بدان که تمام این تعیناتِ گوناگون و موجوداتِ از حد و نهایت افزون، جز ظهور یک نور نیست، و این همان نور غیب است که خویش را به هر رنگ و هر صورت جلوه گر ساخته، جمال و کمال خود را ظاهر می نماید.
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز بهظاهر دیده میشود که چیزی است ولی در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
"آنچه آن هست مینماید، نیست
وآنچه آن نیست مینماید، هست"
کمالاتِ ذاتِ آن برهم* و هستی مطلق را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگسازی و شعبده پردازیِ حکمت او گماند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین بههیچوجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورتها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.
*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)
"آنچه انسان در این جهان دارد و درمییابد، در عیان کثرت دارد و در نهان وحدت. هر سبزهء نو دمیدهای، هر چوبی هر سنگی، همهچیز همانا یکی است. این ژرفترینِ ژرفناهاست که بارها مرا مجذوب و فریفته کرده است. وقتیکه نفس به نوری ورای حس میرود دیگر اضداد در کار نخواهند بود همهیِ اضداد یکی بوده با هم جمع میشوند، همهچیز یکی است."
#مایستر اکهارت
"سنگی به شکل یک سگ تراشیده شده است
وقتی شما میفهمید که این فقط یک سنگ است در اینصورت هیچ سگی آنجا وجود ندارد، همچنین اگر آن را فقط بهعنوان سگ ببینید بدون اینکه پی ببرید که آن سنگ است در اینصورت سنگی برای شما وجود ندارد.
به همین ترتیب، اگر دنیا را ببینید، «خویش» دیده نخواهد شد و اگر «خویش» را ببینید دنیا دیده نمیشود."
#راماناماهارشی
Bhagwan Sri #RamanaMaharshi : Just as when you see a stone carved into the form of a dog and you realize that it is only a stone, there is no dog for you; so also, if you see it only as a dog without realizing that it is a stone, there is no stone for you. ……………………………In the same way, if you see the world, the Self will not be visible; if you see the Self, the world will not be visible.
Source: Letters from Sri Ramanasramam (Quoted here from GVK)
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز بهظاهر دیده میشود که چیزی است ولی در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
"آنچه آن هست مینماید، نیست
وآنچه آن نیست مینماید، هست"
کمالاتِ ذاتِ آن برهم* و هستی مطلق را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگسازی و شعبده پردازیِ حکمت او گماند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین بههیچوجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورتها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.
*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)
"آنچه انسان در این جهان دارد و درمییابد، در عیان کثرت دارد و در نهان وحدت. هر سبزهء نو دمیدهای، هر چوبی هر سنگی، همهچیز همانا یکی است. این ژرفترینِ ژرفناهاست که بارها مرا مجذوب و فریفته کرده است. وقتیکه نفس به نوری ورای حس میرود دیگر اضداد در کار نخواهند بود همهیِ اضداد یکی بوده با هم جمع میشوند، همهچیز یکی است."
#مایستر اکهارت
"سنگی به شکل یک سگ تراشیده شده است
وقتی شما میفهمید که این فقط یک سنگ است در اینصورت هیچ سگی آنجا وجود ندارد، همچنین اگر آن را فقط بهعنوان سگ ببینید بدون اینکه پی ببرید که آن سنگ است در اینصورت سنگی برای شما وجود ندارد.
به همین ترتیب، اگر دنیا را ببینید، «خویش» دیده نخواهد شد و اگر «خویش» را ببینید دنیا دیده نمیشود."
#راماناماهارشی
Bhagwan Sri #RamanaMaharshi : Just as when you see a stone carved into the form of a dog and you realize that it is only a stone, there is no dog for you; so also, if you see it only as a dog without realizing that it is a stone, there is no stone for you. ……………………………In the same way, if you see the world, the Self will not be visible; if you see the Self, the world will not be visible.
Source: Letters from Sri Ramanasramam (Quoted here from GVK)
ویدئوی مهم زیر را در ارتباط با چند پست قبل در نظر بگیرید. دقایق پایانی را با دقتی بیشتر گوش کنید.
*افرادی که تجربه نزدیک به مرگ دارند استاد معنوی نیستند و تجربه آنها حاصل از دست دادن هویت و تغییر ناگهانی تمرکز توجه است.
دقت کنید که فرد بعدازاینکه به کالبد خودش بازمیگردد برای مرور تجربهای که داشت ناچار است آن تجربه را دوباره از فیلتر ذهن عبور دهد؛ اما در این میان یک جستجوگر معنوی از لابهلای سخنان این افراد سر نخ موردنظر خودش را پیدا خواهد کرد.
-هشیار باشید که به دلیل جذابیت زیاد این موضوعات برای عموم، گاهی حکومتها یا نهادها از این مطالب جهت تبلیغ ایدئولوژیهای خودشان سوءاستفاده میکنند.
*افرادی که تجربه نزدیک به مرگ دارند استاد معنوی نیستند و تجربه آنها حاصل از دست دادن هویت و تغییر ناگهانی تمرکز توجه است.
دقت کنید که فرد بعدازاینکه به کالبد خودش بازمیگردد برای مرور تجربهای که داشت ناچار است آن تجربه را دوباره از فیلتر ذهن عبور دهد؛ اما در این میان یک جستجوگر معنوی از لابهلای سخنان این افراد سر نخ موردنظر خودش را پیدا خواهد کرد.
-هشیار باشید که به دلیل جذابیت زیاد این موضوعات برای عموم، گاهی حکومتها یا نهادها از این مطالب جهت تبلیغ ایدئولوژیهای خودشان سوءاستفاده میکنند.
Forwarded from باغ آينه و نور
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟥🟥 تجربه ی مرگ تقریبی بسیار خاص از شرح از دست دادن ماهیت و هویت در دیدار با نور
🟥🟪یکی از زیباترین و پر مغز ترین تجارب مرگ تقریبی مطرح و مشهور جهان که بسیار مورد پژوهش و ارزشیابی به عنوان یک منبع غنی قرار گرفته است.
🟥🟥 بارها و بارها به تمام جملات آن گوش بدهید و دقت بسیاری بفرمایید!
#ترجمه، صداگذاری
گلاره/سادات اخوی، عضو محققین تجارب مرگ آلمان
https://instagram.com/gelareh_sadatakhavi?igshid=1eg1om4rjrgjz
🟥🟪یکی از زیباترین و پر مغز ترین تجارب مرگ تقریبی مطرح و مشهور جهان که بسیار مورد پژوهش و ارزشیابی به عنوان یک منبع غنی قرار گرفته است.
🟥🟥 بارها و بارها به تمام جملات آن گوش بدهید و دقت بسیاری بفرمایید!
#ترجمه، صداگذاری
گلاره/سادات اخوی، عضو محققین تجارب مرگ آلمان
https://instagram.com/gelareh_sadatakhavi?igshid=1eg1om4rjrgjz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وحدت وجود و تجربه نزدیک به مرگ – دکتر یواخیم نیکلای ( روانشناس- فیلسوف – ریاست انجمن تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ کشور آلمان)
Joachim Nicolay
Joachim Nicolay
ای درویش جمله خلقِ عالم همه روز در خیال و پندارند که مگر وجودی دارند و بکاری مشغولند و طلب مقصودی میکنند و نمیدانند که:
"بهجز خدایتعالى هیچچیز و هیچکس را وجود نیست و نبوده و نخواهد بود، خدایست که موجود است و همیشه بوده است و خواهد بود."
اگر فهم نکردی روشنتر بگویم:
بدانکه اگر کسی از موم صد چیز بسازد بضرورت صد شکل و صد اسم پدید آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد. اما عاقل داند که بغیر از موم چیز دیگری موجود نیست و اینجمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است. که این فقط موم بود که بجهات مختلف و باضافات و اعتبارات آمده است.
"با خودی کفر و بیخودی دین است
هرچه گفتیم مغز آن این است"
از کتاب کشف الحقایق - عزیزالدین نسفی
"بهجز خدایتعالى هیچچیز و هیچکس را وجود نیست و نبوده و نخواهد بود، خدایست که موجود است و همیشه بوده است و خواهد بود."
اگر فهم نکردی روشنتر بگویم:
بدانکه اگر کسی از موم صد چیز بسازد بضرورت صد شکل و صد اسم پدید آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد. اما عاقل داند که بغیر از موم چیز دیگری موجود نیست و اینجمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است. که این فقط موم بود که بجهات مختلف و باضافات و اعتبارات آمده است.
"با خودی کفر و بیخودی دین است
هرچه گفتیم مغز آن این است"
از کتاب کشف الحقایق - عزیزالدین نسفی
نرنجیدنِ صوفیان از آزارِ خلق به خاطر بی من و مایی صوفیان است،
زیرا رنجیدن فرع بر انانیت و خود را موجود دانستن است، درحالیکه صوفی، غیرِ موجود و "هیچکس" است.
پس، آنکه برنجد هنوز کسی است.
بنابراین کسی که میرنجد هم به خود توجه دارد و هم به خدا.
چنین کسی دوبین است و خود را هویتی متمایز از خدا تصور میکند، پس موحد نیست.
از کتاب میراث تصوف - لئونارد لویزن
روی این متن و همچنین روی جملات تصویر عمیقاً تعمق کنید.
زیرا رنجیدن فرع بر انانیت و خود را موجود دانستن است، درحالیکه صوفی، غیرِ موجود و "هیچکس" است.
پس، آنکه برنجد هنوز کسی است.
بنابراین کسی که میرنجد هم به خود توجه دارد و هم به خدا.
چنین کسی دوبین است و خود را هویتی متمایز از خدا تصور میکند، پس موحد نیست.
از کتاب میراث تصوف - لئونارد لویزن
روی این متن و همچنین روی جملات تصویر عمیقاً تعمق کنید.
ریشه تمام این رنجها من-شخص است. در نبود این من- شخص هر آنچه هست وسعت بیانتهای نیروی حیات است. من–شخص، حجاب آگاهی است. من-شخص در فرایندی از مسیر تکامل عملکرد مناسبی داشت اما هماکنون دیگر به آن نیازی نیست. تو حالا از پتانسیل لازم برای رها کردن آن برخورداری. تمام دردهایی که میکشی ندای رهایی است. قسمتهایی از بدن در فرایند تکامل دگرگونشده یا بلااستفاده مانده ازجمله دندان عقل که برای خیلی از افراد علاوه بر اینکه بلااستفاده شده آسیبزننده نیز است، دندان عقل درست عمل نمیکند. آسیب میزند و این درد تو را به سمت کشیدنش هدایت میکند.
«بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»
تا کجا اجازه میدهی تا این فشار و نفوذ من –شخص ادامه داشته باشد؟
چقدر دیگر میخواهی تا در دام این الگوهای تکراری مدام دستوپا بزنی؟
کافی نیست؟
هرچه زودتر این قطره بودن را رها کن تا آن اقیانوس پرگوهر نصیبت شود.
«الله الله زود بفروش و بخر
قطرهای دِه، بحرِ پُر گوهر ببر
الله الله هیچ تاخیری مکُن
که ز بحر لطف آمد این سخُن»
#تفحص_خویش
*ابیات از #مولانا
«بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»
تا کجا اجازه میدهی تا این فشار و نفوذ من –شخص ادامه داشته باشد؟
چقدر دیگر میخواهی تا در دام این الگوهای تکراری مدام دستوپا بزنی؟
کافی نیست؟
هرچه زودتر این قطره بودن را رها کن تا آن اقیانوس پرگوهر نصیبت شود.
«الله الله زود بفروش و بخر
قطرهای دِه، بحرِ پُر گوهر ببر
الله الله هیچ تاخیری مکُن
که ز بحر لطف آمد این سخُن»
#تفحص_خویش
*ابیات از #مولانا
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیولای پوشالی - #مسیرمستقیم
مسیر مستقیم
هیولای پوشالی - #مسیرمستقیم
-منشأ رنجهای ذهنی، ایگو یا من-شخص است.
-ایگو هرگز در مقام رضا نیست و مدام در وضعیت عدم رضایت و ناکافی بودن به سر میبرد.
-ایگو از راههای مختلف شما را به الگوهای ذهنی و شرطی شدگیها بازمیگرداند.
-هرچه ما نسبت به عملکرد ایگو هشیار نباشیم آن قدرتمندتر میشود.
-علامت ایگو رنج است.
-اساس ایگو بر پندار و وهم بنا شده است، ماهیتی از خودش ندارد و درنتیجه هنگامیکه به دنبالش میگردیم هرگز پیدایش نمیکنیم.
-ایگو وهمی است که شما را رهسپار دنیای تصاویر و خیالات میکند.تو پیشاپیش سیرابی اما با توهمِ تشنگی تو را بهسوی سراب رهسپار میکند.
-ایگو برای مخفی ماندنِ ماهیتِ پوشالیاش مدام تو را به بیرون پرتاب میکند. و میگوید برو و آن بیرون چیزی پیدا کن تا آرامم کنی. میروی میگردی چیزی پیدا میکنی و برایش میاوری او نگاهی میکند و میگوید خوب است اما کافی نیست.
-بیا و برای یک بار هم شده در جهت عکس پرتابهایش عمل کن. این بار بهجای پرتاب به بیرون به درون پرتاب شو و با رنجت روبهرو شو. با رنج حال حاضرت بمان. به آن نگاه کن. نزدیک و نزدیکتر شو. وقتی بهاندازه کافی نزدیک شدی چیز مهمی میفهمی.
-این هیولا، صرفاً یک هیولای پوشالی است.
-دقت کنید که در اینجا منظور این نیست که به دنبال چیزها نباشیم بلکه هدف این است که تو متوجه باشی این توهمِ خوشبختی در عینیتهای بیرونی که مدام درون سرت زمزمه میکند خیالی بیش نیست. میتوانی با عینیتها در ارتباط باشی اما باید آگاه باشی که شادی حقیقی در جای دیگری است.
-موضوع اینجاست که ما در تجربه قبلیمان نسبت به این موضوع آگاه شده بودیم اما دوباره فراموشش کردیم و حالا این فراموشی دوباره به شکل رنج پدیدار شده. هشیار باش.
-ایگو هرگز در مقام رضا نیست و مدام در وضعیت عدم رضایت و ناکافی بودن به سر میبرد.
-ایگو از راههای مختلف شما را به الگوهای ذهنی و شرطی شدگیها بازمیگرداند.
-هرچه ما نسبت به عملکرد ایگو هشیار نباشیم آن قدرتمندتر میشود.
-علامت ایگو رنج است.
-اساس ایگو بر پندار و وهم بنا شده است، ماهیتی از خودش ندارد و درنتیجه هنگامیکه به دنبالش میگردیم هرگز پیدایش نمیکنیم.
-ایگو وهمی است که شما را رهسپار دنیای تصاویر و خیالات میکند.تو پیشاپیش سیرابی اما با توهمِ تشنگی تو را بهسوی سراب رهسپار میکند.
-ایگو برای مخفی ماندنِ ماهیتِ پوشالیاش مدام تو را به بیرون پرتاب میکند. و میگوید برو و آن بیرون چیزی پیدا کن تا آرامم کنی. میروی میگردی چیزی پیدا میکنی و برایش میاوری او نگاهی میکند و میگوید خوب است اما کافی نیست.
-بیا و برای یک بار هم شده در جهت عکس پرتابهایش عمل کن. این بار بهجای پرتاب به بیرون به درون پرتاب شو و با رنجت روبهرو شو. با رنج حال حاضرت بمان. به آن نگاه کن. نزدیک و نزدیکتر شو. وقتی بهاندازه کافی نزدیک شدی چیز مهمی میفهمی.
-این هیولا، صرفاً یک هیولای پوشالی است.
-دقت کنید که در اینجا منظور این نیست که به دنبال چیزها نباشیم بلکه هدف این است که تو متوجه باشی این توهمِ خوشبختی در عینیتهای بیرونی که مدام درون سرت زمزمه میکند خیالی بیش نیست. میتوانی با عینیتها در ارتباط باشی اما باید آگاه باشی که شادی حقیقی در جای دیگری است.
-موضوع اینجاست که ما در تجربه قبلیمان نسبت به این موضوع آگاه شده بودیم اما دوباره فراموشش کردیم و حالا این فراموشی دوباره به شکل رنج پدیدار شده. هشیار باش.
نفس یا ایگو مانند شبح است، فرمی از خودش ندارد. اگر با تفحص «من کیستم؟» ببینید که ایگو چیست آن بهسادگی میگریزد. ذهن جوهر و فرمی ندارد و تنها در تخیل وجود دارد. اگر میخواهی از چیزی که تخیلی است رها شوی تنها کاری که باید انجام دهی: توقف تخیل است.
از سوی دیگر اگر بهطور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آنها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمیاندازند.
برای مثال اگر یک شعبدهباز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست از آن بترسید چراکه میدانید شعبدهباز سعی میکند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمیترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما میدیدند میترسیدند. آنها فرار میکردند زیرا باور داشتند که آتش میتواند شعلهور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتیکه بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر میشوند و شما، خودِ شما همان پردهای هستید که روی آن تمام آنها ظاهر میشوند دیگر چیزی نمیتواند شما را متأثر کند یا آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند وضعشان بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب میبینند روی آن سد میسازند، نیستند.
#آنامالای سوامی
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
از سوی دیگر اگر بهطور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آنها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمیاندازند.
برای مثال اگر یک شعبدهباز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست از آن بترسید چراکه میدانید شعبدهباز سعی میکند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمیترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما میدیدند میترسیدند. آنها فرار میکردند زیرا باور داشتند که آتش میتواند شعلهور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتیکه بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر میشوند و شما، خودِ شما همان پردهای هستید که روی آن تمام آنها ظاهر میشوند دیگر چیزی نمیتواند شما را متأثر کند یا آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند وضعشان بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب میبینند روی آن سد میسازند، نیستند.
#آنامالای سوامی
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
ایگو همان همهویتشدن با افکار یا یکی پنداشتن خودتان با افکار است؛ یعنی شما هر فکری که پدیدار میشود را باور میکنید. در این وضعیت شما خودتان را همان چیزی میپندارید که ذهن به شما میگوید و خودتان را بر اساس چیزی که ذهن میگوید حس میکنید. رهایی از ایگو، رهایی از افکار است.
#اکهارت تُله
The identification with thinking becomes ego. Which means simply that you believe in every thought that arises and you derive your sense of who you are from what your mind is telling you who you are. To become free of ego means becoming free of thought.
#Eckhart Tolle
#اکهارت تُله
The identification with thinking becomes ego. Which means simply that you believe in every thought that arises and you derive your sense of who you are from what your mind is telling you who you are. To become free of ego means becoming free of thought.
#Eckhart Tolle
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"توهم چشیدن آب از سراب" - بخشی از یک گفتگو
#مسیرمستقیم
پیشنهاد میکنم این مطلب را عمیق و با دقت تا انتها گوش کنید چون میتواند پاسخگوی سوالات زیادی باشد.
*مطالب بعدی در ارتباط با این موضوع خواهند بود.
#مسیرمستقیم
پیشنهاد میکنم این مطلب را عمیق و با دقت تا انتها گوش کنید چون میتواند پاسخگوی سوالات زیادی باشد.
*مطالب بعدی در ارتباط با این موضوع خواهند بود.
(در ارتباط با پست قبل)
وقتی شما یک ماشین یا یک آپارتمان میخرید یا دوستی را ملاقات میکنید خوشحال میشوید. چرا این چیزها برای شما شادی میاورند؟
شما به یک فرد خاص، یا یک ماشین یا آپارتمان خاصی که از آجر و سیمان ساخته شده جذب میشوید.
این آهن و لاستیک و بنزین نیستند که با داشتن ماشین برایتان شادی به همراه میاورند، همچنین این گوشت و پوست و مغز و استخوان یک شخص نیست که برای شما شادی به ارمغان میآورد.
هنگامی که شما شاد هستید خویش را در خودتان تشخیص میدهید و از امیال و خواسته رها هستید.
هنگامیکه یک ماشین میخرید آرزوی شما برای داشتن ماشین از بین میرود، میل و خواسته شما برای داشتن ماشین شما را ترک میکند. هنگامیکه با دوستی ملاقات میکنید میل شما برای دیدار با او از بین میرود. هنگامیکه آپارتمانی میخرید دیگر میل شما برای داشتن آپارتمان وجود ندارد. این خالی بودن از میل و آرزوست که به شما شادی میدهد. اگر بدانید که این خالی بودن از میل و آرزو است که به شما شادی میبخشد آنگاه میتوانید همیشه ذهنتان را خالی نگهدارید. آنگاه در هرکجا که هستید میتوانید شاد باشید، هنگام راه رفتن، حرف زدن، نشستن، ایستادن، خوابیدن در هر وضعیتی میتوانید شاد باشید.
#پاپاجی
خوشبختی چیست؟
خوشبختی همان ذات و ماهیتِ «خویش» است. خوشبختی و خویش متفاوت از هم نیستند. هیچ خوشبختیای در چیزهای بیرونیِ این دنیا وجود ندارد. ما به دلیل ناآگاهی و بی خبری گمان میکنیم که میتوانیم از چیزها به خوشبختی برسیم. زمانی که ذهن به بیرون میرود رنج را تجربه میکند.
در حقیقت زمانی که امیال و آرزوهایش برآورده شد به جایگاه اصلیاش بازمیگردد و از شادیِ «خویش» لذت میبرد.
بهطور مشابه در وضعیت خواب، سامادهی (خویش آگاهی) و بیهوشی هم همین را تجربه میکند. و همینطور هنگامیکه چیزهایی که آرزویش را دارد به دست آورد یا چیزهایی که از آنها بیزار است از بین برود، ذهن درونی شده و از شادیِ نابِ «خویش» لذت میبرد.
بنابراین ذهن بیوقفه بهطور متناوب از خویش بیرون آمده و به آن بازمیگردد.
سایهی زیر درخت دلپذیر است و از طرفی خارج از آن در فضای باز، گرما بسیار سوزان.
کسی که در زیر آفتاب قرار دارد، هنگامیکه به سایه میرسد، احساس خنکی میکند. کسی که مدام از سایه به زیر آفتاب میآید و دوباره به سمت سایه میرود یک ابله است. یک فرد خردمند همیشه در سایه میماند.
بهطور مشابه ذهنِ کسی که حقیقت را میشناسد برهمن (حقیقت متعال) را ترک نمیکند. اما از طرف دیگر، ذهن نادان در دنیا میچرخد و احساس بدبختی میکند و برای مدت کوتاه به برهمن بازمیگردد تا خوشبختی را تجربه کند.
#رامانا ماهارشی
وقتی شما یک ماشین یا یک آپارتمان میخرید یا دوستی را ملاقات میکنید خوشحال میشوید. چرا این چیزها برای شما شادی میاورند؟
شما به یک فرد خاص، یا یک ماشین یا آپارتمان خاصی که از آجر و سیمان ساخته شده جذب میشوید.
این آهن و لاستیک و بنزین نیستند که با داشتن ماشین برایتان شادی به همراه میاورند، همچنین این گوشت و پوست و مغز و استخوان یک شخص نیست که برای شما شادی به ارمغان میآورد.
هنگامی که شما شاد هستید خویش را در خودتان تشخیص میدهید و از امیال و خواسته رها هستید.
هنگامیکه یک ماشین میخرید آرزوی شما برای داشتن ماشین از بین میرود، میل و خواسته شما برای داشتن ماشین شما را ترک میکند. هنگامیکه با دوستی ملاقات میکنید میل شما برای دیدار با او از بین میرود. هنگامیکه آپارتمانی میخرید دیگر میل شما برای داشتن آپارتمان وجود ندارد. این خالی بودن از میل و آرزوست که به شما شادی میدهد. اگر بدانید که این خالی بودن از میل و آرزو است که به شما شادی میبخشد آنگاه میتوانید همیشه ذهنتان را خالی نگهدارید. آنگاه در هرکجا که هستید میتوانید شاد باشید، هنگام راه رفتن، حرف زدن، نشستن، ایستادن، خوابیدن در هر وضعیتی میتوانید شاد باشید.
#پاپاجی
خوشبختی چیست؟
خوشبختی همان ذات و ماهیتِ «خویش» است. خوشبختی و خویش متفاوت از هم نیستند. هیچ خوشبختیای در چیزهای بیرونیِ این دنیا وجود ندارد. ما به دلیل ناآگاهی و بی خبری گمان میکنیم که میتوانیم از چیزها به خوشبختی برسیم. زمانی که ذهن به بیرون میرود رنج را تجربه میکند.
در حقیقت زمانی که امیال و آرزوهایش برآورده شد به جایگاه اصلیاش بازمیگردد و از شادیِ «خویش» لذت میبرد.
بهطور مشابه در وضعیت خواب، سامادهی (خویش آگاهی) و بیهوشی هم همین را تجربه میکند. و همینطور هنگامیکه چیزهایی که آرزویش را دارد به دست آورد یا چیزهایی که از آنها بیزار است از بین برود، ذهن درونی شده و از شادیِ نابِ «خویش» لذت میبرد.
بنابراین ذهن بیوقفه بهطور متناوب از خویش بیرون آمده و به آن بازمیگردد.
سایهی زیر درخت دلپذیر است و از طرفی خارج از آن در فضای باز، گرما بسیار سوزان.
کسی که در زیر آفتاب قرار دارد، هنگامیکه به سایه میرسد، احساس خنکی میکند. کسی که مدام از سایه به زیر آفتاب میآید و دوباره به سمت سایه میرود یک ابله است. یک فرد خردمند همیشه در سایه میماند.
بهطور مشابه ذهنِ کسی که حقیقت را میشناسد برهمن (حقیقت متعال) را ترک نمیکند. اما از طرف دیگر، ذهن نادان در دنیا میچرخد و احساس بدبختی میکند و برای مدت کوتاه به برهمن بازمیگردد تا خوشبختی را تجربه کند.
#رامانا ماهارشی
What is happiness?
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness.
#RamanaMaharshi
You might purchase a car or buy an apartment or meet a friend and you are happy. Why do these things bring you happiness? You are attracted to a particular person, or to a particular car, or to a particular apartment made of bricks and cement. It is not the steel, the rubber, or the benzene that brings happiness with the car. Nor is it the bones, flesh, blood, or marrow in a person. When you are happy you recognize the Self within the self, and you are free of desire. When you get a car your hope is gone, your desire for the car has left you. When you meet a friend your desire for the meeting is no longer there. When you buy an apartment your wanting to have an apartment is no longer there. This emptiness without desire or hope has given you happiness. If you know that it is this emptiness from the hope and desire that brings you happiness then you can always keep your mind empty. Then where is the problem to be happy wherever you are - walking, talking, sitting, standing, sleeping - you can be happy.
#Papaji
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness.
#RamanaMaharshi
You might purchase a car or buy an apartment or meet a friend and you are happy. Why do these things bring you happiness? You are attracted to a particular person, or to a particular car, or to a particular apartment made of bricks and cement. It is not the steel, the rubber, or the benzene that brings happiness with the car. Nor is it the bones, flesh, blood, or marrow in a person. When you are happy you recognize the Self within the self, and you are free of desire. When you get a car your hope is gone, your desire for the car has left you. When you meet a friend your desire for the meeting is no longer there. When you buy an apartment your wanting to have an apartment is no longer there. This emptiness without desire or hope has given you happiness. If you know that it is this emptiness from the hope and desire that brings you happiness then you can always keep your mind empty. Then where is the problem to be happy wherever you are - walking, talking, sitting, standing, sleeping - you can be happy.
#Papaji
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همان جریان زندگی که شبانهروز در رگهایم جاری است، در جهان نیز در جریان است و با وزنی آهنگین میرقصد. این همان زندگیای است که از لابهلای گردوخاک زمین سرخوشانه به بیشمار چمن سرسبز جوانهزده و به امواج پرهیاهوی برگها و گلها تبدیل میشود.
رابیندرانات #تاگور
“The same stream of life that runs through my veins night and day runs through the world and dances in rhythmic measures. It is the same life that shoots in joy through the dust of the earth in numberless blades of grass and breaks into tumultuous waves of leaves and flowers.”
Rabindranath #Tagore
رابیندرانات #تاگور
“The same stream of life that runs through my veins night and day runs through the world and dances in rhythmic measures. It is the same life that shoots in joy through the dust of the earth in numberless blades of grass and breaks into tumultuous waves of leaves and flowers.”
Rabindranath #Tagore