تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
806 videos
37 files
366 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
Forwarded from من کیستم؟
“Sitting quietly, doing nothing, Spring comes,
and the grass grows, by itself.”
~ Basho
هرچقدر به شما بگویم بازهم کافی نیست که هر اتفاقی که برای شما میفتد برای رشدتان لازم و ضروری است. هیچ اشتباهی وجود ندارد. تمام چیزهایی که برایتان اتفاق افتاده و بعدازاین هم قرار است اتفاق بیفتد برای رشد معنویتان ضروری است. اگر این موضوع برای شما قابل‌درک نیست بدانید که این ذهنتان است که واکنش نشان می‌دهد، این ایگوی شماست که واکنش نشان می‌دهد؛ و راه کنار آمدن با این موضوع، صرفاً مشاهده کردن است.
خودت را درگیر مبارزه و جدل و تغییر دادن چیزها نکن. فقط مشاهده کن. اگر بتوانی بدون اینکه برانگیخته شوی فقط مشاهده کنی آنگاه این آزمون را قبول‌شده و دیگر نیاز نیست تا تکرارش کنی؛ اما اگر عصبانی و آشفته شوی و دنبال تلافی کردن باشی یا مدام به آن فکر کنی، خصومت داشته باشی یا نفرت بورزی، در این صورت حتی اگر از این شرایط هم عبور کنی باز دوباره بارها و بارها با همین شرایط روبه‌رو خواهی شد تا زمانی که یاد بگیری که واکنش نشان ندهی.
#رابرت_آدامز
I cannot tell you enough that every situation that happens to you is necessary for your growth. There are no mistakes. Everything that you’ve been through, everything that you’re going through, is absolutely necessary for your spiritual growth. If it does not look kosher to you, realize it’s your mind reacting. It’s your ego reacting. And the way to handle it, is to just observe.
“Do not get involved by arguing, fighting, trying to change things. Just observe. If you can observe without getting excited, then you’ve passed that test and you will not have to repeat it. But if you get angry, you get upset, you want to get even, you’re always thinking about it, and you have hate and animosity, even though you move away from that situation, you will meet that situation again, and again, and again, until you learn not to react to it.
#Robert Adams
Forwarded from مسیر مستقیم
خودت را بشناس...

در بیشتر موارد ما به‌طور مکرر توسط محتوای ذهنمان فریفته می‌شویم.
ما به‌طور پیاپی چنان مجذوب محتوای ذهن هستیم که به‌طور کامل «آنچیزی» که از این محتوا آگاه است را فراموش می‌کنیم، توجه کنید که بدون «آن چیز» ما مطلقاً از چیزهایی که به‌طور پیاپی می‌آیند و می‌روند آگاه نخواهیم بود.
آن چیزی که این‌ها را می‌شناسد یعنی آن شناسنده، با چیزهایی که شناخته می‌شود در حجاب رفته و درنتیجه شناسنده را کاملاً فراموش کرده و صرفاً با چیزهای شناخته‌شده سروکار داریم و خودمان را همین‌ها می‌پنداریم.
درست مثل صفحه‌نمایشی که به‌طور کامل خودش را با تصاویر فیلم یکی پنداشته و درنتیجه ذات و ماهیت خودش که عاری از هر تصویری است را فراموش کرده و با ماجرای فیلم مدام بالا و پایین می‌رود.
ما تا حدی فریفته‌ی محتوای ذهن شده‌ایم که در بیشتر موارد به‌طور کامل خودمان را صرفاً همین محتوا می‌شناسیم.
محتوای ذهن ما افکار، خاطرات، تصاویر، عواطف، احساسات و تصوراتی هستند که به‌طور کامل توجه ما را بلعیده و مانع این می‌شوند که خودمان را از لابه‌لای این‌ها به یاد بیاوریم. این‌ها چیزهایی هستند که شناخته می‌شوند، مشاهده می‌شوند، درک می‌شوند. ما در همین قسمت مانده‌ایم و به دلیل توجه شدید به این محتوا -به این تصاویر- فراموش کرده‌ایم که اصلی‌ترین سؤال را بپرسیم:

آن چیست که این‌ها را می‌شناسد، مشاهده می‌کند و درک می‌کند؟؟؟

دقت کنید: ما ظاهرا در محتوا متفاوتیم و البته در آنچه که از این محتواها آگاه است یکی هستیم و از طرفی این محتوا ذاتی و اساسی ما نیست، محتوا می‌آید و می‌رود مثل تصاویر روی پرده و درعین حال درنظر داشته باش چنانچه به سمت این تصاویر رفته و بخواهی آنها را به دست بیاوری چیزی جز صفحه نمایش به دستت نخواهد آمد.
بدون صفحه‌نمایش، هیچ تصویری نه شناخته‌شده، نه مشاهده‌شده و نه درک می‌شود و از طرفی خودِ صفحه‌نمایش از تمامِ تصویرها جداست. چه جشن باشد چه جنگ، صفحه‌نمایش عاری از تمام این کیفیات است. صفحه‌نمایش در ذات و ماهیتِ بینهایت و اصیل خودش در عمقِ آرامشی عمیق ساکن است.
مشتاقِ شناختِ خودت باش.
توجه را از محتوا به سمت آنچیزی که از این محتوا آگاه است برگردان.
خودت را بشناس...

#مسیرمستقیم
Forwarded from مسیر مستقیم
این ویدئو را در ارتباط با پست قبل درنظر بگیرید.👇
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چگونه تفحص خویش را انجام دهم؟ - #روپرت_اسپایرا
و وجودِ همه‌ی اشیاء عیناً به اوست؛ همچون نور، که به نفس خود روشن است، نه به روشنایی دیگر، و روشنیِ همه‌ی چیزها بدوست.
هستی خدا از همه‌ی چیزها پیداتر است.
هستی خدای تعالی پیداتر از همه‌ی هستی‌هاست، زیرا که او به خود پیداست، و پیدایی سایر هستی‌ها بدوست. «الله نور السماوات و الأرض»
همه‌ی اشیاء بي "هستي" عدم محض‌اند، و مبدأ ادراك همه‌چیز "هستی" است و هر چه ادراك کنی، اول هستی مدرك شود، اگرچه از ادراك این ادراك غافل باشی، و از غایت ظهور مخفی ماند اما:
«زهی نادان که او خورشید تابان
به نور شمع جوید در بیابان»

اگر غیر این دانی و بینی مثلش چنان باشد که کسی در باغ گوید که برگ را می بینم و باغ را نمی بینم. نه موجب مضحکه باشد؟

«این چنين فهم کن خدا را هم
در همه روی او ببين هر دم
زآسمان و زمين و هر چه در اوست
جز خدا را مبين همان در پوست
نيك و بد را چو حق کند پیدا
دیدن غير او بد است و خطا»

نقد النصوص جامی
او در همه‌ی آنچه مخلوقات یا مبتدعات نامیده می‌شوند، سریان دارد. او در هر شاهدی شاهد و در هر مشهودی مشهود است، پس او همه‌ی هستی است. او همان وجود و موجود است. در هر معبودی او پرستیده می‌شود و در هر مقصودی او مورد قصد قرار می‌گیرد. او وجود هر چیزی است و هر چیزی ترجمه و بیان اوست. هنگام ظهور هر چیزی او ظاهر است و در هنگام فقدان هر چیزی او باطن است. او اول هر چیزی و آخر هر چیزی است. عابد و معبود، ذاکر و مذکور، حاکم و قابل، تکلیف کننده و تکلیف شونده اوست. پس منزه است کسی که اشیا را ظاهر کرده و خود عین آن‌هاست. خدا را جز خدا کسی ذکر نمی‌کند و جز خدا کسی خدا را نمی‌بیند."

#ابن_عربی – الفتوحات المکیه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو چیستی وقتی به فراسوی تمام این تصاویر و باورها درباره خودت نگاه می‌کنی؟ تو چیستی وقتی کاملاً و مستقیماً به اینجا و اکنون نگاه ‌کنی؟ وقتی کاملاً در درون ساکن می‌شوی و به پسِ ذهن نگاه می‌کنی جایی فراسوی این تصاویر و افکار تو چیستی؟ آیا مایلی وارد این فضا شوی؟ جایی که هیچ تصویر و باوری در آن شکل نمی‌گیرد؟ آیا حقیقتاً تمایل داری و حاضری تا آن‌قدر آزاد و رها باشی؟
#آدیاشانتی

"What are you, really, when you look beyond all images and all ideas about yourself, when you look absolutely directly right here and right now, when you stand completely within yourself and look underneath the mind, underneath the ideas, underneath the images? Are you willing to enter that space, the place that casts no image, no idea? Are you really willing and ready to be that free and that open?"⠀
#Adyashanti
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سریعترین راهِ رهایی - #روپرت_اسپایرا

این ویدئو حاوی نکات مهمی است که پیشنهاد میکنم به یکبار دیدن آن اکتفا نکنید.
تفحص خویش
Photo
مثلاً وقتی در دنیا گرفتار می‌شوید فقط از خودتان این سؤال را بپرسید که: این کسی که در دنیا گرفتار شده کیست؟ و صادق باشید و بگویید: من، ادامه بدهید و بعد از خودتان بپرسید: این "من" از کجا آمده؟ این منی که گرفتار شده چیست؟ چگونه به وجود آمده؟ علت آن چیست؟
این منِ (گرفتار شده) را دنبال کنید و بعد خیلی زود به این نتیجه می‌رسید که این "من" اصلاً وجود ندارد. به‌زودی به این نتیجه می‌رسید که شما فضایی بینهایت هستید؛ و سپس به‌جای مشاهده‌یِ عینیت‌های دنیا، آن فضایی را مشاهده خواهید کرد که گویا این عینیت‌ها به آن چسبیده‌اند.
درست مثل بچه‌یِ کوچکی که عکس‌های کتابی را بُرِش می‌دهد. او یک کاغذ برداشته و عکس خورشیدی که از کتاب برش داده بود را روی کاغذ می‌چسباند، همین‌طور عکس درخت را میبُرد و روی آن می‌چسباند، همچنین عکس یک مرد را برداشته و آن را روی کاغذ می‌چسباند.
و این چیزها تبدیل به عینیت‌های بیرونی می‌شوند و بچه‌ی کوچک به این عینیت‌های خارجی علاقه‌مند می‌شود؛ اما این عینیت‌ها بدون آن کاغذ کجا خواهند بود؟ این کاغذ است که اصل و اساسِ آن عینیت‌هاست؛ و سپس هنگامی‌که آن کودک از بازی با آن عینیت‌ها خسته شد آنگاه خورشید را برداشته و ماه را جایگزین آن می‌کند. ابرها را برداشته و ستارگان را جایگزین آن‌ها می‌کند. مرد را برداشته و یک زن را جایگزین آن می‌کند. درخت را برداشته و علفزار و کوه را جایگزین آن می‌کند.
اما آیا در میان تمام این تغییرات، «کاغذ» تغییر کرد؟ کاغذ همچنان همان است که بود. در خصوص ما نیز ماجرا از همین قرار است. صرفاً این‌طور به نظر می‌رسد که ما فانی هستیم و از میان تجربیات مختلفی در دنیا می‌گذریم. این‌طور به نظر می‌رسد که یک آسمان وجود داشته باشد و سیارات و ستارگان و چیزهای دیگر؛ اما من به شما میگویم که در حقیقت تمام این‌ها نادرست است. فقط فضا* حقیقی است. فضا هرگز تغییر نمی‌کند اما سایر چیزها تغییر می‌کنند؛ بنابراین چطور چیزهایی که تغییر می‌کنند می‌توانند حقیقی باشند.
#رابرت آدامز

*منظور از فضا در این متن همان فضای آگاهی است که از عینیت‌های مختلف مثل تصاویر، افکار، احساسات و عواطفِ دائم التغیر آگاه است. همچون صفحه‌نمایشی که اصل و اساسِ تمام آن تصاویرِ متغیر است، فضایِ آگاهی اصل و اساس تمام این عینیتهای دائم التغیر است.م



When you get caught up in the world, for instance, simply ask yourself, "Who is it that's caught up in the world?" And be truthful, say, "I-am" and go further and ask yourself, "Where did the I come from? What is this I? How did it originate? What is its cause?"
Follow the I, abide in the I and you will soon come to the conclusion, that 'I' does not exist. You will soon come to the conclusion that you are infinite space. And instead of observing objects in the world. You will observe the space that the objects seem to be glued onto.
It's like a little kid cuts out a book. A little kid gets a piece of paper. Cuts out a picture of the sun and pastes the sun on the paper. Cuts out a picture of a tree pastes in on the paper. Cuts out a picture of a man pastes it on the paper.
And they become objects. And the little kid is interested in the objects. But where would the objects be without the paper? The paper is the reality of the objects. And when the kids stopped playing with those objects he simply unpeels the sun and puts the moon in its place. Takes away the clouds and pastes up stars in its place. Takes away the man and puts a woman in its place. Takes away the tree and puts grass and mountains.
But did the paper change? The paper is still the same. And so it is with us. We appear to be mortals. Going through various experiences in the world. There appears to be a sky, planets, stars, others. But I say to you in truth that these are all false. Only the space is real. The space never changes and everything else does. Therefore how can anything that changes be real?
#Robert Adams, Collected Works, Ts 13
Forwarded from مسیر مستقیم
(این مطلب را نیز همچنان در ارتباط با ویدئوی اخیر از اسپایرا درنظر بگیرید)

هر آنچه ظاهر می‌شود باید در چیزی یا روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحه‌نمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلمات یک کتاب بدون صفحه کاغذ وجود داشته باشند. امکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که فکری بدون ... وجود داشته باشد.
بدون چی؟ (سکوت)
علاوه بر این، اگر مشغول دیدن فیلمی باشیم طبیعتاً صفحه‌نمایش را تجربه می‌کنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع صفحه کاغذ را تجربه می‌کنیم. اگر مشغول دیدن ابرها باشیم، آسمان را تجربه می‌کنیم. ازاین‌رو اگر مشغول تجربه کردن افکار باشیم (که همه آن‌ها را تجربه کرده‌ایم) طبیعتاً باید چیزی را که آن‌ها روی آن ظاهر می‌شوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟ (سکوت)
و همان‌طور که صفحه‌نمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه کاغذ از کلمات ساخته نشده، آسمان از ابرها ساخته نشده پس آن چیزی که افکار روی آن ظاهر می‌شوند نیز خودش از افکار ساخته نشده است.
و درست همان‌طور که صفحه‌نمایش از کیفیاتِ محدودِ فیلم عاری است، همان‌طور که کاغذ سفید از کیفیت‌های محدودِ داستانِ آن رمان عاری است، همان‌طور که آسمان از کیفیاتِ محدودِ ابرها عاری است پس بنابراین آن چیزی که افکارمان روی آن ظاهر می‌شوند نیز خودش عاری از محدودیت‌های افکار است و از این لحاظ نامحدود است.
علاوه بر این تنها عنصر موجود و حاضر در فیلمِ محدود، آن صفحه‌نمایش نامحدود است، تنها عنصر حاضر در کلماتِ محدود آن صفحه‌ی نامحدود است، تنها عنصرِ حاضر در ابرهایِ محدود، آسمانِ نامحدود است.
بنابراین می‌توان گفت که حقیقت یا اصالتِ وجودیِ آن فیلم، صفحه‌نمایش است، حقیقت یا اصالتِ وجودی آن کلمات، کاغذ است، حقیقت یا اصالت وجودی آن ابرها، آسمان است، یعنی همان چیزی که حقیقت آن‌هاست. فیلم، کلمات و ابرها صرفاً یک تجلی و ظهور موقت از حقیقتِ همیشگیِ آن‌هاست.
به همین ترتیب، تنها عنصر حاضر در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن پدیدار می‌شوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود در آن ظاهر می‌شوند، حقیقت آن افکار است.
در رابطه با افکار، این چیزِ نامحدود، «آگاهی» نامیده می‌شود. آگاهی حاضر و آگاه است.
یک فکر محدود تجلی و ظهورِ موقتی از این آگاهیِ نامحدود است. به‌عبارت‌دیگر، فکر از فکر ساخته نشده بلکه از آگاهی ساخته ‌شده است.
یخ از یخ ساخته نشده بلکه از آب ساخته شده است. یخ صرفاً یک اسم و فرمی موقت از آن آبی است که همیشه همان آب است. حقیقت و ماهیت یخ، آب است. هنگامی‌که یخ، یخ بودن را متوقف کند، تنها چیزی که از دست می‌دهد صرفاً یک اسم و فرمی موقت است اما ماهیت یخ که آب است هرگز از بین نمی‌رود بلکه آن همیشه حاضر و در دسترس باقی می‌ماند تا اسم و فرم بعدی را به خودش بگیرد.
بنابراین هنگامی‌که یک فکر از بین می‌رود، ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمی‌رود بلکه صرفاً اسم و فرمی موقت را ازدست‌داده و سپس در دسترس قرار می‌گیرد تا اسم و فرم پدیده بعدی را به خودش بگیرد.
#روپرت_اسپایرا
Forwarded from مسیر مستقیم
Whatever appears must appear IN something or ON something. It is not possible to have a movie without a screen. It’s not possible to have the words of a novel without a white page. It’s not possible to have a cloud without a sky. It’s not possible to have a thought without …
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]

And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.

So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert_Spira