تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من محتوای آگاهی نیستم، من خودِ آگاهی‌ام - سوامی #سارواپریاناندا

* مطلب بسیار مهم و مرتبطی با پستهای قبل
ساکن و خاموش باش.
هنگامی‌که ذهنت خاموش و بی حرکت است،
تو نه اسمی داری،
نه گذشته‌ای،
نه روابطی،
نه کشوری،
نه تجربه های معنوی و نه عدم رسیدن به موفقیت‌ها و تجربه های معنوی.
در آنجا فقط حضورِ هستی است با خودش.
#گنگاجی

Be still… When your mind is still, you have no name, no past, no relationships, no country, no spiritual attainment, no lack of spiritual attainment. There is just the presence of beingness with itself.
#Gangaji
تمام تلاش‌ها را رها کن و تسلیم شو. بگذار تا آن "من"ی که دنیایی معنوی می‌خواهد بمیرد و آنگاه آن معنویتِ درون، اینجا و اکنون ادراک می‌شود، چراکه آن پیشاپیش درون شما به‌عنوان خویش وجود دارد، آن چیزی متفاوت از برهمن (حقیقت متعال) نیست، آن بی‌نام و بی‌شکل است.
#رامانا ماهارشی


ادراک حقیقت خویش درحال حاضر وجود دارد. وضعیت رها بودن از افکار، تنها وضعیت حقیقی است.
#رامانا ماهارشی


ادراک حقیقت خویش چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست، آن هم‌اکنون همین‌جاست اما توسط حجاب افکار مسدود شده است.
#رامانا ماهارشی

Give up all efforts and surrender. Let the 'I' that wants the divine world die, and the Divine in you will be realised here and now. For it is already in you as the Self, not different from the Divine (Brahman), nameless and formless.
#RamanaMaharshi

Realisation is already there. The state free from thoughts is the only real state.
#RamanaMaharshi

Realization is nothing new to be acquired. It is already there but obstructed by a screen of thoughts.
#RamanaMaharshi
تو جهانی لیک چون آیی پدید؟
جمله جانی* لیک چون گردی نهان؟
چون شوی پیدا که پنهانی مدام؟
چون نهان گردی که پیدایی عیان؟
هم عیانی هم نهان، هم هر دویی
هم نه اینی هم نه آن، هم این و آن

لمعات فخرالدین عراقی – لمعه دوازدهم

*جمله جانی= وجودِ همه چیزی
« اگر مطلقا هیچ فکری نداشته باشید، این فکر کننده کجا خواهد بود؟»
#کریشنامورتی

«وقتی صدای ذهن متوقف شود چه اتفاقی میفتد؟»
#آدیاشانتی

If you have no thoughts at all, where is the thinker?
#Krishnamurti

What happens when the mind’s narrative ceases?
#Adyashanti
Forwarded from مسیر مستقیم
این مطلب را "عمیقا" درون خودتان بررسی کنید و هیچ پاسخی به زبان نیاورید.

در نبود افکار شخصی وجود ندارد.

در نبود افکار تمام ماجراهای مربوط به این شخص محو خواهند شد.

شخص و افکار یکی هستند.

بدون افکار هیچ شخصی وجود نخواهد داشت.

بدون افکار همچنان چیزی باقی می‌ماند.

بدون افکار من همچنان هستم.

این چه چیزی است که بدون افکار همچنان باقی می‌ماند؟

عمیقاً در درون با این سؤال بمانید.

#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
صفحه‌نمایش مقدم و مستقل از فیلم وجود دارد.

تصویری پدیدار شده و این‌طور بیان می‌شود که فیلم آغاز شده است. (تولد)

فیلم چیزی جز مجموعه‌ای از تصاویر نیست.

صفحه‌نمایش ناگهان متوجه و متمرکز بر محتوای خودش می‌شود.

صفحه‌نمایش به دلیل توجه شدید بر محتوای خودش یعنی تصاویر، خودش را فراموش می‌کند.

صفحه‌نمایش به دلیل این فراموشی، با آمدن تصاویری که آنها را شاد نام‌گذاری می‌کند، خوشحال و با آمدن تصاویری که آنها را ناراحت‌کننده نام‌گذاری می‌کند، غمگین می‌شود.

صفحه‌نمایشی که ماهیتاً عاری از کیفیات است حالا در چرخه‌ی بی‌انتها و دیوانه کننده‌ی رنج و لذت گرفتار شده است.

صفحه‌نمایش ظاهراً دیگر کاملاً با تصاویر یکی شده است.

به علت غلبه تصاویر دردناک، صفحه‌نمایش تمایل شدیدی به پایان دادن این تصاویر درون خودش احساس می‌کند.

تصاویر دردناک‌تر می‌شوند
صفحه‌نمایش لرزشی درونش حس می‌کند تمایلش برای متوقف شدن تصاویر بیشتر و بیشتر می‌شود. اشتیاق شدیدی برای رهایی از رنج دارد، گویی او را فرامی‌خوانند تا بازگردد.
خسته از تمام تصویرها
ناگهان فیلم را متوقف می‌کند (مراقبه)
یا در حقیقت در اینجا آنچه خودش را آن می‌پنداشت متوقف می‌شود.
تصویری که خودش را آن می‌پنداشت متوقف می‌شود.

عجیب بود
بااینکه تصاویر متوقف ‌شده بودند اما او همچنان بود.

همین‌طور که رنگ‌هایِ شدیدِ تصاویر کمرنگ‌تر و کمرنگ‌تر می‌شدند...
با خودش میگفت:
تصویرها محو می‌شوند اما من همچنان هستم.
پس من چیزی مقدم بر این تصویرها هستم.
من چیزی هستم که از این تصویرها آگاه است.
بدون من این تصویرها شناسایی نمی‌شدند.
اگر من صرفاً این تصویرها بودم باید با متوقف شدنشان من هم از بین می‌رفتم.
من چیستم؟

از دورها چیزی به یادش می‌آمد.

"صفحه‌نمایش"

خودش را به یاد آورده بود.
تمرکز شدید بر تصویرها حالا دیگر رها شده بود
بعدازاین باز تصاویر میامدند
اما حالا او دیگر خودش را صرفاً آن تصویرها نمی‌پنداشت
فیلم همچنان ادامه داشت اما
آگاهی از صفحه‌نمایش نیز به همراه فیلم وجود داشت.
حالا وقتی متوجه فیلم بود فقط و فقط تصویرها را نمی‌دید بلکه حقیقت فیلم را نیز می‌دید.
خودش را می‌دید.
این بار از تمام فیلم لذت می‌برد.

سال‌ها سپری شد و
تصویرها متوقف شدند و این‌طور بیان شد که فیلم به پایان رسیده است. (مرگ)

صفحه‌نمایش مقدم و مستقل از فیلم همچنان وجود داشت.

#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
ذهن را همچون یک هدست واقعیت مجازی با دو ویژگی در نظر بگیرید:
فکر کردن و ادراک کردن.*
فکر کردن، آن یگانگی یا وحدت وجودی را به اسمها و
ادراک کردن، آن را به اشکال و فرمها منکسر می‌کند.
#روپرت_اسپایرا

*ادراکات حسی: دیدن و شنیدن و ...

**دوستان دقت کنند که این ماجرا چیزی مثل خواب دیدن در شب است. برای اینکه جهان رویا به آن صورت خاص ادراک شود فرد از آنچه که هست به خواب میرود و در قالب یک کاراکتر در آن عالم رویا پدیدار میشود تا تمام آن عالم را از ذهن آن کاراکتر درون خواب ببیند. در حالیکه وقتی صبح از خواب بیدار میشود متوجه میشود که تمام آن تصاویر و اسمها و رویدادها و تمام چیزهایی که آنها را درک کرده بود چیزی جز وحدت و یگانگی ذهنی که به خواب رفته بود، نبود و تمام آن چیزها صرفا از یک واحد پدیدار شده بود.

Consider the mind a virtual reality headset with two features: thinking and perceiving. Thinking refracts the unity of being into names, perceiving, into forms.
#RupertSpira
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رهایی از ذهن
با توجه به آموزه‌های اکهارت تُله
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
فرض کنیم شخصی به نام "علیرضا" این سؤال را پرسیده که:
"بودن در لحظه حال یعنی چی و به چه کار من می‌آد؟"

جواب: ببین علیرضا برای وارد شدن دقیق به این موضوع روی سؤال زیر تعمق کن:
"چه چیزی منِ نیما رو از تویِ علیرضا متمایز می‌کنه؟"

نیاز هست تا برای ادراک عمیق این موضوع کاملاً دقت و تمرکز کنی.
یک‌بار اسم خودتو همین‌الان با خودت تکرار کن.
"علیرضا"
وقتی این اسم رو گفتی حقیقتاً به چه چیزی در درون وصل شدی؟
این "علیرضا" چیه در درون تو؟
وقتی میگی علیرضا دقیقاً به چی داری اشاره میکنی؟
وقتی تو میگی "علیرضا" و من میگم "نیما" داریم به چه چیزی اشاره می‌کنیم؟
کمی روی این سؤال عمیق شو..........

وقتی خوب و عمیق روی این سؤال متمرکز بشی متوجه میشی که جفتمون داریم به «حافظه» اشاره می‌کنیم و حافظه هم یعنی، "گذشته" درواقع تمام چیزی که ما از خودمون میدونیم مربوط به گذشته است و وقتی میگم "من" درواقع دارم به حجم زیادی از گذشته وصل میشم.
این نیما و علیرضا صرفاً مجموعه درهم‌پیچیده و عظیمی از اتفاقات گذشته هستند که مثلاً وقتی میگی علیرضا، وصل میشی به این مجموعه اتفاقات ریزودرشتی که در گذشته رخ داده و وقتی من میگم نیما وصل میشم به مجموعه اتفاقات گذشته خودم، درنتیجه وقتی من و تو به هم می‌رسیم درواقع دو حافظه یا بهتر بگم دو گذشته باهم ملاقات می‌کنند و گذشته هم میدونی یعنی چی؟ یعنی "فکر" یعنی "تصویر".

وقتی نیما و علیرضا باهم روبه‌رو میشن درواقع دو تصویر یا دو فکر باهم روبه‌رو شدند.

علیرضا: خب من چه چیز دیگه‌ای جز اون گذشته میتونم باشم؟ خودم که فکر میکنم فقط همونم و با همون تعریف میشم.

-بیا یک امتحان ساده کنیم، همین حالا فقط برای یک ثانیه به هیچ‌چیزی فکر نکن. یا به عبارتی به اون جریان گذشته که علیرضا بودنت ناشی از همون هست وصل نشو.
امتحان کن........

ببین تو در این یک ثانیه به هیچ تصویر یا فکر یا گذشته‌ای وصل نشدی ولی از طرفی غیب هم نشدی و همچنان اینجا بودی؛ و سؤالی که پیش میاد اینه که:

"در این یک ثانیه تو چی بودی؟"

کار پیچیده‌ای نیست خودت به‌طور عملی تجربش کن.

علیرضا: بعد از چند باری که امتحان کردم فکر می‌کنم برای یکی دو ثانیه تونستم این چیزی که میگی رو تجربه کنم. درسته گویا من در اون دو سه ثانیه نبودم و محو هم نشدم. جالبه انگار "بودم ولی نبودم."

-درسته "تو" بودی ولی "علیرضا" نبود. (یکم رو همین جمله عمیق شو)...........

در این وضعیت یعنی در وضعیتِ حضورِ کامل در لحظه حال، عامل «توجه» از اون مجموعه‌یِ عظیمِ افکارِ گذشته و آینده که سال‌ها به اون چسبیده بود آزاد میشه، در اینجا تو متوجه حقیقتِ خودت میشی. حقیقتی که مقدم بر علیرضا بودنه و رها از تمام ماجراهای علیرضا بودن. اتفاقی که میفته مثل اون مثال خیلی معروفه که «توجه» ناگهان از تصاویر روی پرده نمایش برداشته‌شده و متوجه‌یِ خودِ پرده که سال‌ها به خاطر توجه‌یِ بیش‌ازحد به تصاویر، ظاهراً ناپدید شده بود میشه. باید متوجه باشی که «وجود تصاویر "فقط" به خاطر پرده نمایشه». البته «ماندن» در این وضعیته که مهمه و منجر به این میشه که از این هم‌هویت‌شدگی شدید با این توهمِ شخصِ محدود یعنی "یکی پنداشتنِ خودت با تصاویرِ روی صفحه‌نمایش" آزاد بشی.

درنتیجه‌یِ ماندن در لحظه حال که برای یکی دو ثانیه تجربه‌اش کردی این علیرضا که صرفاً محتوای آگاهی یا همون مجموعه‌ای از تصاویرِ رویِ پرده نمایشه، محو شده و آنچه باقی میمونه پرده نمایش یا آگاهیه، یعنی همون پرده نمایش یا آگاهی‌ای که همیشه وجود داشت اما بدلیل هم‌هویت‌شدگی با تصاویر، ظاهراً در حجاب رفته بود.

حالا یکبار دیگه به این سؤال رجوع کن:

چه چیزی منِ نیما رو از توی علیرضا متمایز می‌کنه؟
حالا لطفاً دقت کن که با توجه به مطالبی که گفته شد اگر من و تو "دقیقاً، کاملاً و حقیقتاً" در «لحظه حال» باشیم و به اون مجموعه ماجراها و اتفاقاتِ گذشته وصل نشیم دقیقاً در این لحظه چی هستیم؟

آیا در این صورت در این «لحظه حال» تمایزی بین من و تو باقی میمونه؟ اصلاً نیما و علیرضایی باقی میمونه؟

#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
عالم، عالم تصورات و تصویرهاست.

اصلاً ماهیت عالم پدیدار شدن است و اصلش بر بقا و فناست.

یعنی به‌طور بی‌وقفه و مدام تصویرها پدیدار و ناپدید می‌شوند. شکل می‌گیرند، می‌مانند، محو می‌شوند آن‌گونه هم محو می‌شوند که گویی هرگز وجود نداشتند و باز این چرخه تکرار می‌شود.

ماندنِ مدام با تصویرها و امید به یافتن راحتی و شادی دائمی در تصویرها چیزی جز دیوانگی نیست.

عالم به‌طور پیاپی دستخوش دگرگونی است. همین‌که توجه به تصویری می‌رود ناگهان تصویر دیگری توجه را فرامی‌خواند و کسی که با تصویرها می‌ماند سرگردان و بی‌رمق و ناامید است.
چون ماهیت عالم همین است.

این عالم هدفش این نیست که با ایجاد مدام تصویرهایِ زیبا، خواب شیرینی به تو بدهد.
هدفش این است که تو را از خوابِ تصویرها بیدار کند.

اما تو دست‌وپا می‌زنی تا خوابت را شیرین و شیرین‌تر کنی. در جنگل تصویرها در حال انتخاب و جمع‌آوری تصویرهای زیبایی غافل از اینکه ماهیت تمام تصویرها بی‌ثباتی و دگرگونی است.

درنهایت این امید داشتن و ماندن با تصویرها منجر به رنج می‌شود.

رنج نشانه‌ای است که به تو یادآوری می‌کند: "بیش‌ازحد در تصویرها غرق‌شده‌ای، بازگرد."

"از هر جهتی تو را بلا داد
تا باز کشد به بی جهاتت"

آسمانی که ماهیتش گستردگی و بی‌کرانگی است وقتی خودش را تماماً با ابرهای محدود و متغیر یکی بداند ناگزیر رنج خواهد کشید چون اشتباهی در اینجا رخ داده و برخلاف آنچه حقیقت و ماهیتش است عمل کرده است.

رنج تو را به فراسوی ابرها، به فراسوی تصویرها فرامی‌خواند.
رنج تو را به‌سوی خودت فرامی‌خواند.

به دلیل توجه مدام به تصویرها و رنگ‌ها اسیرِ رنگ‌ شده‌ای و رفته‌رفته یک خودِ تصویری از خودت متصور شده‌ای که همین هم شده بلای جانت.

"چون که بی‌‌رنگی اسیر رنگ شد
موسی‌ای با موسی‌ای در جنگ شد

چون به بی‌‌رنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی‌‌"

اما:

"از دو صد رنگی به بی‌رنگی رهیست
رنگ چون ابرست و بی‌رنگی مهیست"

#مسیرمستقیم

*اشعار از #مولانا
Forwarded from مسیر مستقیم
عالم، عالم تصورات و تصویرهاست و این عین زیبایی و حیرت است.

و این معجزه حقیقی است. این خودِ شگفتی است.

این هست شدگی
این بودن
این وجود داشتن
این انفجاری از رنگها، تصویرها، اشکال، موجودات

حیرانی محض است.

این از نیست، هست شدن
این تجلی یافتن
این چیست که تجلی یافته؟.....

آیا این متن با متن قبل در تضاد است؟

ماندن با تصویرها بدون شناخت خود، عین رنج
و
ماندن با تصویرها به همراه شناخت خود، عین آرامش، رهایی، شادمانی و حیرانی است.

تمام تضادها، رنجها، جنگها به دلیل عدم شناخت صحیح از ماهیت حقیقی خودمان است. به دلیل ماندن با الگوهای قدیم ذهن و همراه نبودن با جریان زنده زندگی است.

رنجها شکل میگیرند تا تمرکزِ توجه را از جای اشتباه به سمت درست هدایت کنند. تا تو را از دو صد رنگی به بی رنگی هدایت کنند.
و سپس هنگامی که با این ادراک جدید (بی رنگی) آن دو صد رنگ دوباره دیده شوند چیزی جز حیرت و زیبایی دیده نمیشود.

بنابراین
به این جمله از رامانا ماهارشی دقت کنید:
"آن وجودی که به ادراکِ حقیقتِ خویش نائل گشته همچون زرگری که طلا را در زیورآلات مختلف شناسایی می‌کند، «خویش» را در همه جا می‌بیند."

یا این جمله از #آتماناندا کریشنامنون:
"کسی که ذهنش فریفته‌یِ زیباییِ یک نقشِ تراش‌خورده در دل سنگ می‌شود، این حقیقت که اصل و اساس این نقش «سنگ» است را فراموش می‌کند.
هنگامی‌که او بر این فریفتگی غلبه کند و بعد به آن نقش نگاه کند، آنگاه آن لایه زیرین یعنی سنگ که اصل و اساس آن نقش است را خواهد دید."

یا به گفته #مولانا اگر شیشه های رنگارنگ را ببینی اما به کلی آن نور که اصل و اساس تمام این رنگها است را فراموش کنی آنگاه دردمند و گرفتار شده‌ای. پس "خوی کُن بی‌شیشه دیدن نور را"

آنکه کرد او در رخ خوبانت دَنگ
نور خورشیدست از شیشهٔ سه رنگ
*معنی بیت:
آن چیزی که تو را شیفته و مبهوت چیزها و افراد زیبا کرده، نور خورشیدی است که از شیشه های رنگارنگ تافته است.

شیشه‌های رنگ‌رنگ آن نور را
می‌نمایند این چنین رنگین بما
*معنی بیت
این شیشه‌های رنگارنگ هستند که آن نور خورشید را این‌گونه رنگین به ما نشان می‌دهد.

چون نماند شیشه‌های رنگ‌رنگ
نورِ بی‌رنگت کند آنگاه دنگ
*معنی بیت
هرگاه شیشه‌های رنگارنگ کنار برود، نور بی‌رنگ خورشید مات و مبهوتت می‌کند.

خوی کُن بی‌شیشه دیدن نور را
تا چو شیشه بشکند نبود عَمی
*معنی بیت
عادت کن که نور را بدون شیشه مشاهده کنی، تا اگر احیاناً شیشه شکست کور نشوی.

#مسیرمستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هم‌هویت‌شدگی - #اکهارت تُله

*این ویدئو را با دقت ببینید و آن را درون خودتان و همین‌طور در بیرون بررسی کنید.
ببینید که چطور هم‌هویت‌شدگی ریشه تمام گرفتاری‌های عالم است. از قدیم تا به اکنون.
هم‌هویت‌شدگی با نژاد، ملیت، جسم، مذهب، جنسیت، علم، هنر، معنویت......