دوستان عزیز دقت کنید که چطور این تعالیم عمیق در بالاترین سطح در هم ادغام میشوند و تمام اساتید حقیقی به حقیقت واحدی اشاره میکنند تو گویی در اینجا ویدئوی قبل از روپرت اسپایرا شرحی است بر این متن فوق العاده از رامانا ماهارشی:
پرسشگر: باگوان، من مارتین هستم از آلمان. به اینجا آمدم تا از شما یاد بگیرم که چطور میتوان بدون رنج و بدبختی زندگی کرد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ من کی از تمام این رنجها رها خواهم شد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: هنگامیکه متوجه شوی که مارتین و آلمان اصلاً وجود ندارند.
مارتین: متوجه نمیشوم ممکن است بیشتر توضیح دهید؟
رامانا ماهارشی: شما خودتان را فردی به نام مارتین تصور میکنید که مشغول زندگی کردن است؛ اما در حقیقت فقط زندگی است که وجود دارد، فقط آگاهی است که وجود دارد، فقط خویش است که وجود دارد و چیزی بیرون یا جدا از آن اصلاً وجود ندارد. شما هرگز ساکن آلمان نبودید همینطور که اکنون ساکن هند نیستید. این مکانها صرفاً تصورات ذهن بشری هستند. آلمان، هند و سایر نقاط عالم درون خود شماست و اینطور نیست که شما در آنها باشید. تو به عنوان آن خویشِ همهجاحاضر که فراسوی زمان و مکان است در همهجا هستی.
مارتین: شما باز به یک آموزش گیجکننده دیگر اشاره کردید. شما اغلب از یک خویشِ یگانه صحبت میکنید و میگویید که همهچیز یکی است؛ اما بااینحال گاهی هم به مردم میگویید که تسلیم خدا باشند. آیا در اینجا بین نادوگانگی و وجودِ یک خدای شخصی تضادی پیش نمیآید؟
رامانا ماهارشی: موضوع خیلی ساده است. هنگامیکه از یک خدا صحبت میکنم مارتین را مورد خطاب قرار میدهم اما زمانی که از آن خویش غیرشخصی یا همان آگاهیِ یگانه صحبت میکنم به تو اشاره میکنم.
(سکوتی طولانی)
مارتین: پس این بازتابی از وضعیت درونی من است. اگر در اینجا خودم را یک شخص در نظر بگیرم که مشغول صحبت کردن با شخص دیگر است در این صورت خدا وجود برتری خواهد بود که میتوانم عبادتش کنم؛ اما اگر تماماً به فراسوی فردیت رفته و فقط بهعنوان وجودی خالص باقی بمانم آنگاه تمام این تفاوتهای ظاهری محو خواهند شد و فقط یک حقیقت یکپارچه و تقسیمناپذیر باقی خواهد ماند و من همانم؛ بنابراین من همهچیز و همهکسم.
رامانا ماهارشی سری تکان دادند و لبخندی زدند.
Questioner: "Bhagavan, I am Martin from Germany. I came here to learn from you how to live without any misery. How is that possible? When will I be free from all suffering?"
#Ramana Maharshi : "When you realize that Martin and Germany do not exist."
Martin: "I don't understand. Can you elaborate, please?"
Ramana Maharshi: "You imagine yourself to be an individual entity named Martin who is living life. In reality, there is only Life itself, only Consciousness, only the Self, and nothing is outside or apart from that. And you have never been located in Germany, as you are not located in India now. Those places are just illusions of the human mind. Germany, India and the rest of the whole world is in you, not the other way around. As the omnipresent Self, which is beyond time and space, you are everywhere."
Martin: "You've mentioned another confusing teaching. You often speak of the one Self and say that everything is the same. Yet, at the same time, you sometimes tell people to surrender to God. Is there no contradiction between Non-Duality and the existence of a personal God?"
Ramana Maharshi: "It's very simple. When speaking of a personal God, I am addressing Martin. When speaking of the impersonal Self, the One Pure Consciousness, I am addressing You."
(Long silence.)
Martin: "So it's a reflection of my own inner state. If I consider myself an individual that is talking to another individual now, then God is a much larger individual to whom I can pray. But when I go beyond individuality altogether and just abide as Pure Being, then all these seeming differences disappear. Only the undivided Reality is left, and I am that. So I'm everybody and everything."
Ramana Maharshi nodded and smiled.
پرسشگر: باگوان، من مارتین هستم از آلمان. به اینجا آمدم تا از شما یاد بگیرم که چطور میتوان بدون رنج و بدبختی زندگی کرد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ من کی از تمام این رنجها رها خواهم شد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: هنگامیکه متوجه شوی که مارتین و آلمان اصلاً وجود ندارند.
مارتین: متوجه نمیشوم ممکن است بیشتر توضیح دهید؟
رامانا ماهارشی: شما خودتان را فردی به نام مارتین تصور میکنید که مشغول زندگی کردن است؛ اما در حقیقت فقط زندگی است که وجود دارد، فقط آگاهی است که وجود دارد، فقط خویش است که وجود دارد و چیزی بیرون یا جدا از آن اصلاً وجود ندارد. شما هرگز ساکن آلمان نبودید همینطور که اکنون ساکن هند نیستید. این مکانها صرفاً تصورات ذهن بشری هستند. آلمان، هند و سایر نقاط عالم درون خود شماست و اینطور نیست که شما در آنها باشید. تو به عنوان آن خویشِ همهجاحاضر که فراسوی زمان و مکان است در همهجا هستی.
مارتین: شما باز به یک آموزش گیجکننده دیگر اشاره کردید. شما اغلب از یک خویشِ یگانه صحبت میکنید و میگویید که همهچیز یکی است؛ اما بااینحال گاهی هم به مردم میگویید که تسلیم خدا باشند. آیا در اینجا بین نادوگانگی و وجودِ یک خدای شخصی تضادی پیش نمیآید؟
رامانا ماهارشی: موضوع خیلی ساده است. هنگامیکه از یک خدا صحبت میکنم مارتین را مورد خطاب قرار میدهم اما زمانی که از آن خویش غیرشخصی یا همان آگاهیِ یگانه صحبت میکنم به تو اشاره میکنم.
(سکوتی طولانی)
مارتین: پس این بازتابی از وضعیت درونی من است. اگر در اینجا خودم را یک شخص در نظر بگیرم که مشغول صحبت کردن با شخص دیگر است در این صورت خدا وجود برتری خواهد بود که میتوانم عبادتش کنم؛ اما اگر تماماً به فراسوی فردیت رفته و فقط بهعنوان وجودی خالص باقی بمانم آنگاه تمام این تفاوتهای ظاهری محو خواهند شد و فقط یک حقیقت یکپارچه و تقسیمناپذیر باقی خواهد ماند و من همانم؛ بنابراین من همهچیز و همهکسم.
رامانا ماهارشی سری تکان دادند و لبخندی زدند.
Questioner: "Bhagavan, I am Martin from Germany. I came here to learn from you how to live without any misery. How is that possible? When will I be free from all suffering?"
#Ramana Maharshi : "When you realize that Martin and Germany do not exist."
Martin: "I don't understand. Can you elaborate, please?"
Ramana Maharshi: "You imagine yourself to be an individual entity named Martin who is living life. In reality, there is only Life itself, only Consciousness, only the Self, and nothing is outside or apart from that. And you have never been located in Germany, as you are not located in India now. Those places are just illusions of the human mind. Germany, India and the rest of the whole world is in you, not the other way around. As the omnipresent Self, which is beyond time and space, you are everywhere."
Martin: "You've mentioned another confusing teaching. You often speak of the one Self and say that everything is the same. Yet, at the same time, you sometimes tell people to surrender to God. Is there no contradiction between Non-Duality and the existence of a personal God?"
Ramana Maharshi: "It's very simple. When speaking of a personal God, I am addressing Martin. When speaking of the impersonal Self, the One Pure Consciousness, I am addressing You."
(Long silence.)
Martin: "So it's a reflection of my own inner state. If I consider myself an individual that is talking to another individual now, then God is a much larger individual to whom I can pray. But when I go beyond individuality altogether and just abide as Pure Being, then all these seeming differences disappear. Only the undivided Reality is left, and I am that. So I'm everybody and everything."
Ramana Maharshi nodded and smiled.
"مِهری که در تمامی ذرات عالم است
جبران آن به عشقِ دمادم سپردهاند"
دوستان عزیز همانطور که آگاهید این کانال چندین سال است که بهطور روزانه به تولید محتوا، ترجمه متون و زیرنویس ویدئوها مشغول بوده و از طرفی هم برای اینکه این مطالب با کیفیت مناسب تهیهشده و در اختیار شما عزیزان قرار بگیرد ساعتها وقت و هزینه صرف میشود. همینطور که آگاهید تمام مطالب بهطور رایگان و با کیفیت قابلقبول در اختیار شما قرار میگیرد طوری که چنانچه نیروی اصلی یعنی «نیروی عشق» نبود این کار مطلقاً هیچ توجیهی نداشت. همراهان عزیز، چنانچه تمایل دارید که این محتوا همچنان به روند خودش ادامه دهد نیاز است تا شما هم در برکت این کار شریک شده و اجازه دهید تا با به جریان افتادن نیروی عشق، این آگاهی هرچه بیشتر شکوفا شود. این منابع را محدود به این روزگار ندانید بلکه مدتها بعد از من و شما نیز باقیمانده و کمکحالِ جستجوگرانِ حقیقت خواهند بود. شما هم در گسترش این آگاهی همراه باشید و این جریان تبادل عشق را برقرار باقی نگهدارید.
پیشاپیش از مهر، عشق و همراهی شما عزیزان صمیمانه سپاسگزارم.
دوستان عزیز میتوانند حمایتهایشان را به یکی از شماره کارتهای زیر واریز نمایند:
6362141123588478
6219861024932047
نیما پارسی
همچنین عزیزانی که ساکن خارج از ایران هستند نیز میتوانند جهت دریافت اطلاعات پرداخت به این ای دی پیام بفرستند.
@nimandoart
جبران آن به عشقِ دمادم سپردهاند"
دوستان عزیز همانطور که آگاهید این کانال چندین سال است که بهطور روزانه به تولید محتوا، ترجمه متون و زیرنویس ویدئوها مشغول بوده و از طرفی هم برای اینکه این مطالب با کیفیت مناسب تهیهشده و در اختیار شما عزیزان قرار بگیرد ساعتها وقت و هزینه صرف میشود. همینطور که آگاهید تمام مطالب بهطور رایگان و با کیفیت قابلقبول در اختیار شما قرار میگیرد طوری که چنانچه نیروی اصلی یعنی «نیروی عشق» نبود این کار مطلقاً هیچ توجیهی نداشت. همراهان عزیز، چنانچه تمایل دارید که این محتوا همچنان به روند خودش ادامه دهد نیاز است تا شما هم در برکت این کار شریک شده و اجازه دهید تا با به جریان افتادن نیروی عشق، این آگاهی هرچه بیشتر شکوفا شود. این منابع را محدود به این روزگار ندانید بلکه مدتها بعد از من و شما نیز باقیمانده و کمکحالِ جستجوگرانِ حقیقت خواهند بود. شما هم در گسترش این آگاهی همراه باشید و این جریان تبادل عشق را برقرار باقی نگهدارید.
پیشاپیش از مهر، عشق و همراهی شما عزیزان صمیمانه سپاسگزارم.
دوستان عزیز میتوانند حمایتهایشان را به یکی از شماره کارتهای زیر واریز نمایند:
6362141123588478
6219861024932047
نیما پارسی
همچنین عزیزانی که ساکن خارج از ایران هستند نیز میتوانند جهت دریافت اطلاعات پرداخت به این ای دی پیام بفرستند.
@nimandoart
خویش همچون آهنربایی نیرومند، پنهان درون ماست،
آن بهآرامی ما را بهسوی خودش میکشد
هرچند ما اینطور تصور میکنیم که
این ما هستیم که به میل خودمان به سویش میرویم.
هنگامیکه به اندازه کافی نزدیک شدیم
آن به سایر فعالیتهای ما پایان داده
ما را بیحرکت و ساکن کرده
و آنگاه جریان شخصی ما را میبلعد
بنابراین شخصیت ما را از بین میبرد.
ذهن را درهمشکسته و
سراسر وجودمان را سرشار میکند.
در اینجا ما فکر میکنیم که این ما هستیم که
روی آن تعمق کرده و به سمتش حرکت میکنیم
درحالیکه در حقیقت،
ما همچون برادههای آهنیم
و آن خویش هم آهنربایی است که
ما را بهسوی خودش میکشد.
پس فرایند یافتن خویش
فرمی از مغناطیس الهی است.
تمرین مراقبه مکرر و منظم تازمانیکه وضعیت ناشی از آن در طول روز بهصورت عادی و دائمی درآید ضروری است.
بنابراین، مراقبه کنید.
#رامانا ماهارشی
آن بهآرامی ما را بهسوی خودش میکشد
هرچند ما اینطور تصور میکنیم که
این ما هستیم که به میل خودمان به سویش میرویم.
هنگامیکه به اندازه کافی نزدیک شدیم
آن به سایر فعالیتهای ما پایان داده
ما را بیحرکت و ساکن کرده
و آنگاه جریان شخصی ما را میبلعد
بنابراین شخصیت ما را از بین میبرد.
ذهن را درهمشکسته و
سراسر وجودمان را سرشار میکند.
در اینجا ما فکر میکنیم که این ما هستیم که
روی آن تعمق کرده و به سمتش حرکت میکنیم
درحالیکه در حقیقت،
ما همچون برادههای آهنیم
و آن خویش هم آهنربایی است که
ما را بهسوی خودش میکشد.
پس فرایند یافتن خویش
فرمی از مغناطیس الهی است.
تمرین مراقبه مکرر و منظم تازمانیکه وضعیت ناشی از آن در طول روز بهصورت عادی و دائمی درآید ضروری است.
بنابراین، مراقبه کنید.
#رامانا ماهارشی
The Self is like a powerful hidden magnet within us.
It draws us gradually to itself,
though we imagine
we are going to it of our own accord.
When we are near enough,
it puts an end to our other activities,
makes us still,
and then swallows up
our own personal current,
thus killing our personality.
It overwhelms the intellect
and over floods the whole being.
We think we are meditating upon it
and developing towards it,
whereas the truth is
that we are as iron filings
and it is the Atman-magnet
that is pulling us
towards Itself.
Thus the process of finding Self
is a form of Divine Magnetism.
It is necessary to practise meditation
frequently and regularly
until the condition induced
Is habitual and permanent
throughout the whole day.
Therefore meditate.
Conscious Immortality, Ch.14.
Bhagavan Sri #Ramana Maharshi
It draws us gradually to itself,
though we imagine
we are going to it of our own accord.
When we are near enough,
it puts an end to our other activities,
makes us still,
and then swallows up
our own personal current,
thus killing our personality.
It overwhelms the intellect
and over floods the whole being.
We think we are meditating upon it
and developing towards it,
whereas the truth is
that we are as iron filings
and it is the Atman-magnet
that is pulling us
towards Itself.
Thus the process of finding Self
is a form of Divine Magnetism.
It is necessary to practise meditation
frequently and regularly
until the condition induced
Is habitual and permanent
throughout the whole day.
Therefore meditate.
Conscious Immortality, Ch.14.
Bhagavan Sri #Ramana Maharshi
ادراکاتی که بر اساس حواس بنیان شدهاند و توسط حافظه شکل گرفتهاند، متضمن یک درک کننده هستند که شما هرگز سرشت و ماهیت آن را مورد بررسی قرار ندادهاید. توجه کامل خود را به آن معطوف کنید و با دقتی عاشقانه آن را بررسی نمایید تا فرازوفرودهایی از هستی را کشف کنید که هرگز آنها را در خواب نیز نمیدیدید. شما در تصویر نحیف و ناچیزی که از خود دارید، اسیر شدهاید.
از متن کتاب من آن هستم #نیسارگاداتا
*این «من» که خودم را آن میپندارم چیزی جز مجوعه ای از افکار، احساسات، تصاویر و حواس نیست. مقدم بر تمام این موارد چیزی وجود دارد که از تمام اینها «آگاه» است. ما تماما آن اصل و اساسی که مقدم بر این من-شخص است را فراموش کرده و خودمان را صرفا همین مجموعه ای از چیزهایی که از آنها آگاه هستیم میپنداریم. یعنی در قیاس اقیانوس و امواج، اقیانوس تماما فراموش شده و ما خودمان را فقط موجی محدود و موقت میپنداریم. به جای توجه مدام به چیزهایی که از آنها آگاه هستی، متوجه آن آگاهی پس زمینه که تویِ حقیقی همانی، باش. در این رابطه مطلبی با عنوان تمثیل چراغ قوه را مرور کنید.
از متن کتاب من آن هستم #نیسارگاداتا
*این «من» که خودم را آن میپندارم چیزی جز مجوعه ای از افکار، احساسات، تصاویر و حواس نیست. مقدم بر تمام این موارد چیزی وجود دارد که از تمام اینها «آگاه» است. ما تماما آن اصل و اساسی که مقدم بر این من-شخص است را فراموش کرده و خودمان را صرفا همین مجموعه ای از چیزهایی که از آنها آگاه هستیم میپنداریم. یعنی در قیاس اقیانوس و امواج، اقیانوس تماما فراموش شده و ما خودمان را فقط موجی محدود و موقت میپنداریم. به جای توجه مدام به چیزهایی که از آنها آگاه هستی، متوجه آن آگاهی پس زمینه که تویِ حقیقی همانی، باش. در این رابطه مطلبی با عنوان تمثیل چراغ قوه را مرور کنید.
وقتی در سکون آرام میگیری و
تصویری که از خودت داری محو میشود و
تصویری که از دنیا داری محو میشود و
همینطور تصوراتت درباره دیگران نیز محو میشود
آنگاه چه باقی میماند؟
یک روشنایی، خلاءیی تابناک که همان چیزی است که تو هستی.
#آدیاشانتی
*دوستان عزیز دقت کنند که در اینجا هم همچون مطلب قبل از نیسارگاداتا به مقصد یکسانی اشاره میشود هرچند بهظاهر راه متفاوت است. اگر هر دو مطلب را در قالب همان تمثیل چراغقوه بررسی کنیم در مطلب قبل، گویا به چراغقوه اینطور گفته میشود که چیزی مقدم بر چیزهایی که آنها را روشن کردهای و از آنها آگاهی وجود دارد و تو صرفاً آن دیوار و آن جعبه و ... اینها نیستی بلکه چیزی مقدم بر آنها باید وجود داشته باشد تا از آنها آگاه باشد و تو همانی.
و در ارتباط با این مطلب هم این بار از چراغقوه خواسته میشود که تمرکز توجهاش را از چیزهایی که بهطور مدام از آنها آگاه است بردارد، هنگامیکه تمرکز توجه چراغقوه از آن دیوار و جعبه و ... برداشته شود و این چسبندگی به آنها را رها کند آنگاه در پرتو این رها شدنِ عاملِ توجه، رفتهرفته متوجه ماهیت حقیقی خودش میشود.
** در تمثیل چراغقوه مجموع چیزهایی که چراغقوه از آنها آگاه است یعنی قسمتی از دیوار و جعبه و ... همان «شخص» در مورد خودمان است. این شخص مجموعهای از چیزهایی است که ما از آنها آگاهیم (افکار، احساسات، خاطرات، تصاویر، گذشته و ...) و به دلیل این تمرکزِ توجه مدام به چیزهایی که از آنها آگاهیم، ماهیت حقیقی خودمان را فراموش کردهایم، وقتی تمرکزِ توجه از ماجرای شخص برداشته شود، وقتی خالی هستی، وقتی شخصی در کار نیست، تو محو نمیشوی،
تو همچنان هستی.
این چیزی که همچنان هست چیست؟
اگر از تمام افکاری که در مورد خودت داری خارج شوی، تو همچنان هستی.
تو این شخص نیستی.
تو کیستی؟
(بعدازاینکه در ابتدا بهصورت ذهنی مطلب را درک کردید، بارها و بارها آن را درون خودتان بررسی کنید و به عمق آن بروید)
When you rest in quietness and your image of yourself fades, and your image of the world fades, and your ideas of others fade, what's left? A brightness, a radiant emptiness that is simply what you are.”
#Adyashanti
تصویری که از خودت داری محو میشود و
تصویری که از دنیا داری محو میشود و
همینطور تصوراتت درباره دیگران نیز محو میشود
آنگاه چه باقی میماند؟
یک روشنایی، خلاءیی تابناک که همان چیزی است که تو هستی.
#آدیاشانتی
*دوستان عزیز دقت کنند که در اینجا هم همچون مطلب قبل از نیسارگاداتا به مقصد یکسانی اشاره میشود هرچند بهظاهر راه متفاوت است. اگر هر دو مطلب را در قالب همان تمثیل چراغقوه بررسی کنیم در مطلب قبل، گویا به چراغقوه اینطور گفته میشود که چیزی مقدم بر چیزهایی که آنها را روشن کردهای و از آنها آگاهی وجود دارد و تو صرفاً آن دیوار و آن جعبه و ... اینها نیستی بلکه چیزی مقدم بر آنها باید وجود داشته باشد تا از آنها آگاه باشد و تو همانی.
و در ارتباط با این مطلب هم این بار از چراغقوه خواسته میشود که تمرکز توجهاش را از چیزهایی که بهطور مدام از آنها آگاه است بردارد، هنگامیکه تمرکز توجه چراغقوه از آن دیوار و جعبه و ... برداشته شود و این چسبندگی به آنها را رها کند آنگاه در پرتو این رها شدنِ عاملِ توجه، رفتهرفته متوجه ماهیت حقیقی خودش میشود.
** در تمثیل چراغقوه مجموع چیزهایی که چراغقوه از آنها آگاه است یعنی قسمتی از دیوار و جعبه و ... همان «شخص» در مورد خودمان است. این شخص مجموعهای از چیزهایی است که ما از آنها آگاهیم (افکار، احساسات، خاطرات، تصاویر، گذشته و ...) و به دلیل این تمرکزِ توجه مدام به چیزهایی که از آنها آگاهیم، ماهیت حقیقی خودمان را فراموش کردهایم، وقتی تمرکزِ توجه از ماجرای شخص برداشته شود، وقتی خالی هستی، وقتی شخصی در کار نیست، تو محو نمیشوی،
تو همچنان هستی.
این چیزی که همچنان هست چیست؟
اگر از تمام افکاری که در مورد خودت داری خارج شوی، تو همچنان هستی.
تو این شخص نیستی.
تو کیستی؟
(بعدازاینکه در ابتدا بهصورت ذهنی مطلب را درک کردید، بارها و بارها آن را درون خودتان بررسی کنید و به عمق آن بروید)
When you rest in quietness and your image of yourself fades, and your image of the world fades, and your ideas of others fade, what's left? A brightness, a radiant emptiness that is simply what you are.”
#Adyashanti
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برترین مراقبه - #روپرت_اسپایرا
حالا در اینجا این مطلب مهم را دقیقا همسو با همان متن اول از جناب نیسارگاداتا درنظر بگیرید. در اینجا روپرت اسپایرا همان موضوع را دقیق و با جزئیات شرح میدهد. شما همچنین میتوانید این موضوع را در قالب تمثیل چراغ قوه هم برای خودتان تفسیر کنید.
حالا در اینجا این مطلب مهم را دقیقا همسو با همان متن اول از جناب نیسارگاداتا درنظر بگیرید. در اینجا روپرت اسپایرا همان موضوع را دقیق و با جزئیات شرح میدهد. شما همچنین میتوانید این موضوع را در قالب تمثیل چراغ قوه هم برای خودتان تفسیر کنید.
Forwarded from مسیر مستقیم
افکار و احساسات را همچون قطاری در نظر بگیر که وارد ایستگاه شده و سپس آنجا را ترک میکنند.
همچون ایستگاه باش و نه مسافران.
#روپرت_اسپایرا
*با توجه به تمثیل فوق، هنگامیکه آگاهی تمرکزِ توجهاش را روی افکار و احساسات و خاطرات و تصاویر... میگذارد نقش مسافر را بازی کرده و ناگزیر خودش را همین مجموعه افکار و احساسات و ... میپندارد و در اینجا نقش یک من-شخص را برای خودش متصور میشود اما هنگامیکه به دلیل یکی پنداشتن خودش با چیزی محدود و موقت یعنی این شخص، رنجهایی برایش پدید آمد آنگاه متوجه حقیقت خودش که در این مثال همان ایستگاه است شده و یکی پنداشتن خودش با تصویری محدود را رها میکند.
See thoughts and feelings like a train that enters a station and then leaves; be like the station, not like a passenger.
#RupertSpira
همچون ایستگاه باش و نه مسافران.
#روپرت_اسپایرا
*با توجه به تمثیل فوق، هنگامیکه آگاهی تمرکزِ توجهاش را روی افکار و احساسات و خاطرات و تصاویر... میگذارد نقش مسافر را بازی کرده و ناگزیر خودش را همین مجموعه افکار و احساسات و ... میپندارد و در اینجا نقش یک من-شخص را برای خودش متصور میشود اما هنگامیکه به دلیل یکی پنداشتن خودش با چیزی محدود و موقت یعنی این شخص، رنجهایی برایش پدید آمد آنگاه متوجه حقیقت خودش که در این مثال همان ایستگاه است شده و یکی پنداشتن خودش با تصویری محدود را رها میکند.
See thoughts and feelings like a train that enters a station and then leaves; be like the station, not like a passenger.
#RupertSpira
Forwarded from مسیر مستقیم
کاملاً و تماماً مجذوب و فریفتهی فرمها یا پدیدههایی که از آنها آگاه هستید نشوید و بیشتر مشتاق و علاقهمند به خودِ تجربهیِ آگاه بودن باشید. از آگاه بودن آگاه باشید.
#روپرت_اسپایرا
*در خصوص این مطلب و ویدوی قبل از روپرت اسپایرا به زودی مراقبه مفصلی آپلود خواهد شد.
Cease being totally captivated by the appearances that you are aware of and become more interested in the experience of being aware itself. Be aware of being aware.
#RupertSpira
#روپرت_اسپایرا
*در خصوص این مطلب و ویدوی قبل از روپرت اسپایرا به زودی مراقبه مفصلی آپلود خواهد شد.
Cease being totally captivated by the appearances that you are aware of and become more interested in the experience of being aware itself. Be aware of being aware.
#RupertSpira
بهجای اینکه افکار و احساساتتان باشید، آن آگاهی پشت آنها باشید."
#اکهارت تُله
*دقت کن که چیزی درونت از این افکار و احساسات و عواطف آگاه است. چه چیزی از غمگین بودنت آگاه است؟ چه چیزی از شاد بودنت آگاه است؟ تو «آن» هستی و نه خودِ غم یا خودِ شادی. با «آن» بمان. آن چیزی که از احساسات و عواطفت آگاه است همان است که هماکنون خود به خودی نفس میکشد، همان است که خود به خودی تقسیم سلولی انجام میدهد و خود به خودی در قلب میتپد. همان است که میبیند و همان است که میشنود. تو همانی. این همان چیزی است که از وجود افکار و احساسات و ادراکات آگاه هست. در مثال صفحهنمایش و محتوای آن، همان صفحهنمایش است که ثابت و بیتغییر است، همان چیزی است که از تجربهها آگاه است. تو همانی. خودت را صرفاً با محتوای زندگیات اشتباه نگیر. تو خیلی بزرگتر از این شخص و ماجراهایش هستی.
#اکهارت تُله
*دقت کن که چیزی درونت از این افکار و احساسات و عواطف آگاه است. چه چیزی از غمگین بودنت آگاه است؟ چه چیزی از شاد بودنت آگاه است؟ تو «آن» هستی و نه خودِ غم یا خودِ شادی. با «آن» بمان. آن چیزی که از احساسات و عواطفت آگاه است همان است که هماکنون خود به خودی نفس میکشد، همان است که خود به خودی تقسیم سلولی انجام میدهد و خود به خودی در قلب میتپد. همان است که میبیند و همان است که میشنود. تو همانی. این همان چیزی است که از وجود افکار و احساسات و ادراکات آگاه هست. در مثال صفحهنمایش و محتوای آن، همان صفحهنمایش است که ثابت و بیتغییر است، همان چیزی است که از تجربهها آگاه است. تو همانی. خودت را صرفاً با محتوای زندگیات اشتباه نگیر. تو خیلی بزرگتر از این شخص و ماجراهایش هستی.
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراقبه با #روپرت_اسپایرا
آگاه بودن از آگاه بودن برترین مراقبه است
*این ویدئو مراقبه بسیار مهمی است که برای ادراک هرچه عمیقتر آن باید بارها و بارها به آن رجوع کرد. پیشنهاد میکنم در جای آرامی بنشینید و این ویدئو را تا انتها ببینید.
آگاه بودن از آگاه بودن برترین مراقبه است
*این ویدئو مراقبه بسیار مهمی است که برای ادراک هرچه عمیقتر آن باید بارها و بارها به آن رجوع کرد. پیشنهاد میکنم در جای آرامی بنشینید و این ویدئو را تا انتها ببینید.
شما باید بین آن "من" که در خودش ناب و خالص است و "من-فکر" تمایز قائل شوید.
"من-فکر" صرفاً فقط یک فکر است، آن افراد و عینیتها را میبیند، میخوابد، بیدار میشود، میخورد، فکر میکند، میمیرد و دوباره زاده میشود؛ اما آن "منِ" ناب و خالص، وجود محض است، هستی جاودانی است که رها از غفلت و توهم افکار است. اگر بهعنوان این "من" بمانی یعنی فقط همان "هستی" یا "وجود" بدون هیچ فکری، آنگاه آن من-فکر محو خواهد شد و سپس توهم برای همیشه از میان خواهد رفت. در سینما شما تصاویر را فقط در نور خیلی کم یا تاریکی میبینید؛ اما هنگامیکه چراغها روشن شوند تمام آن تصاویر از بین خواهند رفت. به همین طریق نزد نورافکنِ آن خویشِ متعال، همهچیز ناپدید میشود.
#رامانا ماهارشی
ماه با بازتاب نور خورشید میدرخشد. هنگامیکه خورشید غروب میکند، ماه برای آشکار کردن عینیتها مفید است اما هنگامیکه خورشید طلوع کند دیگر کسی به ماه نیازی ندارد هرچند که قرص کمرنگ ماه در آسمان قابلرؤیت باشد.
در خصوص ذهن و قلب* نیز موضوع همین است. ذهن به خاطر نوری که بازتاب میدهد مفید است. آن برای دیدن عینیتها استفاده میشود. هنگامیکه به درون بچرخد آن منبع روشنایی بهخودیخود میدرخشد و ذهن همچون ماه در روز، کمنور و بلااستفاده باقی میماند.
باگوان #رامانا ماهارشی
*قلب در کلام باگوان اشاره به "خویش" یا آگاهی است.
** دوستان عزیز دقت کنید که بعد از اینکه مطالب متعددی در ارتباط با آن جمله از جناب نیسارگاداتا قرار گرفت و مطلب مورد اشاره ایشان در صحبت افراد دیگر از جمله روپرت اسپایرا شرح و بسط داده شد حالا رفته رفته به سمت آن جمله دیگر از آدیاشانتی میرویم و آن را در صحبت اساتید دیگر شرح و بسط میدهیم. جهت یادآوری یکبار دیگر متن قبل را بخوانید:
اگر هر دو مطلب را در قالب همان تمثیل چراغقوه بررسی کنیم در مطالب قبل گویا به چراغقوه اینطور گفته شد که چیزی مقدم بر چیزهایی که آنها را روشن کرده و از آنها آگاه است و خودش را صرفا همانها میپندارد وجود دارد و ای چراغ قوه تو صرفاً آن دیوار و آن جعبه و ... اینها نیستی بلکه چیزی مقدم بر آنها باید وجود داشته باشد تا از آنها آگاه باشد و تو همانی.
و در ارتباط با مطالب بعد هم این بار از چراغقوه خواسته میشود که تمرکز توجهاش را از چیزهایی که بهطور مدام از آنها آگاه است بردارد، هنگامیکه تمرکز توجه چراغقوه از آن دیوار و جعبه و ... برداشته شود و این چسبندگی به آنها رها شود آنگاه در پرتو این رها شدنِ عاملِ توجه، رفتهرفته متوجه ماهیت حقیقی خودش میشود.
** در تمثیل چراغقوه مجموع چیزهایی که چراغقوه از آنها آگاه است یعنی قسمتی از دیوار و جعبه و ... همان «شخص» در مورد خودمان است. این شخص مجموعهای از چیزهایی است که ما از آنها آگاهیم (افکار، احساسات، خاطرات، تصاویر، گذشته و ...) و به دلیل این تمرکزِ توجه مدام به چیزهایی که از آنها آگاهیم، ماهیت حقیقی خودمان را فراموش کردهایم، وقتی تمرکزِ توجه از ماجرای شخص برداشته شود، وقتی خالی هستی، وقتی شخصی در کار نیست، تو محو نمیشوی،
تو همچنان هستی.
این چیزی که همچنان هست چیست؟
اگر از تمام افکاری که در مورد خودت داری خارج شوی، تو همچنان هستی.
تو این شخص نیستی.
تو کیستی؟
(مطالب بعد این موضوع را عمیقا مورد بررسی قرار میدهند)
You must distinguish between the “I,” pure in itself, and the “I”-thought. The latter, being merely a thought, sees subject and object, sleeps, wakes up, eats and thinks, dies and is reborn. But the pure “I” is the pure Being, eternal existence, free from ignorance and thought-illusion. If you stay as the “I,” your being alone, without thought, the I-thought will disappear and the delusion will vanish for ever. In a cinema-show you can see pictures only in a very dim light or in darkness. But when all lights are switched on, all pictures disappear. So also in the flood-light of the Supreme Atman all objects disappear. #Ramana Maharshi GR, 46
The moon shines by the reflected light of the sun. When the sun has set, the moon is useful for revealing objects. When the sun has risen, no one needs the moon, although the pale disc of the moon is visible in the sky.
So it is with the mind and the Heart. The mind is useful because of its reflected light. It is used for seeing objects. When it is turned inwards, the source of illumination shines forth by itself, and the mind remains dim and useless like the moon in day-time.
#Ramana Maharshi
"من-فکر" صرفاً فقط یک فکر است، آن افراد و عینیتها را میبیند، میخوابد، بیدار میشود، میخورد، فکر میکند، میمیرد و دوباره زاده میشود؛ اما آن "منِ" ناب و خالص، وجود محض است، هستی جاودانی است که رها از غفلت و توهم افکار است. اگر بهعنوان این "من" بمانی یعنی فقط همان "هستی" یا "وجود" بدون هیچ فکری، آنگاه آن من-فکر محو خواهد شد و سپس توهم برای همیشه از میان خواهد رفت. در سینما شما تصاویر را فقط در نور خیلی کم یا تاریکی میبینید؛ اما هنگامیکه چراغها روشن شوند تمام آن تصاویر از بین خواهند رفت. به همین طریق نزد نورافکنِ آن خویشِ متعال، همهچیز ناپدید میشود.
#رامانا ماهارشی
ماه با بازتاب نور خورشید میدرخشد. هنگامیکه خورشید غروب میکند، ماه برای آشکار کردن عینیتها مفید است اما هنگامیکه خورشید طلوع کند دیگر کسی به ماه نیازی ندارد هرچند که قرص کمرنگ ماه در آسمان قابلرؤیت باشد.
در خصوص ذهن و قلب* نیز موضوع همین است. ذهن به خاطر نوری که بازتاب میدهد مفید است. آن برای دیدن عینیتها استفاده میشود. هنگامیکه به درون بچرخد آن منبع روشنایی بهخودیخود میدرخشد و ذهن همچون ماه در روز، کمنور و بلااستفاده باقی میماند.
باگوان #رامانا ماهارشی
*قلب در کلام باگوان اشاره به "خویش" یا آگاهی است.
** دوستان عزیز دقت کنید که بعد از اینکه مطالب متعددی در ارتباط با آن جمله از جناب نیسارگاداتا قرار گرفت و مطلب مورد اشاره ایشان در صحبت افراد دیگر از جمله روپرت اسپایرا شرح و بسط داده شد حالا رفته رفته به سمت آن جمله دیگر از آدیاشانتی میرویم و آن را در صحبت اساتید دیگر شرح و بسط میدهیم. جهت یادآوری یکبار دیگر متن قبل را بخوانید:
اگر هر دو مطلب را در قالب همان تمثیل چراغقوه بررسی کنیم در مطالب قبل گویا به چراغقوه اینطور گفته شد که چیزی مقدم بر چیزهایی که آنها را روشن کرده و از آنها آگاه است و خودش را صرفا همانها میپندارد وجود دارد و ای چراغ قوه تو صرفاً آن دیوار و آن جعبه و ... اینها نیستی بلکه چیزی مقدم بر آنها باید وجود داشته باشد تا از آنها آگاه باشد و تو همانی.
و در ارتباط با مطالب بعد هم این بار از چراغقوه خواسته میشود که تمرکز توجهاش را از چیزهایی که بهطور مدام از آنها آگاه است بردارد، هنگامیکه تمرکز توجه چراغقوه از آن دیوار و جعبه و ... برداشته شود و این چسبندگی به آنها رها شود آنگاه در پرتو این رها شدنِ عاملِ توجه، رفتهرفته متوجه ماهیت حقیقی خودش میشود.
** در تمثیل چراغقوه مجموع چیزهایی که چراغقوه از آنها آگاه است یعنی قسمتی از دیوار و جعبه و ... همان «شخص» در مورد خودمان است. این شخص مجموعهای از چیزهایی است که ما از آنها آگاهیم (افکار، احساسات، خاطرات، تصاویر، گذشته و ...) و به دلیل این تمرکزِ توجه مدام به چیزهایی که از آنها آگاهیم، ماهیت حقیقی خودمان را فراموش کردهایم، وقتی تمرکزِ توجه از ماجرای شخص برداشته شود، وقتی خالی هستی، وقتی شخصی در کار نیست، تو محو نمیشوی،
تو همچنان هستی.
این چیزی که همچنان هست چیست؟
اگر از تمام افکاری که در مورد خودت داری خارج شوی، تو همچنان هستی.
تو این شخص نیستی.
تو کیستی؟
(مطالب بعد این موضوع را عمیقا مورد بررسی قرار میدهند)
You must distinguish between the “I,” pure in itself, and the “I”-thought. The latter, being merely a thought, sees subject and object, sleeps, wakes up, eats and thinks, dies and is reborn. But the pure “I” is the pure Being, eternal existence, free from ignorance and thought-illusion. If you stay as the “I,” your being alone, without thought, the I-thought will disappear and the delusion will vanish for ever. In a cinema-show you can see pictures only in a very dim light or in darkness. But when all lights are switched on, all pictures disappear. So also in the flood-light of the Supreme Atman all objects disappear. #Ramana Maharshi GR, 46
The moon shines by the reflected light of the sun. When the sun has set, the moon is useful for revealing objects. When the sun has risen, no one needs the moon, although the pale disc of the moon is visible in the sky.
So it is with the mind and the Heart. The mind is useful because of its reflected light. It is used for seeing objects. When it is turned inwards, the source of illumination shines forth by itself, and the mind remains dim and useless like the moon in day-time.
#Ramana Maharshi