تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
805 videos
37 files
365 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
تفحص خویش
Photo
هر زمان که من – شخص- یا همان ایگو یا من ذهنی پررنگ‌تر می‌شود، گرفتگی و درد و رنج و ناراحتی پررنگ‌تر شده و به همان نسبت آرامش و شادی و رهایی کمرنگ‌تر.
هر زمان که این من-شخص کمرنگ‌تر می‌شود به همراه آن درد و رنج و گرفتگی کمرنگ‌تر شده و آرامش و شادی و رهایی پررنگ‌تر.
تمرکز را روی شاخ و برگ‌هایی که به «من» وصل هستند یعنی این اتفاقات نگذارید. «من» را رها کنید. من که رها شود، تمام آن‌ها خودبه‌خود فرومی‌ریزند.

این جمله طلایی از #رامانا ماهارشی را هرگز فراموش نکنید که:
"از تمام افکاری که در ذهن برمی‌خیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر می‌شوند."
دقت کردید؟ فکرِ من، یعنی این منی که به آن باور دارید یعنی: علی، مریم، امیر، سارا و .. فقط فکر است.
این خودِ خیالی را رها کن و بی خود شو که:

"آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت؟

آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ای
وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت

آن نفسی که باخودی بسته ابر غصه‌ای
وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت

آن نفسی که باخودی یار کناره می‌کند
وان نفسی که بیخودی باده یار آیدت

آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای
وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت"
#مولانا

#تفحص_خویش
روزی روزگاری مرد قدیسی مُرد و به آن دنیا رفت. به دروازه‌های مرواریدی بهشت که رسید در زد، خدا بیرون آمد و پرسید: "چی میخوای؟"
مرد قدیس پاسخ داد: "سرورم من خدمتگزار شما هستم که الآن اینجا اومدم."
خدا پاسخ داد: "متأسفم جایی برای تو این داخل نیست خوش اومدی" و رفت.
مرد قدیس گیج شده بود. جلوی دروازه بهشت نشست و شروع کرد به فکر کردن.
“چرا خدا اجازه نداد که برم داخل؟ چرا نتونستم وارد بهشت بشم؟"
دو سال به این چیزها فکر کرد؛ و نهایتاً چیزی به ذهنش رسید.
دوباره در زد، خدا آمد و پرسید: " کی هستی؟ چی میخوای؟ "
مرد قدیس گفت: " من خدمتگزار شما هستم من هزاران نفر رو مسیحی کردم من به میلیون‌ها نفر انجیل رو موعظه کردم. این‌همه کارهای خوب انجام دادم اجازه بدید بیام داخل"
خدا گفت: " متأسفم، برام مهم نیست که چیکار کردی اینجا جایی برای تو نیست" این‌ها را گفت و رفت.
این بار مرد قدیس خیلی پریشان شد و به هم ریخت. نمی‌توانست درک کند.
او با خودش گفت: "چرا خدا اجازه نمیده برم داخل؟"
دوباره جلوی دروازه نشست. قرن‌ها گذشت. البته فراموش نکنید که او مرده بود پس در نتیجه سپری شدن این مدت مهم نبود.
همینطور عمیقاً با خودش فکر می‌کرد که چرا خدا به او اجازه ورود نداده ناگهان چیزی به ذهنش رسید، بلند شد و بر دروازه مرواریدی بهشت کوبید.
خدا آمد و پرسید: "کی هستی؟ چی میخوای؟"
و او گفت: " خدایا من بنده و خدمتگزار فروتن تو هستم اما باید به گناهانم اعتراف کنم خدایا من با مریدان زن روابط جنسی داشتم، خدایا درحالی‌که من به همه می‌گفتم که گیاه‌خوارم اما گوشت می‌خوردم. حالا که به همه‌چیز اعتراف کردم میتونم بیام داخل؟"
خدا نگاهی به او کرد و گفت: " برام مهم نیست که چیکار کردی درهرصورت اینجا جایی برای تو نیست." و رفت.
مرد قدیس پیش خودش گفت: " یعنی چی؟ مگه میشه؟ هرکاری میتونستم کردم. تا ابدم که شده همین‌جا میشینم تا بفهمم ماجرا از چه قراره و مشکل کجاست."
بنابراین سال‌ها و قرن‌ها در تعمق یکی پس از دیگری سپری شدند.
“من به گناهانم اعتراف کردم، کارهای خوبی که کرده بودم رو هم گفتم. من میخوام برم داخل بهشت. واسا ببینم .....
این"من" کیه؟ این منی که گناه کرده کیه؟ این منی که کارهای خوب کرده کیه؟ این منی که میخواد بره بهشت کیه؟ من کی هستم؟"
و ناگهان شروع کرد به خندیدن، فهمیده بود ماجرا از چه قرار است. همین‌طور که شدیداً می‌خندید بلند شد و در زد. خدا آمد و پرسید: " کی هستی؟"
مرد قدیس گفت: " من خود تو هستم"
خدا دروازه را باز کرد و گفت: "بیا تو. این داخل هیچ‌وقت برای دو نفر جا نیست."

#رابرت آدامز
There was once a holy man who died and went up to heaven. He came to the pearly gates and banged on the gate. And God came out and said, "What do you want?" And the holy man said, "I am your servant. I have come." And God came said, "Sorry, there's no room for you here. Goodbye," and left. The holy man was perplexed. He sat down in front of the gate and started to ponder. "Why didn't God let me in?" And he sat for two years thinking, "Why couldn't I get into heaven?" And finally it came to him. So he banged on the gate again and God came and said, "Who are you? What do you want?" The holy man said, "I am your servant. I have converted thousands of people on your behalf. I have preached the bible to millions. I have done good deeds. Let me in." And God said, "Sorry, I don't care what you've done, there's no room in here for you," and went away.
This time the holy man was really disturbed. He couldn't understand this. "Why won't God let me in?" he said. So he sat down in front of the gate again. Centuries passed. Remember he was dead anyway so it didn't matter. He was pondering why God didn't let him in. Then it came to him. So again he got up and he banged on the door, on the pearly gates. God came out and said, "Who are you? What do you want?" And he said, "Lord, I am your humble servant, but I must confess my sins. I have had sexual affairs with my female devotees. I have eaten meat and told people I was a vegetarian. But I confess everything to you. Can I come in now?" So God looked at him and said, "I don't care what you do, there's no room for you here." And went away.
Again the holy man said, "What is this? I've done everything I can. I'm going to sit at this gate if I have to sit here for all eternity, until I find out what the problem is." So he sat for years and century after century, pondering. "I confessed my sins to God. I confessed my good deeds to God. I want to get into heaven.
Wait a minute, who is this I? Who is the I that committed sins? Who is the I that committed good deeds? Who is the I that wants to get into heaven? Who am I?" And all of a sudden he started laughing. It came to him. He rolled over in laughter and he got up and banged on the gate. And God came and said, "Who are you?" And he said, "I am yourself." And God opened the gate and said, "Come in. There never was a room here for me and you."
#Robert Adams
"آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش: کیستی ای معتمد؟

گفت "من"، گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست

خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وا رهاند از نفاق

رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر

پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانهٔ همباز گشت

حلقه زد بر در بصد ترس و ادب
تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب

بانگ زد یارش که بر در کیست آن؟
گفت بر در هم تویی ای دلستان

گفت اکنون چون منی، ای من درآ
نیست گنجایی دو من را در سرا"

#مولانا
پیش او دو اَنَا نمی‌گنجد. تو اَنَا می‌گویی و او اَنَا. یا تو بمیر پیشِ او، یا او پیشِ تو بمیرد، تا دُوی نماند. امّا آنکه او بمیرد امکان ندارد، نه در خارج و نه در ذِهن. که: وَ هُوَ، الْحَیُّ الَّذِیْ لا یَمُوْتُ*. او را آن لُطف هست که اگر ممکن بودی برای تو بِمُردی، تا دُوی برخاستی. اکنون چون مُردنِ او ممکن نیست، تو بمیر تا او بر تو تجلّی کند و دُوی برخیزد. دو مرغ را بَرهم بندی، با وجودِ جنسیّت و آن چه دو پَر داشتند به چهار مبدّل شد، نمی‌پَرّد. زیرا که دُوی قایم است. امّا اگر مرغِ مُرده‌ای را بر او بندی بِپَرّد. زیرا که دُوی نمانده است.
#مولانا - فیه ما فیه

*و اوست، زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد.
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شرحی بر بیت:
نیست شو تا هستی‌ات از پی رسد
تا تو هستی، هست در تو کی رسد؟
#عطار – منطق الطیر
Forwarded from مسیر مستقیم
منابع زیر برای شناسایی آن "جریان بی وقفه" که در پست اخیر به آن اشاره شد بسیار سودمندند:
Forwarded from تفحص خویش
معرفی چند کتاب که در مسیر خودشناسی سودمند هستند:


با پیر بلخ از محمدجعفر مصفا

نیروی حال از اکهارت تله ترجمه مسیحا برزگر یا هنگامه آذرمی

زمینی نو از اکهارت تله ترجمه مسیحا برزگر یا هنگامه آذرمی

تفکر زائد از محمدجعفر مصفا

رهایی از دانستگی از کریشنامورتی

حضور در هستی از کریشنامورتی


شرح جامع مثنوی معنوی مولانا از کریم زمانی

فیه ما فیه مولانا با شرح کریم زمانی

#معرفی_کتاب

توصیه به دیدن ویدئوهای سخنرانی‌ آقای مصفا
توصیه به دیدن ویدئوهای آقای شهبازی از شماره ۷۰۰ به بعد یا دنبال کردن برنامه‌های روزانه ایشون از کانال گنج حضور
Forwarded from مسیر مستقیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو افکارت نیستی
ویدئویی برای کودکان و نوجوانان
#kids
افکاری که برایت بی‌معنی و خنثی باشند نمی‌توانند تو را به دردسر بیندازند و مزاحمت ایجاد کنند. چنین افکاری نمی‌توانند درون شما زنده بمانند و درنتیجه هیچ ردی هم در آگاهی باقی نمی‌گذارند. پس چه افکاری ما را به دردسر میندازند؟
فقط افکاری که نیروی روانی و هویت شخصی را با خودشان حمل می‌کنند هستند که شما را به خاطر انرژی‌ای که روی آن‌ها صرف کرده‌اید، آزار می‌دهند.
بدان که تو آگاهی بی فرم و غیرشخصی هستی.
هیچ فکری نمی‌تواند جدا از تو وجود داشته باشد.
هیچ فکری به‌تنهایی استقلالی از خودش ندارد. فکرها نیازمند توجه و انرژی شما هستند. اشتیاق و باور شماست که آن‌ها را حفظ می‌کند. فکر کردن به افکار و باور کردنشان آنها را به وجود میاورد.
در حقیقت فقط عده کمی آگاهند که آنی که از افکار رنج می‌کشد نیز خودش یک فکر است؛ اما چه کسی واقعاً آماده‌ی چنین درکی است؟
رنج و رنج کشنده دو روی یک سکه‌اند.
هر دو افکاری هستند که بر صفحه آگاهی پدیدار می‌شوند.
آنی که شاهد این نمایش است همان خویش حقیقی است.
جایگاه حقیقی‌ات همان شاهد بی تغیر بی فرم است.

#موجی
You cannot be troubled by any thought which has no meaning for you. Such thoughts cannot live in you and will not leave any footprints in the consciousness. Only those thoughts which carry some psychological force or personal identity will molest you because of the energy invested in them.
Know that you are formless and impersonal consciousness.
No thought can exist apart from you.
No thought is self-employed. Thoughts require the investment of your attention and energy. Your interest and belief sustains them. You think and believe thoughts into existence.
In fact, few are aware that the one who is suffering thoughts is itself a thought! But who is ready for such understanding?

The suffering and the sufferer are two sides of the one coin.
Both are thoughts appearing on the screen of consciousness.
That which witnesses this play is the real Self!
Your True place is the untouched, formless witness.
#Mooji
هدف از تمام تمرینات معنوی، سکوت است. سکوت همان ماهیت حقیقی توست.
#پاپاجی

چیزی که فرد با گفتگوهای چندساله موفق به شناختش نمی‌شود، می‌تواند در یک‌لحظه سکوت شناخته شود. سکوت متعالی‌ترین و مؤثرترین زبان است.
#رامانا ماهارشی

مراقبه چیست؟ مراقبه عبارت از دفع افکار است. تمام مشکلات حال حاضر به خاطر افکار است و خود همین مشکلات نیز فکر هستند. افکار را رها کن. این رها کردن، خوشبختی و همچنین مراقبه است. افکار برای فکر کننده هستند. به‌عنوان خویشِ آن فکر کننده باقی بمان و این پایانی بر افکار است.
#رامانا ماهارشی
The purpose of all practice is silence, your real nature.
#papaji

What one fails to know by conversation extending to several years can be known in a trice in Silence. That is the highest and most effective language.
#Ramana Maharshi

"What is meditation? It consists in expulsion of thoughts. All the present troubles are due to thoughts and are themselves thoughts. Give up thoughts. That is happiness and also meditation. The thoughts are for the thinker. Remain as the Self of the thinker and there is an end of thoughts."
#Ramana Maharshi (20th century Indian Advaita mystic)
خویش همان چیزی است که تو هستی. تو همانی، یعنی آن بی‌انتهایی که تجربه‌ها و مفاهیم در آن پدیدار می‌شوند. خویش آن لحظه‌ای است که هیچ آمدن و رفتنی ندارد. آن مرکز است، خویش است، خلأ است. آن به خودش، توسط خودش و در خودش می‌درخشد. خویش همانی است که به زندگی نَفَس می‌بخشد. نیاز نیست تا به دنبالش بگردی آن همین‌جاست. تو از طریق آن است که در حال جستجو کردنی. تو همانی هستی که در جستجویشی؛ و تمام چیزی که وجود دارد فقط همان است. فقط خویش است که وجود دارد.
آنی که هیچ اسم و فرمی ندارد میلیون‌ها نام دارد: وجود، هشیاری، سعادت، آتمن، حقیقت، خویش، شادی، زیبایی، رهایی، عشق الهی، تمامیت، خلأ، آگاهی، لحظه حال، اینجا و اکنون، سکوت، برهمن.
ایگو و ذهن و تمام مخلوقات به عنوان خویش از همان خویش برمی‌خیزند. حتی زشت‌ترین شبهات و تردیدها و جداترین تفاوت‌ها هم از همان منبعِ زیبایِ وجود برمی‌خیزند. در خویش هیچ بایدونبایدی وجود ندارد. اگر ناراحتی وجود داشته باشد شما ناراحت نیستید چون شما آن حقیقتی هستید که این ناراحتی‌ها اثری روی شما ندارد. همان‌طور که امواج از اقیانوس جدا نیستند یا انوار خورشید از خورشید جدا نیستند شما نیز از هستی جدا نیستید. شما همان لحظه‌ای هستید که همه‌چیز در آن است.
همه‌چیز خویش است. تنها تفاوت بین «من» و «تو» فقط همین کلمات و مفاهیم «من» و «تو» است. خویشِ در تو همان خویشِ در من و همان خویشِ در همه‌چیز است. منشأ همه‌چیز یکی است و آن خویش است، همان عشق است، همان شفقت است.
#پاپاجی

Self is what you are. You are That. Fathomlessness in which experience and concepts appear. Self is the Moment which has no coming or going. It is the Heart, Atman, Emptiness. It shines to Itself, by Itself, in Itself. Self is what gives breath to life, you need not search for It, It is Here. You are That through which you would search. You are what you are looking for! And That is all it is. Only Self is.
That which has no name or form has millions of names: Being, Awareness, Bliss, Isness, Atman, Truth, Self, Auspiciousness, Beauty, Freedom, Divine Love,Fullness, Emptiness, Consciousness, Nowness, Effortlessness, Hereness, Silence, Brahman.
Ego and mind and all creations arise out of Self as Self, even the ugliest of doubts and the most separate of differences rise from the beautiful source as Isness. In Self there are no do’s and don’ts. If there is unhappiness you are not unhappy, you are the Untouched Awareness of this unhappiness. As waves are not separate from ocean, nor rays from sun, you are not separate from Existence. You are the Moment in which all is.
All is Self. The only difference between “you” and “me” are the words and concepts of “you” and “me.” Self in you is the Self in me and in all Beings. The Source of everything is the same and this is Self, this is love and compassion.

H.W.L. Poonja, #papaji The Truth Is
سپاس از دوست عزیزی که محبت کردند و ویدئوی دعوتی به رهایی از موجی رو به فارسی بازخوانی کردند. 🙏🌸
Audio
مديتيشن دعوتي به رهايي از موجي

اين كار رو از پيج زير ديدم
كه زحمت ترجمه رو كشيدن
@directpath
و حقيقتا دوس داشتم نسخه فارسيش رو گوش بدم
و اين شد كه اين كارو آماده كردم
خيلي براش زمان صرف كردم و با جون و دل ساختمش
ميخوام تقديمش كنم به پدرم كه ١٤٠٠.١١.٢٢
ديگه با ما نبود…

اميدوارم براتون مفيد بوده باشه
با عشق زياد
ماري


#invitation_freedom
#meditation
#mooji
#مدیتیشن_دعوتی_به_رهایی
#موجی
#روشن_ضمیری
#بیداری_معنوی
#مراقبه_فارسی




🆔@Mary_Maya_1111