تفحص خویش
21.3K subscribers
2.1K photos
806 videos
37 files
366 links
ابتدای کانال:

| https://t.me/selfinquiry/5
Download Telegram
#RamanaMaharshi : Seeing the world, the jnani sees the Self which is the substratum of all that is seen; the ajnani, whether he sees the world or not, is ignorant of his true Being, the Self.
Take the instance of moving pictures on the screen in the cinema-show. What is there in front of you before the play begins? Merely the screen. On that screen you see the entire show, and for all appearances the pictures are real. But go and try to take hold of them. What do you take hold of? Merely the screen on which the pictures appeared so real. After the play, when the pictures disappear, what remains?
The screen again!
So with the Self. That alone exists; the pictures come and go. If you hold on to the Self, you will not be deceived by the appearance of the pictures. Nor does it matter at all if the pictures appear or disappear.
طراح: Rozzi Roomian
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراقبه‌ی سکون - #اکهارت تُله

تو همان آگاهی هستی که در لباس این شخص آمده‌ای.

سکون، خودِ هشیاری است. همان آگاهی زیرین است که هر فرمی از آن زاده می‌شود.

این هشیاری چطور می‌تواند از تو جدا باشد؟
آن جوهر و ذاتِ تمام کهکشان‌ها و همینطور یک دانه علف است. آن ذات و اساسِ گلها، درختان، پرندگان و تمام فرم‌هاست.این فرمی که تو گمان میکنی آن هستی،از آن آمده و توسط همان پایدار و برقرار نگه داشته می‌شود.
تفحص خویش
Photo
به مناسبت درگذشت عارف بزرگ #تیک نات هان

من با این بدن محدود نیستم.
من زندگیِ بی حد و مرزم.
من هرگز زاده نشده و هرگز نمیمیرم.

فقط به دلیل درک غلط ما است که فکر می کنیم شخصی که دوستش داریم پس از "مرگ" دیگر وجود ندارد.
این به این دلیل است که ما به یکی از اشکال، به یکی از مظاهر متعدد آن شخص دلبسته ایم و درنتیجه هنگامی که آن فرم می‌رود رنج کشیده و احساس ناراحتی میکنیم.
شخصی که دوستش داریم همچنان اینجاست. او در اطراف ماست، درون ماست و به ما لبخند می‌زند.
ما در توهممان نمی توانیم او را تشخیص دهیم، و می گوییم:

"او دیگر وجود ندارد." ما بارها و بارها میپرسیم: "تو کجائی، چرا مرا تنها رها کردی و رفتی."

این درد و رنجِ عظیم بخاطر ادراک اشتباه است. اما عزیز ما نرفته است. اگر بتوانیم این را درک کنیم خیلی کمتر رنج خواهیم برد.

هنگامی که شما در حال مرگ باشید، ممکن است از بدنتان زیاد آگاه نباشید.
ممکن است در آن وضعیت، بی حسی را تجربه کنید اما همچنان درون این باور که شما این بدن هستید گیر افتاده اید.
شما در این تصور گرفتار شده اید که متلاشی شدن این بدن، متلاشی شدنِ خودِ شماست.به همین خاطر است که می‌ترسید.
می‌ترسید که هیچ شوید. متلاشی شدن بدن نمی تواند بر ماهیت حقیقیِ فردی که در حال مرگ است تأثیر بگذارد.
شما باید به فردی که در حال مرگ است توضیح دهید که او زندگیِ نامحدود است.
این بدن صرفا فقط یک تجلی و نمود است مثل یک ابر.
وقتی یک ابر دیگر ابر نباشد، از بین نمی‌رود و تبدیل به هیچ نمی‌شود بلکه دگرگون شده و تبدیل به باران می‌شود.
بنابراین ما نباید خودمان را با بدنمان یکی بپنداریم.
وقتی کسی که دوستش داریم را از دست می‌دهیم باید به یاد بیاوریم که آن فرد تبدیل به هیچ نشده است.
یک چیز نمی‌تواند تبدیل به هیچ چیز شود.
#تیک نات هان

کتابهای خوبی از جمله کتاب نیلوفر و مرداب از ایشان به فارسی ترجمه شده است. همچنین از ایشان با عنوان پدر ذهن آگاهی یاد می‌شود.

I am not limited by this body.
I am life without boundaries.
I have never been born,
And I have never died.

"It is only because of our misunderstanding that we think the person we love no longer exists after they ‘pass away.’ This is because we are attached to one of the forms, one of the many manifestations of that person. When that form is gone, we suffer and feel sad. The person we love is still there. He is around us, within us and smiling at us. In our delusion we cannot recognize him, and we say: ‘He no longer is.’ We ask over and over, ‘Where are you? Why did you leave me all alone?’ Our pain is great because of our misunderstanding. But our beloved is not lost. If we can understand this, then we will suffer much less."

"When you are about to die, you may not be very aware of your body. You may experience some numbness, and yet your are caught in the idea that this body is you. You are caught in the notion that the disintegration of this body is your own disintegration. That is why you are fearful. You are afraid you are becoming nothing. The disintegration of his body cannot affect the dying person’s true nature. You have to explain to him that he is life without limit. This body is just a manifestation, like a cloud. When a cloud is no longer a cloud, it is not lost. It has not become nothing; it has transformed; it has become rain. Therefore we should not identify our self with our body.
When we lose someone we love, we should remember that the person has not become nothing. ‘Something’ cannot become ‘nothing’."
(From 'No Death, No Fear')
شاگردان استاد خود را مورد خطاب قرار داده و پرسیدند:

"استاد آیا شما روشن شده هستید؟"

پیرمرد لبخندی زد و گفت: این چه کسی است که ادعای روشن شدگی می‌کند؟

و سپس ادامه داد:

"آیا خویشی که همیشه روشن شده است چنین ادعایی میکند یا ایگویی که نبود و پایانش روشن شدگی است؟"

شاگردان با این جواب مدتی گیج و متحیر بودند.

در نهایت یکی از بین آنها گفت:

"من میتوانم ببینم که روشن شدگی در اینجا اتفاق افتاده است اما دیگر کسی باقی نمانده تا روشن شده خطاب شود."

استاد لبخندی زد و به شاگرد تعظیم کرد.

"Some students addressed their master.
"Master, are you enlightened?" they inquired.
The old man chuckled.
"Who would claim it?"
he said,
"The Self, which was always enlightened?
Or the ego, whose end is enlightenment?"
The students puzzled this for a while.
Finally a student said, "I can see
that enlightenment has happened here.
But there is no-one left to call enlightened."

The old master smiled
and bowed to the student."
Forwarded from مسیر مستقیم
ما هم‌اکنون از تجاربمان آگاهیم. از این کلمات آگاهیم، از افکار و احساساتمان هر آنچه که هستند آگاهیم. ما از هر آنچه در حال حاضر می‌بینیم و می‌شنویم آگاهیم، از این حسی که از بدن داریم آگاهیم. بدون اینکه تلاشی انجام دهیم از این جریان تجارب آگاهیم؛ و برای اینکه آنی که تجاربمان را می‌داند و از آن‌ها آگاه است باشیم، نیازی به کوچک‌ترین تلاش نداریم.
مراقبه درواقع یعنی آگاهانه همان باشیم، «همان‌که از تجاربمان آگاه است.»

#روپرت_اسپایرا

"We are aware right now of our experience. We are aware of these words; we are aware of our thoughts and feelings, whatever they might be. We are aware of whatever sights or sounds are present in our room, the tingling sensations of the body. We are effortlessly aware of all this flow of experience. And we don't need to make the slightest effort to be that which knows or is aware of our experience. Meditation is simply to be knowingly this one, the one that is aware of our experience."
#rupertspira
Forwarded from مسیر مستقیم
همچون فضایِ خالی، من هیچ مناسبتی با پدیده ها ندارم. برای من فرقی نمی کند که ذهن خاموش است یا نه، بدنم جوان است، پیر است، سلامت است یا نه، و یا اینکه در جهان چه اتفاقی درحال روی دادن است. من تمام پدیده ها را بدون قید و شرط و بی طرفانه می پذیرم.

این فکر است که دوست میدارد و نفرت می ورزد، اما من نه چیزی را دوست دارم و نه نفرت می ورزم. این فکر است که مقاومت و جستجو میکند، اما من، نه چیزی را به غایت جستجو کرده و نه در برابرش مقاومت میکنم. در این خالی بودن، من هیچ مقاومتی نمی شناسم، پس من خودِ شادیِ بی دلیلم.

همچون فضای خالی، من وجه اشتراکی با ویژگی ها و سرنوشتِ چیزهایی که در من ظاهر می شوند، ندارم. وقتی آنها حرکت کرده و تغییر میکنند، من نه حرکت میکنم و نه تغییر میکنم. وقتی آنها پدیدار و ناپدید می شوند، من نه پدیدار شده و نه ناپدید می شوم. من نه متولد شده ام و نه می میرم. بدن و ذهن همواره در حال سِیر کردن هستند ولی من هرگز با آنها سفر نمی کنم. آنها در من سیر می کنند اما من هرگز در آنها سیر نمی کنم.
#روپرت_اسپایرا
Forwarded from مسیر مستقیم
Like empty space I have no agenda with appearances. It makes no difference to Me whether the mind is silent or not, whether the body is young, old, healthy or not, nor what is happening in the world. I allow all appearances unconditionally and impartially.

Thought likes and dislikes but I neither like nor dislike these likes and dislikes. Thought resists and seeks but I neither resist nor seek the end of resistance or seeking. Being empty, I do not even know resistance and am, therefore, causeless happiness itself.

Like empty space, I do not share the qualities nor the destiny of the objects that appear within Me; I do not move and change when they move and change; I do not appear nor disappear when they appear or disappear; I am not born and do not die. The body and mind are always on a journey but I never undertake the journey with them. They journey through Me but I never journey in them.

#Rupert Spira
آنی که باعث می‌شود تا فکر کنی که تو انسانی خودش انسان نیست، بلکه نقطه‌ی بی‌بُعدی از آگاهی است، یک هیچِ آگاه؛ تمام آنچه درباره خودت می‌توانی بگویی، «من هستم» است. تو وجودِ محض، هشیاری و سعادتی. ادراک این موضوع، پایانِ تمامِ جستجوهاست.
#نیسارگاداتا ماهاراج

من آنم که با آن میدانم که "من هستم".
#نیسارگاداتا ماهاراج

That which makes you think that you are a human is not human. It is but a dimensionless point of consciousness, a conscious nothing; all you can say about yourself is: ‘I am.’ You are pure being — awareness — bliss. To realise that is the end of all seeking.
#Nisargadatta Maharaj

I am that by which I know "I am."
#Nisargadatta Maharaj
صدای ذهنت را خاموش کن تا آوای شگرف زندگی شنیده شود.
#تیک نات هان

«از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها»
#مولانا

"Stop the noise in your mind in order for the wondrous sounds of life to be heard."

#Thich Nhat Hanh
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"خواهی که تا بیابی یک لحظه‌ای مجویش" - #اکهارت تُله

"هدف از تمام تمرینات معنوی یک چیز است: توقف افکار"

"توصیه من به جستجوگران معنوی: همین جستجو بزرگترین مانع شماست. جستجو را رها کرده به لحظه حال بیایید و افکار را متوقف کنید."
Forwarded from من کیستم؟
" ساکت که می‌نشینم ، بدون انجام هیچ کاری ، بهار می‌آید،
و سبزه‌ رشد می‌کند، به خودی خود."
استاد ذن باشو
Forwarded from من کیستم؟
“Sitting quietly, doing nothing, Spring comes,
and the grass grows, by itself.”
~ Basho
هرچقدر به شما بگویم بازهم کافی نیست که هر اتفاقی که برای شما میفتد برای رشدتان لازم و ضروری است. هیچ اشتباهی وجود ندارد. تمام چیزهایی که برایتان اتفاق افتاده و بعدازاین هم قرار است اتفاق بیفتد برای رشد معنویتان ضروری است. اگر این موضوع برای شما قابل‌درک نیست بدانید که این ذهنتان است که واکنش نشان می‌دهد، این ایگوی شماست که واکنش نشان می‌دهد؛ و راه کنار آمدن با این موضوع، صرفاً مشاهده کردن است.
خودت را درگیر مبارزه و جدل و تغییر دادن چیزها نکن. فقط مشاهده کن. اگر بتوانی بدون اینکه برانگیخته شوی فقط مشاهده کنی آنگاه این آزمون را قبول‌شده و دیگر نیاز نیست تا تکرارش کنی؛ اما اگر عصبانی و آشفته شوی و دنبال تلافی کردن باشی یا مدام به آن فکر کنی، خصومت داشته باشی یا نفرت بورزی، در این صورت حتی اگر از این شرایط هم عبور کنی باز دوباره بارها و بارها با همین شرایط روبه‌رو خواهی شد تا زمانی که یاد بگیری که واکنش نشان ندهی.
#رابرت_آدامز
I cannot tell you enough that every situation that happens to you is necessary for your growth. There are no mistakes. Everything that you’ve been through, everything that you’re going through, is absolutely necessary for your spiritual growth. If it does not look kosher to you, realize it’s your mind reacting. It’s your ego reacting. And the way to handle it, is to just observe.
“Do not get involved by arguing, fighting, trying to change things. Just observe. If you can observe without getting excited, then you’ve passed that test and you will not have to repeat it. But if you get angry, you get upset, you want to get even, you’re always thinking about it, and you have hate and animosity, even though you move away from that situation, you will meet that situation again, and again, and again, until you learn not to react to it.
#Robert Adams
Forwarded from مسیر مستقیم
خودت را بشناس...

در بیشتر موارد ما به‌طور مکرر توسط محتوای ذهنمان فریفته می‌شویم.
ما به‌طور پیاپی چنان مجذوب محتوای ذهن هستیم که به‌طور کامل «آنچیزی» که از این محتوا آگاه است را فراموش می‌کنیم، توجه کنید که بدون «آن چیز» ما مطلقاً از چیزهایی که به‌طور پیاپی می‌آیند و می‌روند آگاه نخواهیم بود.
آن چیزی که این‌ها را می‌شناسد یعنی آن شناسنده، با چیزهایی که شناخته می‌شود در حجاب رفته و درنتیجه شناسنده را کاملاً فراموش کرده و صرفاً با چیزهای شناخته‌شده سروکار داریم و خودمان را همین‌ها می‌پنداریم.
درست مثل صفحه‌نمایشی که به‌طور کامل خودش را با تصاویر فیلم یکی پنداشته و درنتیجه ذات و ماهیت خودش که عاری از هر تصویری است را فراموش کرده و با ماجرای فیلم مدام بالا و پایین می‌رود.
ما تا حدی فریفته‌ی محتوای ذهن شده‌ایم که در بیشتر موارد به‌طور کامل خودمان را صرفاً همین محتوا می‌شناسیم.
محتوای ذهن ما افکار، خاطرات، تصاویر، عواطف، احساسات و تصوراتی هستند که به‌طور کامل توجه ما را بلعیده و مانع این می‌شوند که خودمان را از لابه‌لای این‌ها به یاد بیاوریم. این‌ها چیزهایی هستند که شناخته می‌شوند، مشاهده می‌شوند، درک می‌شوند. ما در همین قسمت مانده‌ایم و به دلیل توجه شدید به این محتوا -به این تصاویر- فراموش کرده‌ایم که اصلی‌ترین سؤال را بپرسیم:

آن چیست که این‌ها را می‌شناسد، مشاهده می‌کند و درک می‌کند؟؟؟

دقت کنید: ما ظاهرا در محتوا متفاوتیم و البته در آنچه که از این محتواها آگاه است یکی هستیم و از طرفی این محتوا ذاتی و اساسی ما نیست، محتوا می‌آید و می‌رود مثل تصاویر روی پرده و درعین حال درنظر داشته باش چنانچه به سمت این تصاویر رفته و بخواهی آنها را به دست بیاوری چیزی جز صفحه نمایش به دستت نخواهد آمد.
بدون صفحه‌نمایش، هیچ تصویری نه شناخته‌شده، نه مشاهده‌شده و نه درک می‌شود و از طرفی خودِ صفحه‌نمایش از تمامِ تصویرها جداست. چه جشن باشد چه جنگ، صفحه‌نمایش عاری از تمام این کیفیات است. صفحه‌نمایش در ذات و ماهیتِ بینهایت و اصیل خودش در عمقِ آرامشی عمیق ساکن است.
مشتاقِ شناختِ خودت باش.
توجه را از محتوا به سمت آنچیزی که از این محتوا آگاه است برگردان.
خودت را بشناس...

#مسیرمستقیم