Forwarded from مسیر مستقیم
Whatever appears must appear IN something or ON something. It is not possible to have a movie without a screen. It’s not possible to have the words of a novel without a white page. It’s not possible to have a cloud without a sky. It’s not possible to have a thought without …
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.
So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert_Spira
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.
So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert_Spira
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از دوستان عزیز این ویدئو رو ارسال کردند. مطلب گویایی است و همسو با سایر مطالب.
این افراد مشغول بازی واقعیت مجازی هستند.
این افراد مشغول بازی واقعیت مجازی هستند.
Forwarded from مسیر مستقیم
*این مطلب در ادامه چند پست قبل است.
این رنگها را ببینید.
اول توجه را ببرید به سمت این رنگها و بعد توجه را ببرید به سمت چیزی که از این رنگها آگاه است.
متوجهاش باشید.
این سؤالات را از خودتان بپرسید و درون خودتان به دنبال جواب باشید.
دادن جواب ذهنی کمکی به شما نخواهد کرد.
چه چیزی این رنگها را دید؟
این رنگها کجا ادراک شدند؟
چه چیزی از این رنگها آگاه است؟
ماهیت چیزی که این رنگها را درک کرد چه چیزی است؟
احتمالاً شما در اینجا میگویید: من این رنگها را درک کردم.
سؤال: منظور شما از "من" در اینجا دقیقاً چیست؟ مریم، سارا، علی، احسان؟ یا چیز دیگری؟
فقط متوجه چیزی باشید که از این رنگها آگاه است.
آیا چیزی که این رنگها را ادراک کرد خودش از جنس این رنگهاست؟ یا صرفاً چیزی است که از هر چیزی که پدیدار میشود آگاه است؟ مثل صدای زنگ یا یک فکر یا یک حس یا یک احساس.
این چیزی که از همهچیز آگاه است چیست؟
من چیستم؟
مدتی با این مراقبه بمانید.
#مسیرمستقیم
این رنگها را ببینید.
اول توجه را ببرید به سمت این رنگها و بعد توجه را ببرید به سمت چیزی که از این رنگها آگاه است.
متوجهاش باشید.
این سؤالات را از خودتان بپرسید و درون خودتان به دنبال جواب باشید.
دادن جواب ذهنی کمکی به شما نخواهد کرد.
چه چیزی این رنگها را دید؟
این رنگها کجا ادراک شدند؟
چه چیزی از این رنگها آگاه است؟
ماهیت چیزی که این رنگها را درک کرد چه چیزی است؟
احتمالاً شما در اینجا میگویید: من این رنگها را درک کردم.
سؤال: منظور شما از "من" در اینجا دقیقاً چیست؟ مریم، سارا، علی، احسان؟ یا چیز دیگری؟
فقط متوجه چیزی باشید که از این رنگها آگاه است.
آیا چیزی که این رنگها را ادراک کرد خودش از جنس این رنگهاست؟ یا صرفاً چیزی است که از هر چیزی که پدیدار میشود آگاه است؟ مثل صدای زنگ یا یک فکر یا یک حس یا یک احساس.
این چیزی که از همهچیز آگاه است چیست؟
من چیستم؟
مدتی با این مراقبه بمانید.
#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صداها را بشنوید.
اول توجه را ببرید به سمت این صداها و بعد توجه را ببرید به سمت چیزی که از این صداها آگاه است.
متوجهاش باشید.
این سؤالات را از خودتان بپرسید و درون خودتان به دنبال جواب باشید.
دادن جواب ذهنی کمکی به شما نخواهد کرد.
چه چیزی این صداها را شنید؟
این صداها کجا ادراک شدند؟
چه چیزی از این صداها آگاه است؟
ماهیت چیزی که این صداها را درک کرد چه چیزی است؟
احتمالاً شما در اینجا میگویید: من این صداها را درک کردم.
سؤال: منظور شما از "من" در اینجا دقیقاً چیست؟ مریم، سارا، علی، احسان؟ یا چیز دیگری؟
فقط متوجه چیزی باشید که از این صداها آگاه است.
آیا چیزی که این صداها را ادراک کرد خودش از جنس این صداهاست؟ یا صرفاً چیزی است که از هر چیزی که پدیدار میشود آگاه است؟ مثل یک تصویر یا یک فکر یا یک حس یا یک احساس.
این چیزی که از همهچیز آگاه است چیست؟
من چیستم؟
مدتی با این مراقبه بمانید.
#مسیرمستقیم
اول توجه را ببرید به سمت این صداها و بعد توجه را ببرید به سمت چیزی که از این صداها آگاه است.
متوجهاش باشید.
این سؤالات را از خودتان بپرسید و درون خودتان به دنبال جواب باشید.
دادن جواب ذهنی کمکی به شما نخواهد کرد.
چه چیزی این صداها را شنید؟
این صداها کجا ادراک شدند؟
چه چیزی از این صداها آگاه است؟
ماهیت چیزی که این صداها را درک کرد چه چیزی است؟
احتمالاً شما در اینجا میگویید: من این صداها را درک کردم.
سؤال: منظور شما از "من" در اینجا دقیقاً چیست؟ مریم، سارا، علی، احسان؟ یا چیز دیگری؟
فقط متوجه چیزی باشید که از این صداها آگاه است.
آیا چیزی که این صداها را ادراک کرد خودش از جنس این صداهاست؟ یا صرفاً چیزی است که از هر چیزی که پدیدار میشود آگاه است؟ مثل یک تصویر یا یک فکر یا یک حس یا یک احساس.
این چیزی که از همهچیز آگاه است چیست؟
من چیستم؟
مدتی با این مراقبه بمانید.
#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
شادی، غم، خشم، هیجان، ترس، استرس و اضطراب، افسردگی، میل شدید، تنهایی، بیحوصلگی، تنفر. عشق.
این احساسات را در نظر بگیرید.
احتمالاً شما با اکثرشان آشنا هستید. همچون دو مطلب قبل چیزی در اینجا وجود دارد که از این حالات عاطفی-احساسی آگاه است.
اول توجه را ببرید به سمت این احساسات و بعد توجه را ببرید به سمت چیزی که از این احساسات آگاه است.
همین حالا چه احساسی درون شما وجود دارد؟
متوجهاش باشید.
این سؤالات را از خودتان بپرسید و درون خودتان به دنبال جواب باشید.
دادن جواب ذهنی کمکی به شما نخواهد کرد.
این احساس کجا ادراک میشود؟
چه چیزی از این احساس آگاه است؟
ماهیت چیزی که این احساس را درک میکند چه چیزی است؟
احتمالاً شما در اینجا میگویید: من این احساس را درک میکنم.
سؤال: منظور شما از "من" در اینجا دقیقاً چیست؟ مریم، سارا، علی، احسان؟ یا چیز دیگری؟
فقط متوجه چیزی باشید که از این احساس آگاه است.
آیا چیزی که این احساس را ادراک میکند خودش از جنس آن است؟ یا صرفاً چیزی است که از هر چیزی که پدیدار میشود آگاه است؟ مثل یک فکر، یک رنگ، یک صدا، یک طعم.
اگر من این احساسات دائم التغیر باشم پس این چیزی که از این احساسات آگاه است چیست؟
من کدامِ اینها هستم؟ این احساسات؟ این افکار؟ این صداها؟ این تصاویر؟ یا آن چیزی که از تمام اینها آگاه است؟
این چیزی که از همهچیز آگاه است چیست؟
من چیستم؟
مدتی با این مراقبه بمانید.
#مسیرمستقیم
این احساسات را در نظر بگیرید.
احتمالاً شما با اکثرشان آشنا هستید. همچون دو مطلب قبل چیزی در اینجا وجود دارد که از این حالات عاطفی-احساسی آگاه است.
اول توجه را ببرید به سمت این احساسات و بعد توجه را ببرید به سمت چیزی که از این احساسات آگاه است.
همین حالا چه احساسی درون شما وجود دارد؟
متوجهاش باشید.
این سؤالات را از خودتان بپرسید و درون خودتان به دنبال جواب باشید.
دادن جواب ذهنی کمکی به شما نخواهد کرد.
این احساس کجا ادراک میشود؟
چه چیزی از این احساس آگاه است؟
ماهیت چیزی که این احساس را درک میکند چه چیزی است؟
احتمالاً شما در اینجا میگویید: من این احساس را درک میکنم.
سؤال: منظور شما از "من" در اینجا دقیقاً چیست؟ مریم، سارا، علی، احسان؟ یا چیز دیگری؟
فقط متوجه چیزی باشید که از این احساس آگاه است.
آیا چیزی که این احساس را ادراک میکند خودش از جنس آن است؟ یا صرفاً چیزی است که از هر چیزی که پدیدار میشود آگاه است؟ مثل یک فکر، یک رنگ، یک صدا، یک طعم.
اگر من این احساسات دائم التغیر باشم پس این چیزی که از این احساسات آگاه است چیست؟
من کدامِ اینها هستم؟ این احساسات؟ این افکار؟ این صداها؟ این تصاویر؟ یا آن چیزی که از تمام اینها آگاه است؟
این چیزی که از همهچیز آگاه است چیست؟
من چیستم؟
مدتی با این مراقبه بمانید.
#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
"تجربه مستقیمی بر ادراک ماهیت حقیقی خویش"
من آگاهی محضم
مراقبهی ماهیت حقیقی – قسمت اول
مراقبهی ماهیت حقیقی – قسمت دوم
تفحص خویش
پس زمینه
تمثیل آب سرد و گرم
تمثیل عطرها
تمثیل رنگها
تمثیل صداها
تمثیل افکار
تمثیل احساسات
مراقبهی فضای خودآگاهِ آگاهی
شرحی بر مراقبهی فضای خودآگاهِ آگاهی
تجربه از چه چیز ساخته شده است؟
مراقبهی فضایِ نامحدودِ ادراککنندگیِ محض
من آگاهی محضم
مراقبهی ماهیت حقیقی – قسمت اول
مراقبهی ماهیت حقیقی – قسمت دوم
تفحص خویش
پس زمینه
تمثیل آب سرد و گرم
تمثیل عطرها
تمثیل رنگها
تمثیل صداها
تمثیل افکار
تمثیل احساسات
مراقبهی فضای خودآگاهِ آگاهی
شرحی بر مراقبهی فضای خودآگاهِ آگاهی
تجربه از چه چیز ساخته شده است؟
مراقبهی فضایِ نامحدودِ ادراککنندگیِ محض
Forwarded from مسیر مستقیم
مسیر مستقیم
Photo
صفحهنمایش هست.
رنگهایی روی صفحهنمایش پدیدار میشوند.
این رنگها از جنس خود صفحهنمایش هستند و از درون همان ظاهر شدند. یعنی به این صورت که اگر به سمت این رنگها بروی و آنها را لمس کنی چیزی جز صفحهنمایش به دستت نمیآید.
اما بعد از پدیدار شدن رنگها، صفحهنمایش چنان مشغول آنها شده که رفتهرفته خودش را فراموش میکند.
تمام توجهاش روی اینهاست:
آبی، زرد، سیاه، صورتی، نارنجی، بنفش، قهوهای.
عاشقِ آبی، زرد، صورتی، نارنجی و بنفش است و از سیاه و قهوهای متنفر.
رنگها بهطور مدام کمرنگ، پررنگ و سپس دوباره کمرنگ و محو میشوند.
ازآنجاکه فراموش کرده صفحهنمایش است، عاشقِ پررنگ شدنِ آبی، زرد، صورتی، نارنجی و بنفش است و کمرنگ و محو شدنشان را دوست ندارد.
از طرفی هم از پررنگ شدنِ سیاه و قهوهای متنفر است و از کمرنگ و محو شدنشان خوشحال.
آبی، زرد، صورتی، نارنجی و بنفش زیبا هستند اما به خاطر خاصیتشان دوامی ندارند و محو میشوند و اجازه نمیدهند که این رؤیای شیرین بهطور ثابت ادامه داشته باشد، از طرفی سیاه و قهوهای هم دوامی ندارند اما گاهی اتفاق میفتد که صفحه از سایر رنگها جز این دو رنگ خالی میشود.
فقط سیاه و قهوهای میماند.
سیاه و قهوهای رؤیایی تلخاند اما احتمال اینکه رؤیای تلخ منجر به بیداری بشود زیاد است.
گاهی به خاطر شدت نفرت و انزجار از این دو رنگ، ناگهان صفحهنمایش قید رنگها را زده، به سمت خودش چرخیده و درنتیجه از قیدوبند رنگها رها میشود.
(ادامه دارد)
#مسیرمستقیم
رنگهایی روی صفحهنمایش پدیدار میشوند.
این رنگها از جنس خود صفحهنمایش هستند و از درون همان ظاهر شدند. یعنی به این صورت که اگر به سمت این رنگها بروی و آنها را لمس کنی چیزی جز صفحهنمایش به دستت نمیآید.
اما بعد از پدیدار شدن رنگها، صفحهنمایش چنان مشغول آنها شده که رفتهرفته خودش را فراموش میکند.
تمام توجهاش روی اینهاست:
آبی، زرد، سیاه، صورتی، نارنجی، بنفش، قهوهای.
عاشقِ آبی، زرد، صورتی، نارنجی و بنفش است و از سیاه و قهوهای متنفر.
رنگها بهطور مدام کمرنگ، پررنگ و سپس دوباره کمرنگ و محو میشوند.
ازآنجاکه فراموش کرده صفحهنمایش است، عاشقِ پررنگ شدنِ آبی، زرد، صورتی، نارنجی و بنفش است و کمرنگ و محو شدنشان را دوست ندارد.
از طرفی هم از پررنگ شدنِ سیاه و قهوهای متنفر است و از کمرنگ و محو شدنشان خوشحال.
آبی، زرد، صورتی، نارنجی و بنفش زیبا هستند اما به خاطر خاصیتشان دوامی ندارند و محو میشوند و اجازه نمیدهند که این رؤیای شیرین بهطور ثابت ادامه داشته باشد، از طرفی سیاه و قهوهای هم دوامی ندارند اما گاهی اتفاق میفتد که صفحه از سایر رنگها جز این دو رنگ خالی میشود.
فقط سیاه و قهوهای میماند.
سیاه و قهوهای رؤیایی تلخاند اما احتمال اینکه رؤیای تلخ منجر به بیداری بشود زیاد است.
گاهی به خاطر شدت نفرت و انزجار از این دو رنگ، ناگهان صفحهنمایش قید رنگها را زده، به سمت خودش چرخیده و درنتیجه از قیدوبند رنگها رها میشود.
(ادامه دارد)
#مسیرمستقیم
وقتی فکری توجهات را بهطور کامل به خودش جذب میکند، به این معناست که تو با این صدا همهویتشده و خودت را با آن یکی میپنداری. در این صورت این افکار، حسی از "خود" را شکل میدهند؛ و این خود، همان "ایگو" است. یک من ذهنی.
این خودی که ساختهی ذهن است همیشه احساس ناکافی بودن و متزلزل بودن میکند. به همین خاطر است که ترس و میل یا خواسته، احساساتِ غالب و همینطور نیروهایِ برانگیزانندهیِ آن هستند.
هنگامیکه تشخیص دادی که صدایی درون سرت است که این صدا وانمود میکند که خودِ تو هستی و هرگز هم حرف زدن را متوقف نمیکند، آنگاه از هم هویت شدنِ ناآگاهانه با جریان افکار بیدار میشوی. هنگامیکه متوجه آن صدا بشوی آنگاه درک میکنی که آن چیزی که تو هستی این صدا یعنی این فکر کننده نیست، بلکه همان است که از این صدا آگاه است.
#اکهارت تُله
من افکارم،
احساساتم،
حواس پنجگانهام،
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من خودِ زندگیام.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظهیِ حالم.
من هستم."
#اکهارت تُله
این خودی که ساختهی ذهن است همیشه احساس ناکافی بودن و متزلزل بودن میکند. به همین خاطر است که ترس و میل یا خواسته، احساساتِ غالب و همینطور نیروهایِ برانگیزانندهیِ آن هستند.
هنگامیکه تشخیص دادی که صدایی درون سرت است که این صدا وانمود میکند که خودِ تو هستی و هرگز هم حرف زدن را متوقف نمیکند، آنگاه از هم هویت شدنِ ناآگاهانه با جریان افکار بیدار میشوی. هنگامیکه متوجه آن صدا بشوی آنگاه درک میکنی که آن چیزی که تو هستی این صدا یعنی این فکر کننده نیست، بلکه همان است که از این صدا آگاه است.
#اکهارت تُله
من افکارم،
احساساتم،
حواس پنجگانهام،
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من خودِ زندگیام.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظهیِ حالم.
من هستم."
#اکهارت تُله
When each thought absorbs your attention completely, it means you identify with the voice in your head. Thought then becomes invested with a sense of self. This is the ego, a mind-made "me." That mentally constructed self feels incomplete and precarious. That's why fearing and wanting are its predominant emotions and motivating forces.
When you recognize that there is a voice in your head that pretends to be you and never stops speaking, you are awakening out of your unconscious identification with the stream of thinking. When you notice that voice, you realize that who you are is not the voice -- the thinker -- but the one who is aware of it.
#EckhartTolle
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#EckhartTolle
When you recognize that there is a voice in your head that pretends to be you and never stops speaking, you are awakening out of your unconscious identification with the stream of thinking. When you notice that voice, you realize that who you are is not the voice -- the thinker -- but the one who is aware of it.
#EckhartTolle
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#EckhartTolle
چون تو عالم را جلوهی جمال و کمال حق بینی و دانی که همان نور مطلق است که به هرجا و به هر رنگی خود را ظاهر میسازد، يقين دان که تو از گرفتاری خلاص شدهای.
و دیگر بدان که کمالات ذات خداوندی و تجلیات برهم* را حد و نهایت نیست. هرکسی در شناخت او کوشش نموده و فکر خود را در هوای صفات او پرواز داده، بدانچه در حوصله دانش و ادراک او گنجیده از او بیانی نموده. تو باید که موافق گفته ایشان اعتقاد کنی که ظهور او در این عالم از روی خواهش و اندیشه اوست و اوست که به هرجا و به هر رنگ جلوه میفرماید و به هر صورتی خود را ظاهر میسازد.
و هرچند فکر و ادراک از دریافت کمال او عاجز است و هیچکس چنانچه اوست او را نشناسد و بزرگیِ او را نداند اما باوجوداین هر کس هرچه از او گفته و هر نوعی که از او نشان داده، منکر نباید شد.
اینچنین ذاتِ بزرگی را محوِ مشاهدة جمال او باید گردید که هیچ مرتبه و هیچ مقامی برتر ازین نباشد.
من شادی و سرور آن مرتبه را به چه زبان توانم خاطرنشان نمود؟ آن ذات مطلق را چیزی نتوان گفت؛ و نمیتوان گفت که او در این عالم ظاهر است، به جهت آنکه به نظر درنمیآید و او را مانند تعینات عالم از بلند و پست و خرد و کلان و سیاه و سفید و مثل آن قرار نتوان داد؛ و نیز نتوان گفت که در این عالم نیست و از این عالم جداست، به جهت آنکه هر چیز از این عالم که به نظر در میآید، همه جلوهیِ جمالِ باکمالِ اوست،
*برهم= حقیقت متعال
از کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا)
و دیگر بدان که کمالات ذات خداوندی و تجلیات برهم* را حد و نهایت نیست. هرکسی در شناخت او کوشش نموده و فکر خود را در هوای صفات او پرواز داده، بدانچه در حوصله دانش و ادراک او گنجیده از او بیانی نموده. تو باید که موافق گفته ایشان اعتقاد کنی که ظهور او در این عالم از روی خواهش و اندیشه اوست و اوست که به هرجا و به هر رنگ جلوه میفرماید و به هر صورتی خود را ظاهر میسازد.
و هرچند فکر و ادراک از دریافت کمال او عاجز است و هیچکس چنانچه اوست او را نشناسد و بزرگیِ او را نداند اما باوجوداین هر کس هرچه از او گفته و هر نوعی که از او نشان داده، منکر نباید شد.
اینچنین ذاتِ بزرگی را محوِ مشاهدة جمال او باید گردید که هیچ مرتبه و هیچ مقامی برتر ازین نباشد.
من شادی و سرور آن مرتبه را به چه زبان توانم خاطرنشان نمود؟ آن ذات مطلق را چیزی نتوان گفت؛ و نمیتوان گفت که او در این عالم ظاهر است، به جهت آنکه به نظر درنمیآید و او را مانند تعینات عالم از بلند و پست و خرد و کلان و سیاه و سفید و مثل آن قرار نتوان داد؛ و نیز نتوان گفت که در این عالم نیست و از این عالم جداست، به جهت آنکه هر چیز از این عالم که به نظر در میآید، همه جلوهیِ جمالِ باکمالِ اوست،
*برهم= حقیقت متعال
از کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا)
ماهیت شما آرامش و شادی است. افکار موانعی برای ادراک خویش هستند. منظور از تمرکز یا مراقبه فقط رها شدن از این موانع است و نه دستیابی به خویش.
#رامانا ماهارشی
مطلب بالا در قالب تمثیل صفحه نمایش و تصاویر:
ماهیت صفحه نمایش، آرامش و شادی است. هم هویت شدن صفحه نمایش با تصاویر، مانعی برای ادراک خودش است. منظور از تمرکز یا مراقبه فقط رها شدن از این تصاویر است و نه دستیابی به خودِ صفحه نمایش. (چون صفحه نمایش همیشه حی و حاضر وجود دارد.)
"از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها"
#مولانا
"موانع تا نگردانی ز خود دور
درون خانهٔ دل نایدت نور"
شیخ محمود #شبستری
Your nature is Peace and Happiness. Thoughts are the obstacles to realisation. One’s meditation or concentration is meant to get rid of obstacles and not to gain the Self.
#Ramana Maharshi
(Talk 462)
#رامانا ماهارشی
مطلب بالا در قالب تمثیل صفحه نمایش و تصاویر:
ماهیت صفحه نمایش، آرامش و شادی است. هم هویت شدن صفحه نمایش با تصاویر، مانعی برای ادراک خودش است. منظور از تمرکز یا مراقبه فقط رها شدن از این تصاویر است و نه دستیابی به خودِ صفحه نمایش. (چون صفحه نمایش همیشه حی و حاضر وجود دارد.)
"از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها"
#مولانا
"موانع تا نگردانی ز خود دور
درون خانهٔ دل نایدت نور"
شیخ محمود #شبستری
Your nature is Peace and Happiness. Thoughts are the obstacles to realisation. One’s meditation or concentration is meant to get rid of obstacles and not to gain the Self.
#Ramana Maharshi
(Talk 462)