تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
وضعیت‌های مختلف می‌آیند و می‌روند، اما شما (ثابت و بی تغیر) همیشه اینجا هستید.
مثل سینما. در سینما، صفحه‌نمایش همیشه ثابت و بی‌تغییر در آنجاست اما تصاویر متعددی روی صفحه پدیدار گشته و سپس ناپدید می‌شوند.
چیزی به صفحه‌نمایش نمی‌چسبد و صفحه‌نمایش همیشه یک صفحه‌نمایش باقی می‌ماند. درست به همین شکل، شما در تمام وضعیت‌ها و حالات، همان خویش خودتان باقی می‌مانید. اگر این را ادراک کنید وضعیت‌های مختلف دیگر شما را به دردسر نمی‌اندازند.
مثل تصاویری که روی صفحه ظاهر می‌شوند و آن را به دردسر نینداخته و به آن نمی‌چسبند. شما گاهی روی صفحه‌نمایش اقیانوس عظیمی با امواجی بی‌پایان می‌بینید و سپس تصویر محو می‌شود. زمانی دیگر آتشی بزرگ می‌بینید که به همه‌جا پراکنده شده است و سپس این تصویر نیز محو می‌شود. در هر دو مورد صفحه‌نمایش وجود دارد. حال سؤال اینجاست که آیا صفحه‌نمایش با آن آب خیس شده، یا با آن آتش می‌سوزد؟
نه هیچ‌چیزی روی صفحه‌نمایش تأثیری ندارد. درست به همین ترتیب چیزهایی که در طی زمانِ بیداری، رؤیا و همین‌طور خوابِ عمیقِ بدونِ رؤیا اتفاق میفتند مطلقاً هیچ تأثیری روی شما نخواهند داشت و شما همان خویش خودتان باقی خواهید ماند.
#رامانا ماهارشی


"The states come and go, but you are always there. It is like a cinema. The screen is always there but several types of pictures appear on the screen and then disappear. Nothing sticks to the screen, it remains a screen. Similarly, you remain your own Self in all the states. If you know that, the states will not trouble you, just as the pictures which appear on the screen do not stick to it. On the screen, you sometimes see a huge ocean with endless waves; that disappears. Another time, you see fire spreading all around; that too disappears. The screen is there on both occasions. Did the screen get wet with the water or did it get burned by the fire? Nothing affected the screen. In the same way, the things that happen during the wakeful, dream and sleep states do not affect you at all; you remain your own Self."
#Ramana Maharshi
هنگامی‌که از این هویت و شخص رها هستید دیگر چیزی برای یادگیری وجود ندارد. مثل این است که یک نیروی دیگر، یک حضوری قدرتمند در این بدن جریان می‌گیرد و چیز عجیبی هم به نظر نمی‌رسد.
هرچه تو کمتر باشی، بیشتر هستی. عجب پارادوکس و تضادی!
تویِ بدونِ تو، تویِ حقیقی هستی.
تو بدون این شخص، وجه و چهره خداوندی.
#موجی

«هر آن کو خالی از خود چون خلأ شد
انا الحق اندر او صوت و صدا شد»
#شبستری

«چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو بی تو جمال خود نماید»
#شبستری



"When you are free of your identity and your person, nothing more needs to be learned. It's like another power, a great presence, flowing through this body, and it doesn't seem strange.
The less there is of you, the more you are. What a paradox! You without you are the real You. You without your person are the face of God.
#Mooji
"فکرِ «من» اولین فکر است"

"از تمام افکاری که در ذهن برمی‌خیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند.
#رامانا ماهارشی


چگونه باید "من" را از بين برد؟
ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور می‌کنيم و تمام توجه‌مان به يک پديدۀ جدا از فکر است و نه به خود فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن که "فکر" است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است.

ما می‌گوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" اصلا وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی. و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی.

کتاب تفکر زائد
محمدجعفر #مصفا

Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise.
#Ramana Maharshi
"از بایزیدی بیرون آمدم"*

و بایزید گفت: لا اله الا انا، ها فاعبدون (خدایی جز من نیست، مرا عبادت کنید.)
و بار دیگر گفت: سبحانی ما اعظم شأنی (پاک و منزه منم و چه بلندمرتبه جایگاهی دارم.)

این حالات چه زمانی به او رسید؟
هنگامی‌که به این ادراک رسید:

"از بایزیدی بیرون آمدم،
چون مار از پوست،
پس نگه کردم، عاشق ومعشوق و عشق یکی دیدم
که در عالم توحید یکی توان بود"
و گفت:

"و آنگاه مرغي گشتم، چشم او از يگانگي،
پَر او از هميشگي.
در هوايِ بی چگونگي مي پريدم."


"چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو، بی تو جمال خود نماید"
#شبستری

* هشیار به تأکید عارفان درخصوص بیرون آمدن از این شخص باشیم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پیشنهاد دیدن فیلم:

انیمیشن هیولای دریا
The Sea Beast

"که چو پازهرست و پنداریش سم"
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
ما عشق را یک رابطه‌ی دونفره در نظر می‌گیریم. ما عشق را حسی می‌دانیم که بین دو نفر شکل می‌گیرد. عشق یک رابطه‌ی دونفره نیست. عشق، انحلالِ یک رابطه است. عشق، فروپاشیِ یک رابطه است. در تجربه‌ی عشق، خود و دیگری محو می‌شود. عشق، ملاقات دو نفر نیست. عشق، محوِ این جداییِ ظاهری بین دو نفر و آشکار شدنِ وحدتِ پیشینِ این دو خودِ به‌ظاهر مجزا است. عشق، انحلالِ خودِ مجزا و آشکار شدنِ حقیقت است، آشکار شدنِ آگاهی است. آگاهی عشق است.
#روپرت_اسپایرا

«من کی‌ام؟ لیلی و لیلی کیست؟ من
ما یکی روحیم اندر دو بدن»

"We consider love to be a relationship. We consider love to be a feeling that takes place between two people. Love is not a relationship. Love is the dissolution of relationship. It is the collapse of relationship. In the experience of love, the self and the other dissolve. Love is not a meeting of two people. It is the dissolution of the apparent separation between self and other, and a revelation of the prior unity of these two apparently separate selves. So love is not an experience that the separate self has. It is the dissolution of the separate self, the revelation of reality, the revelation of consciousness. Consciousness is love."
#RupertSpira
تفحص خویش
Photo
این دو عکس به نحوی یادآور مطلب قبل از روپرت اسپایرا بود.

متن زیر هم شاید آنچنان ارتباطی با موضوع قبل نداشته باشه اما خالی از لطف نیست:

مجنون به سبب دوری جانکاه از لیلی دچار درد و بیماری شد. خونش از شعله‌یِ آتشِ اشتیاق به جوش آمد و گرفتار بیماری گردید. طبیبی به بالین او آوردند. گفت: «هیچ چاره نیست جز آنکه باید او را فصد* کرد.» فصادی ماهر و کاردان را نزد او آوردند. وقتی فصاد وسایل خود را آماده کرد و نیشتری را که باید با آن خون بگیرد به دست گرفت، یکباره مجنون از جای برخاست و گفت:
حتی اگر از این بیماری بمیرم، بهتر از این است که رگ مرا بزنی. بیا این مزد تو و مرا تنها بگذار. فصاد با شگفتی پرسید: «عجيب است، تو که در بیابانها با شیران همراه هستی، هر شب کنار تو ده‌ها حیوان درنده و ترسناک هست، چگونه است که از آن حیوانات وحشی نمی‌ترسی، اما اکنون از یک نیش تیغ این همه واهمه داری؟» مجنون پاسخ داد:

"گفت از لیلی وجود من پُر است
این صدف پر از صفات آن دُر است

ترسم ای فصاد گر قصدم کنی
نیش را ناگاه بر لیلی زنی

در میان لیلی و من فرق نیست
داند آن عقلی که او دل روشنی است"

#مولانا – مثنوی معنوی دفتر پنجم از بیت ۱۹۹۹

*فصد کردن: رگ زدن جهت رفع بیماری
تفحص خویش
Video
«او میکشد قلاب را»

"ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی
زاری از ما نی، تو زاری می‌کنی

ما چو ناییم و نوا در ما ز تُست
ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست

ما که باشیم ای تو ما را جانِ جان
تا که ما باشیم با تو درمیان؟

ما عدمهاییم و هستیهای ما
تو وجود مطلقی، فانی‌نما

گر بپرانیم تیر آن نه ز ماست
ما کمان و تیراندازش خداست"
#مولانا

باگوان #رامانا ماهارشی : این با فیض الهی است که میل به خودشناسی در شما شکل گرفته است. این میل به شناختن خودتان خودش یک نشانه بارز از فیض «خویش» است. بنابراین این فیض و رحمت است که در حال حاضر به‌عنوان منبع تلاش شما عمل می‌کند. این فیض، کیفیتی بیرون از «خویش» نیست بلکه ماهیت آن است. آن در مرکزت ساکن است و تو را به درون به سمت خودش می‌کشد. تنها کاری که باید انجام بدهی این است که توجه‌ات را به درون ببری و به دنبال منشأ «من» بگردی. این تنها تلاش شخصی است که باید انجام دهیم. به همین خاطر است که میگویند جایی که فیض و رحمت در آن نباشد مطلقاً هیچ تمایلی برای جستجوی «خویش» وجود ندارد.

#Ramana Maharshi: It is by the grace of God that you come to desire to know yourself. This desire to know yourself is itself a clear sign of the Atman’s grace. So, there is grace already working as the source of your effort. Grace is not an external quality of the Self but its very nature. It abides in your Heart, pulling you inward into itself. The only task you must do is turn your attention inward and search the source of ‘I’. This is the only personal effort we have to put in. That is why [one can say that] where there is no grace, there is no desire at all for the quest for the Self.
گفتگو با #آنامالای سوامی

دیدنِ صفحه

پرسش: شما میگویید که همه‌چیز خویش است حتی مایا یا توهم. اگر چنین است پس چرا من نمی‌توانم خویش را به‌وضوح ببینم؟ چرا از من پنهان است؟

آنامالای سوامی: چون شما به سمت اشتباهی نگاه می‌کنید. شما معتقدید که خویش چیزی دیدنی یا تجربه کردنی است. نه چنین نیست. خویش، هشیاری یا آگاهی‌ای است که خودِ این دیدن و تجربه کردن در آن اتفاق میفتد.
حتی اگر شما خویش را نمی‌بینید، خویش همچنان اینجاست. باگوان #رامانا ماهارشی گاهی با طنز اظهار می‌داشتند که: «مردم فقط روزنامه را باز می‌کنند و نگاهی به آن می‌اندازند و بعد میگویند من آن صفحات را نگاه کردم اما در حقیقت آن‌ها آن صفحات را نگاه نکردند بلکه فقط کلمات و عکس‌های روی آن را دیدند. بدون آن "صفحه"، هیچ کلمه و عکسی وجود نمی‌داشت اما مردم هنگام خواندن کلمات همیشه صفحه را فراموش می‌کنند.»
باگوان از این تشبیه استفاده می‌کردند تا نشان دهند که مردم فقط اسم‌ها و فرم‌هایی که روی صفحه‌ی آگاهی پدیدار می‌شوند را می‌بینند و خودِ صفحه را نادیده می‌گیرند. با این نوع دیدِ جزئی به‌راحتی می‌توان به این نتیجه رسید که تمام فرم‌ها، هم از همدیگر و هم از شخصی که آن‌ها را می‌بیند جدا هستند.
اگر مردم به‌جای فرم‌هایی که در آگاهی پدیدار می‌شوند متوجه‌ی خودِ آگاهی می‌شدند آنگاه ادراک می‌کردند که تمامِ این فرم‌ها فقط ظواهری هستند که روی آن آگاهیِ واحدِ یکپارچه ظاهر می‌شوند.
آن آگاهی همان خویشی است که تو در جستجویش هستی. تو می‌توانی آن آگاهی باشی اما هرگز نمی‌توانی آن را ببینی زیرا آن چیزی جدا از تو نیست.


CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
'Seeing the Paper'...
Q: You say that everything is the Self, even maya. If this is so, why can't I see the Self clearly? Why is it hidden from me?
AS: Because you are looking in the wrong direction. You have the idea that the Self is something that you see or experience. This is not so. The Self is the awareness or the consciousness in which the seeing and the experiencing take place.
Even if you don't see the Self, the Self is still there. Bhagavan sometimes remarked humorously: ‘People just open a newspaper and glance through it. Then they say, "I have seen the paper". But really they haven't seen the paper, they have only seen the letters and pictures that are on it. There can be no words or pictures without the paper, but people always forget the paper while they are reading the words.'
Bhagavan would then use this analogy to show that while people see the names and forms that appear on the screen of consciousness, ignore the screen itself. With this kind of partial vision, it is easy to come to the conclusion that all forms are unconnected with each other and separate from the person who sees them.
If people were to be aware of the consciousness instead of the forms that appear in it, they would realize that all forms are just appearances which manifest within the one indivisible consciousness.
That consciousness is the Self that you are looking for. You can be that consciousness but you can never see it because it is not something that is separate from you.
- Living by the Words of Bhagavan, p. 272
Forwarded from مسیر مستقیم
در ارتباط با مطلب قبل:
Forwarded from مسیر مستقیم
اینکه چیزی که می‌بینیم منظره‌یِ درون فیلم است یا صفحه‌نمایش، بستگی به نوع دیدن ما دارد و نه آن چیزی که می‌بینیم.
ما در ابتدا تصاویر را می‌بینیم، آنگاه صفحه‌نمایش را تشخیص می‌دهیم و سپس صفحه‌نمایش را به عنوان آن تصاویر می‌بینیم.
به عبارت دیگر:
در ابتدا فقط کثرت و گوناگونیِ عینیت‌ها را می‌بینیم، آنگاه حضورِ آگاهی را تشخیص می‌دهیم و سپس آگاهی را به عنوان کلیت تجربه‌ی عینی می‌بینیم.
#روپرت_اسپایرا

Whether we see a landscape or a screen depends on the way we see, not what we see. First we see a landscape; then we recognise the screen; then we see the screen as a landscape. First we see only a multiplicity and diversity of objects; then we recognise the presence of awareness; then we see awareness as the totality of objective experience.
#RupertSpira

مطلب مرتبط
در ارتباط با مطلب قبل: