This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سراب - داستانی از #موجی
جستوجوی آرامش پایدار در امور بیرونی ــ در دنیا، افکار و احساسات ــ مانند طلب آب از سراب است.
امور بیرونی بهسبب ذات و ماهیت خود، همواره در حال تغییر و دگرگونیاند و نمیتوانند مأمن آرامشی ماندگار باشند.
تصور کنید انسانی را که در صحرایی سوزان، دیوانهوار در پی آب به این سو و آن سو میدود.
هر بار درخشندگی آبی را میبیند و با تمام توان خود را به سوی آن میکشد، بیآنکه بداند آنچه میبیند چیزی جز توهم و سراب نیست.
بارها و بارها فریب میخورد، میدود، امید میبندد و باز ناکام میماند.
سرانجام، از فرط خستگی و درماندگی، دست از جستوجو میکشد.
در همین هنگام، وجودی خردمند به او نزدیک شده و آگاهش میکند که در تمام این مدت، قمقمهای از آب زلال و گوارا درون کیفش همراه او بوده است؛ آبی که هرگز به آن توجه نکرده بود.
او آنچنان غرقِ یافتن آب در بیرون شده بود که توجهاش بهکلی از خودش بریده و در بیرون پراکنده شده بود؛
حال آنکه کافی بود توجه را از جای نادرست بازپس بگیرد و به منبعی بازگرداند که همیشه همراهش بوده است.
جستوجوی آرامش پایدار در امور بیرونی ــ در دنیا، افکار و احساسات ــ مانند طلب آب از سراب است.
امور بیرونی بهسبب ذات و ماهیت خود، همواره در حال تغییر و دگرگونیاند و نمیتوانند مأمن آرامشی ماندگار باشند.
تصور کنید انسانی را که در صحرایی سوزان، دیوانهوار در پی آب به این سو و آن سو میدود.
هر بار درخشندگی آبی را میبیند و با تمام توان خود را به سوی آن میکشد، بیآنکه بداند آنچه میبیند چیزی جز توهم و سراب نیست.
بارها و بارها فریب میخورد، میدود، امید میبندد و باز ناکام میماند.
سرانجام، از فرط خستگی و درماندگی، دست از جستوجو میکشد.
در همین هنگام، وجودی خردمند به او نزدیک شده و آگاهش میکند که در تمام این مدت، قمقمهای از آب زلال و گوارا درون کیفش همراه او بوده است؛ آبی که هرگز به آن توجه نکرده بود.
او آنچنان غرقِ یافتن آب در بیرون شده بود که توجهاش بهکلی از خودش بریده و در بیرون پراکنده شده بود؛
حال آنکه کافی بود توجه را از جای نادرست بازپس بگیرد و به منبعی بازگرداند که همیشه همراهش بوده است.
زمانی ذهن ارضا میشود که شما به چیزی که دوست دارید برسید. در این هنگام ذهن در قلب* آرام میگیرد. وقتی ذهن در قلب آرام بگیرد شادی بهخودیخود از پسش خواهد آمد چون شادی همان ذات حقیقی توست. هرزمان که ذهن برای جستجوی چیزی به بیرون میرود تا تو را خوشحال کند تا زمانی که چیزی که میخواهی را به دست نیاوری خوشحال نیستی. زمانی که آن را به دست آوردی دوباره ذهن در قلب آرام گرفته و خوشحال میشوی. تو بطور مدام در این فکری که چیزی در بیرون از خودت وجود دارد که شادی و خوشبختی برایت به همراه خواهد آورد و رسیدن به آن هدف، شادی عظیمی به همراه خواهد داشت. درواقع آن موضوع و هدف هیچ ارتباطی به شادی ندارد. بلکه شادی زمانی اتفاق میفتد و زمانی شما رضایت خواهید داشت که ذهن در قلب آرام میگیرد. بنابراین برای اینکه ما همیشه شاد باقی بمانیم باید یاد بگیریم که ذهن را در قلب آرام نگهداریم. تا زمانی که به ذهن اجازه ندهیم از قلب بیرون بیاید میتوانیم در هر شرایطی شاد باشیم.
درست مثل شخصی که زیر آفتابِ داغ نشسته و در حال سوختن است او سپس به زیر سایه درختی رفته و احساس راحتی میکند. بهمحض اینکه این شخص احساس راحتی کرد دوباره زیر آفتاب رفته و دوباره آفتاب داغ او را میسوزاند و باز دوباره به سمت سایه درخت پناه میبرد. فقط یک احمق میتواند چنین کاری بکند اما این دقیقاً همان کاری است که ما انجام میدهیم. ما به بیرون میرویم تا دنبال چیزی بگردیم که خوشحالمان کند و بعد زمانی که چیزها از بین رفتند احساس بدبختی میکنیم این در حالی است که ما میتوانیم خودمان همین احساس عظیم آرامش و شادی را داشته باشیم. میتوانیم درون این فیلم به هرکجا که میخواهیم برویم و این احساس شادی درونمان هیچ تغییری نکند. شادی، خویش حقیقی تو است. تو همانی.
باید همیشه نسبت به آن آگاه باشی. باید این نکته را با خودت یادآوری کنی که: من مجبور نیستم که به اینجا و آنجا بروم. اگر من به اینجا و آنجا میروم به خاطر این است که خودم میخواهم و این مطلقاً هیچ ارتباطی با شادی ندارد. اینکه من جاهای مختلفی بروم و کارهای مختلفی انجام دهم مرا آدم بهتری نخواهد کرد. تمام دانشی که نیاز داری، درون خودت است. تمام شادی و سروری که نیاز داری، درون خودت است. تمام عشقی که نیاز داری، درون خودت است و ازآنجاییکه خویش همه چیز را فراگرفته و در همه جا حاضر است بنابراین به هرسو که بنگری و هر جا بروی درون خویش هستی. فقط یک خویش وجود دارد. زمانی که آن خویش را بشناسی دیگران هم همان خویش خواهند شد، دنیا همان خویش خواهد شد، درختان، آسمان، سیارات و کل کائنات همان خویش است بنابراین هر جا بروی و هر کاری انجام دهی خویش را خواهی دید و خویش همیشه عشق و محبت و صلح و سعادت است. ازآنجاییکه تو دیگر چیزی را جدا از خودت نمیبینی دیگر چیزی نمیتواند تو را ناراحت کند به این خاطر که تو همه جا در حال دیدن خودت (خویشت) هستی."
#رابرت آدامز
*منظور از قلب همان آگاهی یا منشاء است.
درست مثل شخصی که زیر آفتابِ داغ نشسته و در حال سوختن است او سپس به زیر سایه درختی رفته و احساس راحتی میکند. بهمحض اینکه این شخص احساس راحتی کرد دوباره زیر آفتاب رفته و دوباره آفتاب داغ او را میسوزاند و باز دوباره به سمت سایه درخت پناه میبرد. فقط یک احمق میتواند چنین کاری بکند اما این دقیقاً همان کاری است که ما انجام میدهیم. ما به بیرون میرویم تا دنبال چیزی بگردیم که خوشحالمان کند و بعد زمانی که چیزها از بین رفتند احساس بدبختی میکنیم این در حالی است که ما میتوانیم خودمان همین احساس عظیم آرامش و شادی را داشته باشیم. میتوانیم درون این فیلم به هرکجا که میخواهیم برویم و این احساس شادی درونمان هیچ تغییری نکند. شادی، خویش حقیقی تو است. تو همانی.
باید همیشه نسبت به آن آگاه باشی. باید این نکته را با خودت یادآوری کنی که: من مجبور نیستم که به اینجا و آنجا بروم. اگر من به اینجا و آنجا میروم به خاطر این است که خودم میخواهم و این مطلقاً هیچ ارتباطی با شادی ندارد. اینکه من جاهای مختلفی بروم و کارهای مختلفی انجام دهم مرا آدم بهتری نخواهد کرد. تمام دانشی که نیاز داری، درون خودت است. تمام شادی و سروری که نیاز داری، درون خودت است. تمام عشقی که نیاز داری، درون خودت است و ازآنجاییکه خویش همه چیز را فراگرفته و در همه جا حاضر است بنابراین به هرسو که بنگری و هر جا بروی درون خویش هستی. فقط یک خویش وجود دارد. زمانی که آن خویش را بشناسی دیگران هم همان خویش خواهند شد، دنیا همان خویش خواهد شد، درختان، آسمان، سیارات و کل کائنات همان خویش است بنابراین هر جا بروی و هر کاری انجام دهی خویش را خواهی دید و خویش همیشه عشق و محبت و صلح و سعادت است. ازآنجاییکه تو دیگر چیزی را جدا از خودت نمیبینی دیگر چیزی نمیتواند تو را ناراحت کند به این خاطر که تو همه جا در حال دیدن خودت (خویشت) هستی."
#رابرت آدامز
*منظور از قلب همان آگاهی یا منشاء است.
When the mind is satisfied that you have something that you love in your life, the mind rests in the heart. When the mind rests in the heart, happiness ensues all by itself. For happiness is the very nature of yourself. Whenever the mind goes out searching for something to make you happy, then you are not happy until you accomplish whatever you want to do. Once you're accomplishing it, once it's done the mind rests in the heart and you have happiness. All the time you believe that it is the thing outside of you that brings you the happiness. It's the object that has brought you great happiness. The object has absolutely nothing to do with it. It is when you are satisfied and the mind rests in the heart and you become happy. So we learn to make the mind rest in the heart all of the time and we will always be happy. We can be happy under all circumstances.... As long as you do not allow the mind to come out of your heart you have to be happy.
It is like the person who sits in the hot sun and burns then goes under a shade tree and feels comfortable. As soon as the person is comfortable he goes back into the sun again and again the sun burns him. So he runs back under the shade tree. Only a fool would keep running back into the sun then go back under the shade tree. But that is exactly what we do. We go out searching for things to make us happy. And then when the things wear off we become miserable. Whereas we can sit by ourselves and have tremendous peace and happiness. We can go to a movie, we can go anywhere we want and the happiness never changes. The happiness is your Self. You are That.
You have to always be aware of this. You have to realize that I don't have to run here or run there or go here or go there. If I'm going here or going there it's because I want to but it has absolutely nothing to do with my happiness. It will not make me a better person if I go anywhere or do anything else. All the knowledge that you need is within yourself. All the peace that you need is within yourself. All the joy that you need is within yourself. All the love that you need is within yourself. And since your Self is all-pervading, omnipresence, therefore anywhere you look, anywhere you go you are in your Self. There is only one Self. When you know that Self others become that Self, the world becomes the Self, the tree becomes the Self, the sky becomes the Self, the planets becomes the Self, the whole universe is the Self. Therefore wherever you go whatever you do you are seeing the Self. And the Self is always love and compassion and peace and bliss. That’s why nothing can make you unhappy. For you're not seeing something apart from you. You're seeing your Self.
#Robert Adams
It is like the person who sits in the hot sun and burns then goes under a shade tree and feels comfortable. As soon as the person is comfortable he goes back into the sun again and again the sun burns him. So he runs back under the shade tree. Only a fool would keep running back into the sun then go back under the shade tree. But that is exactly what we do. We go out searching for things to make us happy. And then when the things wear off we become miserable. Whereas we can sit by ourselves and have tremendous peace and happiness. We can go to a movie, we can go anywhere we want and the happiness never changes. The happiness is your Self. You are That.
You have to always be aware of this. You have to realize that I don't have to run here or run there or go here or go there. If I'm going here or going there it's because I want to but it has absolutely nothing to do with my happiness. It will not make me a better person if I go anywhere or do anything else. All the knowledge that you need is within yourself. All the peace that you need is within yourself. All the joy that you need is within yourself. All the love that you need is within yourself. And since your Self is all-pervading, omnipresence, therefore anywhere you look, anywhere you go you are in your Self. There is only one Self. When you know that Self others become that Self, the world becomes the Self, the tree becomes the Self, the sky becomes the Self, the planets becomes the Self, the whole universe is the Self. Therefore wherever you go whatever you do you are seeing the Self. And the Self is always love and compassion and peace and bliss. That’s why nothing can make you unhappy. For you're not seeing something apart from you. You're seeing your Self.
#Robert Adams
تو همه جا در حال دیدن خودت هستی
@AMORney
✔تو همه جا در حال دیدن خودت هستی
🖋رابرت آدامز
ذهن را در قلب ، آرام نگه دار🙏
فقط یک خویش وجود دارد🙏
✅با سپاس فراوان از کانال تفحص خویش🙏🙏🙏🙏
https://t.me/selfinquiry
این فایل صوتی ارزش چندین بار شنیدن و شنیدن و شنیدن را دارد
🔔🔔🔔🔔🔔
@AMORney
🖋رابرت آدامز
ذهن را در قلب ، آرام نگه دار🙏
فقط یک خویش وجود دارد🙏
✅با سپاس فراوان از کانال تفحص خویش🙏🙏🙏🙏
https://t.me/selfinquiry
این فایل صوتی ارزش چندین بار شنیدن و شنیدن و شنیدن را دارد
🔔🔔🔔🔔🔔
@AMORney
صبح وقتی از خواب بیدار میشوی، شاهد تمام چیزهایی باش که میبینی. به چیزی واکنش نشان نده. برای خودت متأسف نباش. هرروز صبح شروع جدیدی برای توست. هنگامیکه از رختخواب بیرون میایی و لباس میپوشی بدان که چه کسی هستی. «من هشیاری محضم، من آگاهیام، برهمنام یعنی همان حقیقت متعال. آتش نمیتواند مرا بسوزاند و آب نمیتواند مرا در خود فروبرد. چون من هرگز زاده نشده و هرگز نمیمیرم. من جاودانم.»
یادت باشد که این «من هستم» که به آن اشاره میکنی، این تویی که گمان میکنی خودت هستی یعنی (من ذهنی) یا بدنت نیست. بلکه اشاره به خودِ "آگاهی" است. من –هستم جاودان است. من همیشه بودهام و همیشه خواهم بود.
اگر روزت را اینگونه آغاز کنی آنگاه در طول روز این چیزها را به یاد خواهی آورد. در این صورت وقتی به سر کار یا هرجای دیگری میروی، به یاد خواهی آورد که چه کسی یا چه چیزی هستی و چرا اینجایی؛ و سپس کار درست را برای بیدار شدن انجام میدهی.
#رابرت_آدامز
یادت باشد که این «من هستم» که به آن اشاره میکنی، این تویی که گمان میکنی خودت هستی یعنی (من ذهنی) یا بدنت نیست. بلکه اشاره به خودِ "آگاهی" است. من –هستم جاودان است. من همیشه بودهام و همیشه خواهم بود.
اگر روزت را اینگونه آغاز کنی آنگاه در طول روز این چیزها را به یاد خواهی آورد. در این صورت وقتی به سر کار یا هرجای دیگری میروی، به یاد خواهی آورد که چه کسی یا چه چیزی هستی و چرا اینجایی؛ و سپس کار درست را برای بیدار شدن انجام میدهی.
#رابرت_آدامز
When you get up in the morning, become the witness to everything that you see.Do not react to anything. Do not feel sorry for yourself. Every morning is a new beginning for you. As you get out of bed and you get dressed, realize who you are. "I am pure awareness, consciousness, I am Brahman, the absolute reality. Fire cannot burn me, water cannot drown me. For I was never born and I will never die. I am forever."
Remember the I-am you are referring to is not you or your body. It is consciousness itself. I-am forever. I have always been and I will always be.
If you can start your day like this, then you will remember these things as you go through the day. When you go to work or wherever you go, you'll remember who you are, what you are, why you're here. And you'll do the right thing to awaken.
#Robert Adams
Remember the I-am you are referring to is not you or your body. It is consciousness itself. I-am forever. I have always been and I will always be.
If you can start your day like this, then you will remember these things as you go through the day. When you go to work or wherever you go, you'll remember who you are, what you are, why you're here. And you'll do the right thing to awaken.
#Robert Adams
Forwarded from مسیر مستقیم
"یادت باشد که این «من هستم» که به آن اشاره میکنی، این تویی که گمان میکنی خودت هستی یعنی (من ذهنی) یا بدنت نیست. بلکه اشاره به خودِ "آگاهی" است. من –هستم جاودان است. من همیشه بودهام و همیشه خواهم بود."
در پست قبل از رابرت آدامز اینطور اشاره شده بود که باید خودمون رو "من هستم" در نظر بگیریم و نه ذهن و جسم. میخواستم بدونم منظور از این من هستم چیه و چطور میتونیم بهش پی ببریم؟
ببینید شما پیش از اینکه بهطور مثال امیر ابراهیمی و ماجراهاش باشید "هستید"، اینطور درنظر بگیرید که از خونه میاید بیرون و شروع به پیاده روی میکنید، در حین قدم زدن غرق در افکارتون هستید، بطور مثال:
" نوبت قسطم نزدیکه، رابطه ام رو چیکار کنم؟ اگه پول جور نشه چی میشه، آبروم میره، اگه حالش خوب نشه چی میشه؟ نگرانم. غمگینم"
در حین راه رفتن یاد جمله ای از کتاب نیروی حال از اکهارت تُله میفتید که گفته بود: "شما این صدای درون سر یا این جریان افکار نیستید" ناگهان در اینجا نسبت به این صدا که به خاطر مانوس بودن بیش از حد، سالهاست که این صدا رو خودتون به حساب میارید آگاه شده و همین که مشاهده اش میکنید توانش فرو میریزه و رنگهای پرقدرتش کمرنگ و محو میشن و ناگهان برای کسری از ثانیه سکوت بوجود میاد.
سکوت
در این سکوت امیر ابراهیمی نیست.
خالی
در این سکوت شما محو نمیشید، ناگهان حین راه رفتن به زمین نمیخورید و یا به خواب نمیرید بلکه همچنان "هستید" ولی دیگه "امیر ابراهیمی به همراه ماجراهاش نیستید".
در این سکوت و خالی بودن شما چی یا کی هستید؟
روی این موضوع تعمق کنید.
در نمای بالا شما همچنان مشغول قدم زدن هستید اما اینبار فاعلی به عنوان امیر وجود نداره بلکه اینجا خود نیروی حیاته که در حال قدم زدنه خود زندگی یا درواقع"من هستمه که در حال قدم زدنه"، پیش از این هم همین بود.
در حقیقت اتفاقی که اینجا افتاد این بود که عامل توجه که بیش از حد به عینیتهای بیرونی از جمله افکار و عواطف و احساسات و خاطرات و تصاویر گذشته چسبیده بود و از درونِ این انبوهِ داده ها چیزی به عنوان این شخص یعنی "امیر ابراهیمی" رو به تصویر کشیده بود، اونها رو رها میکنه و در نتیجهی این رها کردن، متوجه خودش میشه یا به اصطلاح به سمت خودش برمیگرده.
این لحظه در تمثیل مری و جین همون زمانیه که جین از خودش خالی میشه، وقتی جین از ماجراهای خودش خالی بشه متوجه میشه که هرگز جینی در کار نبوده و چیزی جز مری هرگز وجود نداشته.
این لحظه در تمثیل موج و آب همون زمانیه که موج از ماجراهای موج بودن خالی میشه و ناگهان متوجه میشه چیزی جز آب در اینجا هرگز وجود نداشته.
این لحظه در تمثیل انگشتر و طلا همون زمانیه که انگشتر از ماجراهای انگشتر بودن خالی میشه و متوجه میشه که چیزی جز طلا هرگز وجود نداشته.
هرچه بیشتر این تمرین خالی بودن یا توقف افکارو انجام بدید در این "وقفه ها" بیشتر متوجه حقیقت خودتون که همون زندگی است، میشید. این وقفه ها درحقیقت همون فنا یا "مرگ پیش از مرگ" است که به آن تاکید شده. در حقیقت اینطور نیست که در اینجا شما یعنی این امیر ابراهیمی متوجه خودش بشه بلکه همون "من هستم"، وجود یا زندگی یا آگاهی است که متوجه خودش میشه در انتها ختم میکنم به این بیت روشنگر که:
زیرِ دیوارِ وجودِ تو، تویی گنج گهر
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی
#مولانا
#مسیرمستقیم
در پست قبل از رابرت آدامز اینطور اشاره شده بود که باید خودمون رو "من هستم" در نظر بگیریم و نه ذهن و جسم. میخواستم بدونم منظور از این من هستم چیه و چطور میتونیم بهش پی ببریم؟
ببینید شما پیش از اینکه بهطور مثال امیر ابراهیمی و ماجراهاش باشید "هستید"، اینطور درنظر بگیرید که از خونه میاید بیرون و شروع به پیاده روی میکنید، در حین قدم زدن غرق در افکارتون هستید، بطور مثال:
" نوبت قسطم نزدیکه، رابطه ام رو چیکار کنم؟ اگه پول جور نشه چی میشه، آبروم میره، اگه حالش خوب نشه چی میشه؟ نگرانم. غمگینم"
در حین راه رفتن یاد جمله ای از کتاب نیروی حال از اکهارت تُله میفتید که گفته بود: "شما این صدای درون سر یا این جریان افکار نیستید" ناگهان در اینجا نسبت به این صدا که به خاطر مانوس بودن بیش از حد، سالهاست که این صدا رو خودتون به حساب میارید آگاه شده و همین که مشاهده اش میکنید توانش فرو میریزه و رنگهای پرقدرتش کمرنگ و محو میشن و ناگهان برای کسری از ثانیه سکوت بوجود میاد.
سکوت
در این سکوت امیر ابراهیمی نیست.
خالی
در این سکوت شما محو نمیشید، ناگهان حین راه رفتن به زمین نمیخورید و یا به خواب نمیرید بلکه همچنان "هستید" ولی دیگه "امیر ابراهیمی به همراه ماجراهاش نیستید".
در این سکوت و خالی بودن شما چی یا کی هستید؟
روی این موضوع تعمق کنید.
در نمای بالا شما همچنان مشغول قدم زدن هستید اما اینبار فاعلی به عنوان امیر وجود نداره بلکه اینجا خود نیروی حیاته که در حال قدم زدنه خود زندگی یا درواقع"من هستمه که در حال قدم زدنه"، پیش از این هم همین بود.
در حقیقت اتفاقی که اینجا افتاد این بود که عامل توجه که بیش از حد به عینیتهای بیرونی از جمله افکار و عواطف و احساسات و خاطرات و تصاویر گذشته چسبیده بود و از درونِ این انبوهِ داده ها چیزی به عنوان این شخص یعنی "امیر ابراهیمی" رو به تصویر کشیده بود، اونها رو رها میکنه و در نتیجهی این رها کردن، متوجه خودش میشه یا به اصطلاح به سمت خودش برمیگرده.
این لحظه در تمثیل مری و جین همون زمانیه که جین از خودش خالی میشه، وقتی جین از ماجراهای خودش خالی بشه متوجه میشه که هرگز جینی در کار نبوده و چیزی جز مری هرگز وجود نداشته.
این لحظه در تمثیل موج و آب همون زمانیه که موج از ماجراهای موج بودن خالی میشه و ناگهان متوجه میشه چیزی جز آب در اینجا هرگز وجود نداشته.
این لحظه در تمثیل انگشتر و طلا همون زمانیه که انگشتر از ماجراهای انگشتر بودن خالی میشه و متوجه میشه که چیزی جز طلا هرگز وجود نداشته.
هرچه بیشتر این تمرین خالی بودن یا توقف افکارو انجام بدید در این "وقفه ها" بیشتر متوجه حقیقت خودتون که همون زندگی است، میشید. این وقفه ها درحقیقت همون فنا یا "مرگ پیش از مرگ" است که به آن تاکید شده. در حقیقت اینطور نیست که در اینجا شما یعنی این امیر ابراهیمی متوجه خودش بشه بلکه همون "من هستم"، وجود یا زندگی یا آگاهی است که متوجه خودش میشه در انتها ختم میکنم به این بیت روشنگر که:
زیرِ دیوارِ وجودِ تو، تویی گنج گهر
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی
#مولانا
#مسیرمستقیم
در طول تاریخ همچون امروز، مردم گمان میکردند که بیداری معنوی -که چیزی بیشتر از بیداری از وضعیت ایگوی آگاهی نیست- فقط مخصوص عده بسیار کمی است و اینکه رسیدن به این رهایی از رنج، بشدت سخت و دشوار است.
افکاری ازایندست مثل دشوار بودن یا نایاب بودن – که صرفاً باورهایی ذهنی هستند – احتمالاً قدرتمندترین دلیلی هستند که چرا فقط عده کمی مسیر دگرگونی آگاهی خود در پیش میگیرند.
اگر بهدقت بررسی کنیم متوجه میشویم که افکاری ازایندست که "چقدر بیداری معنوی نادر و کمیاب است و فقط افراد بخصوصی میتوانند حقیقتاً بیدار شوند" صرفاً باورهایی ذهنی هستند.
دگردیسی و بیداری برای همه در دسترس است. اگر به این تصور که بیداری برای ما امکانپذیر نیست بچسبیم، آنگاه به معنای واقعی کلمه امکان و احتمال آن را مسدود کردهایم.
#آدیاشانتی
تمام افکاری مانند "اکتساب حقیقت دشوار است" یا
"ادراک حقیقت خویش بسیار از من دور است" یا
"مشکلات من آنقدر زیاد است که دیگر به شناخت حقیقت نمیرسم"،
باید رها شوند زیرا تمام اینها «موانع اصلی» هستند که توسط خودِ دروغین یا ایگو ساختهشدهاند.
آنها نادرستاند.
باگوان #رامانا ماهارشی
«تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست»
#مولانا
"Historically as well as today, people think that spiritual awakening—which is nothing more than waking up from the egoic state of consciousness—is reserved for the very few and that achieving this liberation from suffering is extraordinarily difficult.
These thoughts of difficulty or rareness—which are, after all, only beliefs in the mind—are perhaps the most powerful reasons why so few people have embarked on a path to transform their own consciousness.
If we look closely, we can see that these thoughts of how rare spiritual awakening is, that only special people can truly awaken, are just beliefs held in the mind.
Transformation and awakening are available to everyone. If we grasp onto and identify with the notion that awakening isn’t possible for us, then we are literally shut off from the possibility of it."
#Adyashanti (20th-21st century American mystic)
All such thoughts as "attainment is hard" or "Self-realization is far from me", or "I have many difficulties to overcome to know Reality", should be given up, as they are the main obstacles, created by the false self, the ego.
They are untrue.
--Conscious Immortality Ch.7.
#RamanaMaharshi
افکاری ازایندست مثل دشوار بودن یا نایاب بودن – که صرفاً باورهایی ذهنی هستند – احتمالاً قدرتمندترین دلیلی هستند که چرا فقط عده کمی مسیر دگرگونی آگاهی خود در پیش میگیرند.
اگر بهدقت بررسی کنیم متوجه میشویم که افکاری ازایندست که "چقدر بیداری معنوی نادر و کمیاب است و فقط افراد بخصوصی میتوانند حقیقتاً بیدار شوند" صرفاً باورهایی ذهنی هستند.
دگردیسی و بیداری برای همه در دسترس است. اگر به این تصور که بیداری برای ما امکانپذیر نیست بچسبیم، آنگاه به معنای واقعی کلمه امکان و احتمال آن را مسدود کردهایم.
#آدیاشانتی
تمام افکاری مانند "اکتساب حقیقت دشوار است" یا
"ادراک حقیقت خویش بسیار از من دور است" یا
"مشکلات من آنقدر زیاد است که دیگر به شناخت حقیقت نمیرسم"،
باید رها شوند زیرا تمام اینها «موانع اصلی» هستند که توسط خودِ دروغین یا ایگو ساختهشدهاند.
آنها نادرستاند.
باگوان #رامانا ماهارشی
«تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست»
#مولانا
"Historically as well as today, people think that spiritual awakening—which is nothing more than waking up from the egoic state of consciousness—is reserved for the very few and that achieving this liberation from suffering is extraordinarily difficult.
These thoughts of difficulty or rareness—which are, after all, only beliefs in the mind—are perhaps the most powerful reasons why so few people have embarked on a path to transform their own consciousness.
If we look closely, we can see that these thoughts of how rare spiritual awakening is, that only special people can truly awaken, are just beliefs held in the mind.
Transformation and awakening are available to everyone. If we grasp onto and identify with the notion that awakening isn’t possible for us, then we are literally shut off from the possibility of it."
#Adyashanti (20th-21st century American mystic)
All such thoughts as "attainment is hard" or "Self-realization is far from me", or "I have many difficulties to overcome to know Reality", should be given up, as they are the main obstacles, created by the false self, the ego.
They are untrue.
--Conscious Immortality Ch.7.
#RamanaMaharshi
مسیر مستقیم
"یادت باشد که این «من هستم» که به آن اشاره میکنی، این تویی که گمان میکنی خودت هستی یعنی (من ذهنی) یا بدنت نیست. بلکه اشاره به خودِ "آگاهی" است. من –هستم جاودان است. من همیشه بودهام و همیشه خواهم بود." در پست قبل از رابرت آدامز اینطور اشاره شده بود که…
این پرسش و پاسخ در زیر پست مربوط به "بخشی از یک گفتگو" در صفحه اینستاگرام مطرح شده بود و از آنجا که سؤال پرتکراری است شاید برای شما سودمند باشد:
سؤالی که مطرح میشه این هست که این صدای درون سر، در بسیاری از موارد ناشی از یک امر واقعی در بیرون هست. مثلاً همسر یا بچه من مریض هست یا فشار مالی شدید دارم و نگرانی بابت این امور واقعی هست. حالا اگر من با این صداها همذات پنداری نکنم، واقعیت که از بین نمیره. باز هم گرفتاری مالی و بیماری هست. در این موارد چه باید کرد؟
-ببینید در جریان رویارویی با اتفاقات، چنانچه از فیلتر این منِ محدود یعنی این «شخص» با آنها برخورد شود، ازآنجاکه این منِ محدود ساختارش متزلزل و صرفاً تصویری پنداشته شده است درنتیجه بهطور بیوقفه در تلاش برای حفظِ ماهیتِ متزلزلِ خودش است و به همین دلیل هر چیزی را که تهدیدی برای خودش به حساب آورد عکسالعملهایی نشان میدهد که این عکسالعملها را شما بهعنوان پدیدههای روانی ازجمله خشم، ترس، غم، اضطراب و استرس میشناسید اما هنگامیکه بهواسطه درکِ عمیق از ماهیتِ حقیقیِ خود، به اتفاقات از زاویه دیدِ زندگی نگاه شود نوع برخورد و عملی که اتفاق میفتد متفاوت خواهد بود. قطرهای که متوجه ماهیتِ بینهایتِ آب بودنِ خودش شود دیگر مثل قبل درگیر ترسِ از ماجراهای قطره بودن نخواهد بود چون حالا نگران حفظ این تصویرِ قطره بودن نیست.
مطالب مرتبط:
خوی کن بی شیشه دیدن نور را
درمان درد فراق
سؤالی که مطرح میشه این هست که این صدای درون سر، در بسیاری از موارد ناشی از یک امر واقعی در بیرون هست. مثلاً همسر یا بچه من مریض هست یا فشار مالی شدید دارم و نگرانی بابت این امور واقعی هست. حالا اگر من با این صداها همذات پنداری نکنم، واقعیت که از بین نمیره. باز هم گرفتاری مالی و بیماری هست. در این موارد چه باید کرد؟
-ببینید در جریان رویارویی با اتفاقات، چنانچه از فیلتر این منِ محدود یعنی این «شخص» با آنها برخورد شود، ازآنجاکه این منِ محدود ساختارش متزلزل و صرفاً تصویری پنداشته شده است درنتیجه بهطور بیوقفه در تلاش برای حفظِ ماهیتِ متزلزلِ خودش است و به همین دلیل هر چیزی را که تهدیدی برای خودش به حساب آورد عکسالعملهایی نشان میدهد که این عکسالعملها را شما بهعنوان پدیدههای روانی ازجمله خشم، ترس، غم، اضطراب و استرس میشناسید اما هنگامیکه بهواسطه درکِ عمیق از ماهیتِ حقیقیِ خود، به اتفاقات از زاویه دیدِ زندگی نگاه شود نوع برخورد و عملی که اتفاق میفتد متفاوت خواهد بود. قطرهای که متوجه ماهیتِ بینهایتِ آب بودنِ خودش شود دیگر مثل قبل درگیر ترسِ از ماجراهای قطره بودن نخواهد بود چون حالا نگران حفظ این تصویرِ قطره بودن نیست.
مطالب مرتبط:
خوی کن بی شیشه دیدن نور را
درمان درد فراق
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من آگاهی محضم – سوامی #سارواپریاناندا
*این ویدئو حاوی نکات بسیار متعالی و ارزشمندی در باب آگاهی است. پیشنهاد میکنم حتماً زمان مشخصی را برای دیدنش کنار گذاشته و در سکوت و آرامش با دقت و تعمق آن را ببینید. مهم است تا مواردی که بیان میشود را درون خودتان بررسی کنید چون همانطور که در ویدئو اشاره شده، این مطالب صرفاً تئوری نیستند و قابلبررسی در تجربه خودتان نیز هستند. در ضمن مراقبهی انتهای ویدئو نیز در درک این مطالب بسیار بسیار سودمند است.
دوستان عزیز دقت کنند که با بهاصطلاح برگشتن عامل توجه به سمت – بی سمت- خودش است که رفتهرفته توجه از همهویتشدگی با ذهن-بدن رها شده و متوجهی ماهیتِ حقیقیِ بینهایتِ خودش – یعنی همان چیزی که همیشه همان بوده است – میشود.
پس شناختِ "هرچه عمیقتر" از ماهیت حقیقی خود، توجهیِ پراکنده در عینیتهای ذهن-بدن را متوجهیِ خودش کرده و شما رفتهرفته خودتان را همان آگاهی محض –که همیشه و همین حالا فقط همان هستید- خواهید شناخت. بعد از دیدن این ویدئو و شناسایی آنچه به آن اشاره میشود، دفعات بیشتری در طول روز، توجه را به آن بیاورید.
*این ویدئو حاوی نکات بسیار متعالی و ارزشمندی در باب آگاهی است. پیشنهاد میکنم حتماً زمان مشخصی را برای دیدنش کنار گذاشته و در سکوت و آرامش با دقت و تعمق آن را ببینید. مهم است تا مواردی که بیان میشود را درون خودتان بررسی کنید چون همانطور که در ویدئو اشاره شده، این مطالب صرفاً تئوری نیستند و قابلبررسی در تجربه خودتان نیز هستند. در ضمن مراقبهی انتهای ویدئو نیز در درک این مطالب بسیار بسیار سودمند است.
دوستان عزیز دقت کنند که با بهاصطلاح برگشتن عامل توجه به سمت – بی سمت- خودش است که رفتهرفته توجه از همهویتشدگی با ذهن-بدن رها شده و متوجهی ماهیتِ حقیقیِ بینهایتِ خودش – یعنی همان چیزی که همیشه همان بوده است – میشود.
پس شناختِ "هرچه عمیقتر" از ماهیت حقیقی خود، توجهیِ پراکنده در عینیتهای ذهن-بدن را متوجهیِ خودش کرده و شما رفتهرفته خودتان را همان آگاهی محض –که همیشه و همین حالا فقط همان هستید- خواهید شناخت. بعد از دیدن این ویدئو و شناسایی آنچه به آن اشاره میشود، دفعات بیشتری در طول روز، توجه را به آن بیاورید.
تفحص خویش
من آگاهی محضم – سوامی #سارواپریاناندا *این ویدئو حاوی نکات بسیار متعالی و ارزشمندی در باب آگاهی است. پیشنهاد میکنم حتماً زمان مشخصی را برای دیدنش کنار گذاشته و در سکوت و آرامش با دقت و تعمق آن را ببینید. مهم است تا مواردی که بیان میشود را درون خودتان بررسی…
ازآنجاکه چند مطلب بعد مرتبط با ویدئوی بالا خواهد بود پیشنهاد میکنم حتماً این ویدئو را بهطور کامل ببینید. 🙏🌸
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنگامیکه مشغول ترجمه این ویدئوی "من آگاهی محضم" ازسارواپریاناندا بودم در میانهی ترجمه متوجه شدم که گویا تمام این مطالب را جای دیگری بهنوعی دیگر در قالب یک مدیتیشن ترجمه کردهام. کمی که بیشتر فکر کردم متوجه شدم که این مطالب به صورتی دیگر اما بهنوعی کاملاً همسو از زبان روپرت اسپایرا بیان شده است. زیباست وقتی متوجه میشوید که چطور در عمق زیاد، تمامی این مطالبِ حقیقی اینگونه باهم روبهرو شده و به هم میپیوندند.
نام آن مراقبه "فضایِ خودآگاهِ آگاهی" از روپرت اسپایرا بود.
تأکید میشود برای ادراک هرچه عمیقتر این مطالب و همینطور مراقبهیِ بسیار عجیب و مهمی که از سری مراقبههای مسیر مستقیم است و بهزودی آپلود خواهد شد حتماً بعد از دیدن ویدئوی سارواپریاناندا این دو مطلب بعد را هم ببینید و درون خودتان تجربه کنید. هرچه بیشتر درون این فضا غوطهور شوید مراقبهیِ جدید را بهتر ادراک خواهید کرد.
در ابتدا شرحی بر فضایِ خودآگاهِ آگاهی
نام آن مراقبه "فضایِ خودآگاهِ آگاهی" از روپرت اسپایرا بود.
تأکید میشود برای ادراک هرچه عمیقتر این مطالب و همینطور مراقبهیِ بسیار عجیب و مهمی که از سری مراقبههای مسیر مستقیم است و بهزودی آپلود خواهد شد حتماً بعد از دیدن ویدئوی سارواپریاناندا این دو مطلب بعد را هم ببینید و درون خودتان تجربه کنید. هرچه بیشتر درون این فضا غوطهور شوید مراقبهیِ جدید را بهتر ادراک خواهید کرد.
در ابتدا شرحی بر فضایِ خودآگاهِ آگاهی
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فضای خودآگاهِ آگاهی - #روپرت_اسپایرا
*این مراقبهی بسیار مهم از سری مراقبههای «مسیر مستقیم» است.
*مراقبههای مسیر مستقیم مفهومی است، یعنی در اینجا تکنیکی درکار نیست و اتفاقی که میفتد این است که در این مراقبهها «توجه» به سمت درستش برگردانده میشود یا به تعبیری شما با خود حقیقیتان آشنا میشوید.
*درجایی از این مراقبه از شما خواستهشده تا چشمها را ببندید، اگر برای خواندن زیرنویس نمیتوانید این کار را انجام دهید نگران نباشد چون با چند بار دیدن به همان کیفیت میرسید.
*این مراقبهی بسیار مهم از سری مراقبههای «مسیر مستقیم» است.
*مراقبههای مسیر مستقیم مفهومی است، یعنی در اینجا تکنیکی درکار نیست و اتفاقی که میفتد این است که در این مراقبهها «توجه» به سمت درستش برگردانده میشود یا به تعبیری شما با خود حقیقیتان آشنا میشوید.
*درجایی از این مراقبه از شما خواستهشده تا چشمها را ببندید، اگر برای خواندن زیرنویس نمیتوانید این کار را انجام دهید نگران نباشد چون با چند بار دیدن به همان کیفیت میرسید.