تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
«زیرِ دیوارِ وجودِ تو، تویی گنج گهر
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی»
#مولانا
Forwarded from مسیر مستقیم
افکاری در قالب صداهایی درون سرم شکل میگیرند. من به این صداها یا افکار آگاهم و با خودم فکر میکنم که: چقدر من بدبختم.

افکاری در قالب صداهایی درون سرم شکل میگیرند. من به این صداها یا افکار آگاهم و با خودم فکر میکنم که: چقدر من خوشبختم.

پیش از اینکه این افکارِ " من خوشبختم" یا " من بدبختم" ادراک بشن چه قابلیتی اینجا وجود داشت که بعد از اینکه اونها ظاهر شدند تونست اونها رو شناسایی کنه؟ (اینجا مکث کنید و مدتی روی این سوال تعمق کنید) هرگز جواب یک کلمه ای ذهنی ندید بلکه به درون این تجربه بروید.
......
این چه چیزیه که این صداها رو میشنوه؟
این چیز خودش هیچ کدوم از این صداهایی که میان و میرن نیست، بلکه چیزی هست که میتونه اونها رو شناسایی کنه.
هنگامی که هیچ فکری وجود نداشته باشه این چیز همچنان حی و حاضره.

*این چیز حقیقت تو است.

تو همانی هستی که از افکار و احساسات و تمام حس ها و هرچیزی آگاهی.
تو خودِ این آگاهی هستی و نه محتواهایی که از آنها آگاهی. خودت را درست شناسایی کن.

سعی کنید از این به بعد به جای توجه صرف به هر فکر و حس و احساسی، توجه کنید که این چه چیزی هست که از اینها آگاهه.
من چیستم؟

#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفحص خویش و انواع فکر - سانی شارما

*مطالب همچنان در امتداد هم هستند.
خودت را آن شاهدِ ثابت و بی‌تغییرِ ذهنِ دائم التغییر بدان. همین کافی است.
#نیسارگاداتا ماهاراج

Know yourself to be the changeless witness of the changeful mind. That is enough.
Sri # #Nisargadatta Maharaj
آب‌وهوای ذهنت را با آسمانِ وجودت اشتباه نگیر.
#جف فاستر
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماهیت حقیقی ما چیست و چه چیز مانع ادراک آن شده است؟ - #روپرت_اسپایرا

غایت مراقبه‌هایی که در طی این چند روز در ارتباط با تفحص خویش در اینجا آمده بود، این مراقبه‌ی بسیار بسیار مهم و عمیق از #روپرت_اسپایرا است. این مراقبه پیش‌ازاین در این کانال وجود داشت اما برای ساده و روان شدن بار دیگر ترجمه شد.
پیشنهاد می‌شود در صورت امکان این مراقبه را در سکوت و آرامش، با دقت و تعمق ببینید. همینطور میتوانید گاهی ویدئو را متوقف کرده و مطالب گفته شده را درون خودتان بررسی کنید.
کسانی که با مطالب این چند روز همراه بودند این مراقبه را عمیق‌تر ادراک خواهند کرد.
*به یکبار دیدن اکتفا نکنید.
جایی که فکر اول تمام شده و فکر بعدی هنوز برنخاسته آن «آگاهی» است، آن رهایی است، آن جایگاه تو است، منزلگاه توست. تو همیشه آنجایی.
توجه‌ات را تغییر بده، مسیرِ تمرکزِ توجه‌ات را تغییر بده. به شکل نگاه نکن، به پس‌زمینه نگاه کن. اگر من یک ‌تخته‌سیاه بزرگ اندازه یک دیوار اینجا بگذارم و یک نقطه سفید روی آن بکشم و از شما بپرسم که چه می‌بینید؟ نود و نه درصد شما تخته‌سیاه را نمی‌بینید! و میگویید: "من یک نقطه سفید می‌بینم."
میبینید، تخته‌سیاه به این بزرگی دیده نمی‌شود اما یک نقطه سفید که تقریباً هم نامریی است دیده می‌شود. چرا؟
چون این الگوی ثابت ذهن است.
ذهن به نقش و فرم نگاه میکند و نه به تخته‌سیاه،
به ابرها نگاه میکند نه به آسمان،
به افکار نگاه میکند و نه به آگاهی.
تمام تعالیم درباره همین است. همیشه به آگاهی نگاه کن. همیشه به آگاهی نگاه کن و بدان که آگاهی همان چیزی است که تو هستی. منزلگاه و جایگاه تو همین‌جاست، همین‌جا بمان. در اینجا کسی نمی‌تواند تو را متأثر کند. چه کسی می‌تواند وارد اینجایی که تو هستی بشود؟ حتی ذهنت هم نمی‌تواند واردش شود.
#پاپاجی
Where the first thought has left and the other is not arisen, that is Consciousness, that is Freedom, that is your own place, your own abode. You are always there, you see.

Shift attention, change the gestalt. Don't look at the figure, look at the background! If I put a big blackboard the size of a wall here and mark it with a white point and ask you, "What do you see?" Ninety-nine percent of you will not see the blackboard! (Laughs) You will say, "I see a little white spot." Such a big blackboard and its not seen, and only a little white spot, which is almost invisible is seen! Why? Because this is the fixed pattern of the mind. To look at the figure , not the blackboard, to look at the cloud , not at the sky; to look at the thought and not Consciousness.

That's all the teaching is. Always look to Consciousness. Always look to Consciousness and know this is what you are! This is your own place, your own abode, Stay Here. No one can touch you. Who can enter Here where you are? Even your mind cannot enter.
#Papaji
هر چیز که پدیدار می‌شود فقط یک تصویر است. تصویری است پدیدار شده روی حقیقتِ زندگی که همان حقیقت یا آگاهی است. تمام دگرگونی‌های جهان (تمام بالا پایین‌ها و اتفاق‌ها) که مدام در جریان‌اند بر روی آن آگاهی یا حقیقتِ زندگی اتفاق میفتند همچون تصاویرِ روی تخته‌سیاه.
تصاویر روی تخته‌سیاه کشیده می‌شوند. این تصاویر هرگز خودِ تخته‌سیاه را تحت تأثیر قرار نمی‌دهند. تصاویر پاک می‌شوند و تصاویر جدید بر روی آن کشیده می‌شوند. تصاویر جدید هرگز خودِ تخته‌سیاه را تحت تأثیر قرار نمی‌دهند. هیچ-چیز نمی‌تواند تخت سیاه را تحت تأثیر قرار ‌دهد. خواه تصویر آتش روی آن بکشی خواه طوفان، مرگ یا هر چیز دیگر، تخته‌سیاه همیشه همان‌ چیزی که بود باقی می‌ماند. سلامت، صلح، آرامش، تولد و تمام چیزهای دیگر. تمام این‌ها نمودهایی هستند که پدیدار می‌شوند. (وانمود می‌کنند که حقیقی هستند.)
تصاویر مدام تغییر می‌کنند. تخته‌سیاه هرگز تغییر نمی‌کند. همیشه خودت را آن تخته‌سیاه در نظر بگیر و سعی کن تا تمام چیزهایی که در این دنیا درجریانند را به‌عنوان تصاویر متغیری روی تخته‌سیاه حس کنی. این به شما کمک خواهد کرد. این به شما کمک می‌کند تا چیزی که چشمانتان در این دنیا به شما نشان می‌دهد را (درست) درک کنید. شما این احساساتی که حس می‌کنید نیستید. چیزهایی که می‌شنوید نیستید. چیزهایی که می‌چشید نیستید. تمام این‌ها صرفاً مشتی تصویرند.
#رابرت‌ آدامز

Everything that appears is an image. An image that appears on the Reality of Life. That is Reality. Consciousness. And all of the vicissitudes of the world that go on all the time, are superimposed on this Consciousness, like a chalkboard.
Images are drawn on the chalkboard. It never affects the chalkboard. They are erased. New images are drawn. The new images never affect the chalkboard. No-thing affects the chalkboard. The chalkboard remains the same, whether you decide to draw a fire, a hurricane, death... or whatever you decide to draw. Wholeness, health, peace, birth, anything. They are all imposters.
The chalkboard never changes. Always think of yourself as the chalkboard. And all the things that go on in this world, try to feel them as images on the chalkboard, that change. Change continuously. This will help you. It will help you to understand that your eyes show you in this world. You are not the feelings you feel. You are not the things that you hear. The things that you taste. Those are all the images.
#Robert Adams
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
آبیِ زیبا
قرمز و نارنجیِ فوق‌العاده
از سیاه و قهوه‌ای می‌ترسم
عاشق بنفشم
سبزِ بی‌نظیر.
از زرد و صورتی اصلاً خوشم نمیاد.
قرمز و نارنجی و آبی و سبز و بنفش رو دوست دارم.
از سیاه و قهوه‌ای متنفرم
تنها آرزوی زندگیم اینه که تا میتونم به قرمز و نارنجی و آبی و سبز برسم.
تا میتونی از کسایی که از زرد و صورتی خوششون میاد فاصله بگیر، خیلی احمقن.
خدایا سیاه نیاد سراغم.

و تمام این‌ها یعنی متمرکز بودن بر رنگ‌ها.
هیاهوی رنگ‌ها.

گم‌شدن در رنگ‌ها، حجاب نور است.
در این میان،
در این هیاهوی رنگ‌ها،
اما کدامیک از شما متوجه "نور" است؟
همان اصل و اساس تمام این رنگ‌ها.

با نور بمان، چون:
کـی ببینـی سرخ و سبز و فــور را
تـا نبینی پیش از ایـن سه نـور را؟

چرا از اصل و اساس این رنگ‌ها غافلی؟ بهتر نگاه کن، عمیق‌تر ببین، به اصل این رنگ‌ها برو.

هرچه بیشتر و بیشتر متمرکز بر رنگ‌ها باشی بیشتر و بیشتر خودت را در آنها گم می‌کنی و از این گم‌گشتگی رنج می‌کشی. چون این رنگ‌ها رفته‌رفته تبدیل به حجاب آن نور می‌شوند. هرچه حجاب ضخیم‌تر، نور کمتر.
نور آرامش است، وحدت است، عشق است، ابدی و ازلی است. راحتی است.

لیک چون در رنگ گم شد هوش تو
شد ز نور، آن رنگ‌ها روپوش تو

راه‌حل:
از همه اوهام و تصویرات دور
نورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نور
#مسیرمستقیم

*تمام اشعار از مولانا
Forwarded from مسیر مستقیم
آن‌قدر درگیر چیزهایی که ذهن آنها را روشن کرده است شده‌ایم که فراموش کرده‌ایم بپرسیم: خود این ذهن را چه چیز روشن کرده است.

آن‌قدر درگیر افکار و احساسات و خاطرات و گذشته و تصاویر شده‌ایم که فراموش کرده‌ایم بپرسیم: این چه چیزی است که از تمام این‌ها آگاه است.

آن‌قدر درگیر اتفاقات و رویدادها شده‌ایم و محو آنها هستیم که فراموش کرده‌ایم بپرسیم:
این منی که درگیر این ماجراها هست اصلاً خودش چیست.
#مسیرمستقیم

*این پست پاسخ به عزیزی است که تقاضا داشتند مطلب قبل را کمی بیشتر برایشان شرح دهم. امید که شفاف شده باشد.
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
اگر صادقانه بخواهم بگویم خلاصه‌ترین جواب برای بیشتر سؤالاتی که می‌پرسید فقط دو کلمه است:
مراقبه کنید.

وقتی به کلاس موسیقی می‌روید چطور می‌توانید یک موزیک زیبا بنوازید بدون اینکه تمرین کنید؟
وقتی به کلاس زبان می‌روید چطور می‌توانید به زبان مسلط بشوید بدون اینکه تمرین کنید؟
یا هر علم، هنر یا فن دیگری.

واقعاً موضوع به همین سادگی است:
مراقبه کنید و در انجام مراقبه تداوم داشته باشید.

رفته‌رفته خودِ مراقبه شما را هدایت خواهد کرد.
مکمل اصلی در کنار مراقبه، خودشناسی است.

مراقبه‌ی صرف بدون خودشناسی ممکن است بعد از مدتی تبدیل به امری مکانیکی بشود مثل اکثر افرادی که نماز می‌خوانند اما نمازشان چیزی جز خم و راست شدن نیست. به همین جهت گفته‌ شده که در نماز باید حضور داشت.

مولانا میان نماز عوام و خواص فـرق مـی‌گذاشت و می‌فرمود: "نماز عوام قالبی‌ باشد‌ بی‌جان،‌ چه جانِ نماز حضورِ دل است"
و همین‌طور در جای دیگر نیز به زیبایی اشاره می‌کند:
"الله اکبر تو خوش نیست با سر تو
این سر چو گشت قربان الله اکبر آمد"

گاهی وقتی یک مربی معنوی متوجه می‌شود که فرد صرفاً به‌طور مکانیکی مدیتیشن می‌کند او را از این کار بازداشته و به سمت خودشناسی هدایتش می‌کند تا در پرتو تعالیم خودشناسی فرد به مسیر درست هدایت شده و بعدازآن مجدداً تمرین معنوی‌اش را با حضور انجام دهد.

حالا در اینجا برای روشن‌تر شدن، موضوع مراقبه را در قالب چند مطلب قبل یعنی موضوع رنگ‌ها و نور بررسی می‌کنیم:

"از دو صد رنگی به بی‌رنگی رهیست
رنگ چون ابرست و بی‌رنگی مهیست"

"از دو صد رنگی به بی‌رنگی رهیست" این نویدی است که مولانا به ما می‌دهد. او می‌گوید شما می‌توانید از این حجم رنگ‌هایی که گرفتارشان شده‌اید به سمت بی‌رنگی یا نور بروید. این دو صد رنگ چیزی است که تو خودت را آن می‌پنداری یعنی همان من ذهنی و بی‌رنگی ماهیتِ حقیقی توست.
"رنگ چون ابرست و بی‌رنگی مهیست" این رنگ‌ها رفته‌رفته همچون ابری شده‌اند که ماهیت حقیقی تو را که ماه تابان و درخشان است را به حجاب برده‌اند.
حالا مولانا جواب این سؤال که چطور باید از رنگ‌ها به سمت بی‌رنگی یا از ابر به سوی نور برویم را در دیوان غزلیات به ما می‌دهد:
"بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید"

مراقبه‌ی حقیقی درواقع همان مرگ است.
تو در طی سال‌ها آن‌چنان متمرکز بر این رنگ‌ها شده‌ای که دیگر خودت را صرفاً همین دوصد رنگ می‌پنداری. مراقبه‌ی حقیقی قطعِ اتصال با این رنگ‌ها یا مردن بر این خودِ خیالی است.

مراقبه یعنی قطع ارتباط با محتوای آگاهی. یعنی قطع ارتباط با رنگ‌ها.
دقت کنید که نور پیشاپیش حی و حاضر است. به‌محض اینکه ابرها کنار بروند متوجه آن خواهی شد. به‌محض اینکه تمرکزِ توجه از رنگ‌ها برداشته شود متوجه‌ نور می‌شوی. یا بهتر بگویم، متوجه خودت می‌شوی.
در مراقبه، "عامل توجه" از تمرکز بر محتوایِ چیزهایی که از آنها آگاه است یعنی از رنگ‌ها، متوجه خودش می‌شود.
متمرکز شدن شدید بر عینیت‌ها، متمرکز شدن شدید بر بیرونیات (افکار، احساسات، حواس، اتفاقات، رویدادها، تصاویر، خاطرات، گذشته) منجر به این شده که تو رفته‌رفته خودت را فراموش کنی.
من پیش از اینکه افکار و احساسات و خاطرات و گذشته ام باشم کیستم؟ یا چیستم؟

در اینجا پیشنهاد می‌کنم تا یک بار دیگر دو مطلب قبل را بخوانی.
#مسیرمستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراقبه ساده‌تر از اون چیزیه که فکر میکنی - #مینگیور رینپوشه
Forwarded from مسیر مستقیم