زمانی خاص- شناخته شود، بلکه باید در درازای یک بازه‌ی زمانی مدید به‌مثابه‌ی نوعی صیرورت ادراک شود. به‌بیان‌دیگر درست نیست بگوییم خدا همواره همان بوده که حالا هست، بلکه او همواره در حال تحول و شدن است. شاید بتوان گفت خدا به طور مداوم خودش و همچنین جهان را خلق می‌کند ازاین‌رو مناقشه‌ی دائمی میان باورمندان به آفرینش و کسانی که به قانون فرگشت عقیده دارند نزاعی اشتباه است.

شکوفه‌ی گل هنگام باز شدنِ گلبرگ‌ها ناپدید می‌شود و ممکن است کسی بگوید قبلی [یعنی شکوفه] توسط بعدی [یعنی گلِ شکفته] انکار شده است؛ به همین ترتیب وقتی میوه به مرحله‌ی ظهور می‌رسد، شکوفه نیز به‌نوبه‌ی خود به‌عنوان نمودِ کاذبِ گیاه تلقی می‌شود و در عوض میوه به‌مثابه‌ی حقیقت آن رخ می‌نماید این صورت‌ها نه‌تنها از هم متمایزند بلکه به‌عنوان صورت‌هایی که در تعارضی دوجانبه هستند جای یکدیگر را می‌گیرند. درعین‌حال، سرشت جریانی که از آنها می‌گذرد آنها را همچون مراحل گوناگون وحدتی اندام‌وار به هم وصل می‌کند و آنها تنها با یکدیگر در جدال نیستند بلکه لازم و ملزوم همدیگرند؛ و این تقابلِ ضروری، حیاتِ آن جریان کلی را شکل می‌دهد.
هگل
پدیدارشناسی روح، ۱۸۰۷


هگل جهانی یگانه با کشمکش درونی مداوم را به تصویر می‌کشید که در آن روحی جهان‌شمول خود را به میانجی ما و در طول کل تاریخ بسط می‌دهد. جهان به‌منزله‌ی روح نوعی آگاهی کیهانی یا ذهن جهانی است که می‌کوشد خود را درک کند.
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هگل چه میگوید؟

*در ارتباط با پستهای قبل
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"هگل از کجا میدانست چنین روزهایی میرسد؟"

تهیه و تنظیم از نشر نی

برنهاد، برابرنهاد و هم‌نهاد همان معادل تز، آنتی‌تز و سنتز در ویدئوی قبل است.
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
( این مطلب را در امتداد چند پست اخیر در نظر بگیرید)

آنچه هیچ نامی نمی‌توان بران نهاد، همان‌که گاهی به آن نیروی حیات یا آگاهی میگوییم، همانی که نمی‌شناسیمش اما هستیمَش، به فرم درآمد از هیچ و نور، تا اتم و مولکول و گاز و ستاره و جامد و سیاره و سنگ و صخره و بیشمار چیزی غریب به نام موجود.
فرم در فرم و انفجاری از فرم‌های بینهایت.
فرم‌ها همچون امواجِ بیشمارِ اقیانوس، پیاپی پدیدار و ناپدید می‌شوند، ایجادشده و نابود می‌گردند به فرم درآمده و از فرم خارج می‌شوند.
درخت و خرگوش و مار و مریخ و مگس و خورشید و نهنگ و پشه و زرافه و میمون و انسان. انسان علی و احمد و مهسا و نیما و سارا و مایکل و ادوارد و خوب و بد و ظالم و مظلوم و ستمکار و ستمدیده؛
اما در حقیقت تمام این نام‌ها بیهوده‌اند و این ذهن است که این نام‌ها را می‌گذارد و گویا آنها را متکثر می‌کند، اما تمام این‌ها حقیقتاً همچنان همان «آنچه هیچ نامی نمی‌توان بران نهاد» هستند.
هم ستمگر آگاهی است و هم ستمدیده. هم کودن آگاهی است و هم نابغه.
تصویر جنگ و تصویر جشن چیزی جز صفحه‌نمایش نیستند.
موج بدشکل و موج شکیل چیزی جز اقیانوس نیستند.
ظالم و مظلوم چیزی جز آگاهی نیستند.
تمام این نقش‌ها در خدمت آگاهی برای تجربه جنبه‌های بینهایت خودش هستند.

پس تمام این ماجراها چه؟ این غصه‌ها، رنج‌ها، ستم‌ها، انتقام‌ها.
-تمام این ماجراها بر اساس الگوی خودشان همچنان که باید پیش می‌روند. تو اما در این میان هشیار باش تا تماماً غرق در ماجرای تصاویر نباشی، هنگام دیدن فیلم، گاهی کانونِ تمرکزِ توجه‌ات را از تصاویر به صفحه‌نمایش تنظیم کن. یعنی به اصل و اساس تمام تصویرها. یا به گفته فرانسیس لوسیل از زاویه دید انسانی به زاویه دید کیهانی شیفت کن تا با دیدی وسیع‌تر و درست‌تر ببینی.

ببینی که:

جنبه‌های بی‌نهایتی از "پس‌زمینه" در قالب "تصاویر" به‌طور مدام پدیدار می‌گردد.
جنبه‌های بی‌نهایتی از "اقیانوس" در قالب "امواج" پدیدار می‌گردد.
جنبه‌های بی‌نهایتی از "آگاهی" در قالب "رویدادها و اتفاقات" پدیدار می‌گردد.

این فرم‌ها و اشکال (که در حقیقت خودِ آگاهی هستند) در پدید آمدن این جنبه‌های جدید از آگاهی نقش دارند اما خودشان به‌طور پیاپی ایجاد و نابود می‌گردند اما حالتی که پدید میاورند یعنی این حالت نو و جدید از آگاهی، ماندگار خواهد بود و همچنان به پیش خواهد رفت.
#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
بعد از مرگ چه چیزی نیست که حالا هست؟

به خودتان یا اطرافیانتان نگاه کنید، این چه چیزی است که در حال حاضر هست و بعد از مرگ دیگر نیست.
شما یا فردی که مشغول نگاه کردن به او هستید مجموعه‌ای از حالات و عواطف و احساسات و افکار ویژه هستید که شما را نسبت به دیگری متمایز می‌کند.
اما چیزی مقدم بر تمام این‌ها وجود دارد که اگر آن نباشد هیچ‌کدام از این‌ها نیز نخواهند بود؛ و گویا تمام این عواطف و حالات و احساسات و افکار متصل به آن هستند.

آن چیست؟

این چه چیزی است که وقتی موجودی می‌میرد آن موجود را ترک می‌کند؟
این موضوع را عمیقاً به تحقیق بگذارید.

درست بعد از مرگ رفته‌رفته تمام فعالیت‌هایی که به‌طور «خود به خودی» در جریان بودند متوقف می‌شوند. جریاناتی ازجمله تنفس، تقسیمات سلولی، عملکرد مغز، عملکرد کبد، عملکرد ماهیچه‌ها، عملکرد حواس پنج‌گانه و بیشمار امورِ خودبه‌خودیِ دیگر.

تا پیش‌ازاین چه نیرویی این امور خود به خودی را پیش می‌برد؟

این چه چیزی است که با نبودنش تمام این امور ناگهان متوقف می‌شوند؟
مکثی کنید و با تعمق آن را بررسی کنید.

چه چیزی در هنگام مرگ ما را ترک می‌کند؟

جواب چیزی نیست که حقیقتش با کلمات ادا شود بلکه شما باید درون خودتان پیدایش کنید و شاهدش باشید.
صرفاً برای اشاره در قالب کلمات به آن،
«زندگی»
میگوییم.
زندگی یا نیروی حیات.

زیربنای تمام حالات گوناگون من، پدرم. همسرم، فرزند، همکارم و ... همین «نیروی حیات یا زندگی» است.
این زندگی را در آنها و در خودت ببین، پیدایش کن، نگاهش کن.

اطرافیان شما حرف می‌زنند، راه می‌روند، کار می‌کنند، می‌خندند، گریه می‌کنند، غصه می‌خورند، شادی می‌کنند، نگاهشان کن.
زندگی را درونشان ببین.

ببین که مقدم بر هر چیزی در آنها، این زندگی است که حضور دارد. زندگی را درون آنها تشخیص بده. این زندگیِ در جریان و رقصان را. این زندگیِ به فرم آمده را.
حالا به خودت نگاه کن.
آیا نیروی حیاتی که درون آنها جریان دارد با آنی که اینجا درون خودت در جریان است متفاوت است؟
مکث کن.

پرنده‌ی در آسمان چطور؟
گربه‌ی در خیابان چطور؟
به گل‌های درون خانه نگاه کن، به درختان، آنها چطور؟
با این جریان زندگی بمان.
محوش شو، غرقش باش.
نگاهش کن.

این چه چیزی است که وقتی می‌میریم "ما" را ترک می‌کند.
و حالا سؤال اصلی اینکه:

این "ما" اصلاً کجاست؟
آیا اصلاً بدون آن «زندگی»، مایی وجود دارد؟
آیا اصلاً فرقی بین «ما» و «جریان زندگی» وجود دارد؟
آیا اصلاً فرقی بین موج و اقیانوس وجود دارد؟

درنگ کن و درونش غرق شو.

#مسیرمستقیم
این معجزه‌ی زندگی روی زمین و همین زنده‌بودنِ بدن شما، از طریق ذهن و تفکر بوجود نیامده است. به وضوح هشیاری‌ای بسیار عظیم‌تر از ذهن در کار است. چطور یک سلول انسان* که اندازه آن یک‌هزارم اینچ است می‌تواند اطلاعاتی معادل هزار کتابِ ششصد صفحه‌ای را درون دی‌ان‌ای خودش جای دهد؟ هرچه بیشتر درباره عملکرد بدن می‌آموزیم بیشتر درک می‌کنیم که هوشِ موجود در آن چقدر عظیم و گسترده است و دانش ما چقدر کم و محدود است. هنگامی‌که ذهن دوباره با آن هشیاری مرتبط شود به ابزاری فوق‌العاده تبدیل ‌شده و آنگاه در خدمت چیزی عظیم‌تر از خودش درمی‌آید.
#اکهارت تُله

* طبق آخرین تحقیقات تعداد سلول‌های بدن یک فرد بالغ حدود 30,000,000,000,000 یا سی تریلیون سلول است.

-این عکس قسمتی از سلول است که شاهد بخشی از اجزای آن و فعالیت‌های پیچیده و عجیب آن هستید. فقط در نظر داشته باشید که خود سلول هم از مولکول و مولکول‌ها هم از اتم‌ها و اتم‌ها هم از ذرات زیر اتمی و ... ساخته‌شده‌اند.
“It wasn’t through the mind, through thinking, that the miracle that is life on earth or your body was created and is being sustained. There is clearly an intelligence at work that is far greater than the mind. How can a single human cell measuring 1/1,000 of an inch in diameter contain instructions within its DNA that would fill 1,000 books of 600 pages each? The more we learn about the workings of the body, the more we realize just how vast is the intelligence at work within it and how little we know. When the mind reconnects with that, it becomes a most wonderful tool. It then serves something greater than itself.”
#EckhartTolle
«هیچ زنده‌ای نیست مگر آن‌که حیاتش از من است
و هر نَفس آرزومندی، مطیع اراده من است

هر سخنگویی با واژه‌های من سخن می‌گوید
و هر بیننده‌ای با مردمکان چشم من می‌بیند

هیچ خموشِ شنوایی نیست مگر آن‌که به گوش من می‌شنود
و هیچ خشم گیرنده‌ای نیست مگر آن‌که از قدرت من نیرو می‌گیرد

هیچ ناطقی جز من نیست
و هیچ ناظری جز من نیست
و هیچ شنوایی جز من نیست»

التائیة الکبری - ابن‌فارض (عارف نامی سده ششم و هفتم قمری)

از کتاب تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا – رینولد نیکلسون
عواطف، افکار و حس‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما آنچه که حقیقتاً «اینجا» هست، خود تو هستی. سایر چیزهای دیگر فقط توریست هستند، می‌آیند و می‌روند اما تو مشاهده‌گر این آمدن‌ها و رفتن‌ها هستی. هنگامی‌که متوجه شدی که تو چیزی نیستی که بیاید و برود آنگاه آرامش در ذهن و قلبت حاکم خواهد شد.
#موجی

"Emotions and thoughts and sensations, they come and go. What is really 'here' is you. Everything else is a tourist. Everything else is coming and going. You are the witness of the coming and going. Once you know that you are not the thing which is coming and going, peace will prevail inside your mind and heart."
#Mooji
متن زیر از کتاب نیروی حال از اکهارت تله است. اتفاقی که در اینجا روایت شده، شروع دگرگونی عظیم اکهارت بود. حالا از شما میخوام که متن زیر رو با دقت بخونید و به ارتباطش با مطلب قبل از موجی پی ببرید. با توجه به مطلب قبل از موجی در اینجا چه اتفاقی برای اکهارت افتاده؟


"من دیگه نمیتونم خودمو تحمل کنم"
این فکر مدام درون ذهنم خودشو تکرار میکرد.
ناگهان متوجه شدم که این چه فکر عجیبیه.
من یک نفرم یا دو نفر؟
"من" نمیتونم "خودمو" تحمل کنم.
با توجه به این جمله ظاهراً باید دو نفر اینجا وجود داشته باشه.
یکی "من" و یکی "خودم" که نمیتونم تحملش کنم.
بعد با خودم فکر کردم که احتمالاً باید فقط یکی از این‌ها واقعی باشه.
#اکهارت تُله


'I cannot live with myself any longer.'
This was the thought that kept repeating itself in my mind. Then suddenly I became aware of what a peculiar thought it was.
'Am I one or two? If I cannot live with myself, there must be two of me: the 'I' and the 'self' that 'I' cannot live with.'
'Maybe,' I thought, 'only one of them is real.'
#Eckhart Tolle (The Power of Now)

صفحه اینستاگرام مسیر مستقیم
"آنی که از افکار رنج می‌کشد نیز خودش یک فکر است"

افکاری که برایت بی‌معنی و خنثی باشند نمی‌توانند تو را به دردسر بیندازند و مزاحمت ایجاد کنند. چنین افکاری نمی‌توانند درون شما زنده بمانند و درنتیجه هیچ ردی هم در آگاهی باقی نمی‌گذارند. پس چه افکاری ما را به دردسر میندازند؟
فقط افکاری که نیروی روانی و هویت شخصی را با خودشان حمل می‌کنند میتوانند شما را به خاطر انرژی‌ای که روی آن‌ها صرف کرده‌اید، آزار ‌دهند.
بدان که تو آگاهی بی فرم و غیرشخصی هستی.
هیچ فکری نمی‌تواند جدا از تو وجود داشته باشد.
هیچ فکری به‌تنهایی استقلالی از خودش ندارد. فکرها نیازمند توجه و انرژی شما هستند. اشتیاق و باور شماست که آن‌ها را حفظ می‌کند. شما با فکر کردن به افکار و باور کردنشان به آنها جان میبخشید.
در حقیقت فقط عده کمی آگاهند که آنی که از افکار رنج می‌کشد نیز خودش یک فکر است؛ اما چه کسی واقعاً آماده‌ی چنین درکی است؟
رنج و رنج کشنده دو روی یک سکه‌اند.
هر دو افکاری هستند که بر صفحه آگاهی پدیدار می‌شوند.
آنی که شاهد این نمایش است همان خویش حقیقی است.
جایگاه حقیقی‌ات همان شاهد نامتغیر و بی فرم است.
#موجی