چگونه باید "من" را از بين برد؟
ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور میکنيم و تمام توجهمان به يک پديدۀ جدا از فکر است و نه به خودِ فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن که "فکر" است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است.
ما میگوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" اصلا وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی.
کتاب تفکر زائد
محمدجعفر #مصفا
"فکرِ «من» اولین فکر است"
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است.
تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار برمیخیزند.
#رامانا ماهارشی
زمانی که فهمیدی «من» فقط یک فکر است، آنگاه متوجه خواهی شد چیزی که مشکل مینامی، هرچه که باشد، هرچقدر هم که مهم به نظر برسد، فقط باید یک فکر باشد. متوجه هستی؟ زیرا «من» است که مشکل دارد و «من» هم فقط یک باور است، یک فکر است و حقیقتاً وجود ندارد. اگر «من» فقط یک فکر و یک باور باشد و «من» مشکل داشته باشد، پس درواقع هیچ مشکلی وجود ندارد.
#رابرت آدامز
این تو نیستی که رنج میکشی بلکه آن شخصی که خودت را آن میپنداری است که رنج میکشد. تو نمیتوانی رنج بکشی.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise.
#Ramana Maharshi
"When you realize the I is only a thought, then you also realize that your problem, so-called, whatever it may be, how serious it may look to you, must also be a thought. Can you see that? Because 'I' have the problem. And 'I' is only an idea, a thought. It doesn't exist for real. If I is only a thought, an idea, and I have the problem, there's no problem."
#Robert Adams
You do not suffer, only the person you imagine yourself to be suffers. You cannot suffer.
#Nisargadatta Maharaj
ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور میکنيم و تمام توجهمان به يک پديدۀ جدا از فکر است و نه به خودِ فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن که "فکر" است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است.
ما میگوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" اصلا وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی.
کتاب تفکر زائد
محمدجعفر #مصفا
"فکرِ «من» اولین فکر است"
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است.
تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار برمیخیزند.
#رامانا ماهارشی
زمانی که فهمیدی «من» فقط یک فکر است، آنگاه متوجه خواهی شد چیزی که مشکل مینامی، هرچه که باشد، هرچقدر هم که مهم به نظر برسد، فقط باید یک فکر باشد. متوجه هستی؟ زیرا «من» است که مشکل دارد و «من» هم فقط یک باور است، یک فکر است و حقیقتاً وجود ندارد. اگر «من» فقط یک فکر و یک باور باشد و «من» مشکل داشته باشد، پس درواقع هیچ مشکلی وجود ندارد.
#رابرت آدامز
این تو نیستی که رنج میکشی بلکه آن شخصی که خودت را آن میپنداری است که رنج میکشد. تو نمیتوانی رنج بکشی.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise.
#Ramana Maharshi
"When you realize the I is only a thought, then you also realize that your problem, so-called, whatever it may be, how serious it may look to you, must also be a thought. Can you see that? Because 'I' have the problem. And 'I' is only an idea, a thought. It doesn't exist for real. If I is only a thought, an idea, and I have the problem, there's no problem."
#Robert Adams
You do not suffer, only the person you imagine yourself to be suffers. You cannot suffer.
#Nisargadatta Maharaj
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا ما اصلا وجود داریم؟ - #پال_اسمیت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه چیز آگاهی است - #پال اسمیت
پرسشگر: به نظر میرسد که زمان زیادی برای ادراک حقیقت خویش لازم است، درواقع زندگیهای زیادی برای این کار لازم است. ادراک حقیقت خویش برای من همیشه رویدادی در آینده دور است.
#آنامالای سوامی: شما برای ادراک خویش به صدها دوره زندگی نیاز ندارید. درواقع شما مطلقاً به هیچ زمانی نیاز ندارید. باور شما به زمان یکی از همان چیزهایی است که شما را در اسارت نگهداشته است.
زمان یکی از ویژگیهای ذهن است. اینگونه نیست که رهایی پس از یک دوره زمانی به وجود بیاید، چون در خویش هیچ زمانی وجود ندارد.
رهایی هنگامی میآید که شما کاملاً درک کنید و تجربه کنید که اصلاً کسی وجود ندارد که نیاز به رهایی داشته باشد.
آن ادراک و آن تجربه فقط وقتی به وجود میآید که ذهن و باورهای درونیاش درباره زمان از کار بیفتد. اگر درباره زمان فکر کنی و نگران این باشی که چه مدت طول میکشد تا به ادراک خویش نائل شوی، در این صورت توجهات روی ذهن خواهد ماند و نه روی خویش. شما فقط زمانی میتوانید پیشرفت کنید که ذهن به سمت خویش باشد.
#آنامالای سوامی: شما برای ادراک خویش به صدها دوره زندگی نیاز ندارید. درواقع شما مطلقاً به هیچ زمانی نیاز ندارید. باور شما به زمان یکی از همان چیزهایی است که شما را در اسارت نگهداشته است.
زمان یکی از ویژگیهای ذهن است. اینگونه نیست که رهایی پس از یک دوره زمانی به وجود بیاید، چون در خویش هیچ زمانی وجود ندارد.
رهایی هنگامی میآید که شما کاملاً درک کنید و تجربه کنید که اصلاً کسی وجود ندارد که نیاز به رهایی داشته باشد.
آن ادراک و آن تجربه فقط وقتی به وجود میآید که ذهن و باورهای درونیاش درباره زمان از کار بیفتد. اگر درباره زمان فکر کنی و نگران این باشی که چه مدت طول میکشد تا به ادراک خویش نائل شوی، در این صورت توجهات روی ذهن خواهد ماند و نه روی خویش. شما فقط زمانی میتوانید پیشرفت کنید که ذهن به سمت خویش باشد.
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
NO TIME AT ALL
Q: It seems that so much time is needed to realize the Self; many lifetimes in fact. For me, realization always seems to be an event in the distant future.
AS: You don’t need hundreds of lives to realize the Self. In fact, you don’t need any time at all. Your idea of time is one of the things that is holding you in bondage.
Time is one of the properties of the mind. Liberation does not come after a period of time because there is no time in the Self. Liberation comes when you fully understand and experience there is no one who needs liberation.
That understanding and that experience only arise when the mind and its inbuilt ideas of time cease to function. If you think about time and start to worry about how much longer it will be before you realize the Self, your attention will be on the mind and not on the Self. You can only make progress while the mind is on the Self.
Living by the Words of Bhagavan, p. 288
NO TIME AT ALL
Q: It seems that so much time is needed to realize the Self; many lifetimes in fact. For me, realization always seems to be an event in the distant future.
AS: You don’t need hundreds of lives to realize the Self. In fact, you don’t need any time at all. Your idea of time is one of the things that is holding you in bondage.
Time is one of the properties of the mind. Liberation does not come after a period of time because there is no time in the Self. Liberation comes when you fully understand and experience there is no one who needs liberation.
That understanding and that experience only arise when the mind and its inbuilt ideas of time cease to function. If you think about time and start to worry about how much longer it will be before you realize the Self, your attention will be on the mind and not on the Self. You can only make progress while the mind is on the Self.
Living by the Words of Bhagavan, p. 288
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کشش غریزه - بخشی از یک گفتگو
این مطلب بخشی از گفتگویی است که با دوستی داشتم. اینجا قرار میدم شاید برای بعضی از شما مفید باشه.
این مطلب بخشی از گفتگویی است که با دوستی داشتم. اینجا قرار میدم شاید برای بعضی از شما مفید باشه.
Forwarded from مسیر مستقیم
همچنین میتوانید دو مطلب زیر را نیز در ارتباط با موضوع بالا درنظر بگیرید:
توهم چشیدن آب از سراب
خطرِ ذهنِ پرسهزن
توهم چشیدن آب از سراب
خطرِ ذهنِ پرسهزن
(در ارتباط با پست قبل)
یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام، مولانا فرمودند که در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست ولی اگر جمله را بجای آری و یادداری اما آن را فراموش کنی هیچ نکرده باشی.
همچنان که پادشاهی ترا به ده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی اما چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنان است که هیچ نگزاردی.
آدمی درین عالم برای کاری آمده و مقصود همان است اما چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد:
آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً:
آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذیرفتن،
بنگر که از آسمان چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود، سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را معدن زر و نقره میکند، گیاهان زمین را در جوش میآورد و زنده میگرداند و همچون بهشت عدن میکند،
زمین نیز دانهها را میپذیرد و پیدا میکند و کوهها نیز معدنهای گوناگون میدهند، اینهمه میکنند اما ازیشان آن یک کار برنمیآید،
آن یک (کار) فقط از آدمی میآید
از آدمی آن کاری برمیآید که نه از آسمانها و نه از زمینها و نه از کوهها برمیآید. چون آن کار بکند ظلم و جهل ازو نفی شود
اما تو میگویی که: اگر من آن کار نمیکنم چندین کار دیگر از من برمیآید.
آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند
این گفته همچون این باشد که تو شمشیر پولاد هندی گرانقیمتی که مانندش در خزاین ملوک یافت میشود را آورده باشی و آن را ساطور گوشت گندیده کرده باشی و میگویی که من این تیغ را معطّل نمیدارم و با آن چندین مصلحت بجای میآرم...
یا دیگی زرّین آوردهای و در آن شغلم میپزی که به ذرهای از آن، صد دیگ بدست آید...
یا کارد جواهرنشان را میخ کدوی شکسته کردهای و میگویی که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم پس این کارد را معطّل نمیدارم....
جای افسوس و خنده نباشد؟ چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن؟
حقتعالی ترا قیمت عظیم کرده است.
تو بقیمت ورای دو جهانی
چه کنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان
که تو بس گران بهایی
از کتاب فیه ما فیه – #مولانا
یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام، مولانا فرمودند که در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست ولی اگر جمله را بجای آری و یادداری اما آن را فراموش کنی هیچ نکرده باشی.
همچنان که پادشاهی ترا به ده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی اما چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنان است که هیچ نگزاردی.
آدمی درین عالم برای کاری آمده و مقصود همان است اما چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد:
آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً:
آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذیرفتن،
بنگر که از آسمان چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود، سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را معدن زر و نقره میکند، گیاهان زمین را در جوش میآورد و زنده میگرداند و همچون بهشت عدن میکند،
زمین نیز دانهها را میپذیرد و پیدا میکند و کوهها نیز معدنهای گوناگون میدهند، اینهمه میکنند اما ازیشان آن یک کار برنمیآید،
آن یک (کار) فقط از آدمی میآید
از آدمی آن کاری برمیآید که نه از آسمانها و نه از زمینها و نه از کوهها برمیآید. چون آن کار بکند ظلم و جهل ازو نفی شود
اما تو میگویی که: اگر من آن کار نمیکنم چندین کار دیگر از من برمیآید.
آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند
این گفته همچون این باشد که تو شمشیر پولاد هندی گرانقیمتی که مانندش در خزاین ملوک یافت میشود را آورده باشی و آن را ساطور گوشت گندیده کرده باشی و میگویی که من این تیغ را معطّل نمیدارم و با آن چندین مصلحت بجای میآرم...
یا دیگی زرّین آوردهای و در آن شغلم میپزی که به ذرهای از آن، صد دیگ بدست آید...
یا کارد جواهرنشان را میخ کدوی شکسته کردهای و میگویی که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم پس این کارد را معطّل نمیدارم....
جای افسوس و خنده نباشد؟ چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن؟
حقتعالی ترا قیمت عظیم کرده است.
تو بقیمت ورای دو جهانی
چه کنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان
که تو بس گران بهایی
از کتاب فیه ما فیه – #مولانا