Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عزیزالدین نسفی – از کتاب زبده الحقایق
عکس را ببینید و این جملات را مرور کنید:
"و این نور است که سر از دریچه بیرون کرده است."
" افراد موجودات جمله بهیکبار از این نور ظاهر شدند و هر یک دریچهایاند از ظهور این نور؛ و صفات این نور از این جمله دریچهها تافته"
عکس را ببینید و این جملات را مرور کنید:
"و این نور است که سر از دریچه بیرون کرده است."
" افراد موجودات جمله بهیکبار از این نور ظاهر شدند و هر یک دریچهایاند از ظهور این نور؛ و صفات این نور از این جمله دریچهها تافته"
«اهل وحدت میگویند که وجود یکی بیش نیست و آن وجود خدای تعالی و تقدس است و به غیرِ وجودِ خدای، وجودی دیگر نیست و امکان ندارد که باشد و این یک وجود ظاهری دارد و باطنی هم دارد. باطن این وجود یک نور است و این نور است که جانِ عالم است و عالم مالامال این نور است.
نوری است نامحدود و نامتناهی و بحری است بیپایان و بیکران. حیات و علم و اراده و قدرت اشیاء از این نور است. طبیعت و خاصیت و فعل اشياء از این نور است.
افراد موجودات جمله به یک بار از این نور ظاهر شدند و هر یک دریچهایاند از ظهور این نور؛ و صفات این نور از این جمله دریچهها تافته و این نور اول و آخر ندارد و فنا و عدم را به وی راه نیست.
دریچهها نو میشوند و کهنه میگردند و به خاک میروند و از خاک باز میآیند و میباشند و میرویند و میزایند.
افراد موجودات به این وجود هیچ بر یک دیگر مقدم و از یک دیگر مؤخر نیستند از جهت آن که نسبت هر فردی از افراد موجودات به این وجود همچنان است که نسبت هر حرفی از حروف کتابت و مداد. از اینجا گفتهاند از تو تا خدای راه نیست نه به طول نه به عرض. افراد موجودات نسبت به یکدیگر بعضی متقدم و بعضی متأخر و بعضی ماضی و بعضی مستقبلاند.
ای درویش وجود یکی بیش نیست و این نور است که سر از دریچه بیرون کرده است. خود میگوید و خود میشنود، خود میدهد و خود میگیرد، خود اقرار میکند و خود انکار میکند ...
عزیزالدین نسفی – از کتاب زبده الحقایق
از دیباچه کتاب فصوص الحکم ابن عربی
با شرح و ترجمه: محمد علی موحد و صمد موحد
نوری است نامحدود و نامتناهی و بحری است بیپایان و بیکران. حیات و علم و اراده و قدرت اشیاء از این نور است. طبیعت و خاصیت و فعل اشياء از این نور است.
افراد موجودات جمله به یک بار از این نور ظاهر شدند و هر یک دریچهایاند از ظهور این نور؛ و صفات این نور از این جمله دریچهها تافته و این نور اول و آخر ندارد و فنا و عدم را به وی راه نیست.
دریچهها نو میشوند و کهنه میگردند و به خاک میروند و از خاک باز میآیند و میباشند و میرویند و میزایند.
افراد موجودات به این وجود هیچ بر یک دیگر مقدم و از یک دیگر مؤخر نیستند از جهت آن که نسبت هر فردی از افراد موجودات به این وجود همچنان است که نسبت هر حرفی از حروف کتابت و مداد. از اینجا گفتهاند از تو تا خدای راه نیست نه به طول نه به عرض. افراد موجودات نسبت به یکدیگر بعضی متقدم و بعضی متأخر و بعضی ماضی و بعضی مستقبلاند.
ای درویش وجود یکی بیش نیست و این نور است که سر از دریچه بیرون کرده است. خود میگوید و خود میشنود، خود میدهد و خود میگیرد، خود اقرار میکند و خود انکار میکند ...
عزیزالدین نسفی – از کتاب زبده الحقایق
از دیباچه کتاب فصوص الحکم ابن عربی
با شرح و ترجمه: محمد علی موحد و صمد موحد
امروز به هیچ جملهای، به هیچ مطلبی، به هیچ موضوع جدیدی نیاز ندارم.
امروز خالیام.
خالی از تمام دانستهها و آموختهها.
خالی از افکار، تصاویر، احساسات.
خالی از تمام ماجراها.
سادهتر بگویم:
خالی از "من"
امروز از این منِ جستجوگری که به دنبال چیزی هست خالیام.
خالیِ خالیِ خالی.
از همهچیز خالیام
محوَم،
سکوتی غلیظ و عمیقم.
خالیِ محضم.
"خالی از همهچیز"
خالی یعنی حتی خالی بودن از فکرِ خالی بودن.
خالی بودن بیهیچ توضیحی یعنی
فقط خالی بودن
امروز خالیام.
خالی از تمام دانستهها و آموختهها.
خالی از افکار، تصاویر، احساسات.
خالی از تمام ماجراها.
سادهتر بگویم:
خالی از "من"
امروز از این منِ جستجوگری که به دنبال چیزی هست خالیام.
خالیِ خالیِ خالی.
از همهچیز خالیام
محوَم،
سکوتی غلیظ و عمیقم.
خالیِ محضم.
"خالی از همهچیز"
خالی یعنی حتی خالی بودن از فکرِ خالی بودن.
خالی بودن بیهیچ توضیحی یعنی
فقط خالی بودن
با تمام ماجراها و فکرها و مشغلههایی که دارم، در طول روز سعی میکنم تا بارها توجه را به نفسهایم بیاورم.
نفسهایم را نگاه میکنم.
متوجهشان هستم.
متوجه این جریانِ خودبهخودیِ دم و بازدم هستم.
این چه چیزی است که درون من خود به خودی نفس میکشد؟
این نفس کشیدن چیست؟
این نفس کِشنده کیست؟
این جریان خود به خودی چیست که به همراه من است؟
این چیست که اینجا حضور دارد و مشغول نفس کشیدن است؟
به نفس کشنده نزدیک شوید
به آن فکر نکنید
با آن باشید
بارها و بارها در طول روز متوجهاش باشید.
به نفس کِشنده نزدیک شوید.
نزدیک و نزدیک و نزدیکتر
با تمام ماجراها و فکرها و مشغلههایی که دارم، در طول روز سعی میکنم تا بارها توجه را به نفسهایم بیاورم.
نفسهایم را نگاه میکنم.
متوجهشان هستم.
متوجه این جریانِ خودبهخودیِ دم و بازدم هستم.
این چه چیزی است که درون من خود به خودی نفس میکشد؟
این نفس کشیدن چیست؟
این نفس کِشنده کیست؟
این جریان خود به خودی چیست که به همراه من است؟
این چیست که اینجا حضور دارد و مشغول نفس کشیدن است؟
به نفس کشنده نزدیک شوید
به آن فکر نکنید
با آن باشید
بارها و بارها در طول روز متوجهاش باشید.
به نفس کِشنده نزدیک شوید.
نزدیک و نزدیک و نزدیکتر
Forwarded from مسیر مستقیم
«آرام بخوانید»
به جریان خود به خودیِ نَفَس هایت نگاه کن.
نفس کِشَنده کیست؟
نفسکشنده «هستندگی» است.
"هست"، همین نفسکشنده و نفسکشنده، همین "هست" است.
چیزی جز نفسکشنده در تمام عالم وجود ندارد،
تمام عالم همین نفسکشنده است.
همین نفسکشنده بود که در ابتدا تمام تو را پدیدار کرد.
تو؟...
بهتر میگویم:
همین نفسکشنده بود که خودش را پدیدار کرد.
این پدیدار شدگیِ صورت، دست، پا و ... از جانب همین نفس کشنده بود.
صورت و دست و پا صرفا برچسبهایی ذهنی- کلامی هستند بر آنچه که "هست".
این دست، پا و صورت همان نفسکشنده است.
همان است که میبیند، میشنود، راه میرود.
نفسکشنده همینطور همانی است که زمین را به دور خورشید میگرداند.
همان است که خورشید است و در آن میدرخشد.
نفسکشنده است که در اتمها میدرخشد.
نفسکشنده مقدم بر نفسها، مقدم بر این دست و پا و صورت است.
نفسکشنده همان پروانه است، پرواز است،
در آبها شنا میکند و در علفزارها میدود.
همان غم و شادی است،
شیرینی و تلخی است.
تمام نامها نام او و تمام تعریفها تعریف اوست.
نفسکشنده را ببین.
به آن نزدیک شو
در آن محو شو،
نفسکشنده نزدیک است.
نزدیکتر است.
«خودِ تویی»
که
"ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم."
چه نفسکشنده بنامیاش، چه جریان خود به خودی حیات،
چه خدا یا آگاهی
فقط همان است که هست.
به جریان خود به خودیِ نفسهایت نگاه کن.
به خودت نگاه کن.
#مسیرمستقیم
به جریان خود به خودیِ نَفَس هایت نگاه کن.
نفس کِشَنده کیست؟
نفسکشنده «هستندگی» است.
"هست"، همین نفسکشنده و نفسکشنده، همین "هست" است.
چیزی جز نفسکشنده در تمام عالم وجود ندارد،
تمام عالم همین نفسکشنده است.
همین نفسکشنده بود که در ابتدا تمام تو را پدیدار کرد.
تو؟...
بهتر میگویم:
همین نفسکشنده بود که خودش را پدیدار کرد.
این پدیدار شدگیِ صورت، دست، پا و ... از جانب همین نفس کشنده بود.
صورت و دست و پا صرفا برچسبهایی ذهنی- کلامی هستند بر آنچه که "هست".
این دست، پا و صورت همان نفسکشنده است.
همان است که میبیند، میشنود، راه میرود.
نفسکشنده همینطور همانی است که زمین را به دور خورشید میگرداند.
همان است که خورشید است و در آن میدرخشد.
نفسکشنده است که در اتمها میدرخشد.
نفسکشنده مقدم بر نفسها، مقدم بر این دست و پا و صورت است.
نفسکشنده همان پروانه است، پرواز است،
در آبها شنا میکند و در علفزارها میدود.
همان غم و شادی است،
شیرینی و تلخی است.
تمام نامها نام او و تمام تعریفها تعریف اوست.
نفسکشنده را ببین.
به آن نزدیک شو
در آن محو شو،
نفسکشنده نزدیک است.
نزدیکتر است.
«خودِ تویی»
که
"ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم."
چه نفسکشنده بنامیاش، چه جریان خود به خودی حیات،
چه خدا یا آگاهی
فقط همان است که هست.
به جریان خود به خودیِ نفسهایت نگاه کن.
به خودت نگاه کن.
#مسیرمستقیم