تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
تو همه جا در حال دیدن خودت هستی
@AMORney
تو همه جا در حال دیدن خودت هستی
🖋رابرت آدامز

ذهن را در قلب ، آرام نگه دار🙏
فقط یک خویش وجود دارد🙏


با سپاس فراوان از کانال تفحص خویش🙏🙏🙏🙏
https://t.me/selfinquiry

این فایل صوتی ارزش چندین بار شنیدن و شنیدن و شنیدن را دارد
🔔🔔🔔🔔🔔


@AMORney
صبح وقتی از خواب بیدار می‌شوی، شاهد تمام چیزهایی باش که می‌بینی. به چیزی واکنش نشان نده. برای خودت متأسف نباش. هرروز صبح شروع جدیدی برای توست. هنگامی‌که از رختخواب بیرون میایی و لباس می‌پوشی بدان که چه کسی هستی. «من هشیاری محضم، من آگاهی‌ام، برهمن‌ام یعنی همان حقیقت متعال. آتش نمی‌تواند مرا بسوزاند و آب نمی‌تواند مرا در خود فروبرد. چون من هرگز زاده نشده و هرگز نمی‌میرم. من جاودانم.»
یادت باشد که این «من هستم» که به آن اشاره می‌کنی، این تویی که گمان می‌کنی خودت هستی یعنی (من ذهنی) یا بدنت نیست. بلکه اشاره به خودِ "آگاهی" است. من –هستم جاودان است. من همیشه بوده‌ام و همیشه خواهم بود.
اگر روزت را این‌گونه آغاز کنی آنگاه در طول روز این چیزها را به یاد خواهی آورد. در این صورت وقتی به سر کار یا هرجای دیگری می‌روی، به یاد خواهی آورد که چه کسی یا چه چیزی هستی و چرا اینجایی؛ و سپس کار درست را برای بیدار شدن انجام می‌دهی.
#رابرت_آدامز
When you get up in the morning, become the witness to everything that you see.Do not react to anything. Do not feel sorry for yourself. Every morning is a new beginning for you. As you get out of bed and you get dressed, realize who you are. "I am pure awareness, consciousness, I am Brahman, the absolute reality. Fire cannot burn me, water cannot drown me. For I was never born and I will never die. I am forever."
Remember the I-­am you are referring to is not you or your body. It is consciousness itself. I-­am forever. I have always been and I will always be.
If you can start your day like this, then you will remember these things as you go through the day. When you go to work or wherever you go, you'll remember who you are, what you are, why you're here. And you'll do the right thing to awaken.
#Robert Adams
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
"یادت باشد که این «من هستم» که به آن اشاره می‌کنی، این تویی که گمان می‌کنی خودت هستی یعنی (من ذهنی) یا بدنت نیست. بلکه اشاره به خودِ "آگاهی" است. من –هستم جاودان است. من همیشه بوده‌ام و همیشه خواهم بود."

در پست قبل از رابرت آدامز این‌طور اشاره شده بود که باید خودمون رو "من هستم" در نظر بگیریم و نه ذهن و جسم. می‌خواستم بدونم منظور از این من هستم چیه و چطور میتونیم بهش پی ببریم؟

ببینید شما پیش از اینکه به‌طور مثال امیر ابراهیمی و ماجراهاش باشید "هستید"، اینطور درنظر بگیرید که از خونه میاید بیرون و شروع به پیاده روی میکنید، در حین قدم زدن غرق در افکارتون هستید، بطور مثال:
" نوبت قسطم نزدیکه، رابطه ام رو چیکار کنم؟ اگه پول جور نشه چی میشه، آبروم میره، اگه حالش خوب نشه چی میشه؟ نگرانم. غمگینم"
در حین راه رفتن یاد جمله ای از کتاب نیروی حال از اکهارت تُله میفتید که گفته بود: "شما این صدای درون سر یا این جریان افکار نیستید" ناگهان در اینجا نسبت به این صدا که به خاطر مانوس بودن بیش از حد، سالهاست که این صدا رو خودتون به حساب میارید آگاه شده و همین که مشاهده اش میکنید توانش فرو میریزه و رنگهای پرقدرتش کمرنگ و محو میشن و ناگهان برای کسری از ثانیه سکوت بوجود میاد.
سکوت
در این سکوت امیر ابراهیمی نیست.
خالی
در این سکوت شما محو نمیشید، ناگهان حین راه رفتن به زمین نمیخورید و یا به خواب نمیرید بلکه همچنان "هستید" ولی دیگه "امیر ابراهیمی به همراه ماجراهاش نیستید".
در این سکوت و خالی بودن شما چی یا کی هستید؟
روی این موضوع تعمق کنید.

در نمای بالا شما همچنان مشغول قدم زدن هستید اما اینبار فاعلی به عنوان امیر وجود نداره بلکه اینجا خود نیروی حیاته که در حال قدم زدنه خود زندگی یا درواقع"من هستمه که در حال قدم زدنه"، پیش از این هم همین بود.
در حقیقت اتفاقی که اینجا افتاد این بود که عامل توجه که بیش از حد به عینیتهای بیرونی از جمله افکار و عواطف و احساسات و خاطرات و تصاویر گذشته چسبیده بود و از درونِ این انبوهِ داده ها چیزی به عنوان این شخص یعنی "امیر ابراهیمی" رو به تصویر کشیده بود، اونها رو رها میکنه و در نتیجه‌ی این رها کردن، متوجه خودش میشه یا به اصطلاح به سمت خودش برمیگرده.
این لحظه در تمثیل مری و جین همون زمانیه که جین از خودش خالی میشه، وقتی جین از ماجراهای خودش خالی بشه متوجه میشه که هرگز جینی در کار نبوده و چیزی جز مری هرگز وجود نداشته.
این لحظه در تمثیل موج و آب همون زمانیه که موج از ماجراهای موج بودن خالی میشه و ناگهان متوجه میشه چیزی جز آب در اینجا هرگز وجود نداشته.
این لحظه در تمثیل انگشتر و طلا همون زمانیه که انگشتر از ماجراهای انگشتر بودن خالی میشه و متوجه میشه که چیزی جز طلا هرگز وجود نداشته.
هرچه بیشتر این تمرین خالی بودن یا توقف افکارو انجام بدید در این "وقفه ها" بیشتر متوجه حقیقت خودتون که همون زندگی است، میشید. این وقفه ها درحقیقت همون فنا یا "مرگ پیش از مرگ" است که به آن تاکید شده. در حقیقت اینطور نیست که در اینجا شما یعنی این امیر ابراهیمی متوجه خودش بشه بلکه همون "من هستم"، وجود یا زندگی یا آگاهی است که متوجه خودش میشه در انتها ختم میکنم به این بیت روشنگر که:

زیرِ دیوارِ وجودِ تو، تویی گنج گهر
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی
#مولانا

#مسیرمستقیم
در طول تاریخ همچون امروز، مردم گمان می‌کردند که بیداری معنوی -که چیزی بیشتر از بیداری از وضعیت ایگوی آگاهی نیست- فقط مخصوص عده بسیار کمی است و اینکه رسیدن به این رهایی از رنج، بشدت سخت و دشوار است.
افکاری ازاین‌دست مثل دشوار بودن یا نایاب بودن – که صرفاً باورهایی ذهنی هستند – احتمالاً قدرتمندترین دلیلی هستند که چرا فقط عده کمی مسیر دگرگونی آگاهی خود در پیش می‌گیرند.
اگر به‌دقت بررسی کنیم متوجه می‌شویم که افکاری ازاین‌دست که "چقدر بیداری معنوی نادر و کمیاب است و فقط افراد بخصوصی می‌توانند حقیقتاً بیدار شوند" صرفاً باورهایی ذهنی هستند.
دگردیسی و بیداری برای همه در دسترس است. اگر به این تصور که بیداری برای ما امکان‌پذیر نیست بچسبیم، آنگاه به معنای واقعی کلمه امکان و احتمال آن را مسدود کرده‌ایم.
#آدیاشانتی


تمام افکاری مانند "اکتساب حقیقت دشوار است" یا
"ادراک حقیقت خویش بسیار از من دور است" یا
"مشکلات من آن‌قدر زیاد است که دیگر به شناخت حقیقت نمی‌رسم"،
باید رها شوند زیرا تمام این‌ها «موانع اصلی» هستند که توسط خودِ دروغین یا ایگو ساخته‌شده‌اند.
آن‌ها نادرست‌اند.
باگوان #رامانا ماهارشی


«تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست»
#مولانا


"Historically as well as today, people think that spiritual awakening—which is nothing more than waking up from the egoic state of consciousness—is reserved for the very few and that achieving this liberation from suffering is extraordinarily difficult.
These thoughts of difficulty or rareness—which are, after all, only beliefs in the mind—are perhaps the most powerful reasons why so few people have embarked on a path to transform their own consciousness.
If we look closely, we can see that these thoughts of how rare spiritual awakening is, that only special people can truly awaken, are just beliefs held in the mind.
Transformation and awakening are available to everyone. If we grasp onto and identify with the notion that awakening isn’t possible for us, then we are literally shut off from the possibility of it."
#Adyashanti (20th-21st century American mystic)


All such thoughts as "attainment is hard" or "Self-realization is far from me", or "I have many difficulties to overcome to know Reality", should be given up, as they are the main obstacles, created by the false self, the ego.
They are untrue.
--Conscious Immortality Ch.7.
#RamanaMaharshi
مسیر مستقیم
"یادت باشد که این «من هستم» که به آن اشاره می‌کنی، این تویی که گمان می‌کنی خودت هستی یعنی (من ذهنی) یا بدنت نیست. بلکه اشاره به خودِ "آگاهی" است. من –هستم جاودان است. من همیشه بوده‌ام و همیشه خواهم بود." در پست قبل از رابرت آدامز این‌طور اشاره شده بود که…
این پرسش و پاسخ در زیر پست مربوط به "بخشی از یک گفتگو" در صفحه اینستاگرام مطرح شده بود و از آنجا که سؤال پرتکراری است شاید برای شما سودمند باشد:

سؤالی که مطرح میشه این هست که این صدای درون سر، در بسیاری از موارد ناشی از یک امر واقعی در بیرون هست. مثلاً همسر یا بچه من مریض هست یا فشار مالی شدید دارم و نگرانی بابت این امور واقعی هست. حالا اگر من با این صداها همذات پنداری نکنم، واقعیت که از بین نمیره. باز هم گرفتاری مالی و بیماری هست. در این موارد چه باید کرد؟

-ببینید در جریان رویارویی با اتفاقات، چنانچه از فیلتر این منِ محدود یعنی این «شخص» با آن‌ها برخورد شود، ازآنجاکه این منِ محدود ساختارش متزلزل و صرفاً تصویری پنداشته شده است درنتیجه به‌طور بی‌وقفه در تلاش برای حفظِ ماهیتِ متزلزلِ خودش است و به همین دلیل هر چیزی را که تهدیدی برای خودش به حساب آورد عکس‌العمل‌هایی نشان می‌دهد که این عکس‌العمل‌ها را شما به‌عنوان پدیده‌های روانی ازجمله خشم، ترس، غم، اضطراب و استرس می‌شناسید اما هنگامی‌که به‌واسطه درکِ عمیق از ماهیتِ حقیقیِ خود، به اتفاقات از زاویه دیدِ زندگی نگاه شود نوع برخورد و عملی که اتفاق میفتد متفاوت خواهد بود. قطره‌ای که متوجه ماهیتِ بینهایتِ آب بودنِ خودش شود دیگر مثل قبل درگیر ترسِ از ماجراهای قطره بودن نخواهد بود چون حالا نگران حفظ این تصویرِ قطره بودن نیست.

مطالب مرتبط:

خوی کن بی شیشه دیدن نور را

درمان درد فراق

"این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ

بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق

ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا"
#مولانا


دوستان عزیزم برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من آگاهی محضم – سوامی #سارواپریاناندا

*این ویدئو حاوی نکات بسیار متعالی و ارزشمندی در باب آگاهی است. پیشنهاد می‌کنم حتماً زمان مشخصی را برای دیدنش کنار گذاشته و در سکوت و آرامش با دقت و تعمق آن را ببینید. مهم است تا مواردی که بیان می‌شود را درون خودتان بررسی کنید چون همان‌طور که در ویدئو اشاره شده، این مطالب صرفاً تئوری نیستند و قابل‌بررسی در تجربه خودتان نیز هستند. در ضمن مراقبه‌ی انتهای ویدئو نیز در درک این مطالب بسیار بسیار سودمند است.
دوستان عزیز دقت کنند که با به‌اصطلاح‌ برگشتن عامل توجه به سمت – بی سمت- خودش است که رفته‌رفته توجه از هم‌هویت‌شدگی با ذهن-بدن رها شده و متوجه‌ی ماهیتِ حقیقیِ بینهایتِ خودش – یعنی همان چیزی که همیشه همان بوده است – می‌شود.
پس شناختِ "هرچه عمیق‌تر" از ماهیت حقیقی خود، توجه‌یِ پراکنده در عینیتهای ذهن-بدن را متوجه‌یِ خودش کرده و شما رفته‌رفته خودتان را همان آگاهی محض –که همیشه و همین حالا فقط همان هستید- خواهید شناخت. بعد از دیدن این ویدئو و شناسایی آنچه به آن اشاره میشود، دفعات بیشتری در طول روز، توجه را به آن بیاورید.
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنگامی‌که مشغول ترجمه این ویدئوی "من آگاهی محضم" ازسارواپریاناندا بودم در میانه‌ی ترجمه متوجه شدم که گویا تمام این مطالب را جای دیگری به‌نوعی دیگر در قالب یک مدیتیشن ترجمه کرده‌ام. کمی که بیشتر فکر کردم متوجه شدم که این مطالب به صورتی دیگر اما به‌نوعی کاملاً همسو از زبان روپرت اسپایرا بیان شده است. زیباست وقتی متوجه می‌شوید که چطور در عمق زیاد، تمامی این مطالبِ حقیقی این‌گونه باهم روبه‌رو شده و به هم می‌پیوندند.
نام آن مراقبه "فضایِ خودآگاهِ آگاهی" از روپرت اسپایرا بود.
تأکید می‌شود برای ادراک هرچه عمیق‌تر این مطالب و همین‌طور مراقبه‌یِ بسیار عجیب و مهمی که از سری مراقبه‌های مسیر مستقیم است و به‌زودی آپلود خواهد شد حتماً بعد از دیدن ویدئوی سارواپریاناندا این دو مطلب بعد را هم ببینید و درون خودتان تجربه کنید. هرچه بیشتر درون این فضا غوطه‌ور شوید مراقبه‌یِ جدید را بهتر ادراک خواهید کرد.

در ابتدا شرحی بر فضایِ خودآگاهِ آگاهی
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فضای خودآگاهِ آگاهی - #روپرت_اسپایرا

*این مراقبه‌ی بسیار مهم از سری مراقبه‌های «مسیر مستقیم» است.

*مراقبه‌های مسیر مستقیم مفهومی است، یعنی در اینجا تکنیکی درکار نیست و اتفاقی که میفتد این است که در این مراقبه‌ها «توجه» به سمت درستش برگردانده می‌شود یا به تعبیری شما با خود حقیقی‌تان آشنا می‌شوید.

*درجایی از این مراقبه از شما خواسته‌شده تا چشم‌ها را ببندید، اگر برای خواندن زیرنویس نمی‌توانید این کار را انجام دهید نگران نباشد چون با چند بار دیدن به همان کیفیت می‌رسید.
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فضایِ نامحدودِ ادراک‌کنندگیِ محض - #روپرت_اسپایرا


حدود یک سال و نیم پیش بود که ترجمه این مراقبه شروع شد اما ازآنجاکه گمان می‌رفت پیش‌نیاز لازم برای ارائه این مراقبه فراهم نیست به آینده موکول شد؛ اما بعد از مراقبه‌ی "من آگاهی محضم" از سوامی سارواپریاناندا و همچنین تأکیدی دوباره بر مراقبه‌ی "فضای خودآگاه آگاهی"، این‌طور احساس شد که شرایط لازم برای ارائه این مراقبه‌ی عمیق فراهم شده است. امید که همین‌طور باشد.
همان‌طور که پیش‌ازاین گفته شد بهتر است که این مراقبه را بعدازآن سه مطلب قبل ببینید.
یعنی:
من آگاهی محضم
مراقبه فضای خودآگاهِ آگاهی
شرحی بر فضای خودآگاهِ آگاهی

برای این مراقبه باید وقت بگذارید و خودتان را غرق آن کنید تا قلب آن را درک کنید.
به یک بار، دو بار یا ده بار دیدن این ویدئو اکتفا نکنید.
*درجایی از این مراقبه از شما خواسته‌شده تا چشم‌ها را ببندید، اگر برای خواندن زیرنویس نمی‌توانید این کار را انجام دهید نگران نباشد چون با چند بار دیدن به همان کیفیت می‌رسید.همینطور میتوانید حین دیدن، ویدئو را متوقف کرده، چشمها را ببندید و درون خودتان آن را بررسی کنید.
Forwarded from مسیر مستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
تجربه از چه چیز ساخته شده است؟

چشمتان را ببندید و دستتان را روی صندلی بگذارید.
تنها چیزی که از صندلی میدانیم فقط همین حس جدید است.*
در حقیقت در این حسِ جدید، ما یک دست و یک صندلی را تجربه نمی‌کنیم. این فقط افکار هستند که از این ادراک‌کنندگی محض چیزهایی مثل دست و صندلی را متصور شده و مفهوم‌سازی می‌کنند.
حالا سؤالی که پیش می‌آید این است که این تجربه جدید از چه چیز ساخته ‌شده است؟
ذهن می‌گوید که دست از گوشت و استخوان ساخته‌شده و صندلی هم از جوهر بیجانی که ماده نامیده می‌شود ساخته‌ شده است؛ اما در تجربه، تنها چیزی که می‌دانیم "حس کردن" است. این حس کردن از چه چیز ساخته شده است؟ آیا از موادی بیجان و مرده تشکیل‌شده یا اینکه تماماً و کاملاً توسط آگاهی فراگرفته شده است؟
حالا چشم‌ها را بازکنید و به دیوار روبه‌رویتان نگاه کنید.
تنها چیزی که از دیوار میدانیم "دیدن" است. در آنجا چیزی جز دیدن وجود ندارد. حالا این دیدن چقدر دور از ما اتفاق میفتد؟ آیا ده متر جلوتر رخ می‌دهد یا آن کاملاً و تماماً با خودمان یکی است؟
در تجربه حقیقی، این دیدن از چه چیز ساخته شده است؟ آیا عنصری جدا از وجود خودمان در این دیدن وجود دارد؟
آیا آن سخت و متراکم و بی‌جان است یا از دانستن یا آگاهی ساخته شده است؟ (دیدن چیزی جز دانستن از آن دیدن نیست)
حالا ماه را تصور کن. آیا ما شناخت دیگری جز دیدن نسبت به ماه داریم؟ و این دیدن چقدر دورتر از ماست؟ میلیون‌ها مایل یا اینجا در همین نزدیکیِ بی‌بُعدِ وجود خودمان؟
تلاش کنید تا چیزی پیدا کنید که از ما فاصله داشته باشد یا دور از خودمان (خویش) باشد. (منظور از خویش این بدن نیست چون بدن فقط از حس کردن، دیدن، شنیدن، چشیدن و لمس کردن ساخته شده است) اما خویش، این حضورِ آگاه است.
با دقت ببینید که ذهن، بدن و دنیا هرگز به این صورت که به نظر می‌رسند نیستند. تمام آنچه ما میدانیم "تجربه کردن" است و تجربه کردن هم تماماً و کاملاً با خویشمان یعنی همین آگاهی یکی است. ذهن، بدن و دنیا آن‌گونه که به‌طورمعمول تصور می‌شوند توهم‌اند. هرچند این موضوع به این معنا نیست که تجربه هم یک توهم باشد. تجربه حقیقی است و حقیقتش همان آگاهی است که ما عمیقاً خودمان را همان میدانیم، آن خودش را همان می‌داند.
#روپرت_اسپایرا


*لمس دست با صندلی حسی را به وجود میاورد. در این لحظه شما صرفاً در فضای آگاهی، حسی را تجربه می‌کنید؛ و لحظه‌ای بعد ذهن دخالت کرده و این "صرفاً حس" را نام‌گذاری می‌کند و به آن می‌گوید "حسِ برخوردِ دست با صندلی" درحالی‌که حقیقت ماجرا حسی است که نه در بیرون یعنی در صندلی یا در دست بلکه حسی است که در درون یعنی در همان فضایِ ادراک کنندگیِ محض پدیدار شد. این حس چیزی جز همان فضایِ آگاهی نیست و با همان هم ادراک می‌شود. همین‌طور هر آنچه می‌بینیم و می‌شنویم و ... و همین‌طور خود بدن نیز تماماً در همان فضایِ ادراک کنندگیِ محض تجربه می‌شوند. تمام این حس‌ها در حقیقت چیزی جز نوسانات همان فضا نیستند. (البته که صرفا برای توضیح از واژه فضا استفاده میشود).م
Forwarded from مسیر مستقیم
What is Experiencing Made Of?
Close your eyes and place your hand on your chair.
Our only knowledge of the chair is this new sensation. In fact, in this new sensation we do not experience a hand and a chair. There is hand/chair. It is only thinking that abstracts and conceptualizes a hand and a chair from the intimacy and seamlessness of pure sensing.
Now, what is this new experience made of? The mind says that the hand is made of flesh and bone and the chair is made of an inert substance called matter, but in experience all we know is sensing. What is sensing made of? Is there any dead, inert material there, or is sensing intimately, utterly pervaded by Knowing, by Awareness?

Open your eyes and look at the wall in front of you.
Our only knowledge of the wall is seeing. There is nothing there other than seeing. How far from our Self does seeing take place? Does it take place ten meters from our Self, or is it utterly, intimately one with our Self?
What in our actual experience is seeing made of? Is there any substance present in seeing other than the intimacy of our own Being?
Is it solid, dense and inert, or is it made only of Knowing or Awareness?
Now imagine the moon. Do we have any knowledge of the moon other than seeing? And how far away is that seeing — millions of miles, or right here in the dimensionless intimacy of our own Being?
Try to find anything that is at a distance from or separate from our Self..., (not our Self a body, because that body is made only out of sensing, seeing, hearing, tasting and touching) but our Self, this aware Presence.
See clearly that the mind, the body and the world are never actually found as such, that is, as they are imagined to be.
All we know is experiencing, and experiencing is utterly, intimately one with and made out of our Self, Awareness.
The mind, the body and the world are illusions as they are normally conceived to be. However, that does not mean that experience is an illusion. Experience is real, and its reality is the Awareness that we intimately know our Self to be, that intimately knows itself to be.
#Rupertspira