Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#نیسارگاداتا ماهاراج: در واقعیت هیچچیز ناقص نیست و نیاز به چیزی وجود ندارد، همهی این کارها فقط در سطح صورت میگیرند. در آن عمق فقط آرامشی کامل وجود دارد. تمام مشکلاتت ازآنجا ناشی میشود که خود را تعریف کرده و درنتیجهی این تعریف شدن، خودت را محدود ساختهای. وقتی فکر نکنی که این یا آن هستی آنگاه تمام تناقضات متوقف میشوند. هر تلاشی که برای مشکلاتت انجام میدهی محکوم به شکست است، زیرا آنچه در اثر میل و خواسته ایجاد شده فقط در رهایی از میل و خواسته میتواند خنثی شود. تو خودت را در زمان و مکان محصور کرده و در محدودهی یک طول عمر و حجم یک بدن فشرده ساختهای و درنتیجه تناقضات بیشماری ازجمله مرگ و زندگی، درد و لذت، امید و ترس خلق کردهای. بدون کنار گذاشتن توهمات، نمیتوانی از مشکلاتت خلاص شوی.
پرسشگر: یک شخص بهطور طبیعی محدود است.
ماهاراج: چیزی به نام یک شخص وجود ندارد. فقط محدودیتها وجود دارند و مجموع این محدودیتها شخص را تعریف میکنند. فکر میکنی وقتیکه بدانی چه هستی، خود را میشناسی؛ اما هرگز نمیدانی که چه کسی هستی. این شخص فقط به نظر میرسد که وجود دارد؛ مانند فضای درون یک کوزه که به نظر میرسد شکل و حجم و بوی کوزه را دارد. ببین که تو آن چیزی که باور داری هستی، نیستی. با تمام قوایی که در اختیار داری علیه این باور که تو چیزی قابل نامگذاری و توصیفپذیر هستی مقابله کن. تو اینگونه نیستی. از فکر کردن به خودت بهعنوان این یا آن امتناع کن. هیچ راه دیگری برای بیرون آمدن از این بدبختی که به خاطر پذیرش کورکورانه و بدون تحقیق برای خودت ساختهای وجود ندارد. درد و رنج ندایی برای تفحص است، تمام دردها نیاز به این تحقیق و تفحص دارند. برای تعمق نسبت به این موضوع تنبل نباش.
شما تمرکز میکنید، مراقبه میکنید، ذهن و بدنتان را عذاب میدهید و تمام کارهای غیرضروری را انجام میدهید اما آن "چیز اصلی" که «محو این شخص» است را انجام نمیدهید.
بمیرید بمیرید و زین نفس بِبُرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
#مولانا
پرسشگر: یک شخص بهطور طبیعی محدود است.
ماهاراج: چیزی به نام یک شخص وجود ندارد. فقط محدودیتها وجود دارند و مجموع این محدودیتها شخص را تعریف میکنند. فکر میکنی وقتیکه بدانی چه هستی، خود را میشناسی؛ اما هرگز نمیدانی که چه کسی هستی. این شخص فقط به نظر میرسد که وجود دارد؛ مانند فضای درون یک کوزه که به نظر میرسد شکل و حجم و بوی کوزه را دارد. ببین که تو آن چیزی که باور داری هستی، نیستی. با تمام قوایی که در اختیار داری علیه این باور که تو چیزی قابل نامگذاری و توصیفپذیر هستی مقابله کن. تو اینگونه نیستی. از فکر کردن به خودت بهعنوان این یا آن امتناع کن. هیچ راه دیگری برای بیرون آمدن از این بدبختی که به خاطر پذیرش کورکورانه و بدون تحقیق برای خودت ساختهای وجود ندارد. درد و رنج ندایی برای تفحص است، تمام دردها نیاز به این تحقیق و تفحص دارند. برای تعمق نسبت به این موضوع تنبل نباش.
شما تمرکز میکنید، مراقبه میکنید، ذهن و بدنتان را عذاب میدهید و تمام کارهای غیرضروری را انجام میدهید اما آن "چیز اصلی" که «محو این شخص» است را انجام نمیدهید.
بمیرید بمیرید و زین نفس بِبُرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
#مولانا
Sri #Nisaragadatta Maharaj: In reality nothing is lacking and nothing is needed, all work is on the surface only. In the depths there is perfect peace. All your problems arise because you have defined and therefore limited yourself. When you do not think yourself to be this or that, all conflict ceases. Any attempt to do something about your problems is bound to fail, for what is caused by desire can be undone only in freedom from desire. You have enclosed yourself intime and space, squeezed yourself into the span of a lifetime and the volume of a body and thus created the innumerable conflicts of life and death, pleasure and pain, hope and fear. You cannot be rid of problems without abandoning illusions.
Question: A person is naturally limited.
Sri Maharaj: There is no such thing as a person. There are only restrictions and limitations. The sum total of these defines the person. You think you know yourself when you know what you are. But you never know who you are. The person merely appears to be, like the space within the pot appears to have
the shape and volume and smell of the pot. See that you are not what you believe yourself to be. Fight with all the strength at your disposal against the idea that you are nameable and describable. You are not. Refuse to think of yourself in terms of this or that. There is no other way out of misery, which you have created for yourself through blind acceptance without investigation. Suffering is a call for enquiry, all pain needs investigation. Don't be too lazy to think.
You concentrate, you meditate, you torture your mind and body, you do all sorts of unnecessary things, but you miss the essential which is the elimination of the person.
Question: A person is naturally limited.
Sri Maharaj: There is no such thing as a person. There are only restrictions and limitations. The sum total of these defines the person. You think you know yourself when you know what you are. But you never know who you are. The person merely appears to be, like the space within the pot appears to have
the shape and volume and smell of the pot. See that you are not what you believe yourself to be. Fight with all the strength at your disposal against the idea that you are nameable and describable. You are not. Refuse to think of yourself in terms of this or that. There is no other way out of misery, which you have created for yourself through blind acceptance without investigation. Suffering is a call for enquiry, all pain needs investigation. Don't be too lazy to think.
You concentrate, you meditate, you torture your mind and body, you do all sorts of unnecessary things, but you miss the essential which is the elimination of the person.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خالی باش - #موجی
این فرم انسانی کشتی بزرگی برای دریانوردی است، بگذار تا ناخدای این کشتی خویش باشد، نه ذهن.
این فرم انسانی کشتی بزرگی برای دریانوردی است، بگذار تا ناخدای این کشتی خویش باشد، نه ذهن.
تفحص خویش
Photo
در تمثیل پروانه و شعله، پروانه شدیداً در اشتیاق رسیدن به شعله است اما مانع این رسیدن، وجودِ خودِ پروانه است، درست به همین شکل این "شخصی" که در جستجوی حقیقت است خودش حجاب آن حقیقت است. حقیقتِ تو این "شخص" نیست، این شخص صرفاً یکی پنداشتنِ خودت یعنی آگاهی با مجموعهای از افکار و تصاویر و خاطرات است با منشأیی در گذشته. در نظر داشته باش چیزی مقدم بر این افکار و تصاویر و خاطراتِ گذشته وجود داشت که آنقدر به این چیزها نزدیک شد که حالا خودش را "عین" همانها میپندارد، آگاهیای مقدم بر آنها وجود داشت که حالا خودش را با این محتویاتِ خودش یکی میپندارد. حالا این یکیانگاری که به آن "شخص" میگوییم و خودمان را آن میپنداریم به دلیل سرخوردگیهای پیاپی از تحملِ این تصویرِ محدود، به دنبال رهایی یا روشنشدگی است غافل از اینکه وجودِ خودِ این شخص است که مانع آن حقیقتِ نامحدود شده است و این پارادوکسی بهشدت جادویی و عجیب است که به گفته #رامش بالسکار:
«طنزِ ماجرا اینجاست که این ایگو یعنی «من» است که به دنبال روشنشدگی است و از طرفی هم تا زمانی که «من» از بین نرود روشنشدگی نمیتواند بیاید.»
و یا به گفته #موجی:
«آنچه تو میخواهی این است که در قالب ایگو یا این شخص رها باشی، اما ماجرا اینجاست که تو باید از خودِ این ایگو یا این شخص رها شوی.
این شخص، ظاهراً در جستجوی رهایی است اما ماجرا رها شدن از خودِ این شخص است و نه رها شدنِ شخص. شما باید از خودِ این شخص، آزاد و رها شوید زیرا هیچ شخصی تاکنون آزاد نبوده.»
بله حقیقت عجیب ماجرا اینجاست که:
«خودِ این شخصِ جستجوگر، حجابِ همان چیزی است که در جستجویش است.»
آن چیزی دستیافتنی و تجربه کردنی نیست آن چیزی به یاد آوردنی و بودنی است. بر این پندارِ محدود بمیر تا آن حقیقتِ نامحدود که خودِ این پندارِ محدود نیز از دل همان بوجود آمده ادراک شود.
همان که جناب صائب به زیبایی فرمودند:
«پرده پندار سد راه وحدت گشته است
چون حباب از خود کند قالب تهي، دريا شود»
دنبال چیزی نباش، از آن کسی که به دنبال چیزی است خالی شو.
که به فرمودهی جناب شبستری:
«چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو "بی تو" جمال خود نماید»
«تو آن چیزی که فکر میکنی هستی نیستی بلکه تو آن چیزی هستی که از این شخصی که گمان میکنی هستی آگاه است.»
خالی شو تا پر شوی
که
«هیچ کس را تا نگردد او فنا
نیست ره در بارگاه کبریا»
#مولانا
این اشتیاق شخص به رهایی همان اشتیاق پروانه به شعله است. آتش و رهایی در نبودِ پروانه و شخص ادراک میشوند.
#تفحص_خویش
«طنزِ ماجرا اینجاست که این ایگو یعنی «من» است که به دنبال روشنشدگی است و از طرفی هم تا زمانی که «من» از بین نرود روشنشدگی نمیتواند بیاید.»
و یا به گفته #موجی:
«آنچه تو میخواهی این است که در قالب ایگو یا این شخص رها باشی، اما ماجرا اینجاست که تو باید از خودِ این ایگو یا این شخص رها شوی.
این شخص، ظاهراً در جستجوی رهایی است اما ماجرا رها شدن از خودِ این شخص است و نه رها شدنِ شخص. شما باید از خودِ این شخص، آزاد و رها شوید زیرا هیچ شخصی تاکنون آزاد نبوده.»
بله حقیقت عجیب ماجرا اینجاست که:
«خودِ این شخصِ جستجوگر، حجابِ همان چیزی است که در جستجویش است.»
آن چیزی دستیافتنی و تجربه کردنی نیست آن چیزی به یاد آوردنی و بودنی است. بر این پندارِ محدود بمیر تا آن حقیقتِ نامحدود که خودِ این پندارِ محدود نیز از دل همان بوجود آمده ادراک شود.
همان که جناب صائب به زیبایی فرمودند:
«پرده پندار سد راه وحدت گشته است
چون حباب از خود کند قالب تهي، دريا شود»
دنبال چیزی نباش، از آن کسی که به دنبال چیزی است خالی شو.
که به فرمودهی جناب شبستری:
«چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو "بی تو" جمال خود نماید»
«تو آن چیزی که فکر میکنی هستی نیستی بلکه تو آن چیزی هستی که از این شخصی که گمان میکنی هستی آگاه است.»
خالی شو تا پر شوی
که
«هیچ کس را تا نگردد او فنا
نیست ره در بارگاه کبریا»
#مولانا
این اشتیاق شخص به رهایی همان اشتیاق پروانه به شعله است. آتش و رهایی در نبودِ پروانه و شخص ادراک میشوند.
#تفحص_خویش
تفحص خویش
Photo
آمادهای تا خدا را ملاقات کنی؟
پس همین حالا به چیزی دست نزن. هیچ باوری، نه خوب و نه بد، به هیچچیزی دست نزن.
مطلقاً درگیر چیزی نشو.
هر چیزی که پدیدار شد، فقط رهایش کن.
به هیچچیزی ازجمله تصویری که از خودت داری هم نچسب.
همینطور خیلی هم درگیر رها کردن چیزها نشو.
درنهایت زمانی میرسد که همانطور که آنها میآیند، رهایشان میکنی. جایی برای ذخیرهی چیزها نباش.
از تمام گرفتاریها رها باش.
نه اسمی، نه شکلی، نه فرمی، نه فکری، نه رؤیایی، نه آرزویی.
نه با چیزی درآمیز و نه به چیزی وابسته شو.
اگر کسی آمد و به شانهات زد و به کمکی نیاز داشت، آنچه لازم است را انجام بده اما با آن همهویت نشو.
از درون خالی بمان
به کسی چیزی نگو
هنگامیکه همهچیز را رها کردی، او به ملاقات تو خواهد آمد.
او را خواهی شناخت همانکه خویش توست.
اما نمیتوانی درباره آن صحبت کنی.
آن نباید تجربهای باشد که «تو» آن را داشته باشی.
خود شخصی یعنی همان نفس یا ایگو نباید در این تفحص باقی بماند.
بنابراین نباید کسی باشد که چیزی به دست آورد یا به چیزی نائل گردد.
نه اسمی، نه اثری.
بگذار تا همهچیز بسوزد یا از بین برود.
استاد گفت: بمیر اما مرده نباش*.
یعنی بر تمام تصورات شخصیات از خدا، دنیا و خودت بمیر.
آنگاه آنی که زاده نشده است را خواهی یافت.
و این خویش الهی توست.
انجامش بده.
تنها بنشین و ساکت بمان.
این دعوت من است.
نه با من و نه با هیچکسی دراینباره صحبت نکن.
تو را آنجا ملاقات خواهم کرد.
#موجی
*بی حجابت باید آن ای ذولباب
مرگ را بگزین و بَردَر آن حجاب
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگِ تبدیلی که در نوری روی
#مولانا
ذولباب= خردمند
Are you ready to meet God?
Then, right now, don't touch anything, not any idea—neither good nor bad.
Don't get involved in anything at all.
Anything that appears, just leave it.
Don't hold onto anything, including your self-image.
And don't be too busy leaving things.
At a certain point you leave them as they come—no pockets to store things.
Be free of all involvements.
No name, no shape, no form, no intention, no dreams, no aspirations.
Neither mix nor associate with anything.
If someone comes and taps you on the shoulder and needs help with anything, do what needs to be done, but don't identify. Remain inwardly empty. Tell no one.
When you leave everything, He will come to meet you.
You will know Him who is your Self.
But you won't be able to talk about it.
It must not be an experience that 'you' have.
The personal self, the ego, must not survive this inquiry.
So there must not be somebody who has attained or achieved anything.
No name. No signature.
Let everything be burnt or washed away.
Master said: Die but don't be dead.
Meaning, die to all your personal notions of God, the world, and yourself.
Then you will find that which is Unborn.
This is your God Self.
Do this.
Sit by yourself and simply keep quiet.
This is my invitation.
Don't talk to me or anyone about it.
I will meet you there.
#Mooji
پس همین حالا به چیزی دست نزن. هیچ باوری، نه خوب و نه بد، به هیچچیزی دست نزن.
مطلقاً درگیر چیزی نشو.
هر چیزی که پدیدار شد، فقط رهایش کن.
به هیچچیزی ازجمله تصویری که از خودت داری هم نچسب.
همینطور خیلی هم درگیر رها کردن چیزها نشو.
درنهایت زمانی میرسد که همانطور که آنها میآیند، رهایشان میکنی. جایی برای ذخیرهی چیزها نباش.
از تمام گرفتاریها رها باش.
نه اسمی، نه شکلی، نه فرمی، نه فکری، نه رؤیایی، نه آرزویی.
نه با چیزی درآمیز و نه به چیزی وابسته شو.
اگر کسی آمد و به شانهات زد و به کمکی نیاز داشت، آنچه لازم است را انجام بده اما با آن همهویت نشو.
از درون خالی بمان
به کسی چیزی نگو
هنگامیکه همهچیز را رها کردی، او به ملاقات تو خواهد آمد.
او را خواهی شناخت همانکه خویش توست.
اما نمیتوانی درباره آن صحبت کنی.
آن نباید تجربهای باشد که «تو» آن را داشته باشی.
خود شخصی یعنی همان نفس یا ایگو نباید در این تفحص باقی بماند.
بنابراین نباید کسی باشد که چیزی به دست آورد یا به چیزی نائل گردد.
نه اسمی، نه اثری.
بگذار تا همهچیز بسوزد یا از بین برود.
استاد گفت: بمیر اما مرده نباش*.
یعنی بر تمام تصورات شخصیات از خدا، دنیا و خودت بمیر.
آنگاه آنی که زاده نشده است را خواهی یافت.
و این خویش الهی توست.
انجامش بده.
تنها بنشین و ساکت بمان.
این دعوت من است.
نه با من و نه با هیچکسی دراینباره صحبت نکن.
تو را آنجا ملاقات خواهم کرد.
#موجی
*بی حجابت باید آن ای ذولباب
مرگ را بگزین و بَردَر آن حجاب
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگِ تبدیلی که در نوری روی
#مولانا
ذولباب= خردمند
Are you ready to meet God?
Then, right now, don't touch anything, not any idea—neither good nor bad.
Don't get involved in anything at all.
Anything that appears, just leave it.
Don't hold onto anything, including your self-image.
And don't be too busy leaving things.
At a certain point you leave them as they come—no pockets to store things.
Be free of all involvements.
No name, no shape, no form, no intention, no dreams, no aspirations.
Neither mix nor associate with anything.
If someone comes and taps you on the shoulder and needs help with anything, do what needs to be done, but don't identify. Remain inwardly empty. Tell no one.
When you leave everything, He will come to meet you.
You will know Him who is your Self.
But you won't be able to talk about it.
It must not be an experience that 'you' have.
The personal self, the ego, must not survive this inquiry.
So there must not be somebody who has attained or achieved anything.
No name. No signature.
Let everything be burnt or washed away.
Master said: Die but don't be dead.
Meaning, die to all your personal notions of God, the world, and yourself.
Then you will find that which is Unborn.
This is your God Self.
Do this.
Sit by yourself and simply keep quiet.
This is my invitation.
Don't talk to me or anyone about it.
I will meet you there.
#Mooji
تفحص خویش
Photo
برای خلاص شدن از چیزهایی که اکنون به آنها اعتقاد داری بالاترین حقیقت حذف کردن است و نه اضافه کردن. پس خودت را کاملاً و تماماً خالی کن. باید از تمام باورها و افکار و احساسات خالی شوی. هنگامیکه کاملاً و تماماً خالی شدی دیگر نیاز نیست تا هیچ کاری برای پر کردن دوباره آن انجام دهی. خالی بودن خودش ادراک حقیقت خویش است. خالی بودن برهمن است، خالی بودن خویش است. خالی بودن ماهیت حقیقی توست.
سالهایی که صرف مطالعه متون مقدس و حفظ کردن بخشهایی از آن کردهای، تو را به کجا رسانده است؟ اینها هم فقط چیزهای اضافهای هستند که باید از آنها نیز خلاص شوی. بارها و بارها به شما گفتم که این تعالیم، فرایند خالی شدن است و نه اضافه کردن.
گمان نکن که برای رهایی باید چیز خیلی عمیقی بدانی. درواقع این ندانستن است که تو را رها خواهد کرد. دانستن، شما را انسان نگه میدارد. دانستن شما را تبدیل به یک دایرةالمعارف سخنگو میکند.
تنها زمانی که شروع به خالی شدن بکنی میتوانی خودت را پیدا کنی.
افکار را رها کن،
ذهن را رها کن،
همهچیز را رها کن.
رها کن.
ولش کن.
همهچیز را رها کن.
به چیزی نچسب.
#رابرت_آدامز
"گفتم فراق تا کی؟ گفتا که تا «تو» هستی"
#فیض_کاشانی
"The highest truth is to delete, not to add. To get rid of the things you believe in now. So empty yourself out totally and completely. All of your ideas, your feelings, all have to be emptied out of you. When you become totally and completely empty there is nothing you have to do to fill it up again. Emptiness is realization. Emptiness is Brahman. Emptiness is the Self. Emptiness is your real nature.
The years spent in studying scriptures, memorizing passages, where has it gotten you? It's only more stuff that you've got to get rid of. I tell you again and again, this teaching is an emptying process, not an adding on process.
Do not think you have to know something profound to become liberated. It's actually what you do not know, that makes you liberated. The knowing keeps you human. Knowingness makes you a talking encyclopedia. It's only when you begin to empty yourself, that you find yourself. ...
Let go of the thoughts,
Let go of the mind,
Let go of everything.
Let go!
Drop it!
Drop everything.
Hold onto nothing."
#Robert Adams
سالهایی که صرف مطالعه متون مقدس و حفظ کردن بخشهایی از آن کردهای، تو را به کجا رسانده است؟ اینها هم فقط چیزهای اضافهای هستند که باید از آنها نیز خلاص شوی. بارها و بارها به شما گفتم که این تعالیم، فرایند خالی شدن است و نه اضافه کردن.
گمان نکن که برای رهایی باید چیز خیلی عمیقی بدانی. درواقع این ندانستن است که تو را رها خواهد کرد. دانستن، شما را انسان نگه میدارد. دانستن شما را تبدیل به یک دایرةالمعارف سخنگو میکند.
تنها زمانی که شروع به خالی شدن بکنی میتوانی خودت را پیدا کنی.
افکار را رها کن،
ذهن را رها کن،
همهچیز را رها کن.
رها کن.
ولش کن.
همهچیز را رها کن.
به چیزی نچسب.
#رابرت_آدامز
"گفتم فراق تا کی؟ گفتا که تا «تو» هستی"
#فیض_کاشانی
"The highest truth is to delete, not to add. To get rid of the things you believe in now. So empty yourself out totally and completely. All of your ideas, your feelings, all have to be emptied out of you. When you become totally and completely empty there is nothing you have to do to fill it up again. Emptiness is realization. Emptiness is Brahman. Emptiness is the Self. Emptiness is your real nature.
The years spent in studying scriptures, memorizing passages, where has it gotten you? It's only more stuff that you've got to get rid of. I tell you again and again, this teaching is an emptying process, not an adding on process.
Do not think you have to know something profound to become liberated. It's actually what you do not know, that makes you liberated. The knowing keeps you human. Knowingness makes you a talking encyclopedia. It's only when you begin to empty yourself, that you find yourself. ...
Let go of the thoughts,
Let go of the mind,
Let go of everything.
Let go!
Drop it!
Drop everything.
Hold onto nothing."
#Robert Adams
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«کات»
گاهی که فرصتی پیدا کردیم جایی بنشینیم یا دراز بکشیم و حداقل در مدت زمان کوتاهی که این تمرین را انجام میدهیم تماماً و کاملاً از درون این نقشِ علی بودن، مریم بودن، سحر بودن، امیر بودن و ... بیایم بیرون. مثل کارگردانی که وسط نمایش ناگهان دستور «کات» میده.
"کات. استُپ. قطعش کن. خسته نباشی."
از این نقش با تماااااام جزئیاتش بیایم بیرون یعنی هیچ نقشی ازجمله نقش پدر بودن، مادر بودن، همسر بودن، قربانی بودن، عاشق بودن، معشوق بودن، بدبخت بودن، خوشبخت بودن، معنوی بودن، پزشک بودن، هنرمند بودن، کارگر بودن و ... باقی نمونه. هیچ نقشی. هیچ.
از تمام گذشته، خاطرات، تصاویر، افکار، احساسات، باورها، نگرانیها، همه و همه، از هر آنچه هست و نیست خارج شو.
دقیقاً و دقیقاً شبیه بازیگری که از کارگردان دستور «کات» میگیره و ناگهان تمام نقش را "رها" میکنه.
تمامش را رها کن.
تمرینش کن.
«کات»
#تفحص خویش
گاهی که فرصتی پیدا کردیم جایی بنشینیم یا دراز بکشیم و حداقل در مدت زمان کوتاهی که این تمرین را انجام میدهیم تماماً و کاملاً از درون این نقشِ علی بودن، مریم بودن، سحر بودن، امیر بودن و ... بیایم بیرون. مثل کارگردانی که وسط نمایش ناگهان دستور «کات» میده.
"کات. استُپ. قطعش کن. خسته نباشی."
از این نقش با تماااااام جزئیاتش بیایم بیرون یعنی هیچ نقشی ازجمله نقش پدر بودن، مادر بودن، همسر بودن، قربانی بودن، عاشق بودن، معشوق بودن، بدبخت بودن، خوشبخت بودن، معنوی بودن، پزشک بودن، هنرمند بودن، کارگر بودن و ... باقی نمونه. هیچ نقشی. هیچ.
از تمام گذشته، خاطرات، تصاویر، افکار، احساسات، باورها، نگرانیها، همه و همه، از هر آنچه هست و نیست خارج شو.
دقیقاً و دقیقاً شبیه بازیگری که از کارگردان دستور «کات» میگیره و ناگهان تمام نقش را "رها" میکنه.
تمامش را رها کن.
تمرینش کن.
«کات»
#تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چطور میتوانیم همیشه از ماهیت حقیقیمان آگاه باقی بمانیم؟
سوامی #سارواپریاناندا
*تو آن چیزی هستی که ذهنِ آرام و ذهنِ آشفته را تجربه میکند
چه ذهن، آرام و پذیرا و روشن باشد و چه متلاطم و آشفته، تو همانی که هستی.
خواه اقیانوس ساکن و آرام و گسترده و وسیع باشد
یا آشفته با امواجی خروشان و طوفانی،
درهرصورت دقیقاً همان آب است که بود بدون کوچکترین تغیری.
به همین ترتیب چه شما در عمق مراقبه باشید یعنی تماماً آرام و ساکت و در آن حالت دنیا هم فراموش شده باشد یعنی کاملاً ساکن و آرام و یا در یک شغل پراسترس، شدیداً غرق عصبانیت و آشفتگی باشید، شما دقیقاً همان آگاهی نامتغیر هستید.
ماهیت تو همچون فضا تحت هیچ شرایط آسیبی نمیبیند و فارغ از تمام اتفاقات است.
آن حقیقت متعال همیشه بهطور مدام در حال درخشیدن است.
سوامی #سارواپریاناندا
*تو آن چیزی هستی که ذهنِ آرام و ذهنِ آشفته را تجربه میکند
چه ذهن، آرام و پذیرا و روشن باشد و چه متلاطم و آشفته، تو همانی که هستی.
خواه اقیانوس ساکن و آرام و گسترده و وسیع باشد
یا آشفته با امواجی خروشان و طوفانی،
درهرصورت دقیقاً همان آب است که بود بدون کوچکترین تغیری.
به همین ترتیب چه شما در عمق مراقبه باشید یعنی تماماً آرام و ساکت و در آن حالت دنیا هم فراموش شده باشد یعنی کاملاً ساکن و آرام و یا در یک شغل پراسترس، شدیداً غرق عصبانیت و آشفتگی باشید، شما دقیقاً همان آگاهی نامتغیر هستید.
ماهیت تو همچون فضا تحت هیچ شرایط آسیبی نمیبیند و فارغ از تمام اتفاقات است.
آن حقیقت متعال همیشه بهطور مدام در حال درخشیدن است.
Forwarded from مسیر مستقیم
"چه چیزی بین دو فکر وجود دارد؟
تو نمیتوانی همزمان به دو فکر، فکر کنی. امتحانش کن و میبینی که عملی نیست. یکی از فکرها باید متوقف شود تا فکر دوم شروع شود.
"چه چیزی بین توقف یک فکر و شروع فکر بعدی وجود دارد؟"
"تو"
تو آنجا هستی.
اما منظور از «تو» این شخص نیست.
منظور آن خالیِ اعظم است، زهدان و سرچشمهیِ عالمِ هستی.
به آن خویشِ بیانتها و تغییرناپذیرت بیدار شو."
#موجی
"شما دو فکر دارید.
فکر شماره یک ظاهر شده و ناپدید میشود.
فکر شماره دو ظاهر شده و ناپدید میشود.
اما آگاهی در هیچ زمانی ناپدید نمیشود.
پس چه چیزی بین این دو فکر وجود دارد و حاضر است؟!
- آگاهی
از دیدگاه فکر، این وقفه ی بین دو فکر چه مدت دوام میاورد؟
-فکر چیزی دراینباره نمیداند.
فکر، هیچچیزی دراینباره نمیداند، چون فقط چیزها هستند که میتوانند در افکار ظاهر شوند و ازآنجاییکه فکر نمیتواند چیزی در مورد فاصلهی بین افکار بداند درنتیجه وجود آن را نفی میکند. درصورتیکه اگر وجود نداشت هیچ ارتباطی بین افکار وجود نمیداشت و همچنین استمراری برای تجربه موجود نبود.
بنابراین فاصلهی بین دو فکر در زمان رخ نمیدهد. زمان فقط در فکر موجود است. ازاینرو از دیدگاه فکر، فاصلهای بین دو فکر وجود ندارد. آنجا نه زمان وجود دارد و نه هیچچیزی."
#روپرت اسپایرا
In between two thoughts, what is there?
You cannot think two thoughts at the same time.
Try it and see. It cannot be done.
One has to stop before another one starts.
In between the stop of one thought and the start of another,
What is there?
You are there!
But this you is not a person.
It is the great emptiness, the womb and source of the universe.
Awaken to your timeless and immutable Self.
#Mooji
You have two thoughts.
Thought number one appears, and disappears.
Thought number two appears and disappears.
But at no time is there the disappearance of Awareness.
So, what exists, or what is present between the two thoughts?
Q: “Awareness.”
So from the point of view of thought, how long does that gap between two thoughts last?
Q: “Thought knows nothing of it.”
Thought knows nothing of it, because all objects can only appear in thought. So thought cannot know anything about the gap in between thoughts; and therefore it says it is non-existent. But if it was non-existent, then there would be no connection between the thoughts. There would be no continuity to experience.
So, the duration between two thoughts doesn’t take place in time. Time is only in thought. So from thought’s point of view, the duration between two thoughts is non-existent; there is no time there, there is nothing there.
#Rupert Spira
تو نمیتوانی همزمان به دو فکر، فکر کنی. امتحانش کن و میبینی که عملی نیست. یکی از فکرها باید متوقف شود تا فکر دوم شروع شود.
"چه چیزی بین توقف یک فکر و شروع فکر بعدی وجود دارد؟"
"تو"
تو آنجا هستی.
اما منظور از «تو» این شخص نیست.
منظور آن خالیِ اعظم است، زهدان و سرچشمهیِ عالمِ هستی.
به آن خویشِ بیانتها و تغییرناپذیرت بیدار شو."
#موجی
"شما دو فکر دارید.
فکر شماره یک ظاهر شده و ناپدید میشود.
فکر شماره دو ظاهر شده و ناپدید میشود.
اما آگاهی در هیچ زمانی ناپدید نمیشود.
پس چه چیزی بین این دو فکر وجود دارد و حاضر است؟!
- آگاهی
از دیدگاه فکر، این وقفه ی بین دو فکر چه مدت دوام میاورد؟
-فکر چیزی دراینباره نمیداند.
فکر، هیچچیزی دراینباره نمیداند، چون فقط چیزها هستند که میتوانند در افکار ظاهر شوند و ازآنجاییکه فکر نمیتواند چیزی در مورد فاصلهی بین افکار بداند درنتیجه وجود آن را نفی میکند. درصورتیکه اگر وجود نداشت هیچ ارتباطی بین افکار وجود نمیداشت و همچنین استمراری برای تجربه موجود نبود.
بنابراین فاصلهی بین دو فکر در زمان رخ نمیدهد. زمان فقط در فکر موجود است. ازاینرو از دیدگاه فکر، فاصلهای بین دو فکر وجود ندارد. آنجا نه زمان وجود دارد و نه هیچچیزی."
#روپرت اسپایرا
In between two thoughts, what is there?
You cannot think two thoughts at the same time.
Try it and see. It cannot be done.
One has to stop before another one starts.
In between the stop of one thought and the start of another,
What is there?
You are there!
But this you is not a person.
It is the great emptiness, the womb and source of the universe.
Awaken to your timeless and immutable Self.
#Mooji
You have two thoughts.
Thought number one appears, and disappears.
Thought number two appears and disappears.
But at no time is there the disappearance of Awareness.
So, what exists, or what is present between the two thoughts?
Q: “Awareness.”
So from the point of view of thought, how long does that gap between two thoughts last?
Q: “Thought knows nothing of it.”
Thought knows nothing of it, because all objects can only appear in thought. So thought cannot know anything about the gap in between thoughts; and therefore it says it is non-existent. But if it was non-existent, then there would be no connection between the thoughts. There would be no continuity to experience.
So, the duration between two thoughts doesn’t take place in time. Time is only in thought. So from thought’s point of view, the duration between two thoughts is non-existent; there is no time there, there is nothing there.
#Rupert Spira